من از این «سیاست هویتی» و ماجرای «بیداری» حالم بهم خورد

 

انقلاب و رهایی- نه اصلاحات و انتقام‌های کوچک: درباره جنبش‌ها، اصول، روش‌ها، ابزارها و اهداف

 

نوشته باب آواکیان

۲۴ ژوئن ۲۰۲۱

 

اهداف باید ابزار را تعیین کنند، نه اینکه اهداف، ابزار را «توجیه» کنند

جنبش‌ها-به معنای اجتماعی و سیاسی-شامل افرادی می‌شوند که برای اهداف خاصی باهم عمل می‌کنند. جنبش‌های اجتماعی و سیاسی مثبت، توده‌های مردم را در مبارزه علیه سیاست‌ها و اقدامات سرکوبگرانه و قاتلانه دولتشان و روابط اجتماعی سرکوبگرانه (مانند برتری سفیدپوستان و برتری مردسالاری) و نهادها و فرهنگی که آن‌ها را تجسم، ترویج و اجرا می‌کنند، بسیج می‌کنند. به‌عنوان‌مثال، در سال‌های اخیر، جنبش‌های قدرتمندی علیه نژادپرستی بنیادی و ترور پلیس، در این کشور و در سراسر جهان وجود داشته است. و در بسیاری از کشورها، اعتراضات گسترده‌ای علیه سوءاستفاده جنسی و سایر ظلم‌ها و تحقیرهای وحشتناک زنان، ازجمله حملات به‌حق سقط‌جنین، صورت گرفته است.

 

چند سال پیش، زمانی که رفتار جنسی تجاوزکارانه و دیرینه هاروی واینستین به‌شدت افشا می‌شد و نمی‌توانست انکار شود، مطلب زیر را نوشتم:

 

پدیده آزار و اذیت جنسی و تجاوز جنسی-از جمله (اما نه محدود به) سوءاستفاده جنسی از زنان توسط مردانی که بر آن‌ها قدرت دارند-دیرینه و گسترده در سراسر این جامعه مردسالار است و با فرهنگ متعفنی که ایجاد کرده است، تقویت می‌شود. طغیان خشم علیه این سوءاستفاده جنسی و لاپوشانی‌های نهادی بسیار رایج و همدستی با آن، و درخواست برای تغییر اساسی در فرهنگ-که جهش بزرگی در رابطه با اتهامات علیه هاروی واینستین ایجاد کرده و اکنون بسیار فراتر از آن گسترش یافته و میلیون‌ها زن را در حوزه‌های مختلف در سراسر این کشور و سایر کشورها نیز درگیر کرده است- درست، برحق و مدت‌ها پیش باید اتفاق می‌افتاد و باید از آن حمایت، تشویق، گسترش و در برابر حمله متقابل دفاع شود.۱

 

درعین‌حال:

این طغیان خشم که مدت‌ها سرکوب‌شده و کاملاً عادلانه بوده، با هیچ اتهام خاصی یکسان نیست. چنین اتهامات خاصی باید بر اساس ارزیابی علمی شواهد بررسی شوند، و این امر به‌ویژه در مواردی اهمیت دارد که اتهامات نه‌تنها به سوء رفتار، بلکه به اقدام مجرمانه واقعی، مانند تجاوز یا سایر تجاوزات جنسی اشاره دارند. اما این تمایز، بین اتهامات خاص و پدیده کلی، نباید اجازه داده شود که حقانیت و اهمیت خیزش عظیم علیه این سوءاستفاده گسترده و ریشه‌دار و آسیب‌های عظیمی که به زنان و به‌کل بشریت وارد می‌کند، را مبهم یا کم‌اهمیت جلوه دهد.۲

 

بااین‌حال، متأسفانه، با پیشرفت اوضاع، به‌ویژه در این کشور، خشم برحقی که پیرامون این موضوع آزاد شده است، عمدتاً به شکل جنبشی که توده‌های مردم را در مبارزه علیه ستم وحشتناک بر زنان و نهادها و فرهنگی که این ستم را تجسم، ترویج و اجرا می‌کنند، بسیج کند، درنیامده است. (به‌عنوان یکی از جنبه‌های قابل‌توجه این موضوع، درحالی‌که نیاز مبرمی به بسیج عمومی برای مقاومت قدرتمند در خیابان‌ها در برابر حملات فزاینده به‌حق سقط‌جنین وجود دارد، فقدان قابل‌توجه چنین مقاومت جمعی وجود داشته است.) در عوض، با «من هم»( “me too,”)، آنچه این امر را درگیر کرده (یا به آن تبدیل شده است) نه یک «جنبش»، بلکه یک سلسله اتهامات مداوم است که عمدتاً علیه افراد هدایت می‌شود، جایی که هدف اغلب « منع شخص» یا «لغو» شخص – “canceling”- (یا اشخاص) متهم است، بدون هیچ‌گونه ارزیابی علمی از شواهد.

 

مسائلی که باعث ایجاد «من هم» شده‌اند، به‌وضوح از اهمیت بالایی برخوردارند و بسیاری از اتهامات مطرح‌شده در این رابطه بدون شک درست هستند. و همان‌طور که یک مقاله مهم در وب‌سایت نشریه انقلاب تأکید کرده است:

 

این‌یک پدیده بسیار واقعی و یک خشم آشکار است که بسیاری از زنانی که مورد تجاوز و آزار جنسی قرار می‌گیرند، سپس از مطرح کردن یا پیگیری این موضوع مرعوب می‌شوند یا به هر طریق دیگری از آن‌ها جلوگیری می‌شود. و باید قاطعانه با این امر مخالفت و با آن مبارزه شود.۳

 

