بهرام رحمانی
کمون پاریس، امروز 21 مه 2026، 155 ساله شد. درسها و تجارب کمون پاریس، هنوز هم برای همه نیروهای آزادیخواه و برابریطلب، سوسیالیستها و کمونیستها، به ویژه نیروی جوان آگاه و تحولخواه، که میخواهد مستقیما در همه امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی، دیپلماسی و… کشور خود، دخالت داشته باشد تجربه کمون پاریس برایشان بسیار ارزشمندتر و آموزندهتر است.
کمون پاریس، یکی از نقاط عطف تاریخ سیاسی فرانسه، در سال ۱۸۷۱ شکل گرفت و به سرعت به نمادی از تلاشهای مردمی برای تحقق عدالت اجتماعی و خودمدیریتی تبدیل شد. این رویداد در بحبوحه شکست سنگین فرانسه در جنگ با پروس و فروپاشی حکومت ناپلئون سوم رخ داد و نشاندهنده واکنشی عمیق به شرایط بحرانی سیاسی و اقتصادی آن دوره بود.
کمون بهعنوان یک تجربه کوتاهمدت اما پرشور، توانست ایدههای سوسیالیستی و دموکراتیک مستقیم شورایی را بهصورت عملی به نمایش بگذارد و به همین دلیل، در حافظه جمعی نه تنها جامعه فرانسه، بلکه جوامع جهان جایگاه ویژهای پیدا کرد.
پس از شکست فرانسه در جنگ فرانسه-پروس، طبقه کارگر و اقشار پایین جامعه که از فشارهای اقتصادی و نابرابری رنج میبردند، به دنبال راهی برای تغییر ساختار قدرت و کنترل مستقیم بر سرنوشت خود بودند. در این میان، ایدههای سوسیالیستی و انقلابی که در دهههای پیشین در اروپا توسط مارکس و انگلس و انترناسیونال اول مطرح شده بود، زمینه را برای شکلگیری کمون فراهم کرد. کمون پاریس بهنوعی پاسخی به نیاز به خودگردانی و عدالت اجتماعی بود که در آن زمان کمتر در سیاست رسمی جایگاهی داشت.
کمون بهعنوان تجسم آرمانهای دموکراسی مستقیم و شورایی و عدالت اجتماعی، ساختارهای سنتی قدرت را به چالش کشید. این تجربه نشان داد که امکان اداره شهری بزرگ توسط نمایندگان منتخب مردم و با مشارکت فعال آنان وجود دارد. تصمیمات کمون عمدتا بر پایه خواستهای طبقه کارگر و اقشار محروم و حتی مهاجرین جامعه بود و این موضوع باعث شد که کمون به نمادی از مقاومت در برابر استبداد و استثمار تبدیل شود. در عین حال، کمون با محدودیتها و فشارهای نظامی و سیاسی گستردهای مواجه بود که نهایتا به سرکوب خونین آن انجامید.
در ۲۱ مه ۱۸۷۱، نیروهای دولت ورسای وارد پاریس شدند و سرکوب نهایی کمون پاریس آغاز شد؛ هفتهای که تا ۲۸ مه ادامه یافت و در تاریخ جنبشهای کارگری و سوسیالیستی به «هفته خونین» معروف شد. کمون پاریس، هرچند تنها چند هفته دوام آورد، اما یکی از نخستین تجربههای اداره شهر به دست مردم، کارگران و نیروهای انقلابی بود و در حافظه جنبش کمونیست جهانی جایگاهی ماندگار پیدا کرد.
در جریان این سرکوب، هزاران کمونارد کشته یا دستگیر شدند. کمون پاریس بعدها برای بسیاری از جنبشهای رهاییبخش و کارگری، نماد امکان خودگردانی و یا مدیریت شورایی مردمی، برابریخواهی و مقاومت در برابر دولتهای سرکوبگر شد.
یادآوری تجارب و نقاط مثبت و منفی جنبشها و انقلابات تاریخی، همواره بخشی از بهرهگیری از جنبشها و انقلابها است، خواه یک انقلاب توانسته باشد به موفقیت دست یابد و پیروز شود و یا اینکه شکست خورده و در هم کوبیده شود. در میان یادآوری جنبشها و انقلابها، اغلب آنانکه سرکوب شده و یا شکست خوردهاند کمتر تاریخ خود را نوشتهاند و همواره فاتحان تاریخ خود را با آب و تاب انعکاس میدهند. اما این مسئله درباره کمون پاریس صدق نمیکند چرا که کمون پاریس، نه تنها در تاریخ بشر قثبت شده است بلکه درباره آن مقالات و تحلیلهای فراوانی تا به امروز وجود دارد.
