در ونزوئلا چه گذشت و چه می‌گذرد؟

 

چرا «چپ اردوگاهی» به‌عنوان متحد نظام سرمایه‌داری و منسوخ جمهوری اسلامی با شیوه و منطق غیرعلمی دولت مادورو را «ضد امپریالیسم» می‌داند؟

ربودن نیکلاس مادورو توسط دولت فاشیست ‘ترامپ/ماگا’ گانگستریسم دولتی، نقض آشکار تمام قواعد حقوق بین‌الملل، حاکمیت ملی و حتی قوانین خود نظم امپریالیستی است. این اقدام نه مبارزه با مواد مخدر است، نه دفاع از مردم ونزوئلا، بلکه نمونه عریان قانون جنگل امپریالیستی است که در آن هر دولتی که  سرخم نکند و تسلیم نشود، سرانش می‌توانند ربوده، تحقیر شود و به نمایش قدرت برای حفظ منافع استراتژیک دولت آمریکا در هرکجای دنیا تبدیل گردد. محکوم کردن قاطع این اقدام یک وظیفه اصولی است و هیچ ربطی به دفاع از شخص و دولت مادورو ندارد.

ما ضمن محکوم کردن شدید این تهاجم نظامی آمریکا،  معتقدیم:

که تهاجم دولت فاشیست ترامپ/ماگا بیش از حصول “سود نفتی” است. این تهاجم مرتبط است با افزایش کیفی سلطه امپریالیستی و کنترل کل یک قاره (آمریکای جنوبی و جزیره‌هایی در دریای کارائیب) درزمانی است که دولت آمریکا برای سلطه جهانی با رقیب اصلی امپریالیستی خود، چین، رقابت خونین با هزینه مردم ونزوئلا و به‌طورکلی مردم ستم‌کش سراسر آمریکای جنوبی سراسر جهان، می‌کند. به‌ویژه اکنون‌که آمریکا  کنترل منابعی را که چین به آن‌ها متکی است(در ونزوئلا)، در دست گرفته است، این رقابت بسیار خطرناک و برای مردم آمریکای جنوبی منطقه و توده‌های مردم ستم‌کش سراسر جهان  دارد و می‌تواند به جنگ هسته‌ای بین قدرت‌های بزرگ امپریالیستی منجر شود.

 

این مقاله یک مداخله سیاسی آگاهانه و پولُمیک است علیه دو روایت مسلط و به‌ظاهر متضاد درباره ونزوئلا و نیکلاس مادورو. از یک‌سو روایت امپریالیستی که مادورو را صرفاً یک هیولا یا نارکوتروریست معرفی می‌کند و از سوی دیگر روایت چپ اردوگاهی که او را به‌عنوان نماد سوسیالیسم و مقاومت «ضد امپریالیسمی» جا می‌زند. هر دو روایت، به شیوه‌های متفاوت، واقعیت را تحریف می‌کنند. این متن بر پایه سنتز نوین کمونیسم باب آواکیان و چارچوب تحلیلی ریموند لوتا(۱) نوشته‌شده و هدفش نه مصالحه بلکه افشای یک بن‌بست تاریخی است.

نقطه عزیمت این تحلیل پرسشی ساده اما تعیین‌کننده است. دولت مادورو نماینده کدام طبقه بود و کدام روابط تولید را بازتولید می‌کرد. پاسخ صحیح و به شیوه علمی به این پرسش ما را از تمام مه‌گرفتگی‌های و التقاط ایدئولوژیک بیرون می‌کشد. دولت مادورو یک دولت بورژوایی بود، نه به شکل کلاسیک لیبرال، بلکه به شکل بورژوازی رانتی نفتی با پوشش پوپولیسم اجتماعی. مالکیت خصوصی ابزار تولید و روابط تولیدی سرمایه‌داری حفظ شد، بنیاد کار مزدی در اقتصاد باقی ماند و پیوند با بازار جهانی سرمایه قطع نشد. دولت نقش توزیع‌کننده رانت را ایفا می‌کرد، نه دگرگون‌کننده روابط تولیدی مسلط بر جامعه ونزوئلا.

نه هوگو چاوز و نه مادورو نماینده پرولتاریا نبوده و نیستند، بلکه بخشی از طبقه سرمایه‌دار ونزوئلا و خرده‌بورژوازی رادیکال شده را تجسم می‌بخشد که بر بی‌عدالتی‌های ناشی از سلطه خارجی سوار شده، اما نمی‌تواند بار گسست از سلطه نفت بر حرکت و توسعه اقتصاد ونزوئلا را به دوش کشد. فرجام سلطه نفت بر اقتصاد این کشور را امپریالیسم معین و مشروط کرده است، امروزه در ونزوئلا را به‌روشنی می‌توان دید.

