از سایت اخبار روز

برخی بر اين باورند که تهديدهايی که اروپا با آنها روبهروست، بهويژه پس از حمله روسيه به اوکراين، میتواند همان نيرويی را ايجاد کند که بحران يورو و سپس همهگيری کرونا نتوانستند پديد آورند: شتابی برای اتحاد سياسی اروپا. اين ارزيابی درست باشد يا نه، يک نکته روشن است: يک اتحاد دفاعی کارآمد، بدون اتحاد سياسی ممکن نيست، و موجوديت ناتو با چنين اتحادی ناسازگار است
ايده ايجاد «اتحاد دفاعی اروپا» در سراسر قاره بيش از پيش طرفدار پيدا میکند. اما تا زمانی که ناتو همچنان بر امنيت اروپا سلطه داشته باشد، چشمانداز شکلگيری يک ساختار دفاعی مستقل و مؤثر اروپايی دستنيافتنی خواهد ماند. اروپا اگر میخواهد در مسائل دفاعی، و بهطور کلی، به حاکميت واقعی دست يابد، بايد به ناتو پايان دهد؛ چشماندازی که به همان اندازه که ضروری است، بعيد به نظر میرسد.
مارک روته، نخستوزير پيشين هلند که اکنون دبيرکل ناتو است، اخيراً ناخواسته حقيقتی را بر زبان آورد که در سراسر اروپا واکنشبرانگيز شد. او ناتو را نه فقط سپر دفاعی اروپا، بلکه «سکويی برای ايالات متحده جهت اعمال قدرت در صحنه جهانی» توصيف کرد و افزود که «استفاده از دارايیها و امکانات کليدی در اروپا» برای «موفقيت کارزار آمريکا و اسرائيل» عليه ايران نيز «حیاتی» است.
روته درست میگويد. ناتو به پایگاه مقدمی برای جنگهایی بدل شده که اروپا آنها را انتخاب نکرده است؛ جنگ علیه دشمنانی که اروپا آنها را دشمن خود نمیداند، در خدمت جاهطلبیهای جهانی قدرتی که روزبهروز بیش از پیش با منافع و ارزشهای اروپا در تضاد است. رهبران اروپايی همواره میدانستند که اتحاد آتلانتيک شمالی، پيوندی ميان دو طرف نابرابر است، اما اين وضعيت را در برابر وعده امنيت پذيرفته بودند.
اکنون که تعهد ایالات متحده به امنیت اروپا زیر سؤال رفته است، روتّه با ستایشِ همچنانِ نظمی که اروپا را به امپراتوری آمریکا گره زده است، همچون صدايی تنها در بیابان به نظر میرسد. حتی در ميان آتلانتيکگرايان اروپا نيز اين باور که ناتو پس از خروج دونالد ترامپ از قدرت، خودبهخود به وضعيت سابق بازخواهد گشت، در حال رنگباختن است؛ هرچند اين روند بسيار کند پيش میرود.
تسليم دائمی در برابر خواستههای واشنگتن را نمیتوان «استراتژی دفاعی اروپا» ناميد. در عين حال، حتی محافظهکارترين اروپايیها نيز میدانند که ناتو بدون آمريکا، مانند دوچرخهای بدون دوچرخهسوار خواهد بود. به همين دليل، درخواستها برای ايجاد «اتحاد دفاعی اروپا»، احتمالاً در قالب ائتلافی از کشورهای داوطلب، بر پايه سازوکار «همکاری تقويتشده» در اتحاديه اروپا و با مشارکت نروژ و بريتانيا رو به افزايش است.
اما مشکل دقيقاً همينجاست. تا زمانی که ناتو وجود دارد، ايجاد يک بديل واقعی اروپايی ناممکن است.
يک «اتحاد دفاعی اروپا» که واقعاً کارآمد باشد، مستلزم پاسخگويی روشن به چهار پرسش دشوار است: چه کسی برای تسليحات اروپا سفارش صادر میکند؟ چه کسی اوراق بدهی مشترکی را منتشر میکند که برای تأمین مالی آن لازم است؟ هزینههای ناشی از آن چگونه میان شرکتهای شاخص ملی کشورهای عضو در صنعت تسلیحات توزیع میشود؟ و در نهایت، اما بیتردید نه کماهمیتترین پرسش: چه کسی به اروپاییهای یونیفورمپوش دستور خواهد داد که بکشند و کشته شوند؟
پاسخهای معقول به اين پرسشها نمیتواند صرفاً بيندولتی باشد، و ناتو نيز قادر به ارائه چنين پاسخهايی نيست. پيششرط شکلگيری يک اتحاد دفاعی اروپايی، همان اتحاد سياسیای است که معماران اتحاديه پولی اروپا از آن پرهيز کردند.