در بین انقلابهای سرکوب شده کمون پاریس و ۷۲ روزی که طبقه کارگر و مردم حاشیهنشین پاریس قدرت را در این شهر در دست داشتند و در نهایت پس از ماجرای هفته خونین به بیرحمانهترین شکل ممکن سرکوب شدند، جایگاه ویژهای دارد. در پاریس و فرانسه کم نیستند شورشهایی که علیه حاکمیت به پا خواسته و حاکمیت را وادار به عقبنشینی کردهاند. نمونه آخر از این جنبشها در فرانسه، جنبش جلیقه زردها است که اینبار نیز در میان لایههای زیرین و طبقه بیثباتکار جامعه پاریس شروع به گسترش کرد. در برابر سنت رادیکالیسمی که در فرانسه وجود دارد نیروهای ارتجاعی و محافظهکار هم همواره دارای قدرت و نفوذ هستند که ریشههای آن به همان سنت پادشاهی فرانسه برمیگردد که دارای یکی از قدرتمندترین طبقههای فئودال در اروپا بود.
مقاله در حین این یادبود نگاشته شده است و به فضای این شهر و نمادها و سخنان طرفین میپردازد. روشن است که ضرورت مبارزه طبقاتی است به درون رویداد گذشته بازگشت تا بتوان در مورد نقاط مثبت و منفی آن رویداد تاریخی پند کرد و اندیشید و قضاوت کرد آیا اکنون پس از آن فاجعه خونین پاریس، وضع به ویژه برای مزدبیگران و مهاجران بهتر شده است یا خیر.
کمون پاريس، ۱۸۷۱
در بهار ۱۸۷۱ پاریس به صحنه یکی از خونینترین و در عین حال تعیینکنندهترین تقابلهای تاریخ مدرن اروپا بدل شد؛ جایی که کمون پاریس، نخستین تجربه عملی حکومت کارگری و شهری خودگردان، در برابر دولت رسمی فرانسه و ارتش منظم آن ایستاد و سرانجام با سرکوبی بیرحمانه نابود شد. برای فهم سرکوب کمون، باید آن را نه بهعنوان یک رویداد چندروزه، بلکه بهمثابه فرایندی پیوسته از ترس طبقاتی، انتقام سیاسی، جنگ داخلی و خشونت دولتی بررسی کرد.
پسزمینه این سرکوب به شکست فاجعهبار فرانسه در جنگ فرانسه-پروس(۱۸۷۰) بازمیگردد. سقوط امپراتوری دوم ناپلئون سوم، محاصره طولانی پاریس توسط ارتش پروس، گرسنگی، فقر و تحقیر ملی، فضای انفجاریای در پایتخت ایجاد کرده بود. طبقات فرودست، کارگران، پیشهوران و گارد ملی پاریس که عمدتاً از شهروندان مسلح تشکیل میشد، احساس میکردند دولت جدید جمهوریخواه مستقر در ورسای نه نماینده آنان، بلکه نماینده بورژوازی، زمینداران و نظم قدیم است. تصمیم دولت آدولف تیر برای خلع سلاح پاریس و مصادره توپهای گارد ملی در ۱۸ مارس ۱۸۷۱ جرقه قیام را زد و به تشکیل کمون انجامید.
از همان ابتدا، دولت ورسای کمون را نه یک اختلاف سیاسی، بلکه تهدیدی وجودی برای «تمدن»، «مالکیت» و «نظم اجتماعی» تلقی کرد. در ادبیات رسمی و مطبوعات محافظهکار، کمونارها «اوباش»، «بیخدایان»، «جنایتکاران» و «ویرانگران خانواده و دین» معرفی میشدند. این زبان غیرانسانیساز، زمینه ذهنی سرکوب بعدی را فراهم کرد. تیر و اطرافیانش بهصراحت بر این باور بودند که پاریس باید «تنبیه» شود تا دیگر شهرها جرئت تقلید نکنند.
دولت ورسای که در آغاز از نظر نظامی ضعیف بود، با حمایت ضمنی پروس بازسازی شد. پروسیها که هنوز بخشهایی از خاک فرانسه را در اشغال داشتند، اجازه دادند اسیران جنگی فرانسوی آزاد شوند تا به ارتش ورسای بپیوندند. به این ترتیب، نیرویی که بعدها کمون را سرکوب کرد، تا حدی محصول توافقی نانوشته میان دشمن خارجی و دولت داخلی بود؛ موضوعی که در حافظه انقلابیون بهعنوان «خیانت ملی» ثبت شد.
از آوریل ۱۸۷۱ جنگ داخلی آشکار آغاز شد. نیروهای ورسای بهتدریج به سمت پاریس پیشروی کردند و توپخانه سنگینی را علیه مواضع کمون بهکار گرفتند. در این مرحله، سرکوب هنوز شکل نهایی خود را نیافته بود، اما نشانههای خشونت بیامان دیده میشد: اعدام اسیران کمونار، گلولهباران محلههای کارگری و بیتوجهی کامل به تلفات غیرنظامیان.
