به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مجيد حسينى "

March 18, 2009

کومه له و حزب کمونیست ایران, به بهانه فراکسیون"فعالیت بنام کومه له"

 

  یدی کریمی

اعلام فراکسیون تحت عنوان "فعالیت بنام کومه له" از طرف تعدادی از رهبران و اعضای کومه له و حزب کمونیست ایران با عکس العمل های وسیعی در درون این دو جریان و دیگر نیروهای سیاسی روبرو گردید. تا کنون احزاب، سازمانها، جمعهای مختلف سیاسی و فعالین منفرد زیادی در له یا علیه آن و همچنین در مورد تاریخ کومه له اظهار نظر کرده اند. ما فکر میکنیم ماجرای کومه له و اتفاقات حول آن ادامه دار است و بحث در مورد: 1 -  این فراکسیون 2 - کومه له فعلی 3-  تاریخ کومه له، یعنی کومه له قدیم و جایگاه مباحثات حول این ماجرا هم برای کمونیست ها و جریانات چپ و هم برای جریانات راست اهمیت دارد. قبل از شروع نگاهی به خطوط کلی اظهار نظرهای تا کنونی  راجع به این موضع بیندازیم.
              
 فشرده ای از خطوط کلی اظهار نظر ها

 بر خورد و توضیحات جریانات مختلف سیاسی در باره علت این اتقاق و معرفی آن را در چهاردسته زیر تقسیم بندی کرده ایم:

 1-  مرزبندی نکردن قاطع رهبری کومه له و حزب کمونیست ایران با گرایش ناسیونالیسم کرد، مبارزه نکردن با آن، سازش کردن، آوانس دادن به این گرایش، در نتیجه به اعلام کنندگان فراکسیون و در ادامه به خود فراکسیون. همراه با آن نهیب زدن به کمیته مرکزی کومه له و در مواردی گامی "چپ" تر از آن دست بدامن شدن کمونیست ها و کادرهای بدنه کومه له و حزب کمونیست ایران برای پایان دادن به این وضعیت یک محور مشترک نقد از طرف تمام این جریانات است. رهبری حزب کمونیست ایران و کومه له را سرزنش و نصیحت میکنند که اگر نمی خواهند هر مدتی یک فراکسیون از درون آنها بیرون بزند باید قاطعانه با گرایش ناسیونالستی درون کومه له مرزبندی کنند تا این گرایش منزوی گردد و کومه له از دست چنین مشکلاتی خلاص گردد.
 
 2- رهبری کومه له و حزب کمونیست ایران و اکثر جریانات دیگر علیرغم تفاوت های ناچیزی که در نوشته بعضی از آنها وجود دارد همه در یک نکته مشترک هستند و فراکسیون را جریان ناسیونالیستی میدانند و این فراکسیون را هم ردیف و یا از نوع کودتای قبلی درون کومه له و حزب کمونیست ایران توسط  دارودسته " زحمتکشان" به حساب می آورند.

3- بیشتر این جریانات ضرورت این فراکسیون را در نتیجه فعال نبودن رهبری کومه له، تکه و پاره شدن پروژه "زحمتکشان"، بی افقی ناسیونالیسم کرد، بی خاصیتی حزب کمونیست ایران، یا غلط بودن سیاست های این حزب از کنگره دوم کومه له  تا تشکیل حزب و ادامه آن سیاست ها تا به امروز می دانند.

4- حمله به منصور حکمت، جنبش کمونیسم کارگری، بویژه بحث و دیدگاه "حزب و قدرت سیاسی" نکته مشتر ک افراد این فراکسیون و طیف کومه له ای های پراکنده و رهبری کومه له و حزب کمونیست ایران بود.

5- و .....

اینها سر خط اصلی نظر و سیاست تمام جریانات در رابطه با این فراکسیون است. همانطوریکه مشاهده میکنید همه بلااستثناء در محدوده کومه له و حزب کمونیست ایران  برای حل مشکل می گردند. تمام جریانات با تقاضای دوستانه و غیر دوستانه با لحن آرام و یا خشن دست بدامن رهبری کومه له و حزب کمونیست ایران برای پایان دادن به این وضعیت هستند. علیرم وجود نکات درستی در نقدها ما خلاف تمام این جریانات نظر داریم و در این نوشته آن  را مستدل خواهیم کرد و هر جائی لازم شد به موارد بالا بر میگردیم و نخست از فراکسیون شروع میکنیم.
 

