|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مبارزان کمونيست " April 27, 2008سخنراني در كنار گور ماركس
اما، اين همه اش نيست، ماركس همچنين قانون ويژه حركت شيوه توليد سرمايه داري كنوني و جامعه بوروايي را كه زاده اين شيوه توليد است، باز نموده است. با كشف ارزش اضافي، بي درنگ به قوانين حركت و تناقضات بنيادي شيوه توليد سرمايه داري و جامعه بورژوائي، روشنايي تابيد، در حاليكه همه پژوهش هاي پيشين، خواه از طرف اقتصادانان بورژوا، و خواه از سوي خرده گيران سوسياليست جز سرگرداني و سئوالات بي پاسخ به بار نياورده بود. دو كشف از اينگونه براي يك زندگي كافي است. اگر براي كسي حتي يكي از اين كشف ها ميسر ميشد خوشبخت بود. اما، ماركس در هر رشته اي كه به پژوهش پرداخت، حتي در رشته رياضيات، داراي كشفياتي بود و چنين رشته هايي بسيار بودند و او به هيچيك به گونه اي سطحي نمي پرداخت. چنين بود اين بزرگ دانش. اما، اين در وجود او اساسي تر از همه نبود. دانش براي ماركس نيروي محركه اي بود تاريخي و انقلابي و پيشرفت تازه در دانش نظري، پيشرفتي كه در آن لحظه حتي به كار بستن آن را نمي شد پيش بيني كرد، براي او شادي زنده اي به همراه داشت و وقتي كار به كشفياتي ميرسيد كه بي درنگ تاثيري انقلابي بر صنايع و بر تكامل تاريخي در كل ميگذاشت، شادي سرا پاي وجودش را مي گرفت. سخن كوتاه، ماركس پيش از همه، يك انقلابي بود. مشاركت از راه هاي گوناگون در برانداختن جامعه سرمايه داري و موسسات دولتي اي كه اين جامعه پديد آورده است. مشاركت در امر رهايي پرولتاريا كه آنان را به حال و روز خويش و نيازهاشان آگاه كرده و با شروط آزاديشان آشنا ساخت. براستي كار زندگي او بود. مبارزه خوي او بود. او با چنان شور، با چنان سرسختي و با چنان كاميابي مبارزه ميكرد، كه انگشت شماري چنان مبارزه ميكنند. نخستين "روزنامه راين" در سال ۱۸۴۲، "به پيش" پاريس در سال ۱۸۴۴، "روزنامه آلماني بروكسل" در سال ۱۸۴۷، "روزنامه راين جديد" در ۱۸۴۸- ۱۸۴۹ و گذشته از اينها روزنامه هاي ديگر، جزوه هاي بي شمار رزمي و كار در سازمانهاي پاريس، بروكسل و لندن، تا اينكه سرانجام، پديد آمدن رفاقت سترك بين المللي كارگران در سازمان جمعيت رفاقت بين المللي كارگران چون تاجي بر همه اينها، براستي همه اش كاري بود كه پديد آورنده اش اگر چيزي بيش از اين هم پديد نياورده بود، مي توانست بر آن ببالد. براي همين است كه ماركس، كسي بود كه بيش از همه از او نفرت داشتند و بيش از همه به او تهمت مي زدند. حكومتها – هم استبدادي و هم جمهوري – او را تبعيد ميكردند و بورژواها – هم محافظه كار و ليبرال – پياپي، او را به باد تهمت و لعنت مي گرفتند. او همه اينها را چون تارعنكبوتي از سر راه خويش مي روفت، به آن توجه نميكرد و تنها اگر ضرورتي بسيار پيش مي آمد، به آن پاسخ مي داد. اينك اين انسان كه ميليونها همرزمان انقلابيش در همه اروپا و امريكا، از كانهاي سيبري تا كاليفرنيا، بر او حرمت مي گذارند، گرامي اش مي دارند و در سوگ او گريان اند، چشم از جهان بسته است و من مي توانم جسورانه بگويم: او، مخالفاني بسيار داشت، اما گمان نمي رود كه حتي يك دشمن شخصي هم براي وي بوده باشد. |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||