از ریبوار احمد
کتاب، شنا کردن بر خلاف امواج (مهله کردن به پیچهوانهی شهپول) با زبان کُردی شیوا و روان در دو جلد توسط ریبوار احمد نوشته شده است. مطالعه این کتاب ارزشمند را به کمونیستها، کارگران، به علاقمندان به تاریخ جنبش کمونیستی در کردستان عراق بخصوص به فعالین کمونیست و نسل جوان و مبارزی که مشغله آنها سازماندهی کمونیستی کارگران و مردم است توصیه میکنم.
نویسنده بطور روشن و مستدلی تاریخ مبارزاتی و تکامل سیاسی و سازمانی چپ و فعالین آن در کردستان عراق را از اوایل دهه ۶۰ تا سال ۲۰۰۰ میلادی به تصویر میکشد. این کتاب به تحولات فکری چپ و چگونگی پروسه رشد فکری و گذر آن از ناسیونالیسم کُرد و نحوه رابطه و پیوندش با چپ سراسری در عراق و کمونیستم در ایران و تاثیرات متقابل آنها بر هم پرداخته است. نویسنده کتاب از جمله شخصیتهای مشهور و تاثیر گذار در شکل دادن به این تاریخ است.
کتاب “شنا کردن بر خلاف امواج” سال ۲۰۱۷ از چاپ در آمد. با خواندش و با نگاه به گذشت ۸ سال از تاریخ انتشارش متوجه ناشناخته ماندن این کتاب خواندنی در معرفی آن به نسل جوان شدم. به امید روزی که چنین کتابهای با ارزشی که مبارزه طبقاتی کارگر با نظام سرمایه داری، و تلاش آگاهانه و خلاف جریانی فعالین چپ و کمونیست در تقابل با هیاهوی عقب مانده مذهبی و ملی امرشان هست جایگاه واقعی خود را پیدا کنند و بعنوان منبع مراجعه نسل جوان و درس تاریخ دانشگاهها و دیگر مراکز آموزشی قرار داده شوند.
اینجا لازم میدانم به کمبود این مطلب در معرفی این کتاب، یعنی نیاوردن بخشها و جملاتی از آن و گنجاندنش در این نوشته اشاره کنم. متاسفانه تسلط من بر زبان کُردی در حدی نیست که بتوانیم ترجمه مطالب را با همان زیبائی و گویائی که در کتاب هست اینجا بیاورم و حق مطلب را بخوبی ادا کنم. اما سعی میکنم با معرفی بخشهایی از مطالب کتاب در عناوین زیر تصویر روشنی از آن به خوانندگان بدست دهم.
زمینهها
ریبوار احمد از زمینههای اجتماعی و سیاسی جامعه عراق چون مبنا و عامل شکل گیری چپ در میان قشری از تحصیلکردهها در کردستان شروع میکند. این زمینهها یکی اصلاحات ارضی است که از سال ۱۹۵۸میلادی، بدنبال سرکار آمدن عبدالکریم قاسم شروع گردید. اما به سرانجام رسیدن و اجرای کامل آن بدلیل کودتاهای پشت سرهم و تحولات آن زمان عراق تا سال ۱۹۷۵ به تاخیر میافتد. این تاخیر اصلاحاتی طولانی مدت برای گذر جامعه عراق از فئودالیسم به سیستم سرمایهداری، در بخش کردستان عراق به علت وجود جنبش مسلحانه ناسیونالیسم کرد و تکیه آن بر روستا و کنار آمدن با مناسبات موجود ارباب و رعیتی بعنوان منبع نیرو و پایگاه برای جنگ با دولت مرکزی بسیار بیشتر از این و تا سالهای آخر دهه ۱۹۷۰ به درازا کشید.
عامل دیگر اجتماعی ظهور طبقه کارگر و وزن و فشار مبارزاتی آن در جامعه عراق و کردستان است. انعکاس فشار اجتماعی کارگر را در میان روشنفکران، تحصیلکردهها، دانشگاهیان در شکل دادن به خطوط سیاسی چپ و راست خود را نشان میداد. این کتاب با آوردن نمونههائی از این مبارزات و تشکل کارگری در اوایل دهه ۳۰ خواننده را با سر آغاز استقرار سیستم سرمایه داری و تاریخ جنبش کارگری جامعه عراق آشنا میکند. یکی تشکیل “سندیکای کارگران نفت” در مراکز نفتی شهرهای بغداد، بصره و کرکوک در سال ۱۹۳۰ است. دومی اعلام اعتصاب سراسری کارگران توسط سندیکای کارگران نفت کرکوک در جلسه عمومی کارگران در پارک این شهر بنام (گاورباخی) دراول ماه یونی سال ۱۹۴۶ است. کارگران اعتصابی هر روز همراه خانوادههایشان در این پارک جمع میشدند. در روز دوازدهم اعتصاب تجمع کارگران و خانوادههای آنها مورد حمله ۵۰۰ نفر پلیس پیاده و سوار بر اسب با انواع سلاح سبک و حتی سنگین قرار میگیرد. در این حمله ۱۶ نفر از کارگران کشته و دهها نفر زخمی میشوند. این جنایت دولت در تاریخ جنبش کارگری عراق بنام کشتار “گاورباخی” از آن یاد میشود. با اینحال چهار روز بعد از این جنایت، دولت و کمپانی انگلیسی که آن زمان امور نفتی عراق را در دست داشت بخشی از مطالبات ۷ بندی کارگران را می پذیرند. سومین مورد برگزاری جشن اول مه روز کارگر توسط جمعی از کارگران و فعالین چپ در شهر سلیمانیه در سال ۱۹۷۷ است. این اولین جشن روز کارگر در کردستان عراق است.
