به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  نسان نودينيان "

November 21, 2008

مدخلی كوتاه به بحث لیدری در حزب حكمتیست

بحث كنار گذاشتن  لیدری در حزب حكمتیست قابل بازبینی است. برای روشن شدن جوانب مختلف آرایش جدید در حزب حكمتیست اول  مروری كوتاه  بر سیر نظرات مطرح شده  و تعقیب مراحل مختلف آن  ضروری است.

دو قطبی لیدر و رهبری متمركز!

بحث لیدری در حزب كمونیست كارگری سابقه طولانی دارد. اولین بار این بحث در یكی از سمینارهای مركزی حزب كمونیست كارگری در لندن توسط  سیاوش مدرسی مطرح شد. در آن مقطع كمونیسم كارگری در داخل و خارج از كشور در موقعیت ویژه و منحصر بفردی به لحاظ جایگاه برجسته اش در میان نیروهای سیاسی و پراتیك كمونیستی و اجتماعی آن٬ قرار داشت. حزب دوره رونق و پیشرفت را طی میکرد. در ابتدای سال ۲۰۰۰ حزب كمونیست كارگری  به یكی از جدیترین و قدرتمندترین نیروهای اپوزیسیون و  به حزبی شناخته شده و قابل اعتماد تبدیل شده بود. باور به حزب قدرت میگرفت و توجه مردم و بخش اعظم سیاسی ها ی چپ و کمونیست به آن جلب  شده بود. حزب  با موقعیت جدید و دوره جدیدی روبرو بود.  پیشتازی سیاسی كمونیسم كارگری  و سنگر بندی در مقابل جریان "اصلاح طلبی"، كمونیسم كارگری را در محور  و صف اول تعرض به جمهوری اسلامی قرار داده بود.  حزب كمونیست كارگری با تحولات خیره كننده سیاسی و اجتماعی در نوک پیکان مبارزه برای بزیر کشیدن رژیم اسلامی در طیف اپوزیسیون قرار داشت. موقعیت جدید و ویژه حزب، مسائل جدید و ویژه ای را در مقابل رهبری آن قرار داده بود و رهبری میبایست به نیازهای دوره خودش٬ حزب قدرتمند سیاسی و اجتماعی جوابگو باشد. 

اهمیت توضیح موقعیت حزب در دوره ای كه بحث لیدر و آرایش جدید در  كمونیسم كارگری مطرح شد به این لحاظ  مهم است٬ كه٬ اولا موقعیت عینی اوضاع سیاسی جامعه ایران و جایگاه انواع اپوزیسیون در آن موقعیت توضیح داده و ضرورت بحث آرایش رهبری و لیدری در كمونیسم كارگری در پاسخ به آن موقعیت را مجددا مورد تاكید قرار دهم٬ و از این زاویه به پروبلماتیك آرایش رهبری٬ در دوره بعد از پلنوم ۱۴و پلنوم۱۶ كه سر آغاز و شروع اختلاف در كمونیسم كارگری با طرح آرایش رهبری بود٬ بپردازم. یاد آوری این نکته که بخش وسیعی از نیروهای اپوزیسیون رژیم اسلامی در مواجهه با آنچه که سرآغاز جریان "دو خرداد" نامیده شد، از موضع سرنگونی و بزیر کشیدن رژیم اسلامی عقب نشستند، به بحث من، یعنی پرداختن به بحث لیدرشیب،  نه صرفا به عنوان یک آرایش "درونی" و درخود در رهبری یک حزب کمونیستی، بلکه در ارائه راه حل و آلترناتیو کمونیسم پراتیک، کمک میکند.

 به نظر من آرایش لیدری در كمونیسم كارگری به مولفه های بسیار پایه ای و زمینی تری در درون كمونیسم كارگری از مقطع قبل از كنگره سوم تا پلنوم ۱۴ چند ماه بعد از كنگره سوم، ربط ابژكتیو و تعیین كننده دارد. برای روشن كردن این احكام به فضای سیاسی و اکتیو تر شدن حزب كمونیست كارگری در آن مقطع میپردازم. به تلاشهای منصور حكمت برای ایجاد حزب سیاسی٬ حزب قدرتمند دارای  تمركز جدی و دائمی در سطح رهبری٬ رهبری همیشه آماده  و دارای قدرت ابتکار عمل، و مسلط بر رویداد های سیاسی اشاره می کنم.  در پلنوم ۱۱(فوريه ۲۰۰۰) دو مبحث اصلی بحث، كادرها٬ به اضافه تمركز رهبری در قالب فرمولبندی زیر طرح گردید :

