|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " محمود قزوینی " April 20, 2009اتهام پلیسی به افراد و احزاب اپوزیسیون موقوف!
حامد خاکی و ١٨ اوریل ٢٠٠٩ مدتی است که یک روش بسیارمنسوخ، دوباره دارد در میان برخی از افراد و احزاب و سازمانهای سیاسی چپ مخالف رژیم باب میشود. افراد و احزاب بی پروا و بدون هیچ گونه مسئولیتی احزاب و افراد دیگری را متهم به همکاری با وزارت اطلاعات و پلیس جمهوری اسلامی میکنند. اگر این شیوه ادامه پیدا کند سنگ روی سنگ نمیماند و معلوم نیست این وضعیت به کجا ختم شود. شکی نیست که احزاب سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و فعالین داخل کشورباید در مقابله با پلیس جمهوری اسلامی هوشیار باشند و فعالیتها و ترفندهای آن را خنتی کنند. اما اگر این امر حیاتی، به مستمسكى براى پرتاب اتهامات بى پايه و اساس به طرف منتقدين تبديل شود و به این منجر شود که هر جریان و فردی با دستاویز قرار دادن این و یا آن مسئله از طرف فلان و یا بهمان جریان مخالف جمهوری اسلامی که عملش از نظر طرف مقابل آب به اسیاب وزرات اطلاعات میریزد، شروع به بزرگنمائی کردن مسئله و استفاده از آن برای کوبیدن مارک همکاری پلیسی و امنیتی به طرف مقابل شود دیگر هیچ جایی برای تعادل، حقیقت جوئی و اصل حقوق انسانی و مدنی نمیماند. مبارزه بر علیه رژیم نیز دشوارتر میشود و افراد و بخصوص نسل جوان به مبارزه سیاسی بی اعتماد میگردند. این یکی از اهداف رژیم و وزارت اطلاعات آن نیز میباشد. وبلاگ " داب تهران" و یک وبلاگ جدیدا تاسیس شده دیگر به طور روشنی وبلاگ وزارت اطلاعات است. فقط وزارت اطلاعات آنها را اعلام علنی نکرده است. تمام شعبده بازی آن عیان است. منعکس کننده اطلاعات اطاق بازجوئی و شکنجه دانشجویان و اطلاعات به سرقت رفته از کامپیوترهای افراد و احزاب اپوزیسیون است. بقیه ادا و اطوار آن را هم هر کسی که ذره ای با سیاست سر و کار داشته باشد متوجه میشود. اما قرار دادن دیگر دانشجویان چپ منتقد داب، به این بهانه که داب مورد حمله رژیم و وزرات اطلاعات آن است عملی ضداخلاقی و ضد حداقل نرمهای انسانی و سیاسی است . این عمل به وزارت اطلاعات کمک میکند تا بهتر به فعالیت خود بر علیه همه دانشجویان و بخصوص دابی ها و بقیه اپوزیسیون خارج کشور ادامه دهد. با چنین عملی مرز رژیم و مخالف رژیم به هم میرزد. وصل کردن دانشجویان سوسیالیست و چپ و دانشجویان جدا شده منتقد از داب به وزرات اطلاعات ناخواسته مستقیما در خدمت وزارت اطلاعات است. قبلا هم حزب حکمتیست با توسل به بحثی در باره سولیداریتى سنتر به همین شیوه متوسل شد. حزب حکمتیست زیر عنوان بحث در باره سولیداریتت سنتر، کومه له را متهم به فعالیت پلیسی و ایرج آذرین و رضا مقدم را به عنوان جریان "نئوتوده ایستی" طرفدار رژیم و پلیسی که معلوم نیست به چه جهت و بدنبال چه منافعی دنبال فعالین کارگری از رفرمیست تا کمونیست میگردند تا به وزارت اطلاعات معرفیشان کنند، متهم کرده است. این متدهاى منسوخ با حداقل احساس مسئوليت سياسى يك جريان جدى منافات دارد• حزب حکمتیست یک اسکاندال ایرج آذرین و رضا مقدم در مورد داب را بهانه ای قرار داد تا این عمل زشت خود را مباح بداند. کمپین حزب