چپ و ناسیونالیسم در کردستان عراق
چپ در کردستان در دورهای که آن کشور تحت نظام پادشاهی اداره میشد عمدتا با حزب شیوعی (حزب توده عراق) همراه بود و با آن تداعی میشد. بدنبال کودتای عبدالکریم قاسم در سال ۱۹۵۸ و پایان سیستم پادشاهی و آغاز سیستم جمهوری تغییراتی در سیاست و مواضع این حزب در جهت حمایت از دولت عراق بوجود میآید. با آغاز جنگ مسلحانه ملا مصطفی بارزانی حزب دمکرات کردستان عراق (ح د ع) با دولت بعث در سال ۱۹۷۴ جناح منشعب از این حزب بنام “رهبری مرکزی” سیاست حمایت از جنبش بارزانی را در پیش گرفت در حالیکه خود حزب شیوعی مدافع و طرفدار دولت بعث بود.
اما شاخه چپ کردستان در همان دوره مسیر دیگر و تحولات نسبتا جدگانهای از سر گذراند. این چپ که از قبل بر بستر جهانی مائوئیسم در شهرهای کردستان شکل گرفته بود خود را متفاوت از حزب شیوعی میدانست و در همین دوره فاصله خود را از آن حزب بیشتر کرد.
چپ آن زمان، مبارزه مردم در کردستان برای رهائی از ستم ملی را قابل دفاع و بر حق میدانست. این چپ در ابتدا با جهان بینی مائوئيستی حول مسئله ملی و در ارتباط با آن شکل گرفت. اما اعتقاد داشت که حزب دمکرات کردستان بارزانی حزبی بورژوایی و عشیرهای کهنه پرست است و باید خودمان حزب مارکسیستی برای رهبری جنبش ملی در کردستان تشکیل دهیم. در نتیجه افق و اهداف “مارکسیستی” آن به کردستان و جنبش ملی کُرد محدود میشد و در واقع خودش جریانی ناسیونالیستی در دل همان جنبش بود. مرز بندی و مخالفت صرف با بارزانی و حزب دمکرات کردستان عراق تفاوت ماهیتی میان آنها ایجاد نمیکرد. در آن دوره این چپ زیر هژمونی سیاسی جنبش ملی و حتی همان حزب و رهبری ناسیونالیستی باقی ماند. بسیاری از فعالین چپ در صف پیشمرگان جریان بارزانی میجنگیدند، در عین حال زیر نظر و تحت تعقیب سازمان امنیتی بنام “پاراستن” ح د ع قرار میگرفتند. در کتاب شنا کردن بر خلاف امواج، همه اینها مورد بررسی قرار گرفته و نشان میدهد چگونه این افق محلی گری و سیاست نادرست زمان و انرژی نیروی چپ را هدر داد و راه خلاصی از آن را دشوار نمود.
در آن وضعیت اولین جریانی که خود را چپ میدانست سازمانی بنام “کومهله مارکسی ــ لینینی” بود که در سال ۱۹۷۰ تشکیل شد. این سازمان بر خلاف نامش سازمان کمونیستی نبود و بلکه چپ ناسیونالیست بود. اما، تشکیل چنین سازمانی جدا از ح د ع با ادعای چپ و مارکسیستی در آن دوره نشانه سرآغاز حرکت جدیدی در سازمانیابی و سیاست چپ مائوئیستی کردستان (معادل خط سه ایران) در قیاس با گذشته بود. مدت کوتاهی بعد از تشکیل این سازمان، نظر سیاسی جدیدی در آن شکل میگیرد که معتقد بود فعالیت حزب طبقه کارگر را نباید مرز جغرافیائی تعیین کند و از تشکیل حزب سراسری در عراق صحبت میکند. این نظریه جدید در “کومهله مارکسی ــ لینینی” جواب نمی گیرد و در نتیجه از آن سازمان جدا میشوند. در سال ۱۹۷۳ دوباره از طرف عده دیگری همان نظر سراسری بودن تشکیل حزب در عراق و نه کردستان طرح میگردد. به این ترتیب جدل سیاسی میان معتقدین به حزب کردستانی، و حزب سراسری در میان آنها ادامه پیدا میکند. این دو نظر در تاریخ چپ این منطقه بنام “کوردستانی” ها و “عراقچی” ها شهرت دارند.