"  تمرکز جغرافیایی: متأسفانه این طرح متحقق نشد. دفتر مرکزی حزب عملا نتوانست ایجاد بشود. از اعضای مرکزیت کسی به جمع سابق در این کشوراضافه نشده است. متأسفانه کسر بودجه حتی حفظ آفیس مرکزی که بتازگی دایر شده است را نیز زیر سؤال قرار میدهد. عدم تمرکز جغرافیایی تعداد کافی از رهبران این حزب یک لطمه بسیار سنگین به کار ماست. این ما را از ایفای نقشی که شایسته این حزب است باز میدارد. علت این عدم تمرکز فقط مسأله مالی نیست. بنظر من کم توجهی به اهمیت و حساسیت این مسأله توسط خود رفقای مرکزی ما نقش بیشتری دارد. میتوان به خرج خود بیشتر به انگلستان سفر کرد و از نزدیک با هیأت دبیران و دفتر مرکزی کار کرد. انتقال به انگلستان و جستجوی کار و در آمد در این کشور (که کاملا مقدور است) آنطور که باید مورد توجه رفقا قرار نگرفته است. در یک شرایط غیر بحرانی، در شرایطی که یک اعتلای سیاسی در ایران برای دوره‌ای طولانی منتفی تلقی بشود، در شرایطی که حزب در یک موقعیت رشد سریع نیست، میتوان این بى‌میلی به تمرکز را درک کرد. اما شرایط امروز، منطقا رهبران سیاسی را باید به تجمع و تمرکز و استقرار در جایی سوق بدهد که بیشترین تأثیر را میتوانند بر این روندها بگذارند (در دل یک انقلاب همه به ایران خواهند رفت). آیا دوره جدیدی در زندگی و لاجرم در "مهاجرت" ما آغاز نشده است؟ توجه پلنوم را به این مسأله جلب میکنم. ادامه‌کاری رهبری: در جستجوی رهبری آتی. تضمین این ادامه‌کاری وظیفه رهبری کنونی است. حزب از این نظر در موقعیت شکننده‌ای است.   بحث علنیّت رهبری همچنان در موقعیت پلنوم قبلی باقیمانده است. حزب کمونیست کارگری باید رهبری انقلاب آتی را به مردم معرفی کند. مسأله به همین سادگی و به همین بزرگی است و باید در همین ابعاد از ما پاسخ بگیرد. وضعیت فعلی مطلوب نیست".  منصورحكمت  از مباحث پلنوم ۱۱. منبع سایت منصور حكمت٬ ۱۷و۱۸ فوریه سال ۲۰۰۰(گزارش به پلنوم یازدهم كمیته مركزی)

در دل چنین تحولات سریع و تلاشهای بزرگ و پیگیر و هدفمندی٬ بحث لیدری در حزب كمونیست كارگری به یكی از مباحث آندوره تبدیل شد.  كمونیسم كارگری از این مراحل سخت٬ برای تحقق آرایش مطلوب٬ رهبری متمركز با شروع فعالیتهای سیاسی و بشدت حزبی وارد دوره جدیدی٬ شد. ماحصل ابژكتیو ایندوره برگزاری كنگره سوم حزب كمونیست كارگری در دل تحولات سیاسی ایران و موقعیت كمونیسم كارگری است. با توجه به این فاكتورها لیدر واقعی و سیاسی٬ رهبر متحد كننده وجود داشت. بطور واقعی منصور حكمت لیدر حزب بود.

امروز وقتی به گذشته  و آن حقایق نگاهی بیندازیم و دوره انشعاب در كمونیسم كارگری را مرور كنیم٬ دوره "مفید" بودن لیدری و بازار گرمی رفت و برگشت های آن را، به عنوان پوششی برای طرح نظرات و سیاستهای "جدید" و پر زور تر کردن سمبه "جنگ قدرت" معروف در جدال برای تکه پاره کردن حککا،  كه سرانجام نیز منجر  به انشعاب و  فروپاشی اتحاد حزبی كمونیست كارگری شد٬ بهتر درك خواهیم کرد.
 
