دور تازه اعتراضات در ایران، که از بازار تهران آغاز شد و در مدت کوتاهی به دانشگاهها و شهرهای مختلف گسترش یافت، بار دیگر نشان داد که بنبستهای عمیق اقتصادی و اجتماعی و ساختار سیاسی حاکم، جامعه را به نقطه انفجار رسانده است.
خاستگاه این اعتراضات نه ربطی به رقابت جناح های درون قدرت دارد و نه می شود آن را یک پروژه سیاسی آماده دانست، بلکه ریشه در فشار عریان معیشتی، نابودی زندگی روزمره، رانت و دروغ و فساد حکومت و حذف سیستماتیک نیروی کار از هرگونه افق بقا دارد. با این حال، همزمان با گسترش اعتراض در خیابان، نبردی موازی در عرصه رسانه و شبکه های اجتماعی شکل گرفته است؛ نبردی بر سر اینکه این خیزش چگونه نامگذاری، تفسیر و در نهایت مصادره شود.
جدا از ویژگی های متمایز «جنبش زن، زندگی، آزادی» که از همان ابتدا کلیت نظام سیاسی حاکم را هدف قرار داد، تجربه خیزش های پیش از آن نشان می دهد که این نبرد ماجرای تازه ای نیست. در دی ۹۶، اعتراضاتی که با محوریت گرانی، بیکاری و فروپاشی معیشت آغاز شد، به سرعت در قاب هایی بازنمایی شد که یا آن را به نزاع های درون حاکمیت فروکاستند یا کوشیدند آن را به یک آلترناتیو سیاسی خاص پیوند بزنند.
در آبان ۹۸ نیز، قیامی که مستقیما از سیاست های اقتصادی و شوک قیمتی سوخت برخاسته بود، در روایت های بیرونی تلاش شد تا آن را از زمینه طبقاتی اش تهی کنند. روایت حکومت از خیزش ۹۸ عمدتا با اغتشاش توسط «جریانهای ضدانقلاب» و «عوامل نفوذی» تعریف شد و روایت اپوزیسیون راست (عمدتاً مشروطهخواهان، سلطنتطلبان و جریانهای ایرانگرا) از قیام آبان ۹۸، بر مفاهیم ملیگرایانه استوار بود و آن را یک «قیام برای بازپسگیری میهن» نامیدند.
در موج کنونی نیز همین الگو با شدت بیشتری در حال تکرار است. جریان سلطنت طلب و رسانه های همسو با آن، با تمرکز افراطی بر ویدیوهای کوتاه، بریده بریده و عمدتا صداگذاری شده، می کوشند تصویری بسازند که در آن اعتراض خیابانی به مثابه امتداد یک پروژه سیاسی خاص معرفی شود. این تصویرسازی، از طریق برجسته سازی گزینشی شعارها و بزرگنمایی آنها صورت می گیرد؛ به گونه ای که گویی موتور اصلی اعتراض نه فقر و فلاکت و تبعیض، بلکه یک خواست سیاسی از پیش تثبیت شده است. این جریان می کوشد تصویری بسازد که گویی اعتراض جاری امتداد یک خواست سیاسی مشخص و از پیش تعیین شده است.
این روش نه اتفاقی است و نه تازه؛ در هر خیزش اجتماعی که ریشه های طبقاتی دارد، تلاش برای بیرون کشیدن آن از بستر مادی و نشاندنش در قاب یک آلترناتیو آماده، بخشی از جنگ روایت هاست.
در این میان، تاکید بر یک نکته ضروری است: خیابان یکدست نیست. در هر خیزش اجتماعی گسترده، صداها، شعارها و گرایش های متنوعی حضور دارند. امکان سرداده شدن شعارهایی به نفع جریان سلطنت طلب یا خاندان پهلوی در گوشه هایی از اعتراض، امری است که نمی توان و نباید آن را انکار کرد. اما مساله اصلی، نه وجود این صداها، بلکه نسبت واقعی و وزن سیاسی آنها در کلیت اعتراض است. آنچه جریان سلطنت طلب و رسانه های پشتیبانش انجام می دهند، تبدیل یک حضور حاشیه ای و پراکنده به تصویری مسلط و فراگیر است؛ تحریفی که با واقعیت اجتماعی خیابان همخوانی ندارد.
این تحریف، کارکردی روشن دارد. با جابجا کردن مرکز ثقل اعتراض از مطالبات معیشتی که جامعه را به سمت مقابله مستقیم با ساختار قدرت سوق داده، به نمادهای سیاسی، سوژه طبقاتی اعتراض حذف می شود. کارگر، کاسب خرد، بازنشسته و بیکار، که با مساله نان و بقا به خیابان آمده اند، در این روایت به پس زمینه ای خاموش تبدیل می شوند. به عبارتی اعتراض از یک کنش جمعی علیه مناسبات نابرابر، به ابزاری برای مشروعیت بخشی به یک پروژه سیاسی فاقد پایگاه اجتماعی بدل می شود.
