به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مطلب "

April 4, 2008

جشن طلاق زنان در عربستان و موضع ما زنان ایرانی! , پروين کابلى

بعد از 8 مارس و دریافت تبریک های مردانه و زنانه و دولتی و غیر دولتی و رسمی و غیر رسمی بسیاری که در سالهای اخیر بسیار معمول شده است و ما زنان را مفتخر به گرفتن پیامهای تلفنی و اینترنتی روزت مبارک و زنده باد آزادی و برابری وسیل ارسال مقالات اینترنتی در وصف چرا آزادی زن لازم و ملزوم است و چگونه میشود زنان را آزاد کرد، تصمیم گرفتم که از مشغله این همه تبریک و تهنیت رها شوم و سری به سایت های زنانه بزنم و ببینم که خواهران هم جنسم روز زن را چگونه گذرانند و چند درصدشان بعد از اینکه تحقیر شدند و توهین های ناموسی را طبق معمول قورت دادند و بعد از بزک کردن صورت سیل خوردشان در مراسمهای 8 مارس شرکت کردند و شعار دادند که آزادی زن آزادی جامعه است.

بعد از مدتی به سایت کانون زنان رسیدم. این سایت مصاحبه ای با پروین اردلان دارد. به لطف جمهوری همه ی آنهائی هم که ایشان را نمیشناختند میشناسند. از هواپیما پائینش آوردند گفتند که گذرنامه ات مشگل دارد. نگفتند که خودت مشگلی. بهرحال ایشان در جواب ترانه بنی یعقوب میگوید " برای علاقه مندی ام به فعالیت در حوزه زنان نام ببرم اما تجربه عملی زندگی ام به تدریج مرا با مساله زنان آشنا کرد". خنده ام گرفت. نه برای اینکه ایشان حرف خنده داری زده باشند بلکه انگار همه ما فعالین زن تصمیم از قبل گرفته ایم و همان حرف را تکرار میکنیم. انگار همه ی ما یک پلاتفرم داریم. از خودمان و تجربیات خودمان شروع کرده ایم. یادم هست یکبار یکی از زنان فعال که در دفتر کارش زنانی را که مورد خشونت همسرانشان قرار میگرفت ملاقات میکرد و راهنمائی های لازم را به آنها می نمود وقتی که با همسرش در مورد مسئله ای اختلاف پیدا میکند همسرش به وی میگوید که حق داری به حرفهای من گوش ندهی. این همه با زنانی که از مردانشان بد میگویند برخورد داری بالاخره در تو هم اثر میگذارد و به خانه که میائی فکر میکنی که من هم همان مردان هستم. این زنان روی تو هم تاثیر گذاشته اند. داری کم کم فمنیست ضد مرد هم میشوی. این دوست با ناباوری میگفت که شنیدن این حرف بقدری برایم تکان دهنده بود که نتوانستم تا مدتها این مسئله را هضم کنم.

در ادامه تحقیقات بعد از 8 مارس هستم و برای دیدن نتایج تاثیرات این همه تبلیغات قبل و بعد 8 مارسی گشت و گذار خود را در اینترنت ادامه دادم. به نظر میرسید که تب و تاب 8 مارس در حال خوابیدن است. دیگر راستش یه مقدار زیادی به ما زنان پرو بال داده بودند. داشتم فکر میکردم که هرچیزی حدی دارد که در سایت شهرزاد نیوز چشمم به تیتری خورد که در زندگیم و این همه سال که در مورد زنان میخوانم و مینویسم و توی انیترنت مدام ولم میگردم همچنین تیتری نداده بودم. اول فکر کردم که زنان هم میخواهند از تبلیغات گوگلزی استفاده کنند و برای گرفتن حقشان از شیوه های عجیب و غریب استفاده کنند. ولی خبر واقعی بود و ظاهرا در جائی این اتفاق هم افتاده که از فمنیست های راست و چپ ایرانی خبر هم نیست. بهر حال، البته اول تیتر خبر: جشن طلاق. خبر این است که زنان عربستان سعودی بدلیل اینکه سالها دنبال یک تیکه کاغذ زندگیشان تباه میشود و می دوند، وقتی این تیکه کاغذ را که در واقع ظاهرا سند آزادیشان است دریافت میکنند جشن میگیرند. اول ناراحت و بعد متعجب شدم و گله مند. اول گله ام را میگویم که خواهران عربستانی چرا ما را دعوت نکردند. بلاخره هرچه باشد ما هم از دست اسلام و فرهنگ مردسالاری و قوانین شریعت سالهاست که دادمان به هوا رسیده است. ما هم درد و رنجمان همان است. درست است که آنها عربی حرف میزنند ولی درد مشترک است. کتک میخورند خوب ما هم میخوریم، فرزندانشان به حکم شریعت از آنها گرفته میشود ما هم همینطور، از کودکی یادمان داده اند فرمانبر باشیم که ما هم هستیم. چند همسری نداریم که داریم. ما هم برای طلاق گرفتن باید سالهای سال در راهروهای دادگاههای مختلف بدویم. حجاب هایمان هم رنگ و هم فرم نیست که هست. تو خیابان که راه برویم کسی نمیداند ما عربستانی هستیم یا انگلیسی یا افغانی، مردیم یا زن، مشگل همان است. عربی و کردی و اسپانیولی ندارد. خواهران جشن گرفتید خوب مبارک، لااقل میگفتید ما یک پیام همبستگی میفرستادیم و در شادمانی شما شریک میشدیم.