اوج سرکوب در هفته پایانی کمون، معروف به «هفته خونین»(La Semaine sanglante) از ۲۱ تا ۲۸ مه ۱۸۷۱ رخ داد. نیروهای ورسای از دروازه سنکلود وارد پاریس شدند و نبردی خیابانی، خانهبهخانه و محلهبهمحله آغاز شد. کمونارها با ساختن سنگرها، واژگون کردن واگنها و کندن خیابانها مقاومت کردند، اما از نظر تعداد، تسلیحات و فرماندهی نظامی در موقعیت ضعف بودند.
آنچه هفته خونین را به یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ فرانسه بدل میکند، نه صرفا شکست نظامی کمون، بلکه شیوه سرکوب پس از آن است. ارتش ورسای بهطور سیستماتیک به اعدامهای صحرایی دست زد. هر فردی که مظنون به عضویت در کمون، گارد ملی یا حتی همدلی با آنان بود، میتوانست درجا تیرباران شود. دیوارهای گورستان پرلاشز، پارکها، میدانها و حتی حیاط خانهها به محل کشتار تبدیل شدند. معروفترین نماد این خشونت، «دیوار فدرهها» در گورستان پرلاشز است که دهها کمونار در برابر آن تیرباران شدند.
آمار قربانیان سرکوب همواره محل بحث بوده، اما تقریبا همه مورخان بر این نکته توافق دارند که مقیاس خشونت بیسابقه بود. برآوردهای محافظهکارانه از حدود ۱۰ تا ۱۵ هزار کشته سخن میگویند، در حالی که برخی پژوهشگران و منابع معاصر رقم ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر را محتمل میدانند. این کشتار در عرض چند روز انجام شد؛ عددی که آن را با بدترین قتلعامهای سیاسی قرن نوزدهم همتراز میکند.
پس از پایان درگیریها، سرکوب وارد مرحله قضایی و اداری شد. بیش از ۴۰ هزار نفر بازداشت شدند. دادگاههای نظامی بهسرعت تشکیل شدند و اغلب بدون رعایت اصول دادرسی عادلانه حکم صادر کردند. هزاران نفر به زندانهای طولانیمدت محکوم شدند و حدود ۴ تا ۵ هزار کمونار به مستعمرات دوردست، بهویژه کالدونیای جدید، تبعید شدند. تبعید برای بسیاری به معنای مرگ تدریجی در اثر بیماری، کار اجباری و انزوا بود.
نقش ایدئولوژی در این سرکوب تعیینکننده بود. کمون نهتنها یک انقلاب سیاسی، بلکه تهدیدی علیه نظم طبقاتی تلقی میشد. اصلاحاتی که کمون آغاز کرده بود -جدایی کلیسا از دولت، کنترل کارگری بر کارگاهها، آموزش سکولار، برابری حقوقی- برای طبقات حاکم غیرقابل تحمل بود. بنابراین، سرکوب صرفا واکنشی به خشونت کمونارها نبود، بلکه تلاشی آگاهانه برای نابودی یک بدیل اجتماعی محسوب میشد.
در روایت رسمی جمهوری سوم فرانسه، سالها تلاش شد سرکوب کمون توجیه یا کمرنگ شود. کمونارها بهعنوان خرابکارانی معرفی شدند که پاریس را به آتش کشیدند. هرچند در واپسین روزها برخی ساختمانها، از جمله کاخ تویلری، در آتش سوخت، اما پژوهشهای بعدی نشان دادهاند که تخریبهای گسترده بیش از آنکه ناشی از «بربریت کمون» باشد، نتیجه گلولهباران ارتش ورسای و آشوب جنگ شهری بود.
سرکوب کمون پاریس پیامدهایی فراتر از مرزهای فرانسه داشت. برای جنبشهای سوسیالیستی و کارگری جهان، کمون به اسطورهای تراژیک بدل شد؛ نمونهای از شجاعت و نیز هشداری درباره خشونت دولت مدرن. مارکس سرکوب کمون را نمونه عریان «دیکتاتوری بورژوازی» دانست و بسیاری از انقلابیون بعدی، از روسیه تا چین، درسهای نظامی و سیاسی خود را از شکست خونین کمون استخراج کردند.
در نهایت، سرکوب کمون پاریس نشان داد که جمهوریخواهی لیبرال قرن نوزدهم، هرچند در ظاهر حامل آزادی و حقوق شهروندی بود، در مواجهه با تهدیدی ریشهای علیه مالکیت و نظم اجتماعی، میتواند به خشونتی افسارگسیخته متوسل شود. کمون شکست خورد، اما شیوه سرکوب آن، شکافی عمیق در تاریخ سیاسی فرانسه برجا گذاشت؛ شکافی که هنوز در حافظه جمعی، ادبیات، هنر و اندیشه سیاسی زنده است.
