پاسخی به کنایه گویان آلوده و چماق به دستان فیسبوکی که با فضاسازیها و برخی روایتهای متناقض، تالش دارند تصويری
مخدوش از فعالیتهای کنفدراسیون کار ایران ـ خارج از کشور ارايه دهند
در هفتههای منتهی به برگزاری مجمع عمومی کنفدراسیون کار ایران ـ خارج از کشور، ما شاهد جریان سازمانیافتهای از تخریب
بودیم که بر مسیر کار ما سایه افکند. این جریان با اتکا به شبکههای کوچک و پراکندهای حرکت میکرد که همیشه در لحظات
حساس، وظیفهشان ایجاد سر و صدا، ترویج شایعات و مخدوشسازی تالشهایی بوده که میتوانست نیروی کارگری را یک گام به
انسجام نزدیک کند. حمالتی که نه از سر نقد مسئوالنه، که از دل محافل آشفته ای برخاست که سالهاست جز تولید سوء ظن، ایجاد
فضای مسموم و تخریب ساختاری جنبش کارگری، دستاوردی ندارند.
این حمالت زمانی شدت گرفت که برخی افراد دریافتند در فرآیند شکل گیری مجمع عمومی نقشی برایشان تعریف نشده و از همان
نقطه تصمیم به راه انداختن موجی از اتهام پراکنی گرفتند. یکی از این افراد هفته ها و ماهها قبل از تشکیل جلسات اعضای اولیه
برای تبادل نظر در نگارش اساسنامه، از روند کار ما کامال آگاه بود و انتظار داشت برای برگزاری مجمع دعوت شود.
به موازات آن، سایر اعضای اتاق فکر مزبور از سوی فردی که سالها در ایران به عنوان فعال کارگری شناخته میشد و او هم به
تازگی به آلمان آمده بود و موفق شد به هیات موسس کنفدراسیون نفوذ کند )بعدها اسناد همکاری این شخص با نهادهای امنیتی
جمهوری اسالمی از طریق سایت »عدالت علی« منتشر شد( از کم و کیف جلسات تهیه اساسنامه و مباحثات جاری ما لحظه به لحظه
خبر و اطالعات کسب می کردند.
همزمان با حضور این شخص در جلسات داخلی تنظیم اساسنامه، دو فرد دیگر از داخل کشور هم به برخی جلسات هیات موسس راه
یافته بودند. این دو که در آن زمان به عنوان پارتنر یکدیگر در بین فعالین شناخته می شدند، به بهانه حفظ امنیت شان در جلسات
عمومی ما که از طریق گوگل میت برگزار میشد حضور مستقیم نداشتند اما از کم و کیف بحث ها و پیشنهادات کامال مطلع بودند و
در نهایت با همه بند ها و اساسنامه پیشنهادی که برای ارائه به مجمع عمومی آماده شده بود، موافقت کردند و تنها دغدغه شان این بود
که به جای کنفدراسیون کار خارج از کشور، نامی با عنوان »شهاب« مخفف شبکه همبستگی آزادیخواهان و برابری طلبان در مجمع
عمومی به رای گذاشته شود.
این اشخاص از دو شب قبل از برگزاری مجمع، ماموریت اصلی خود یعنی تالش برای جلوگیری از تشکیل مجمع عمومی را با کمک
فعالین خود خوانده کارگری خارج از کشور و اتاق فکری که به آن اشاره کردم آغاز کردند و موجی از اتهامات و تخریب علیه
کنفدراسیون را سازمان دادند.
اتهامات مطرح شده علیه کنفدراسیون و برخی اعضای آن و انتشار این اتهامات در یک کانال تلگرامی مشخص و بدنام، به روشنی،
یک پروژه و خط هدایت شده امنیتی از سوی جمهوری اسالمی را برایمان آشکار ساخت و پس از انتشار اسناد همکاری اطالعاتی
برخی از این افراد با وزارت اطالعات و سازمان اطالعات سپاه که در سایت عدالت علی کماکان موجود است، تردید ها از این که
یک جریان امنیتی در پس این پروژه قرار دارد کامال از بین رفت.
در این نوشته قصد ندارم که به همه ابعاد این هجمه ها اشاره کنم و یا توضیح بدهم که اساسا چرا و از کجا به ایده تشکیل کنفدراسیون
کار رسیدیم و روندی که طی شد چه بود، نه به دلیل نبود پاسخ، بلکه از آن رو که بخش بزرگی از رفتارهای این حلقهها چیزی فراتر
از بازتولید همان سیکل فرقهگرایی و تخریب درونی و صد البته ایفای ماموریت به نفع دستگاه امنیتی رژیم نیست که بدون شک در
فرصت دیگری باید به آن پرداخته شود. آنچه اما باعث شد این سطور را بنویسم، ادامه توهینها، تحریفها و رفتارهایی است که
هدفی جز آلودهکردن فضا و ضربه زدن به هر تالشی برای سازمانیابی مستقل کارگری ندارند. در واقع ادامه لجن پراکنی های
بیشرمانه افرادی که از رد پای آنها در جنبش کارگری، جز فساد، خرابکاری و تعمیق فرقه گرایی چیز دیگری نمی توان یافت، من را
به نوشتن پاسخی در شان شان وادار ساخت.
