|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مجيد حسينى " June 30, 2008ارزیابی از انشعابات و مصافهای کمونیسم کارگری در ایران
قسمت اول این نوشته بر مبنای سخنرانی در جلسه جمعی از فعالین کمونیست در اسلو که به تاریخ ١٩ آوریل ٢٠٠٨ ارائه دادم، تنظیم گردیده است. مطلب حاضراز بعضی جهات دقیق تر از بحثم در آن جلسه است و پیاده شده آن نیست و در چند قسمت آنرا در دسترس علاقه مندان قرار خواهم داد. بخش نخست به روایتهای رایج از آن جدائی، بخش دوم به عوامل اصلی انشعاب، سوم به چگونگی شکل گیری جناحها و کشمکش آنها و بخش چهارم به بررسیی مشخص این احزاب و مصافهائی که جنبش کمونیستی با آن روبرو است اختصاص دارد. این سکوت مواضع سیاسی ملونی را منعکس میکند. بی میلی عمومی نسبت به بحث این تجربه، جزئی از یک روند وسیع تر و محل تلاقی دیدگاه ها و وجه مشترک کلیه نیروهای سیاسی از چپ تا راست است. با اینحال این سکوت ازجمله بی آزارترین و ملایم ترین برخورد ها به سرنوشت آن حزب در مقایسه با بقیه موارد است. گوئی جریانات سیاسی بدنبال از دست دادن منصور حکمت و حزب او، فرصتی گیر آورده اند تا با سکوت و حمله همه جانبه به تئوری و سیاست و متد او تلافی بیرون آمدن آن حزب از لاک چپ سنتی و پیشروی های سیاسی و اجتماعی آن را در بیاورند. این منطق مبارزه طبقاتی، منطق تغییر موقعیت نیروهای سیاسی و تصادم جنبش ها است که به نمایش در می آید. راستی، کدام مقطع تاریخی را سراغ دارید که پیشرویهای اجتماعی کمونیسم با پیدا شدن اولین امکان با موج برگشت و تعرض جنبشهای دیگر روبرو نگشته باشد تا بشود این مورد را مستثنی کرد؟ احزاب موسوم به کمونسیم کارگری،حزب کمونیست کارگری ایران(حککا) وحزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست(حککح)، نه تنها از طرح این بحث استقبال نمی کنند و ضرورتی برای باز بینی آن ماجرا نمی بینند، بلکه هر دوی آنها از باز کردن این مبحث بشدت نا خشنود و عصبانی اند. عصبانیت آنها زمانی گل میکند که طرف سومی غیر از این دوحزب، خارج از روایت آنها، پا جلو گذارد و تبین متفاوتی را ارائه نماید. نیروهای راست بدلیل دشمنی با کمونیسم، بفراموشی سپردن این تجربه و دفن مهم ترین واقعه در تاریخ کمونیسم معاصر را به نفع می دانند و این دو حزب بدلیل اهداف و دیدگاه های سیاسی متفاوت شان با آن. نابود کردن آن حزب تراژدی سیاسی برای کمونیسم بود، هر چند برای تعدادی می تواند "تولد" حزب دیگری باشد و برای تعدادی "قیام" شکوهمند، اما واقعا برای کمونیستها و کارگران و مردم زحمتکش ضربه سختی بود. این اتفاق پروسه و تاریخی را قطع کرد و تاریخ متفاوت دیگری را در زندگی سیاسی احزاب و بویژه نیروهای سیاسی چپ در ایران گشود. اکنون دور شدن از فضای متشنج دوره جدائیها، عملکرد و سیاست های مستقل چند ساله احزاب بنام کمونیسم کارگری، ماتریال زیادی برای بررسی این موضوع بدست داده و کار را ساده تر کرده است. کمونیستها مجاز به محدود ماندن و توقف در پشت تبین جناحهای رقیبی که این بلا را سر آن حزب آوردند نیستند. جشن و شادی مال آنها و ما باید آستین ها را بالا بزنیم و آنچه را در توان داریم در راه دفاع از کمونیسم و تقویت جنبش سیاسی آن به انجام