نوشته روی سنگ قبر ژینا:

نوشته روی سنگ قبر ژینا:

«ژینا جان تو نمی‌میری. نام تو رمز می‌شود.»

 

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

سه سال پیش در شهریورماه وقتی ژینا‌(مهسا) امینی، دختر 22 ساله کرد ایران اهل شهر سقز، در یک سفر خانوادگی به تهران می‌آید و جان خود را در بازداشت گشت ارشاد اسلامی از دست می‌دهد، نه خودش و نه خانواده‌اش و نه هیچ‌کس دیگر فکر نمی‌کرد آن جان‌باختن غم‌انگیز به یک جنبش سراسری بیانجامد… جنبشی که نقاط ضعف و قوت اپوزیسیون از چپ تا راست و به‌خصوص نقش فرصت‌طلبان و موج‌سواران را نیز آشکار کرد.

از آن زمان، با وجود سرکوب و سانسور شدید، برخی از زنان ایرانی دیگر از انجام کارهایی که از انجام آن‌ها منع شده‌اند، مانند برداشتن حجاب یا موتورسواری، ابایی ندارند و از مقامات سرپیچی می‌کنند. این کاری است که قبلا به ندرت جرات انجام آن را داشتند و هنوز هم برای آن‌ها ممنوع است.

نمونه‌ای از این سرکوب این است عکاسی که این عکس را گرفته است، که والدین مهسا امینی را نشان می‌دهد که تازه از مرگ دخترشان مطلع شده‌اند، به هفت سال زندان محکوم شد.

هم‌زمان با سومین سالگرد جان باختن مهسا‌(ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، برخی منابع خبری اعلام کردند که خانواده مهسا اجازه برگزاری هیچ مراسمی را نیافتند.

امجد امینی،‌ پدر مهسا امینی، به اطلاعات سقز احضار شده و به او هشدار داده‌اند که هیچ‌گونه فعالیتی برای سالروز دخترش نباید انجام دهد.

خبرگزاری‌ها از سقز گزارش داده‌اند که نیروهای امنیتی از شامگاه دوشنبه ۲۴ شهریور در مقابل خانه خانواده مهسا امینی مستقر شده‌اند و هرگونه رفت‌وآمد آن‌ها را تحت نظر دارند.

ورودی‌های آرامستان آیچی سقز که مزار مهسا امینی در آن قرار دارد هم از سوی نیروهای امنیتی مسدود شده است و آن‌ها خانوادهه مهسا امینی را هنگام ورود به آرامستان متوقف کرده و اجازه ندادند بر سر مزار دخترشان حضور یابند.

به گفته برخی منابع خبری، ماموران امنیتی با رهاسازی آب سد «چراغ ویس» بر بستر رودخانه سقز، هم‌چون سال گذشته مسیرهای دسترسی به آرامستان آیچی و مزار مهسا امینی را مسدود کرده‌اند.

شهر سقز هم‌زمان با سومین سالروز جان باختن مهسا امینی تعطیل شده و در اعتصاب کامل است و هم‌زمان نیروهای امنیتی در شهر مستقر شده‌اند

جنبش «زن، زندگی، آزادی» فقط اعتراضی علیه حکومت نبود؛ بلکه هم‌زمان علیه نظمی پدرسالارانه هم بود که می‌خواهد بدن و زندگی زنان را تحت کنترل خود درآورد.

هم‌زمان با سومین سالگرد جان‌باختن ژینا مهسا امینی، در تهران و کرج تجمع‌ها و راهپیمایی‌های اعتراضی شکل گرفت و در برخی شهرهای کشور با استقرار نیروهای امنیتی و انتظامی جو امنیتی شکل گرفته است.

تفاوت جنبش «زن، زندگی، آزادی» با جنبش‌های قبلی در این است که برای نخستین بار مسئله زن و هنر سازمان‌دهی و رهبری به محور اصلی بدل شده است. یکی از مهم‌ترین تغییراتی که از دل مصاحبه‌ها متوجه می‌شویم، دگرگونی در خانواده‌های مذهبی و سنتی است. بسیاری از والدینی که تا پیش از جنبش «زن، زندگی، آزادی» بر موضوعاتی مانند حجاب یا سایر مسائل مرتبط با زنان سخت‌گیری شدیدی داشتند، امروز نگاه‌شان تغییر کرده است. این هم نشانه‌ای روشن است از این‌که فضای خانوادگی هم، که به‌عنوان قلمروی بسته در برابر تغییر شناخته می‌شد، تحت تاثیر این جنبش قرار گرفته است.

نمونه‌های زیادی از این دگرگونی‌ها وجود دارد دخترانی که پیش از ژینا مجبور بودند در جمع خانوادگی با وجود میل باطنی روسری بگذارند، حالا دیگر این اجبار را نمی‌پذیرند. امروز می‌گویند این کار را دیگر به‌عنوان وظیفه‌ای زنانه قبول ندارند. زنانی که در خیابان بی‌حجاب قدم می‌زنند، وقتی همدیگر را می‌بینند تشویق می‌کنند و همین حس همبستگی و همراهی ساده، باعث می‌شود در مسیر مبارزه‌شان احساس تنهایی نکنند.

تمام این روایت‌ها، با پیشینه‌های متفاوت و از شهرها و طبقات اجتماعی و اقتصادی گوناگونی شنیده می‌شود، نشان‌دهنده این است که تغییرات صرفا محدود به یک گروه یا یک قشر خاص نیست. این تغییرات گسترده و محسوس‌اند و در هر کجا و در هر خانواده‌ای می‌توان ردشان را دید.

به همین دلیل است که جنبش «زن، زندگی، آزادی، فقط به یک دوره معین و یا خیابان محدود نشد. حتی اگر امروز خیابان‌ها آرام‌تر هم به‌نظر برسند، اما اثرات آن در خانه‌ها، در خاطرات و تصویرها و ویدیوها و در زندگی روزمره نه تنها زنان، بلکه کل شهروندان جامعه ادامه دارد. این جنبش اجتماعی و پیشرونده شده و به‌نوعی هم‌چنان زنده است، چون زنان نه‌تنها دیگر همان انسان‌‌های قبل نیستند، بلکه هر روز در کوچک‌ترین تصمیم‌ها و رفتارهایشان نشان می‌دهند که تغییر کرده‌اند و هم‌چنان برای تغییر کل جامعه به نفع آزادی و برابری ادامه می‌دهند.

اعتراض‌هایی که با شعار محوری «زن، زندگی، آزادی» از خیابان‌ها تا دانشگاه‌ها، از مدرسه‌ها تا شبکه‌های اجتماعی، از داخل تا خارج از مرزهای کشور جریان دارد و گروه‌های مختلف قومی، طبقاتی و شغلی را درگیر کرده و البته با سرکوب امنیتی و نظامی خشونت‌بار حکومت در داخل کشور مواجه شده است.