كورش مدرسی در مصاحبه با نشریه پرتو شماره ۴۱نوشته است:٬ " به نظر من در دوره گذشته حزب حکمتیست از وجود این مکانیسم در متمایز کردن خود استفاده کرد و این نقش برای ما بسیار مفید بود." بحث لیدری و آرایش رهبری حزب كمونیست كارگری یكی از فاكتورهای انشعاب حزب در آندوره بود. اطلاعات زنده صدها كادر و عضو حزب بر صحت این فاكتور و حکم ناشی از آن مهر تایید میزند. با شروع مریضی منصور حكمت و سپس با از دست دادن او٬ آرایش رهبری به محور اختلافات در سطح كمیته مركزی كشیده شد. آن فاكتورهایی كه سنتا در اتخاذ آرایش رهبری دخیل بودند٬ آن تلاشهای مسۂولانه ای كه میبایست یك رهبری متمركز٬ یك لیدر توانا و قدرتمند را در صحنه سیاست و در حزب تثبیت كند (به مجادلات و تلاشهای منصور حكمت در پلنومهای ۱۱ تا كنگره ۳ و پلنوم ۱۴ نگاه كنید)٬ جای خود را به رقابت و كرسی قدرت طلبی و جاه طلبی داد  و سر نوشت جنبش کمونیسم کارگری و اهمیت انسجام و وحت حزب برای نشئو و نمای این کمونیسم در ایران و تقویت جبهه چپ در آن اوضاع اجتماعی به حاشیه رفت. تحت این شرایط حزب در موقعیت دوگانه و دشواری قرار گرفته بود. خلا از دست دادن منصور حكمت از یك طرف و شکاف در رهبری برای بازی قدرت از طرف دیگر. ) خودم در آندوره در طیف طرفداران و فعال جدی لیدری بودم(. 

سنتهای جا افتاده  كمونیسم كارگری در سیاست، استراتژی، رهبری، و تشکیلاتی و اهمیت حزب ظرف چند ماه كنار گذاشته شد و لیدری محور شد.  بقول یكی از رفقا انگار مردم منتظر لیدر بودند تا انقلابشان را بكنند. به نظرم این آخرین تحلیل کورش مدرسی به حقیقت نزدیکتر است: جدا کردن یک تکه از حککا و تعدادی قابل توجه از کادرهای آن برای "متمایز کردن" آن قصد، "مفید" بود! با طرح بحثهای دیگر٬  منشور سرنگونی٬  قرار پیشنهادی در باره شورا، بحث دولت موقت و مجلس موسسان، نافرمانی مدنی و ....بیشتر معلوم شد که طرح آن تز "مفید"، در خدمت پیشروی خزنده کدام سیاستها، قرار داشت. حزب كمونیست كارگری منشعب و تكه پاره شد.  كمیته مركزی با ستاپ لیدری و اینكه حزب لیدر میخواهد به دو دسته تقسیم شد.  بحث لیدری "مفید" با جاشنی اینکه رو به جامعه حزب لیدر میخواهد چشم بصیرت بسیاری از کادرها را نسبت به سیاستهائی که در پشت آن طرح پنهان شده بود و همزمان با طرح آن، قطره چکانی با پرت کردن گوشه هائی از آن، با عنوان "خلا استراتژیک از چهار سال پیش"، به صحنه آمده بود، کور کرد. آن جدلها حول لیدری و این ذهنیت  به نفع حمید تقوایی و  كورش مدرسی و تثبیت موقعیت آنها در احزابشان تمام شد.  به نظر من یكی از نقاط تمرکز و پایه ای سیاستهائی که خمیر مایه ای برای تشكیل حزب حكمتیست بودند، بر محور آرایش و لیدری به صحنه مجادلات درونی وارد شد. كه این مساله خود به مرور به بستر تاریخ سازیهای غیر واقعی از موقعیت لیدر حزب حكمتیست٬  به بستر پلمپ كردن سیاستهای راست دوره اختلافات و جا انداختن سیاستهای ضد و نقیض لیدرش به این حزب و در نتیجه پا گرفتن جریانی که مشخصه آن تناقض و تباین با کمونیسم کارگری منصور حکمت است می باشد. در یك كلام جدال حول طرح لیدری برای "متمایز کردن" یک سری مواضع که یکی یکی بیانهای کمونیسم کارگری را نشانه گرفته بودند، "مفید" شد. اگر از زاویه تحلیلگرانه و تاریخ سیاسی مقدارت كمونیسم كارگری را مرور كنیم٬ اواخر سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ در ایران جنبش مردم برای سرنگونی به اوج خود رسیده بود. برنامه های زنده رهبری حزب در كانال تلویزیونی٬ خود گواه موقعیت سیاسی و اوج گیرنده اعتراضات توده ای مردم٬ جوانان و دانشجویان و جنبش برابری طلبی زنان بود. شعارهای نان و آزادی٬ شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی مرگ بر خامنه ای و شكست پروژه دوخرداد از مشخصات ایندوره است. درست در دل چنین وضعیت بحرانی و سیاسی است كه انشعاب در حزب شكل میگیرد. تكرار و بیان این واقعیتها در هر موقعیتی به اعتقاد من لازم و ضروری است. مادام روایتهای مختلف و تقلبی از جایگاه آرایش تشكیلاتی و حزبی وجود دارد٬ فعالین و كادرهای كمونیسم كارگری موظفند روایت و تعابیر خود را از موضع دفاع سیاسی ازكمونیسم و منصور حكمت  بیان كنند.