نمونه های عینی این روند را می توان در نحوه پوشش رسانه های پشتیبان جریان سلطنت طلبان از همین اعتراضات دید؛ جایی که افزایش قیمت، تعطیلی کسب و کارهای خرد، بدهی های انباشته و فشار بر نیروی کار یا حذف می شود یا در حاشیه قرار می گیرد، در حالی که تمرکز اصلی بر بازتولید چند تصویر و چند شعار خاص است.
در برابر این وضعیت، مساله اصلی پاکسازی خیابان از صداهای ناهمگون و انکار واقعیت های پیچیده آن نیست، بلکه مسئله صرفا دفاع از حقیقت طبقاتی اعتراضات است. حقیقتی که می گوید این خیزش، پیش و بیش از هر چیز، واکنش به نظمی است که زندگی اکثریت جامعه را به بن بست کشانده و فقر و فلاکت مردم را تعمیق کرده است. هر تلاشی برای مصادره این خیزش، چه از سوی حاکمیت و چه از سوی رسانه های حامی یک جریان منحط و فروپاشیده، تلاشی است برای بی اثر کردن اعتراضات و تهی کردن آن از ماهیت طبقاتی اش. از منظر طبقاتی، خاستگاه این اعتراضات روشن است: فشار معیشتی، فروپاشی امنیت شغلی، گران شدن مداوم کالاهای پایه و به حاشیه رانده شدن لایه های وسیعی از کارگران، کسبه خرد و مزدبگیران شهری. این خیزش نه از دل نوستالژی سیاسی، بلکه از شکاف عمیق میان اکثریت فرودست و ساختار اقتصادی رانتی و فاسد بیرون آمده است. بنابراین هر تلاشی برای الصاق آن به یک پروژه سیاسی از پیش بسته بندی شده، عملا تحریف صورت مسئله است.
از سوی دیگر، باید دید چرا این جریان تا این حد بر تصاحب نمادین اعتراض اصرار دارد. پاسخ در فقدان پایگاه اجتماعی واقعی و موثر نهفته است. سلطنت طلبی، به ویژه در شکل رسانه ای و تبعیدی آن، فاقد ریشه زنده و اثرگذار در مناسبات روزمره کار و زندگی در ایران است. بنابراین تنها راه بقا برای آنها، سوار شدن بر موج های اعتراضی دیگران و بازتعریف آنها به نام خود است؛ حتی اگر این بازتعریف با جعل، صداگذاری و حذف بخش اعظم واقعیت همراه باشد.
آنچه امروز در جریان است، نبردی است بر سر آینده اعتراضات. اگر روایت طبقاتی به حاشیه رانده شود، خیابان به صحنه رقابت پروژه های قدرت بدل می شود و خشم انباشته دوباره بی سرانجام تخلیه خواهد شد. تاکید بر این نکته ضروری است که این اعتراض نه محصول نوستالژی سیاسی است و نه سوخت جاه طلبی رسانه ای؛ بلکه فریاد اکثریتی است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و همین واقعیت، بزرگترین مانع در برابر هر پروژه مصادره گر است. بنابراین اگر بپذیریم که این ماجرا یک نبرد بر سر معنا و جهت اعتراضات است، آنگاه مقابله با این جریان، پیش از هر چیز، یک مسئله سیاسی، طبقاتی برای ما خواهد بود.
نخستین گام، بازپس گیری روایت از سطح شعارهای دستچین شده و تصاویر تقطیع شده به سطح تجربه زیسته معترضان است. هر جا که اعتراض جریان دارد، باید تلاش کرد که روایت از نان، کار، اجاره، بدهی، ناامنی شغلی و تبعیض به مرکز متن برگردد. این کار نه با بازنشر ویدیوهای مشکوک، بلکه با گزارش های روایت محور، پیوسته و دقیق از بسترهای واقعی اعتراضات ممکن است؛ ساختن برنامه ها و یا تهیه گزارش هایی که نشان دهند چه کسانی معترض اند، چرا به خیابان آمده اند و چه مناسباتی آنها را به این نقطه رسانده است.
دوم، افشای فعالانه سازوکار مصادره است، نه در قالب جدل های احساسی یا تسویه حساب سیاسی، بلکه با نشان دادن الگو. باید توضیح داد چگونه یک اعتراض معیشتی به سرعت از سوی رسانه های خاص قاب بندی می شود، چگونه صداها تقویت یا حذف می شوند و چگونه یک روایت واحد به شکل مصنوعی غالب می شود. وقتی این الگو برای مخاطب عریان شود، اثرگذاری آن به طور محسوسی کاهش می یابد.