در همین سالها، بارزانی با تحریک ایران و آمریکا بار دیگر جنگ با دولت بغداد را در سال ۱۹۷۴ از سرمیگیرد. کومهله مارکسی ـ لنینی این جنگ را عادلانه میدانست و چون گذشته بطور مخفیانه تحت رهبری ح د ع در آن شرکت کرد. بعد از مدتی اختلاف بر سر درستی و نا درستی شرکت در آن جنبش در میان آنها شروع میشود. با قرار داد “الجزایر” میان محمد رضا شاه و صدام حسین در سال ۱۹۷۵ و پایان جنگ و آنچه بنام جنبش بارزانی شهرت گرفته بود، اختلافات میان آنها بر سر موضوعات قدیمی و جدید در کومهله مارکسی ـ لنینی شدت میگیرد. دستهای معتقد بودند که ح د ع شکست خورده و به قول ناسیونالیستها “آش بتال” کرده و باید خودمان جنبش ملی را ادامه دهیم و رهبری آن را بدست گیریم. دسته دیگر عمدتا از رهبری این سازمان طی بیانیهای بنام “آش بتال”، اتونومی دولت بعث (یعنی مطالباتی که با پایان این جنبش دولت بعث به کُردها داد) بعد از پایان جنگ را می پذیرند و بر گسترش اتونومی در کردستان تاکید دارند و تضاد اصلی آن دوره را تضاد با امپریالیسم آمریکا میدانند. سرانجام با تسلط بی افقی بر جنبش ناسیونالیسم کُرد در اثر پایان جنبش بارزانی، و به دلیل وجود گرایش قوی ناسیونالیستی در این سازمان، هر دو جناح، کردستانیها و عراقچیها هم برای مدتی دچار بی افقی میشوند.
“شکل گیری چپ رادیکال”
در بخش دوم کتاب زیر عنوان بالا و مطالب دیگری، پروسه و مراحل فاصله گرفتن چپ از ناسیونالیسم کُرد و رشد سیاسی و سازمانی آن بطور دقیقی آمده است. با خواندن این کتاب متوجه دورههای متفاوتی در تاریخ چپ کردستان عراق و سیر حرکت و تکامل آن برای گذر از موانع دشواری چون ناسیونالیسم کُرد و سنتهای عقبمانده دیگر اجتماعی میشویم. برای آشنائی بهتر خوانندگان در دوره بندهای زیر به آن اشاره خواهم کرد.
دوره اول، با پایان سیستم پادشاهی در عراق در سال ۱۹۵۸ شروع میشود و تا سال ۱۹۷۵ و پایان جنبش بارزانی ادامه پیدا میکند. در این دوره ۲۲ ساله بویژه در دهه ۶۰ برای اولین بار جریان چپ در درون جنبش ملی و با انتقاد از حزب دمکرات کردستان عراق و رهبری بارزانی متولد میشود. در این دوره گرایش ملی در چپ کردستان بسیار قوی بود. همانگونه که اشاره کردیم چپ از نظر سیاسی و سازمانی عملا زیر هژمونی جنبش ملی قرار داشت. در نتیجه رویدادها و تحولات مربوط به جنبش ملی، چپ این دوره مخصوصا کومهله مارکسی ـ لنینی را بشدت تحت تاثیر قرار میداد.
دوره دوم، با توافقنامه الجزایر بین شاه و صدام حسین در سال ۱۹۷۵ شروع گردید. بدنبال آن چپ کردستان عراق و ناسیونالیسم با شرایط جدید سیاسی و اجتماعی روبرو شدند. مصائب و عواقبی که دولت سرکوبگر بعث و ناسونالسیم کُرد در دوره جنبش بارزانی و بعد از پایانش بر مردم کردستان آورده بودند جامعه را عمیقا تکان داده بود. بدنبال آن، توازن سیاسی و اجتماعی میان چپ و راست در کردستان در قیاس با گذشته به نفع چپ و به ضرر جنبش ملیگرایی تغییراتی کرد. این وضعیت باعث توجه و تمایل بیشتر فعالین چپ به عراقچیها در کومهله مارکسی ـ لنینی گردید. با اینحال افق ملی و ناسیونالیستی در جامعه هم چنان قویتر از چپ و گرایش آن بود. اما شرایط جدید امکان تحرک سیاسی و سازمانی تازهای در میان فعالین چپ فراهم آورد. همین شرایط به نوع دیگری در سیاست و نحوه سازمانیابی ناسیونالیستها خود را نشان داد و در آخر این نوشته به آن بر میگردم.
یکی از اتفاقات با اهمیت دوره بعد از پایان جنبش بارزانی، بالا گرفتن اختلافات در “کومهله مارکسی ـ لنینی” است. در این سازمان جدايی روی میدهد. بخش اصلی کومهله مارکسی ـ لنینی نام “کومهله رنجدران” را بر خود می نهد. جناحی در این سازمان از موضع چپ در نقد سیاستهای آن بوجود آمد. این جناح و بخشهای از چپ کردستان و فعالین ان در همین دوره متوجه تفاوت آرمانی و بعضا سیاسی خود با جنبش ملی بودند و از کارگر و حزب آن و منافع دیگر اقشار مردم صحبت میکردند. مجموعه این خصوصیات به تکیه گاهی برای تکامل فکری و سازمانی چپ تبدیل شد. این جناح آن سیاستی که “کومهله مارکسی ـ لنینی” را به شرکت در جنبش ارتجاعی بارزانی و بدنبال آن پشتیبانی از اتونومی رژیم بعث کشاند زیر نقد میگیرد.