مارکس و کمون پاریس
پایتخت فرانسه به دست کارگران انقلابی افتاد. دولت «تی یر» به اقامتگاه سابق پادشاهان فرانسه -ورسای- گریخت. در ۲۶ مارس، انتخابات دموکراتیک برای شورای(کمون) پاریس برگزار شد که به نوع جدیدی از قدرت دولتی -قدرت انقلابی کارگران به رهبری طبقه کارگر- تبدیل گردید. مارکس با شور و شوق از پاریسیهایی که «آماده طوفان در آسمان» بودند استقبال کرد و با مشورت به کمک آنها شتافت و در پی اصلاح اشتباهات قبلی و هشدار دادن به آنها در مورد اشتباهات جدید بود. با وجود فاصلهای که پاریس را از لندن جدا میکرد، مارکس شرکتکننده واقعی این رویداد بزرگ بود که مرحله بالاتری را در مبارزه پرولتاریای بینالمللی نشان میداد. تحت رهبری مارکس، کارزار عظیمی برای بسیج پرولتاریای بینالمللی در حمایت از کمون آغاز شد. مارکس به کموناردهای پاریس، فرانکل و وارلین، نوشت: «من چند صد نامه در دفاع از آرمان شما به تمام گوشه و کنار جهان، جاییکه شعبههای ما در آن وجود دارند، نوشتهام. اتفاقا طبقه کارگر از همان آغاز طرفدار کمون بوده است.»(ک. مارکس و ف. انگلس. آثار، جلد ۳۳، صفحه ۱۸۸) مارکس موفق شد کارزار گستردهای را در حمایت از کمون در بسیاری از کشورها آغاز کند. این کارزار به ویژه در آلمان ابعاد گستردهای به خود گرفت. سیاست اجتماعی-اقتصادی کمون سرشار از آرزوی بهبود وضعیت اقشار وسیع مردم و دستیابی به رهایی اقتصادی کارگران بود. کمون تصمیم گرفت(با فرمان ۱۶ آوریل) کارخانهها و کارگاههایی را که توسط کارفرمایانی که پس از قیام ۱۸ مارس از پاریس گریخته بودند، رها شده بودند، به انجمنهای تولیدی کارگران منتقل کند. ایجاد کنترل دولتی و کارگری بر تولید در برخی از شرکتهای بزرگ، برای نمونه، در کارگاههای اسلحهسازی لوور، که در آن شورایی از نمایندگان منتخب کارگران و کارمندان تحت نظر مدیر ایجاد شد، از اهمیت زیادی برخوردار بود. کمون کار شبانه در نانواییها را لغو کرد(با فرمان ۲۰ آوریل)، گامهای عملی برای تامین معیشت بیکاران برداشت و حداقل دستمزد اجباری را برای کارگران زن و مرد که در اجرای دستورات کمون مشارکت داشتند، تعیین کرد.(با فرمان ۱۳ مه). به منظور تامین نیازهای فوری کارگران، کمون فرمانی مبنی بر مصادره تمام آپارتمانهای خالی و اسکان آنها توسط ساکنان حومههای کارگری که در معرض گلولهباران توپخانه بودند، صادر کرد(با فرمان ۲۵ آوریل) معافیت از اجاره بها به مدت ۹ ماه، از اکتبر ۱۸۷۰(با فرمان ۲۹ مارس) تسکین بزرگی برای تودههای کارگر بود.
کمون، همچنین اصلاحات متعددی را در زمینه آموزش و فرهنگ انجام داد. مارکس از هر فرصتی برای تماس با رهبران کمون و کمک به آنها در توسعه سیاستهای دولتی استفاده میکرد. آگوست سرالیه، با تصمیم شورای عمومی به پاریس اعزام شد. نامههای او اطلاعات ارزشمندی را در اختیار مارکس قرار داد. اما خیلی زود پلیس ورسای و پروس موفق به محاصره پاریس شدند. نامهها باید مخفیانه از شهر خارج و در صندوق پستی یکی از حومهها انداخته میشدند. لافارگ که در اوایل آوریل از بوردو به پاریس رسیده بود، چندین نامه برای شورای عمومی گرفت. این نامهها پس از 20 آوریل به لندن رسیدند. نامه بعدی در اوایل ماه مه توسط پوپولیست روسی، پی. ال. لاوروف، به مارکس تحویل داده شد. به دلیل محاصره پاریس، ارتباطات مارکس با کمونارها بسیار دشوار بود. او گفت که به جز دو مورد استثنا، تمام دستورالعملهای او بهصورت شفاهی منتقل میشد. ده روز پیش از فاجعه، مارکس جزئیات مذاکرات در فرانکفورت بین بیسمارک و وزیر امور خارجه فاور را گزارش داد که طی آن نه تنها یک پیمان صلح منعقد شد، بلکه توافقی در مورد کمک پروس به نیروهای ورسای در سرکوب کمون نیز حاصل شد. از آنجایی که این توافقنامه عبور نیروهای ورسای از خطوط پروس را فراهم میکرد، مارکس به کمونارها توصیه کرد که ضلع شمالی ارتفاعات مونمارتر را تقویت کنند، جایی که کمونارها انتظار حمله نداشتند. مارکس توصیه کرد که اوراقی را که «اشرار ورسای» را به خطر میانداخت، در مکانی امن پنهان کرده و به لندن بفرستند تا با تهدید به انتشار آنها، خشم دشمنان کمون مهار شود. مارکس کمونارها را به خاطر کندیشان، به خاطر اتلاف وقت زیاد برای مسائل بیاهمیت و منافع شخصی سرزنش کرد. او آنها را تشویق کرد که اقدامات پرانرژیتری انجام دهند.
