از قزل‌حصار تا خیابان؛

 

جنبش علیه اعدام و برای حق حیات

 

هلاله طاهری

 

پاسخ مرگ، مرگ نیست؛ همان‌گونه که پاسخ خشونت، خشونت نیست. عدالت را با انتقام اشتباه گرفتن، تنها خشونت را بازتولید می‌کند. در بطن جنگ ویرانگر میان دولتهای آمریکا و ایران، که گلوی کل جامعه را می‌فشارد و حیات را برای مردم دشوار و گاه غیرممکن کرده است، وارد سومین هفته اعتصاب غذای زندانیان قزل‌حصار در کرج شده‌ایم؛ جایی که لیست اعدامیان هر روز بالا می‌رود و واقعیت آن‌چنان هولناک است که حتی فانتزی‌های الگوریتم‌های مدرن برای قصابی انسان‌ها، از چوبه دار در ملأ عام تا شکنجه و هرگونه بی‌رحمی و بی‌حرمتی، از آن پیشی گرفته‌اند.

 

به گفته هه‌نگاو، سازمان حقوق بشر کردستان، وضعیت زندانیان قزل‌حصار وخیم است. آنان در اعتراض به انتقال شش زندانی محکوم به اعدام با اتهام توزیع مواد مخدر، دست به اعتراض زدند و همزمان در ۵۲ زندان کشور، زندانیان در اعتصاب هفتگی «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به حمایت از آنان پیوستند. در اصفهان، نمایش شنیع برپایی جرثقیل‌ها برای نصب چوبه‌های دار در ملأعام، با اعتراض جمعی مردم روبه‌رو شد و رژیم را چنان هراسان کرد که نیروهای نظامی را برای سرکوب به محل تجمع گسیل کرد؛ اقدامی که به کشته شدن آناهیتا آذرشب انجامید. رژیم همان روز حکم دو زندانی اعتراضات دی‌ماه را نیز اجرا کرد. به دنبال این خبر، در سراسر دنیا تجمعات اعتراضی برپا شد. بازنشستگان نیز در تجمع همیشگی خود، علیه اعدام شعار دادند و خانواده‌های زندانیان جان تازه‌ای از این همبستگی گرفتند. دور جدید اعتراضات مردم علیه اعدام و برای سرنگونی رژیم بر مردم ایران مبارک باد!

 

هر بار که انسانی اعدام می‌شود، تنها یک زندگی پایان نمی‌یابد؛ گوشه‌ای از وجدان یک جامعه زخمی می‌شود. وجدان جامعه ایران امروز هزاران زخم از اعدام‌ها بر پیکر خود دارد؛ زخمی که خانواده‌های قربانیان، زندانیان و مردمی بر دوش می‌کشند که از این ابزار شنیع سیستم قضایی جمهوری اسلامی بیزارند. شیوه برخورد هر جامعه با جان انسان‌ها، یکی از مهم‌ترین معیارهای سنجش عدالت، قانون و کرامت انسانی است. قانون برای محافظت از جامعه در برابر خشونت پدید آمده، نه برای بازتولید آن. از همین رو این پرسش پابرجاست: آیا دولت می‌تواند برای دفاع از عدالت، خود جان انسان را بگیرد؟ این پرسش پشتوانه دهه‌ها مبارزه حقوق بشری و رنج میلیون‌ها انسان را دارد. به یمن همین مبارزات، بسیاری از کشورهای جهان اعدام را لغو یا متوقف کرده‌اند و روند جهانی حقوق بشر در جهت حذف این مجازات حرکت کرده است. اما برای ما که ایران را زندگی کرده‌ایم، این رهایی هنوز اتفاق نیفتاده است.

 

اعدام، مانند حجاب و آپارتاید جنسی، به یکی از ابزارهای اسلام سیاسی و سلاح‌های ضداعتراضی جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ ابزاری که ریشه‌های آن از قرنها پیش و بویژه از دوران پهلوی نیز به‌جا مانده است. اگر مبارزات زنان توانست حجاب اجباری و آپارتاید جنسی، دو لوگوی زنگ زده اسلامی را به چالش بکشد، قطعاً می‌توان با تداوم مبارزات علیه اعدام نیز به قتل عمد دولتی پایان داد. زنان مهم‌ترین الگوهای اسلامی را چنان به چالش کشیدند که ارتعاش آن فرسنگ‌ها از مرزهای ایران فراتر رفت. هیچ موضوعی به اندازه لغو اعدام امکان تفاهم و همبستگی میان جنبش‌های اجتماعی در حال جنگ با رژیم را فراهم نکرده است. دفاع از حق حیات، دفاع از یک حزب یا ایدئولوژی نیست؛ دفاع از بنیادی‌ترین حقی است که همه حقوق دیگر بر آن استوارند.