برخی بر اين باورند که تهديدهای وجودی کنونی اروپا، بهويژه پس از حمله روسيه به اوکراين، میتواند همان شتاب لازم برای اتحاد سياسی را ايجاد کند که بحران يورو و سپس همهگيری کرونا نتوانستند پديد آورند. اين ارزيابی درست باشد يا نه، يک نکته روشن است: يک اتحاد دفاعی کارآمد، بدون اتحاد سياسی ممکن نيست، و تداوم موجوديت ناتو با چنين اتحادی ناسازگار است.
برای نسلی که دوران جنگ سرد را تجربه کرده بود، سپردن دفاع اروپا به اولويتهای ايالات متحده منطقی به نظر میرسيد. نخبگان آمريکايی و اروپای غربی، هم بهدليل هراس واقعی و وجودی از اتحاد شوروی و هم بهواسطه يک سازوکار مالی که در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ اروپا را به بازیافتکننده مازاد آمريکا بدل کرده بود، در يک جبهه قرار داشتند. حتی پس از آنکه مازادهای آمريکا جايش را به کسریهای عظيم داد، اروپا همچنان دلارهای مازاد خود را به آمريکا بازمیگرداند: آمريکايیها خودروهای آلمانی و کيفهای لوکس فرانسوی میخريدند و اروپايیها همان دلارها را صرف خريد بدهی دولتی، سهام و املاک آمريکايی میکردند.
در همين حال، ديوار برلين فروريخت. اتحاد شوروی به قطعهای موزهای تبديل شد و روسيهِ بوريس يلتسين چيزی جز پيوستن به غرب، از جمله ناتو، نمیخواست. آمريکا ديگر از روسيه هراسی نداشت. آنچه واشنگتن از آن بيم داشت، شکلگيری رابطهای بيش از حد نزديک ميان آلمان و روسيه بود؛ مبادا هژمونیاش بر اروپا به چالش کشيده شود.
صنعت آلمان با گاز روسيه میچرخيد. اما صادرات آلمان بر کسریهای مالی آمريکا متکی بود و همين اهرمی در اختيار واشنگتن قرار میداد تا رضايت آلمان را نسبت به سياست دوگانهاش برای جلوگيری از ادغام روسيه در اروپا تضمين کند: از يک سو، فقيرسازی عمدی جامعه روسيه، و از سوی ديگر، گسترش ناتو به سمت شرق؛ سياستی که شرايط ايدهآل را برای ظهور يک مرد قدرتمند مانند ولاديمير پوتين فراهم کرد.
همزمان با پيشروی ناتو به شرق، نخبگان حاکم جديد در کشورهای بالتیک، و همچنين در لهستان و اکنون فنلاند دريافتند که میتوانند در درون اتحاديه اروپا، بسيار فراتر از وزن واقعی خود تأثيرگذار باشند؛ کافی است به مشتاقترين عوامل آمريکا برای گسترش افسارگسيخته ناتو بدل شوند. بدينترتيب، اروپا ناگهان در کنار شکاف شمال ـ جنوب خود؛ شکافی ميان آلمان و هلندِ دارای مازاد از يک سو و يونان، ايتاليا و اسپانيای بدهکار از سوی ديگر، با يک شکاف تازه نيز روبهرو شد: شکاف ميان شرقیهای تندروِ توسعهطلب و غربیهای ميانهرو؛ دو نيرويی که هرکدام اتحاديه اروپا را به سويی متفاوت میکشند.
حتی اگر آمريکا هيچ علاقهای به تقسيم اروپا برای حفظ سلطه خود نداشت، ناتو نيروهای گريز از مرکزی را تقويت کرد که شکلگيری اتحاد سياسی اروپا و به تبع آن، هرگونه اتحاد دفاعی مؤثر را ناممکن ساختهاند. به همين دليل، اروپا بايد از ناتو خارج شود؛ نه چون روسيه کشوری دوست است ــ که نيست ــ و نه چون آمريکا شر مطلق است، بلکه صرفاً يک قدرت امپراتوری است. اروپا بايد ناتو را ترک کند، زيرا اتحادی که به سکويی برای اعمال قدرت جهانی آمريکا بدل شده، همواره برای شماری از بازيگران اروپايی در درون خود سودمند خواهد بود و همين امر، يکپارچگی و حاکميت اروپا را ناکام خواهد گذاشت.
روزی از ادنا اوبراين، نويسنده ايرلندی، شنيدم که میگفت: «ويرانی يک قلب، روندی کند و پنهانی است که خود را در لباس وظيفه نشان میدهد.» سرنوشت يک قاره نيز چنين است. هر بار که يک رهبر اروپايی به واشنگتن میرود و در برابر ميز «رزولوت»* سر فرود میآورد، اين ويرانی عميقتر میشود؛ آرام، خزنده، و در هيئت انجام وظيفه.
منبع: پروجکت سنديکات
*میز رزولوت همان میز چوبی معروف در دفتر کار رئیسجمهور ایالات متحده در کاخ سفید است که از اواخر قرن نوزدهم استفاده میشود و در ادبیات سیاسی نماد قدرت ریاستجمهوری آمریکا به شمار میرود.
مبارزان کمونیست