هفت روز نبرد خیابانی در پاریس در سال ۱۸۷۱ در تاریخ فرانسه به عنوان «هفته خونین ماه مه» ثبت شد. در این روزهای وحشتناک، ارتش ورسای قتل عام بیسابقه و بیرحمانهای علیه کارگران پاریس انجام داد. نه تنها رهبران کمون، نه تنها مبارزان آن، بلکه غیرنظامیانی که از حامیان آن محسوب میشدند، پس از شکنجههای طاقتفرسا کشته شدند. مارکس نوشت: «برای یافتن چیزی شبیه به رفتار «تی یر» و سگهای خونینش، باید به دوران سولا و هر دو گروه سهنفره رومی برگردیم. همان قتلعام خونسردانه مردم؛ همان بیتفاوتی جلادان به جنسیت و سن قربانیان؛ همان سیستم شکنجه زندانیان؛ همان آزار و اذیت، فقط این بار علیه کل یک طبقه؛ همان آزار و اذیت وحشیانه رهبران در خفا، بهطوری که هیچ یک از آنها فرار نکنند؛ همان محکوم کردن دشمنان سیاسی و شخصی؛ همان ضرب و شتم بیتفاوت افرادی که کاملا درگیر مبارزه نبودند. تنها تفاوت این است که رومیها شمشیرهای میترایلئوس برای تیراندازی به زندانیان در جمعیت نداشتند، آنها «قانون در دست» نداشتند و کلمه «تمدن» بر لبانشان بود.»(ک. مارکس، جنگ داخلی در فرانسه، ک. مارکس، ف. انگلس، آثار منتخب، جلد اول، صفحه ۴۹۴)
سازماندهی حمایت از مهاجران کمون که شروع به ورود به انگلستان کرده بودند، انرژی فوقالعاده زیادی از مارکس میخواست. پیدا کردن مسکن و کار برای آنها، جمعآوری کمکهای مالی، حتی لباس – همه اینها تلاش زیادی میطلبید. درهای آپارتمان او با مهماننوازی به روی شرکتکنندگان در نبردهای انقلابی در پاریس باز بود. قهرمان کمون پاریس، انقلابی لهستانی، دبلیو. وروبلوسکی، بعدا در نامهای به انگلس در 9 اکتبر 1878 از ژنو، با قدردانی از مشارکتی که در آن روزهای سخت از مارکس و انگلس دریافت کرده بود، یاد کرد. مارکس در نامه معروف خود به کوگلمان در ۱۲ آوریل ۱۸۷۱، بر چیز اساسا جدیدی که کمون به ارمغان آورد تاکید میکند: «اگر به فصل آخر هجدهم برومر من نگاه کنید، خواهید دید که من اعلام میکنم که تلاش بعدی برای انقلاب فرانسه، انتقال ماشین بوروکراتیک-نظامی از دستی به دست دیگر، آنطور که تاکنون بوده است، نیست، بلکه شکستن آن است، و این دقیقا شرط اولیه هر انقلاب مردمی واقعی در قاره است. این دقیقا تلاش رفقای قهرمان پاریسی ماست.»(ک. مارکس و ف. انگلس. آثار، جلد ۳۳، صفحه ۱۷۲)
مارکس در اثر خود «جنگ داخلی در فرانسه»، تعمیم نظری درخشانی از شاهکار تاریخی کمونارها ارائه داد. این اثر از طرف شورای عمومی به عنوان فراخوانی برای همه اعضای انجمن در اروپا و ایالات متحده آمریکا نوشته شده است -سومین اثر از زمان آغاز جنگ فرانسه و پروس. محتوای اصلی «جنگ داخلی در فرانسه» توضیحی بر اهمیت جهانی- تاریخی کمون است. مارکس نوشت: «راز واقعی آن این بود: در اصل، کمون، حکومت طبقه کارگر بود، نتیجه مبارزه طبقه تولیدکننده علیه طبقه تصاحبکننده؛ این شکل سیاسی بود که سرانجام کشف شد و در آن رهایی اقتصادی کار میتوانست محقق شود.»(ک. مارکس و ف. انگلس. آثار، جلد ۱۷، صفحه ۳۴۶) اما طبقه کارگر نمیتواند صرفا یک ماشین دولتی آماده را در دست بگیرد و آن را برای اهداف خود به حرکت درآورد. مارکس و انگلس این نتیجهگیری در مورد نگرش طبقه کارگر به دولت قدیمی بورژوایی را چنان مهم دانستند که آن را بهعنوان ضمیمهای مهم به مانیفست حزب کمونیست، هنگام انتشار مجدد آن در سال ۱۸۷۲، اضافه کردند. او مینویسد: «وظیفه این بود که ارگانهای صرفا سرکوبگر قدرت دولتی قدیمی را قطع کنیم، کارکردهای مشروع آن را از قدرتی که ادعا میکند مافوق جامعه است، سلب کنیم و آنها را به خدمتگزاران مسئول جامعه منتقل کنیم.»(آثار ک. مارکس و ف. انگلس، جلد ۱۷، صفحه ۳۴۴)