به نظر من، قابل پیش بینی بود که بعد از جدایی از حزب كمونیست كارگری٬ حزب حكمتیست میبایست آرایش رهبری را تغییر میداد طرح آرایش حزب و تکرار آن در هر جلسه تشکیلاتی و رسمی این حزب بیان مشکلات این حزب و فاصله گیری آن از سنت تشکیلاتی و کار به سبک کمونیستی و اما مهمتر از همه به پایان رسیدن ارزش مصرف طرح لیدری در خدمت جدا کردن تکه ای از حککا زیر سیاستهای کاملا مغایر با مبانی کمونیسم کارگری و ادبیات سی سال آن  است. بحث لیدری نتایج نامطلوب و شكننده خود را بر قامت حزب در عرصه سیاسی و تشكیلاتی گذاشته بود.  ناكامیهای رهبری كورش مدرسی٬ در عرصه های مختلف سیاسی و تشكیلاتی بخشی از رهبری حزب را به قناعت تغییر در آرایش رهبری رسانده بود."تمایز" به سرانجام رسیده بود و در نتیجه اوضاع جدید می بایست به تناقضات ناشی از دوران "مفید" بودن طرح لیدری را حل کند.

 با طرح بحث گارد آزادی٬ تشکیلات خارج کشور از نرم و قواره خود افتاد. با ابلاغیه و توصیه های تشكیلاتی "همه نیرو در اختیار گارد آزادی" گذاشته شد.  با اتخاذ این سیاست  نه گارد آزادی به جایی رسید و نه تشکیلات خارج کشور توانست حتی به آن موقعیت پیشین بر گردد. تعداد وسیعی از كادرها عملا از فعالیت موثر٬ از دخالت حزبی و تشكیلاتی كار در تشكیلاتهای خارج از كشور را  جدا کردند و تحت عنوان فعالیت با گارد آزادی  موقعیت ویژه ای بدست آوردند و حاصل سیاسی و نهایی آن تقویت کار سنتی و محلی گری٬ بی تفاوتی به وجود فعالیت قاۂم بذات كمونیستی اين حزب است. زیرا گارد آزادی ادامه سیاست کمونیستی قبلی نیست، در تقابل با آن است، نه اختصاص نیرو و امکانات و نه تبلیغات و نه "دیپلماسی" شیرینی که این پروژه می طلبد با واقعیات وجودی گارد آزادی خوانایی دارد. از طرف دیگر با این طرح  تشكیلات خارج از كشور عملا در نیمه راه انحلال  قرار گرفت  .اینها نمونه های بارزی در اتخاذ سیاستهای نادرستی بودند كه انجام میشد. حزب حكمتیست به مرور به محل آزمایش و تست های مختلف لیدر در عرصه آرایش تشكیلاتی و حزبی تبدیل شده  بود. تغییر آرایش رهبری و شیوه كار هر  فصلی  یكبار عوض میشود، ستاب كار و دوام و قوام امور حزبی با آرایش جدید از هم میپاشید٬ و از طرف دیگر اتخاذ سیاستهای "جدید"، بخوانید درافزودها در عرصه سیاسی٬ متعارف شدن جمهوری اسلامی٬ و اینكه رژیم اسلامی و بویژه دولت احمدی نژاد با "ناسیونالیسم اسلامی" خود٬ زیر پای اپوزیسیون راست ناسیونالیست پرو غرب را خالی كرده و سیاستهای راست شكست طلبانه كافی است برای اینکه رهبری حزب حكمتیست فكری بحال آینده خودش بكند. انعکاس نامقبول بودن این سیاستهای نو در تناقضات همیشگی طرحها و آرایش رهبری تظاهر یافته است. 