اما بازهم،

هرچقدر هم که این موضوع تکان‌دهنده باشد، هرچقدر هم که یک حمله‌ی اضافی به این زنان و به‌طورکلی به زنان باشد، این با این گفته که هر اتهام تجاوز یا آزار جنسی به‌طور خودکار (یا تقریباً مطمئناً) درست است، یکسان نیست و نباید به رویکردی منجر شود که می‌گوید هر اتهام تجاوز یا آزار جنسی به‌طور خودکار (یا تقریباً مطمئناً) درست است-و حتی اگر افراد زیادی اتهامات مشابهی را مطرح کنند، پس آن اتهامات بنابراین درست هستند (بیش از چند مورد وجود داشته است که ثابت‌شده است اتهامات متعدد علیه یک شخص نادرست است). آنچه درست است باید با یک رویکرد علمی، با تکیه‌بر شواهد و تحلیل و ترکیب صحیح آنچه شواهد به‌طورکلی نشان می‌دهند، تعیین شود. اتهامات نوعی شواهد هستند-همان‌طور که انکار این اتهامات نیز همین‌طور است-اما به‌خودی‌خود مبنای کافی برای نتیجه‌گیری قطعی را تشکیل نمی‌دهند.۴

 

بنابراین پاسخ به این سؤال چیست؟ بهترین و عادلانه‌ترین راه برای مقابله با این موضوع، به‌ویژه درحالی‌که هنوز تحت این سیستم زندگی می‌کنیم،

ایجاد مبارزه جمعی برای ایجاد فضایی در جامعه به‌طورکلی و در نهادها و بخش‌های مختلف جامعه است که تجاوز و آزار جنسی را بسیار دشوارتر کند و زنان را در مقاومت در برابر این موضوع و در مطرح کردن آن و جستجوی عدالت در صورت وقوع، تشویق و حمایت کند، درعین‌حال بر رویکردی منسجم در رسیدگی به اتهامات تجاوز و آزار جنسی و اتهامات مربوط به جرایم و تخلفات به‌طورکلی، از طریق فرآیندی که مبتنی بر روش و رویکرد علمی باشد، اصرار ورزد و در آن نوع «محاکمه توسط رسانه‌ها» و «استبداد رسانه‌ای» که این روزها بسیار رایج است و فضای بسیار مسمومی که این امر ایجاد و تقویت می‌کند، قاطعانه رد و محکوم شود.۵

 

ادامه افشاگری و مخالفت گسترده با چنین بی‌عدالتی‌هایی مانند ستم جنسیتی و نژادی بسیار موردنیاز و بسیار مهم است، اما «فرهنگ لغو» (یا لغو فرهنگی- کنسل کالچر-م) که اغلب با این امر همراه است، یک جریان متقابل قطعاً منفی است که عموماً بیانگر تنگ‌نظری و بدبینی خرده‌بورژوازی است،

که با خشم (واقعی، یا مصنوعی و مد روز) در مواردی از بی‌عدالتی اجتماعی اما درعین‌حال با رد یا انکار آشکار هرگونه تلاش واقعی برای ایجاد یک جامعه واقعاً عادلانه مشخص می‌شود و اغلب توسط نیروهای بورژوازی حاکم قالب‌ریزی و دست‌کاری می‌شود-و به افراط‌گرایی‌های متعصبانه، جدا از و در مخالفت با یک روش و رویکرد منطقی و علمی کشیده می‌شود. و این امر با نفوذ قدرتمند فردگرایی افراطی که در سراسر این جامعه ترویج می‌شود، با مؤلفه سمی آن‌که دائماً در تلاش برای «تخریب» دیگران است(که به یک «ورزش ملی» منحرف تبدیل‌شده است)، بدتر هم می‌شود.۶

 

و در اینجا مشکل اساسی را می‌بینیم که در صحبت در مورد «فرهنگ لغو» در کتاب‌های «جنون فاشیستی» و «مردم بیدار»: «دو منسوخ» جدید به آن اشاره کردم:

 

در میان چیزهای دیگر، «فرهنگ لغو»(“کنسل کالچر”)، با هدف قرار دادن افراد در درجه اول، رویکردی است که تمایل به نادیده گرفتن، کم‌اهمیت جلوه دادن و عدم مبارزه واقعی علیه نهادها و کل سیستمی دارد که ریشه و منبع عمیق‌تر این خشم‌ها را تشکیل می‌دهند. به ندرت، اگر نگوییم هرگز، این رویکرد با هدف «لغو» کل سیستم انجام می‌شود!۷

 

 

 

علاوه بر این، این «لغو» افراد

اغلب از طریق «محاکمه در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی» تقویت می‌شود، بدون هیچ چشم‌اندازی و حتی هیچ تظاهری به روند قانونی یا هیچ تلاش واقعی برای رسیدن به حقیقت، که با این تصور خطرناک که صرف یک ادعا برای محکوم کردن کسی و منفور کردن دائمی او کافی است، تقویت می‌شود و با امتناع از اعمال هرگونه معیار تناسب، برای ایجاد تمایز بین انواع و درجات مختلف خطا مشخص می‌شود.۸

 

درست است که افرادی که موارد سوءاستفاده جنسی یا سایر موارد را مطرح می‌کنند، می‌توانند دیگران را به انجام این کار تشویق کنند و این می‌تواند به وضعیتی منجر شود که «سد بشکند» و کل پدیده اجتماعی بزرگ‌تر چنین سوءاستفاده‌ای راه خود را به آگاهی عمومی باز کند، جایی که قبلاً به‌طور مؤثر یا تا حد زیادی سرکوب شده بود. این می‌تواند به فوران واقعی مبارزه جمعی علیه چنین سوءاستفاده‌ای کمک کند. اما، بازهم، این بدان معنا نیست که زیر پا گذاشتن اصول و روش‌های اساسی در رویکرد به اتهامات خاص سوءاستفاده، حتی اگر این کار به نام خیر اجتماعی بزرگ‌تر انجام شود، موجه است یا به نتیجه مثبتی منجر خواهد شد. و تمرکز بر افراد به‌عنوان یک رویکرد کلی– به‌ویژه با انتقام که اغلب به هدف تبدیل می‌شود و اصول و روش‌های حیاتی نقض می‌شوند- تنها می‌تواند از راه‌حل واقعی دور شود.

