زنان کارگر، حفظ خانواده و جامعه در سایه جنگ

در پی حمله اسرائیل و آمریکا به ایران و جنگ چهل‌روزه، آتش‌بسی شکننده برقرار شده است. نابودی زیرساخت‌ها و بخش‌هایی از مناطق مسکونی در طول جنگ، تأثیرات ویرانگری بر طبقه کارگر و مردم زحمتکش ایران بر جای گذاشته است. هزاران نفر کشته و مجروح شده‌اند و جامعه ایران با بحران‌های شدید اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبه‌رو شده است.

کارخانه‌ها، شبکه‌های ارتباطی، بیمارستان‌ها، مدارس و خانه‌های مردم همگی هدف قرار گرفته‌اند. حمله به زیرساخت‌های صنایع مادر، روند بیکاری کارگران را به شدت افزایش داده است. بسیاری از مراکز کاری یا به‌ طور کامل تعطیل شده‌اند یا با تعدیل نیرو، کاهش دستمزد و پرداخت‌های ناقص و با تأخیر، فشار بیشتری بر زندگی کارگران وارد کرده‌اند.

در دوران جنگ، با افزایش سرسام‌آور هزینه‌های زندگی و گسترش بیکاری، بخش بزرگی از مردم قدرت خرید خود را از دست داده‌اند. جنگ تنها در میدان نظامی باقی نمانده، بلکه به شکلی پنهان و فرسایشی به زندگی روزمره کارگران و زحمتکشان نفوذ کرده است؛ هزینه‌های آن در سفره‌های خالی مردم، قراردادهای کاری ناپایدار، تصمیم‌های ناگزیر کارفرمایان، بیکاری‌های گسترده و نگرانی‌های شبانه کارگران نمود یافته است. هم‌زمان، فضای شدید امنیتی نیز هرگونه اعتراض به شرایط موجود را دشوارتر ساخته است.

در این میان، زنان کارگر که بخش بزرگی از نیروی کار غیررسمی و بدون بیمه را تشکیل می‌دهند، با ستمی مضاعف طبقاتی و جنسیتی روبه‌رو هستند. حدود ۵۷ درصد از زنان ایران که در مشاغل غیررسمی و شکننده اشتغال داشتند، در تحولات جنگی اخیر آسیب دیده‌اند و از هرگونه حمایت بیمه‌ای محروم مانده‌اند. زنان سرپرست خانوار و زنان نان‌آور، با شرایطی به‌ مراتب دشوارتر، سریع‌تر در معرض سقوط معیشتی قرار می‌گیرند.

تبعات جنگ بر زنان کارگر و خانواده‌های کارگری

رانده شدن زنان کارگر از بازار کار، افت شدید معیشت خانوار و گسترش فقر مطلق را به همراه داشته است. بازگشت ناخواسته بسیاری از آنان به کار خانگی بدون درآمد، استقلال اقتصادی زنان را کاهش داده و وابستگی اقتصادی آنان را افزایش داده است. این وضعیت، زمینه‌ ساز تشدید خشونت اقتصادی، جنسی و جنسیتی در خانواده‌ها شده است.

هم ‌زمان، کیفیت زندگی کودکان نیز به شدت آسیب دیده است؛ فقر آموزشی، تغذیه ناکافی، ترک تحصیل، فشارهای روانی و افزایش احتمال ازدواج اجباری و زودهنگام دختران، بخشی از پیامدهای مستقیم این بحران است. فروپاشی زیرساخت‌های اقتصادی، نابودی خدمات عمومی و افزایش ناامنی اجتماعی، زنان کارگر و زحمتکش را در موقعیت‌هایی بسیار شکننده ‌تر قرار داده است.