 

طرح انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف به‌مناسبت سالگرد کشته‌شدن مهسا‌(ژینا) امینی

ای کشته! گمان مبر که خون می‌خسبد

نام تو نماد زندگی خواهد شد

 

روزنامه کیهان که زیر نظر مستقیم علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، منتشر می‌شود نقش اصلی آن، تهدید مخالفان و منتقدان و تحریف واقعیت‌ها و مهم‌تر از همه تریبون اصلی سانسور و سرکوب و وحشت و ترور حاکمیت محسوب می‌شود. این روزنامه در سومین سالگر ژینا، باز هم تلاش کرده است جان‌باختن ژینا را به فامیل‌های او نسبت دهد و به تصور خام خود، حکومت‌شان از جمله از این جنایت تبرئه کند در حالی که در این مورد، انبوهی از اسناد و خبر و فیلم وجود دارد که جهانیان نیز از آن باخبرند.‌

امجد امینی، پدر مهسا ژینا امینی، در واکنش به گزارش اخیر روزنامه کیهان درباره علت مرگ دخترش، این ادعا را «دروغی آشکار» و «بی‌شرمانه» خواند.

روزنامه کیهان به نقل از سردار نقدی، مدعی شده بود که پسرخاله مهسا امینی، که عضو کومه‌له معرفی شده، دارویی به او داده و موجب مرگش شده است.

امجد امینی با تکذیب این روایت گفت: «مهسا اصلا پسرخاله ندارد. پزشکی قانونی نیز هیچ‌گاه چنین موضوعی را بیان نکرد.» او افزود: «شماها شرم نمی‌کنید با این همه امکانات عظیم تبلیغاتی در اختیار، چطور دروغی می‌گویید که کم‌تر از نیم ساعت بعد دروغ بودنش آشکار می‌شود؟»

پدر مهسا ژینا امینی، در ادامه خطاب به کیهان و مسئولان جمهوری اسلامی نوشت: «شرم کنید. به خدا خون پاک ژینای معصوم و مظلوم دامنتان را می‌گیرد.»

امجد امینی، هم‌چنین در پیام دیگری از همدردی و همراهی مردم کردستان و ایران با وی و خانواده‌اش قدردانی کرد و نوشت مردم ما ستمی را که به ژینا و دیگر جوانان کشور شده فراموش نخواهند کرد. او نوشت: «تا زنده هستم دادخواه خون به ناحق ریخته شده‌ی دخترم می‌مانم.»

دو سال پیش نیز، در خرداد ماه 1402، سعید قاسمی در مراسمی در مورد مرگ مهسا امینی، ادعا کرده بود: «مهسا امینی آموزش دیده بود! داستان فتنه با شعار مزخرف «زن زندگی آزادی» از همون اول برنامه‌ریزی شده بود. رئیس مجلس هم تحلیل اشتباه کرد در این مورد که انتظار معذرت خواهی از نیروی انتظامی داشت!»

 

سعید قاسمی، فعال سیاسی اصولگرا و سردار بازنشسته سپاه که با اظهارنظرهای تهدیدآمیز و جنجالی‌اش شناخته می‌شود، درباره قتل ژینا در گشت ارشاد را انکار می‌کند. کانال تلگرامی «اصلاحات نیوز» ویدئویی از سخنرانی سعید قاسمی در مراسمی مرتبط با حجاب را منتشر کرده که وی در آن اظهارات خیرت‌آوری را با فحاشی و دریدگی مطرح می‌کند.

به گزارش «روزیاتو»، این مراسم که برای اعتراض به لایحه عفاف‌ و حجاب بود و «همایش مردمی ۵۰۰۰ نفری» نام داشت، روز دوشنبه ۸ خرداد 1402، بر اساس آن‌چه در پوستر این مراسم آمده، در راستای «مطالبه‌‌گری گروهی تحت عنوان امت حزب‌الله از روسای قوای سه‌گانه برای استرداد لایحه ننگین ضدحجاب» برگزار شد و سعید قاسمی و حمید رسایی از سخنرانان آن بودند.

سعید قاسمی در این مراسم، حوادث سال گذشته‌(1401) کشور را «فتنه‌ای برنامه‌ریزی شده با شعار مزخرف زن زندگی آزادی» عنوان کرد و ضمن خطاب کردن مهسا امینی با واژه ای غیراخلاقی، مدعی شد وی «فردی آموزش دیده و عضو کومله» بود. قاسمی هم‌چنین گفت: «رییس مجلس هم تحلیل اشتباه کرد در این مورد که انتظار معذرت‌خواهی از نیروی انتظامی داشت.»

سعید قاسمی، بارها با اظهارات جنجالی خود خبرساز شده و حتی با شکایت قانونی نیز مواجه شده است.

 

 

سعید قاسمی کیست؟

سعید محمدقاسمی لنگرودی معروف به سعید قاسمی، متولد سال ۱۳۳۹ در تهران، با اصالت گیلانی، نظامی بازنشسته، فعال سیاسی و مدرس دانشگاه است.

وی دارای مدرک کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه علم و صنعت ایران است و هم اکنون در دانشگاه شهید رجایی معماری تدریس می‌ کند.

در طول جنگ ایران و عراق از فرماندهان سپاه پاسداران بود. در آخرین مسئولیت رسمی خود، معاون اطلاعات نظامی نیروی دریایی سپاه بود. مشارکت در بازسازی اماکن و خانه‌های مسکونی مناطق زلزله‌زده غرب کشور‌(کرمانشاه و سر پل ذهاب) از جمله آخرین فعالیت‌های او است. وی هم‌چنین عضو پیشین شورای مرکزی انصار حزب‌الله است.

سعید قاسمی که در حال حاضر در برخی مخافل به سخنرانی می‌پردازد، بارها به دلیل ادبیات لاتی و چماقداری کوچه بازاری و اظهارات تند خود در سخنرانی هایش مورد انتقاد قرار گرفته است.

 

با وجود همه این تهدیدات و دستگیری‌‌ها، شکنجه‌ها و اعدام‌ها، اعتراضات هم‌چنان به‌عناوین مختلف ادامه دارد.

در مرداد ماه سخنگوی فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی از بازداشت ۲۱ هزار نفر طی جنگ دوازده روزه خبر داد، در حالی که تا به امروز حتی نامی از هیچ یک از آن‌ها منتشر شده باشد. پیش از این نیز رییس قوه‌ قضاییه خواستار سرعت عمل قضات در صدور احکام برای متهمان به «جاسوسی» شده بود.

در حالی که شکنجه و اعدام جان همه‌ زندانیان سیاسی را تهدید می‌کند، زندانیان سیاسی محبوس در زندان‌های شهرهای کوچک بیش از دیگر زندانیان در خطر مرگ قرار دارند. اما صدایی که بیش از یک سال است به‌طور پیوسته از درون زندان برخاسته است: تعداد زندان‌هایی که طی یک سال و نه ماه به «کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوسته‌اند به ۵۲ زندان رسیده است.

بنا به گزارشات، روز سه‌شنبه 25 شهریور 1404، ماموران امنیتی به نشست فوق‌العاده شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران یورش بردند و تعدادی از اعضای آن را با ضرب و شتم بازداشت کردند.

نیروهای امنیتی تمامی حاضران را همراه با وسایل شخصی و ارتباطی‌شان بازداشت کرد. اگرچه ساعتی بعد اکثر اعضا آزاد شدند، اما تمامی موبایل‌ها و وسایل ضبط شد و در این میان در اقدامی غیرقانونی مسعود فرهیخته هم‌چنان در بازداشت باقی مانده است.

شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان ایران، ضمن محکومیت شدید این یورش آشکار، تأکید کرده است حاکمیت نه‌تنها هیچ تحملی نسبت به فعالیت‌های مستقل صنفی و جمعی ندارد، بلکه حتی ابتدایی‌ترین حق معلمان برای برگزاری مجامع درون‌سازمانی را با ابزار قهر و ارعاب هدف قرار می‌دهد. این شورا خواهان آزادی فوری مسعود فرهیخته و بازگرداندن فوری تمامی وسایل شخصی و ضبط‌شده اعضا شده و تاکید کرده است به دفاع از حقوق معلمان ادامه خواهد داد.

 

 

جنبش زن، زندگی، آزادی، یک واقعه ناگهانی نبود، این جنبش از دل دهه‌ها مبارزه و مقاومت علیه کنترل بدن و زیست اجتماعی زنان زاده شد و به‌سرعت از مطالبه آزادی پوشش فراتر رفت و به مبارزه آزادی‌های مدنی و عدالت اجتماعی بدل شد. این جنبش، به‌سرعت ابعاد توده‌ای و سراسری بی‌سابقه‌ای به خود گرفت.

مبارزه‌ زنان ایران، به‌معنای پیشروی در جامعه و پس‌روی در قوانین زن‌ستیز جمهوری است. یعنی در حالی که زنان ایران در آموزش، فرهنگ و زندگی اجتماعی هر روز جلوتر رفته‌اند، قوانین و ساختارهای رسمی بارها تلاش کرده‌اند آن‌ها را عقب نگه دارند. این تنش، نیروی محرکه‌ بسیاری از جنبش‌ها و اعتراض‌ها بوده است.

مرگ غم‌انگیز ژینا‌(مهسا) امینی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، جرقه جنبشی شد که در زمان کوتاه به سراسر ایران گسترش یافت. شعار «زن، زندگی، آزادی» که از مبارزات زنان کردستان الهام گرفته بود، به محور یک خیزش سراسری ایران تبدیل شد.

در ادامه این جنبش، صدها نفر کشته شدند؛ گزارش‌های معتبر حداقل ۵۵۰ نفر، از جمله ده‌ها کودک، را ثبت کرده‌اند. هزاران نفر بازداشت شدند. با وجود این سرکوب سنگین، شعار «زن، زندگی، آزادی» به یک گفتمان عمومی بدل شد، تا جایی که حتی مخالفان حکومتی و بخشی از جامعه جهانی آن را به رسمیت شناختند.

عصر روز سه‌شنبه، ۲۲ شهریور، نزدیک ایستگاه مترو «شهید حقانی» در مرکز تهران ژینا مهسا امینی که همراه با  خانواده اش برای دیدار بستگان از سقز به تهران آمده بودند توسط ماموران گشت ارشاد بازداشت می‌شود.

بامداد ۲۶ شهریور، پیکر مهسا امینی به سقز انتقال داده و با حضور گسترده مردم و هم‌چنین نیروهای امنیتی، در آرامستان آیچی به خاک سپرده شد. روی سنگ قبر او نوشته شده بود: «ژینا جان تو نمی‌میری. نام تو رمز می‌شود.»

پیش‌تر نیروهای امنیتی قصد داشتند او را شبانه و بدون حضور مردم خاکسپاری کنند که با ممانعت خانواده او مواجه شدند. هم‌چنین در روز خاکسپاری، نیروی انتظامی راه‌های منتهی به شهر سقز را مسدود کردند تا جلوی حضور بیشتر مردم را بگیرند.در همین روز بیمارستان کسری اعلام کرد که مهسا امینی «بدون علائم حیاتی» به آن‌جا اعزام شده بود. نخستین ویدیوها از سقز نشان می‌داد زنان در جریان خاکسپاری، با برداشتن روسری‌هایشان و چرخاندن آن‌ها در بالای سر، اعتراض بی‌سابقه‌ای به حجاب اجباری از خود نشان دادند و به گفتن شعار زن زندگی آزادی ژن ژیان ئازادی پرداختند.  مردم بعد از مراسم خاکسپاری مقابل فرمانداری تجمع کرده‌اند و عده‌ای بر اثر تیراندازی مجروح شدند. هم‌زمان با برخی فراخوان‌ها برای تجمع اعتراضی، اولین گزارش‌ها از ایجاد اختلال در اینترنت در همین روز منتشر شد. تجمع‌های اعتراضی به سایر شهرها در کردستان و سراسر ایران گسترش یافت. در سنندج معترضان بنر قاسم سلیمانی را پایین کشیدند. شعار زن زندگی آزادی در کنار برداشتن روسری از سر تبدیل به صحنه ثابتی از اعتراضات در همه کشور شد از جمله با شعارهای:

کردستان کردستان چشم و چراغ ایران 

خونین تمام ایران، از کردستان تا تهران

سنندج، زاهدان، چشم و چراغ ایران

مرگ مهسا امینی باعث واکنش‌های گسترده‌ای در سطح داخلی و بین‌المللی شد.

معترضان بی‌شماری به‌شدت مجروح، نقص عضو و هزاران تن نیز بازداشت شدند. ۱۰ تن از معترضان هم در محاکمه‌های کاملا ناعادلانه، بدون رعایت حداقل استانداردهای یک دادرسی، با مجموعه‌ای از اتهام‌های مبهم، واهی و ساختگی، به جوخه‌ها اعدام سپرده شدند.

در این میان، شمار زیادی از بازداشت‌شدگان در محاکمه‌های ناعادلانه، به حبس‌ها و مجازات‌های سنگین محکوم شدند و بسیاری هم زیر شدیدترین شکنجه‌های جسمی و روحی قرار گرفتند.

 

جنبش «زن، زندگی، آزادی»، ناگهانی روی نداد. دست‌کم از روزهای نخست به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، اولین فتوای جنایت‌کارانه خمینی علیه زنان و دومین علیه مردم کردستان بود. هم‌چنین نخستین اعتراض مردمی در در روزنامه نخست قدرت‌گیری جمهوری اسلامی، اعتراض زنان به حجاب اجباری بود که ۲۵ روز بعد از پیروزی انقلاب در اسفند سال ۱۳۵۷ و هم‌زمان با روز جهانی زن آغاز داد.

این اعتراض در پی چاپ سخنرانی آیت‌الله روح الله خمینی به‌عنوان تیتر اول در «روزنامه اطلاعات» مورخ ۱۶ اسفند ۱۳۵۷ آغاز شد. در این مطلب با عنوان «نظر امام درباره حجاب» آمده بود: «الان وزارتخانه‌ها آن طوری که برای من نقل می‌کنند، باز همان صورت طاغوت را دارد. در وزارتخانه‌های اسلامی نباید زنان لخت بیایند. زن‌ها بروند اما باحجاب باشند.»

چاپ این مطلب با راهپیمایی‌های پراکنده‌ای در موافقت و مخالفت حجاب همراه شد. صبح روز بعد، یعنی ۱۷ اسفند ماه، کارمندان زن بدون حجاب، اجازه ورود به محل کار خود را نیافتند.