برسانیم. با این وجود لازم میدانم تاکید کنم که هدف من از بحث در این جلسه، صرفا محدود به ایجاد هم نظری و اتحاد بین رفقای شرکت کننده در این جلسه، یا نقد احزاب موسوم به کمونیسم کارگری و نشان دادن مرزبندی با آنها نیست، دفاع از کمونیسم منصور حکمت و در نتیجه روشن کردن یک خط کمونیستی برای ادامه فعالیت و جلب توجه کمونیستها به این امر مهم مورد نظراست. اگر صحبت ها بدرستی پیش رود، اتحاد، هم نظری، نقد این احزاب را در خود خواهد داشت و نکات دیگر و بسیاری را میشود از آن نتیجه گرفت. متلاشی شدن آن حزب ریزش دیوار برلین دیگری در سیاست ایران بود، فکر میکنم فعالین کمونیست توان و امکانات پایه ای و سیاسی سازماندادن حرکت خلاف جریانی در مقابل این موج برگشت و ترمیم رشته های گسسته آنرا دارند. چرا حزب کمونیست کارگری ایران دو تکه شد؟ چرا رهبری آن حزب بدو جناح متخاصم در مقابل هم تقسیم شدند؟ چرا در انشعاب اول، تقریبا تمامی کادر و اعضا حزب با این جناحها رفتند؟ زمینه های تاریخی و سیاسی این جناح بندی چه بود؟ علت تداوم جدائیهای در این دو حزب چیست؟ آیا از نظر جنبشی و افق تفاوتی مابین احزاب موسوم به کمونیسم کارگری هست؟ راه های برون رفت جنبش کمونیسم در ایران از این اوضاع چیست؟ بالاخره رابطه مواضع سیاسی و پراتیکی فعلی این احزاب با دوره گذشته چیست و سوالهای دیگری و بسیار بیش از این می تواند مطرح باشد و فکر میکنم دیدگاه ناظر بر این بحث برای همه این سوالات و هر پرسش دیگری در این رابطه جواب مستدل و علمی دارد و سعی میکنم در قسمتهای مختلف این نوشته به تمام سئوالات فوق جواب دهم. در شروع بحث لازم میدانم با نگاه کوتاه و گذرا به تعاریف و روایتهای جاری احزاب موسوم به کمونیسم کارگری از آن جدائیها و خود ما بعنوان جمعی از کادرهای رهبری و اصلی جدا شده از حککح بحث را پی گیرم. نگاه مختصر به روایت های رایج! اول، از خودمان شروع میکنم. تا کنون از طرف تعدادی از ما که در این جلسه حضور داریم و تعداد دیگری از کادرهای سه حزب فعلی موسوم به کمونیسم کارگری بعضی از سیاست های این احزاب نقد شده است. در حاشیه تعدادی از این نقد ها به علت جدائیها و دلایل آن بر میخوریم. به اعتقاد من بیشتر این نقدها از موضع اپوزسیونی و در چهار چوب تفکر و سنت همین احزاب دور میزند و آن بخشی که پا از این چهار چوب بیرون گذاشته است اکثرا در محدوه نقد موارد باقی مانده است. در میان اینها نقدهای درستی در مورد انقلاب انقلاب، منشور سرنگونی، متعارف شدن رژیم و مواضع این احزاب در رابطه با جمهوری اسلامی و جناحهایش یافت میشود. با این وجود هنوز جای باز بینی و بررسی جامع و همه جانبه ای که بتواند چهار چوب درستی از علل آن ماجرا در اختیار فعالین سیاسی و علاقه مندان بگذارد و موارد پراکنده فوق را سر جای خود قرار دهد خالی است. حزب منصور حکمت بر اثر ناسازگاری حمید تقوایی و کورش مدرسی و نقشه آنها و یا بی تفاوتی و خامی کادرها از بین نرفت. روال واقعی رویدادها خلاف این را نشان می دهد. تمام اعضای رهبری، نزدیک به تمامی کادرهای حزب، در جریان اختلافات و مباحثات و جلسات آن نه تنها بی تفاوت نبودند، بشدت دخیل و فعال بودند. فعال بودند حول افق و سیاستی، هر دو طرف فکر