مارکس شایستگی بزرگ کمون پاریس را در این واقعیت میدید که شروع به ایجاد نوع جدیدی از سازمان سیاسی پرولتاریا برای جایگزینی ماشین دولتی کهنه و سرکوبگر کرد. پس از نابودی کاست ویژه بوروکراتیک و رسمی، فعالیتهای خود را بر اصل انتخابات، مسئولیت و تغییرپذیری مقامات بنا نهاد. مارکس با افشای جوهره واقعی پارلمانتاریسم بورژوایی، زمانی که تودههای مردم هر سه یا شش سال یک بار باید «تصمیم بگیرند کدام عضو طبقه حاکم باید نماینده و سرکوب کننده مردم در پارلمان باشد»، این را با دموکراسی واقعی کمون مقایسه کرد. کمون پلیس و ارتش دائمی کهنه را نابود کرد. ارتش کمون از مردم در برابر ستمگران دفاع میکرد، برخلاف ارتش کهنه که از ستمگران در برابر مردم دفاع میکرد. کمون کلیسا را از دولت و مدرسه را از کلیسا جدا کرد. مارکس با تعمیم نظری ابتکار و تجربه تودههای مردمی که تاریخ جهان را خلق میکنند، در «جنگ داخلی در فرانسه» خطوط کلی نوع جدیدی از دولت را که پرولتاریا باید بسازد، ترسیم میکند. نقص مهلک کمون -فقدان یک حزب پرولتری مسلح به نظریه انقلابی، ضعف جهتگیری ناشی از آن در وقایعی که در حال وقوع بود، ناتوانی در پیشبینی مسیر بعدی آنها و بسیج تودهها برای اقدام قاطع- همه اینها نمیتوانست کمونارها را به تعدادی از اشتباهات جبرانناپذیر، مانند امتناع از ملی کردن بانک، تاخیر در حمله به ورسای، و همچنین شفت بیش از حد برای زمان جنگ، که مارکس نیز در مورد آن در اثر خود نوشته است، سوق ندهد. بنابراین، مارکس گام جدیدی با اهمیت استثنایی در توسعه نظریه خود در مورد دولت و نقش پرولتاریا برمیدارد.
مارس، جنگ داخلی در فرانسه را با تجلیل از اعمال قهرمانانه کمونارها و نفرین بر جلادان آنها به پایان میرساند. «پاریس کارگری با کمونش همیشه بهعنوان منادی باشکوه جامعهای نو مورد تجلیل قرار خواهد گرفت. شهدای آن برای همیشه در قلب بزرگ طبقه کارگر حک شدهاند. جلادان آن پیش از این توسط تاریخ به آن ستونی میخکوب شدهاند که تمام دعاهای کشیشانشان قادر به رهایی آنها از آن نخواهد بود.»(ک. مارکس و ف. انگلس. آثار، جلد ۱۷، صفحات ۳۶۶-۳۶۷)
پس از شکست کمون پاریس، در آغاز سال ۱۸۷۲، تشدید مبارزه در درون شورای عمومی و تقویت گرایشهای فرصتطلبانه در میان اعضای انگلیسی، مارکس را مجبور کرد تا با جذب نیروهای نو، جناح انقلابی شورا را تقویت کند. این نیروها مهاجران کمون بودند. بهترین بخش مهاجران کمون دور مارکس جمع شدند. در میان آنها، انقلابی مجارستانی، ال. فرانکل، سوسیالیست فرانسوی، شارل لونگه، انقلابی لهستانی و ژنرال کمون، وروبلوسکی، حضور داشتند. بسیاری از آنها وارد شورای عمومی شده بودند. یکی از کانالهای نفوذ مارکس بر مهاجران کمون، مشارکت او در «حلقه تحقیقات اجتماعی» بود که آنها در اوایل سال ۱۸۷۲ ایجاد کردند. در ۱۸ مارس ۱۸۷۲، بیش از ۵۰۰۰ نفر در نزدیکی تالار سنت جورج، جایی که قرار بود جلسهای برگزار شود، جمع شدند. با وجود ممنوعیت جلسه، حاضران ۱۵۰ نماینده انتخاب کردند که در دفتر کوچک حلقه تحقیقات اجتماعی جلسهای برگزار کردند. قطعنامههای کارل مارکس در آن تصویب شد. در یکی از آنها، انقلاب ۱۸ مارس بهعنوان طلوع «یک انقلاب اجتماعی بزرگ که برای همیشه بشریت را از جامعه طبقاتی آزاد خواهد کرد» مورد استقبال قرار گرفت.