هم‌زمان در «دانشگاه تهران» تجمعی به مناسبت روز جهانی زن برگزار شد، و این تظاهرات به بیرون دانشگاه کشیده شد، اما در میانه راه با خشونت اعضای «کمیته انقلاب اسلامی» مواجه شد. مردانی که فریاد می‌زدند «یا روسری، یا تو سری!» به صف معترضان به حجاب اجباری، یورش بردند و حتی برای متفرق کردن معترضان به شلیک تیر هوایی نیز متوسل شدند

 

 

مسئله زنان در ایران معاصر، همواره یکی از عرصه‌های اصلی تقابل میان سنت، مدرنیته و قدرت سیاسی بوده است. برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، جنبش‌های زنان در ایران، همواره با فراز و فرودهای سیاسی کلان پیوند خورده‌اند. از انقلاب مشروطه تا امروز، زنان در متن تحولات سیاسی حضور داشته‌اند، اما اغلب دستاوردهایشان یا مصادره شده و یا در قالب سیاست‌های دولتی محدود گردیده است.

ریشه‌های مبارزات زنان را باید در انقلاب مشروطه و سال‌های پس از آن جست‌وجو کرد. در همان زمان، انجمن‌های زنانه شکل گرفتند، زنانی مثل صدیقه دولت‌آبادی یا بی‌بی خانم استرآبادی مدرسه دخترانه راه انداختند و نشریه منتشر کردند. مطالبه‌ اصلی آن‌ها حق تحصیل و حضور اجتماعی بود.

با روی کار آمدن رضاشاه، سیاست‌های مدرن‌سازی از بالا و آمرانه آغاز شد. یکی از جنجالی‌ترین اقدامات او «کشف حجاب اجباری» در سال ۱۳۱۴ بود. از این پس، زنان مجبور شدند بی‌حجاب در خیابان ظاهر شوند. این سیاست برای بعضی از زنان طبقه متوسط فرصتی برای حضور عمومی بود، اما برای بسیاری دیگر، به‌ویژه در مناطق مذهبی و سنتی، به‌معنای حذف از اجتماع شد. در واقع بدن زن از همان ابتدا، میدان کشاکش قدرت سیاسی شد: چه با اجبار به برداشتن حجاب، چه با اجبار به گذاشتن آن در سال‌های بعد.

البته پیش از مشروطیت، زنانی جسوری را می‌شناسم که در عرصه‌‌های فرهنگی و اجتماعی فعال بودند.

به‌عنوان مثال، مهستی گنجوی، یکی از شاعران قدیمی‎تر بود که در عرصه آزادی زنان نیز فعال بود. مهستی گنجوی هم‌دوره با غزنویان بوده است. مهستی گنجوی، اولین شاعر زن فارسی زبان بوده است که در در قرن پنجم در شهر گنجه آذربایجان می‌زیسته است. مهستی گنجوی در تاریخ و ادبیات آذربایجان، به‌عنوان اولین رباعی‌نویس مشهور شناخته می‌شود و نامش را در کنار نظامی و خاقانی می‌آورند. وی در یکی از شعرهایش تاکید دارد:

ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت 

در حُجره دلگیر نگه نتوان داشت

آن را که سَر زلف چو زنجیر بوَد

در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

 

طاهره قرة العین، اولین زنی بود که به جرم افساد فی‌الارض در ایران اعدام شد. طاهره در کوچه‌های شهر قزوین قدم می‌زد و هرچند مردم کوچه و بازار او را «دختر آقا» صدا می‌زدند، خودش، خود را منتسب به هیچ فردی حتی پدرش نمی‌دانست و با اعتماد به نفس بر اسقلال خود تاکید داشت.

 

یکی دیگر از زنان عصر قاجار که در زمره زنان نویسنده می‌توانیم قلمداد کنیم، «ماه شرف خانم» ملقب به «مستوره کردستانی»، مورخ و شاعر کرد زبان است که در سال ۱۲۲۰ قمری در سنندج متولد شده و علوم متداول عصر خود را زیر نظر پدر و پدربزرگ خود یاد گرفته بود.

این زن در طول زندگی خود، هرگز از تحقیق و تفحص دست نکشید و با دقت و تیزبینی آثار شعرای بزرگ مثل سعدی و حافظ را مطالعه کرد. وی بالغ بر ۲۰ هزار بیت شعر داشته که متاسفانه بخش عظیمی از آن، از بین رفته و آن چه که باقی مانده به چاپ رسیده است.

شهرت مستوره تنها به اشعارش نیست، بلکه درعین شاعر بودن یک تاریخ‌نگار زبر دست بوده و کتاب «تاریخ الاکرار» یکی از آثار او در زمره شرح تواریخ کردستان است.

 

رخشنده اعتصامی معروف به پروین اعتصامی، تنها دختر یوسف اعتصامی در تبریز در تاریخ ۱۷ مارس ۱۹۰۷ متولد شد. او از هشت سالگی شعر می‌سرود به‌خصوص در ساخت قطعات زیبا و ظریفی که پدرش از کتاب‌های خارجی‌‌(یونانی-رومی، ترکی، عربی)‌ترجمه کرده بود از استعداد بالایی برخوردار بود.

پروين در شعر «زن در ايران» هم، كه در اسفند ۱۳۱۴ سرود، به درماندگی زن ايرانی در قفس اندرونی‌ها و چنبره فرهنگ مردسالار اشاره می‌كند:

كس چو زن اندر سياهی قرن‌ها منزل نكرد

كس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود

دادخواهی‌های زن می‌ماند عمری بی‌جواب

آشكارا بود اين بيداد، پنهانی نبود

از برای زن به ميدان فراخ زندگی

سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌ميدانی نبود

 

زهرا‌(متاسفانه فامیلی وی در هیچ جا نیامده است)، نخستین کادر زن و کارگر کمونیست ایران است که کم‌تر نشانی در نوشتارها و تاریخ جنبش کارگری و سوسیالیستی‌ از او یافت می‌شود. از کودکی و سرانجام زهرا، نخستین کادر کمونیست و سازمانده جنبش کارگری زنان نتوانستم چیزی بیابم. تنها یوسف افتخاری که باید از او سپاسگزار بود، در گوشه‌ای از یادواره‌هایش از زهرا یاد می‌کند. افتخاری در یادهایش با یاد زهرا، می‌‌‌گوید:‌ «زهرا از لحاظ عقیده و از لحاظ اخلاق زنی بود که می‌شد قهرمان نامید.»

زهرا در برابر نیروهای مسلح و سرکوبگر و کارگزاران امپریالیسم به تهییج کارگران پرداخت. در آن دوره کنترل پالایشگاه آبادان در دست نیروهای انگلیسی-ایرانی بود.

اعتصاب سال ۱۳۰۸، پالایشگاه آبادان، هم از دید گستره، سازماندهی ‌و خواست‌ها و پیشاهنگی کمونیست‌ها،‌ اهمیت و تاثیرگذاری و سرشتی دیگر داشت. همین اعتصاب بود که  نخستین جرقه ملی شدن نفت ایران در دوره مصدق را کلید زد.

