بیست و هشت ماده
تسلیم زلنسکی به نام ترامپ
پتر دمیترییف (Petr DMITRIEV)
ا. م. شیری- آی آهای انسانها، رئیس دولت رژیم امپریالیستی- صهیونیستی آمریکا صلحدوست شده است! چه خوش گفت عبید یادش بخیر: «مژدگانی که گربه تائب شد، زاهد و عابد و مسلمانا».
ساکن کاخ سفید قاطعانه با دیدار شخصی با زلنسکی مخالف است.
ایالات متحده اوکراین را عملاً به سمت تسلیم سوق داد. در سال ۲۰۲۲ یا پیش از آن تصور چنین کاری دشوار بود. مثل اینکه هدف آمریکا از نابودی اتحاد جماهیر شوروی این نبود که به دور وارث از هر نظر تضعیفشدۀ آن «کمربند امنیتی» ایجاد کند.
مگر به همین دلیل نبود که میلیاردها دلار برای تدارک کودتای خونین اوکراین در سال ۲۰۱۴ هزینه کردند. مگر به همین دلیل نبود که حملات تروریستی نمایشی در قلمرو تحت کنترل شورشیان کییف را تشویق کردند. مگر به همین دلیل نبود که از همان ابتدای عملیات نظامی ویژۀ روسیه برای غیرنظامی کردن و نازیزدایی اوکراین، این کشور را نظامی کردند و انواع نئونازیسم را به هر شکل ممکن تشویق و تقویت کردند.
در تمام این مدت، رژیم کییف صرفاً به لطف کمکهای مالی، نظامی و غیره غرب به موجودیت خود ادامه داده است.. این رژیم توسط واشنگتن هدایت میشد؛ همان واشنگتنی که در سال ۲۰۲۵ بهطور نمایشی تلاش میکند دستان خود را از خون و از هر آنچه این دستان تا سال ۲۰۲۲ و بسیار پیشتر از آن انجام داده است ، بشوید.
در نیمۀ دوم نوامبر ۲۰۲۵، واشنگتن افشای «طرح صلح اوکراین» جدید ترامپ را که بیشتر با نام «۲۸ مادهای ترامپ» شناخته میشود، ترتیب داد. اعتقاد بر این است که اساس این طرح برگرفته از همان طرح صلح برای درگیری اسرائیل و فلسطین در همان سال نشأت گرفته است. نام توسعهدهندگان این طرح ذکر نشده است، اما از استیو ویتکاف، رئیس گروه کاری، فرستادۀ ویژۀ ریاست جمهوری ایالات متحده نام برده شده است.
افشای این سند محرمانه با قصد مشخصی از طریق پایگاه آمریکایی Axios سازماندهی شده است. دونالد ترامپ مدتهاست که نه تنها از رسانههای طرفدار حزب دموکرات، بلکه از رسانههای اجتماعی نیز بیزار است. بنابراین، او به طور فزایندهای در مورد رویدادهای مربوط به مجموعۀ جدید ریاست جمهوری یا از طریق رسانههای اجتماعی خود که برای همه قابل دسترسی نیست، اظهار نظر میکند. در هر صورت، کمتر کسی قادر به خواندن ثمرات عمدتاً شگفتانگیز ذهن خلاق کاخ سفید فعلی است.
افشاگری اکسیوس به عنوان یک اقدام نمادین برای خراب کردن پلها پشت سر ولادیمیر زلنسکی و نخبگان تجدید حیات یافته اوکراینی، که دیگر برای واشنگتن مناسب نیست، قابل توجه است. این امر هنوز هم برای لندن و پایتختهای اروپای غربی مناسب است. با این حال، همانطور که ولادیمیر پوتین به درستی اظهار داشت، ، این چهرهها که استقلال سیاسی خود را از دست دادهاند، در کمال فروتنی در برابر ارباب خود مینشینند و به بهانههای مختلف دم میجنبانند.
ترامپ متقاعد شده است که زمان آن رسیده تا بهجای کسب درآمد از جنگ، به سراغ کسبوکارهای کمخونریزتر برود. برای پر کردن ظرفیتهای مجتمعهای نظامی–صنعتی آمریکا، اصلاً لازم نیست هر هفته هزاران نفر قربانی شوند. تلفات نیروهای مسلح اوکراین در هفته گذشته، روزانه حدود هزار و پانصد نفر بوده است. همهٔ آنها تلفات غیرقابل جبران نیستند، اما حتی یک مجروح یا دچار موجگرفتگی نیز هرگز مانند سابق نخواهد شد.
اوکراین نیز هرگز مثل سابق نخواهد بود. آنچه از این کشور باقی خواهد ماند، همین حالا نیز فقط باعث تأسف است. در عین حال، رژیم کییف هر کاری میکند تا از اوکراین چیز زیادی باقی نماند و در پسِ کمبود عظیم بودجه، مدام شعار کمکهای خارجی سر میدهد.