 

آنچه موردنیاز است، جنبش‌های توده‌ای است که عمدتاً مبارزه علیه «نهادها و کل سیستمی که ریشه و منبع عمیق‌تر» این جنایات را تشکیل می‌دهند، متمرکز و هدایت کنند. اتحاد همه‌کسانی که می‌توانند در این مبارزات و به‌طورکلی در مبارزه علیه بی‌عدالتی و ظلم متحد شوند، بسیار مهم است. مبارزه ایدئولوژیک اصولی، بر سر اینکه علل عمیق‌ترِ خشمی که علیه آن مبارزه می‌شود چیست و مبارزه علیه آن باید چه جهتی را در پیش بگیرد-این ضروری و مهم است. اما این بسیار متفاوت و مستقیماً در تضاد با تنگ‌نظری و فرقه‌گراییِ حقیرانه است-ازجمله «کالایی‌سازیِ بیدار» مبارزه، با مفاهیم «مالکیت» یک جنبش، و تقسیم کسانی که باید در مبارزه متحد باشند به دسته‌های «کالایی»: کسانی که حقِ فرضیِ «مالکیت» یک جنبش و تصمیم‌گیری در مورد جهت آن را دارند، و کسانی که از سوی دیگر، به «متحدان» تابع این «مالکان» تقلیل می‌یابند. (قابل‌توجه است که اصطلاحات روابط کالایی سرمایه‌داری و «تجارت» چقدر «فرهنگ‌عامه» را با عباراتی در مورد «مالکیت» این یا آن چیزِ به طرز چشمگیری رایج، اشباع کرده است؛ و این شیوه تفکر همچنین تأثیر قابل‌توجهی در فرهنگ «بیدار» و جنبش‌هایی که ادعا می‌کنند با ظلم مخالف‌اند، دارد.)

این رویکرد تنگ‌نظرانه به دنبال رهایی از محدودیت‌های سرکوبگرانه و خفقان‌آور این سیستم سرمایه‌داری-امپریالیسم نیست، بلکه در عوض برای «جایگاه بهتری» در درون این سیستم تلاش می‌کند، سیستمی که باعث رنج‌های وحشتناک و غیرضروری بسیاری برای توده‌های بشریت می‌شود.

 

همچنین قابل‌توجه است که بسیاری از افراد «بیدار» این واقعیت را افشا و محکوم نمی‌کنند که کشوری که در آن زندگی می‌کنند («ایالات‌متحده آمریکا خوب») بیش از نزدیک به یک قرن، قدرتمندترین ستمگر امپریالیستی در جهان و بزرگ‌ترین ویرانگر محیط‌زیست بوده و بیشترین آسیب را به بشریت وارد کرده است. چقدر در تمام صحبت‌های «بیدار» در مورد «امتیاز»، امتیاز آمریکایی-برتری آمریکایی و شوونیسم آمریکایی-محکوم و رد می‌شود؟ چقدر باید موضع روشنی اتخاذ کرد که امپریالیسم آمریکا باید قاطعانه در تلاش خود برای حفظ جایگاه خود به‌عنوان ستمگر شماره یک در سراسر جهان، و اینکه توده‌های مردم این کشور هیچ منافع و سهمی در رقابت امپریالیسم آمریکا با چین، که خود یک قدرت سرمایه‌داری-امپریالیستی در حال ظهور است، نداشته باشد؟ چقدر باید این واقعیت را در نظر گرفت که مردم این کشور-هرچند کاملاً نابرابر- در «غنائم» حاصل از غارت مردم جهان توسط امپریالیسم آمریکا، ازجمله توده‌های کودکان، سهیم هستند؟ چقدر باید جهت‌گیری و اعلام کرد که بدون این «غنائم» بسیار بهتر خواهد بود- با از بین بردن امپریالیسم آمریکا و مبارزه مشترک با مردم سراسر جهان برای خلاص شدن از شر همه امپریالیسم‌ها، و همه روابط استثمار و ستم، همه غارت مردم و همچنین محیط‌زیست؟

 

نه خیلی زیاد.

 

برخلاف مفاهیم «مالکیت»، در رابطه با جنبش‌های توده‌ای، اگرچه باید به‌کل تاریخ و واقعیت کنونی ستم وحشتناک و تجربه افرادی که مستقیماً تحت چنین ستمی قرارگرفته‌اند، به‌اندازه کافی توجه شود، اگر هدف واقعاً لغو و ریشه‌کن کردن ستم باشد، معیاری که ایده‌ها و پیشنهادهای هرکسی (یا هر گروهی) باید با آن ارزیابی شود، واقعیت عینی است – و به‌طور خاص ماهیت مشکل خاص (یا شکل ستمی) که مردم با آن مواجه هستند چیست، منبع و علت آن چیست، این مشکل چگونه به مشکل اساسی (کل سیستم) مربوط می‌شود، و چگونه می‌توان به‌درستی رابطه بین امر جزئی‌تر و امر اساسی‌تر را مدیریت کرد تا به سمت دستیابی به راه‌حل واقعی حرکت کنیم. (و نه، واقعیت عینی یک «برساخته» برتری‌طلبان سفیدپوست یا مردسالار نیست – بلکه… واقعیت عینی است.)

 

در این راستا،

اشاره به گفته‌ای از لنین بسیار مرتبط است که گفت همه‌کسانی که به انقلاب با این جهت‌گیری نزدیک می‌شوند که «آن‌ها شانس خود را داشتند، حالا نوبت من است که آن را امتحان کنم»-همه‌کسانی که به انقلاب از این طریق نزدیک می‌شوند، این کار را از دیدگاه خرده‌بورژوازی انجام می‌دهند. و نیازی به گفتن نیست که رویکرد خرده‌بورژوازی منجر به دستیابی به «۴ کلیت» و رهایی بشریت نخواهد شد.۹

 

(منظور از «۴ کلیت» این گفته مارکس است که انقلاب کمونیستی هدفش لغو تمام تمایزات طبقاتی، تمام روابط تولیدی که این تمایزات طبقاتی بر آن‌ها استوارند، تمام روابط اجتماعی که با آن روابط تولیدی مطابقت دارند، و انقلابی کردن تمام ایده‌هایی که با آن روابط اجتماعی مطابقت دارند، است. این هم بیان فشرده و هم جامعی از این واقعیت است که این انقلاب هدفش حذف و ریشه‌کن کردن کامل تمام روابط استثمار و ستم و نهادهایی است که این روابط را اعمال می‌کنند، همراه با دگرگونی ریشه‌ای فرهنگ و شیوه‌های تفکری که از این روابط خصمانه بین انسان‌ها ناشی می‌شوند و آن‌ها را تقویت می‌کنند.)

