یک رمان تقلبی

یک رمان تقلبی

توجیه مکتب سیاسی و همیشگی حمید تقوایی

 

حمید تقوایی لیدر فرقه «حزب کمونیست کارگری ایران»، اخیرا نوشته ای تحت عنوان «در نقد مارکسیسم مکتبی»، تدوین و منتشر کرده است. تقوایی در این نوشته که به رومانی بی سر و ته بیشتر شباهت دارد، با تکرار یک سری مفاهیم و درافزوده‌هایی از تئوری‌های مارکس و انگلس و لنین و تحریف بعضی از سیاستهای منصور حکمت، همراه با چاشنی و استفاده از فکت‌هایی از حافظ و شاهنامه و میترا و بوخارین و زینوویف و کامنف و اشاره  به آواز پرندگان و رقص دنیای مجازی و تاریخ و همسر و دوست تشکیلاتی‌اش در باب هفت سین و کشتار بومیان کانادا و خواندن حافظ از طرف انگلس  این نوشته را سر هم کرده است که بگوید من هم «مکتبی» دارم.

بجای نوشتن این رمان خودشیفته و این همه «صغری کبری» کردنها و این همه مغلطه و توجیه، می توانست قضیه را با دو خط سرهم آورد.

حمید تقوایی به سادگی می توانست بنویسد.

۱ـ حزب کمونیست کارگری نتوانست به پایه و اساس خود، طبقه کارگر و جنبش کارگری و کمونیسم‌اش، وصل شود.

۲ـ من حمید تقوایی به آرزوهای خودم رسیدم و این حزب را با مرام و مکتب خودم که همیشه آرزو داشتم یکی کردم و هم‌اکنون سکان آن را بدون هیچ سوال و اعتراض و نقدی از درون بدست گرفته‌ام. از این بابت خوشحالم و *خدا *را شکر، خانوادگی هفت سین را هم فراموش نکرده‌ایم و برای اعلام و سرسپردگی و مقبولیت بیشتر در خانواده ناسیونالیستهای مرتجع ایرانی تا رسیدن به هشت سین هم حاضریم تلاش کنیم.

این سقوط و این کج فهمی حمید تقوایی از مارکسیسم و کمونیسم کارگری اما از سالها و دهه‌ها پیش در تفکر و عمل این مکتبی خود پسند و فسیل شده که اتفاقا رویزیونیست هم نیست آشکار بوده است. شخصا حداقل در طول دو دهه از فعالیت تشکیلاتی‌ام، دو بار و فقط دوبار با عمل سیاسی این مکتبی تازه به «قدرت» رسیده روبرو بوده‌ام. زمانی کمیته کشوری یکی از سیاسی‌ترین و فعالترین تشکلهای حزب در خارج کشور دچار اختلاف سیاسی شده بود و احتیاج به دخالت تشکیلات برای حل احتمالی آن داشت. شخصا به عنوان مسئول تشکیلات خارج کشور وقت، اصغر کریمی به عنوان دبیر اجرایی حزب، به حمید تقوایی که هم عضوی از دفتر سیاسی حزب و هم نزدیک به این تشکیلات بود مامور دخالت و رفع احتمالی مشکلات پیش آمده شد. بعد از خاتمه جلسه مصطفی صابر (دبیر کنونی) این حزب، که یکی از اعضای همان کمیته بود، نتیجه دخالت حمید تقوایی را این چنین گزارش نمود، «عجب کمکی فرستاده بودید، اختلافات بیشتر شد». بار دوم، در پلنوم نهم حزب در تبلیغ همین *مکتب قدیمی و جدیدش* ناله‌ها سرداد که جوابش را مستقیما از منصور حکمت گرفت. این کل فعالیتهای سیاسی این لیدر مکتبی در طول سالیان دراز در جایگاه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری بود. به جایی این همه نسبت دادن دیگران به ایدئولوژیک بودن و مقاومتی‌ و غیرعملگرا بودن و …..، بهتر نبود از خودت سوال میکردی، چرا در هر انتخاباتی بدون یک ذره دخالت در سیاست و عمل، برای دفتر سیاسی این حزب انتخاب می شدم. بهتر نبود از رفقای قدیمی و جدید خود سوال می‌کردی، چرا به من مکتبی رای میدهید. این سوالات واقعی تر از این رمان بی سر و ته نبود که از کمدی به ابتذال رسیده است.

آقای تقوایی، مکتب شما این همه غامض و پیچیده نیست که در توجیه آن یه صحرای کربلا زده‌اید. مکتب شما، پشت بستن به فاشیستها و نسل کش‌های اسراییل‌ در تشویق به جنگ و درهم کوبیدن هرچه بیشتر مردم در کشوری است که می‌خواهید رژیم آن را سرنگون کنید. برای توجیه حمله دوباره و کشتن مردم و به بیراهه بردن مبارزات مردم، کارگران و معلمان و پرستاران و جوانان آن کشور مجبورید از اخلاقیات و سیاست کثیف و دروغ و شارلاتان بازی بهره بگیرید. اخلاقی که سیاوش مدرسی را مجبور می‌کند تا در برنامه «چرا»،‌ از زبان و قلم به اصطلاح یک نفر از هواداران حزب «ساکن در ایران» که خواهان حمله دوباره اسرائیل به ایران می شود، در نهایت خوشحالی با استقبال از خواسته این فرد «عزیز» هوادار در انتظار نامه‌های بعدی ایشان مصاحبه را به پایان می برید.

این همه تلاش سردرگم برای چیست؟ در طاقچه گذاشتن وظایف انترناسیونالیستی کمونیستها با توجیه و استفاده از موضع بلشویکها « تمام تفنگها به طرف دولت خودی و اولویت دادن مبارزه در کشور خودی» در جنگ جهانی اول و مقایسه آن با نسل کشی در غزه امروز برای چیست؟. برای امتناع از تقبیح و محکوم کردن جنایات دولت فاشیست اسرائیل در نسل کشی فلسطینی‌هاست؟، یا در توجیه کشتار و ترورهای دولت مذهبی اسرائیل در غزه و کرانه باختری یا در ایران و حالا هم در قطر و فردا در هر جایی که تصمیم بگیرند؟. شما و فرقه‌ات از پس شروع جنگ غزه از سیاستهای نتانیاهو در حمله به ایران، بلکه بدتر در تداوم حمله به این کشور تلاش و تبلیغ کرده‌ و میکنید. آیا شانه خالی کردن از وظیفه انترناسیونالیستی و خوش‌رقصی برای نتانیاهو و ترامپ و فاشیستهای این‌طرف و آن طرف برای رقابت با جریان سلطنت طلب است، یا نمره گرفتن از ناسیونالیسم ایرانی یا خود‌کشی سیاسی؟. راست می‌گویی که «به چه روزی افتاده‌اید». روزگاری در حزبی حضور داشتی که کارگر و کمونیست و انترناسیونالیسم و برابری و عدالت اجتماعی و آزادی بی قید و شرط مبنا و پایه کار بود. امروز فرقه‌ای را نمایندگی می‌کنی که از آن مقوله‌ها فرسنگها دور شده و بجای آن با هفت سین و پرچم سه رنگ و حافظ و شاهنامه و ناسیونالیسم ایرانی حال میکنید. با این لاطائلات نمی‌توان سر مردم شیره بمالید. خود بهتر از هر کس می‌دانی که میخ آخر بر تابوت این حزب مدتهاست کوبیده شده است.

آزاد نسیم ۱۵ سپتامبر ۲۵