در این زمینه بروکسل و لندن کییف را تشویق میکنند و وعده میدهند که اگر نه با داراییهای مصادرهشدۀ روسیِه، دستکم با هزینهٔ مالیاتدهندگان اروپایی به او کمک کنند. همانطور که نتایج مبارزات انتخاباتی اتحادیۀ اروپا نشان میدهد، همه با این امر موافق نیستند. اما، فعلاً افرادی مانند اورزولا فون در لاین قدرت را حفظ کردهاند. با این حال، تا زمانی که اهرمهای قدرت در دست چهرههایی مانند اورسولا فون در لاین باقی مانده است، وضعیت تغییر چندانی نمیکند. معاون رئیسجمهور آمریکا، جیمز دیوید ونس، تلاش میکند بهصورت غیرمستقیم با او و افراد مشابه او مذاکره کند.
ونس در ۲۲ نوامبر در شبکههای اجتماعی نوشت: «یک تصور غلط رایج شده است که اگر ما فقط پول بیشتر، سلاح بیشتر بدهیم یا تحریمهای بیشتری اعمال کنیم، پیروزی در دسترس خواهد شد. صلح توسط دیپلماتهای شکستخورده یا سیاستمدارانی که در دنیای خیالی زندگی میکنند، میسر نمیشود. صلح میتواند توسط افراد باهوشی که در دنیای واقعی زندگی میکنند، حاصل شود».
معاون رئیس جمهور آمریکا بدون نام بردن از کشوری یا سیاستمداری، موضع کاخ سفید در مورد اجرای صلح را تکرار کرد. ترامپ تاریخ را ۲۷ نوامبر تعیین کرد و ونس نیز خواستار تسلیم بیقید و شرط مخالفان طرح صلح رئیس خود شد.
ونس موضع واشنگتن را روشن کرد: «هرگونه انتقاد از طرح صلحی که دولت روی آن کار میکند، بدین معنی است که یا آن را بد فهمیده یا برخی از واقعیتهای مهم میدانی را تحریف میکند».
عبارت «هرگونه انتقاد» با دقت انتخابشده در سخنرانی معاون رئیس جمهور ایالات متحده، شکی در مورد عواقب آن باقی نمیگذارد. برای زلنسکی، این چیزی بیش از از دست دادن سرمایهگذاریهای مالی و کمکهای نظامی است.
ترامپ به روشنی اعلام کرد: کییف نمیتواند روی تجهیزات نظامی آمریکا حساب کند، حتی اگر متحدان ناتو هزینۀ آن را بپردازند. پیش از این، واشنگتن به رسوایی فساد پیرامون «پروندۀ میندیچ» – «کیف پول» زلنسکی- چراغ سبز نشان داده بود. وزارت امور خارجۀ اوکراین حتی از فشار بیش از حد آمریکا از طریق ادارۀ ملی مبارزه با فساد اوکراین که آمریکاییها عمداً ایجاد کرده بودند، به اتحادیۀ اروپا شکایت کرد.
اولتیماتوم ترامپ با توجه به اینکه خودش قاطعانه با دیدار شخصی با زلنسکی مخالف است، تهدیدآمیز به نظر میرسد. این سیاستمدار کییف بهشدت از رئیس جمهور آمریکا درخواست ملاقات کرده و متن معروف «۲۸ مادهای ترامپ» و توضیحات هیئت ویژۀ نظامی ژنرالهای آمریکایی را که به کییف آمده بودند، دریافت کرده است.
ترامپ به جای ملاقات حضوری، مذاکرهکنندگان غیرنظامی را به ژنو فرستاد که بار دیگر به آندری یرماک، رئیس دفتر ریاست جمهوری اوکراین، جدیت کامل عواقب عدم پذیرش شرایط واشنگتن را گوشزد کردند.
ترامپ در حساب کاربری خود در شبکههای اجتماعی نوشت: «رهبری اوکراین از تلاشهای ما هیچ قدردانی نکرده است، و اروپا همچنان از روسیه نفت میخرد».
با این هشدار، او بار دیگر به موضع سرسختانۀ واشنگتن اشاره کرد و به کسانی در اروپا پیامی واضح فرستاد که به مقابله با هژمونی تمایل نشان میدهند. زلنسکی نیز در پاسخ، با قدردانیِ سهباره توأم با فروتنیِ تحقیرآمیز واکنش نشان داد.
زلنسکی در یکی از این پستهایش نوشت: «اوکراین از ایالات متحده، از قلب هر آمریکایی و از شخص رئیسجمهور ترامپ به خاطر کمکهایشان که با موشکهای جاولین شروع میشود و جان اوکراینیها را نجات میدهد، سپاسگزار است. ما از همه در اروپا، گروه ۷ و گروه ۲۰ که به ما در حفاظت از جان انسانها کمک میکنند، تشکر میکنیم. حفظ این حمایت مهم است».
ترامپ این تعارفات چاپلوسانه به سبک آسیایی را نادیده گرفت. رئیسجمهور آمریکا به حرف نیاز ندارد. او عمل میخواهد. در این مورد مشخص، این به معنای امضای طرحی است که واشینگتن برای حلوفصل مناقشهٔ اوکراین پیشنهاد کرده است.
