|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مطلب " July 8, 2009مردم،سرنگونى وسناريوهاى محتملعبدالله شریفی بار ديگر "انتخابات" مجرايى شد كه سيماى واقعى جدال ها و رابطه حقيقى مردم ايران را در مقابل نظام اسلامى حاكم به نمايش بگذارد۔ حضور ميليونى مردم يك انفجار عظيمى بود كه بر متن شرايط عينى و پيش زمينه هاى جنگى واقعى، كه يك طرف اين جنگ و جدال مردم آزديخواه ايران و طرف مقابل کليت نظام اسلامى است، بار ديگر در مقابل هم صف آرايى كنند۔ جنگى كه طى سى سال اخير در جريان بوده است، اين بار در شرايط متفاوتى به بهانه ماجراى "انتخابات" بروز اجتماعى يافت۔ در پرتو تحولات چند هفته اخير صحنه سياسى جامعه ايران و آرايش نيروهاى طبقاتى با سرعت در حال دگرگون شدن، است۔ هويت اعتراضات اخير را نميتوان از زبان مدياى غربى و رسانه هاى خود رژيم اسلامى و يا جناحهايى از آن بيان كرد۔ ماهيت اساسى حركتى كه در قالب ميليونى درآمد همان مساله قديمى يعنى نفرت مردم از كل نظام اسلامى و رها كردن جامعه از اسارت و حقارت، و جستجوى زندگى انسانى ميباشد۔ حضور ميليونى همه را غافلگير كرد مساله "انتخابات" چگونگى آن و صف بندى نامزدها، فرعى ترين پديده اى بود كه ارزش صرف وقت براى بررسى را ندارد۔ تقلب شد يا به كداميك اجحاف شد، نه مساله مردم بود و نه مساله ماست۔ اين رژيم هر بار كه پاى مضحكه هايى به نام انتخابات رفته است چيزى جز گاوبنديهاى پشت پرده و زور زدنهاى جناحى درون خود نبوده، اين بار نيز چيزىجز تكرار همان روال نبوده است۔ مساله واقعى حضور خيره كننده ميليونها نفر از مردم ايران بود كه در تهران وشهرهاى بزرگ ايران كل معادلات از پيش تعيين شده و محاسبات بالايى ها را بهم ريخت۔ و دسته جات سركوبگر نظام اسلامى را به مرحله حاد رودرويى باهم كشاند وبحران و شكاف هاى درونى رژيم را شدت بخشد۔ ما در اين سى سال اخير شاهد تحركات پراكنده از اقشار و طبقات مختلف و معترض جامعه ايران عليه رژيم اسلامى بوده ايم۔ اين سى سال از تاريخ ايران، تاريخ جدال و كشمكش طبقه كارگر و مردم محروم و تشنه رهايى در برابر جمهورى اسلامى بوده است، اما حركت اعتراضى اين بار دقيقا در شرايط كنونى با موازنه كنونى اين حركت ميليونى و سيل آسا را با خود آورد، که تاثيرات خود را به عينى بر كل معادلات سياسى گذاشت۔ ويژگى اين جنبش اعتراضى اين بود كه همه را غافلگير كرد۔ نه شعارها و نه پرچم سبز، نه شخصيتهاى چون موسوى و نه حتى موضوع به ظاهر مورد اعتراض هيچكدام از اينها نبودند كه باعث بهت و حيرت بشوند، بلكه خود رنگ سبز و پرچمى ها و كل شخصيتها نيز خود غافلگير به راه افتادن سيل عظيم جمعيت شدند۔ اپوزيسيون راست و چپ جمهورى اسلامى نيز در اين زمينه خود را در مقابل يك اتفاق باور نكردنى ديدند۔ طبقه كارگر و مردم محروم و اقشار مختلف و معترض و به ستوه آمده تنها ابزارى كه در شرايط كنونى در فقدان رهبرى قدرتمند و راديكال جنبش براى سرنگونى، در دسترس داشتند نيرويى بود كه علنى و به مقياس بالاتر از نرم تاكنونى به ميدان بيايد۔ مردم با اين كار معادلات بالايى ها را به هم ريختند۔ اگر اين حضور به وقوع نميپيوست داستان مانند هميشه به زد و خوردهاى پراكنده و بعدا موج سركوب و سازش از بالا منجر ميشد۔ اگر اين سيل به راه نميفتاد باز داستان فشار از پايين و چانه زنى از بالا آرايش سياسى رژيم را با تحول روبرو نميكرد۔ اين حركت باعث شد كه بر خلاف نقشه از پيش، موقعيت جمهورى اسلامى را به جايى ببرد كه باز گشت به قبل از "انتخابات" را غير ممكن كند۔ اكنون شرايطى بوجود آمده است كه كل جناح هاى جمهورى اسلامى و نظام اسلامى بايد در فكر اعاده موقعيت خود در دو ماه قبل باشند۔ سناريوها غرب و جمهورى اسلامى با تمام تعارض و تفاوتشان در اين مساله وجه اشتراكى دارند كه هر يك به نحوى مردم را به سياه لشكر جناحى از رژيم معرفى كنند، ريشه و دليل اساسى اين وجه اشتراك در ترس و هراس هر دو طرف اين معادله از حضور مردم در شكل دادن به سناريو دلخواه آتى خود نهفته است۔ ترسيم كردن مردم بعنوان نيروى "انقلاب سبز" موسوى پديده اى كاملا هدفمند و با دورنماى منافع آتى اين سناريوها طراحى شده است۔ بعيد نيست كه پديده موسوى و ماجراى انتخابات براى بخشى از اليت سياسى راست و دو خردادزده سابق يك آلترناتيو در خود باشد، اما قطعا براى مردم ميليونى كه صحنه گردان اعتراضات جارى هستند اين پديده نه آلترناتيو بلكه محملى است كه پروسه اى را شروع كند تا شرايط و توازنى ايجاد شود كه روند اضمحلال و شرايط بازگشت ناپذيرى جمهورى اسلامى را تحميل كند۔ عدم شناخت اين مكانيزم مايه سردرگمى و بى ربطى به كل روانشاسى جنبش هاى اعتراضى و اجتماعى و در علم سياست به در حاشيه ماندن منجر خواهد شد۔ از نظر غرب عبور از اسلام سياسى از طريق قابل مذاكره كردن و "قانونى" كردن و "دولتى" كردن بخش عمده آن در كل منطقه خاورميانه در دستور است۔ به ميدان فرستادن سعد حريرى در لبنان، مالكى در عراق و محمود عباس در فلسطين، از جمله امورى مقدماتى است كه اين مسير را توضيح ميدهد۔ اگر موسوى پرو غرب باشد، بر عكس، غرب مطلقا پرو موسوى نيست۔ براى غرب پديده موسوى بر خلاف تبليغات جارى پديده مورد حمايت استراتژيك نيست و حتى پديده قابل دفاع تاكتيكى هم نيست، از منظر پراگماتيسم غرب اين اتفاقات و سنگر گرفتن پشت "كانديد" مخالف ولايت فقيه و بعبارت ديگر پشت پديده موسوى، صرفا امكان و فرصتى بود كه بتواند با قدرت بيشتر و با امكان بيشتر سر ميز مذاكره احتمالى با رژيم اسلامى برود كه طرف مقابلش تضعيف شده باشد، چون هنوز غرب چشم به تحولات آرام و تدريجى از درون نظام اسلامى دوخته است۔ طبيعى است كه به حكم قانونمندى اين حركت، عقب نشينى جناحها و ساكت كردن مردم نميتواند پايدار باشد۔ آرايش جمهورى اسلامى دچار دگرگونى خواهد شد۔ جناح هاى درونى رژيم نيز به مصاف تجديد آرايش خواهند رفت۔ رفتار غرب بر همان محور پراگماتيسم خود خواهد بود با اين امتياز كه فشار را بر رژيم اسلامى و كل بلوك اسلام سياسى تشديد خواهد كرد۔ اگر چه شواهد كنونى حاكى از آغاز سركوب و بگير و ببند است، اگر چه سياست ارعاب را بار ديگر با اعدام هاى دسته جمعى و دستگيريهاى جمعى در دستور دارند، اما مسلما از چشم مردم نيز كل جمهورى اسلامى آن خاصيت مرعوب كننده قبل از اين تحولات را ندارد و خود رژيم نيز براى دوره طولانى قادر به سركوب گسترده نخواهد بود۔
راه حل هاى پيش رو تابعى از احتمال شكل گرفتن سناريو هايى است كه برشمردم۔ ما بعد از اين جريان با چند حالت متفاوت روبرو خواهيم شد كه توازن قوا و نيرو و رهبرى نقشه مند امكان پا به زمين گذاشتن اين احتمالات را تسهيل ميكند۔ بدون ترديد با تحولات اخير مساله سرنگونى رژيم اسلامى بار ديگر در دستور جنبش طبقات متفاوت قرار گرفت۔ بار ديگر دو آلترنايتو براى سرنگونى خونمايى كردند۔ آلترناتيو راست و آلترناتيو چپ و سوسياليستى، اين دو جبهه با دو آينده متفاوت بار ديگر به موضوع بر چيدن نظام اسلامى و زندگى بعد از جمهورى اسلامى مينديشند۔ راه حل مطلوب حضور چنيين حزبى و چنيين رهبريى بود، اما متاسفانه نيست، و اين معضل همچان در دستور عاجل فعالين كمونيست و بخش سوسياليست جنبش كارگرى قرار دارد۔ حزب "حكمتيست" در اين ماجرا رسما و عملا در جهت تكميل كردن سياست هاى راست و دو خردادى كورش مدرسى و رهبرى آن حزب، متاسفانه بشدت بسمت راست چرخيد۔ رهبرى اين حزب به ميدان آمدن ميليون ها انسان را در ايران به پاى جناح هاى رژيم نوشت، و سياست به خانه بازگرداندن مردم را جار زدند۔ البته اين سقوط پر شتاب حيرت بر انگيز بود اما هيچگاه غير قابل انتظار نبود، چرا؟ چون، سياست هاى دو خردادى و راست كورش مدرسى و رهبرى آن حزب در برخورد به جنبش مردم ايران براى رها شدن از شر جمهورى اسلامى و موقعيت جمهورى اسلامى تحت عنوان "رژيم متعارف و تثبيت شده كه نيروى ناسيوناليسم شكست خورده پرو غرب را نيز با خود همراه كرده است" و اينكه دولت احمدى نژاد بزعم سياست هاى اين حزب در حال باز سازى كاپيتاليسم ايران و در حال تبديل شدن به دولت متعارف بورژوازى و غيره است، نتيجه اى ديگر جز آن سياست هاى عتيق را نمي شد استخراج كرد۔ در اين تحول پر شتاب كورش مدرسى به طرز بارزى از خود ايرج آذرين بيشتر به تز هاى دو خردادى و راست او وفا دار ماند۔ موضوع رهبرى اين حزب حتى مانند موضوع آذرين، مقدم در اين شرايط نبود و چند گام عقب تر ماند۔ حزب كمونيست كارگرى ايران، تلاش هايى كرد، اما هم در تحليل از اوضاع و مهم تر از آن در ارزيابى از موقعيت خودشان، اشتباه جدى كردند۔ نوع ظاهر شدن رهبرى اين حزب قادر نشد كه از مدار و حوزه زندگى درون سازمانى خارج شود و در همان سنت هاى سابق، ماند۔ انتظار اين بود كه در يك ارزيابى از موقعيت كنونى جنبش سرنگونى خواه مردم و تحزب كمونيستى، به اين حقيقت پى برده شود كه جنبش كمونيستى و سوسياليستى سياستمدار اجتماعى ندارد، حزب پر نفوذ ندارد، نه رهبران سازمانى و درون گروهى ميتوانند نقش سياستمدار كمونيستى در مقياس اجتماعى در مقبل جامعه قرار داده شوند، و نه احزابى كه در ذهنيت جامعه بعد از زلزله سياسى چند سال اخير ميتواند نقش ابزار پر نفوذ و دخالتگر را بازى كنند، اين انتظار و اين واقعبينى متاسفانه به تخت سینه سنت سكتى برخورد كرد، و تاكنون از جانب رهبرى اين حزب منشى ديگرى پا به زمين نگذاشته است۔ در چنيين شرايطى عقل سليم ايجاب ميكرد كه سر را به طرف راه حلى از امكانات موجود چرخاند۔ اين خلا را بصورت ديگر پر كرد۔ بحث مطلقا بر سر اتحاد عمل گروهها و يا كنفرانس وحدت چپ و غيره نيست۔ اين سياست ها قبلا آزمايش خود را پس داده اند و بقول معروف آزموده را آزمودن خطا است، بحث بر سر اين است كه در سطح رهبرى جريانات چپ سرنگونى طلب با حفظ مواضع و استقلال تشكيلات خود، در نوعى از الگوى كنگره ملى آفريقا در مقابل دولت آپارتايد آفريقا، چيزى در اين قالب شكل بگيرد۔ اين بلوك را در مقابل جامعه و جهان خارج از ايران چه در سطح افكار عمومى و چه در سطح ديپلماتيك قرار بگيرد و بطور واقعی و اجتماعی خلا یک رهبری چپ در مبارزات جاری مردم ایران را پر کند. به نظر من حزب كمونيست كارگرى و كومه له و حزب كمونيست ايران، به دليل سابقه تاريخى و حافظه تاريخى، كه نفوذ اجتماعى كمونيزم را نمايندگى كرده اند و در مقاطع معين تاريخى در راس جدال هايى قرار گرفته اند، اين دو جريان در اين مقطع و براى اين حل كوتاه مدت مشروط به قائل بودن به يك ارزيابى واقعى و زمينى از موقعيت خود و چپ در شرايط كنونى، ميتوانستند وميتوانند نقش جدى ايفا كنند۔ در تشکیل یک بلوک چپ برای رهبری مبارزات مردم ایران، باید فضا و شرایط برای پیوستن نهادها و تشکلهائی که بخشهای فعال جنبش کارگری را نمایندگی میکنند، فراهم باشد. اتفاقات اخير بار ديگر مهر تاكيدى بر اين مساله نهاد كه بدون حضور كمونيسم متشكل و تحزب يافته هر درجه از نيروى اجتماعى فى النفسه در ميدان باشد قادر به شكل دادن به آينده رهايي بخش نخواهد بود۔ اين تجربه در كنار تجربه حضور طبقه كارگر و در راس آن حضور كارگران صنعت نفت در انقلاب ١٣٥٧ وشكستن كمر رژيم سلطنتى شاه، در فقدان حزب كمونيستى، در ساختن آينده مطلوب خود،كه با سركوب خونيين يك انقلاب روبرو شد۔ اين درس بار ديگر ياداور ميشود كه درجدالها و تخاصمات طبقاتى بايد پرچم و ابزار دخالت و تغيير را مهيا كرد۔ پيروزى و رهايى از شر فلاكت و نكبت بار هر شكل از حاكميت سرمايه، منوط به در دست داشتن حزبى است كمونيستى، حزبى كه ديدگاههاى تاكنونى كمونيسم كارگرى را به پراتيك اجتماعى تبديل كند۔ ٦ جولاى ٢٠٠٩ |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||