 

در عصر جدید نیز فروغ فرخزاد را داریم که سرکشی در برابر قوانین تحمیلی اجتماع از خصوصیات بارز شعر فروغ است. از این‌روست که «نه گفتن» و تسلیم محض نبودن یکی از خواسته‌های فردی و اجتماعی فروغ است که با وجود فضایی که در آن زندگی می‌کرد، از بیانش هراسی نداشت:

«من دلم می‌خواهد

که به طغیانی تسلیم شوم!

من دلم می‌خواهد

که ببارم از آن ابر بزرگ

من دلم می‌خواهد

که بگویم: نه! نه! نه! نه!»

 

فروغ در مقابل ظلم و سرکوب حکومت پهلوی، هرگز خاموش نماند.

«ای دوست، ای برادر، ای هم خون

وقتی به ماه رسیدی

تاریخ قتل‌عام گل‌ها را بنویس»

 

در دوران محمدرضاشاه، تحولات مهمی رخ داد.

*در سال ۱۳۴۱، زنان حق رای و حق نامزدی در انتخابات گرفتند.

*در سال ۱۳۴۶ و سپس ۱۳۵۴ «قانون حمایت خانواده» تصویب شد. این قانون سن ازدواج را بالا برد، امکان طلاق یک‌جانبه را محدود کرد و دادگاه خانواده را ایجاد نمود.

*در همین دوران، آموزش عالی برای زنان گسترش یافت. دختران در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها حضور پررنگ پیدا کردند و برای نخستین بار نسل بزرگی از زنان تحصیل‌کرده وارد جامعه شد.

این دستاوردها اگرچه مهم بودند، اما با اعتراض بخش‌هایی از جامعه‌ مذهبی روبه‌رو شدند. همین شکاف بعدها در انقلاب ۵۷ نقش ایفا کرد.

 

نیروی اصلی جنگ‌های خیابانی خیزش اخیر، جوانان دهه ۷۰ و ۸۰ بوده‌اند. همان‌هایی که نسل‌های قدیمی‌تر با دیده تردید و «یاس‌آلود» به آن‌ها می‌نگریستند و دست کم‌شان می‌گرفتند. رادیکالیسم بروزیافته در مدارس و دانشگاه‌ها مهر ابطالی بر بسیاری از این دست تحلیل‌های یاس‌انگیز نسلی زد؛ متقابلا تولد همین جنبش «زند، زندگی، آزادی» نیز فضای پوچ‌گرایی و ناامیدی غالب بر نسلی را که کل حیاتش در شرایط بد اقتصادی سپری شده، بدل به امید به تغییر و ساختن آینده کرد.

تا پیش از این، خیزش‌‌های اجتماعی عموما عمری کوتاه و یکی دو هفته‌ای داشتند؛ اما جنبش 1401، حدود چهار ماه طول کشید.

از دستاوردهای طولانی‌شدن این جنبش، افشای ماهیت عقب‌مانده، ارتجاعی، زن‌ستیز، همجنسگراهراس، نژادپرست و تمامیت‌خواه سلطنت‌طلبان هم بود.

این جنبش، با محوریت زنان و پیوند با مبارزات اقشار، ملیت‌ها و اتنیک‌های تحت ستم از کردستان تا بلوچستان، از خوزستان تا آذربایجان، ارزش‌های نوینی به مبارزات مردم ایران افزود. از جمله رهایی از حجاب اجباری به مثابه‌ ابزار سرکوب و سلطه بر زنان پس از ۴6 سال مبارزه‌ مداوم؛ تلاش برای پایان سرکوب سیستماتیک، ستم و نابرابری که همبستگی سراسری حاشیه و مرکز از نمونه‌های درخشان آن است.

پس از حملات نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران و جنگ ۱۲روزه‌ای که با تلفات انسانی گسترده و تخریب زیرساخت‌ها همراه بود، جمهوری اسلامی با شدت دادن به سیاست‌های سرکوب‌گرانه‌ی خود، تلاش می‌کند با استفاده از اتهاماتی چون «جاسوسی» و «تهدید امنیت ملی»، صدای جنبش‌های مردمی و مخالفان سیاسی را خاموش کند. از سوی دیگر، نیروهای راست‌گرا و اقتدارطلب در داخل و خارج کشور که سودای بازتولید اشکال کهنه‌ استبداد، وابستگی و تبعیض را دارند، می‌کوشند با مصادره‌ این جنبش و شعار زن، زندگی، آزادی، محتوای رهایی‌بخش و مترقی آن را تهی کرده و در چارچوب منافع طبقاتی و سیاسی خود بازتعریف کنند.

با این وجود، روز سه‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴، هم‌زمان با سومین سالگرد قتل حکومتی ژینا‌(مهسا) امینی، بسیاری از کسبه و بازاریان شهر سقز با بستن مغازه‌های خود دست به اعتصاب زدند. این حرکت اعتراضی به‌صورت خودجوش آغاز شد و در ساعات اولیه روز، بخش گسترده‌ای از بازار شهر را دربر گرفت.

منابع محلی گزارش داده‌اند که نهادهای امنیتی و انتظامی با افزایش فشارها و تهدیدها تلاش کرده‌اند کسبه را وادار به بازگشایی مغازه‌ها کنند، اما اعتصاب هم‌چنان ادامه یافته است.

سقز، زادگاه ژینا امینی، طی سه سال گذشته یکی از کانون‌های اصلی اعتراضات مردمی علیه سرکوب و خشونت حکومتی بوده و بارها با اعتصابات، تجمعات و دیگر اشکال نافرمانی مدنی یاد و نام او را زنده نگاه داشته است.

 

آژانس خبری کردپا، که رویدادها و موارد نقض حقوق بشر را در مناطق غربی ایران دنبال می‌کند، تصاویری منتشر کرده که استقرار نیروهای نظامی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی را در مسیرهای منتهی به آرامستان آیچی که مهسا امینی در آن جا به خاک سپرده شده نشان می‌دهد.

بنا بر این گزارش، از روز دوشنبه ۲۴ شهریور، نیروهای حکومتی در پایگاه‌های ایست بازرسی مسیرهای منتهی به آرامستان آیچی مستقر شده‌اند و «نهادهای امنیتی در حال تشدید استحکامات فنس‌کشی آرامستان آیچی با هدف جلوگیری از رفت‌و‌آمد مردم» هستند و در حوالی مزار مهسا‌(ژینا) امینی «دوربین‌های امنیتی برای به دست گرفتن کنترل آرامستان» نصب شده است.

از سوی دیگر، در سالروز جان‌باختن ژینا امینی، مجددا در سقز مردم را بە رگبار بستند، تاکنون یک کشتە و چهار زخمی؛ شهروندانی کە در مقابل استثمار ناشی از معدن طلا بە پا خاستە بودند. مردم نە تنها سهمی از معدن خودشان نمی‌برند بلکە زمین‌هایشان نیز غصب و اشغال می‌شود.

کردپا در این زمینە، گزارش دادە که معدن طلای قلقله بدون مشارکت یا منفعت‌رسانی به مردم محلی فعالیت می‌کند و باعث تهدید منابع آب آشامیدنی و آلودگی خاک و هوا شده است. به گفتە این شبکە، اعتراضات کشاورزان روستاهای قلقله، پیرعمران و کرویان به این مسائل، بارها بی‌پاسخ مانده و این بار با خشونت مواجه شده است.