ایالات متحده اعلام کرده که آماده است پیشنهادهای کییف درباره اصلاحات در طرح موجود را، البته، بدون تغییر در مهلت تعیینشده برای امضاء بررسی کند. زلنسکی پیش از این پیشنهاد داده بود که بند مربوط به حسابرسی کمکهای ارائه شده به دولت اوکراین با یک «عفو عمومی»، یعنی بخشش تمام کالاهای دزدیده شده، تمام جنایات جنگی و غیره جایگزین شود. واشنگتن هم بیدلیل به این موضوع توجه نکرده و با افشای اطلاعات مربوط به پیشنهاد کییف از طریق روزنامۀ بانفوذ وال استریت ژورنال، توجهات را به این موضوع جلب کرده است.
کاخ سفید با علنی کردن خود طرح و چانهزنی پیرامون آن، نشان میدهد که آماده است ضمن حفظ هدف خود، امتیازات تاکتیکی بدهد. کییف، لندن و بروکسل که توسط واشنگتن از روند مذاکره کنار گذاشته شدهاند، آماده نیستند.
مذاکرات ژنو میان هیئتهای آمریکا و اوکراین نشان میدهد که چانهزنی همچنان ادامه دارد و نشانهای از مراحل پذیرش دیده نمیشود. رویترز گزارش میدهد که انگلیس، آلمان و فرانسه تلاش کردند تا در ژنو نظر خود را در مورد «طرح ترامپ» اعلام کنند.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجۀ آمریکا، پس از مذاکرات به مطبوعات گفت: «فکر میکنم برداشت اصلی از این دیدار این است که خیلی مهم بود، به نظرم شاید بهترین دیدار بود».
یرماک، به نوبۀ خود، اظهار داشت که در مذاکرات سوئیس «پیشرفت قابل توجهی» داشتهایم و به سمت صلح عادلانه و پایدار حرکت میکنیم. وی افزود که هیئتهای ایالات متحده و اوکراین دوباره با هم دیدار خواهند کرد.
پشت این حرفهای قالبی، هیچ چیزی وجود ندارد که ترامپ بتواند آن را به عنوان یک دستاورد معرفی کند. این توافق را همان کسی بر هم میزند که قبلاً گفته بود، «هیچ برگ برندهای در دست ندارد». پذیرش اولتیماتوم به تعویق میافتد.
آن پسرِک اهل کریویروگ تا حدودی بهتر لباس میپوشد، اما این کافی نیست. او یاد گرفته تشکر و عذرخواهی کند، اما در این کار زیادهروی کرده و به اعتبارش لطمه میزند. نویسندگان سخنرانی او از هم اکنون نوعی زیرانداز حصیری آماده میکنند تا در صورت نیاز، شورش نئونازیها را، یعنی همان کسانی را که زلنسکی دربارهشان میگفت «آنها همان هستند که هستند» و به هر شکل ممکن بهویژه پس از آغاز عملیات ویژۀ نظامی از آنها حمایت میکرد، سرکوب کنند.
زلنسکی در سخنرانی روز جمعۀ خود، عمداً به اوکراینیها در مورد خستگیشان از جنگ و شروع زمستان گفت. دقیقاً چنین سخنان ظاهراً پیشپاافتادهای نشاندهندهٔ آمادهسازی افکار عمومی برای تسلیم است. البته این تسلیم را «پیروزی» اعلام خواهند کرد و به کسانی که بیش از حد ریزبین باشند، به ترامپ اشاره خواهند کرد.
مسکو در این وضعیت اجازه میدهد دشمنان روابط متقابل خود را روشن کنند. پوتین در نشست شورای امنیت در ۲۱ نوامبر، آمادگی خود برای مذاکرات را تأئید کرد. در عین حال او به موفقیتهای نیروهای مسلح روسیه اشاره کرد و تأکید نمود که وضعیت کنونی «برای روسیه مناسب است. زیرا، به دستیابی به اهداف عملیات ویژۀ نظامی در جریان نبرد مسلحانه، منجر میشود».
غربِ نه چندان متحد نمیتواند مسکو را به امضای «توافق اوکراین» مجبور کند. تحریمها نه از سال ۲۰۱۴ و نه از سال ۲۰۲۲ نتوانستهاند به تأثیر اعلامشده خود برسند. دشمنان روسیه برای جنگ هستهای آماده نیستند.
بنیاد فرهنگ راهبردی
٧ آذر-قوس ١۴٠۴
سازوکار جدید تروریسم مالی علیه کوبا
چگونه نرخ مبادلۀ ارز به سلاح سیاسی تبدیل شد
آلیسا ساوینا (Алиса САВИНА)، سردبیر وبسایت بنیاد فیدل کاسترو و متخصص روابط بینالملل در نیمکرۀ غربی
ا. م. شیری- برغم وجود کرور-کرور اسناد و مدارک، علاوه بر آنها، بیش از یک قرن مشاهدات عینی بشریت جهان، هر کس مانند رژیمهای «گوسفندی» عمداً نخواهد بفهمد که دلار، ابزار صدور جنگ و بحران است؛ ابزار چپاول و یغماگری امپریالیسم است؛ ابزار سلطۀ صهیونیزم بر نظام بانکی و مالی- پولی کشورهای جهان است؛ ابزار، مغزشویی، استخدام مزدور و مزدورپروری، تشکیل ستون پنجم و غیره است، هزاران بار گفتن سودی ندارد. اما جهت اطلاع برخی بیخبران: دلار حتی پول دولت آمریکا نیست. امتیاز چاپ این «کاغذ» را کنگرۀ آمریکا در سال ١٩١٣ به فدرال رزرو، یک شرکت خصوصی متشکل از ١٢ بانک صهیونیستی واگذار نمود و این شرکت از آن تاریخ تاکنون، ٢۴ ساعته کاغذ اساساً بیهیچ پشتوانه چاپ میکند! حالا بپرسید: صهیونیستها چگونه ثروت اندوختند؛ رژیم صهیونیستی امپریالیسم آمریکا ثروت دنیا را چگونه غارت کرد؛ چگونه سلطۀ خود را بر جهان اعمال میکند؛ کشورها را دچار بحرن و آشوب میسازد؛ دولتها را با جنگ و کودتا و کودتای نرم ساقط میکند و الیآخر…
*-*-*
نیروهای خارجی با موفقیت از آسیبپذیری اقتصاد کوبا سوءاستفاده میکنند.