اما عصبانیتم از این بود این همه طلاق توی ایران هست چطور ما زنان ایران به ذهنمان نرسید که جشن بگیریم. چرا اول آنها به فکرشان رسید.

چند لحظه بعد که مقداری دلخوریم فرو نشست و عقل سلیم دوباره برمن حاکم شد دلائل جشن نگرفتن طلاق در ایران را متوجه شدم. اولا اینکه اگر قرار بود که همه زنانی که در ایران طلاق میگیرند جشن بگیرند میشود گفت هر روز بساط جشن و پایکوبی در همه کوچه و پس کوچه های ایران برپا بود. دیگه کسی به کار و بار دیگری نمیرسید. البته میشود برای این راه حل پیدا کرد. ما ملت بسیار مبتکری هستیم. مثلا میتوان هر دو ماه یا سه ماه فستیوالهای طلاق راه انداخت. فکرش را بکنید فستیوالهائی مثل فستیوال سالانه ای که در برزیل برگزار میشود. تصورش را بکنید. زنان ایرانی روی حجاب های اسلامی لباسهای پرزرق و برق برزیلی را به تن کرده اند. تازه برای جلب توریست هم خوب میشود. مسئله دیگری که مانع جشن گرفتن طلاق در ایران است اگر مالی نباشد، این است که ما زنان ایرانی همه جا میخواهیم مردان دوش به دوش ما در همه عرصه ها شرکت فعال داشته باشند. اغراق نیست. سایت های اینترنتی را نگاه کنید. در نتیجه جشن گرفتن بدون مردان امکانپذیر نبوده و نیست. نه بخاطر اینکه مردان جشن را راه میاندازند. چون توی تمام جشنها خودمانی که همه کارها را میکنیم (تو عزاداری هم همینطور) بساط چای و شیرینی و آش را راه مینداریم. (هرچه نباشد دست پخت زن ایرانی مشهور است. آگهی های تجارتی را نگاه کنید). مسئله فقط شرکت فعال مردان برای امر برابری است. در نتیجه در جشن طلاق نمیشود بدون آنها بود. با وجود آنها هم نمیشود. فکر میکنم این مهمترین عاملی است که ما زنان ایرانی جشن طلاق برگزار نمیکنیم. اگر نه ایران میبایستی از مدتها قبل به کشور جشن ها شهرت مییافت. فستیوال طلاق، فستیوال چند همسری، و خیلی چیزهای دیگر.

بهرحال گله من هنوز پابرجاست. خواهران اهل عربستان سعودی حتما میبایستی در این شادی ما را هم شرکت میدادند.

مسئله جشن طلاق امر مبارزه برای برابری را بسیارشخصی میکند. ما هم مبارزه برای امر زنان را شخصی میدانیم و اتفاقا برای همین شخصی بودن هاست که مبارزه میتواند بسیار عمیق و اجتماعی تر بشود. یک زندگی شخصی انسانی حق همه انسانهاست. هرجای این کره خاکی باشیم.


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com