در کتاب شنا کردن بر خلاف امواج، از این رویداد بعنوان سرآغاز شکل گیری چپ نو رادیکال در کردستان و سر آغاز حرکت جدیدی در این جنبش برای جدائی از ناسیونالیسم در سیاست و سازمانیابی نام برده میشود. جناح منتقد بنام عراقچیها بر تشکیل حزب کمونیست و حزب کارگری در عراق اصرار داشتند. در نهایت از موضع چپ از این سازمان و از جناح “کردستانی”ها جدا میشوند و فعالیت خود را در جهت ترویج و تقویت فکری آنچه مارکسیسم میدانستند ادامه میدهند.
مشخصه ایندوره بالا گرفتن جدل نظری و تکاپوی فکری و گسترش آن در میان چپ کردستان برای فاصله گرفتن از ناسیونالیسم کُرد است. در همین دوره از طریق فعالین برجسته چپ در کردستان و عراق و از طریق فعالین آن در دانشگاهها و زندانها که تعدادی زیادی در سال ۱۹۷۷ دستگیر شده بودند، رابطه و ارتباط میان محافل و فعالین چپ در مناطق مختلف عراق عمیقتر و گستردهتر میشود. این دوره را میشود از ۱۹۷۵ تا اوایل ۱۹۸۰ در نظر گرفت. با مطالعه این کتاب متوجه میشویم که در این دوره ۵ ساله تکاپوی فکری چپ و توان سیاسی آن بطور عموم بالا میرود و محافل زیادی در همین دوره شکل میگیرند و زمینههای تکامل سازمانی و سیاسی در میان آنها به حرکت درمیآید.
دوره سوم، با عنوان “بازگشت چپ به مارکسیسم ارتدوکس”، اما با مراجعه به ادبیات مارکسیسم مانند کاپیتال و ایدئولوژی آلمانی و مانیفست و غیره شروع میشود. این روندی است که تحت تاثیر ادبیات مارکسیسم انقلابی ایران از سال ۱۹۸۰ شروع گردید و تا ۱۹۹۰ ادامه پیدا میکند. این دوره ۱۰ ساله بسیار پر تحرک از نظر ارتقاء فکری و از نظر تشکیل سازمان و محافل متعدد در مجموعه مطالبی گیرا و جالب در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. این دوره، دوره متحول کنندهای در زندگی چپ کردستان و عراق است که اساسا در ارتباط با رویدادهای سیاسی و اجتماعی جاری همان زمان نه تنها در کردستان و عراق بلکه در ارتباط به تحولات مهم همان دوره جامعه ایران توضیح داده شده است. اینجا به چند مورد تاثیر گذار از آن رویدادها بر چپ عراق و کردستان آن اشاره میکنم.
۱ـ انقلاب اواخر سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) ایران یکی از مهم ترین آنها است. این انقلاب تودهای مقتدرترین دولت منطقه را به زیر کشید و در جریان آن نسل جدید چپ انقلابی در ایران و کردستان در جریان تحولات و رویدادهایش بار آمدند و نقش برجستهای در پیشبرد آن داشتند. اینها چپ در عراق و خاورمیانه را بشدت تحت تاثیر قرار داد. نقش مردم و کارگران و قدرت و دخالت چپ در آن انقلاب و سرنوشتی که رژیم سلطنتی بدان دچار شد، دولتهای سرکوبگر منطقه را وحشت زده کرد و در برخورد به مردم محتاط نمود. چپ در کردستان عراق با تاسی از این انقلاب بیشتر از قبل توجهها را به سمت بسیج و سازماندهی کارگر و مردم برگرداند و مایه جنب و جوش جدیدی در میان آنها گردید.
۲ـ تظاهرات و اعتصاب عمومی سه روزه بازاریان شهر “پینجوین” در اعتراض به کشتن یک نفر زحمتکش توسط نیروهای بعث در ۱۹/۷/۱۹۸۰ بود. این اتفاق حدود ۹ ماه بعد از سرنگونی شاه روئی داد. آنچه در این اعتراض تودهای اهمیت داشت سازماندهی و رهبری آن توسط چپ و مخصوصا جمعی از فعالین سازمانیافته در تشکلی بنام (یهکیتی تیکوشانی کارگهران) “اتحادیه مبارزین کارگری” بود. اولین بار بود که با دخالت سازمانی و رهبری فکر شده فعالین چپ در رویدادی در یک شهر جامعه کردستان زیر فضای سرکوبگری دولت بعث و سنت پیشمرگانه نفسی کشید. در این رویداد چپ توانست مراسم خاکسپاری فرد کشته شده را به اعتراض و تظاهرات تودهای علیه دولت بعث تبدیل کند و در جریان آن طرف مذاکره با نیروهای دولتی شود. آنها ابتکار بخرج دادند و با ضبط نوار روی کاست و پخش آن از طریق بلندگوی مساجد فراخوان اعتصاب عمومی سه روزه به مردم در شهر دادند. این اعتصاب صورت گرفت. خواست تعویض و محاکمه فرمانده نظامی شهر و محاکمه عاملین این جنایت مطالبه مردم بود. مقامات محلی دولت برای آرام کردن مردم مرتبا وعده وعید میدادند. مردم روی خواستهای خود پا فشاری کردند و اعتصاب عمومی سه روزه خود را ادامه دادند. این روال با ورود شبانه پیشمرگان اتحادیه میهنی به شهر و کشتن چند سرباز به ضرر این حرکت سیاسی و مبارزات تودهای مردم بهم خورد. بدنبال آن دولت به بهانه حمله پیشمرگان نیروی زیادی وارد شهر کرد و با اعلام حکومت نظامی و خانه گردی تعداد زیادی از مردم و فعالین چپ را دستگیر کرد و ماجرا را خاتمه داد. اگر چه این حرکت محدود به یک شهر بود و به نتیجه مطلوب نرسید اما نشانهای از توجه بخشی از فعالین چپ به بسیج مردم و دخالتگری سیاسی در جامعه در تقابل با نیروهای دولتی و ناسیونالیسم کُرد بود. شهر سلیمانیه هم تا اندازهای تحت تاثیر این حرکت قرار گرفت.