 

و البته، بینش مهم لنین قطعاً در مورد افرادی صدق می‌کند که حتی برای یک انقلاب واقعی، برای پایان دادن به‌کل این سیستم تلاش نمی‌کنند، بلکه «برای اصلاحات بی‌معنی و کوچک تلاش می‌کنند و به دنبال بودجه برای خود و موقعیت‌هایی در ساختارهای این سیستم هستند».۱۰

 

یک رویکرد علمی، نه واکنش‌های «تند و بی‌فکر»، سوبژکتیویسم و ​​سفسطه

در اینجا به اصل اساسی دیگری اشاره می‌کنیم:

 

باید گفت-و نمی‌توان در این مورد اغراق کرد- که در جهان امروز، هیچ جامعه عادلانه‌ای بدون حاکمیت قانون نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ هیچ حاکمیت قانونی بدون طی مراحل قانونی نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ و هیچ روند قانونی بدون فرض برائت نمی‌تواند وجود داشته باشد (و این فرض برائت باید واقعی باشد- و نه یک نمایش مضحک، همان‌طور که در این جامعه است). به همین دلیل است که در کمونیسم نوین، ازجمله به‌طور خاص قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی نوین در آمریکای شمالی، که من آن را نوشته‌ام، تأکید زیادی بر این اصول می‌شود.

 

همچنین باید گفت که جایی که «محاکمه در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی» معادل یا جایگزین دادرسی عادلانه تلقی شود، هیچ عدالتی نمی‌تواند وجود داشته باشد و آسیب بزرگی وارد خواهد شد- و این به‌ویژه زمانی صادق است که اتهامات نه علیه نمایندگان قدرت دولتی، مانند پلیس، بلکه علیه «مردم عادی»، حتی افراد ثروتمند و/یا برجسته باشد.۱۱

 

بااین‌حال، جایگزینی «محاکمه در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی» به‌جای دادرسی عادلانه، و نقض این اصل مهم که یک ادعا یا اتهام، به‌خودی‌خود، درواقع «مدرک» نیست- این اغلب «فرهنگ لغو» را مشخص می‌کند. این امر به‌طور واضح در این واقعیت بیان می‌شود که با «من هم»(می تو-م)، این جهت‌گیری به‌طور گسترده تبلیغ و پذیرفته شده است که لازم است «همه زنانی» را که چنین اتهاماتی را مطرح می‌کنند «باور کنیم»- نه‌تنها چنین زنانی را جدی بگیریم، بلکه به‌طور خودکار آن‌ها را «باور» کنیم. و همین رویکرد (که اتهامات، مگر اینکه آشکارا بی‌اساس و آشکارا مسخره باشند، باید به‌عنوان «مدرک» پذیرفته شوند) به‌طور گسترده در مورد ادعاها و اتهامات از انواع مختلف اعمال شده است.

 

همچنین لازم است تمایزات مهمی قائل شویم- بین انواع و درجات مختلف اعمال نادرست (حتی در مواردی که «گناه» به‌طور معتبر اثبات شده باشد) و بین موقعیت‌هایی که متهم به خطا اذعان می‌کند و از سوی دیگر، موقعیت‌هایی که آن‌ها خطا را انکار می‌کنند و بر بی‌گناهی خود اصرار می‌ورزند. اما اغلب اوقات در مواردی که متهم اتهام را انکار می‌کند، «محاکمه در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی»، با «فرض گناه» (به‌ویژه به شکل تلقی خود اتهام به‌عنوان «اثبات» گناه) بیانی حتی مصرانه‌تر و تندتر به خود می‌گیرد.

 

 

برخی در این موقعیت‌ها با به‌کارگیری سفسطه (استدلال نادرست و ساختگی) از «فرض گناه» دفاع می‌کنند که در این راستا استدلال می‌کند: «بسیار خب، روند قانونی، ازجمله فرض برائت، باید در دادرسی‌های مربوط به نقض ادعایی قانون اعمال شود؛ اما در حوزه زندگی عمومی و افکار عمومی این امر صدق نمی‌کند.» و بنابراین این رویکرد-مستقیم و صریح، یا ضمنی و در عمل-اتخاذ می‌شود که در این حوزه (زندگی عمومی و افکار عمومی)، کاملاً درست است که به «محاکمه در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی» و این استاندارد که یک اتهام صرف همان اثبات واقعی است، تکیه کنیم.

 

این اغلب در این جمله بیان می‌شود که یک اتهام «معتبر» است. در اینجا یک ترفند (یک «تردستی») به کار گرفته می‌شود. «معتبر» اساساً به معنای «باورپذیر» است. بسیاری از چیزها می‌توانند «معتبر» باشند، اما این بدان معنا نیست که آن‌ها درست هستند. بااین‌حال، با این منطق، «معتبر» معادل یا جایگزین مشروعی برای درست تلقی می‌شود. (و پذیرش این ایده که «معتبر» بودن اتهامات به معنای واقعی درست بودن آن‌هاست- این منجر به ساده‌لوحی عمومی‌تری می‌شود و آن را تقویت می‌کند: آمادگی برای باور کردن چیزها، به‌ویژه چیزهایی که تمایلات و تعصبات فرد را «تأیید» می‌کنند، بدون اینکه مبنای معتبری برای تعیین صحت آن‌ها داشته باشیم.) این جهت‌گیری همچنین اغلب در این جمله بیان می‌شود که «من به فلان چیز اعتقاددارم» (کسی که اتهامی را مطرح می‌کند)، جایی که چنین «باوری» شباهت زیادی به باور مذهبی دارد- جایگزینی برای شواهد واقعی است (یا در تضاد با شواهدی است که خلاف چنین «باوری» است).