در سال ۱۸۷۱ مارکس از کمون پاریس با عناوینی مانند «نماینده حقیقی همه عناصر سالم جامعه فرانسه و بنابراین حکومت ملی»، «حکومت کارگری»، «قهرمان شجاع رهایی کار» «ضدبناپارتیسم و امپریالیسم»، «خودفرمانی تولیدکنندگان» و «حکومت انتخابشده از سوی آرای عمومی، مسئول و قابل عزل در هر لحظه»، تجلیل میکند. از نظر او كمون آن شکل سیاسی را تشكیل میدهد که در نهایت برای تحقق رهایی اقتصادی کار کشف شده است.
این رویداد بینظیر تاریخی، نمایانگر امکان رهایی انسان؛ انقلابی که قصد داشت تمام نهادها و دستگاههای سرکوب و ایدئولوژیک را اعم از ارتش، پلیس، دستگاه دولت، کلیسا، و… را برچیده، و امکان دهد که مردم به شکل خودگردان و از طریق فرستادگانی که هر لحظه قابل تغییرند، امور جامعه را مستقیما اداره کنند؛ حقوق و دستمزدها چندان متفاوت نباشد، و … آرمان کمون تصویر و تصوری از جامعه آینده بشر، دور از استثمار و سرشار از خلاقیتها، را نشان داد. اما در سطح عملی، نه تنها در آن لحظه تاریخی و در آن شهر شانس موفقیت نداشت.
در نتیجه رسیدن به آرمانهایی که کمون در عمر کوتاهش کوشید جامه عمل بپوشاند، از مهمترین باورمندی اکثریت شهروندان به امکان تحقق چنین آرمانی و مشارکت فعالانه در جهت دستیابی به آن است. انسان آگاه با تکیه بر عقلانیت واحساس مسئولیت، برای غلبه بر مسائل و مشکلات جامعه خود وارد عمل میشود. کمونیستهای جوان امروزی میتوانند به تجربه کمون ببالد و از آن برای پیشبرد سیاستهای آرمانی و آزادیخواهی خود استفاده کند.
در نهایت، سرکوب کمون پاریس نشان داد که جمهوریخواهی لیبرال قرن نوزدهم، هرچند در ظاهر حامل آزادی و حقوق شهروندی بود، در مواجهه با تهدیدی ریشهای علیه مالکیت و نظم اجتماعی، میتواند به خشونتی افسارگسیخته متوسل شود. کمون شکست خورد، اما شیوه سرکوب آن، شکافی عمیق در تاریخ سیاسی فرانسه برجا گذاشت؛ شکافی که هنوز در حافظه جمعی، فلسفه، ادبیات، هنر و اندیشه سیاسی زنده است.
مطلب را با یادی از شاعر و موزیسین آن و همچنین شعر انترناسیونال به پایان میبرم. کمون پاریس(۱۸۷۱) به عنوان نخستین دولت کارگری و مردمی تاریخ، الهامبخش سرودها و اشعار انقلابی متعددی در ادبیات جهان شده است. برجستهترین این اشعار، سرود جهانی «انترناسیونال» است که توسط «اوژن پوتیه» در بحبوحه سرکوب خونین کمون سروده شد.
«اوژن پوتیه» کارگر انقلابی فرانسوی که شاعر هم بود سراینده و ایجادگر سرود انترناسیونال است. «اوژن پوتیه» در 14 اکتبر 1816 میلادی در یک خانواده فقیر در پاریس چشم به جهان گشود. «اوژن پوتیه» در سن 14 سالگی اولین سروده خویش را تحت عنوان «زنده باد آزادی» سرود.