هم‌زمان با انتشار این اخبار تصاویری از زخمی‌شدگان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که جراحات شدید ناشی از گلوله را نشان می‌دهد. همزمان سازمان حقوق‌بشری هەنگاو از اختلال اینترنت و تشدید جو امنیتی در سقز خبر دادە است.

در همین حال سازمان حقوق‌بشری چاو نیوز نیز گزارش دادە که دست‌کم چهار شهروند معترض از جملە یک زن توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت و بە مکان نامعلومی بردە شدەاند.

به نقل از رسانه‌های حقوق‌بشری به دلیل جو امنیتی حاکم بر سقز – همزمان با سومین سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی و شروع خیزش «ژن، زندگی، آزادی» جسد محمد رشیدی و زخمی‌شدگان به بیمارستان بانه منتقل شدەاند.

این حادثه در حالی رخ داد که سقز، زادگاه مهسا(ژینا) امینی،  فردا سومین سالگرد مرگ او را تجربه می‌کند. تیراندازی بە شهروندان سقزی تنها ساعاتی پیش از سومین سالگرد آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی» موجی از خشم عمومی در شبکەهای اجتماعی را در پی داشتە است.

طبق آخرین‌ خبرها، سازمان حقوق بشری هه‌نگاو مطلع شده است که نهادهای امنیتی خانواده محمد رشیدی را تهدید کرده‌اند که همین امشب باید مراسم خاکسپاری محمد رشیدی بدون حضور مردم برگزار شود.

معدن طلای قلقله در ۴۳ کیلومتری سقز، از سال‌ها پیش محل مناقشه بوده و توسط شرکت توسعه معادن طلای کردستان اداره می‌شود. طبق گزارش‌ها، فعالیت‌های آن بدون رضایت ساکنان محلی، باعث تخریب زمین‌های کشاورزی و آلودگی‌های زیست‌محیطی شده است. در تیرماه ۱۴۰۴، کمیته محیط زیست کردستان از بازداشت فعالان زیست‌محیطی خبر داد و در مردادماه، عملیات استخراج با انفجارها آغاز شد. کشاورزان محلی بارها با طومار و اعتراض مسالمت‌آمیز مطالبات خود را ابراز کرده‌اند، اما پاسخ خشونت‌آمیز دریافت کرده‌اند.

بیش از ٨٠ درصد از طلای ایران در استان کردستان و جنوب آذربایجان‌غربی استخراج می‌شود. بر ا‌ساس منابع رسمی درصد بسیار کمی‌(حدود پنج درصد) از عائدی این معادن به استان‌های نامبرده بر می‌گردد. این در حالی است صنعت استخراج و پالایش طلا برای ساکنان این مناطق آلودگی‌های شیمیایی جبران ناپذیر بسیاری بە بار آورده است.

اما با وجود این همه سرکوب‌ها و وحشی‌گری حکومت، جنبش «زن، زندگی، آزادی» تاکنون دستاوردهای مهم و پایدار داشته است. از دستاوردها و تاثیرات این جنبش، پیوند مبارزه علیه تبعیض جنسیتی، مبارزه علیه فقر، خشونت اقتصادی و بی‌عدالتی ساختاری و  هم‌چنین تقویت گفتمان برابری، عدالت اجتماعی و آزادی‌های فردی و جمعی است.

بیش از یک سال است که کارزاری تحت عنوان «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» و مبارزه برای لغو مجازات اعدام در زندان‌های ایران راه افتاده است. این دستاورد بزرگ و جسورانه‌ای است. کشانی که خود زیر تیغ اعدام و شکنجه هستند هر سه‌شنبه، بیانیه‌ها خود را به‌مناسبت‌های مختلف منتشر می‌کنند. وظایف همه‌ نیروهای آزادی‌خواه و برابری‌طلب است .ه از این کمپین حمایت کنند. جان شریفه محمدی و دیگر محکومان به اعدام در خطر است و سکوت، به‌هیچ‌وجه جایز نیست.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به یاد ژینا امینی و همه جان‌باختگان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، هشتاد و ششمین هفته اعتصاب خود را در ۵۲ زندان مختلف برگزار کرده است. در اطلاعیه این کارزار آمده است که اگرچه «حکومت استبدادی با گشودن گلوله به روی جوانان و زنان و شلیک به چشمان معترضان به ظاهر توانست آن را سرکوب کند»، اما در تداوم اعتراضات دی ۹۶ تا آبان ۹۸ و سرانجام خیزش ۱۴۰۱، «مقاومت در کوچه‌ها و خیابان‌ها هم‌چنان ادامه دارد». کارزار همچنین یاد و خاطره نوید افکاری، کشتی‌گیر که در ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ به دار آویخته شد، را گرامی داشته است؛ نامی که به یکی از نمادهای ایستادگی در راه آزادی و عدالت بدل شده است. دست‌کم ۳۴ زندانی در هفته گذشته اعدام شدند

اعدام‌ها در هفته‌های اخیر به شکلی فزاینده ادامه یافته است. تنها در هفته گذشته دست‌کم ۳۴ زندانی اعدام شده‌اند و از ابتدای شهریور تاکنون بیش از ۱۲۶ نفر به دار آویخته شده‌اند. این اعداد و ارقام بارومتر یک فاجعه انسانی لاینقطع هستند.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، هم‌چنین صدور حکم اعدام برای پژمان توبره‌ریزی، ۳۱ ساله و متولد کرمانشاه، را محکوم کرده است. او در ۹ بهمن ۱۴۰۳ در تهران بازداشت شد و از همان ابتدا تحت فشار شدید نیروهای امنیتی قرار گرفت. ماموران وزارت اطلاعات در تیرماه ۱۴۰۴ با یورش شبانه به منزل پدری‌اش خانواده او را آزار دادند. دادگاه او در ۱۰ شهریور در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی عموزاد برگزار شد و در نهایت به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق «مفسد فی‌الارض» شناخته و به اعدام محکوم گردید.

ناصر بکرزاده، ۲۶ ساله و اهل ارومیه، نیز به اعدام محکوم شده است. او طی دو سال گذشته چندین بار بازداشت و آزاد شد. در آبان ۱۴۰۳ توسط شعبه ۳ دادگاه انقلاب ارومیه به ریاست قاضی نجف‌زاده به اعدام محکوم گردید. این حکم در دیوان عالی کشور نقض شد، اما در دادگاه هم‌عرض بار دیگر به اعدام محکوم شد.

هم‌چنین روز پنج‌شنبه ۲۰ شهریور، مقام‌های قضایی ایران یک زوج افغانستانی، حدیقه عبادی و یونس مزارشمس، را در زندان مرکزی قزوین اعدام کردند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که از ابتدای سال ۲۰۲۵ تاکنون دست‌کم ۵۹ شهروند افغانستانی در ایران به دار آویخته شده‌اند.