۳ـ اعتصاب دانشجویان در سال ۱۹۸۳ـ ۱۹۸۴ مورد دیگری است که ریبوار احمد در این کتاب از آن بعنوان نمونهای از ابراز وجود کمونیسم در کردستان نام میبرد. دولت بعث در جریان جنگ ایران و عراق طرح بخدمت گرفتن اجباری دانشجویان و حتی دانش آموزان کلاسهای بالاتر دبیرستان در ارتش در ایام سه ماه تعطیلی تابستان را داشت. اجرای این طرح در دوره جنگ همزمان شد با شروع مذاکره میان دولت بعث و اتحادیه میهنی. در آن سالها فضای عمومی دانشگاههای کردستان در دست چپ بود. اعتراض و اعتصاب دانشجویان علیه این طرح شروع گردید. دانشجویان برای هدایت این اعتراضات دو کمیته یکی در دانشگاه صلاح الدین و دیگری در دانشگاه موصل تشکیل میدهند. کمیته موصل رهبری و سرپرستی اعتراض در دانشگاههای کردستان از جمله در شهرهای سلیمانیه، هولیر، کرکوک و صلاح الدین و موصل را داشت.
دانشجوبان در قدم اول کلاس درس را تعطیل میکنند و به حالت نشسته در دانشگاهها اعتصاب را شروع میکنند. بعد از سه روز نماینده دولت همراه روسای دانشگاه برای مذاکره با نمایندگان دانشجویان که از ۷ نفر آنها ۵ نفر کمونیست بودند میآیند. نمایندگان دولت خواست دانشجویان را نمی پذیرند و میگویند دستور از بالا است و امکان تغییر در آن نیست. دانشجویان تصمیم می گیرند دانشگاهها را تعطیل کنند و به خانههای خود برگردند. فقط در دانشگاه صلاح الدین حدود چهار هزار نفر به این اعتصاب پیوستند. تعطیلی دانشگاهها و بازگشت دهها هزار نفر دانشجو و دانش آموز دبیرستانی به شهرها منجر به حمایت وسیع مردم از این اعتصاب و توده ای شدن آن گردید. در شهر سلیمانیه راه بندان و اعتراض و تجمعات و اعتراضات از محلات به خیابانها کشیده شد وطی آن چندین نفر از نیروهای دولت بعث کشته شدند. این حرکت داشت کمکم تمام شهرهای کردستان را در بر میگرفت و شهرهای قلادزه و رانیه به آن پیوستند.
اما اتحادیه میهنی برای رسیدن به اهدافش در مذاکرات با دولت، در ابتدا از این حرکت دانشجویان چون اهرم فشار برای گرفتن امتیاز استفاده کرد و ظاهرا پشتیبان آن بود. از طرف دیگر قبل از شروع مذاکرات برای قوی کردن موقعیت خود در آن دست به جنایاتی زد که کاملا مورد تائید و خوشحالی دولت بعث بود. اتحادیه میهنی با طرحی جنایتکارانه و از پیشی بوسیله پیشمرگان خود دهها نفر از نیروهای اپوزیسیون مسلح دولت عراق بویژه از حزب توده عراق (حزب شیوعی) را در دو محل بنام “قارناقا و پشت آشان” قتل عام کرد. اتحادیه میهنی با انجام این جنایات، و با رساندن تمایل همکاریش با نیروی نظامی ایران به گوش دولت عراق در صورت نرسیدن به توافق، داشت راه مذاکرات را برای خود هموار میکرد. اتحادیه میهنی وقتی دید کنترلی بر حرکت اعتراضی دانشجویان ندارد و قادر به استفاده از این مبارزات بعنوان امتیازی در مذاکراتش با دولت نیست، از در دیگر وارد شد. از طریق رادیوی خود تبلیغات وسیع و ادامه داری علیه این اعتصاب و اعتراض توده ای را در کردستان شروع کرد. مرتبا از دانشجویان میخواست اعتصاب را پایان دهند، از مردم میخواست در آن شرکت نکنند. به این ترتیب اتحادیه میهنی علیه مبارزات دانشجویان کنار دولت بعث ایستاد. اما اعتصاب عمومی دانشجویان و اعتراضات مردم ادامه پیدا کرد. برای اولین بار در تاریخ کردستان فعالین چپ توانستند در ابعادی سراسری و اجتماعی چون سازمانده این حرکت دانشجوئی و مردمی در تقابل با ناسیونالیسم کُرد و دولت بعث که میخواستند آنها را به قتلگاه جنگ بفرستند صف آرائی کنند. این حرکت سراسری بزرگ مبارزاتی در کردستان که تحت رهبری فعالین چپ انجام گرفت چند ماه ادامه پیدا کرد و در جریان آن صدها دانشجو اخراج و از تحصیل محروم شدند. اما سرانجام دانشجویان زیر بار این سیاست دولت نرفتند و طرح بسیج اجباری آن را به شکست کشاندند.