میکردند آنها مدافع حفظ حزب و سیاست های آنند و طرف دیگر اشتباه میرود. ما که اینجا نشسته ایم از جمله فعال ترین بخش کادرها در آن جدلها بودیم. اگر نابود کردن حزب کمونیست کارگری ایران دوره منصور حکمت را خطا و یا اشتباه بدانیم ما در ردیف آنهائی هستیم که بیشترین سهم را به گردن داریم. بعد از متلاشی شدن حزب و به انتها رسیدن پروسه عملی نابودی آن، باید علل این رویداد و مکانیسم های آن اتفاق بوقوع پیوسته را شناخت. تا این زمان مردم منصف و انسانهای پیشرو و گرفتار نیامده بدام جنگ فرقه ای تکه و پاره های آن حزب، تعریف منطقی و جامعی از این واقعه نشنیده اند. فرمول اشتباه و ندانم کاری کادرها و حتی فرمول خطاهای سیاسی و تشکیلاتی این و آن قالب های بسیار تنگ و بشدت گمراه کننده برای توضیح آن اتفاق است. چنین توضیحاتی نه علت نابودی حزب منصور حکمت را بیان میکند و نه شرحی است منطبق بر وضعیت حال احزاب فعلی و از هر دوی اینها عقب است. حککا و حککح از مرحله فول گیری از هم بخاطر آن جدائی گذر کرده اند، اظهار نظرهای پوشیده و محتاط روزهای اول هر دو رساتر گشته، هر دو حزب نه تنها از سیاست هائی که آن حزب را از صحنه سیاسی ایران پاک کرد دفاع میکنند، هر کدام از آن جدائی و نقش خود در آن ماجرا حماسه ساز کرده اند و در این جهت به جلو میروند و متکامل میشوند. در این صورت چرا من و شما این واقعیت را برسمیت نشناسیم؟ طرفین از سر سیاست می گیرند، ما چرا از سر سیاست نگیریم و اخلاقی برخورد کنیم؟ چرا ما به آنها آوانس دهیم و بگویم اشتباه کردند و خطا کردند؟ بهم زدن آن حزب توسط رهبریش، با اشتباه و ندانم کاری افراد و بد تر از آن اشتباه جناحهایش توضیح دادنی نیست و باید از سر تقابل جنبشهای اجتماعی به آن رویداد نگاه کرد. از موضع خودی و خانوادگی با این احزاب نمی توان جواب درستی به این رویداد داد.نه نه، اشتباه و خطایی در کار نیست، خطا قلمداد کردن این رویداد بیان آروزهای بر حق و ممکن قبل از جدائی است و اکنون موضع اپوزسیونهای خودی است. سنت و سیاست معینی بکار گرفته شد و عمل کرد که، حالا هم سیاست شان است و خودشان این را پرچم کرده اند و با هزار زبان تکرارش میکنند. اگر در برخورد به این قضیه در این سطح باقی بمانیم سوالات دیگری جلو ما قرار می گیرد. از جمله اینکه، چرا آن خطا و اشتباهات روی داد؟ چرا حزب دو جناح شد و کادرهائی که دارای تاریخ مشترک و طولانی بودند در مقابل هم کوتاه نیامدند، حزبی را که از نظر برنامه و تئوری و استراتژی و سیاست و اعتبار چیزی کم نداشت و در ساختن آن نقش داشتند به این سرنوشت دچار کردند؟ منشاء نیرو و محرکه آن دو جناحی که زورشان به این حزب رسید کدام جنبش و کدام سنت ها بود؟ کمونیسم بود؟ کمونیسم هیچی پیشکش، درایت و ظرفیت سیاسی در آن ماجرا بکار گرفته شد؟ آیا آن دو جناح از شوق سوسیالیسم و غلظت کمونیسم اشان برای بر هم زدن آن حزب از هم سبقت می گرفتند؟ تعاریف هر دو حزب در این رابطه نمایش آزار دهنده ای از استعداد "کشیدن صندلی از زیر پای همدیگر" و بی آبرو کردن طرف مقابل را بر صحنه آورد و هیچگونه ربطی به حزب قبلی ندارد. جمعی که اینجا نشسته ایم تا مقطع ماه های قبل از کنگره اول حزب حکمتیست جدا از این تاریخ نیستیم و از جمله سازندگان آنیم و قبول این واقعیت امکان بررسی درست و بر داشتن گامهای بعدی را برای ما هموار میکند. نقطه قوت این جمع نه گفتن به خط و افق های ناظر بر این احزاب بود. در ابتدا تشخیص دادیم این احزاب به مقصد عوضی میروند و این سر نخ مهمی بود. بروز حاد ماجرا در حککح از دور گرفتن جمعی از رهبری با پرچمداری لیدر آن برای دسته بندی خود سرانه کادرها و فضا سازی علیه تعداد دیگری و با علم کردن من تئوری آورده ام آغاز گردید تا بقیه دست و پای خود را جمع کنند. مسئله ظاهرا تشکیلاتی بود، مبنایش عمیقا سیاسی است و مانند هر پدیده دیگری مشکل از جائی بیرون زد و رشد کرد و بمرور غبار ابهامات و ناروشنی ها را از خود تکاند. داستان جدائی ما از حککح، هم بر ما و هم بر آن حزب تاثیراتی گذاشته است و در هر دو طرف روندهائی را تسریع نمود و این موضوع نوشته جداگانه و مفصلی را می طلبد. بدنبال بحث این نکات در باره خودمان به احزاب میرسیم. روایت دو گانه و ظاهرا متفاوت دو حزب حککا و حککح، از جمله تعاریف رایج و مسلط در توضیح نابودی آن حزب است. اعضای این دو حزب و تعدادی از فعالان چپ و کمونیست در اروپا و شهرهای ایران از دریچه و زاویه دید این احزاب به آن رویدادها می نگرند و بر همین اساس تقسیم شده اند و فعالیت سیاسی اشان را سمت و سو میدهند. حزب کمونیست کارگری ایران! اینجا توجه خوانندگان را به این نکته جلب می نمایم که، مجبورم قسمت اول این نوشته را بطور ویژه به رد چند محور اصلی از انبوه تعاریف و تفاسیر نادرست حول نابود کردن آن حزب اختصاص دهم، بدونه اینکه وارد بحث عوامل اصلی جدائی بشوم. حجم این تعاریف دارد به آواری بر کمونیسم معاصر تبدیل میشود و باید به کنارشان زد. رهبری جدید حککا خود را وارث حزب قبلی و ادامه دهنده آن قلمداد میکند. یکم، از ماندگاریشان در قالب آن حزب، دوم، از ایستادگی آنها در مقابل تئوریهای دولت موقت و مجلس موسسان در دوره جدال جناحها، تاریخی برای خود ساخته اند و میخواهند با استفاده از این دو نکته خط سیاسی امروز خود را با گذشته آن حزب چفت نمایند. میگویند حزب سر جایش است، اتفاق عجیبی نیفتاده و فقط جماعت،"منشعبین"، از آن رفتند.!! در حالیکه در انشعاب اول، حزب از رهبری گرفته تا کادر و ارگانهایش بدو تکه تقریبا مساوی تقسیم گردید، بدنبال آن، حزب اتحاد کمونیسم کارگری از این حزب جدا شد، بعدا ما ١٤ نفر از کادرهای اصلی حککح از آن جداشدیم و بدین ترتیب انشعاب در حزب به تکه و پاره شدن آن منجر گردید و بنظر می آید اینها پایان ماجرا نیست. علاوه بر تکه تکه شدن سازمان حزب، وجه اجتماعی کمونیسم در این ماجرا ضربه خورد. حزب سر جایش است جوابی به علت وجودی این تعداد احزاب و گروه جدا شده از هم و مهم تر از آن ضربه ای که کمونیسم و آلترناتیو آن در جامعه خورده است نیست. حککا فعلی، فقط نامش شبیه حزب قبلی است و جا زدنش به جای حزب دوران منصور حکمت کاری است نشدنی و مردم و نیروهای سیاسی این را نمی پذیرند. اگر میشد نقش رهبری و هژمونی جنبش کمونیسم کارگری را از گذشته حزب پیشین و صحنه سیاسی تاریخ، از انقلاب ١٣٥٧ تا کنون پاک کنیم، ادعای حزب سر جایش است درست از آب درمی آمد و مشکل این دوستان حل بود. هر چه شدت