|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " محمود قزوینی " July 11, 2009لیبرالیسم چپ، به زیر پرچم دروغین" صف مستقل کارگر" و توازن قوا
سردمداران جمهوری اسلامی روزی نیست که از پروژه براندازی نرم و انقلاب مخملی و ....حرف نزنند. هر اعتراضی در جمهوری اسلامی، حتی اعتراض جناحی مهر براندازی و سرنگونی رژیم را بر خود دارد و این به طور مرتب توسط کارشناسان دو جناح و یا چند جناح جمهوری اسلامی بیان میشود و هر کدام خود و راه حل خود را ضامن حفظ بقای نظامشان میدانند. اما در هر گام متوجه میشوند که راه حلهایشان کاررائی ندارد و نظامشان بیش از پیش در خطر میگیرد و با درک خطر با شدت و حدت بیشتری به جان هم میافتند و به قصد نابودی یکدیگر را میکوبند و برای مردم " معاندین و مخالفین" نظام فرصت و فرجه فراهم میکنند. در ضمن همه آنها تلاش میکنند تا اعتراضات مردم و تهدید سرنگونی را مخفی کنند و با تبلیغات خود سعی میکنند این را جا بندازند که مردم نظامشان را میخواهند و در چهارچوب نظام اسلامی و برای این و یا آن جناح سینه میزنند. کاری که سالها دو خردادیهای داخل و خارج نظام برای آن تلاش کرده اند و امروز نیز جناحهای رژیم و احزاب و سازمانهای هم جنبش آنها مشغول آنند. تاکتیک راست لیبرلی با توجیه " تشکل یابی" کورش مدرسی در نفی خواست و تهدید سرنگونی و شعارهای سرنگونی طلبانه مینویسد: " این تصور چپ ، توهم سطحی انقلابیونی است که فکر می کنند با رفتن به خیابان و شعار دادن همه چیز تمام می شود. واقعيت این طور نیست. انقلاب کردن سازمان می خواهد. تشکل می خواهد، هدایت بسیار آگاهانه و قدم بقدم می خواهد، عينا مثل يک جنگ. در جنگ هيچ فرماندهى روز اول سربازانش را به کشتار و قتل عام نميسپارد. این علامت روش فرماندهی خوبی نیست. برعکس فرماندهى خوب در قدم بقدم جلو رفتن ، تحکیم موقعیت و عوض کردن تناسب قواست. رفتن به یک جنگ زود رس بدترین نسخه است. اين نسخه یک انقلابی سطحی است. فکر میکنم این دیگر مختص تئوری حزب حکمتیست و رهبری آن باشد باشد که مردمی که با یک شعار لیبرلی و محدود به میدان آمده اند، نمیتوانند شعار و مطالبه دیگری را دست بگبرند و یا یک مبارزه محدود بر سر یک خواست بسیار لیبرالی به یک مبارزه رادیکال تبدیل شود. تاریخ همه اعتصابات و مبارزات کوچک و بزرگ در جهان و میشود گفت تاریخ هر تک اعتصاب و مبارزه در یک شرائط بحرانی خلاف این را میگوید. در سال ٧٨ مردمی که برای بستن روزنامه سلام جمع شده بودند دو روز بعد در ١٨ تیر در خیابانها فریاد مرگ بر جمهوری اسلامی سردادند، آنهم با رهبرانی که هنوز به این و یا آن جناح جمهوری اسلامی توهم داشته اند و تلاششان پیروزی یک جناح بر جناح دیگر بوده است، اما جنبش مردم آنها را به یک انقلابی تبدیل کرد. مردمی که به خاتمی رای داده بودند و در یک انتخابات سراپا ارتجاعی شرکت کرده بودند، مطالبات و خواسته هایی داشتند و برایش به میدان آمده بودند که شرکت در انتخابات مجلس از یک زاویه در رودرروی مطالبات و خواسته های آنها قرار داشته است و همین مردم پس از آن انتخابات، مبارزه خود را بر علیه رژیم گسترش داده اند. کسی میتوانست بگوید مردمی که به خاتمی رای دادند به مبارزه با رژیم کشیده نمیشوند و در همان چهارچوب انتخابات و برای انتخابات و درگیریهای جناحی میمانند و به اصلاحات در رژیم بسنده میکنند که در تئوریها وتحلیلهای خود قبلا این را پذیرفته که مردم طالب اصلاحات در رژیمند و نه تغییر و نابودی آن. کاری که امروز حزب حکمتیست مشغول تبلیغ آن است و با همین تئوری و دیدگاه حتی واقعیت عریان را تحریف میکند. هدایت آگاهانه و قدم و قدم باید در همین مبارزه و جنگ جاری صورت گیرد و نه با خواندن اوراد در باره " فرماندهی خوب و تحکیم موقعیت و عوض کردن تناسب قوا و..... " پلاتفرم انحلال طلبان راجع به کوشش برای قیام میگوید: در پادگانها خشونت، تحقیر و گرسنگی سربازان را به انفجارهایی از اعتراض مایوسانه که بوسیله گلوله و طناب سرکوب میشوند، میکشاند" و غیره ... پس برای یک اعتصاب پیروزمند و یک قیام پیروزمند باید اعتصابات و قیامهایی ناکام و شکست خورده را تجربه کرد، نه اینکه با صحبت از فرماندهی خوب و قدم به قدم، مردم را از اعتصاب و قیام بازداشت. کمونیستها همانطور که لنین نوشته است باید به مردم بیاموزند که چگونه یک اعتصاب و قیام پیروزمند انجام دهند و نه اینکه آنها را از اعتصاب و قیام بازدارند. کمونیستها در صورت نفوذ رهبری کننده ممکن است زمان اعتصاب و قیام را برای تغییر توازن قوا عوض کنند تا به پیروزی دست یابند. اما فراخوان علی العموم به مردم در باره اینکه زمانی به جنگ دشمن بروند که پیروزند، فراخوانی برای مبارزه نکردن است. کسی که به تظاهرکنندگان ١٨ تیر در سال ٧٨ و مردمی که دو هفته اخیر به جنگ رزیم رفته اند نصیحت میکند که زمان تظاهرات و شعار مرگ بر خامنه ای نیست، در واقع جای شعارهای لیبرالی خود را خالی میبیند. پرچم دروغین "تشکل یابی" صحبت از تشکل یابی بدین شکل که توسط رهبری حزب حکمتیست طرح شده است یک روش معمول لیبرالی برای دور کردن مردم از مبارزه است. توده های وسیع مردم با تشکل وارد مبارزه نمیشوند، بلکه احزاب و تشکلات موجود باید خود را آنقدر مطرح کرده باشند و آنقدر عناصر پیشرو طبقه را با خود کرده باشند، که توده طبقه زمان تحرک و جوشش و قیام که هیچ حزبی نمیتواند حدس بزند بر سر چه چیزی این تحرک آغاز میشود و یخ میشکند این احزاب و تشکلات و رهبران را مورد انتخاب قرار دهندد. لنین در این مورد همیشه از این حرف پلخانوف نقل قول میکرد که ما باید چهار دست و پا خود را نعل کنیم تا زمان آمدن جنبش توده ای که کسی نمیتواند حدس بزند بر سر چه چیزی شروع میشود، آماده استفاده از همه حالتها برای کسب رهبری جنبش باشیم. منصور حکمت در بحث حزب و قدرت سیاسی مسئله انتخاب سیاسی احزاب را در مقابل بحث " تشکل یابی" طرح کرده است. برای اطلاع خوانندگان باید بگویم من قبلا دیدگاههای آوانتوریستی در درون و بیرون حزب حکمتیست را ( دیدگاه رهبری حزب حکمتیست شامل آن است) که از تظاهراتهای کوچک و کم نیرو توقع و انتظارات بزرگ داشته اند و فکر میکرده اند که هر تظاهراتی باید با درگیری با رژیم و سردادن شعارهای مانند مرگ بر جمهوری اسلامی ختم شود مورد نقد قرار داده ام. کورش مدرسی که برای یک تظاهرات دانشجوئی نسخه مطالبه نابودی نیروهای سرکوبگر را میپیچید، حالا در این درگیری بزرگ میگوید مردم نباید شعار مرگ بر جمهوری اسلامی سر دهند. شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و یا مطالبه و شعار " نیروهای سرکوبگر باید نابود شوند، نمیتواند شعار یک تظاهرات و اعتصبات محدود و آرام باشد. اما تظاهراتهای از نوع اعتراضات اخیر و یا حتی اعتراضات بسیار محدودتر مانند تظاهرات در فلکه صادقیه تهران در سال گذشته که بر سر نجات یک دختر جوان از دست نیروهای رژیم درگرفت و به سرعت به شعار " جمهوری اسلامی نمیخواهیم ، نمیخواهیم و مرگ بر جمهوری اسلامی کشیده شد، بسیار هم به جا و ضروری است و نشانه خواست و عزم مردم برای سرنگونی است. یک نوشته در نقد دیدگاه حزب حکمتیست آنگاه که رهبری حزب از تظاهرات کوچک دانشجوئی مطالبه نابودی دستگاه نظامی رژیم را میکرد.، است. این سیاست ٤ سال پیش در کمال ناباوری من توسط لیدر وقت حزب کورش مدرسی ارائه شده بود مقدمه ای بر نوشته به نظر من خواندن نقد سبک کار و دیدگاهی که در آن تظاهرات بروز کرد همچنان برای فعالین و دست اندرکاران فعالیت دانشجوئی و دیگر حرکتهای اعتراضی خالی از فایده نیست. ما در سال گذشته حرکت عظیم مردم کردستان را داشتیم که شیوه دخالت نهادهای توده ای علنی و احزاب سیاسی دخیل در آن بسیار آموزنده بود. از جمله اینکه مطالبات طرح شده در آن حرکت به دلخواه و ذهنیت این و یا آن جریان سیاسی و بدون در نظر گرفتن توازن قوا و شرائط سیاسی نبوده است. بلکه کاملا منطبق بر بسیج هر چه وسیع تر مردم و به میدان آوردن آنها استوار بود. شعار انحلال همه نهادهای سرکوبگر در تظاهراتهای دانشجویی یک شعار چپ روانه است بنا به برخی گزارشات دانشجویان در برخی از تجمعهای اعتراضی اخیر خود بر علیه انتخابات خواهان اجرای مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر شدند. این دانشجویان در این تجمع های خود اعلام كرده اند: " ماخواهان ١- اعلام آزادی سیاسی بی قید وشرط برای همه گروه های سیاسی هستیم ٢- انحلال همه نهادهای سركوبگر را خواهانیم در غیر اینصورت انتخابات رژیم تحریم اعلام میشود
به نظر من این شعار بیموقع و چپ روانه است و بعید میدانم در سطح قابل ملاحظه ای در میان دانشجویان طرح شده باشد و به صورت یک مطالبه در آمده باشد. اگر خواستی را دانشجویان نمیتوانند در تجمع عمومی شان روی کاغذ بنویسند و خواهان اجرای آن شوند، دیگر مطالبه کنونی دانشجویان نیست. مطالبه برحق و خوبی است، مطالبه بسیار مهم مردم ایران است، اما مطالبه دانشجویان در دانشگاهها در شرائط کنونی نیست. از نظر من توازن قوای کنونی اساسا اجازه طرح چنین خواستی را آنهم در یک تظاهرات محدود در دانشگاه نمیدهد. این شعار مثل این است که در یک اعتصاب کارگری برای افزایش دستمزد و یا حق تشکل و یا در تظاهرات دانشجوئی برای برقراری ازادی سیاسی، مطالبه محاکمه خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی طرح شود. طرح چنین مطالباتی در یک آکسیون و تظاهرات در حال حاضر ضرر بزرگی به حرکت جاری میزند. مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر و محاکمه سران رژیم در سطح توده ای در زمان قیام و یا در تظاهراتهای میلیونی مردم، وقتی که دیگر مردم برای انداختن رژیم به خیابان آمده اند طرح میشود و یا باید طرح شود. طرح چنین شعارهایی در یک اعتصاب کارگری و یا تظاهرات دانشجویی دوستی خاله خرسه با آن حرکت و اعتراض میباشد. علارغم پخش این خبر در سطح محدود، بعید میدانم این شعار در تجمع دانشجویی به تصویب رسیده باشد. ممکن است دانشجویانی دوست دارند این شعار مطرح شود و شاید در جمع کوچکی از انها طرح شده باشد، اما این مطالبه دانشجویان در حرکت اخیر نیست. راستش اگر هم دانشجویان در یک تجمع این شعار را طرح کرده باشند دانشجویان کمونیست مسئول که به فکر سرنوشت حرکت جاری مبارزه دانشجویان هستند باید به آنها هشدار دهند و بگویند که از مطالبات چپ روانه که در قدرت و توان مبارزه کنونی و جاری دانشجویان نیست پرهیز کنند.
چنین مطالبات چپ روانه ای از توده ای شدن حرکت دانشجویان نیز جلوگیری میکند. چون دانشجویان در سطح وسیع در توان خود طرح چنین خواستی را نمیبینند و پای چنین مطالبه ای نمیایند. دیگر اینکه طرح چنین خواستی سوت نبرد آخر با رژیم است. حتی اگر چنین خواستی در سطح محدود و در یک تجمع کوچک طرح شود با سرکوب شدید مواجه میشود. برای همین بعید میدانم این مطالبه در سطحی طرح شده باشد که دیگران و از جمله مسئولین دانشگاه و حراست و رژیم شنیده باشند. این باید بیشتر مطالبه یک محفل از دانشجویان کمونیست باشد. که ارزوی خود را جای واقعیت قرار دادند. اما جوانان دانشجوی کمونیست نباید ارزوی خود را جای واقعیت قرار دهند. آنها باید در طرح مطالبات، شرائط مشخص و توازن قوا را در نظر داشته باشند و نه فقط ارزو و آرمان خود را. شعار انحلال نیروهای سرکوبگر مطالبه یک محفل دانشجویی است، نه مطالبه حرکت کنونی دانشجویان. به این رفقا باید گفت طرح این مطالبه بیموقع نه تنها حرکت دانشجویان را به جلو سوق نمیدهد، بلکه اگر هم واقعا بتوان طرحش کرد و دانشجویان جرات کنند در اجتماع عمومی امروشان آن را طرح کنند بشدت سرکوب میشوند. شعار روزهای سرنگونی را نمیتوان در یک تظاهرات معمولی دانشجویی طرح کرد. شعارهای روزهای 18 تیر سال 78 را نمیتوان و نباید در هر آکسیون صنفی وسیاسی دانشجویی طرح کرد. شاید یک هفته و یا یکماه دیگر تظاهراتهای دانشجویی آنقدر پیشرفت کند، مردم آنقدر در سطح وسیع به میدان بیایند، که بتوان این مطالبه را طرح کرد و مردم فریاد بزنند سپاه و ارتش باید منحل شوند. اما الان در تظاهراتهای محدود دانشجویی این یک اشتباه مهلک است. محافل کمونیست و چپ در حرکتهای کنونی دانشجویان باید خواهان اعتراض به انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی شوند. میتوانند بگویند ما خواهان جامعه ای هستیم که در آن انتخابات کاملا آزاد برقرار شود. حکومت سکولار و آزاد میخواهیم و..... این مطالبات هنوز اعلام جنگ با رژیم نیست. اما اگر به طور مشخص گفته شود که نیروهای سرکوبگر باید منحل شوند و یا سران رژیم محاکمه شوند، این یک اعلام جنگ و سوت نبرد آخر است. که خیلی زودرس و چپ روانه است. حقیقتش من نمیدانم چرا در یک تطاهرات در زیر سرنیزه در ایران باید گفت ما خواهان انحلال نیروهای سرکوبگر هستیم وگرنه انتخابات را تحریم میکنیم. خوب میتوانند با همان خواست اعلام آزادی سیاسی بی قید و شرط برای همه گروههای سیاسی، اعلام کنند که نفس انتخابات زیر سوال است و باید به آن اعتراض کرد. یک نقطه بسیار غلط دیگر در روش طرح مطالبه وجود دارد که حاشیه ای تر است. اما خود این اشکال نشان میدهد این مطالبه چقدر پا در هوا طرح شده است. اعلام میشود اگر انحلال نیروهای سرکوبگر انجام نگیرد ما در انتخابات شرکت نمیکنیم و آن را تحریم میکنیم. انحلال نیروهای سرکوبگر بسیار فراتر و پایه ای تر از تحریم انتخابات و اعتراض بر علیه انتخابات است. انحلال نیروهای سرکوبگر یعنی سرنگونی انقلابی و رادیکال رژیم جمهوری اسلامی. چگونه میتوان گفت که اگر رژیم را سرنگون نکنید ما انتخابات را تحریم میکنیم!!! اگر رزیم را سرنگون کنند و یا مردم سرنگون کنند که دیگر حرف از انتخابات نمیتواند وجود داشته باشد. این هم یک وارونگی عجیب در روش طرح خواسته ها میباشد. وقتی انسان نخواهد به طور اجتماعی چیزی را تغییر دهد و عمل کند و فقط از ارزو و خواست خود حرکت کند به این وارونگی ها هم دچار میشود. در واقع طرح مطالبه به این صورت یک راست روی است در پوشش چپ. طرح مطالبه به این صورت که انحلال نیروهای سرکوبگر را به انتخابات گره میزند، یک راست روی است. بری اینکه این توهم را ایجاد میکند که با انتخابات در جمهوری اسلامی میتوان نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی را منحل کرد. فقط باید جمهوری اسلامی نیروهای سرکوبگر را منحل کند تا دانشجویان در انتخابات پیش رو شرکت کنند. انحلال نیروهای سرکوبگر اساسا نمیتواند به صورت یک مطالبه در شرائط جمهوری اسلامی طرح شود. این مطالبه ای است که مردم باید در نبرد آخر با جمهوری اسلامی آن را به اجرا بگذارند. مطالبه کنونی در حرکتهای دانشجویی تا آنجا که به نیروهای سرکوبگر برمیگردد، باید ممنوعیت ورود نیروهای نظامی و انتظامی به دانشگاه و انحلال حراست دانشگاه باشد. آوردن کلمه نیروهای سرکوبگر در این مطالبه نابخردی است. نباید گفت ما خواهان ممنوعیت ورورد نیروهای سرکوبگر هستیم. اگر میخواهیم تمامی دانشجویان را و یا حداقل جمع کثیری از آنها را پشت سر دانشجویان چپ و کمونیست بسیج شوند، باید بگوییم ممنوعیت ورود نیروهای نظامی و انتظامی به دانشگاه. نه ممنوعیت ورود نیروهای سرکوبگر به دانشگاه. طرح مطالبه به شکل اولی اصولی و قابل دست یافتن است. برای همین برای آن میتوان نیرو سازمان داد. اما طرح مطالبه به شکل دوم فقط زمینه سرکوب سریع را فراهم میسازد و کسی هم پشت آن بسیج نمیشود. جدا از اینها فکر میکنیم دانشجویان کمونیست باید با هشیاری بیشتری به حرکتهای دانشجویی برخورد کنند. حرکتهای دانشجویی مانند حرکتهای جنبش کارگران نیست. یک نقطه مثبت حرکت دانشجویی این است که این حرکتها از ابتدا بار سیاسی قویی دارد و اساسا سیاسی هستند. اما حرکتهای دانشجویی همیشه این خاصیت را دارند که به انارشیسم و حرکت های چپ روانه کشیده شوند. به خصوص اینکه این پتانسیل در میان جوانان کمونیست قوی است. سربرآوردن چنین تمایلاتی مانع توده ای شدن محافل و جریانات کمونیست و چپ است. اگر محافل چپ و کمونیست سعی کنند آرزوی خود را جای واقعیت بگیرند، سعی کنند شعار و مطالبه خود را بدون در نظر گرفتن قدرت و توان حرکت جاری، مطرح و دنبال کنند، خود را در میان دانشجویان ایزوله میکنند و یا اگر قویی شوند و در سطح رهبری جنبش دانشجویی قرار گیرند، آن را به شکست میکشانند و یا عقب نشینی و شکست جدی را به آن تحمیل میکنند. دانشجویان کمونیست و چپ باید برای رهبری جنبش توده ای دانشجویان پا پیش بگذارند. یکی از انحرافاتی که میتواند مانع جدی این کار باشد، عدم وجود سنت کار توده ای و تمایل به آنارشیسم و چپ روی که رواج آن در شرائط اختناق در میان دانشجویان رادیکال عادی است. باید از سربرآوردن چنین انحرافاتی در حرکت دانشجوئی جلوگیری کرد.
یادداشت بالای من در آن زمان در رهبری حزب موجب برانگیختن بحثی شده بود که تقریبا همه رفقای رهبری که در بحث شرکت کرده بودند مخالف بحث من بودند. پاسخ من به برخی از رفقا را در زیر برای روشن شدن بیشتر بحث میاورم. یکی از اشتباهات برخی از رفقا این است که جای مطالبه و شعار را اشتباه میگیرند. شعار مرگ بر بسیجی و مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور و.... زمانی که تظاهراتهای دانشجویی و مردمی با نیروهای سرکوبگر درگیر میشوند مطرح میشود. این مطالبه نیست. این شعار مردم سرنگونی خواه است. این مطالبه و خواست عمیق و پایه ای آنهاست که روی کاغذ نوشته نمیشود و به عنوان مطالبه برای شرکت کردن و یا نکردن در انتخابات عرضه نمیشود. شعار مرگ بر جمهوری اسلامی نمیتواند مطالبه اعتراضات جاری باشد. این مطالبه یک قیام و یا یک تظاهرات میلیونی است. در تظاهراتهای دانشجویی که که همین الان در جریان است مطالبه اخراج نیروهای نظامی و انتظامی در دانشگاه به جلو رانده شده است. اما مسلما دانشجویان و مردم در هنگام اعتراض و تظاهرات دیگر نه فقط بر مطالبه عنوان شده پای میکوبند، بلکه شعارهایی سر میدهند که آرزوهای پایه ای تر آنها را عنوان میکند. اشتباه گرفتن این دو یعنی مطالبه و شعار یک خطای فاحش است. اگر ما امروز در حرکت دانشجویی که در جریان دارد به جای مطالبه اخراج نیروهای انتظامی و نظامی از دانشگاه، مطالبه انحلال آنها را طرح کنیم، به یک اشتباه چپ روانه ای دست زدیم که راه به جایی نمیبرد. این یک تاکتیک سیاسی حال حاضر نیست. این تبلیغ و ترویج یک خواست و مطالبه است و نه تاکتیک سیاسی که بتواند حرکت جاری دانشجویان را به جایی هدایت کند. به نظر من حرکت دانشجویان در حال حاضر قادر به برداشتن مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر نیست. توان طرح آن را ندارد. میتوان این مطالبه را تبلیغ کرد، راجع به آن نوشت، شعارهای مختلف برای بیان این خواست تهیه کرد و در تظاهراتها، زمانی که مردم با نیروهای سرکوبگر وارد درگیری میشوند و یا زمانی که شوق و شور جمعی به مردم قدرت و قوت قلب میبخشد طرحش کرد. برخی از این شعارها مانند مرگ بر بسیجی امروز در هر تظاهرات توده ای طرح میشوند. مرگ بر بسیجی یکی از شعارهای مردم برای انحلال نیروهای سرکوبگر است. اما هیچ اعتراضی در حال حاضر نمیتواند نابودی بسیج را به عنوان مطالبه برای حرکت جاری اش طرح کند. این به قدرت و توان دیگری در حرکت اعتراضی مردم احتیاج دارد که هنوز وجود ندارد. حرکت اعتراضی جاری نمیتواند مطالبه سرنگونی را در یک تک حرکت طرح کند. میان یک شعار و یک مطالبه که در یک تظاهرات به صورت خواست و مطالبه آن تظاهرات بیان شود تفاوت است. شعار میتواند در اثر عمومیت حالت مطالبه را پیدا کند. شعار مرگ بر خامنه ای و رفسنجانی در تظاهراتهایی مانند 18 تیر فریاد زده میشود اما دانشجویان این مطالبه را در یک تک حرکت دانشجویی بر روی کاغذ به عنوان مطالبه شان اعلام نمیکنند. محمد فتاحی مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر را با شعار جدایی دین از دولت یکی گرفته است و گفته است که اگر میشود آن را گفت، این را هم میشود. من هنوز هیچ حرکت اعتراضی جاری( البته به جز حرکتهایی مانند 18 تیر و 16 اذر) را سراغ ندارم که مطالبه جدایی دین از دولت را به شکل مطالبه طرح کرده باشد. دانشجویان و یا این و آن شخصیت در این و یا آن نوشته آن راطرح کردند اما به صورت مطالبه مثلا فلان حرکت دانشجویی طرح نشده است. من معتقدم میشود این کار را کرد. میتوان جدایی دین از دولت را در شرائط کنونی به قطعنامه و مطالبات فلان اعتراض دانشجویی تبدیل کرد. این هم سرنگونی رژیم را در خود دارد. اما فرق است میان این مطالبه و مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر. میتوان گفت من خواهان پوشش ازاد هستم، ازادی بیان هستم، جدایی دین از دولت هستم و..... هیچکدام از این شعارها و مطالبات نابودی جمهوری اسلامی را به فوریت در خود ندارد. انحلال نیروهای سرکوبگر به عنوان مطالبه این خاصیت را دارد که انحلال جمهوری اسلامی را به فوریت طلب میکند. این سوت آخر نبرد است. من در همین نوشته زیرین نوشتم که " شاید یک هفته و یا یکماه دیگر تظاهراتهای دانشجویی آنقدر پیشرفت کند، مردم آنقدر در سطح وسیع به میدان بیایند، که بتوان این مطالبه را طرح کرد و مردم فریاد بزنند سپاه و ارتش باید منحل شوند. اما الان در تظاهراتهای محدود دانشجویی این یک اشتباه مهلک است. " شعارها و مطالبات حرکتهای اعتراضی جاری به درجه قدرت و توان انها وابسته است. در اتخاذ تاکتیک نه فقط خواست و مطالبه حزب که توان حرکت اعتراضی جاری هم تعیین کننده است. در تلویزیون خودمان دیدم رفقا از این صحبت میکنند که دانشجویان خواهان انحلال نیروهای سرکوبگر شدند. به نظر من برای تبلیغات بر سر انحلال نیروهای سرکوبگر رجوع به یک مطالبه گمنام در یک گوشه دانشگاه که در جایی دیگر مطرح نشده است، درست نیست. مردم در بسیاری از تظاهراتهای خود انحلال نیروهای سرکوبگر را فریاد میزنند. به نظر من این خواست در شرائط کنونی خود را در شعار مرگ بر بسیجی و بسیجی برو گم شو، توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد و.... بیان میکند. باید در مورد این شعارها بیشتر نوشت و حرف زد. باید این شعار را به انحلال نیروهای سرکوبگر ربط داد و یا ربط آن را بیان کرد. خودم حتما اینکار را میکنم. اما فکر میکنم شعار انحلال نیروهای سرکوبگر به آن شکل روشن و شفاف که در گزارش سازمان جوانان ما آمده است در جایی دیگر طرح نشده است و همه گیر نیست. و وقتی ما میگوییم دانشجویان خواهان این خواست شدند به نظر مردم غریبه و نادرست میاید. برای همین باید بگوییم مردم باید خواهان این شوند و با تفصیل و توضیح در باره شعار مرگ بر بسیجی که یک شعار فراگیر است، انحلال نیروهای سرکوبگر را به طور روشن و واضح توضیح دهیم. مرگ بر بسیجی خواست مردم مبنی بر انحلال نیروهای سرکوبگر را به شکل خوبی در شرائط کنونی بیان میکند. نمیتوان با نوشتن یک مطالبه در گوشه یک دانشگاه آن را به عنوان مطالبه عمومی، بیان شده و توده ای مردم اعلام کرد. ما باید مطالبه انحلال نیروهای سرکوبگر را به خواست عمومی مردم تبدیل کنیم. این مطالبه هیچ تک حرکت دانشجویی نخواهد شد. اما میتوانیم شعارهایی مانند مرگ بر بسیجی را در حرکتهای قویتر مردم با شعار مرگ بر سپاه و ....تکمیل کنیم. خواست انحلال نیروهای سرکوبگر به این شکل در شعارهای مردم بیان میشود و نه به آن شکل شسته و رفته آن که در منشور ما آمده است و یا در یک تظاهرات دانشجویی بر سر انتخابات و به شکل بیان مطالبه. این مطالبه به آن شکلی که در گزارش سازمان جوانان حکمتیست آمده است، نه قابلیت بیان شدن در یک تظاهرات دانشجویی را دارد و نه قابلیت توده ای شدن. |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||