۴ـ انقلاب در ایران به اضافه نیازها و موقعیت آندوره چپ درکردستان عراق توجه محافل و فعالین آن را به چگونگی مواضع سیاسی چپ و سازمانهای سیاسی در ایران جلب نمود. ادبیات مارکسیم انقلابی منصور حکمت در سازمان “اتحاد مبارزان کمونیست” و مواضع متفاوت و روشن آن توجه همه آنها را به خود جلب کرد. جنگ میان آن دو دولت، چپ در عراق و ایران را با رویداد مشترک بسیار مهمی روبرو کرد که میباست موضع خود در قبال آن را روشن میکردند. نوشتههای منصور حکمت در ارتباط با این جنگ و دیگر رویدادهای مهم و مسائل متنوع سیاسی و تئوریک چپ در دو کشور را از نظر موضع گیری و مشغلهها به هم نزدیک نمود و با ادبیات مارکسیسم انقلابی بیشتر آشنا شدند. در این دوره تعدادی از فعالین چپ کردس عراق به ایران آمدند و در شهر بوکان با منصور حکمت ملاقات کردند.
این مباحث و اتفاقات مربوط بهر دو باعث تشابه دیدگاهی و سیاسی میان چپ ایران و عراق در ارتباط با جنگ و موضوعاتی چون اسطوره بورژوازی ملی و مترقی، پوپولیسم، انقلاب کارگری و مراجعه به کارگر و غیره در هر دو سوی مرز گردید. در این دوره بیشتر از دهها محافل و گروههای توانا از لحاظ نظری در کردستان عراق شکل گرفتند. بنا به سرعتی که مباحث مارکسیسم انقلابی در جامعه ایران و کردستان مورد استقبال قرار میگرفت، تاثیراتش را در آن طرف مرز میگذاشت و سرعت تغییر و تحولات فکری در میان چپ عراق بیشتر میشد. تحت تاثیر این وضعیت گروههائی در نتیجه رشد فکری و تئوریک خود تجزیه شدند و گروه و محافل جدید ایجاد میکردند. بدین صورت رویدادهای سیاسی ایران و کردستان آن تبدیل به بخشی از مشغله اصلی چپ در کردستان عراق گردید. در نتیجه خود چپ در این دوره متحول شد، توان نظری و تئوریک آن بالا رفت و توهم به ناسیونالیسم کُرد در آن بسیار ضعیف و حاشیهای گردید و نطفه خطوط و گرایشات مختلف چپ، در چپ کردستان عراق بسته شد.
تشکیل حزب کمونیست کارگری عراق
زیر عنوان بالا نگاه کوتاهی به مطالبی از کتاب از ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۰۰ و چگونگی فعل انفعالات چپ در دل تحولاتی که چهره دنیا و خاورمیانه را تغییر داد خواهیم داشت. در این بخش و دوره ده ساله از کتاب با مجموعه مطالب متنوع و جالبی روبرو میشویم که نفس را از خواننده خواهد گرفت.
مشاهده میکنیم که کمونیستها در کردستان عراق با درجهای از آمادگی و انسجام نظری و سازمانی وارد دهه نود شدند. برای دادن تصویر روشنتری از این آمادگی به چند نکته اشاره میکنم. از اسامی ترجمه شده کُردی به فارسی سازمانها و گروههای کمونیست فعال این تاریخ شروع میکنم و امیدوارم سازمانی را از قلم نینداخته باشم، همچنین ترجمه اسامی دقیق باشند. تشکلهای آن زمان از جمله: تشکل و خطی که به عراقچیها معروف شدند به این اعتبار که به یک حزب کمونیستی واحد برای طبقه کارگر عراق تاکید داشتند، گروه کار، گروه کمونیستی کار، اتحادیه مبارزاتی کارگران، جبهه رهائی زحمتکشان ـ مقدم است (به رزه)، اتحاد مبارزه کمونیست، روند کمونیست (رهوت)، کمون، کارگران کمونیست، کومهله مبارزین کمونیست، کومهله کارگران اول مه، دسته کارگران پیشرو (بلیسه)، دسته پیشروان پرولتاریا، اتحاد مبارزه کمونیسم کارگری، هسته کارگران سوسیالیست، نگاه کارگر، اتحاد کارگران کمونیست، کومهله رهائی طبقه کارگر ـ عصبه در بخش عربی عراق، اتحاد مبارزه کمونیستی در بخش عربی عراق، اتحادیه بیکاران کردستان، سازمان آوارگان کردستان، سازمان بیکاران، دسته کارگران سیمان، سازمان مستقل زنان، سازمان معلمان، فیدراسیون کارگران کردستان، سندیکا پست، سازمان بیمارستانها، شورای کارگران البیسه، سازمان کارگران بخش خصوصی فعالیت داشتند. این مجموعه گروه و سازمان متنوع نشانه پایه اجتماعی چپ و گستردگی آن که انعکاسی از جاری بودن مبارزه طبقاتی وسیع در عمق جامعه است. آنچه در این دوره از تاریخ چپ مهم است و باید مورد توجه قرار داد مجموعه این تشکلها در کردستان از سالهای اول دهه هشتاد بویژه بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران در سال ۱۹۸۲ ادبیات مارکسیسم انقلابی و دیدگاه کمونیسم کارگری راهگشای فعالیتشان بود و منصور حکمت را رهبر خود میدانستند.