1- فراکسیون"فعالیت بنام کومه له"
 
فراکسیون" فعالیت بنام کومه له"، از موضع راست به کومه له و حزب کمونیست ایران نقد دارد و ادعای سوسیالیستی آن نتوانسته ناسیونالیسم قوی این حرکت را از انظار مخفی کند. "سوسیالیسم" این فراکسیون، تحمل حزب کمونیست ایران در کردستان  و تداعی شدن کومه له در کمپ چپ ایران را بدلیل اینکه فکر میکند رگه و آثاری از کمونیسم کارگری در این حزب و کومه له باقی است ندارد. این جماعت برنامه تعطیل کردن آن حزب و مخصوصا خارج کردن کومه له از این مدار و بنیاد نهادن کومه له سوم و تجدید آرایش آن را در سر دارند. هدف، پاک کردن حزب کمونیست ایران از صحنه سیاست، استراتژی، تسخیر کومه له و تغییر آن است.

 از نظر این فراکسیون، کومه له فعلی و سیاستهایش، حتی کومه له بدون حزب کمونیست ایران قابل تحمل نیست. اگر غیر از این بود چرا فراکسیون"فعالیت بنام کومه له" را اعلام کردند؟ اگر از سر عشق به کومه له دست به اینکار زده اند، چرا اعضای این فراکسیون از حزب کمونیست ایران خارج نمیشوند و در کومه له موجود بفعالیت نمی پردازند؟ چرا اعضای فراکسیون از شدت دشمنی با حزب کمونیست ایران، علیه کومه له و بنام کومه له فراکسیون درست میکنند؟ حزب کمونیست بهانه است و دفاع از کومه له قلابی. اگر مرکزیت حزب کمونیست ایران بساط آن حزب را جمع کند و تابلویش را پائین بیاورد، آیا این فراکسیون به مراد خود میرسد، کارش تمام است و حاضر بکار و فعالیت تحت رهبری کومه له فعلی و سیاست های آن خواهد بود؟ ما فکر نمی کنیم. چرا؟ چون، اهداف و منشاء حرکت این جماعت انعکاسی از اوضاع جدید سیاسی، عدم وجود حزب کمونیستی در صحنه سیاست ایران یا جریانی که چپ با آن تداعی گردد و بویژه ثمره سیاست های کومه له در بطن تحولات یکدهه و نیم اخیر در منطقه است.

در قیاس با کومه له، غلظت قومیگری فراکسیون بالاتر است. اما در ابتدای اعلام آن، فراکسیون تنها با پرچم و شعار ناسیونالیستی جلو نیامد و در پناه آن پرچم ضدیت با چپ و کمونیسم را با ورد سوسیالیسم سوسیالیسم بلند کرده است. همین اندازه از تفاوت، دفاع از کومه له را در مقابل این جریان ضروری کرده است. اما دفاع از کومه له در قالب ربط دادن فراکسیون به ادامه کودتای دارودسته زحمتکشان و یا اکتفا کردن به معرفی جنبه ناسیونالیستی آن جوابگو نیست و از سطح موجود وقایع بسیارعقب است. چنین موضعی پایه های دیگر شکل گیری فراکسیون، تکیه آن بر لایه روشنفکران"چپ" سرخورده و ضد کمونیست و قشر "چپ" ناسیونالیسم بار آمده ایندوره در جامعه کردستان و نقش کومه له در بارآوری آنها را به حاشیه میراند. زحمتکشان از سر قومی گریش پرچم ضد کمونیستی را به هوا برد، فراکسیون با سوسیالیسم اش، آن یکی در دوره رونق ناسیونالیسم کرد و وجود حزب کمونیست کارگری ایران متولد شد و این یکی در دوره بحران ناسیونالیسم و تکه تکه شدن حزب کمونیست کارگری ایران و هر یک از اینها محصول دوره جداگانه ای هستند. با نوع برخورد و معیارهای درستی که نزدیک به ده سال قبل به زحمتکشان شد امروز نمی توان کومه له و حزب کمونیست ایران و فراکسیون را مورد ارزیابی قرار داد. فراکسیون تفاوتهائی دارد و کومه له و حزب کمونیست ایران تغییر کرده اند. فعالین این فراکسیون فکر میکنند دوره، دوره چپ نمائی و سوسیالیسم خواهی برای سر و سامان دادن به یک کومه له خودمانی و ناسیونالیستی و تماما ارتجاعی در کردستان است. فراکسیون آینده ای ندارد و نمی تواند به این هدف خود برسد، نمی تواند بنام سوسیالیسم  یا ناسیونالیسم در کردستان نیرو جمع کند و به جریان جدی تبدیل شود اما خط اش هست. این ناتوانی بخاطر پشتیبانان اروپایی نشین آنها که دستشان به جائی بند نیست نمی باشد و این استدلال بسیار سطحی و سنتی است. بلکه، به این دلیل که کومه له فعلی رقیب آنها است، این کومه له سالهای سال است بصورت معقول تر و بازار پسند تری سرگرم انجام این وظیفه که فراکسیون برایش کیسه دوخته، هست و کمی آنطرف تر نمایندگان جا افتاده تر ناسیونالیسم چمباتمه زده اند. این وضعیت آینده فراکسیون را تاریک کرده است.

