دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، میگوید که به درخواست ایران و شماری از کشورهای خاورمیانه با لغو حمله آمریکا و اسرائیل به ایران موافقت کرده است؛ مشروط بر اینکه بهسرعت توافقی حاصل شود. او تاکید کرد که چارچوب این توافق شامل بازگشایی فوری و کامل تنگه هرمز و پایان به گفته او «تهدید هستهای ایران» است و اسرائیل نیز به این تصمیم پیوسته است.
این اظهارات پس از چند روز تهدیدهای تازه آمریکا علیه ایران، گزارشها درباره احتمال حمله گسترده به تاسیسات انرژی و تلاش کشورهای منطقه برای جلوگیری از تشدید درگیریها مطرح شده است.
*******
چوپان دروغگو هربار راستهم بگوید، به سادگی اعتبارلازم را نمییابد و جامعه جهانی حق دارد که نسبت به سرنوشت این گونه معلق زدنهای برقآسا چه بویژه از جانب آمریکا و چه بهگونهای دیگر از سوی حکومت اسلامی بدبین باشد. با اینهمه این واقعیت دارد که بحران و جنگ در منطقه با خطرجدی درگیرکردن و درگیرشدن کشورهای دیگر به آن در آستانه ورودبه نقطه کیفیتا تازه ای از گسترش قرارگرفته است که لازم است همه قبل از تصمیمگیری نهائی و کنترلناپذیرشدن آن، بارها به عواقب آن بیاندیشند. در موردایالات متحده حتی توسل به یک حمله گسترده به ایران موجب نگرانی در کابینه امنیتی و توسط کسانی چون جی دی ونس و یا رئیس ستادارتش و نیز فرمانده سنتکام از وقوع و ورود به یک جنگ بی پایان و یا بحران کمبودمهمات بخصوص رهگیر گشتهاست. آنهم در جنگی موسوم به اختیاری و بدون تهدیدملموس و واقعی امنیت آمریکا و با برانگیختنبحرانها و چالشهای بزرگی برای آن. یک نماینده جمهوریخواه بخوبی از سه چالش بزرگ ترامپ در این جنگ نام برده است. قبل از آنکه سه کارتمان بسوزد جنگ را باید پایان داد و واردمذاکرهشد: پیش از پایان ذخایراستراتژیک سوخت (که البته منحصر به آمریکا نیست)، پیش از بحران کمبودمهمات جنگی و رهگیر، وبالأخره قبل از شروع انتخابات میاندورهای. اما علاوه بر پیچیده و دشواربودن مذاکرات زمانبر و معطوف به نتیجه با توجه بهشکاف بین خواستههای طرفین، که البته با عنایت به اینکه همواره در دیپلماسی می توان مفری برای این نوع چالشها و کنترل جنونهای بشری یافت، اما معضل مهم برای ترامپ بشدت خودشیفته، نمایش موفقیت و نیاز به اعلام پیروزی کامل از موضع قدرت است. امری که سوای طرف مقابل جنگ، بلکه قبای داخلی از جنبه تبلیغاتی و برانگیختن افکارعمومی به سادگی زیربارآن نمی روند. با اینهمه اگر چوپان دروغگو این بار راست گفته باشد، باید آن را در همان واقعیت رسیدن بحران بهنقطهجوشجدید و خطرگسترش کیفی جنگ در منطقه حساس و حیاتی خاورمیانه و با پی آمدهای جهانیان دانست. نقطه عطف جدبد می تواند بیش از پیش پای آمریکا و دولت ترامپ را به وادی جنگ های طولانی و بزرگ چون جنگهای عراق و افغانستان بکشاند.
در آنسوهم ، همانطور که اخیرا در گزارشی درهمین رابطه به آن انتشاریافته است*، ایفای نقش«مردیوانه» توسط رژیم اسلامی است با این شعار که اگر قراراست ما در آتشجنگ بسوزیم، بگذار همه منطقه و حتی فراتر از آن هم در این آتش بسوزند. از همینرو تهدیدوجودی و غریزه حفظ بقاء بههرقیمت برای نظامی که رسما و عملا حفظ قدرت خود را اوجب واجبات و مهمترین رسالت و فلسفه سیاسی خویش می داند موجب می شود که از طریق گسترش بیمهابای جنگ به جای جای منطقه و متقابلا به زیرساختها و حتی تعرض به اهداف فرامنطقهای چون تهدیدحمله به انگلستان و یا تهدیدناوهای اروپا اگر به منطقه بیایند و یا تعمیق بیش ازپیش بحران سوخت و تجارتبین المللی با بستن بابالمندب و تهدید ترددامن کشتی رانی در دریای سرخ، و یکپارچه سازی عملیات نیروهای محورمقاومت ( نبابتی) در منطقه، باصطلاح بقاء خویش را تضمین کند. در تناظر با چنین جنونی است که از تغییردکترین جنگ دفاعی به تهاجمی و حملات پیشدستانه، و بقول خودشان نشاندن کنش بجای واکنش، سخن میگویند. در حقیقت بستن تنگه هرمز شمشیردو دمی است که همزمان زیرگلوی خودرژیم و بطریق اولی جامعه نیز گذاشتهشده و هردم بر فشارآن افزوده می شود. همچنین باتوجه به وخامت بیش از پیش بحران اقتصادی حاکم بر کشور و قرارداشتن آن در آستانه تورم سه رقمی و نیز خشم ونارضایتی روزافزون جامعه از تنگناهای فزاینده امکان زیست، و علیرغم بکارگیری روزانه ماشین اعدام و سرکوببرهنه که حتی کافیشاپها نیز در امان نیستند و تشدید منازعات درونی اشان حول تصاحب و تقسیم قدرت و مذاکره ، حاکمان ایران نیز در وضعیت شکننده و دشواری قراردارند. گرچه در عرصه پروپاکاندا خیلی به دستاوردهای جنگ نامتقارن و توهم تاب آوری بیشترخودمی نازند و حتی از ظهورقدرت چهارم درجهان دم می زنند، اما در واقعیت خود در داخل بسیارمنزوی و نهایتا شکننده هستند و از بحران موجودیت و نیز تنهائی استراتژیک در سطح جهانی در رنجند.