در چنین وضعی کمونیستها با وقایع رویدادهای جهانی و منطقهای سه سال اول دهه نود روبرو شدند و نقش جدی در آن بازی کردند. حمله سال ۱۹۹۱ آمریکا و متحدینش به عراق که بنام جنگ خلیج شهرت گرفت، قیام مردم در کردستان به رهبری کمونیستها و برچیدن دستگاه سرکوب رژیم بعث، آوارگی مردم در اثر حمله نیروی نظامی دولت برای باز پس گیری مجدد کردستان، سازماندهی شوراهای کارگری و مردمی در محلات و مراکز کار، برگزاری مراسمهای باشکوه اول مه در شهرهای کردستان و روئی آوری وسیع زنان به مبارزه سیاسی و تشکیلاتی از جمله این وقایع بودند. کمونیستها در این سه سال به نیروی سیاسی و قطبی قوی مورد توجه دوست و دشمن در جامعه تبدیل شدند. در این دوره رهبری و سازماندهی همه مبارزات و تشکلهای کارگری، بیکاران، اعتراض تودهای مردم زحمتکش، کارمندان، زنان و معلمان و برگزاری مراسمهای اول مه در شهرهای کردستان توسط کمونیستها انجام میگرفت.
با به قدرت رساندن احزاب ناسیونالیست توسط آمریکا در کردستان، تقابل میان کمونیست با آنها شدت گرفت. از طرف دیگر جمهوری اسلامی با حمایت اتحادیه میهنی توطئه گری علیه مردم و کمونیستها در کردستان را شروع کرد و جریانات اسلامی درست کردند و به جان مردم انداختند. فعالین و سازمانهای کمونیست، در ادامه آن کادرهای حزب علیه همدستی احزاب ناسیونالیست و جریانات اسلامی قاطعانه به مقابله برخواستند.
در این سه سال جامعه عراق و کردستان رویدادهای زیادی از سرگذراندند. مسئله دولت در عراق و کردستان و آینده آن موضوع اصلی بود. محافل و سازمانهای کمونیست تحت تاثیر ادبیات کمونیسم کارگری در بتن این رویدادها جلو رفتند. هم نظری و شباهتهای نظری و پراتیکی میان این مجموعه تشکل بیشتر شد. کمونیستها علیرغم اینکه حزب نداشتند، توانستند چون صف جداگانه اجتماعی در تقابل با ناسیونالیستها و جریانات اسلامی ظاهر شوند. نیاز به دفاع از خود و جواب به مسائل سیاسی و اجتماعی مبارزاتی و ضرورت رهائی جامعه از سلطه سرمایهداری، فوریت تشکیل حزب و رفتن به سطح بالاتری از همبستگی تشکیلاتی را از هر نظر فراهم آورده بود. در چنین وضعیتی با دخالت و راهنمائی منصور حکمت حزب کمونیست کارگری عراق در سال ۱۹۹۳ تشکیل گردید.
این اولین حزب کمونیست در تاریخ این منطقه است. نفس وجود این حزب به یکهتازی ناسیونالیسم کُرد در کردستان عراق پایان داد. با تشکیل حزب تاریخ دیگر و مرحله پیشرفتهتری برای فعالیت کمونیستها در جامعه فراهم گردید. حزب در شروع فعالیت خود با مسائل بسیار پیچیدهای هم در صف خود و هم در جامعه روبرو گردید. در درون خود با مسائلی چون پشت سر نهادن بقایای سنت کار ماقبل حزبی دوره محافل و سازمان و گروه جدا جدا، تلفیق فعالیت علنی و مخفی، عبور از سبک فعالیت مخفی دوره اختناق، اتخاذ سبک کار کمونیستی و غیره روبرو گردید. در سطح اجتماعی با برنامه آمریکا و متحدین غربیش برای تحمیل “نظم نوین” بر جهان و آغازش با حمله نظامی به عراق و گماردن احزاب ناسیونالیست بعنوان حاکمان کردستان روبرو شدند. پدیده معلق بودن جامعه کردستان، نبودن سیستم نرمال دولتی برای اداره آن، فقدان دینامیسم اقتصادی در کردستان و باز شدن راه غارت ثروت جامعه برای ناسیونالیستها و بطور کلی بی افقی عمومی از چگونگی آینده عراق و سر نوشت کردستان در چهار چوب عراق یا جدائی و استقلال کردستان روبرو شدند.