 

امروز بسیاری از فعالین زن و زندانیان سیاسی در زندان‌اند؛ انسان‌هایی که برای حقوق زنان، آزادی بیان و حق انتخاب در زندگی شخصی، از جمله پوشش و شیوه زندگی، مبارزه کرده‌اند و همین حقوق ابتدایی در دادگاه‌های رژیم به “مخالفت با دین و دولت” و “تهدید امنیت ملی” تبدیل شده است. زینب جلالیان، وریشه مرادی، پخشان عزیزی، شریفه محمدی، توماج صالحی، سپیده قلیان، شیرین محمدی و صدها زندانی سیاسی دیگر، تنها گوشه‌ای از این واقعیت‌اند؛ انسان‌هایی که در چنگال مرگ و زندگی مقاومت کرده‌اند یا هنوز در حال جنگیدن‌اند. خبر از پنجاه زندانی سیاسی در معرض اعدام در اخبار روز است که بسیار تکان دهنده است. مواد مخدر نیز یکی دیگر از بهانه‌های رژیم برای موج اعدام‌هاست. بسیاری با اتهام پخش مواد مخدر به چوبه دار می‌رسند، در حالی که سازماندهی اعتیاد و معاملات مواد مخدر، در پس دالان‌های دولت و از طریق سپاه و خود حکومت انجام می‌گیرد. قصاص و خون در مقابل خون نیز شکل دیگری از اعدام است. اما آیا اعدام توانسته است میزان قتل و خشونت را در جامعه ایران کاهش دهد؟ مقایسه با کشورهایی چون کشورهای اسکاندیناوی، که در آنها برای قتل حکم اعدام وجود ندارد، پاسخ روشنی به این ادعاست.

 

اعدام فقط یک مفهوم حقوقی نیست؛ با اضطراب خانواده‌ها، تماس‌های ناگهانی، انتظارهای بی‌پایان و خاطره انسان‌هایی گره خورده است که به حکم کسانی یا سیستمی از میان ما رفته‌اند. در ایران، اعدام مسئله‌ای اجتماعی، سیاسی و انسانی است. بر اساس گزارش‌های نهادهای مستقل حقوق بشری، شمار اعدام‌ها همچنان نگران‌کننده است و نگرانی درباره دادرسی عادلانه، دسترسی به وکیل، اعترافات اجباری و استفاده از اعدام در پرونده‌های سیاسی و امنیتی پابرجاست. برطبق گزارش هه‌نگاو، بیش از سیصد نفر در دو ماه و نیم گذشته اعدام شده‌اند؛ آماری که باید وجدان بشریت را بلرزاند. بحران اعدام‌ها در بطن جنگ چهل‌وهشت‌ساله مردم با رژیم و جنگ‌ اخیر دولتهای تروریست آمریکا-ایران جریان دارد؛ در شرایطی که فاجعه و کشتار جمعی انسان‌های بی‌گناه در دی‌ماه، با هزاران قربانی و تخمین‌هایی تا سقف بیست هزار نفر، جلو چشم همگان اتفاق افتاد. در چنین جهنمی، انتقام یک رژیم جنایتکار که زندگی نود میلیون انسان را به گروگان گرفته است، ابعاد یک فاجعه جهانی را به نمایش گذاشته است.

 

اما مخالفت با اعدام به معنای نادیده گرفتن رنج قربانیان جرم نیست. هیچ انسانی نمی‌تواند درد خانواده‌ای را که عزیزی را از دست داده، انکار کند. با این حال، پاسخ مرگ، مرگ نیست. اگر جامعه برای مقابله با خشونت، خود به خشونت متوسل شود، مرز میان عدالت و انتقام ناپدید می‌شود. فلسفه لغو اعدام، پایان دادن به چرخه انتقام است. برای ما کمونیست‌ها و میلیون‌ها آزادی‌خواهی که برای لغو کامل آن می‌جنگیم، اصل بنیادین پابرجاست: عدالت با انتقام تفاوت دارد. در جمهوری اسلامی این اصل کاملاً وارونه شده است. جنبه اصلاح و آموزش جای خود را به بردگی و اطاعت بی‌چون‌وچرای سیستم داده است. بنابراین مبارزه علیه اعدام فقط مبارزه برای لغو یک مجازات نیست؛ مبارزه‌ای است علیه چرخه خشونت، انتقام و سرکوبی که جمهوری اسلامی بر زندگی مردم تحمیل کرده است.