اهمیت تداوم و تقویت فعالیت و جنبش ضدجنگ، آتش بس پایدار و صلحجو
البته بارنخست نیست که ترامپ به شکل لحظهای و کوتاه مدت از انصراف خود در تصمیم گیری به حمله بزرگ (از جمله به زیرساختهای حیاتی کشور و عصرحجری کردن آن ) سخن میگوید و هربار با توسل به مستمسکی. این بار نیز به گفته وی بهدرخواست کشورهای منطقه و بدلیل فعلو انفعالات و مذاکراتی که در آنجا و در بین کشورهای میانجی در جریان است. در این میان گفته می شود فشارعربستان به ترامپ -که اینک دامنه بحران مستقیما به آنجا کمانه کرده و حتی خطر درگیرشدنش با ایران بدنبال حمله به عراق در معیت آمریکا و نیز تشکیل یک جبهه نظامی منطقه ای و بین المللی در منطقه در برای حفاظت از کشتی رانی آزاد جدی شده و مزید برآن فشارکشورهایی چون ترکیه به ترامپ … نسبت به کاهش بحران منطقه بی تأثیر نبوده است. ظاهرا توافق اولیه ای بین ایران و عمان برای عبورکشتیها از تنگه هرمز که هم برای ترامپ مهم است و هم برای ایران از جهت رفع محاصره متقابل دریائی درحال صورت گرفتن است که بهگفته ترامپ موضوعهسته ای هم بخشی از آن خواهدبود.
گرچه باتوجه به تجربه ناکام مواردمشابه در گذشته و نیز انتشارنادقیق و جسته و گریخته گزارشها، و نیز سکوت اولیه و واکنشهای محتاطانه رژیم ایران به این گزارشها (گرچه در این اواخرعراقچی به پیشرفت این مذاکرات اذعان کرده است) و البته حاکم بودن عدم قطعیت براوضاع کلی و بر تحولات منطقه و بر تصمیمهای ترامپ (با ترکیبی از ابهامات عامدانه و ابهامات و نوسانات راهبردی)، نمی توان به طورقاطع ازسمت گیری تحولات سخن گفت و حتی نگاهی خوشبینانه به فروکش بحران داشت. بخصوص که خودنفس مذاکره موضوع بخشی از منازعات درون حاکمیت در دوره فترت و جنگ قدرتی است که پس از مرگ و ترور علی خامنهای جریان دارد. قالیباف در آخرین سخنانش در مجلس از ضرورت وحدت بین میدان نظامی و میدان دپیلماسی و اهمیت آن در تثبیت پیروزی سخن رانده است. او هم چنین از وحدت آندو با میدان خدمت به مردم و میدان حضورمردم در خیابان که مستلزم رضایت و داشتن امیدبه چشمانداز روش آینده است سخن گفته است.
آنچه در این میان برای مخالفان نظام و جنبشهای ضدجنگ مطرح است، ضمن استقبال از هرگونه وقفه و آتش بسی که به طرفین جنگ تحمیل می شود، و اندکی مجالنقشآفرینی به دیگران و میانجیهای می دهد همانا تداوم وتقویت جنبشها و مخالفت با جنگ در سطح کشوری و منطقهای و جهانی است که در عین حال معطوف به نفی ریشههای آن نوع سیاست هایی باشد که منجر به جنگ شده و جنگ ادامه آنهاست در شکلی دیگر. در مبارزه علیه جنگ در میدانی به مقیاس جهانی و در سطوح گوناگون، طبیعی است که در داخل ایران و در میدان خودی ترکیب خلاقی از وظیفه عمده مبارزه با سیاستهای جنگ طلبانه رژیم و نیز سرکوبهارآن از یکسو (وظیفه میدانی و نظری کنشگرن) و نیز مقابله و افشاء هرگونه سیاستهای جنگ طلبانه قدرتهای متجاوز کارسازخواهد بود و این از طریق شکل دادن به یک جنبش-جبهه یا جهبه جنبشی علیه جنگ میگذرد. از اینرو وقفهها و افتو خیزهای موقت در وضعیتی که به عنوان وضعیت اضطراری و جنگی و با پی آمدهای فاجعه بار آن صورت بندی می شود، نمی توانند خللی در اولویت این وظیفه مقدم بوجود آورند. و از قضا از وقفههایی که بناگزیر بوجود می آیند می توان از فرصت بوجودآمده بیش از پیش به شکل دادن به چنین جنبشی بهره گرفت.
تقی روزبه ۲۰۲۶.۰۸.۰۲
مبارزان کمونیست