در کوبا ماجرای جنجالی مربوط به پلتفرم الکترونیکی «El Toque» که نرخ ارز بازار سیاه را منتشر میکرد، همچنان ادامه دارد. شایان ذکر است که تبادل ارز در بازار سیاه یک رویۀ بسیار رایج است و تقریباً همهٔ اقشار جامعه، اعم از افرادی که از خویشاوندان خارج از کشور خود یا از گردشگران دلار دریافت میکنند و یا افرادی که خودشان از سفرهای خارجی ارز میآورند، دربر میگیرد؛ تفاوت نرخ بسیار زیاد است: در حالیکه نرخ رسمی دلار اکنون کمی بیش از صد پزو است، در بازار سیاه میتوان بدون مخفیکاری یا ترس از دستگاههای امنیتی، به چهار برابر این مبلغ خرید یا فروخت. به همین دلیل، استفاده از مبادلهٔ غیررسمی کاملاً رایج است. حتی فروشگاههای سوغاتی در فرودگاه نیز قیمتها را بر اساس نرخ بازار سیاه، نه نرخ رسمی، تنظیم میکردند.
با این حال، چنین دستکاریهایی، همانطور که اخیراً میگل دیاز-کانل، رئیس جمهور این کشور، تأکید کرد، باعث کاهش بیشتر ارزش پزوی کوبا و تضعیف دولت میشود.
در پی اظهارات مانوئل ماررو کروز، نخست وزیر کوبا، در ۱۶ نوامبر مبنی بر اینکه این پلتفرم توسط «بنیاد ملی برای دموکراسی» مستقر در واشنگتن (نامطلوب در روسیه) و «آژانس آمریکایی کمک به توسعۀ بینالمللی» (ممنوعه در روسیه) تأمین مالی میشود و با وزارت امور خارجۀ آمریکا ارتباط دارد، بحث داغ بالا گرفت. نخست وزیر در صفحۀ رسانۀ اجتماعی خود نوشت: «ارتباط El Toque با بنیاد ملی دموکراسی، آژانس آمریکایی کمک به توسعۀ بینالمللی و وزارت امور خارجه تأئید میکند که این سازمان ابزاری برای براندازی علیه کوبا و دستکاری اقتصادی است… هدف آن کاملاً روشن است: کاهش درآمد مردم». رئیس جمهور کوبا ضمن حمایت از او، تأئید کرد: «جنگ اقتصادی علیه کوبا برای کاهش هرچه بیشتر درآمد مردم کوبا طراحی شده است… تأمین مالی رسانههای دیجیتال با هدف کاهش ارزش پول ما، مانند «ال توکه»، نیز در همین راستا عمل میکند».
ضمناً، اگر خوانندگان در فضای پس از انحلال شوروی بخواهند نرخ رسمی تبدیل دلار به پزوی کوبا را پیدا کنند، این کار مسلماً امکانپذیر است. اما، نرخ بازار سیاه را در پلتفرمها، از جمله، در پلتفرمهای روسیزبان که توسط همان بنیاد ملی برای دموکراسی تأمین مالی میشوند، خیلی سریعتر پیدا خواهید کرد.
در ابتدا، «El Toque» خلأ ناشی از عدم موفقیت دولت در ارائه یک بازار ارز رسمی شفاف و قابل دسترس را پر کرد. این بازار به یک «دماسنج» تبدیل شد که دمای بازار بدون نظارت را اندازهگیری میکرد. با این حال، با گذشت زمان، این «حرارتسنج» به یک «رهبر ارکستر» تبدیل شد و لحن سمفونی اقتصادی پیچیدۀ کوبا را تعیین کرد. به گفتۀ تحلیلگران کوبایی، این پلتفرم از بازتاب روندهای بازار به شکلدهی فعال آنها تبدیل شد. انتشار نرخ جدید دلار که اغلب به شدت افزایش یافته بود، بسرعت موجب واکنش زنجیرهای شد: سوداگران خصوصی از این روند پیروی کردند و قیمتها را افزایش دادند و سپس موجی از قیمتهای بالاتر، کل بازار، از جمله، کالاهای اساسی را فراگرفت.