احتماال گزارشات ما در رابطه با وضعیت جنبش کارگری به نهادهای بین المللی، ارتباطات میدانی، فعالیت مان در رسانه » پژواک
کار ایران « و ارتباط تنگاتنگ مان با اتحادیه های بزرگ و شناخته شده فشار به نیروهای امنیتی اشان وارد کرده، پیاده نظام
وحشتشان را آزاد گذاشتند تا با تهمت زدن و بدو بیراه گفتن بلکه به خیال خویش ما را ساکت و از میدان به در کنند.
شخصی به تازگی در صفحه فیسبوک خودش با طنازی پرسیده کسی از این نوزاد ) کنفدراسیون ( خبری دارد. همپالگی های محور
مقاومتی و پرو سنواری اش هم از راه رسیده و هر کدام افاضاتی کرده اند. )لینک در پایین صفحه است(
قبل تر هم از گوشه و کنار شنیده می شد که اینجا و آنجا گفته من نمیدانم ربط این آدمها )منظور ما اعضای کنفدراسیون است( به
جنبش کارگری چیست؟! سوالی که اتفاقا جای پرسیدن از خود او را دارد. ربط تو و رفقای بی ربط تر از خودت به جنبش چیست؟
در برابر این فرد که حاال مدعیاست و در صفحه فیسبوکش می پرسد »از این نوزاد خبری نیست« یا با ژستهای پرتناقض درباره
سرنوشت جنبش کارگری اظهار فضل میکند، الزم است یادآوری کنم تاریخ و سابقه فعالیتهای ما اعضای کنفدراسیون، چه در متن
اعتراضات کارخانهها و خیابانها و چه در ارتباط با نهادهای بینالمللی کارگری و چه در عرصه رسانه ها کامال روشن و مستند
است.
عیب من گر بنمایی، اول از خویش بگو، ای اسطوره ضد امپریالیسم، ای تثبیت کننده دموکراسی در نهادهای مدنی و ای فراهم کننده
ملزومات جنبش کارگری، طوالنی نکنم و حرف آخرم را همین ابتدا بگویم: همان زمانی که تو در بنییر دو بیگور از طریق آژانس
AJB( شرکت امالک SCI )امالک و مستغالت خرید و فروش میکردی )البته از ۲۷/۰۴/۲۰۲۴ منحل شد( و یا در)
AGI (INFORMATIQUE GESTION APLICATION، به دنبال قراردادهای تازه برای فروش خدمات نرم افزاری و
الکترونیکی بودی که بعدها سهام آن را به شخص دیگری واگذار کردی، من از این شهر به آن شهر، از این شماره تلفن به آن شماره
تلفن، از این صفحه فیسبوکی به آن برنامه تلویزیونی کارگری که از ماهواره پخش میشد دنبال یافتن راهی برای ارتباط گرفتن با
فعالین و پیشروان اعتراضات کارگری بودم تا تجربه ای تازه برای کمک به پیشبرد اعتراض و اعتصابمان بیابم. کف خیابان های داغ
اهواز بودم و همگام با باقی کارگران برای هشت ماه مزدی که عقب افتاده بود گلو پاره میکردم. با چشمانی بسته کتک میخوردم و
بازجویی پس میدادم. در خرداد سوزان اهواز چهل و پنج نفری در اتاق ۲۴ تخته زندان شیبان اهواز با پنجره ای که حتی باز نمی شد
از گرما و تشنگی له له زدم اما کوتاه نیامدم و تنها سه روز بعد از آزادی دوباره برای اعتراض در خیابان بودم و احضارهای پیاپی و
بی وقفه، پس “اگر عيب من میشماری نخست بگو در جهان نام و نانت چه بود؟”
زیر آن پست فرد دیگری که در چند شهر آلمان پرونده آزار دارد توصیه هایی کرده و عموی عزیزشان که گویا فراموش کرده در
مرداد سال ۱۳۷۶ )به شهادت برخی اعضای سابق و فعلی کانون نویسندگان و مباحثی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری آن
دوره در محافل روشنفکری مطرح بود( برای آنچه که آن را به زعم خودشان » پنجره باز« می نامیدند، افراد را به دادن رای به نفع
محمد خاتمی ترغیب می کرد و اگر کسی مخالفتی داشت از سوی او فحش کش میشد، با ژستی Sarcastic نسبت به کنفدراسیون،
غصه کارگر ایرانی را می خورد. جهت یادآوری محمد خاتمی همانی بود که پس از روی کار آمدن اتفاقا دوستان و همکاران همین
عمو را سر برید، بدنشان را پاره پاره کرد و کارگران معترض معدن خاتون آباد را به گلوله بست.