 بحث تغییر آرایش و كنار گذاشتن لیدری در آرایش رهبری حزب حكمتیست سابقه و جدل طولانی   پشت سردارد. در پلنوم ششم حزب حكمتیست شخصا قطعنامه ای را در ارتباط با رهبری جمعی و كنار گذاشتن لیدری حزب  ارا دادم. (در این پلنوم عبدالله شریفی هم در ارتباط با تغییر آرایش و ضرورت كنار گذاشتن لیدری در حزب حكمتیست قطعنامه ای به پلنوم داده بود). در این پلنوم بدلایل مختلف و از جمله اینكه ما در تدارك اعلام فراكسیونی در درون حزب بودیم٬ قطعنامه های پیشنهادی ما رای نیاورد.  اكثریت رهبری حزب حكمتیست در مقابل فراكسیون و قطعنامه های ما ایستادند. من در  پلنوم بر درست بودن و عملی بودن جهت های سیاسی پلنوم ۱۴ حزب كمونیست كارگری و مبرم بودن رهبری جمعی تاكید گذاشتم و از رهبری خواستم به طرح رهبری جمعی رای بدهند. در این مقطع لیدر حزب و  اقلیت مشخصی از كمیته مركزی میگفتند كه رهبری جمعی است و نیازی به تغییر نیست. جوهر اصلی قطعنامه تغییر آرایش خارج٬ منفی بودن نقش  لیدر در حزب حكمتیست  و ناكامی  سیاستهایش كه ضربات خود را  بر پیكر حزب و بویژه انسجام درونی رهبری و کادرهای آن زده بود. وجود محفلی از تعداد معین از اعضای كمیته مركزی كه با هر نوع طرح مخالفت و در برابر نقد٬ قطب بندیهای هیستریك و غیر سیاسی ایجاد میكردند٬ به قطبی کردن اختلافات و صف بندیها منجر شد. در سطح كمیته مركزی و رهبری، استعفای گروه اول از رهبری حزب  كافی بود كه كمیته مركزی را بخود آورد و از بیرون به حزب بنگرد.  برای حفظ حزب و رهبری و جلوگیری از ریزش های متعاقب پلنومهای ۶و۷ به طرح رهبری جمعی و كنار گذاشتن لیدری متقاعد شود. این اتفاق نیفتاد٬ بر خورد ایدئولوژیک به سیاست و مشکلات حزب٬ لیدری در حزب حكمتیست را نهادینه ترکرد و فضای غیر سیاسی و فرقه گرایی در حزب را دامن زد. در مقطع پلنوم ۶ میبایست لیدری حزب بنا به فاكتورهایی كه اینجا نوشته شده اند٬ كنار گذاشته میشد. اما٬ رهبری حزب حكمتیست كماكان بر وجود لیدر و ابقای آن رای دادند. آرایش لیدری با وجود دامنه دار شدن اختلافات٬ استعفاهای پی در پی تعداد قابل ملاحظه از كادرها و اعضای كمیته مركزی و وسعت سیاستهای راست تا مقطع پلنوم ۱۱(پلنوم كميته مركزي حزب حكمتيست) ادامه دارد.
 اما٬ سوال این است چرا در پلنوم ۱۱  آرایش جمعی در كمیته مركزی بتصویب میرسد؟  كورش مدرسی در نشریه پرتو شماره ۴۱  نوشته است:
"مبنای این بحث چند لایه است. اول تامین یک رهبری سیاسی و اجرائی با راندمان و موثر و دوم تامین و یا تضمین وجود لایه ای از کادرها در حزب که نقش رهبری را ایفا کنند و حزب را از اتکای یک جانبه به یک فرد مصون بدارند".
( ادامه داده است:)
"حزب کمونیست کارگری علیرغم انتقاد منظم و مکرر منصور حکمت بیش از اندازه به او متکی بود و این موقعیت حزب را بشدت آسیب پذیر کرده  بود. این موقعیت بازهم متاسفانه در حزب حکمتیست تکرار شده است. اینجا هم این حزب چه از بیرون و چه در مکانیسم های درونی بیش از اندازه به من وابسته است".
 خاصیت هر استدلال را باید در كار برد سیاسی آن بررسی كرد. نقش شخصیت در تاریخ و احزاب كپی برداری نمیشود. طرح آرایش جمعی در حزب كمونیست كارگری و در پلنوم ۱۴ تحت شرایط ویژه ای با مبرمیت و ضرورتهایی كه كنگره سوم این حزب در دستور كار رهبری قرار داده بود و درجا زدنهای رهبری آن زمان و فاصله رهبری حزب و بویژه با عمل و پراتیك های معینی كه  كنگره سوم در دستور كار ما گذاشته بود و به اضافه عوارض مریضی و پیش بینی عدم حضور منصور حكمت در رهبری حزب٬ بود که ضرورت رهبری جمعی را به مساله روز و مهمی در پلنوم ۱۴ تبدیل كرد. در صورتیكه تغییر آرایش در حزب حكمتیست در اثر ناكامی های پی در پی موقعیت پاسیو و حاشیه ای است كه این حزب در یكی دو سال گذشته گرفتار آن شده است. به نظر من سياستهاي راست و رويگرداني برق آسا از مباني كمونيسم كارگري و ماركسيسم به بخش جدایی ناپذیر و نهادینه اكثریت كمیته مركزی تبدیل شده و كسی تا این مقطع نقد جدی به این سیاستهای راست ندارد. مساله در خود و موقعیت حزب حكمتیست و تناقضات ساختاری این حزب نهفته است.