در شرایط جنگی که خطر بمباران هر لحظه زندگی مردم را تهدید می‌کند و نیروهای امنیتی نیز با ایجاد فضای ترس، سرکوب و وحشت، جامعه را تحت فشار قرار می‌دهند، زنان در موقعیتی بسیار دشوارتر قرار می‌گیرند. آنان نه ‌تنها باید با بحران معیشت مقابله کنند، بلکه مسئولیت حفظ امنیت روانی خانواده را نیز بر دوش می‌کشند.

زنان کارگر؛ از بقاء تا مقاومت اجتماعی

جنگ و پیامدهای آن، وظایف سنگین‌تری را در «جبهه خانگی» بر دوش زنان گذاشته است. زنان کارگر برای حفظ بقاء خانواده، ناچار به پذیرش مسئولیت‌های گسترده‌ تری شده‌اند. در شرایط تورم کمرشکن و گرانی، بسیاری از آنان با روی آوردن به مشاغل خانگی مانند آشپزی، خیاطی، کارهای دستی و فروش محصولات در فضای مجازی و غیرمجازی، تلاش می‌کنند بخشی از درآمد خانواده را تأمین کنند.

در این شرایط جنگی با ابتکاراتی که زنان برای حفظ بقاء خانواده استفاده می کنند، زمینه هایی را فراهم خواهد آورد برای ایجاد شبکه های همیاری در محلات، و تقویت همبستگی اجتماعی. این شبکه‌ها نه‌ تنها بستری برای انتقال تجربه‌ها و ابتکارات میان زنان را فراهم می‌کنند، بلکه در پروژه‌های کوچک تأمین مالی، حمایت متقابل و ایجاد راهکارهای جمعی برای بقاء نیز نقش مؤثری خواهند داشت.

در نتیجه فروپاشی خدمات عمومی، زنان ناچار شده‌اند هم‌ زمان نقش معلم، پرستار، مددکار و مراقب را ایفا کنند. نبود مهدکودک، مدرسه، درمانگاه و خدمات اجتماعی، بار مضاعفی را بر دوش آنان گذاشته است. مسئولیت مراقبت از کودکان، سالمندان، بیماران و مجروحان تقریباً به‌ طور کامل بر عهده زنان قرار گرفته است.

با تعطیلی مدارس، زنان باید نقش مستقیم‌تری در آموزش فرزندان خود ایفا کنند و با ایجاد محیطی آرام‌تر در خانه، از آسیب‌های روانی ناشی از جنگ بکاهند. آنان با خلاقیت، صبوری و ابتکار، تلاش می‌کنند فضای ترس، اضطراب و ناامیدی را در خانواده کاهش دهند و نوعی ثبات روانی برای اعضای خانواده ایجاد کنند.

زنان کارگر در جنگ چهل‌ روزه، نه‌ تنها قربانیان اصلی فشار اقتصادی، تبعیض و بی‌ ثباتی اجتماعی بوده‌اند، بلکه با ابتکارات فردی و فعالیت‌های جمعی، نقشی تعیین‌ کننده در حفظ بقاء اجتماعی جامعه ایفا کرده‌اند. آنان در پشت جبهه، ستون اصلی حفظ خانواده و استمرار زندگی روزمره بوده‌اند.

استقامت زنان و بهره‌گیری از توانایی‌ها و خلاقیت‌هایشان برای حفظ خانواده و جامعه، به شکلی از روحیه جمعی و مقاومت اجتماعی تبدیل شده است. این تجربه می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری سازمان‌یابی، تقویت همبستگی طبقاتی و متشکل شدن زنان کارگر در اشکال گوناگون مبارزاتی و اجتماعی باشد.

در شرایطی که جنگ، فقر و سرکوب هم‌زمان بر زندگی مردم سایه افکنده است، نقش زنان کارگر تنها به بقاء محدود نمی‌شود؛ آنان به یکی از مهم‌ترین نیروهای حفظ جامعه و امکان مقاومت در برابر فروپاشی اجتماعی تبدیل شده‌اند.

هماهنگی زن و برابری

۲۹ آپریل ۲۰۲۶