وزن ناسیونالیسم کرد در فراکسیون و کومه له تفاوت زیادی با هم  ندارد، اما خصلت ضد کمونیستی فراکسیون زیر نقاب چپ نمائی عیان است. همرا با نقد ناسیونالیسم فراکسیون باید این خصلتش را زیر نور گرفت و به عموم نشان داد. چنین برخوردی پای چپ ناسیونالیست و نقش آن را به میان می کشد و امکان مانور از کومه له را میگیرد. اشکال موضع جریانات چپ در این زمینه به کومه له امکان داد که همراه و حتی جلو تر از آنها در برخورد به فراکسیون ژست بگیرد و با بر خورد "قاطع" به فراکسیون و با به جا آوردن توصیه های دوستانه و خشمگینانه این طیف چپ در قطعنامه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران مورخ 24 اوت 2008، جایی برای انتقاد جدی آنها بر خود باقی نگذارد.

رهبران کومه له و حزب کمونیست ایران دوست دارند نقد از فراکسیون به جنبه ناسیونالیستی آن محدود بماند، این وجه فراکسیون بیشتر برجسته گردد، تا با برخورد"قاطع"به فراکسیون خود را پرچمدار مبارزه علیه ناسیونالیسم جا بزنند و سابقه ای را قیچی کنند و تاریخ دیگری را برای خود دست و پا نمایند. بی کفایتی جریانات سیاسی، حزب کمونیست کارگری و حزب حکمتیست، در این زمینه خطر سیاه به سفید نشان دادن را به کومه له داده است و خطر پیدا شدن سر و کله سوسیالیسم کردی و چپ کردی در شرایط فعلی کردستان را بالا برده است. فراکسیون نماینده صریح تر این روند است و به همساز کردن ناسیونالیسم با چپ و ارائه کمونیسم معتدل و بی آزار  کردستانی که مبتکر و شروع کننده آن رهبری کومه له فعلی میباشد امید بسته است. نقطه ضعف فراکسیون ادعاهای "سوسیالیستی" آن است و نقطه قوتش مخالفت صریح با بقای حزب کمونیست ایران و رابطه آن با کومه له میباشد. از نظر سیاسی و عملی خط فراکسیون در درون کومه له قوی است، رهبر و سر چشمه سازمانی این روند در کردستان کومه له است نه فراکسیون. اعلام کنندگان فراکسیون جناح راست درون کومه له نبودند، جزیی از کومه له اند، برشی از رهبری و کادرهای آنند که از کومه له جلو زده اند، وجوهی از سیاست های کومه له را تکامل دادند و از موضع حق به جانب به نقد کومه له فعلی بر گشته اند. تفاوت فراکسیون با کومه له همین اندازه است و نه بیشتر.