 

یکی از ویژگی‌های کم‌نظیر جامعه امروز ایران این است که مهم‌ترین صداهای مخالفت با اعدام از درون زندان‌ها نیز برخاسته‌اند. زندانیان سیاسی، در حالی که خود در معرض خطر اعدام و سرکوب قرار دارند، از حق حیات برای همه دفاع کرده‌اند. جنبش “سه‌شنبه‌های نه به اعدام”، اعتصاب‌های غذا، بیانیه‌ها و پیام‌های زندانیان، تنها تلاشی برای نجات جان چند زندانی نیستند؛ دفاعی آگاهانه از کرامت انسان‌اند: ما را فراموش نکنید و به مبارزه ادامه دهید. در روزهایی که زندانیان قزل‌حصار برای اعتراض به موج اعدام‌ها دست به اعتصاب غذا زده‌اند و مردم در خیابان‌ها شروع به تعرض به جرثقیل‌های مرگ و چوبه‌های دار کرده‌اند، این پیام معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند. زندانیان می‌دانند ممکن است خود قربانی همین چرخه خشونت شوند؛ با این حال سکوت نمی‌کنند. مردم در میدان، خاطره قتل‌عام دی‌ماه را به یاد دارند، اما حاضر نیستند عقب‌نشینی کنند. شاید همین مهم‌ترین ویژگی این جنبش باشد: دفاع از زندگی، حتی زمانی که زندگی خود انسان در معرض تهدید است.

 

اعتراضات سازمان‌یافته در بیش از ۲۰ کشور جهان، صدها پیکت و نامه اعتراضی و مطالبه لغو فوری اعدام‌ها از سوی بازنشستگان در داخل ایران، و اعتراضات اصفهان نشان می‌دهد که مبارزه علیه اعدام می‌تواند نقطه اتصال نیروهای مختلف اجتماعی باشد؛ همبستگی‌ای از زندان تا خیابان و از ایران تا خارج از کشور. در برنامه حزب کمونیست کارگری -حکمتیست، “یک دنیای بهتر” به قلم منصور حکمت آمده است: “مجازات اعدام باید فوراً لغو گردد. اعدام یا هر نوع مجازات متضمن تعرض به جسم افراد… تحت هر شرایطی ممنوع است.” او در فصلنامه خاوران نیز می‌گوید: “مجازات اعدام اسم دولتى کلمه کشتن است… مجازات اعدام وقيحانه ترين و کثيف ترين شکل قتل عمد است.”

 

سکوت در برابر اعدام، بی‌طرفی نیست. همبستگی با خانواده‌های داغدار و زندانیانی که علیه اعدام ایستاده‌اند، به معنای هم‌رأیی سیاسی نیست؛ بلکه دفاع از ارزشی است که همه ما در آن شریکیم: حق زندگی. برای برخی انسان‌ها، این موضوع تنها یک بحث نظری نیست. من نیز این موضوع را تنها از منظر یک ناظر نمی‌نویسم. من نیز بهای اعدام را پرداخته‌ام. پارتنرم را؛ نه‌تنها جان او را در دهه ۶۰ گرفتند، بلکه حتی فرصت وداع و دانستن محل دفنش نیز از من دریغ شد. این زخمی نیست که به یک روز یا یک سال محدود شود. اعدام، خانواده‌ها را سال‌ها و گاه نسل‌ها در سوگ، بی‌عدالتی و انتظار نگه می‌دارد؛ زخمی شخصی و ماندگار که از حافظه هیچ‌ انسانی پاک نخواهد شد.

 

همین تجربه‌هاست که بسیاری را وادار می‌کند سکوت نکنند و برای ساختن آینده‌ای تلاش کنند که در آن هیچ خواهر، هیچ همسر، هیچ مادر و هیچ فرزندی بار دیگر چنین رنجی را تجربه نکند. اگر روزی مجازات اعدام از قوانین ایران حذف شود، تنها یک ماده قانونی تغییر نکرده است؛ جامعه یک گام از فرهنگ انتقام فاصله گرفته و یک گام به عدالت و انسانیت نزدیک‌تر شده است. لغو اعدام، پایان دادن به قتل عمد دولتی است. مبارزه برای لغو آن، مبارزه برای زندگی است؛ برای جامعه‌ای که در آن هیچ قدرتی حق گرفتن جان انسان را به نام قانون، عدالت یا امنیت نداشته باشد. این مبارزه را باید ادامه داد؛ تا روزی که آخرین چوبه دار نیز از میان برود و حق حیات، بی‌قیدوشرط، به حق مسلم هر انسان تبدیل شود.

 

۳۱ جولای ۲۰۲۶