 

 

در واقعیت، اینکه آیا چیزی درست است- و به‌طور خاص اینکه آیا یک ادعا یا اتهام درست است- را نمی‌توان بر اساس اینکه آیا به‌خودی‌خود باورپذیر به نظر می‌رسد یا خیر، تعیین کرد. یک‌بار دیگر: حقیقت چنین ادعا یا اتهامی را تنها می‌توان با بررسی علمی آن، از طریق جمع‌آوری و ارزیابی شواهد، ازجمله آنچه گفته شده است، و آنچه ممکن است به‌عنوان مدرک ارائه شود، از طریق رد چنین ادعا یا اتهامی، تعیین کرد.

 

در مواردی که ادعاهای جدی مبنی بر تخلف وجود دارد اما رویه‌های قانونی و دادگاهی اعمال نمی‌شود و موضوع موردبحث چیزی شبیه به شغل یا موقعیت متهم (و همچنین شهرت او) است، بهترین شانس برای رسیدن به حقیقت اغلب به معنای داشتن فرآیندی است که توسط یک «طرف بی‌طرف» واجد شرایط (یک شخص یا گروهی از افراد، با آموزش و تجربه مناسب، و بدون «سهم»(منفعت-م)، بدون «تبانی» در موضوع) انجام شود و در آن رویکردی که در امور حقوقی اعمال می‌شود نیز اساساً اعمال شود، ازجمله الزام اثبات ادعا با شواهد قانع‌کننده، و فرصتی واقعی برای شخص (یا اشخاص) متهم وجود دارد تا با ادعا و هرگونه مدرکی که به‌عنوان اثبات آن ارائه می‌شود، مقابله کرده و برای رد آن تلاش کند. (البته، اجرای چنین فرآیندی، به‌ویژه در فضای فعلی، با فرهنگ بسیار منفی «تخریب» و افراد بسیار زیادی، ازجمله بسیاری از افراد مشهور و تأثیرگذار، که به‌سرعت خود را از اتهامات صرف که اثبات نشده‌اند- یا در برخی موارد، به‌طور مؤثر رد شده‌اند- جدا می‌کنند و به محکومیت افراد می‌پیوندند، دشوار خواهد بود. حتی مهم‌تر از آن، شرکت‌ها و سایر نهادهای برجسته که مدت‌ها افشای تخلفات واقعی را نادیده گرفته، پنهان کرده و سرکوب می‌کردند، در بسیاری از موارد به رویکردی برای خلاص شدن از شر افراد متهم، بدون نوع فرآیندی که در اینجا لازم است، روی آورده‌اند. در هر دو این رویکردها، انگیزه اصلی یکسان بوده است: محافظت از «برند» و «درآمد نهایی» خود.)

 

در برخی موارد، و به‌ویژه در غیاب نوعی فرآیند خصمانه که در دادرسی‌های قانونی و دادگاهی یا چیزی شبیه به آن (ارائه شواهد توسط هر دو طرف و زیر سؤال بردن شواهد ارائه‌شده توسط طرف مقابل) انجام می‌شود، تعیین معتبر اینکه آیا یک اتهام درست است یا خیر، اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است. و اگرچه بسیار مهم است که مبارزه توده‌ای علیه ظلم و بی‌عدالتی وجود داشته باشد، اما این‌ یک واقعیت است که در محدوده این سیستم سرمایه‌داری-امپریالیسم، هیچ مبنایی برای ریشه‌کن کردن کامل و نهایی روابط ستمگرانه و استثمارگرانه‌ای که در این سیستم تعبیه‌شده است، وجود ندارد. اما این بدان معنا نیست که جایگزینی «فرهنگ لغو» به‌جای جنبش‌های توده‌ای واقعی و جایگزینی برداشت‌ها و نظرات ذهنی به‌جای یک فرآیند معتبر برای تعیین حقیقت، اشکالی ندارد.

 

آنچه من در اینجا برای آن استدلال می‌کنم، در تضاد مستقیم با یکی دیگر از جنبه‌های بسیار مضر «فرهنگ لغو» نیز هست:

پدیده‌ای وجود دارد که نه‌تنها هدف قرار دادن و تلاش برای از بین بردن افراد، بلکه همراه با آن، یا به‌عنوان بخشی از آن، بررسی کل تاریخ زندگی مردم، بازگشت به دهه‌ها- حتی به سال‌های بسیار اولیه زندگی کسی- و دیدن اینکه آیا می‌توانید چیزی پیدا کنید که بتوان آن‌ها را محکوم کرد و بنابراین آن‌ها را از هرگونه نقش مثبت در هر چیزی سلب صلاحیت کرد. اکنون، همان‌طور که بارها تأکید کرده‌ام، درجایی که مردم مرتکب جنایات و جنایات واقعی شده‌اند، باید پاسخگو باشند. اما همچنین نیاز به بررسی قوس زندگی فرد و جنبه اصلی و تعیین‌کننده زندگی او وجود دارد. آیا اشتباهاتی که مرتکب شده‌اند یا حتی کار واقعاً وحشتناکی که در مقطعی انجام داده‌اند؟ آیا این جنبه اساسی زندگی آن‌هاست و چه چیزی آن را تعریف می‌کند؟ یا زندگی آن‌ها شامل تحول واقعی بوده است، جایی که آنچه آن‌ها را تعریف می‌کند، کارهای مثبتی است که انجام داده‌اند و مسیر مثبت زندگی آن‌ها به‌طورکلی چیست؟۱۲

 

البته، رویکرد اساسی که در اینجا موردبحث قرار گرفته است “کامل” نیست و همیشه به صحیح‌ترین و عادلانه‌ترین نتیجه منجر نمی‌شود (همان‌طور که درواقع، در مورد رویه‌های دادگاهی واقعی، به‌ویژه تحت این سیستم، صادق است). باید با این واقعیت روبرو شد که دستیابی به یک راه‌حل اساساً عادلانه برای همه این‌ها در محدوده این سیستم، با روابط ظالمانه و استثمارگرانه‌ای که در آن وجود دارد، و فرهنگ فاسدی که توسط این سیستم ترویج می‌شود و به تقویت آن کمک می‌کند، امکان‌پذیر نیست. اما تا زمانی که ما تحت این سیستم زندگی می‌کنیم، رویکردی که در اینجا مطرح کردم قطعاً بهتر از «لغو فرهنگ» است، با تکیه‌بر «محاکمه در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی» و پذیرش خودِ یک ادعا به‌عنوان «مدرک».