جنجال رهبری حککا حول نکات فوق گرم تر گردد و بر روی خود نیاورند چه اتفاقی افتاده است، سطح برخورد ها نازلتر و بی ربط تر به واقعیات میگردد. آنجائیکه به مخالفین سیاسی میرسند مرزی باقی نمی گذارند و بازار بدو بیراه گفتن و هتک حرمت شخصی افراد داغ میشود و در این رابطه نشریه انترنتی"جدل آنلاین" این حزب علیه مخالفین داخلیش تربیت فراموش نشدنی را باب کرد. حساسیت هیستریک رهبران این حزب نسبت به مخالفین سیاسی، بخصوص داخلی و اساسا در محدوده جریانات موسوم به کمونیسم کارگری، به نقطه ضعف آنها و تقابل های گذشته کمونیسم کارگری به خطی که امروز این حزب دارد بر میگردد. این سابقه و آن تقابل ها برای رهبری فعلی این حزب اسباب دردسر شده است. اسناد مکتوب و گفتاری فراوانی از کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست تا آخرین مورد آن در پلنوم چهارده، برای این حزب معضل جدی است. برای خلاصی از این معضل و از سر ناچاری راه نجاتی پیدا کرده اند و نقد نظرات حمید تقوائی در بحث "رهبری سلبی و رهبری اثباتی" را بنام تائید نظرات ایشان در روز روشن جار میزنند.!! بگوئید اینطور نیست شلوغ میشود و عیله ات داستانها سر هم بندی میکنند و خود را تهیج می نمایند تا سفید را سیاه جلوه دهند. رهبری سر خط کنونی این حزب چندین سال است که سرگرم وصله کردن این وارونگی اند، ادعا میکنند خط جنبش کمونیسم کارگری با خط حمید تقوائی یکی بود و یکی هست.! از فرط بزرگی جثه این وارونگی نیازی به رفتن به این میدان و اثبات چیزی در این رابطه نیست. در گذشته، در دوره حزب قبلی، کسی دوست نداشت با هم چون نظراتی تداعی شود و حتی حمید تقوائی اینگونه به نظرات خود بر خورد نمی کرد. با هر نقدی می گفت مثل اینکه دوباره خراب کردم و متوجه اشتباه خود میشد و علت را در دوری از منصور حکمت و پا نخوردن بحثها و رفت و برگشت آن با رهبری حزب میدانست. امروزه نه حمید تقوائی انتقاد پذیری گذشته را دارد و نه رهبری آن حزب دست بردار هول دادن لیدر آن حزب به این مسیراست. خط، انقلاب، انقلاب و پوپولیسم آن در دوران قبل از طرح مباحث کمونیسم کارگری جواب گرفت و اکنون وضعیت فعلی این حزب و تعریف از خود آن را با گذشته مقایسه کنید تا متوجه عمق فاصله ها بشوید. اعتراض و بعدا نقد این جناح به نظرات کورش مدرسی در پلنوم پانزدهم در موارد، دولت موقت، مجلس موسسان و نظرش راجع به سوسیالیسم و بطور کلی عقب زدن خط راست را از جمله عوامل اصلی آن جدائی می دانند. رهبران این حزب مدعی اند که خطر جریان راستی را از سر حزب دفع کرده اند، در نتیجه دو قسمت شدن حزب به نفع بود و آنها را "قویتر" کرده است و "حزبی دیگر متولد" شد. خارج از درستی و نادرستی چنین خطری، یعنی خطر راست، چنین روایتی نمی تواند دو تکه شدن آن حزب را توضیح دهد و فقط بر آن سرپوش مینهد. اما تولد حزبی دیگر و قویتر شدن جنبش آنها بر ویرانه های حزب قبلی را می پذیرم و این نکته کاملا درستی است. شروع انشقاق در حزب و صف آرائی جناحها به قبل از بحث راجع به دولت موقت بر می گردد. این نظرات راست بر روند دو دستگی در حزب و سرعت آن، جذب و دفع نیرو به ضرر یکی و به نفع دیگری موئثر واقع افتاد. چنین نظراتی در کشمکش آن دو جناح جا و مکانی