در اطلاعیه هفتگی خود، کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» همچنین با خانواده محمد رشیدی، کارگر معدن در شهرستان سقز که به دست نیروهای حکومت کشته شد، ابراز همدردی کرده است. در متن اطلاعیه آمده است:

تا لغو کامل مجازات اعدام و برقراری عدالت واقعی در ایران از پا نخواهیم نشست و این صدای رسای عدالت‌خواهی و دفاع از حقوق و کرامت انسانی را هر هفته با قدرت بیش‌تری فریاد خواهیم زد.

کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام سه‌شنبه ۲۵ شهریور۱۴۰۴ در هفته هشتادوششم در ۵۲ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:

زندان اوین، زندان قزلحصار‌(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین ،زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز ، زندان سپیدار اهواز‌(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان‌(بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت‌(بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران.

 

 

آمارهای مهم درباره زنان

*نرخ سواد زنان در ایران امروز حدود ۸۵ درصد است، در حالی که یک قرن پیش این نرخ کم‌تر از ۱۰ درصد بود.

*در دانشگاه‌ها، زنان بارها به اکثریت دانشجویان رسیده‌اند؛ در سال ۲۰۱۴ حدود ۶۰ درصد دانشجویان زن بودند.

*اما نرخ مشارکت اقتصادی زنان بسیار پایین است: تنها حدود ۱۳ تا ۱۵ درصد در سال‌های اخیر.

*در سیاست، اگرچه زنان از سال ۱۹۶۳ حق رای دارند، اما سهم‌شان در مجلس همواره تک‌رقمی بوده است.

آمار تعداد نویسندگان زن و مرد در سال‌های پیروزی انقلاب نیز آمار قابل‌توجهی است،‌ در سال ۵۷، تعداد نویسندگان مرد ۳۸۸ نفر بوده است که این رقم در سال ۹۶ به ۶۰ هزار و ۳۳ نفر می‌رسد. اما در سال نخست پیروزی انقلاب، تنها ۱۱ نویسنده زن در ایران کتاب منتشر کرده‌اند. در سال بعد از آن، یعنی در سال ۵۸ این آمار افزایش قابل‌توجهی در حدود هشت برابر پیدا می‌کند و ۸۰ نویسنده زن در ایران کتاب منتشر می‌کنند. پس از آن، شمار نویسندگان زن با شیبی ملایم افزایش پیدا کرده و به ۲۸هزار و ۲۳۹ نویسنده در سال ۹۶ می‌رسد. از سال ۹۶ به این سو هم جریان غالب میدان کتاب و نشر(ترجمه و تالیف) زنان بوده‌اند.

از سوی دیگر، پژوهشی که معاونت ریاست جمهوری در امور زنان و خانواده، انجام داده نشان می‌دهد که پس از انقلاب تا سال ۱۴۰۰ بیش از ۹۵۰۰ مولف زن و ۸۴۰ ناشر زن در کشور فعالیت داشته‌اند.

هم‌چنین ۲۳۹۰ زن به عنوان عضو هیات مدیره شرکت‌های دانش بنیان فعالیت می کنند.

در حوزه ورزش ۱۶۱۱۱ باشگاه ورزشی برای زنان در کشور فعالیت دارد. هم‌چنین ۳۳۰۲ مدال در رویدادهای اخیر جهانی توسط ورزشکاران زن کسب شده است.

پس از انقلاب، ۷۰ زن رییس هیات ورزشی در سطح استان‌ها و ۵۱ زن رییس و نایت رییس فدراسیون‌های ورزشی بوده‌اند. هم‌چنین ۸۸۳۶۶ نفر داور زن در مسابقات ملی و بین‌المللی فعالیت داشته اند و زنان ایرانی در ۹۷ کرسی بین المللی در فدراسیون های ورزشی جهان فعالیت داشته‌اند.

بی‌شک ورزش، یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی است که  در آن حضور زنان در ۴ دهه گذشته رشد بالایی داشته است. از جمله:

فعالیت ۱۶ هزار و ۱۱۱ باشگاه ورزشی برای زنان در کشور

کسب ۳۳۰۲ مدال ورزشی توسط زنان در رویدادهای اخیر بین‌المللی

ریاست ۷۰ زن بر هیات‌های ورزشی استان‌ها

ریاست و نایب رئیسی ۵۱ زن بر فدراسیون‌های ورزشی

حضور ۸۸ هزار و ۳۶۶ نفر داور زن ایرانی در مسابقات ملی و بین‌المللی

فعالیت زنان ایرانی در ۹۷کرسی بین‌المللی در فدراسیون‌های ورزشی جهان.

در حوزه رسانه نرخ مشارکت زنان فعال در عرصه فناوری اطلاعات به 5/31 درصد رسیده است و ۹۰۳ زن فیلم‌ساز در عرصه  سینما و ۲۰۰۰ زن متخصص در پشت صحنه سینما فعالیت داشته اند.

در ادامه ۱۱۴ جایزه ملی و ۱۲۸ جایزه بین‌المللی توسط فیلم‌سازان زن در جشنواره‌های مطرح کسب شده و زنان در ۴۵ جشنواره مطرح بین‌المللی به عنوان رییس هیات داوران حضور داشته‌اند.

گسترش تعداد زنان نویسنده، هنرمند‌(نقاش، عکاس، فیلمساز و…)، شاعر و… از یک سو و از سوی دیگر حضور فعال زنان در دانشگاه‌ها و عرصه علم و فناوری تنها گوشه‌ای از قله‌هایی است که زنان ایرانی در همین سال‌های بعد از انقلاب فتح کرده‌اند.

پیش‌تر نیویورک تایمز در گزارشی با عنوان «رمان نویسان زن ایرانی، ستارگان ایران» به پیشرفت خیره کننده زنان نویسنده در ایران پس از پیروزی انقلاب می‌پردازد و می‌نویسد: «زنان نویسنده در ایران، در طول دهه گذشته ۱۳ برابر شده است و تقریبا برابر با تعداد امروز مردان است… انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹، نقطه‌ عطفی برای زنان ایرانی در تمام طیف‌ها بوده است.»

عرصه دانشگاه، ورزش، هنر و ادبیات بعد از انقلاب عرصه جولان زنان خلاق و هنرمند، آن‌هم در زیر سرکوب سیستماتیک جمهوری اسلامی بوده است، از این رو است که طی ۴ دهه گذشته از فیلم‌سازی گرفته، تا عرصه ورزش، رمان و شعر و…شاهد حضور فعال و تاثیرگذار زنان کشور بوده‌ایم.

*فعالیت ۹۰۳ زن فیلم‌ساز در عرصه سینما

*فعالیت ۲۰۰۰ زن متخصص در پشت صحنه سینما

*کسب ۱۱۴جایزه ملی و ۱۲۸ جایزه بین‌المللی توسط فیلمسازان زن در جشنواره‌های مطرح

*حضور زنان در ۴۵ جشنواره مطرح بین‌المللی به‌عنوان رئیس هیئت داوران

*افزایش نرخ مشارکت زنان فعال در عرصه فناوری اطلاعات به ۳۱.۵ درصد.

همه این موفقیت‌ها را زنان در حاکمیت آپارتاید جنسی جمهوری اسلامی ایران با مبارزه و تلاش خود کسب کرده‌اند در حالی که حکومت همواره سعی کرده است زنان را از حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، ورزشی و… حذف کند و خانه‌نشین نماید. اما همین آمارهای بالا نشان می‌دهد که حکومت در جنگ با زنان، شکست سختی خورده است.