فرد دیگری که مدعی ۴۷ سال مبارزه مستمر علیه رژیم است و البته خانواده اش هر چند وقت یکبار بین هانوفر و ایران در رفت و
آمد هستند هم باز هم دروغ های آشکار خودش را تکرار می کند.
خنده دار تر آن که فرد دیگری از پروژه فاند بگیری و رژیم چنجی بودن ما کامنت نوشته که اتفاقا خود او، رفقا و شرکایش اولین
کسانی بودند که بابت آن پروژه نمیدانم چه چه نیوز و چند رنگ، رقم های بی حساب و کتاب البته برای منافع شخصی از دولت هلند
دریافت کردند و حتی یاسر عرفات بیچاره و صدام حسین را هم تلکه کردند.
در ابتدای مطلب به فردی اشاره کردم که کامال از چند و چون تشکیل کنفدراسیون مطلع شده بود و زمانی که متوجه شد نام او به
تصمیم جمع در لیست دعوت شدگان نیست، ملتمسانه میخواست حتی با هزینه شخصی هم شده به مجمع عمومی کنفدراسیون بیاید.
همین فرد، به موازات اعالم موجودیت کنفدراسیون، در کالب هاوس های متعدد حضور یافت و ما را دست نشانده امپریالیسم و
بازیچه شبکه رسانه های فارسی معرفی می کرد و می گفت این ها فکر می کنند از طریق پارلمان کشورها می توانند پول و فاند
دریافت کنند. جالب اینجاست این فعال خودخوانده کارگری مدام لحاف و تشکش در همین رسانه های فارسی که او در کالب هاوس
منتقدشان بوده پهن است و آنقدر صداقت و شهامت ندارد که گزارشی از حضور مداوم خودش در کمیسیون های پارلمان اروپا در
بروکسل و پارلمان چند کشور اروپایی ارائه دهد و بگوید در این راهروها به دنبال چیست و چه تقاضایی از مقامات اروپایی داشته
است. آخرین نمونه این مالقاتها، حضور هفته گذشته او و جمع دیگری از رفقای او در پارلمان بریتانیا است. )تصویر این نشست در
پایان نوشتار ضمیمه شده است.(
این جماعت پر ادعا و طلبکار به جای آن که پاسخگوی به مسلخ فرستادن دو فعال سندیکایی فرانسوی به ایران باشند و روشن کنند که
آن به اصطالح فعال کارگری که به عنوان نماینده کارگران نفت به فرانسوی ها معرفی و قالب کردند و به قول هادی امنیتی اش برای
شناسایی افراد مبتال به کمونیسم )عبارتی که در دادنامه منتشره شده او آمده( با نهاد اطالعات همکاری موثر داشت، چگونه همه
ارتباطات، جلسات و گفتگو های فرانسوی ها با فعاالن معلمان و کارگری را مو به مو به هادی امنیتی گزارش می داد، عکس
میگرفت و صدا ضبط می کرد. راستی این رفیق تان االن کجاست و مشغول انجام کدام ماموریتش برای دستگاه سرکوب رژیم است؟
فراموش کردید وقتی به آلمان رسید با افتخار می گفتید ما او را از ایران خارج کردیم و هزینه آمدنش به آلمان را پرداخت کردیم. حاال
که بوی تعفن این گند و گنداب همه جا پخش شده چرا دیگر این رفیق تان را گردن نمی گیرید؟ وای از روزی که پرده ها بیفتد.
در نهایت توصیه من به شما مبارزان فضای مجازی این است که تا بیشتر از این درباره آلودگی ها و رفتار خبیثانه تان ننوشتم و
نگفتم، دهانتان را ببندید. در مورد تک به تک شما نکته هایی دارم که اگر بگویم چشمانتان از حدقه بیرون خواهد زد و حتی از
دیوارهای اتاق های تاریک تان هم خواهید ترسید.
اگر نقدی دارید، مسئوالنه بیان کنید؛ اگر مدعی هستید، سند ارائه دهید؛ و اگر قصدتان صرفا ادامه همان مناسبات آلوده گذشته است،
بدانید که اینبار من در برابر این روند ایستادهام. ادامه این حمالت بیپایه بیپاسخ نخواهد ماند و من آمادهام در برابر هر تالشی برای
تخریب، با شفافیت و صراحت کامل پاسخ دهم.
انتخاب با شماست، بدانید که اگر این بازی و این لجن پراکنی ها را ادامه دهید، من نیز آمادهام با تمام توان، بیدرنگ و بیاغماض
مقابله کنم، نه در سایه، بلکه آشکار و بیپرده.
پیمان شجیراتی
۳۰ نوامبر ۲۰۲۵
لینک پست مورد اشاره در نوشتار
فیسبوک بهروز فراهانی
مبارزان کمونیست