این فرآیند در رسانههای دولتی کوبا دقیقاً به عنوان «مسمومیت آماری» یا «دستکاری سوداگرانۀ نرخ ارز» توصیف شده است. در شرایط بحران اقتصادی حاد و تورم، چنین نوسانات نرخ ارز، که همیشه با فرآیندهای واقعی اقتصاد کلان توجیه نمیشوند، به یک عامل بیثباتکننده قدرتمند تبدیل میشوند. آنها مستقیماً بر جیب کوباییهای عادی که به دلار دسترسی ندارند، تأثیر میگذارند و به لایهبندی اجتماعی بیشتر کمک میکنند، که این هم به نوبه خود، علیه پروژۀ سوسیالیستی کوبا (و در نهایت علیه پروژۀ «چپگرایانۀ» کل منطقه) هدایت میشود.
رسانه رسمی و معروف «Cubadebate» چندین مصاحبه، از جمله، روایتی گویا از الکسیس بردسیا، تاجر اهل سانکتی اسپیریتوس، منتشر کرد. او توضیح داد که چگونه هر روز صبح نرخ ارز «El Toque» را چک میکرده، بیخبر از ارتباطات این پلتفرم با ایالات متحده: «من تعجب میکردم که بدون هیچ دلیل مشخصی، در برخی روزها، قیمتها کاهش یا افزایش مییافت و من مجبور میشدم با عجله بیرون بروم و خرید کنم». این نشان میدهد که نرخ دستکاریشدۀ ارز تا چه حد بر تصمیمات اقتصادی روزانه هزاران نفر در سراسر کشور تأثیر میگذارد.
واضح است که آنچه اتفاق میافتد، واقعاً شکل کاملاً جدید جنگ ترکیبی است که در آن، مرز بین جنگ رسانهای و فشار اقتصادی کاملاً محو میشود. فرهنگ لغت رسمی کوبا با اشاره به «El Toque»، از اصطلاح تند «تروریسم مالی» استفاده کرده است. در برنامۀ محبوب «Razones de Cuba»، مجری برنامه، هومبرتو لوپز، نه تنها این پلتفرم را به کاهش درآمد مردم متهم کرد، بلکه احتمال پیگرد قانونی سازندگان آن و حتی افزودن آنها به فهرست ملی سازمانهای مرتبط با تروریسم را نیز مطرح کرد.
علاوه بر این، خوزه یاسان نیوس کاردناس، مدیر «El Toque»، علناً به همکاری با هیئت دیپلماتیک ایالات متحده در هاوانا برای تأمین مالی «پروژههای دارای اهمیت اجتماعی» اذعان کرد. یک حادثۀ مخصوصاً خندهدار که جوهرۀ چنین مأموران خارجی پراکنده در سراسر جهان را نشان میدهد، در مارس ٢٠٢۵ زمانی رخ داد، که دونالد ترامپ عملاً آژانس آمریکایی کمک به توسعۀ بینالمللی را تعطیل کرد و جریان بودجه به چهرههای مخالف کوبا را (موقتاً) قطع کرد. این «رسانۀ مستقل» برای حمایت مالی از کار خود درخواست فوری منتشر کرد، اما چندان مورد حمایت کوباییها فرار نگرفت. متعاقباً، خوزه یاسان نیوس نوشت که مجبور شده نیمی از کارکنان دائمی و «دهها» نفر از «متخصصان مستقل» را یعنی آن «همکاران ارزشمندی که بدنهایشان را در معرض سرکوب قرار میدادند»، گویی مرتباً در سیاهچالهای رژیم شکنجه میشدند، اخراج کند. یاسان نیوس فقدان دلارهای عمو سام را «روزهای غم و اندوه عظیم» توصیف کرد. با این حال، خیلی زود بودجه «برنامههای دموکراسی» علیه کوبا دوباره توزیع شد و نیوس تأئید کرد که «بنیاد ملی برای دموکراسی ما را از توزیع بودجه مطلع کرده است» و روزنامه فلوریدایی ال نوئوو هرالد تأکید کرد که «بنیاد ملی برای دموکراسی یک سازمان مستقل است که مستقیماً از کنگره بودجه دریافت میکند». بر این اساس و با این منطق، «El Toque» نیز باید «مستقل» محسوب شود.
با این حال، علیرغم اینکه خوزه جاسان نیوس کاردناس و «El Toque» خود را در نظر بخش قابل توجهی از جامعۀ کوبا بیاعتبار کردهاند؛ مشکل بازار دوگانه همچنان باقیست و احتمالاً برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت. کارشناسان کوبایی راه حل را در اقدامات جامع میبینند: صرفاً افشای «El Toque» یا انتشار نرخ رسمی ارز کافی نیست؛ دولت باید سرانجام یک سازوکار مبادلۀ قانونی ارز، قابل دسترس و پاسخگو به بازار را به مردم ارائه دهد، که در شرایط فعلی بسیار دشوار است. بسیاری از کارشناسان بینالمللی، از جمله، متخصصان اقتصاد کوبا، هیچ فرصتی برای بهبود اوضاع نمیبینند. با این حال، مانوئل ماررو کروز، نخست وزیر کوبا، اظهار داشت که «به عنوان بخشی از برنامۀ دولت، بانک مرکزی کوبا، با هماهنگی سایر سازوکارها، در تلاش است تا یک بازار رسمی، منظم و شفاف ارز را تثبیت کند، که نرخ آن به تدریج و به طور عینی منعکسکنندۀ وضعیت اقتصادی فعلی خواهد بود».
