|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مطلب " May 28, 2008بیادمنصورحکمت عزیز , بهروز شادیمقدم
مرگ نابهنگام او ضربه ای جبران ناپذیر به جنبش اَزادیخواهی و برابری طلبی بود . او در دورانی ازفعالیتش با ترویج مارکسیسم انقلابی و تئوری مارکسیستی افکار و عقاید مربوط به طبقات دیگر را شناساند و در بکار گیری کمونیسم واقعی نقش درجه اول را داشت . تا جایی که بررسی جنبش کمونیستی و فراز ونشیبهایش بدون رجوع به منصور حکمت غیر ممکن است .
منصور حکمت از نظر شاهدخت انسانی واقعی ،صمیمی ،انقلابی موثر و مدرن بود .ومرگش برای او که خود سالها با مرض سرطان درگیر بود، خبری ناخوشایند ، غم انگیز و سخت بود. برای منهم مرگ هر دو اَنها سخت تر از سخت بود .
منصورحکمت تجسم ضد قدرت تقدیم به رفیق خسرو داور بخاطر خصلت های مشترک
پلخانف مروج مارکسیسم درروسیه میشودوناردونیکها وپوپولیسم راافشأ میکند . “اختلافات ما “رامینویسدوپدرمارکسیسم روسیه لقب میگیرد . منصورحکمت هم مارکسیسم رادرایران ترویج میکند . پوپولیسم راافشا”میکند و ” تفاوتهای ما “رامینویسد .بااین همه یک تفاوت اساسی بین این دو دوران وجود دارد . درعصرپلخانف کمونیسم دراوج بود ودردوران منصورحکمت برعکس ! دردورۀ پلخانف پرچم جنبش طبقات دیگربنام خودشان بود ودر دوره های بعدتازمان ما به نام مارکسیسم . دراَن زمان مارکسیسم بدیل قدرتمندی برای کسب قدرت سیاسی بود ودردورۀ منصورحکمت دربوق دنیا دمیدند که کمونیسم مرده است . واضح است که نقش یگانه مروج مارکسیسم در دوران معاصر چقدرسنگین تربوده است . منصورحکمت این وظیفۀ تاریخی را به سرانجام رساند واحیاگر تئوری مارکسیسم شد و بدان چهره ای امروزی بخشید . اوتنهایگانه تئوریسین مارکسیسم درعصرحاضرنبود ، درعین حال شخصیتی چند بعدی وقابل تامل داشت.تاثیرات عمیق مرگش برانسانهارابایددراین چندبعدی بودن شخصیتش دید .
سوسیالیسم مورد نظرمنصورحکمت بامدرنیسم اروپای غربی گره خورده بود . این مدرنیسم درست عکس وضعیت فرهنگی اسفبار شرق وکشورهای اَسیایی است . ماها که برخاسته وپرورش یافتۀ این جوامع عقب افتاده هستیم ( باهمۀ دیدگاه های مترقیمان وانتقادا ت وتنفرمان ازاَن وضعیت ) اتوماتیک به این فرهنگ برخاسته ازغرب درمقابل شرق گرایش داریم . منصورحکمت درکنار جنبه های قوی تئوریک، جایگاه سیاسی ونقشی که درجنبش کمونیستی داشت ، خود میتوانست ازنظرفرهنگی وشخصیتی سمبل ونمایندۀ اَن فرهنگ ومدرنیسم غربی برای ماباشد . گرایش های فردی به شخصیت او راازاین زاویۀ باید دید وشیفتگی به اورا ازاینجهت باید جستجو کرد . پرورش درغرب باهمۀ دستاوردهایش و درونی کردن فرهنگ اَن ازطرف منصورحکمت ازیک طرف واحساسات وتعلقات عاطفی ومهروعطوفتهای انسانی او که جایگاهش راباید درظرفیت های شخصی ومحیطخانوادگی جستجوکرد، به او شخصیتی بخشیده بود که وی را ازچارچوب کلیشه ای شخصیت های سیاسی ( باهمۀ خصائل وفرهنگشان که با اَن اَشنا هستیم)دورکرده وازاوچهره ای سیاسی ،بی تکلف ، مدرن وامروزی ساخته بود .وجودهمچون شخصیتی خارج ازمعادلات سیاسی وتشکیلاتی ، درعرصۀ مناسبات انسانی هم دارای جذبه ودوست داشتنی است . به همین دلیل است حتی کسانی که مدتها ازعرصۀ مبارزه دور شده وچه بسا ازسیاست متنفرباشند ، به منصورحکمت سمپاتی داشته ودارای عمیق ترین عواطف نسبت به او هستند . ازدست رفتن و نبودن او کل تصویرسازی مارا ازشخصیت مدرن وانسان فهمیده امروزی ، درهم میشکند وباعث اَشفتگی خیال میشود . دردنیای سیاست تحکم وبرخوردهای خشونت اَمیز ازطرف بعضی مسئولین ورهبران ، امری شناخته شده ومردود است . شخصیتی که از روزن خودخواهیها وتحکم بگذرد وصمیمانه ومهربان باانسانهاروبرو شود ،نشانۀ ازخود گذشتگی و ظرفیت های انسانیست، که دارد . منصورحکمت ازاین ظرفیت ها بسیار داشت .