 

این نکته-چیزی که ازنظر روش و اصل نیز بسیار مهم است- را تأکید می‌کند که مردم نباید در مورد یک ادعا یا اتهام «عجولانه نتیجه‌گیری» کنند و تمایلات یا تعصبات خود را جایگزین فرآیندی کنند که احتمال بیشتری برای رسیدن به یک نتیجه‌گیری معتبر دارد. این تأکید می‌کند که نباید «محاکمه» در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی وجود داشته باشد– و باید جهت‌گیری و فرهنگی پرورش داده شود و برای آن مبارزه شود که در آن مردم به‌طور فعال تلاش‌های رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی برای پیش‌داوری و تعصب در مورد ادعاها و اتهامات را رد کنند.

 

همان‌طور که در مقاله مربوط به دیوانگی فاشیستی و «جنون بیدار مردمی»( “woke folk insanity”)، محاکمه در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی، پذیرش صرفاً یک ادعا به‌عنوان «مدرک» و کل «فرهنگ لغو» که با این امر همراه است، اشاره شد،

تنها نسخه دیگری از این تصور بسیار مضر است که «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» (اینکه هر وسیله‌ای اگر هدف درست باشد یا اعلام شود که درست است، توجیه می‌شود)، چیزی که به‌شدت توسط کمونیسم نوین رد می‌شود و باید توسط هرکسی که آرزوی یک جامعه واقعاً عادلانه را دارد، رد شود.۱۳

 

هرچقدر هم که دشوار باشد، به‌خصوص در فضای اجتماعی فعلی-جایی که بسیاری از مردم واقعاً و به‌حق از سوءاستفاده‌های بی‌پایانی که توده‌های مردم دائماً در معرض آن قرار دارند، خشمگین هستند، اما ممکن است تحت تأثیر فرهنگ مسموم «تخریب» و انتقام که در سراسر جامعه ترویج می‌شود نیز قرار گیرند- باید تشخیص داد که موقعیت‌هایی وجود خواهد داشت که در آن‌ها رسیدن به یک نتیجه‌گیری مستدل در مورد برخی ادعاها و اتهامات امکان‌پذیر نیست. در این موقعیت‌ها، درست و مهم است که نتیجه‌گیری‌های قطعی (حتی در پوشش «نظرات»، «حدس‌ها» و «تمایلات») گرفته نشود، و به‌ویژه پخش و تبلیغ نشود. به‌طور خلاصه، گاهی اوقات درست و ضروری است که فقط بگوییم «ما نمی‌توانیم بگوییم» و بر اساس آن عمل کنیم – بله، با اعمال آنچه به «فرض برائت» منجر می‌شود.

 

این بدون شک منجر به موقعیت‌های خاصی خواهد شد که در آن‌کسی که درواقع مرتکب اقدامات مضر (چه واقعاً غیرقانونی باشد و چه نباشد) شده است، از این کار «قصور» می‌کند و از پاسخگویی مناسب فرار می‌کند. اما، بازهم، به‌کارگیری اصول و روش‌هایی که در اینجا بر آن‌ها تأکید کردم، قطعاً به وضعیتی بهتر از وضعیتی منجر خواهد شد که در آن قضاوت‌های ذهنی و غیرعلمی جایگزین فرآیندی می‌شوند که از طریق آن ادعاها و اتهامات می‌توانند به‌طور منطقی ارزیابی شوند (یا بدتر از آن، این قضاوت‌های ذهنی درجایی که چنین فرآیندی وجود دارد اما منجر به نتیجه‌ای می‌شود که خلاف این قضاوت‌های ذهنی است)، جایی که بدون هیچ‌گونه تظاهر یا تظاهر به روند قانونی، افراد در رسانه‌ها و رسانه‌های اجتماعی “محاکمه و محکوم” می‌شوند؛ جایی که فقدان تناسب قابل‌توجهی وجود دارد، به‌طوری‌که صرف‌نظر از ماهیت جرمی که کسی به خاطر آن “محکوم” می‌شود، آن‌ها عموماً در معرض “لغو” قرار می‌گیرند و اگر به معنای واقعی کلمه از آزادی خود محروم نشوند، اغلب از معیشت یا جایگاه خود در جامعه محروم می‌شوند و به مطرودان (به‌عنوان مطرودان دائمی) تبدیل می‌شوند.

 

 

با رویکرد تمرکز بر افراد و “لغو” آن‌ها، خشم‌های اجتماعی بزرگ‌تر- ظلم و بی‌عدالتی که به توده‌های مردم آسیب زیادی می‌رساند- اساساً پابرجا و بدون تغییر باقی خواهند ماند. از سوی دیگر، حتی اگر موقعیت‌هایی وجود داشته باشد که در آن‌ها تعیین «گناهکار یا بی‌گناه» بودن شخص (یا اشخاص) خاصی که متهم به خطاکاری هستند، به‌طور معتبر امکان‌پذیر نباشد، قطعاً می‌توان به نتایج قطعی در مورد درست و نادرست بودن ظلم و بی‌عدالتی رسید و جنبش‌های توده‌ای ایجاد کرد که بر مبارزه علیه نهادها و فرهنگ – و درنهایت کل سیستم – که مسئول این ظلم و بی‌عدالتی هستند، تمرکز دارند.