شغل اول «اوژن پوتیه» کارگر بستهبند بود بعدها بهعنوان کارگر قالبریز امرار معاش میکرد و تمام عمر خویش را در فقر و تنگدستی گذرانید. وی گفته است: که میراث پدر فقیر برای فرزندش فقر است.
«اوژن پوتیه» در سال 1871 میلادی هنگام تشکیل کمون پاریس از 3600 رای 3552 رای را بهدست آورد و به عضویت کمون پاریس انتخاب گردید.
در 18 ماه می سال 1871، پلیس فرانسه با بیرحمی و قساوت به کمون پاریس یورش برد و آن را سرکوب خونین نمود، با وجود مقاومت شدید مردم و کمونارها کمون پاریس را در هم شکستند.
یکی از روزنامههای رسمی خبر دستگیری و قتل «اوژن پوتیه» را اعلام کرد. اما در واقع اوژن پوتیه در حومه شهر پاریس در اختفا تجربه شکست کمون پاریس را جمعبندی میکرد و ایدههای کمون پاریس را ثبت میکرد.
اوژن پوتیه در فردای شکست خونین کمون پاریس بدون روحیه باختگی در کمال شجاعت و اراده استوار شعر سرود انترناسیونال را سروده است. این شعر یعنی انترناسیونال که در فردای شکست کمون پاریس سروده شده است نمایانگر ایدههای تابناک کمون پاریس اولین دولت کارگری جهان است.
اوژن پوتیه بعد از شکست کمون پاریس، اول به انگلستان و از آنجا به آمریکا مهاجرت کرد. اما بعد از نه سال دوباره به فرانسه بازگشت.
اوژن پوتیه که دیوان اشعار خویش را در سال 1884 میلادی بهچاپ رسانیده بود و سه سال بعد از آن چاپ دیوان خویش در 8 نوامبر سال 1887 در سن 71 سالگی در عالم فقر و تنگدستی دیده از جهان فرو بست. جسد او را در گورستان پرلاشه شهر پاریس در محل دفن کمونارهای اعدامی بهخاک سپردند.
«پی یر دوژیته» که او نیز کارگر بود. شش ماه بعد از مرگ «اوژن پوتیه» برای نخستین بار سرود انترناسیونال بهدست «پی یر دوژیه» آهنگساز رسید. «پی یر دوژیته» نیز کارگر بود.
جاذبه شعر پی یردوژیته را چنان در حال و هوای ایدههای کمون پاریس در خود غرق ساخته بود که با دستگاه سادهای ارگی که در خانه داشت از آغاز شب تا سپیده دم ریتم و آهنگ بر آن شعر گذاشت، بعد از پایان وظیفه اش به بیرون نگاه کرد دید که خورشید از مشرق طلوع نموده است.
یک ماه بعد از خلق آهنگ به سرود انترناسیونال در گردهمایی روزنامه فروشان شهر «لیل » در جنوب فرانسه «پی یردوژیته» آهنگ این شعر را اجرا و رهبری کرد، بعد از آن این سرود، سرود انترناسیونال نام گرفت.
ترجمه سرود انترناسیونال بزبان فارسی
نخستین بار ابوالقاسم لاهوتی سرود انترناسیونال را به زبان فارسی برگردانده است. در زیر ترجمه احمد شاملو را میخوانیم:
برخيزيد، دوزخيان زمين !
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي !
عقل از دهانه آتشفشان خويش تندروار میغرد
اينک! فوران نهائیست اين .
بساط گذشته بروبيم .
بهپا خيزيد! خيل بردگان، بهپا خيزيد !
جهان از بنياد ديگرگون میشود
هيچيم کنون، «همه » گرديم !
نبرد نهائيست اين .
بههم گرد آييم
و فردا «بينالملل»
طريق بشری خواهد شد .
رهاننده برتری در کار نيست،
نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب .
خود به رهايی خويش برخيزيم، ای توليدگران!
رستگاری مشترک را برپا داريم !
تا راهزن آنچه را که ربوده رها کند،
تا روح از بند رهايی يابد،
خود به کوره خويش بردميم
و آهن را گرماگرم بکوبيم!
نبرد نهائيست اين .
بههم گرد آييم
و فردا «بينالملل»
طريق بشری خواهد شد.
کارگران، برزگران!
فرقه عظيم زحمتکشانيم ما
جهان جز از آن آدميان نيست
مسکن بيمصرفان جای ديگريست .
تا کی از شيره جان ما بنوشند؟
اما امروز و فردا،
چندان که غرابان و کرکسان نابود شوند
آفتاب جاودانه خواهد درخشيد .
نبرد نهائيست اين .
بههم گرد آييم
و فردا «بينالملل»
طريق بشری خواهد شد.
یاد کموناردهای جانباخته و اوژن پوتیه شاعر طبقه کارگر گرامی باد!
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1405-بیست و یکم مه 2026
مبارزان کمونیست