را دارد و عامل بروز آن کشمکش ها نیست. آرایش جناحهای رقیب در برابر هم قدیمی تر از اینها بود و حول این تزها صورت نگرفت. این بحثها و بسیاری موارد دیگر از جمله تاکتیک جنگی و ابزار جنگ و تصاویری از جنگ آن دو جناح است و نه علت خود جنگ و شروع آن. اینگونه ارزیابی از جدائیها قادر به بیان واقعی آن ماجرا نیست و در بهترین حالت ما را در صف یکی از این جناحها و دنباله روی از آن قرار میدهد. آیا همه این کادرها با شنیدن آن نظرات خط خود را یافتند و "یکسره" راست شدند؟ یا در این حزب بقیه کادرها یک روزه پوپولیسم از آب در آمدند؟ واقعیت این است که هیچکدام از آن کادرها از سر علاقه به "دولت موقت" و "مجلس موسسان" و غیره راه خود را جدا نکردند. این پدیده به این سادگی نیست، کسی از آن تزها دفاع نکرد، در تائید آنها مطلبی نوشته نشد و بعدا کسی سراغ اشان را نگرفت. کادرها یک شبه ایمان خود را از دست ندادند، خط راستی آمد و نصف حزب را با خود برد جوابی برای نابودی آن حزب نیست، ولی موضع خوبی است در چهار چوب آن اختلافات برای جنگ جناحی، برای رقابت این احزاب با هم، برای ایدئولوژیک کردن ماجرا، برای بدر بردن گرایش سیاسی معینی از زیر ضرب و نفعی را به کسی نمی رساند. در خلال بخش زیر مجبورم باز هم به این حزب بر گردم. حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست! حککح میگوید گرایش رادیکال چپ در حزب تاریخی دارد و سابقه آن بر میگردد به کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست در سال ١٣٦١ در جریان بحث راجع به انقلاب. این نکته درستی است. من تاکید می کنم که بدنبال این کنگره در مقاطعی از تاریخ حزب، بویژه در بحثهای مربوط به سوسیالیسم، شعار آن و آخرین موردش در بحث سلبی و اثباتی در پلنوم چهارده و بحث"رهبری سلبی و رهبری اثباتی" در حاشیه کنگره سوم این بینش مانند همیشه از زبان حمید تقوائی خود را نشان داد و جواب گرفت. نتیجه اینکه خطی که بنام چپ رادیکال از آن نام میبریم در تاریخ آن حزب و در رها نکردن دامن جنبش کمونیسم کارگری و اطاعت از آن از کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست تا مقطع جدائی تاریخی را پشت سر دارد. بعنوان یک محقق و یا یک مارکسیست میشود از همان بد و تاسیس حزب، خط چپ را با اتکا به اسناد مکتوب، جلسات رسمی حزب، سمینار و کنفرانس های آن تعقیب کرد و به امروز وصل نمود. در طول عمر حزب کمونیست کارگری ایران، چپ رادیکال جدا از حزب نبود، همراه با آن بود، در همین مدت جنبش کمونیسم کارگری رهبر حزب بود و این جنبش هر گز در حزب غرق نشد و با آن تفاوت و فاصله داشت. جنبش کمونیسم کارگری، همان کمونیسم بود، جنبش مرکبی از انواع گرایشات در درون آن نبود و محتوای کتاب"تفاوتهای ما" همین است. در این میان نکته مهم این است که حزب، حزب جنبش کمونیسم کارگری بود، این جنبش آن را ساخته بود، این جنبش آن چنان توانا و با ظرفیت بود که طیف وسیعی از فعالین کمونیست و حتی الیت های دیگری از کمونیسم آن جامعه را برای رسیدن به اهدافش بدورهم جمع کرده بود. این جنبش در کومه له قدیم، در حزب کمونیست ایران و در حزب کمونیسم کارگری گذشته همین کار را کرد. در تمام این سالها تفاوت حزب و این تشکیلاتها