 

باب آواکیان بارها تأکید می‌کند که بدون تغییر کیفی در روابط تولید و بدون درهم شکستن ماشین دولت بورژوایی، هیچ پروژه‌ای را نمی‌توان سوسیالیستی نامید، حتی اگر پرچم سرخ بالا ببرد یا شعار ضد امپریالیستی بدهد. در ونزوئلا، ارتش، دستگاه قضایی، پلیس و بوروکراسی همان ساختار قدیمی را حفظ کردند. این یعنی ابزار قهر طبقاتی در خدمت نظم قدیم باقی ماند. از منظر سنتز نوین، این نقطه شکست از پیش تعیین‌شده است.

در سطح سیاست طبقاتی، چاوزیسم و سپس مادورویسم توده‌ها را بسیج کردند، اما نه به‌عنوان سوژه‌های قدرت سیاسی، بلکه به‌عنوان پشتوانه دولت. شوراها و کمون‌ها هر جا که به سمت خودمختاری واقعی رفتند یا مهار شدند یا در دولت حل شدند. این همان وارونگی‌ای است که آواکیان نسبت به آن هشدار می‌دهد. در سوسیالیسم واقعی، توده‌ها باید بتوانند حتی دولت را به چالش بکشند. در ونزوئلا، دولت از این امکان هراس داشت و به‌محض بحران، زبان امنیتی جای زبان سیاسی را گرفت.

ریموند لوتا این وضعیت را به‌دقت کالبدشکافی می‌کند.(۱) او توضیح می‌دهد که سیاست‌های بازتوزیعی در چارچوب سرمایه‌داری دولتی، حتی اگر به‌طور موقت به نفع فقرا باشد، ماهیت طبقاتی دولت را تغییر نمی‌دهد. یارانه، مسکن دولتی و خدمات اجتماعی در دوره رونق نفتی توانستند پایگاه اجتماعی بسازند، اما به‌محض افت درآمد و فشار خارجی، همین دولت یا به ریاضت کشیده شد یا به سرکوب. این نه خیانت فردی مادورو، بلکه منطق عینی یک دولت بورژوایی رانتی است.

ملی‌سازی‌ها در ونزوئلا نیز نمونه روشنی از آن چیزی است که لوتا ملی‌سازی صوری می‌نامد. مالکیت دولتی جایگزین مالکیت خصوصی شد، اما رابطه کار مزدی، سلسله‌مراتب مدیریتی و منطق انباشت دست‌نخورده باقی ماند. شرکت نفت دولتی نه ابزار قدرت‌یابی پرولتاریا، بلکه ابزار تمرکز قدرت در دولت شد. این دقیقاً همان خطری است که لوتا در نقد تجربه‌های غیرانقلابی برجسته می‌کند.

در سطح نظم جهانی، تضاد مادورو با امپریالیسم آمریکا واقعی بود، اما این تضاد از جنس تضاد انقلابی نبود. دولت ونزوئلا به دنبال خروج از نظم سرمایه‌داری جهانی نبود، بلکه به دنبال بازتعریف جایگاه خود در آن بود. چانه‌زنی با چین و روسیه، تکیه‌بر بازار نفت و بده‌بستان ژئوپلیتیک، همگی درون همان چارچوب انجام شد. سنتز نوین این را ضد امپریالیسم درون سیستمی می‌نامد، یعنی نزاع بر سر سهم، نه نفی کل سیستم.

اتهام نارکوتروریسم نیز باید در همین چارچوب فهمیده شود. پیوند بخش‌هایی از دولت با شبکه‌های غیرقانونی در اقتصادهای رانتی و فروپاشیده پدیده‌ای واقعی است، اما برجسته‌سازی آن توسط آمریکا یک ابزار سیاسی و حقوقی برای حذف یک دولت نامطلوب است. سنتز نوین این دو سطح را از هم جدا می‌کند. نقد بی‌رحمانه فساد و انحراف دولت مادورو، بدون افتادن به دام روایت امپریالیستی.

فاجعه اصلی ونزوئلا نه‌تنها مادورو است و نه‌فقط مداخله امپریالیستی، بلکه غیبت یک نیروی کمونیستی انقلابی با خط علمی درست است. این غیبت، میدان را هم برای دولت‌های بورژوایی شبه‌چپ باز می‌گذارد و هم برای امپریالیسم که خود را ناجی جا بزند.

 

بخش پایانی: پیوند مستقیم با ایران و نقد چپ اردوگاهی

برای چپ ایران، ونزوئلا صرفاً یک موضوع خارجی نیست، بلکه یک آینه است. آینه‌ای که میزان انحطاط نظری، اردوگاه‌گرایی و فرار از تحلیل علمی را بی‌رحمانه عیان می‌کند. بخشی از چپ ایران سال‌هاست که هر دولتی را که با آمریکا در تضاد باشد، صرف‌نظر از ماهیت طبقاتی‌اش، به‌طور خودکار مترقی و «ضد امپریالیسم» می‌نامد. این منطق همان چیزی است که باب آواکیان آن را وارونگی قطب‌نما می‌نامد.