طی این ماجرا جریانات مختلف سیاسی دو بار پشت سر کومه له به صف شدند، بار اول با توقع بر خورد "قاطع" از کومه له، بار دوم با  محدود کردن نقد به ناسیونالیسم در کومه له و فراکسیون و نا دیده گرفتن نقش و جایگاه چپ ناسیونالیست و خصلت بر جسته و ضد کمونیستی فراکسیون. این موضع چپ هست اما  نارسا است و خوانائی با موضع کمونیستی در این ماجرا ندارد. نقد و افشای فراکسیون بدون نقد کومه له و جلوگیری از پیشرفت ناسیونالیسم چپ و حنثی کردن فرصت طلائی که بر خورد به فراکسیون برای کومه له فراهم آورده است به جائی نمی رسد. مشکل اصلی فراکسیون نیست، ناسیونالیسم درون کومه له هم نیست، "چپ" آن، به عبارت دقیق تر حزب کمونیست ایران و کومه له و رهبری آنها است. در هاله ابهام قرار دادن نقش این چپ در این دوره به بهانه مقابله با ناسیونالیسم فراکسیون، به بهانه دعوا با کومه له جدید بر سر تاریخ کمونیستی کومه له قدیم، ناشی از بی افقی و منفعت عمومی تر چپ است. قرار است چند بار ناسیونالیسم کرد به چپ خدمت کند و بلا گردان آن شود؟ تحرک ناسیونالیسم کرد در مباحث مشهور به چپ و راست در کومه له این چپ را از زیر ضرب کمونیسم کارگری بدر برد، این چپ با ناسیونالیسم برادر شد و آن را شریک کومه له کرد و در ماجرای فراکسیون باز هم این چپ پشت سر کومه له بسیج شدند و حمله به ناسیونالیسم را استتار بی جوابی خود کرده اند. این دو اتفاق بهم ربط دارند و مورد اخیر پایه مشترک جنبشی تمام این جریانات را بر ملا کرد. بسیج جریانات سیاسی پشت سر ناسیونالیسم چپ در کردستان(کومه له)، مشکل فعالین کمونیست در کردستان را چند برابر کرد، این مواضع پایه های اجتماعی "چپی" را تقویت نمود که سالها است ضدیت با کمونیسم معاصر را جزء هویت خود قرار داده و اکنون"چپ" ترین کادرهای کومه له سخنگویان اصلی آنند. ما تمام کمونیستها و انسانهای انقلابی را به ایجاد صفی محکم و قاطع و بی گذشت در مقابل این حرکت رو به عقب فرامی خوانیم. جریان ما بسهم خود در این راه خواهد کوشید  و اجازه نخواهیم داد این سناریو را با این شکل و در سکوت بسرانجام برسانند؟ سر نوشت این فراکسیون بهر جائی برسد خطر تزریق کردن خط راست و ناسیونالیستی به چپ در کردستان و رواج کمونیسم به روال کومه له فعلی و از زبان آن به جای خود باقی است. این خطری است که چپ و کمونیسم در جامعه کردستان با آن روبرو است و باید در مقابل آن سنگر بندی کرد. از این زاویه باید بسراغ فراکسیون و نقد آن رفت و از خط کمونیستی در برابر این چپ و ناسیونالیسم دفاع کرد. پشت سر کومه له قرار گرفتن به بهانه مقابله با فراکسیون خواسته و ناخواسته ناسیونالیسم و تکیه گاه چپ آن در کردستان را از زیر ضرب در می برد.

بخش زیادی از امضاء کنندگان طومار پشتیبانی از فراکسیون از جمله حمایت کنندگان کودتای زحمتکشان علیه کومه له و مدافع این جریان قومی هم بودند. این جماعت با تکرار مجدد این نقش در ماجرای فراکسیون بعنوان پشتیبان و لشکر ذخیره حرکات راست و ارتجاعی در کردستان خود را شناسانده اند. جالب اینکه بخش دیگر امضاء کنندگان طومار از رهبران و کادرهای قدیمی کومه له اند که بعد از یکدهه و نیم کناره گیری از فعالیت حزبی و سازمانی به این طیف پیوستتند و فرصت را غنیمت شمردند تا در رکاب این فراکسیون و گرایش آن باز گشت مجدد خود به فعالیت متشکل را اعلام دارند.

علل  تشکیل این فراکسیون را در چند محور زیر باید جستجو کرد. ا- همزیستی برادرنه چپ و ناسیونالیسم در کومه له و حزب کمونیست ایران. (چپ درون این جریانات در زمان قبل از جدائی گرایش کمونیسم کارگری، دنباله رو و بی جواب بود و بعد از جدائی این بی جوابی در آن  برجسته تر گردید. این چپ سعی کرد در همراهی با ناسیونالیسم کرد و چپ رفرمیست و ناسیونالیست ایرانی عوارض این بی جوابی ومشکلات آن بر تشکیلاتش را کم کند. حاصل اینکار بالا رفتن نقش ناسیونالیسم کرد و سهم خواهی آن در کومه له  و تشدید تناقضات درونی آن است.) 2-  متلاشی شدن حزب کمونیسم کارگری ایران عامل دیگر  و مهم آن است. این اتفاق کشمکش برای تعیین سرنوشت کومه له را مجددا جلو آورده است. 3- بحران سیاسی و سازمانی ناسیونالیسم کرد.
 
2 – کومه له فعلی

کومه له فعلی با کومه له قدیم فرق اساسی دارد. این فرق اختراع ما نیست، رهبری کنونی کومه له با سوزاندن آثار منصور حکمت در آن تشکیلات، با ممنوع کردن کتاب هایش، با غیر قانونی کردن طرفداری از او و محاکمه و اخراج مدافعین اش این تفاوت را به همگان اعلام کرد. این پیام اولیه کومه له و حزب کمونیست ایران در معرفی خود بعد از جدائی گرایش کمونیسم کارگری از آن به جریانات سیاسی و مردم بود. در ادامه با  انقلابی خواندن حزب دمکرات، دفاع از حکومت "نو پا"، دفاع از مذهب بنام مذهب زحمتکشان، جاخوش کردن در جبهه احزاب ناسیونالیست کرد در منطقه، سکوت در مقابل کشتار زنان، ترور کارگران، سکوت در برابر ترور بیش از 500 نفر از پناهندگان سیاسی در کوچه و خیابانهای سلیمانیه به دست جمهوری اسلامی با همکاری احزاب ناسیونالیست کرد و همزمان دشمنی با حزب کمونیست کارگری عراق آنرا به اوج خود رساند. این عملکرد و سیاست ها مبنای اختلاف کومه له و فراکسیون و قبل تر از این با دارودسته زحمتکشان نبود و اینها از جمله نقاط مشترک و توافقات کنونی این جریانات با هم است. رهبری کومه له منشا و آغازگر راهی است که فراکسیون جدیدا شروع کرده و زحمتکشان و جریان رفرم  تا ته آن رفتند.

در مباحثات مربوط به فراکسیون، رهبران کومه له و حزب کمونیست ایران به این خط مشترک وفادار ماندند و مربوط و نا مربوط به منصور حکمت و مخصوصا نظریه کسب قدرت توسط حزب حمله می بردند. هنوز انسانهای چپ و منصف در حزب کمونیست ایران و کومه له متوجه نیستند که پشت کردن به گذشته کمونیستی کومه له و آن حزب و بد بیراه گفتن به منصور حکمت تناقضات درونی آنها را شدت می دهد و بدور فراکسیون و زحمتکشان و حرکات دیگری از این قبیل نیرو جمع میکند. فراکسیون و شاخه های مختلف زحمتکشان بنفع به راه انداختن جریان ارتجاعی و ضد کمونیست این تناقضات را از خود تکانده اند و هنوز کومه له و این حزب در دام آن اسیرند و تحت تاثیر ایرج آذرین و رضا مقدم حمله به حزب و قدرت سیاسی را بدان اضافه کرده اند. رهبران حزب کمونیست ایران و کومه له، محبوبیت کمونیستی دوره پیشین را میخواهند، اما سیاستهایش را نمی خواهند، شخصیت و رهبران این جریان کمونیستی را به باد ناسزا و تهمت و افترا می گیرند و منشاء تناقض همین جا است. این سیاست ها زمینه تولد جریانات صریح تر و قاطع تر از کومه له را هموار میکند، تناقضات درونی آن را تحت شرایط سیاسی جدید فعال میکند و امروز فراکسیون و دیروز زحمتکشان و فردا جریان و اتفاقات دیگری از ان بیرون خواهد آمد. کومه له در مسیر پشت کردن به گذشته کمونیستی خود به انتهای خط رسیده و تکیه گاه اجتماعی آن در میان کارگران و مردم زحمتکش تخریب گشته و این جریان میدان آزادی است برای جولان جریانات ضد کمونیست.