حکمتیست جهت رژیمی و پلیسی خواندن رضا مقدم و ایرج آذرین زیر عنوان " نئوتوده ای شدن آنها" و اتهام به کومه له مبنی بر اینکه با نقشه و برنامه بدنبال لو دادن فعالین کارگریند، بی پایه ترین و زشت ترین عمل ممکنی است که میتوان از یک جریان سیاسی سر بزند. در آن جریان اطلاعیه کومه له مبنی بر افشای سولیداریتى سنتر مستقل از به جا و یا نابجا بودن آن به معنای ترغیب کار پلیسی در ایران تعبیر شد!! ای میل حامد خاکی: khaki.h@gmail.com /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// بیانیه ی دانشجویان ازادی خواه و برابری طلب - خط بازسازی جامعه طبقاتی تصویری آشناست. هر پنجره اتاقکی استیجاری گشوده می شود به صداها و تصاویر بریده بریده و رنگ پریده ی سرکوب، نابرابری، و زنجیرهای مرئی و نامرئی بر جسم ها، جنبش ها و جامعه. جمهوری اسلامی حلقه ی اخیری است از سلسله ی طولانی حاکمیت مرگ و وحشت بر این سرزمین. آمیزه ی جهنمی مذهب و سرمایه داری، جامعه را به یک اردوگاه مرگ پهناور مبدل ساخته است. اقلیتی تبهکار فرمان می رانند و به واسطه رژیم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود تولید اجتماعی جامعه را مصادره کرده و برج های سروری خود را فربه تر و مستحکم تر می کنند. سازش اجتماعی و تعاون اسلامی دروغی است که غارت و قتل عام اجتماعی جاری را بزک می کند. تاریخ تمام جوامع کنونی اما، تاریخ ستیز طبقاتی است. رهایی جز با دگرگونی تام ساختارهای سلطه امکان پذیر نیست. برآمد مجدد حرکت و مبارزه ی کمونیستی و سوسیالیستی در ایران امروز، جستجوی دوباره ای برای بازسازی ستیز جمعی طبقاتی و کوشش مجددی در شناخت و دگرگونی جامعه در کلیت متکثر اما به هم مرتبط و اشتراکی آن است. پس آیند کشتارهای خونین دهه شصت در ایران و حذف سازمانی، فکری و فیزیکی چپ دگرگون خواه از جامعه، عرصه برای تاخت و تاز بلوکی تاریخی متشکل از جناح های بورژوازی مهیا شد. رشته های پیوند ترور دولتی، مصیبت فرهنگی و دغلکاری سیاسی با بهره کشی اقتصادی مستحکم تر شد و مقاومت های سازمان نایافته و پراکنده مردمی سرکوب شد. جامعه از دیدگاه حاکمان دوباره تعریف شده بود: انبانی از منافع فردی خصوصی رقیب که حاملین انسان وار خود را به همدستی بیشتر در این نظام طاعونی تطمیع می کرد. کمونیسم و سوسیالیسم به عنوان مفاهیمی منسوخ تعریف می شد که وظیفه ی نقادی شبه علمی آن را خودفروختگان دانشگاهی و وظیفه ی نقادی پلیسی آن را مأموران امنیتی بر عهده گرفتند. ماشین تبلیغات بورژوازی وظیفه ی تحریف و تخریب تاریخ حماسی و پر افتخار چپ در ایران را به برکت فضای یأس و تسلیم ملی و جهانی تشدید ساخت. روزنامه های دولتی و بورژوایی به عرصه ی رقابت کاسه لیسانی بدل شده بود که برای اثبات خوش خدمتی به اربابان طبقاتی خود، منافع مردم را به بهایی ناچیز می فروختند. اما دینامیسم جامعه بار دیگر بذرهای ستیز طبقاتی را رویاند. چپ در درون دانشگاه ها و حول محافل و حلقه های مطالعاتی و دانشجویی سامان یافت و پا به عرصه نبرد نظری و سیاسی گذارد. با انتشار نشریات متعدد دانشجویی همچون خاک، طلوع، پیشاهنگ، به پیش، آرمان نو، و بسیاری دیگر از ابتکارات دانشجویی به طرح و گسترش نقد ریشه ای مناسبات و