درمقابل او تمام دیوارهای تشکیلاتی ، برتری های انسانی واستعدادهای فردی فرومیریخت وساده ترین رابطۀدوستانه وانسانی بوجود میاَمد . چنین شخصیتی الگوست وانسانها میخواهند خودنیز اینگونه باشند . برخورد به جدایی
حزبی که حاصل تلاش پیگیربخصوص خودمنصورحکمت درسطح رهبری بود وهنگامی که مخالفین درنوشته های خود ازتصفیۀ تشکیلاتی ابرازنگرانی میکردند ،رابه حریف سپردن واَنهارا به حال خود گذاشتن و رهاکردن ، نشانۀ سخاوت وانصاف درامرمبارزه ونترسی ازرفتن وتشکل دیگرزدن است . اَنهم دردوره ای که تشکل زدن امری محال مینمود ، اعتماد به نفسی میخواست که اوداشت .اوکه نظراتش رابرمبنای تئوری مارکسیستی قرارداده بود ، ازاین نظریۀ مارکسیستی دررابطه باقدرت عدول کرد که تصفیۀ درون حزبی ، حزب را استحکام میبخشد . ( ازنامۀ لاسال به مارکس ) وازابزارقدرت به مثابه ضدقدرت استفاده کرد ودرواقع به بیان دیگر برضدقدرت خود عمل کرد .چنین نگرش وپراتیکی تنهااز کسی برمیاید که درعمل برعلیه هرگونه حرکت اقتدارگرا قرارمیگیرد . منصورحکمت بااین برخوردش به مقولۀ قدرت نشان دادکه یک رهبروکمونیست بایددردرجۀ اول ضدقدرت باشد ، ضدقدرت بودن( درمرزبندی بااَنارشیسم ) برای شخص وهرحزب سیاسی که برای کسب قدرت سیاسی مبارزه میکند ، اساسی ترین مسئله است . ضدقدرت بودن بیان جهان بینی انسانی است که راه رابرای رسیدن به جامعۀ انسانی وبرابرهموارمیکند . برخوردبامقولۀ قدرت وضدیت بااَن حتی درجایی که این قدرت ، قدرت خود اوست ، بزرگترین درس منصورحکمت ونشانۀ زیباترین خصلت اومیباشد .
بدون شک مرگ برای منصورحکمت که زندگی ومبارزه رامیخواست طنزی تلخ وواقعیتی غیرمنتظره بوده است. این مرگ مانع واجتناب ناپذیری خودرا برسرراه متفکری گذاشت که اَرمان رهایی بشریت درسرداشت.روبروشدن بااین واقعیت وقدرت تردیدناپذیرش تنهایک راه داشته واَن انکارکردنش . تصمیم به نیستی جسم،جواب به این واقعیت وقدرت اَن است. یعنی نیستی را به ضدخود تبدیل کردن ونیستی راازفلسفۀ نیستی گرفتن،تااَنجاکه ازمرگ وقدرت اَن هیچ نشانی نباشد . ماندن جسم وداشتن اَرامگاه درعوض معنای واقعی وهمیشگی مرگ وقدرت اَن دربرابرزندگی است . تجسم ضدقدرت ، قدرت راازمرگ هم بعداززندگیش گرفت . وجودمقبره واَرامکاه منصورحکمت درهرنقطۀ دنیا، تادنیا،دنیابود، نشان ازقدرت متفکری بزرگ بودکه باتئوری ها وافزوده هایش به مارکسیسم دراین عصرکه سخت ترین اعصاربرای کمونیسم بود ، اَزادی وبرابری رابرای بشریت بشارت داده بود . امااواین رانخواسته بود . این شیفتۀ اَزادی وانسانیت درهنگام جدایی ازحزب کمونیست ایران درگرایشات مخالف نظرات خود،عدم اَزادی وبرابری رامیدید ودرهنگام روبروشدن بامرگ پایان مبارزه وزندگی خودرا. اومارکسیسم ورهایی بشریت رامیخواست وجداشد . ومرگ رانخواسته بود ، چون زندگی ومبارزه رامیخواست . بعدازمرگ منصورحکمت درهمۀ جلسات مهم سیاسی وتصمیم گیری های حیاتی درارتباط بامبارزۀ طبقاطی درایران یک سئوال روی سرهمه چرخ خواهد خورد که : یک صندلی خالیست . تجسم ضدقدرت کجاست ؟ بهروز شادیمقدم – 5. 9. 2002 منبع : http://shadochdt.wordpress.com/ |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||