بن بست سیاسی این حزب در جامعه٬ انزوای سیاسی اش و دور بودن از طبقه كارگر٬ ریزش از درون٬ آن موقعیتی است كه حزب حكمتیست دچار آن شده٬ در پلنوم ۱۱ علاج را در تغییر آرایش دیده اند. و متعاقب اینها كنگره سالانه فعلا مسكوت شده. در چنین موقعیتی آوانتوریسم انقلابی و ماجراجویی با مشاهده اخبار این حزب راه توسل بیرون آمدن ازانزوای سیاسی است. من در شروع این مطلب آگاهانه بخشهایی از تلاشهای منصور حكمت در دوره ای معین در تاریخ سیاسی حزب كمونیست كارگری را آوردم.  بیان این تلاشها نشان میدهد كه یك رهبری مسۂول كه بفكر تحزب كمونیستی است٬ از كدام كانال و مكانیسمها برای دستیابی به حزب كمونیستی كه منطبق با نیازهای دوره خود باشد تاکید می کند. ساختارها و مكانیسمهای حزب و قدرت سیاسی باید بر كدام موۂلفه ها استوار و ساختار حزب با  كدام تلاشهای پیگیرانه باید قالب گیری شود و شكل بگیرد. تلاشهای رهبری این حزب  درست ۱۸۰ درجه خلاف اینها را به اثبات رسانده است. لازم به تكرار نیست٬ آنچه در این نوشته در مورد موقعیت حزب از بدو تاسیس تا پلنوم ۱۱ نوشته شده كافی است تا تقلبی بودن ادعاهای تعدادی از رهبری این حزب را برملا سازد. با تغییر آرایش در حزب حكمتیست  و تغییر كابینه كمیته رهبریش بحران كنونی وسكوت و انزوای سیاسی این حزب درمان نمیشود. سیاستهای راست  در حزب حكمتیست با قدرت تمام توسط رهبری "جمعی" كماكان نمایندگی میشود. قبلا ما نوشتیم، "بریدن این حزب از جنبش کمونیسم کارگری، پیدا نکردن جا پای محکم در جبهه چپ، خلاص نشدن از آثار و عوارض کمونیسم منصور حکمت در این حزب مشکل بوجود آورده و این حزب هنوز سرگردان است، تناقض گو و عصبانی است و منزلگاهش معلوم نیست."  فکر نمی کنیم آرایش جمعی  دردی  را درمان كند.



 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com