 

همچنین موقعیت‌هایی وجود دارد که اتهامات خطاکاری شامل تعاملات مستقیم شخصی (یا حرفه‌ای) نمی‌شود، بلکه مواردی مانند اظهارات، نوشته‌ها و اقدامات فرد خطاکار ادعا شده را شامل می‌شود که تأثیر اجتماعی گسترده‌ای دارند (ازجمله، مثلاً روابط نژادی یا جنسیتی). در این زمینه، همان‌طور که قبلاً گفته‌ام، «در برخی موارد، درواقع، فوراً مشخص است که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است- چیزهایی که باید حفظ شوند و چیزهایی (مانند بناهای یادبود کنفدراسیون) که باید رد و حذف شوند.»۱۴ بااین‌حال، در بسیاری از موارد، وضعیت پیچیده‌تر است. به‌ویژه در موقعیت‌هایی که موضوع درواقع پیچیده است، بسیار مهم است که به‌جای «عجله در قضاوت» و جستجوی راه‌های ارزان برای حمله به کسی که تمایل به مخالفت با موضع او دارید، به‌طورجدی به آنچه افراد در طرف‌های مختلف یک اختلاف می‌گویند، بپردازید. در اینجا، اصول معرفت‌شناسی زیر (ابزار رسیدن به حقیقت) از اهمیت حیاتی برخوردارند:

 

حقیقت چیزی به اینکه چه کسی آن را می‌گوید یا چه احساسی در شما ایجاد می‌کند، بستگی ندارد. اینکه چیزی از منبعی که دوست دارید آمده است، آن را درست نمی‌کند؛ و اینکه چیزی از منبعی که دوست ندارید آمده است، آن را نادرست نمی‌کند. و حقیقت یک «مسابقه محبوبیت» نیست. اینکه بسیاری از مردم به چیزی اعتقاد دارند، آن را درست نمی‌کند؛ و اینکه تنها تعداد کمی از مردم به چیزی اعتقاد دارند، آن را نادرست نمی‌کند.

حقیقت عینی است- به این معنی که: اینکه چیزی درست است یا نه، به این بستگی دارد که آیا با واقعیت واقعی مطابقت دارد یا خیر.۱۵

 

اما، در مخالفت با هر نوع رویکرد جدی و علمی،

«فرهنگ لغو فرهنگ مردمی بیدار» تمایز بین آنچه بلافاصله واضح‌تر است و آنچه پیچیده‌تر است را رد می‌کند-و گفتمان منطقی و کاوش جدی و علمی در مورد سوا لاتی که درواقع ممکن است پیچیده باشند را رد می‌کند و این را با واکنش‌های ناخودآگاه، مطابق با هر آنچه به الزامات لحظه‌ای «بیداری سیاست هویت» تبدیل شده است، جایگزین می‌کند.۱۶

 

«اهداف و ابزارها» و راه‌حل اساسی- و فوری موردنیاز

ناامیدی و خشم کاملاً مشروعی که از تشخیص (یا این حس) ناشی می‌شود که هیچ راه‌حل کاملاً عادلانه‌ای برای همه این‌ها تحت این سیستم وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد- باید به عزمی عمیق برای از بین بردن این سیستم و ایجاد چیزی بسیار بهتر تبدیل شود. همان‌طور که در امید برای بشریت بر اساس علمی تأکید شده است: «آسیب روحی ناشی از رنج مستقیم از اشکال وحشتناک ظلم و ستم و تحقیر بسیار واقعی است و هیچ‌کس نباید آن را انکار یا دست‌کم بگیرد.» اما این باید به چیزی بزرگ‌تر از اضطراب شخصی یا میل به انتقام تبدیل شود- باید «به خشم و عزمی راسخ تبدیل شود تا بخشی از یک مبارزه جمعی برای پایان دادن به همه فجایعی باشد که در همه‌جا، منبع و علت اصلی آن‌ها این سیستم سرمایه‌داری-امپریالیسم است.»۱۷

 

این به معنای و مستلزم ایجاد جنبش‌هایی است که جنبش‌های واقعی توده‌های مردم برای مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی که دائماً توسط این سیستم اعمال می‌شود، بسیج می‌شوند- جنبش‌های توده‌ای که در حرف و عمل، این مفهوم مسموم را که «هدف وسیله را توجیه می‌کند» رد می‌کنند، و در عوض از ابزارهایی استفاده می‌کنند که با هدف پایان دادن به بی‌عدالتی‌ها و ستم‌هایی که توده‌های مردم دائماً تحت این سیستم در معرض آن هستند، سازگار و بیانگر آن باشند.

 

اساساً- و به‌عنوان یک موضوع با اهمیت فوری- این به معنای تلاش فعال و سیستماتیک در حال حاضر برای ایجاد نیروهای سازمان‌یافته، ایجاد شرایط مطلوب‌تر و سپس انجام انقلابی با هدف حذف و ریشه‌کن کردن همه بی‌عدالتی‌ها و ستم‌ها، همه استثمارها و تحقیرها، از طریق سرنگونی این سیستم سرمایه‌داری-امپریالیسم، که منبع نهایی و علت ریشه‌ای همه این‌ها است، و ایجاد یک جامعه و جهانی کاملاً متفاوت و رهایی‌بخش، بر پایه‌ای کاملاً جدید است.

 

همان‌طور که در «فراشکافت‌ها» تأکید کرده‌ام:

 

هدف این انقلاب انتقام و واژگونی جایگاه ستمدیدگان و ستمگران نیست («آخرین نفر اول خواهد بود و اولین نفر آخر خواهد بود»)…. شما بارها و بارها این را می‌بینید- هدف به انتقام تبدیل می‌شود، به چیزی کمتر از تغییر کل جامعه تبدیل می‌شود. به این صورت می‌شود: «اگر می‌توانم مال خودم را به دست بیاورم، یا اگر نمی‌توانم حداقل می‌توانم کس دیگری را نابود کنم.» این موضوع در این جامعه، به‌ویژه در این زمان، بسیار برجسته است و حتی مبارزاتی که با تضادها و روابط ستم بسیار واقعی و عمیقی سروکار دارند، می‌توانند با کشش قدرتمند خودجوش و روابط حاکم بر این جامعه به سمت این نوع دیدگاه و رویکرد سوق داده شوند.