زنان ایران بیش از هر زمان دیگر تحصیل‌کرده و توانمند شده‌اند، اما ساختارهای حقوقی و سیاسی آن‌ها را عقب نگه داشته است.

 

 

در نتیجه‌گیری مطلب، ضرورت دارد تاکید کنم که یک قرن مبارزه زنان در ایران، نشان می‌دهد که مسئله برابری جنسیتی از مطالبات اجتماعی و سیاسی جدایی‌ناپذیر است. انقلاب ۱۳۵۷ نقطه عطف بزرگی در تاریخ معاصر ایران است. پس از پیروزی انقلاب، کشمکشی که بین نیروهای آزادی‌خواه و چپ و مذهبی به رهبری خمینی به وجود آمد بسیاری از دستاوردهای زنان از میان رفت: قانون حمایت خانواده لغو شد، حجاب اجباری به‌عنوان قانون تثبیت شد، و بسیاری از فرصت‌های برابر محدود شدند.

به یاد بیاوریم: اسفند ۱۳۵۷ تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب، هزاران زن در خیابان‌های تهران علیه حجاب اجباری تظاهرات کردند. اما این اعتراض به‌شدت سرکوب شد. دو هفته پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ دفتر خمینی تصمیم به لغو قانون حمایت خانواده و اجباری شدن حجاب اسلامی گرفت. هم‌چنین یک روز پیش از برگزاری مراسم بزرگ‌داشت روز جهانی زنان، سیدروح‌الله خمینی در سخنرانی مدرسه رفاه اعلام کرد زنان کارمند اداره‌های دولتی باید حجاب اسلامی را برای حفظ آبرویشان رعایت کنند.

دهه شصت، دهه رعب و وحشت، جنگ و سرکوب و دهه سرکوب انقلاب خونین 57 مردم بود، اما از نیمه دوم دهه هفتاد زنان دوباره به صحنه بازگشتند. کمپین یک میلیون امضا در سال ۱۳۸۵ برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز نمونه‌ای از این تلاش‌ها بود.

در سال ۱۳۹۶، «دختران خیابان انقلاب» با ایستادن بر سکوها و برداشتن روسری، نماد اعتراض زنان شدند. و…

جنبش «زن، زندگی، آزادی» ادامه مستقیم و در عین حال جهشی کیفی در تاریخ مبارزات زنان ایران است. مبارزاتی که از همان اولین بهار آزادی در سال 1358، آغاز شد و گام‌به‌گام به تکامل امروزی خود رسید. اگر جنبش‌های پیشین بر حقوق مدنی خاصی چون حق تحصیل، حق رای یا اصلاح قوانین خانواده تمرکز داشتند، این جنبش کل ساختار حاکمیت را به چالش کشید. زنان در این حرکت نه حاشیه‌، بلکه در مرکز تحول سیاسی ایران قرار گرفتند.

زنان ایران در 46 سال گذشته، از دخالت در امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه محروم شده‌اند و به ناچار خانه‌دار هستند. یعنی در ردیف محرومان و فرودستان قرار دارند. مهم‌تر از همه، زن را نباید تنها با  مرد مقایسه کرد، بلکه او باید صاحب جان و زندگی و استقلال خودش باشد. در یک کلام زن، نقش بسیار مهمی از محیط خانواده تا جامعه را به‌عهده دارد و به همین دلیل ساده، اگر زنان در همه امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، موقعیت برابر با مردان حضور نداشته باشند چنین جامعه‌ای ترگز به معنای واقعی به آزادی و برابری نمی‌رسد. زن از هر نظر قدرت و توانایی حل مسایل زندگی خصوصی و اجتماعی و سیاسی را دارد  و به همین دلایل، زنان رهبری جنبش «زن، زندگی، آزادی» را به‌عهده گرفتند و به خوبی هم هدایت کردند.

در بیش از یک قرن گذشته، دو جنبش، یعنی جنبش زنان و کارگران، هر یک با بیش از یک قرن فعالیت، متداوم‌ترین جنبش‌های تاریخ معاصر ایران بوده‌اند که مبارزات خود را در سطوح و شکل‌های مختلف، بسته به شرایط زمانی و سیاسی پیش برده‌اند. اثرگذاری و سطح مشارکت هر دوی این جنبش‌ها به مرور زمان گسترده‌تر شده است.

جنبش زنان در سراسر جهان از ابتدای شکل‌گیری سازمانی‌شان در اواخر قرن نوزدهم، همواره در تلاش بوده است که پیوندش را با جنبش کارگری تحکیم کند. اما مسئله زنان ورای طبقات است و زن به‌مثابه زن بودن، جدا از این‌که از چه طبقه اجتماعی یا نژاد و ملیت و مذهبی است، تحت ستم نظام مردسالار است.

در چنین وضعیتی، نیاز مبرم کنونی جامعه ایران، این است که هم فعالین جنبش کارگری و هم جنبش زنان در ارتباط و مشورت و تبادل‌نظر با همدیگر، راه‌های برقراری پیوند محکم تاریخی بین دو جنبش زنان و کارگران را احیا کنند. علاوه بر این، جنبش‌هایی نظیر جنبش زیست محیطی، هم‌جنس‌گرایان، جنبش خلق‌های تحت ستم ایران، جنبش بیکاران، بازنشستگان، فعالین لغو کار کودکان و هم‌چنین روشنفکران و هنرمندان و روزنامه‌نگاران رادیکال و چپ و سوسیالیست و کمونیست را نیز با خود همراه کنند.

مهم‌تر از همه، جوانان به ویژه زنان، عملا در میدان مبارزه نشان دادند که به‌معنای واقعی شایسته سازمان‌دهی جنبش‌ها و رهبری آن‌ها هستند.

در چنین روندی است که جامعه گام‌به‌گام مطالبات خود را به جمهوری اسلامی تحمیل کند و هم با تغییر توازن قوای طبقاتی-‌سیاسی، با سرنگونی این حکومت، افق و چشم‌انداز آتی، یعنی جنبش شورایی اداره جامعه را از هر نظر ترسیم نمایند.

اما  در حال حاضر، شوربختانه سایه جنگ و فقر فزاینده، سراسر ایران را فراگرفته است. مردم از فشار اقتصادی و فعال کردن منانیسم ماشه و فعال کردن تحریم‌های سازمان ملل و خطر جنگ هولناک هستند. در چنین روندی، اگر جنگی دربگیرد عملا مبارزه سیاسی و طبقاتی مردم کند خواهد شد و یا به مسیر خطرناکی کانالیزه خواهد شد. و مبارزه مدنی عملا به رکود کشیده شده است. هم‌زمان حکومت، با استفاده از موقعیت جنگی، سرکوب و اعدام مخالفین را بیش از پیش افزایش خواهد داد و احتمالا بیش‌تر راه‌های برای گذار از حکومت اسلامی در ایران مسدود خواهند شد.

به همین دلایل، ایران کنونی آتش زیر خاکستر است و آبستن حوادث مختلفی است!

چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1404-هفدهم سپتامبر 2025