آن جریاناتی که از سر مخالفت با نابودی حزب کمونیست کارگری ایران را بی ربط بخود میدانند و یا انشعاب از آن حزب را نشانه" قدرت" مند شدن خود و "قیام" به حساب میآورند فقط محدود نگری سیاسی خود را بنمایش میگذارند. ماهیت هر جریان و تعریف از خود آنها هر چه هست به جای خود اما حذف فاکتور سرنوشت حزب کمونیست کارگری ایران در برخورد به کومه له سر چشمه دنباله روی آنها از کومه له و قرار گرفتن پشت چپ ناسیونالیستی آن است. همه این جریانات از جمله حزب حکمتیست در زنده باد حزب کمونیست کارگری ایران به کومه له بخاطر برخورد"قاطع" اش به فراکسیون شریک اند. متلاشی شدن حزب کمونیست کارگری ایران بر موقعیت کل چپ، از جمله حزب کمونیست ایران و کومه له از دو جهت اثر گذاشت. یکی، بخشی از چپ ناسیونالیست درون کومه له را به طمع انداخت تا در شرایط متلاشی شدن جریان کمونیستی و در شرایط بی رمقی و بی افقی ناسیونالیسم کرد و بحران آن با پوشش ناسیونالیسم تکانی بخود دهد و برای تصرف کومه له و پایان دادن به عمر حزب کمونیست ایران گام بر دارد. دوم، نابودی آن حزب کومه له را برجسته کرد، موقعیت آن را بمثابه یک سازمان در رابطه با دیگر احزاب و جریانات تغییر داد. این وضعیت (بر جسته شدن) در کومه له تلاطمی ایجاد کرد و اعلام فراکسیون انعکاسی از  تصادم درونی کومه له (منظور تقابل جناح چپ و راست نیست) ناشی از این وضعیت است. اگر توجه کرده باشید یک دهم آنچه از همان ابتدا رهبری کومه له در مقابل این فراکسیون "قاطع" بود در برابر  باند زحمتکشان نبود. دلیل فرعی و کم اهمیت آن ماندگاری فراکسیون در کومه له و بلند کردن پرچم تصرف آن از درون بود و الا کومه له مشکلی چندانی با سیاست های آنها در درون خود و یا بصورت جریان جداگانه ندارد و تجربه زحمتکشان این را نشان داد. دلیل اصلی تر آن این است که در دوره جدائی زحمتکشان چپ و کمونیسم در جامعه با حزب کمونیست کارگری ایران تداعی میشد، کومه له در حاشیه بود، اگر رهبری کومه له در ان زمان به زحمتکشان بر خورد قاطع و چپ میکرد خیرش به کسیه حزب منصور حکمت می ریخت. اما اکنون ماجرا بر عکس است، تکه و پاره شدن آن حزب کومه له را بر جسته کرده است و رهبری کومه له هر چه برخورد صریح تر بکند حاصلش را خود درو خواهد کرد. منظور این است که تفاوت در برخورد کومه له به فراکسیون با زحمتکشان دلیل عمیقا سیاسی و اجتماعی دارد و توقع برخورد قاطع از کومه له و به به  گفتن به آن این جهت سیاسی معین را تقویت کرد. آن دوره تشکیلات کومه له در شهرهای کردستان در پناه تشکیلات حزب کمونیست کارگری فعالیت میکردند و از رهبری کومه له حرف شنوائی نداشت، این دوره بر عکس است، این تشکیلات به رهبری کومه له توجه دارد و در نتیجه خطر تزریق گرایش چپ ناسیونالیستی به چپ در شهرهای کردستان بسیار بالا رفته است. این وضعیت برخورد صریح به کومه له را برای تقویت جنبش کمونیستی در کردستان ضروری کرده است.

بر جسته شدن کومه له ناشی از زحمات و پراتیک آن نیست، گنج باد آورده ای است که بحران ناسیونالیسم کرد و در درجه اول ضربه ای که به کمونیسم منصور حکمت وارد شد بدامن آن انداخت. در اینجا باید اعتراف کرد که بی "سیاستی" های کومه له، سکوت آن، "سنجیدگی" ان،  تبخر آن در ایجاد بالانس بین گرایشات مختلف و سیاست انتظار برای یکبار هم شده محصول داد و کومه له را به این موقعیت رساند. ولی عمر سر مستی این دوره بسیار کوتاه بود و این موقعیت باد آورده تاوان بدنبال دارد و بار دیگر تنش های درونی کومه له را شدت داد و امکان اینکه ماجرا در شکل این فراکسیون و یا بطرق دیگری در درون کومه له ادامه یابد اجتناب ناپذیر است و این جزء لایتجزای کومه له این دوره است. بار دیگر کومه له و سرنوشت آن در دستور قرار گرفته و تعیین تکلیف آن مورد نزاع است، هر آنکسی که  سابقه ای در کومه له دارد در شکل دادن به این کومه له خود را صاحب حق میداند و علت اصلی عکس العمل های وسیع و دخالت فعالین قدیمی کومه له ای همین است. کومه له باید تعیین تکلیف بشود. جدائی گرایش کمونیسم کارگری از کومه له و حزب کمونیست ایران در سال 1991 و تکه و پاره شدن حزب آن در سال 2004 دو واقعه موثر بر کومه له بودند و در اولی کودتای زحمتکشان و در دومی ماجرای فراکسیون بوقوع پیوست.