 

این به این نکته برمی‌گردد که حتی جنبش‌هایی که با برجسته کردن خشم‌ها و بی‌عدالتی‌های بسیار مهم شروع می‌شوند و علیه آن‌ها مبارزه می‌کنند، تنها می‌توانند در مسیری که درنهایت باید بروند، ادامه دهند- و همه این نیروهای مختلف در جامعه که با اشکال مختلف ستم مخالف‌اند، تنها می‌توانند به شیوه‌ای پایدار و روبه‌جلو متحد شوند- بر اساس یک رویکرد کمونیستی علمی و آنچه این رویکرد به‌عنوان راه‌حل مشکلات عمیقی که جامعه کنونی تجسم و تقویت می‌کند، آشکار می‌کند. با دیدگاه خرده‌بورژوازی هرگز به آنجا نخواهید رسید. آنچه مورد نیاز است- به معنای غیرشیئی‌شده(غیرجسمیت بخشیده شده-م)، به معنای کمونیستی- جهان‌بینی پرولتاریا، جهان‌بینی و رویکردی است که با منافع اساسی پرولتاریا مطابقت دارد، که شامل تشخیص این است که تنها با رهایی تمام بشریت می‌توان هر بخش از استثمارشدگان و ستمدیدگان را رهایی بخشید.

 

برخلاف انگیزه‌ها و آرزوهای تنگ‌نظرانه و حقیرانه برای چیزهایی مانند انتقام و «نوبت من است که آن را امتحان کنم»، هدف انقلاب کمونیستی، همان‌طور که در کمونیسم نوین تأکید شده است، «رسیدن به جهانی متفاوت است که در آن‌همه این وحشت‌ها برای توده‌های مردم دیگر ادامه نداشته باشد». هدف، رهایی بشریت است- لغو همه استثمار و ستم، و تضادهای مربوطه در میان انسان‌ها، و ریشه‌کن کردن خاکی که این‌ها از آن ناشی می‌شوند، با دستیابی به کمونیسم، در سراسر جهان.۱۸

 

پانویس‌ها:

 

۱. پرسشی در مورد موضع و جهت‌گیری اساسی، حمایت و گسترش خشم علیه سوءاستفاده جنسی، نوشته باب آواکیان، در این لینک   revcom.us/avakian/ba-important-works-en.html موجود است.

۲. پرسشی در مورد موضع و جهت‌گیری اساسی، حمایت و گسترش خشم علیه سوءاستفاده جنسی. به لینک بالا مراجعه شود.

 

۳. برخی نکات در مورد جهت‌گیری، اصول و روش در مورد اتهامات علیه بیل کازبی. این مقاله همچنین در revcom.us موجود است.

۴. برخی نکات در مورد جهت‌گیری، اصول و روش در مورد اتهامات علیه بیل کازبی. به لینک بالا مراجعه شود.

 

۵. برخی نکات در مورد جهت‌گیری، اصول و روش در مورد اتهامات علیه بیل کازبی. به لینک بالا مراجعه شود.

 

۶. باب آواکیان در مورد دیوانگی فاشیستی و جنون «مردم بیدار»: یک «دو منسوخ» جدید این مقاله همچنین در revcom.us موجود است.

 

 

۷. باب آواکیان درباره دیوانگی فاشیستی و جنون «مردم بیدار»: یک «دو منسوخ» جدید.

 

 

۸. باب آواکیان، امید برای بشریت بر اساس علمی، گسست از فردگرایی، انگل‌زدگی و شوونیسم آمریکایی. این مطلب در revcom.us/avakian/ba-important-works-en.html موجود است. (این متن همچنین در باب آواکیان درباره دیوانگی فاشیستی و جنون «مردم بیدار»: یک «دو منسوخ» جدید ذکر شده است.)

 

 

۹. فراشکافتها: فراشکافت تاریخی مارکس و فراشکافت بیشتر با کمونیسم نوین، خلاصه‌ای اساسی، نوشته باب آواکیان، که به‌صورت کتاب الکترونیکی توسط ( Insight Press insight‑press.com) منتشر شده است، به‌صورت آنلاین در آمازون، اپل بوکز، بارنز و نوبل، کوبو و سایر خرده‌فروشان بزرگ (EPUB، MOBI، PDF) موجود است. همچنین می‌توانید از طریق revcom.us به آن دسترسی پیدا کنید.

 

۱۰. از REVCOMS: یک بیانیه، فراخوانی برای سازمان‌دهی اکنون برای یک انقلاب واقعی. این مطلب در revcom.us موجود است – و به‌عنوان بخش کلیدی انتشار این انقلاب و سازمان‌دهی مردم در این انقلاب، در محله‌ها و سایر نقاط کشور منتشر و به مردم تحویل داده می‌شود.

 

۱۱. باب آواکیان درباره جنون فاشیستی و جنون «مردم بیدار»: یک «دو منسوخ» جدید.

 

۱۲. امید برای بشریت بر اساس علمی، گسست از فردگرایی، انگل‌زدگی و شوونیسم آمریکایی.

 

۱۳. باب آواکیان درباره جنون فاشیستی و جنون «مردم بیدار»: یک «دو منسوخ» جدید.

 

۱۴. باب آواکیان دربارهٔ فاشیسم [بازگشت]

 

۱۵. نظریه‌های توطئه، «یقین» فاشیستی، فلج لیبرال، یا یک رویکرد علمی برای تغییر جهان. این مقاله از باب آواکیان همچنین (در هر دو نسخهٔ کوتاه و بلند) در revcom.us موجود است. (تأکید – پررنگ – توسط نویسنده در اینجا به عبارت «یا اینکه چه احساسی به شما می‌دهد» اضافه شده است.)

 

۱۶. باب آواکیان دربارهٔ دیوانگی فاشیستی و جنون «مردم بیدار»: یک «دو منسوخ» جدید.

 

۱۷. امید برای بشریت بر پایهٔ علمی، گسست از فردگرایی، انگل‌سالاری و شوونیسم آمریکایی.

 

۱۸. فراشکافتها: فراشکافت تاریخی مارکس، و فراشکافت بیشتر با کمونیسم نوین، خلاصه‌ای اساسی. نقل‌قول در پاراگراف آخر از کتاب باب آواکیان، کمونیسم نوین، علم، استراتژی، رهبری برای یک انقلاب واقعی و یک جامعه کاملاً جدید در مسیر رهایی واقعی، انتشارات اینسایت، ۲۰۱۶، گرفته شده است.

 

لینک این مقاله باب آواکیان به زبان انگلیسی:

https://revcom.us/en/bob_avakian/revolution-and-emancipation-not-petty-reform-and-revenge#footnote1

 

 

۶ دی ۱۴۰۴

ترجمه توسط:
گروه کمونیستهای انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران