|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مبارزان کمونیست " April 28, 2009آیا تحمیل این عقبگرد به فضای سیاسی و جنبش کمونیستی امکان دارد؟بهنگام انتشار فراخوان 29 ژانویه 2009 دفترسیاسی حزب حکمتیست و متهم کردن کومه له به فعالیت پلیسی، نوشته ای در مورد این فراخوان و اتهام پراکنی های بدون مرز این حزب به مخالفین سیاسی اش تهیه کردیم. از پخش این نوشته با این تصور اشتباه که وارد شدن به چنین بحثی امکان دارد علیرغم نیت ما خود موضوع را بزرگتر کند، ضربه وارده به وجه اجتماعی چپ و کمونیسم را بیشتر بنماید، صرفه نظر کردیم. در همین رابطه مطلب فوریه 2009 یدی کریمی را بنام "... سنت و فرهنگ ضد کمونیستی را طرد کنیم" کافی دانستیم. اما نوشته اخیر فواد عبداللهی عضو مرکزیت این حزب و" پرووکاتورپلیس" خواندن ایرج فرزاد بخاطر نظر سیاسی اش، مهم تر از این ارتقای اتهام زنی علیه مخالفین سیاسی به سطح سیاست رسمی این حزب، پروژه بی آبرو کردن سازمانهای سیاسی، افراد، حتی تشکلهای مختلف توده ای که نظرش منطبق با نظر این حزب نیست، نشان داد که خطر ناشی از این روش به اندازه کافی بزرگ و جدی است. اسکاندالی که این حزب بوجود آورده است تاوانش را کمونیستها و جنبش کمونیستی خواهد پرداخت و باید بی ربطی چنین روشی را با کمونیسم و عدالت خواهی و انصاف و مدرنیسم نشان داد. رهبری این حزب با استفاده نا موجه از رویدادهای دانشجوئی تا چندی پیش، و اکنون با "تغییر شیفت" به جنبش کارگری از این پس، گامی بلند در این راه بر داشته و خود را پرچمدار این روش کرد و با فراخوان "تیزبینانه" دفتر سیاسی میداندار شد و گوی سبقت را از دست همه حریفان خود ربود. "فراخوان دفتر سیاسی حزب حکمتیست به صفوف کومه له." بر مبنای تز مشترک،"نئوتوده ایسم" بهمن شفیق- کورش مدرسی، درست تر است بگوئیم با پیوستن این حزب به تئوریهای بهمن شفیق، کومه له را متهم به لو دادن فعالین کارگری کرده است. استناد این فراخوان متکی به ارائه هیچگونه سند و مدرکی نیست. در آن بطور سربسته به اطلاعیه های اتحادیه آزاد کارگران و سندیکای شرکت واحد در این رابط اشاره دارد تا بخواننده القاء کند نوشته اشان به اینها متکی است در حالیکه هیچکدام از این تشکلهای کارگری نگفته اند کومه له و یا گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری کار پلیسی کرده اند و یا فعالین کارگری را لو داده اند. این ادعا ی رهبری این حزب است و چسپاندنش به تشکلهای کارگری بی اساس و کذب محض است. در گیرو دار ماجرای دانشجویان و "سولیداریتی سنتر" بجز حزب حکمتیست، و بدنبال آن جریان ایرج آذرین و رضا مقدم که سرقت اطلاعات کامپیوتری خود توسط وزارت اطلاعات رژیم را به جریانات اپوزیسیون ربط دادند، کسی سازمان و فرد دیگری را متهم به کار پلیسی نکرده است. اگر کسی و یا سازمانی و یا اتحادیه و سندیکای کارگری و یا تشکل دانشجوئی و غیره اینکار را کرد موظف است سند و مدرک ارائه دهد. اتحادیه آزاد کارگران و سندیکای شرکت واحد در مورد حمله دولت جمهوری اسلامی به کارگران به بهانه نفوذ آمریکا در سولیداریتی سنتر هشدار داده اند و حککح از آن چیز دیگری برای شروع فعالیت کارگری خود و پس زدن نظرات سیاسی مخالفین اش ساخته است. این موضوع را از زبان این حزب در دو سطح، یکی روبه جامعه و بیرون از این حزب و دیگری در رابطه با تحولاتی که این حزب از سر گذرانده است بطور خیلی خلاصه دنبال میکنیم. در رابطه با کومه له در فراخوان دفتر سیاسی آن نوشته اند: "حمایت کومه له از اقدامات پلیسی جریان آذرین- مقدم علیه دانشجویان در سال گذشته و اخیرا اقدام مستقیم آن در کار پلیسی علیه فعالین کارگری در ایران و ارائه نقشه معرفی آنها ...." این نوشته افترا آمیز و غیر مسئولانه دفتر سیاسی بعنوان سند فراموش نشده ای در تاریخ این حزب، بعنوان نمونه متکامل و بر جسته ای از تعرض چپ غیر کمونیستی با بهره گرفتن از سنت با سابقه اتهام زنی و پرونده سازی برای مخالفین سیاسی، باقی خواهد ماند. دشمنان مردم و جریانات بورژوائی و ضد کمونیست از آن برای کوبیدن کمونیستها و چپ فاکت خواهند آورد. اتهامات به کومه له در این فراخوان به وفور هست و همین چند جمله به اندازه کافی صریح و گویا است و احتیاجی به تفسیر و توضیح ندارد. در برخورد به حرکت دانشجویان این حزب خود را قیم و وکیل تسخیری بنویس دانشجو جا زد و آنرا بعنوان حریم ویژه خود بحساب آورد. ورود بدان بحثها تنها از موضع قیم خود گمارده مجاز بود و در غیر اینصورت با انگ و اتهام زنی جواب میگرفتی. آخرین نمونه آن مورد ایرج فرزاد است و زشت ترین آن برخورد به تشکل دانشجویان چپ و سوسیالیست که نظرشان با داب یکی نیست در نشریه شماره 18 اکتبر این حزب میباشد و در آن نوشته اند: در ادامه به برخورد این حزب به گروه ایرج آذرین و رضا مقدم میرسیم. افتضاحی که این گروه در "وبلاگ تریبون مارکسیسم" در برخورد به تظاهرات 13 آذر دانشجویان بوجود آورد، فرصتی به این حزب داد تا این حزب و بهمن شفیق، این گروه را "نئوتوده ایسم" و طرفدار رژیم بنامند. پس زدن چنین افتضاحی با اتهام سنگین طرفداری از رژیم به آنها افترای ناروا و نا متعادلی است. اگر این حزب بدنبال اقدام غیر مسئولانه این گروه آنها را طرفدار رژیم معرفی میکند، انتظار هست با همین معیار برخورد به آنها، به خود برخورد کند و به قضاوت بنشیند. اما بر عکس، برخورد مشابه خود به دانشجویان را مباح میداند و سابقه دیگری از آن برای خود میتراشند. برای مستدل کردن این موضوع و مقایسه از نزدیک مواضع حزب حکمتیست و ایرج آذرین اول فاکتی از "وبلاگ تریبون مارکسیسم" و بعد از نوشته کورش مدرسی بنام "16 آذر: مشاهدات تازه، درسهای نه چندان تازه و ..." میاوریم. در در این وبلاگ نوشتند که: "ضربه ی اخیر به مناسبت تظاهرات 13 آذر آغاز شد، اما عقب نشینی ای که پیامد این ضربه در جنبش دانشجویی بود بیشتر محصول آنچه است که در زندان و در بازجویی ها در مورد فعالیت برخی از رهبران "چپ رادیکال" و "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" تهران در رابطه با حزب حکمتیست فاش شد"از مطلب (وضعیت فعلی و گام های ضروری، نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ). در جای دیگری از این مطلب آمده است: " دخالت و ماجرا جویی حزب سیاسی نظامی حکمتیست ها در این جنبش دانشجویی و .." این برخورد به دانشجویان و بحث رابطه حزبی آنها با بهانه سیاست و پراتیک بد حزب حکمتیست و اختلاف نظر با آن قابل توجیه نیست. شیوه زشتی است باید محکوم شود. اما مسئله این است که با اندک تفاوتی کورش مدرسی در نوشته راجع به 16 آذر، عین این تصویر و محتوا را از رابطه حزب خود و حرکت دانشجویان بدست داده است و کسی او و حزبش را به این خاطر "نئوتوده ایسم" و به طرفداری از رژیم و کار پلیسی متهم نکرد. توجه کنید در نوشته "16 آذر: مشاهدات تازه، درسهای نه چندان تازه و ..."، زیر سر تیتری دارد با عنوان " درس: سوم: کمیته های کمونیستی " باز هم توجه اینکه، همه آگاهند که تشکیل چنین کمیته هایی سیاست سازماندهی این حزب در ایران است و در بخشی از این قسمت نوشته آمده است: " کمیته های کمونیستی هم کمونیست تولید میکنند. هر آزادیخواهی و برابری طلبی را کمونیست و حکمتیست میکنند، خود را باز تولید میکنند. همانطور که مغز انسان کل بدن را به حرکت در می آورد کمیته های کمونیستی شبکه اعصاب و عضلات سازمان غیر حزبی را به حرکت در می آورند. سازمان غیر حزبی بدون چنین شبکه ای از کمیته های کمونیستی بدن بدون اسکلت و مغز است. تجربه ۱۶ آذر همین درس قدیمی را تاکید میکند." در جای دیگری از این مطلب آمده است: " وجود شبکه خودآگاه و مرتبط دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این امکان را فراهم کرد. " نکته مهم این است که بدنبال رویدادهای دانشجویی آذر ماه 1386، ظرفیت اتهام پراکنی حزب حکمتیست از درون آن به سطح فضای سیاسی جنبش چپ بیرون جهیده است. این سنت در روز روشن دارد باج خواهی میکند و هر کسی خلافش کلمه ای بگوید متهم به کار پلیسی میشود و انگی را برای بی حرمت کردنش به هوا پرتاب میکنند. هیچگونه ترس و ملاحظه کاری و کوتاهی در این رابطه جائز نیست. انگار برای اینها علی السویه است که در این جار و جنجال داب حرفی نزده است، از "سخنگوی رسمی" اش خبری بر جای نمانده است و کنار کشیدن کسانی که دستی در کار داشتند در سکوت برگزار شده است. در هر حال در متن این سکوت خود داب، انگار کار بالا کشیدن یک حرکت راحت تر شده است! اما علیرغم این مصادره کردنها، و وارونه نشان دادنها ناشی از این تصرف عدوانی باید در مقابل روشی که این حزب برای به جلو کشیدن خود برداشته است بطور قاطع و بی گذشت ایستاد. از اصول، از فضای باز سیاسی، از حرمت انسانها دفاع کرد. دستاوردهای کمونیسم منصور حکمت در این زمینه را حفظ نمود و مانع تحمیل عقب گرد به فضای سیاسی و جنبش کمونیستی شد. عملکرد چند ساله این حزب، چهره معقولی از دیگر احزاب و جریاناتی که قبلا پیشتاز این روشها بودند بدست داده است. تقلای بیرونی این حزب خاصیت درونی برای رهبری آن دارد. فراخوان دفتر سیاسی آن نشانه تسلیم کامل و اطاعت این ارگان از این روشها است. سکوت تعدادی از کادرها در این زمینه نشانه شک و تردید در پیوستن به این روش و یا محافظه کاری و رعایت عرق سازمانی در جدل با آن است. طبیعی است که خط و سنت اتهام زنی حزب حکمتیست، کادرها و توجیه گران خود را در آن حزب بار بیاورد، به جای معذرت خواهی از "متهمین"، یا حداقل اصلاح این روش مضر، اتهام زنی آشکار را به نام نظر شخصی، بنام آزاد بودن ابراز نظر در آن حزب، بنام "تعدد نظر" مدال افتخار حزب شان میکنند. طرف عضو رهبری این حزب و دبیر کمیته مرکزی آن است، اتهام زده حالا میخواهند بنام "نظر خودش"، "آزادی ابراز نظر" در آن حزب به دیگران بفروشند. این جواز اخلاقی را چه کسی برای این حزب صادر کرده است؟ آیا این اشتباه سیاسی است که از این حزب سر میزند؟ یا نتیجه شکست و به بن بست رسیدن سیاست های آن است؟ ممکن است اینها تاثیرات حاشیه ای در این مسئله داشته باشند. اما از نظر ما هیچکدام از اینها عامل سیر صعودی این سنت در این حزب نیست. اتفاقا هر جائی این حزب قدمی به جلو برداشته اشتهای اتهام و انگ زنی رو به بیرون و درون در آن بالا گرفته است. این سنت جزء جدائی ناپذیر و تکمیل کننده جنبش دیگری، چپ غیر کمونیستی و فرقه ای است که در تقابل با کمونیسم معاصر بعد از تکه و پاره شدن حزب کمونیست کارگری ایران رو آمد. رشد این سنت در این حزب تاریخچه ای دارد. حالا بیائید مقایسه کنید، اگر با معیار صادر کردن قرارپلنوم هفت این حزب علیه ایرج، به موارد نقص اصول حرمت انسانی و حق مدنی انسانها از طرف این حزب برخورد شود، چه نوع قراری را باید داد که جوابگو و درخور اعمال این حزب باشد؟ اگر به انتشار قرار در نشریه پلنوم شماره 3 " قرار شماره 16- تقبیح روش ایرج فرزاد و عبدالله شریفی" قبل از تصویب در ارگانهای همان حزب و به جار زدنش در ملا عام برخورد شود، چه قرار شامل این حزب میشود که نرمهای جوامع بورژوایی در این رابطه را زیر پا گذاشت؟ اگر به دلیل انتشار نشریه پاسخ شماره 67 که در آن مخالفین نظر سیاسی کورش مدرسی را به دچار شدن به عارضه "روانی" متهم کردند قراری لازم شود، چه نوعی قراری در خور حزبی است که مخالف سیاسی خود را دیوانه و بیمار روانی معرفی میکند؟ لیدرشان در برخورد به استعفای یک خطی جمعی از کادرهای کمونیست در آن حزب انگ هایی را بطرف آنها پرتاب کرد. بعدا "مش قاسم" جلو آمد، "دنده خلاص" و "جاده لغزنده" را نوشتند تا خود را قهرمان و دیگران را وازده معرفی کنند. همین حالا درخلوت خود و در دالانهای این حزب، کمونیستهای مخالف این حزب را میان کومه له و زحمتکشان و حزب دمکرات و غیره هر روزه تقسیم بندی میکنند، به جای درک اوضاعی که پیش آمده از انها تصویر سازی میشود که گاه گاهی سر به بیرون می زند. این حزب دوست دارد مخالفش چپ و کمونیست نباشد و چپ باقی نماند تا خود را محق و پیروز جلوه دهد. ما همیشه گفته ایم و اینجا تکرار میکنیم که، شرط مبارزه سیاسی با این حزب در گروه مبارزه سیاسی به آن معنای کلاسیکی که در نظر همه ما هست، نیست، بلکه در درجه اول در گرو به عقب راندن این روشهای مخرب در آن است. مبارزان کمونیست |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||