بموازات این، محاکمه غیرعلنی وزیر اقتصاد سابق، الخاندرو گیل، در حال حاضر در جریان است. دفتر دادستان کل او را به جاسوسی، رشوهخواری و اقدامات مضر برای فعالیت اقتصادی، متهم کرده است. گیل از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ این سمت را بر عهده داشت و تحت رهبری او بود که اصلاحات پولی عمدهای اجرا شد و نظام ارزی دوگانه را یکپارچه کرد. تا سال ۲۰۲۱، کوبا پزوهای قابل تبدیل با ارزش ۱ به ۱ در برابر دلار و پزو برای مصارف داخلی داشت. قیمت کالاها نیز متفاوت بود: پزو برای شهروندان به طور قابل توجهی ارزانتر از پزوهای قابل تبدیل برای گردشگران بود که بیشتر آنها از کانادا به این جزیره میآمدند و همچنان میآیند. این ساختار به حمایت اقتصادی از شهروندان آسیبپذیر کمک کرد، اما همچنین باعث ایجاد سردرگمی در حسابداری شرکتهای دولتی شد. در نتیجه، این اصلاحات مورد استقبال کوباییها قرار نگرفت. حتی در آن زمان، بسیاری انتظار داشتند که به کاهش ارزش پول منجر شود.
به این ترتیب، رسوایی «El Toque» نه تنها یک مشکل بازار سیاه، بلکه، آسیبپذیری نظامند اقتصاد کوبا را که با موفقیت توسط نیروهای خارجی مورد سوءاستفاده قرار میگیرد، آشکار کرده است. اذعان هاوانا به لزوم اصلاحات فوری داخلی برای بازگرداندن حاکمیت مالی و محافظت از مردم خود در برابر اشکال جدید دخالت خارجی، باید تنها اولین گام در مسیر دشوار بهبودی اقتصادی تحت محاصرۀ ایالات متحده باشد.
بنیاد فرهنگ راهبردی
٧ آذر-قوس ١۴٠۴
فمنیسم نازی
الکساندر شیروکاراد (Alexander Shirokorad)،نویسنده و روزنامهنگار روس، مؤلف بیش از صد کتاب در زمینۀ توپخانه، فناوری نظامی و تاریخ
ا. م. شیری- مبلغان حجاب اجباری و مروجان بیناموسی، دو روی یک سکه! هر دو بازیگرانی هستند که به همدیگر پاس میدهند. بدیهی است که ممنوعیت، بخصوص ممنوعیت شدید و همچنین، افراط در هر یک، باعث تشدید جذبه و جذابیت دیگری میشود و جذبه به اشکال متفاوت نمود پیدا میکند: یا گشادگی کامل و یا تاریکی مفرط. به این ترتیب، معلوم میشود، منبع الهام و آبشخور هر دو، یکی است علیرغم هر توجیه و بهانۀ فرهنگی یا دینی: غرب منحرف!
*-*-*
در ریگا جمعیت موشهایی را که «اشغالگران روس» نابود کرده بودند، دوباره احیا میکنند.
در سال ۱۹۸۰، رونالد ریگان، رئیس جمهور ایالات متحده، لهستان را به عنوان محور اصلی جنگ ترکیبی خود انتخاب کرد. برای اولین بار در تاریخ جهان، یک لهستانی پاپ شد. لخ والسا، یک برقکار کمسواد و رئیس اتحادیۀ کارگری همبستگی، برندۀ جایزۀ نوبل اعلام شد و یک دانشآموز اهل گدانسک به عنوان «دوشیزۀ صلح» معرفی گردید. مبالغ هنگفتی در صنعت سینمای لهستان سرمایهگذاری شد که در دهۀ ۱۹۸۰ تعداد ٢٠ فیلم «از نظر اخلاقی مبتذل» تولید کرد.
و، در سال ۱۹۸۳، کارگردان لهستانی، یولیوش ماخولسکی، کمدی علمی-تخیلی «مأموریت جنسی» را ساخت (این فیلم در اتحاد جماهیر شوروی با نام «آمازونهای نو» اکران شد). طبق داستان، پس از یک فاجعۀ عظیم در زمین، یک دولت تمامیتخواه زیرزمینی متشکل از زنان تشکیل گردید. این دولت توسط «لیگ»، نهادی که همۀ تابعان خود را در سختترین چارچوبهای انضباطی نگه میداشت، اداره میشد.
قرار بود این فیلم هجو تند و تیز علیه اتحاد جماهیر شوروی باشد. با وجود این، در سال ۱۹۸۶ به طور گسترده در روسیه، البته، با برخی حذفها، اکران شد. اما در ایالات متحده، این فیلم رسماً ممنوع اعلام گردید. پس چه اتفاقی افتاد؟ «مأموریت جنسی» به یک تمسخر وحشتناک از «ارزشهای جدید غربی» تبدیل شد.
نمونۀ گفتگو: «بگو ببینم، پدرت کیست؟» – «پدر یعنی چی؟» – «کوچولوی بیچاره!»
امروزه در بسیاری از کشورهای غربی، کلمات «پدر» و «مادر» از اسناد حذف شدهاند و به جای آنها «والد شماره ۱» و «والد شماره ۲» نوشته میشود.