در هر حال حزب با شروع فعالیتش در دل آن اوضاع بشدت ملتهب منطقهای، در جریان تقابل شدید با ناسیونالیسم کُرد و اسلام سیاسی و رژیم بعث متولد شد و قوام گرفت. اضافه بر این تشکیل حزب کمونیست کارگری عراق در سالهای فروپاشی بلوک شرق و جار زدن پایان کمونیسم از طرف جهان سرمایه داری و حمله به عراق برای تحمیل نظم نوین جهان تک قطبی حرکتی خلاف جریانی قابل ستایش برای کمونیستها در عراق بود. تعداد بسیار زیادی از فعالین کمونیست توانا از مناطق مختلف عراق به این حزب پیوستند و عدهای از ابتدا در پروسه تشکیل حزب شرکت داشتند. با سرعت زیادی چند نفر از رهبران حزب چون شخصیتهای محبوب و شناخته شده اجتماعی ظاهر شدند. حزب نهاد و تشکلهای مختلف کارگری، مدافع زنان، کودکان و آزادیهای سیاسی تشکیل داد. حزب توانست تاثیرات قابل توجهی در این زمینه ها و در بالا بردن فرهنگ سیاسی جامعه بر جا گذارد. یکدوره فعالیت سیاسی اجتماعی و در ادامه مسلحانه، حزب را بمثابه حزبی متفاوت با دیگر احزاب به جامعه معرفی نمود.
در اینجا به خاطر طولانی شدن مطلب از معرفی تفصیلی و دقیق این بخش آخری کتاب “شنا کردن بر خلاف امواج” که مهمترین بخش آن هم است گذشتم و خیلی کوتاه به نکاتی اشاره کردم. امیدوارم توانسته باشم تصویر روشنی از این کتاب با ارزش و خواندنی و شیوه و روال نگارش آن توسط ریبوار احمد که تا سال ۲۰۰۰ را در بر میگیرد به خواننده داده باشم.
ناسیونالیسم بعد از پایان جنبش باززانی
قبلا نوشتم به چگونگی موقعیت ناسیونالیسم کُرد بعد از پایان جنبش بارزانی بر میگردم. اینجا خیلی کوتاه به نکاتی اشاره میکنم. بعد از پایان جنبش بارزانی در سال ۱۹۷۵، ناسیونالیستها با موقعیت جدید و دشواری برای باز سازی صف خود و شروع جنگ مسلحانه دیگری روبرو بودند. فجایعی که آنها و دولت عراق و توهم به ناسیونالیسم بر سر مردم آورد رمق را از جامعه گرفته بود.
در چنین شرایطی دو خط سیاسی یکی ناسیونالیستی “کردستانی”ها، دیگری چپ “عراقچی”ها که هنوز هنوز آغشته به ناسیونالیسم کُرد بود، در “کومهله مارکسی ـ لنینی” در تقابل با هم صف آرائی کرده بودند. خط کردستانیها بر روی ایجاد حزب واحدی برای کردستان عراق و هر چهار بخش کردستان موضع گرفته بود. سخنگویان ناسیونالیست این نظر را بعنوان نقد از جنبش بارزانی و تفاوت خود با آن برای آغاز جنبشی “نو” در تقابل با عراقچیها طرح کردند. افق آنها از سر گیری مجدد جنگ مسلحانه در کردستان عراق به همان ترتیب قبلی بود. اینها از میدان بدر رفتن رقیب خود بارزانی را غنیمت شمردند. در آن شرایط رگههای مختلف ناسیونالیست در جنبش ملی امکان ابراز وجود پیدا کردند.
اما اوضاع کردستان بعد از پایان جنبش بارزانی، جنبش ملی و فعالین آن را بطور کلی در شرایط و موضع ضعیفی به نسبت گذشته قرار داد و چپ در این دوره اعتبارش برجستهتر شد. در چنین شرایطی ناسیونالیستها از روی ناچاری با استفاده از نام و اعتبار چپ و کمونیسم سازماندهی خود را نه به نام سرراست سازمان و حزب ناسیونالیستی بلکه با نامهای سازمانی تداعی کننده چپ و سوسیالیست و نزدیک به آن شروع کردند. طی آن سالها رگههای مختلف این جنبش در سازمانهایی از قبیل: اتحادیه میهنی کردستان، حزب سوسیالیست کردستان، آلای شورش (پرچم انقلاب)، اتحادیه انقلابیون (یهکیتی شورشگیران)، کومهله رنجدران و حزب سوسیالیست کُرد و غیره اعلام موجودیت کردند. اینها سنگر بندیهای اولیه ناسیونالیستها در تقابل با چپ جامعه برای برحق نشان دادن خود و جلب قشر متوهم فعالین سیاسی چپ به خود بود.
اما در شروع مجدد جنگ مسلحانه و سر برآوردن سازمانهای ناسیونالیستی، کومهله رهنجدران در آن دوره نقش بزرگی در پا گرفتن اتحادیه میهنی فعلی خانواده جلال طالبانی ایفا کرد. سرانجام یکی از افراد سازمان دیگری که از چند و چون تشکیلات شهری کومهله رنجدران اطلاعات داشت توسط مخابرات عراق دستگیر میشود و زیر شکنجه تمام تشکیلات شهری آنها را لو میدهد. بخشی از این تشکیلات که جان سالم بدر برده بودند واحد مسلح پیشمرگ بوجود آوردند و مدتی بعد از آن به طرز مشکوکی در منطقه (هلبجه) از بین میروند و اتحادیه میهنی تبدیل به بزرگترین سازمان ناسیونالیست کردستان گردید.
مجید حسینی
۲۸ شهریور ۱۴۰۴
۱۹ سپتامبر ۲۰۲۵
مبارزان کمونیست