در این منطق، مادورو سوسیالیست نامیده می‌شود، همان‌طور که در مقاطع مختلف دولت‌های ارتجاعی دیگر نیز به‌عنوان ضد امپریالیست تطهیر شده‌اند. نتیجه این خط فکری نه دفاع از مردم ونزوئلاست و نه تقویت کمونیسم، بلکه بی‌اعتبارسازی کامل سوسیالیسم در چشم توده‌ها. وقتی این دولت‌ها فرومی‌پاشند یا به سرکوب می‌غلتند، این شکست به‌پای کمونیسم نوشته می‌شود، نه به‌پای چیزی که هرگز کمونیسم نبوده است.

این دقیقاً همان خطری است که امروز در قبال ایران هم وجود دارد. از یک‌سو جمهوری اسلامی که خود یک دولت سرمایه‌داری مذهبی و سرکوبگر است، به‌نام مقابله با آمریکا مشروعیت می‌گیرد، و از سوی دیگر بخشی از اپوزیسیون به دام پروژه‌های امپریالیستی تغییر رژیم می‌افتد. چپ اردوگاهی در این میان یا سکوت می‌کند یا جانب یکی از این دو قطب ارتجاعی را می‌گیرد.

سنتز نوین کمونیسم این دوگانه مسموم را در هم می‌شکند. نه مادورو، نه جمهوری اسلامی، نه امپریالیسم آمریکا، هیچ‌کدام نماینده رهایی نیستند. معیار نه دشمنی لفظی با آمریکا، بلکه دگرگونی واقعی روابط تولید، قدرت‌یابی آگاهانه توده‌ها و حرکت به سمت کمونیسم است.

اگر ونزوئلا چیزی به ما یاد بدهد، این است که بدون یک نیروی کمونیستی انقلابی با خط علمی درست، هر پروژه شبه‌چپ یا به ابزار سرکوب تبدیل می‌شود یا به سکوی پرش راست و امپریالیسم. این نه یک هشدار اخلاقی، بلکه یک قانونمندی تاریخی است.

این متن دعوت به انتخاب بین مادورو و آمریکا نیست. دعوت به شکستن کل این چارچوب است. دعوت به بازسازی کمونیسم به‌عنوان یک علم رهایی‌بخش، نه یک برچسب سیاسی برای توجیه بن‌بست‌ها.

پی‌نوشت

درعین‌حال با بررسی وقایع اتفاق افتاده در ونزوئلا و ترامپ فاشیست در یک مصاحبه خانم دلسی رودریگز (معاون مادورو) که با رأی دیوان عالی رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا انتخاب شد اخطار داد، او را تهدید کرد و گفت: « اگر کار درست را انجام ندهد، بهای بسیار بزرگی خواهد پرداخت، احتمالاً بزرگ‌تر از مادورو.» این تهدید گانگستریسم و جنایت‌کارانه است که با تمام قوانین بین‌المللی منافات دارد!

 

همه داده‌های اخیر بیانگر این نکته هستند که دولت ونزوئلا باوجود ربودن مادورو توسط دولت آمریکا ساقط نشده است و آمریکا تلاش می‌کند که با ادامه تحریم، مشت آهنین و قدرت بازوی نظامی‌اش در دریای کارائیب، رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا را وادار به تسلیم و پذیرش دیکته‌های دولت فاشیست ترامپ/ ماگا خویش کند.

برای روشن‌تر شدن این نکته، به خبر زیر که توسط دویچه وله در واکنش ترامپ نسبت به خانم ماچادور، رهبر اپوزیسیون و برنده جایزه صلح نوبل منتشر شد توجه کنید، «درخور توجه آنکه ترامپ خود هرگونه همکاری با ماچادو را رد کرد. رئیس‌جمهور آمریکا رهبر اپوزیسیون را “زنی خوش‌رو” خواند و مدعی شد که ماچادو در “کشور خود نه مورد پشتیبانی قرار دارد و نه مورداحترام”».

 

نباید واقعیت عینی ندید و فراموش کرد که فعلاً ترامپ باید مدتی با دلسی رودریگز رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا دست‌وپنجه نرم کند… ترامپ پی برد که با ربودن مادورو دولت ونزوئلا ساقط نشد و همین امر در مورد رئیس‌جمهور موقت صادق است. بنابراین از دید دولت ترامپ از درون دیگ جوشان تضادهایی که ربودن مادورو به وجود آورد و ضرورت جدیدی را در دستور کار دولت فاشیستش قرار داد فعلاً و برای مدتی ماچادور در معادله تعیین قوا نیرویی نیست که به‌حساب بیاید.

این واکنش ترامپ خبری ناگوار برای منتظرالسطنه «رهبر» خودخوانده که در داخل ایران بی‌پایه است، نیز هست!

 

۱۴دی ۱۴۰۴

گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران

پانویس‌ها:

۱– برای خواندن تحلیل ریموند لوتا تحت عنوان «ونزوئلا: هوگو چاوز یک استراتژی نفتی دارد…آیا این استراتژی می‌تواند به رهایی بینجامد؟» به لینک زیر در کانال کمونیسم نوین مراجعه شود:

https://t.me/New_Communism/1335

 

 

 

منتشر شده در لینک زیر شبکه احتماعی تلگرام:

https://t.me/New_Communism/3370