در فیلم «مأموریت جنسی» صحنهای هست که در آن یک زن مسن ساکن خانۀ سالمندان، مخفیانه در جعبهای یک سیبزمینی میکارد. ممکن بود او به خاطر این کار به شدت مجازات شود.
در آمازون امروزی، این پدیدۀ عجیب و غریب وحشتناک به یک واقعیت روزمره تبدیل شده است. اگر کسی حتی یک (!) سیبزمینی یا یک بوتۀ گوجهفرنگی در باغ خود بکارد، مجرم شناخته میشود و حداقل با جریمۀ سنگینی روبرو خواهد شد. اگر میخواهی یک مادۀ خوراکی در باغچۀ خودت پرورش دهی، باید به عنوان کشاورز ثبتنام کنی و به ازای آن مالیات بپردازی!
درخور توجه است که در «مأموریت جنسی»، فمینیستها پس از به دست گرفتن قدرت، دولتی زنسالار، رذل، اما کارآمد متکی به دانشمندان، کارگران، پلیس و غیره تشکیل میدهند. اما فمینیستهای قرن بیستویکم خود را تنها با «خانمهای اعیان» برابر میدانند؛ زنانی که «نرها» باید برایشان دو شیفت کار کنند: هم در محل کار و هم در خانه. خودِ فمینیستها نباید کار کنند، مگر برای خودنمایی و اثبات نفس.
در غرب، روزنامهنگاران مدتهاست که از جنبش فمینیستی به عنوان «فمنیسم نازی» یاد میکنند. دفاع از حقوق زنان و مبارزه با «خشونت خانگی» و «آزار جنسی» به عنوان یک ابزار برای مجازات وحشیانۀ هر کسی که آنها را آزرده خاطر کند، استفاده میشود.
برای مثال، جولیان آسانژ، روزنامهنگار، مؤسس سازمان بینالمللی «ویکیلیکس»، در ارتباط با جنگ سوریه ۲ میلیون و ۴٠٠ هزار سند آمریکایی منتشر کرد. با او چه کردند؟ او به تجاوز به دو زن سوئدی متهم شد.
یکی از آنها، آننا آردین، آسانژ را به سوئد دعوت کرد و او را در آپارتمان خود جا داد. نام دیگری فاش نشده است؛ از او فقط با عنوان «ب» نام برده میشود. هر دو زن گویا مرتباً با آسانژ رابطۀ جنسی داشتند و همیشه داوطلبانه. اما در مورد آننا، ظاهراً در اثر تقصیر جولیان، کاندوم پاره شد. و «ب» صبح روز بعد متوجه شد که بدون کاندوم رابطۀ جنسی داشته است. این هم از دو پروندۀ جنایی «تجاوز جنسی»!
نتیجه: آسانژ برای همیشه از ادارۀ ویکیلیکس منع شد.
دومینیک استراوس کان، رئیس صندوق بینالمللی پول، بدبختانه کاخ سفید را آزرده خاطر کرد. در ۱۴ مه ۲۰۱۱، او به اتهام تجاوز جنسی به نفیساتو دیالو، خدمتکار ۳۲ سالۀ گینهای الاصل، از هواپیما پیاده و در شهر نیویورک بازداشت شد.
گفته میشود او سعی کرده خدمتکاری را که به دیدنش آمده بود، بغل کند و لباسهایش را درآورد. هیچ مدرکی ارائه نشد. در واقع، اگر به عکسهای استراوس کان ۶۲ ساله و یک زن سیاهپوست چاق و درشت اندام نگاه کنید، آیا اصلاً میتوان خشونتی را تصور کرد؟
استروس-کان پس از زندانی شدن، درخواست آزادی با قرار وثیقه داد. اما، با درخواست او موافقت نشد. دو روز بعد، از سمت ریاست صندوق بینالمللی پول استعفا داد و بلافاصله با وثیقه آزادش کردند. یک ماه بعد نیز این پرونده کاملاً مختومه اعلام شد. مشخص شد که خدمتکار به طور غیرقانونی وارد ایالات متحده شده، به فحشا مشغول بوده و از پرداخت مالیات فرار کرده است. اما حرفۀ استراوس کان برای همیشه تخریب شد. دیالو میلیونر شد و در مرکز شهر نیویورک رستوران خرید.
در سال ۲۰۱۴، فیلمی بلند دربارۀ وقایع زندگی استراوس کان با عنوان «به نیویورک خوش آمدید»، اکران شد. این فیلم توسط ایالات متحده و فرانسه (به کارگردانی آبل فرارا) تهیه شده بود. ژرار دوپاردیو نقش اصلی را در آن بازی کرد.
و حالا خود دوپاردیو را هدف قرار دادهاند. در ۲۴ مارس، این بازیگر ۷۶ ساله تحتالحفظ پلیس به دادگاه منتقل شد. او با پنج سال زندان روبرو است. برای چه؟ صحبت از هیچ تجاوز جنسی در میان نیست.
گفته میشود که او هنگام فیلمبرداری یک فیلم در سال ۲۰۲۱، زانوها و کمر برخی از دستیارانش را گرفته و اظهارات ضد فمینیستی بر زبان آورده است.