سوم، پیوند دادن اعتراضات پراکنده به یک افق مشترک طبقاتی است. یکی از نقاط ضعف خیزش های اجتماعی، گسست میان بخش های مختلف معترض است. رسانه های جریان سلطنت طلب دقیقا از این گسست تغذیه می کنند و هر اعتراض را به عنوان «لحظه ای احساسی» مصادره می کنند. در مقابل، تاکید مداوم ما بر اشتراک منافع کارگران، بازاریان خرد، بیکاران، بازنشستگان و حاشیه نشینان شهرها، فضا را برای تصاحب آن تنگ می کند.
چهارم، پرهیز آگاهانه از افتادن در دام دوگانه سازی های کاذب است. واکنش مستقیم و شتاب زده به هر ویدیو یا ادعای رسانه ای، ناخواسته زمین بازی آنها را بازتولید می کند. مقابله موثر یعنی بی اعتبار کردن روایت رقیب از طریق ساخت روایت خودی، نه صرفا نفی دیگری. سکوت گزینشی و تمرکز بر تولید محتوای مستقل، در بسیاری موارد از جدال علنی کارایی بیشتری خواهد داشت.
پنجم، تنها پاسخ عملی به پروژه مصادره رسانه ای، شبکه سازی آگاهانه و تقویت رسانه های برآمده از پایین است؛ رسانه هایی که نه در استودیوهای خارج از میدان، بلکه در تماس مستقیم با خیابان، محل کار و زیست معترضان شکل گرفته اند. بازنشر سازمان یافته اخبار و محتواهای تولید شده توسط کانال ها و صفحاتی که به نیروهای درگیر در اعتراض نزدیک اند و تصاویر و روایت هایشان بر تجربه واقعی استوار است، می تواند انحصار روایت را از دست رسانه های مسلط خارج کند. این شبکه سازی، حتی اگر پراکنده، غیرمتمرکز و فاقد ساختار رسمی باشد، با همپوشانی مستمر در انتشار اخبار دقیق و قابل اتکا، چه با ذکر منبع و چه بدون آن، عملا امکان تحریف و بزرگ نمایی گزینشی را محدود می کند. امروز صدها کانال خبری و صفحه اجتماعی متعلق به نیروهای آزادیخواه و فعالان جنبش های اجتماعی وجود دارد که واقعیت اعتراض را بی واسطه ثبت میکنند؛ پیوند خوردن این صداها، نه یک تاکتیک رسانه ای، بلکه بخشی از خود نبرد طبقاتی است. بدون این پیوند، خیابان بار دیگر به سوژه ای خام برای مصرف رسانه ای بدل می شود و با آن، امکان مصادره اعتراض به نفع پروژه های بی ریشه بازتولید خواهد شد.
در نهایت، آنچه امروز در جریان است صرفا جدال بر سر چند تصویر، چند شعار یا چند ویدیوی وایرال شده نیست؛ مساله بر سر این است که اعتراض به مثابه یک نیروی اجتماعی زنده، به کدام سو هدایت یا منحرف شود. اگر میدان روایت واگذار شود، حتی واقعی ترین خشم ها و عمیق ترین اعتراضات نیز می توانند به سوخت پروژه هایی بدل شوند که هیچ نسبتی با زندگی اکثریت معترض ندارند. تاریخ خیزش های اجتماعی در ایران نشان داده است که سرکوب فقط از لوله تفنگ نمی آید؛ تحریف، مصادره و تهی سازی نیز اشکال دیگر شکست دادن اعتراض اند.
از این رو، دفاع از روایت طبقاتی اعتراض، دفاع از خود اعتراض است. خیابانی که از نان، کار و بقا سخن می گوید، نیازی به قیم سیاسی، آلترناتیو آماده یا استودیوهای خارج از میدان ندارد. این خیزش، محصول انباشت رنج و خشم طبقاتی است و تنها زمانی می تواند به نیرویی تغییر دهنده بدل شود که اجازه ندهد صدایش از بالا ترجمه، دستکاری و مصادره شود. هر جا که اعتراض از زیست واقعی معترضان جدا و به ابزار رقابت پروژه های قدرت تبدیل شود، عملا خلع سلاح شده است. در برابر این خطر، پافشاری بر حقیقت طبقاتی خیزش، شرط بقا و تداوم اعتراضات است.
پیمان شجیراتی
۱۲ دی ۱۴۰۴
مبارزان کمونیست