کومه له جریان چپ ناسیونالیستی است، در نتیجه از دو سو، یکی تحولات در ناسیونالیسم کرد و دیگری در چپ و جنبش کمونیستی تاثیر می پذیرد. هر وقتی بحث کومه له میشود ترکیب این جریان بصورت دو جناح با صف بندیهای روشن در درون کومه له به ذهن میاید، این ذهنیت واقعی نیست. در کومه له فعلی جناح بندی که، در سیاست و قطعنامه و یا هیئت افرادی بنام چپ و یا ناسیونالیست خود را نشان دهد وجود ندارد. کومه له و کل آن بمثابه تشکیلات و بدنه کادری و رهبری آن یک جریان چپ ناسیونالیستی است. شکل گیری جناح بندی چپ و ناسیونالیسم در درون کومه له نشانه تغییر جدی و مثبتی در این تشکیلات می تواند باشد ولی این چپ این توانائی و کالیبر دست زدن به چنین اقدامی را ندارد. به جزء در دو مقطع، کودتای زحمتکشان و اعلام این فراکسیون که تعرض از جبهه ارتجاعی به کومه له بوده است، در طول هفده سال اخیر شاهد هیچ تعرض مشابهی از طرف چپ درون آن نبوده ایم و این چپ بی جواب و بی افق دائما به گرایش ناسیونالیستی درون خود سرویس میدهد و حتی اعتراضات احتمالی چپ درون کومه له را آرام میکند. بدنبال جدائی دارودسته زحمتکشان رهبری کومه له این کار را کرد و چپ معترض به سیاست رهبری در برخورد به این جریان را با مرفین "سنجیدگی" و "واقع بینی" و "دیپلماسی" سر جایش نشاند. هر چه زمان میگذرد چپ درون کومه له ضعیف تر و میدان مانورش محدودتر میگردد و احتمال تبدیل شدن کومه له به آنچه فراکسیون میخواهد هست و مگر اینکه تحولات سیاسی در جامعه این روند را موقتا به تاخیر بیندازد. 

     
 2 – کومه له قدیم و حزب و قدرت سیاسی


تاکنون اظهار نظرهای مختلفی راجع به کومه له و تاریخ آن بیان کرده اند. شاید لازم باشد در آینده به آنها پرداخته شود. در اینجا مسًله ای که برای ما اهمیت دارد، جایگاه و معنی حمله مشترک فراکسیون و کومه له و حزب کمونیست ایران به مباحث حزب و قدرت سیاسی در این ماجرا است. از توضیح درک ناقص و سیخکی چپ راجع به حزب و قدرت سیاسی و حزب و جامعه میگذریم و بر این نکته تاکید میگذاریم که این دیدگاه یکی از شاخص های اصلی تفاوت کمونیسم معاصر با چپ سنتی و رادیکال است. مخالفت جریات ارتجاعی و ضد کمونیست با این نظرات طبیعی است، اما مخالفت کومه له با آن نه تنها مشکلی از سر آن کم نمی کند بر حجم مشکلاتش خواهد افزود.
 
تمام آن اقدامات و سیاست هائی که در دوره انقلاب 57 تا مقطع جدائی کمونیسم کارگری در سال 1991 کومه له را محبوب کرد و به جریان اجتماعی تبدیل نمود در سنت و سیاست های کسب قدرت توسط حزب و دید گاه منصور حکمت جا میگیرند. در دوره انقلاب و قبل از تشکیل حزب، فعالین کمونیست و کادرهای کومه له در کردستان به آنچه اصلا عمل نکردند سیاست و دیدگاه های رسمی کومه له بود. صدیق کمانگر قدم پیش گذاشت، بنام خود راسا، رهبری مبارزات توده ای در سنندج را بدست گرفت و فراخوان مقاومت در مقابل تعرض پادگان و نیروهای جمهوری اسلامی را به مردم داد. در آن دوره صدیق کمانگر عضو کومه له نبود و با این حرکت خودش  کومه له را به عضویت شرکت در جنبش توده ای در آورد و در حقیقت او بود که کومه له را عضو خودش کرد. فواد مصطفی سلطانی ان زمان رهبر کومه له بود و شخصا در مریوان در راس حرکات توده ای، اتحادیه دهقانان، کوچ مریوان و غیره  قرار گرفت و دخالت گریش او را بعنوان رهبر برجسته اعتراضات مردم در کردستان علیه جمهوری اسلامی و صف ارتجاع در آورد. میخواهیم نتیجه بگیرم که  آنجائی که کادرهای کمونیست بنام خود و یا بنام کومه له  راسا به اقداماتی دست زدند توانستند مردم را به دور خود جمع کنند و با این سنت فعالیت کومه له را اجتماعی کردند. نفس تشکیل حزب کمونیست ایران در اوج تعرض جمهوری اسلامی و کشتار سالهای شصت تعرضی بود به وضع موجود که امید داد، جنگ و مقاومت در برابر جمهوری اسلامی، خلع سلاح سپاه رزگاری، به شکست کشاندن تعرض حزب دمکرات، سنت شکنی در رابط با زنان در درون کومه له و جامعه، فعالیت علیه مذهب، دفاع از کارگر، انتشار حقوق پایه ای مردم در کردستان و ده ها نمونه دیگر از جمله  کارهائی بود که کومه له مستقیما بدان دست زد و مردم را بدورش جمع کرد. دخالت سر راست کومه له بمثابه حزب و  سازمان آن را قدرتمند کرد و از این طریق کارگر به آن اعتماد نمود. حزب کمونیستی که به بهانه "دموکراتیک" بودن، کارگر بودن، بگوید من قدرت را نمی خواهم و پشت سر کارگر و مردم قایم شود و خود را جزیی از این کارگران و مردم  به حساب نیاورد چرا کارگر ان و این مردم به آن اعتماد کنند؟ تمام نقاط برجسته تاریخ کومه له و حزب کمونیست ایران بر میگردد به نقشی که این تشکیلات ها بطور مستقیم از طرف خود و بنام خود اعلام کردند و به پای مسئولیت ان رفتند. این تاریخ و این سنت فعالیت سیاسی هیچ ربطی به کومه له فعلی و حزب کمونیست ایران ندارد و به ما کمونیست ها مربوط است. آیا کسی از طیف کومه ای ها و حزب کمونیست ایران می تواند دو رقم، باید گفت یک مورد، از فعالیت کومه له منطبق بر دیدگاه و نظرات رسمی آن را در دوره انقلاب و قبل از تشکیل حزب نام ببرد که در اجتماعی شدن کومه له موثر بوده باشد؟ آیا تمام این فعالیت ها به نام چپ و کمونیسم انجام نگرفته؟ کدام کار مثبت و بزرگی را از کومه له سراغ دارید که بنام ناسیونالیسم انجام گرفته باشد؟ نقش و سنت دخالتگری چپ و کمونیسی فواد مصطفی سلطانی، صدیق کمانگر، عطا رستمی، ایوب نبوی، کاک شوان و بسیاری دیگر از کسانیکه که جانباخته اند و یا زنده اند و امروز نظرشان چیز دیگری است در سنت کمونیستی ما جا میگیرند و تمام آنهایی که بنام کمونیسم فعالیت کردند و به پای آزادیخواهی جان شان را دادند به ما مربوط هستند. باید حساب این هیاهوی ارتجاعی و عقب مانده را از این تاریخ جدا کرد و پدیده فراکسیون و کومه له و حزب کمونیست ایران را آنطوریکه هست مبنا گرفت و معرفی کرد.

ابتدا در نظر داشتیم این قسمت از نوشته را به بحث مفصلی در رابطه با جایگاه حزب، حزب و قدرت سیاسی، حزب و جامعه و استراتژی آن که یکی از شاخص های اصلی تفاوت و مورد منازعه کمونیسم معاصر با اپوزسیون چپ رادیکال  برای به صحنه اوردن کمونیسم تغییر دهنده است، اختصاص دهیم. از اینکار منصرف شدیم به این امید که در نوشته های بعدی مفصل تر به آن بپردازیم.

4 اکتبر 2008
 
یدی کریمی
yadik@bolina.hsb.se
مجید حسینی
majid.hosaini@gmail.com


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com