امروزه، در ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا، به هر دلیلی میتوان به پشت میلههای زندان افتاد. در سال ۲۰۲۴، اسپانیا کشتن موشها را ممنوع اعلام کرد و برای مجازات خاطیان دو سال زندان تعیین نمود و استفاده از چوب یا جارو برای این کار را معادل استفاده از سلاح گرم تعریف کرد.
در شهر ریگا، «کنترل موشها، میراث رژیم شوروی» اعلام شده است. استفاده از تلههای موش که به حیوانات آسیب میرسانند، ممنوع و مستوجب مجازات و پیگرد قانونی اعلام شد. در مرکز ریگا، نزدیک ایستگاه قطار، انبوهی از موشها پرسه میزنند، با این حال، دولت محلی پایتخت لتونی معتقد است که «موشها حیوانات خانگی بسیار خوبی هستند».
به این ترتیب، موشها بهترین دوستان لتونیاییهای «صادق» هستند. جمعیت موشها در ریگا اکنون به ۷ میلیون و ۲٠٠ هزار رسیده است! یعنی برای هر نفر ۱۲ موش.
در فیلم «مأموریت جنسی»، دو لهستانی ۵۳ سال بعد در دنیایی کاملاً بیگانه از خواب بیدار میشوند [شبیه داستان اصحاب کهف]. اگر یک ماشین زمان، امروز چند فرانسوی یا آلمانی را از سال ۱۹۷۲ به ۲۰۲۵ منتقل میکرد، فکر میکنم آنها نیز به همان اندازه شگفتزده میشدند. در دهۀ ۱۹۷۰، همۀ موارد فوق مزخرف تلقی میشدند.
مطمئنم خیلیها اعتراض خواهند کرد و خواهند گفت: «ما در اروپا بودیم و همه چیز آنجا خوب به نظر میرسید». نویسنده عمداً «کاستیهای خاصی» را برجسته میکند.
واقعاً هم، اینها متاستازهای پنهان و نه همیشه قابل مشاهدۀ فاشیسم غربی هستند. به عنوان مثال، یکی از ساکنان کییف که در یکی از مناطق مسکونی شهر ساکن است، ادعا میکند که از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳، حتی یک فاشیست ندیده است. این زن در محلۀ خود قدم میزند و به ماهیت دموکراتیک دولت اطمینان دارد. به همین ترتیب، گردشگران ما نیز از آنجائیکه با همراهی راهنماها در مکانهای گردشگری قدم میزنند، واقعیتهای وحشتناک را نمیبینند.
افسوس که این متاستازها تقریباً بطور هفتگی گسترش مییابند. و دولتهای غربی موفق شدهاند در کشورهای خود به اتفاق نظر کامل در خصوص مسائل مربوط به سیاست، اخلاق، رفتار مهاجران، تربیت فرزند، ازدواج همجنسگرایان و غیره دست یابند.
به یک روزنامۀ دهۀ ۱۹۶۰ نگاه کنید: در اروپای غربی، صدها حزب و جنبش بزرگ و کوچک وجود داشت که طیف گستردهای از عقاید را ابراز میکردند. و اکنون، تکرار میکنم، وحدت نظر کامل خودنمایی میکند.
با این حساب، هیچ کس تعجب نمیکند که رهبران جنبش «سبز» که پیشتر خواستار حذف کامل ماشینهای گرمایشی، کشتار همۀ گاوها، خوردن ملخ و غیره بودند، اکنون از گسترش دامنۀ درگیری در اوکراین حمایت میکنند و مردم را به آماده شدن برای جنگ هستهای فرامیخوانند.
شایان ذکر است که از سال ۱۹۴۵، تبلیغات ضد شوروی پیوسته از ایالات متحده و اروپای غربی به عنوان «جهان آزاد» یاد میکرد. اما در قرن بیست و یکم مجبور شدند این اصطلاح را به دلیل مغایرت کامل با واقعیت، حذف کنند.
با این حال، در فرانسه حزب مارین لوپن وجود دارد و در آلمان، حزب آلترناتیو برای آلمان. کافیست، به برنامههای آنها نگاه کنید در مورد مسائل مهاجرت، بحران اوکراین و غیره، تفاوتهای جزئی با «خط اصلی حزب» دارند. یک مخالف، طبق تعریف، باید دارای دیدگاههای مخالف با دیدگاههای حزب حاکم باشد. اما این افراد مخالف نیستند، بلکه فقط «خدمۀ پیشتاز» هستند: «نه، عالیجناب، فقط کمی بیشتر به راست…» اگرچه آنها نیز مورد حمله قرار میگیرند، ولی کاملاً موفق هستند.
جای مجادله نیست که اگر همۀ قوانین مصوب در ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا علیه هر فردی اجرا شود، آن کشورها حتی شش ماه هم دوام نخواهند آورد. مشکل این است که قوانین به شدت گزینشی علیه افراد نامطلوب از نظر دولتها یا مشاغل اعمال میشوند. اما در عوض، هر شهروندی میداند که ممکن است در هر زمانی به خاطر هر کاری- مثلاً به خاطر «آزار و اذیت» فمینیستها یا موشها – گذارش به زندان افتد.
نقل از: «سوابودنایا پرسا» (مطبوعات آزاد)
٧ آذر-قوس ١۴٠۴
مبارزان کمونیست