روندهای نابرابر و سرکوبگر در دانشگاه ها کمک کرد. با برگزاری مراسم های اول ماه مه و هشت مارس، بازو به بازوی جنبش های آنسوی نرده های بلند دانشگاه ایستاد و آنچنان در رادیکالیزه کردن فضای دانشگاه تأثیر گذارد که همه نیروهای کهن جامعه برای مقابله با آن متحد شدند. ژورنالیسم قوچانی در شهروند امروز سرکوب کمونیست ها را همچون مسیری برای تقرب مجدد میان جناح های حکومتی تجویز کرد، علوی تبار و سروش از لزوم یورش های نظری به مارکسیسم سخن گفتند، و خاتمی و خامنه ای به تهدید از عاقبت نسل جوان پیشین چپ در دهه ۶۰ سخن راندند. ۱٣ آذر ٨۶ و تلاش جمعی دانشجویان چپ برای رویارویی با سلطه نقطه عطفی در فرآیند تکوین مجدد چپ بود. خط مشی جدید حاکمیت برای سرکوب کلیه فضاهای اجتماعی و سیاسی، و گذار بی دردسر به جامعه سرمایه داری نابی که هیچ منع و حفاظی در برابر خواست و تمایل سرمایه وجود نداشته باشد، با مقاومت دانشجویان چپ رو به رو شد. در حالی که اصلاح طلبان از سیاست زدایی از دانشگاه سخن می گفتند و اولویت مبارزه صنفی در جنبش دانشجویی را تئوریزه می کردند، و انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از پس تئوری های پاسداران سابق و نظریه پردازان امروز دوان بودند و ناگهان اهمیت «دیده بانی جامعه مدنی» را دریافته بودند، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، مجموعه ای از دانشجویان کمونیست و چپ که حول فعالیت های متعدد دانشجویی و سیاسی سازمان یافته بودند، با فراخوانی مستقل برای یادمان روز دانشجو، ضرورت سیاسی کردن دانشگاه و جامعه را دریافتند و پس از نزدیک به سه دهه، نخستین مقاومت جمعی سرخ را در برابر حاکمیت سازمان دادند. اما یورش وسیع امنیتی به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و فشار همه جانبه و شدید بر آنان، در کوتاه مدت به پراکندگی و گسست در پیوستگی حرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب منجر شد. جنبش از خرد جمعی فعالان آن برای مدت زمانی محروم شد و جمع بندی از تجربه ی سپری شده به تعویق افتاد. علنی بودن کامل، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را در معرض تعقیب و دستگیری ناکهانی قرار داد و از بین رفتن انسجام و همفکری نظری و عملی را تشدید ساخت. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که پیش از وقایع مرتبط با ۱٣ آذر مجموعه ای از فعالان دانشجویی مارکسیست بود که به ویژه حول نشریات و فعالیت های دانشجویی سازمان یافته بودند، با توقیف نشریات و گسترش خفقان در فضای دانشگاه بخش مهمی از بستر فعالیت های خود را از دست داده و به دلیل تعقیب و گریزهای پلیسی و یا حبس در سلول های انفرادی، قادر نشدند در زمان مناسب به سیر سریع رویدادها پاسخی مناسب و برآمده از بحث و جدل درون گروهی دهند. آنچه حیرت آور بود، در فاصله کوتاهی پس از ۱٣ آذر و در فقدان تبادل نظر در میان مجموعه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، از خارج از متن مبارزه تزهایی ارائه شد مبنی بر اینکه ۱-دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب یک سازمان علنی توده ای دانشجویی است، ۲- دستگیری ها و روند عینی تغییر فضا در دانشگاه ها هیچ تغییری در معادلات حاکم بر حرکت نداشته است، ٣- فعالیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به عنوان یک سازمان علنی دانشجویی در سراسر کشور بایست گسترش یابد. همچنین و از طرف دیگر ائتلاف شومی میان تمام نیروهای رفرمیست و فرصت طلب شکل گرفت که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را به بهانه های متفاوت اما در اصل به دلیل کنشگری رادیکال و غیر مصالحه جویانه مورد حمله قرار داد. اما توضیحاتی چند ضروری است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هیچ زمان پیش از ۱٣ آذر یک سازمان نبوده است. اگر چه پیشرفت مرحله مبارزاتی شکل نوینی از سازماندهی را در دستور کار گذاشته بود، اما به دلیل وقوف کامل بیشتر این دانشجویان به عدم امکان تشکیل یک سازمان علنی مارکسیستی در دانشگاه ها، سازماندهی خود را به اشکال موجود و ممکن فضای آن روز دانشگاه ها ادامه می داد و خود را به عنوان یک دیدگاه متمایز در دانشگاه صورت بندی کرده بود و نه یک سازمان. تأکید بر نقد مارکسیستی جامعه و مسائل اجتماعی و اهمیت مبارزه ی نظری با نئولیبرالیسم و اصلاح طلبی بورژوایی، رسالتی نبود که آن را در هیاهوی توده ای شدن وانهاد. با پلیسی شدن تام دانشگاه که روند آن پیش از ۱٣ آذر شروع شده بود بخش مهمی از فضاهایی که تا آن زمان حوزه فعالیت دانشجویان مارکسیست را تشکیل می داد در حال از بین رفتن بود و پس از دستگیری ها نیز ادامه عمل به شیوه پیشین نیاز به بازنگری جدی و ابتکارات و آفرینشگری های نوین داشت. بازداشت ها و اعمال فشار شدید نیروهای امنیتی بر بسیاری از عملکردها تأثیر داشت. برخی از دانشجویان منفعل شده، برخی به دلیل وثیقه های سنگین و دادگاه های مفتوح، قابلیت تحرک و کنشگری کمتری پیدا کردند و انتشار نشریات دانشجویی به شیوه ی گذشته (یعنی در چهارچوب مجوزهای دانشگاهی) و برگزاری جلسات سخنرانی و مطالعاتی در دانشگاه امکان پذیر نبود. در نتیجه امکان گسترش فعالیت به شیوه ی کنونی صرفا در حد تخیل پردازی باقی می ماند. مگر اینکه تصوری تلویزیونی از فعالیت های دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب داشته باشیم که صرفا آن را در تجمعات اعتراضی خلاصه می داند. در فضای هیاهوی جریانات به ظاهر چپگرایی که رادیکالیسم دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را مسبب سرکوب پلیسی می دانستند و به جای حمایت از رشد سوسیالیسم دگرگون خواه، کمر به تضعیف آن بر بستند، و نیز فشار شدید امنیتی جمهوری اسلامی بر چپ رادیکال دانشگاه، امکان بحث و نقد جمعی از میان رفته بود و این فضا به جریانی معین مجال داد تا سعی در قالب دهی و تراش جنبش دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب کند. پوشاندن قالب یک سازمان علنی دانشجویی از طریق سایت رسمی و سخنگوی رسمی و در پیش گرفتن شکلی از فعالیت که مطابق با واقعیت سیاسی دوره ی پر تحول نیست باعث شد تا فشار بر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب افزوده شود، دانشجویانی که نه توده های دانشجویی، بلکه لایه ی پیشگامی از دانشجویان مارکسیست بودند. از طرف دیگر عدم توجه به مسأله سازماندهی، حرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را در برابر سازماندهی های فرقه ای که مسأله ی سیاست جامعه را ورای دخالت کنشگرانه دانشجویان مارکسیست تلقی می کنند و آنان را به پیروی از نظریات خود فرا می خوانند تضعیف کرده بود. این گرایش خاص توانست در کوتاه مدت از عدم انسجام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بهره برده و نظریات غیر مارکسیستی و سبک کار نادرست و نامنطبق بر شرایط پیچیده داخل ایران را تبلیغ و ترویج کند. برخلاف سالهای گذشته که دانشجویان مارکسیست در فضای واقعی درون دانشگاه ها به شدت موثر بودند اما در عرصه رسانه ها تصویر نمی شدند، این خط مشی نادرست عرصه فعالیت ها را از فضای واقعی به فضای رسانه ای منتقل کرد. چرخش به راست و اخذ روش های بورژوایی مبارزه سیاسی کار را به جایی رسانده است که اکنون جمع آوری امضا و نامه نگاری های سرگشاده که سنت مشترک نیروهای غیرکمونیست بوده است به اصلی ترین فعالیت برخی رفقای سابق تبدیل شده است. در نتیجه در پاسخ به مسائل و ضرورت های جدید حرکت چپ در دانشگاه ما به این نتیجه جمعی رسیده ایم که به کوششی آگاهانه و سازمان یافته در جهت بازسازی حرکت چپ رادیکال در دانشگاه های ایران و جمع بندی و تدوین راهبرد نوینی منطبق با واقعیات اجتماعی و درس آموزی از مبارزات پیشین نیاز است. ما بر این باوریم که سبک کار پیشین در شرایط کنونی دستاوردی برای جنبش کمونیستی ایران نداشته و بالعکس سرزنده ترین و بالنده ترین محافل و حلقه های ستیز طبقاتی امروز را در اختیار دشمن طبقاتی می گذارد. از طرفی با مبارزه علیه انحلال طلبی و انفعال مبارزاتی، امر سازماندهی پیشگام دانشجویی را مهم ترین وظیفه دوره کنونی می دانیم. راهبرد خود سازمان یابی همواره از راهبردهای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بوده است. درنتیجه هیچ فردی که عضویت در سازمان های سیاسی موجود را داراست در سازمان یابی نوین ما راهی نخواهد داشت . ما سایت آزادی برابری را نه سایت رسمی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، بلکه سایت برخی از رفقا می دانیم که سیاستی مغایر با این جمع اختیار کرده اند و به زودی انتشار ارگان سیاسی-تحلیلی خط خود را آغاز می کنیم. در مبارزات جاری دانشگاه ضمن تأکید بر خط سیاسی خود، برای تشکیل جبهه ای متحد از دانشجویان سوسیالیست، کمونیست و چپ تلاش می کنیم. ما خود را در پیوند با تاریخ مبارزه جهانی کمونیستی و نیز تاریخ مبارزاتی چپ در ایران تعریف می کنیم و معتقدیم که تکامل اشکال سازمانی مبارزه طبقاتی جز از درون مبارزه طبقاتی و از درون جامعه امکان پذیر نیست. با ایمان به پیروزی پیکارمان مطلب از نشریه اکتبر، نشریه کردستان حزب حکمتیست تلاش سازمان يافته بر علیه داب همچنان ادامه دارد جمهوري اسلامي در سي سال گذشته با استفاده ازروشهاي گوناگون نظيرشلاق وزندان وشكنجه واعدام از يك سو وازسوي ديگربا نفوذ دربين بخشي ازنيروهاي بظاهر اپوزيسيون خود سعي كرده است هرگونه صداي آزاديخواهي وبراي طلبي را درجامعه خفه كند. زنده باد آزادیخواهی و برابری طلبی و مبارزه متشکل و انقلابی دانشجویان بر علیه سرمایه داری و رژیم جمهوری اسلامی |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||