با کمونیسم کارگری دائما از طرف منصور حکمت تاکید و برجسته میگردید و در هیچ زمان و شرایطی بر روی آن سر پوش نمی گذاشت. به این اعتبار حزب و جنبش کمونیسم کارگری دو پدیده تماما متفاوت بودند، حزب ظرف گرایشات مختلف زیر رهبری و هژمونی کمونیسم هست، اما کمونیسم کارگری ظرفی برای جمع کردن گرایشات دیگر در درون خود نیست و این دو منطبق بر هم و یکی نیستند. این جدائی صرفا به این دلیل که این یکی ابزار است و آن دیگری جنبش اجتماعی است، نیست و هر دوی اینها ضمن وصل بودن بهم ارزیابی خاص و مشخص خود را می طلبد و این کاری است لازم و بحث این جلسه ما این جنبه تئوریک مسئله را نمی تواند در بر گیرد. تفکیک حزب و جنبش کمونیسم کارگری از هم و در عین حال رابط و تاثیر متقابل انها بر همدیگر یکی از نکات کلیدی در سنت حزب سازی و حزب توده ای و اجتماعی در بینش جنبش کمونیسم کارگری است. حککح با نشان دادن گرایش چپ رادیکال در پیشینه حزب، خواسته و ناخواسته به خلط دو موضوع فوق، یعنی حزب و جنبش کمونیسم کارگری، دست میزند تا تعریف جدید و تماما وارونه و غیر مارکسیستی خود از جنبش کمونیسم کارگری و حزب آن را به خورد دیگران دهد و سابقه ای برای خود سرهم بندی کند. پایه حککح بر قاطی کردن جنبش کمونیسم کارگری و حزب استوار است و فشرده آن در مصاحبه کورش مدرسی با ینار محمد صفحه ٣٤ نشریه شماره یک حکمت چنین است. "اما در حزب دو خط وجود داشت. خط حکمتیستی و خط چپ سنتی. امروزه فقط کسانی این حقیقت را انکار میکنند که مراجعه به این تاریخ آنها را در جای واقعیشان یعنی در قطب مخالف حکمتیسم در مقابل همگان قرار میدهد." محتوای چند جمله بالا موضوع ده ها گفتار و مقاله آتشین از طرف لیدر و اعضای رهبری در معرفی پایه وجودی حزبشان است. طبق این تعریف و بنا به سابقه چپ رادیکال در حزب، ماهیت طرف مقابل، حککا و سهم او روشن است، آنچه از حزب باقی میمیاند خط حکمتیستی است و این خط به حککح تعلق میگرد و وارث آن میگردد.!! چنین تقسیم بندی از حزب و گرایشات آن در طول عمر آن حزب نه از طرف منصور حکمت و نه از طرف لیدرهای دو حزب موجود و نه از طرف هیچ کادر دیگری هر گز بیان نشده است. این روایت، جعل بزرگی است در روز آشکار، تاریخ سازی است که این روز ها در میان نیروهای بورژوائی و خرده بورژوائی بازار دارد و بعد از دست دادن منصور حکمت به جنبش او هجوم برده است. برای روشن کردن ابعاد و جوانب این نکته درست تر این است که به اورژینال آن، از جمله آخرین نقل قولها مراجعه کنیم. در آخرین جلسه دفتر سیاسی که منصور حکمت در آن شرکت داشت گفت این حزب هیچگاه رو خط من نبوده و من خط خود را دارم. بعدا در پلنوم چهاردهم حزب در اوت ٢٠٠١ در بحث" سلبی و اثباتی" چنین گفت: " من در جلسه دفتر سیاسی در بحث رهبری گفتم: مشکل" سر خط بودن حزب کمونیست کارگری بعد از خودم" ندارم چون الان هم سر خط نیست و آن موقع هم نیست. کمونیسم کارگری الان حاکم نیست. آن موقع هم نباشد. مهم وحدت و ادامه کاری اش است." خط تاکید ها از من است. در اینجا بروشنی می گوید که"الان"، یعنی در زمان حیاط او، حزب "سر خط نیست"، "کمونیسم کارگری" در حزب "حاکم نیست" و بگذار"آن موقع هم"، یعنی بعد از مرگ او سر خط نباشد و "مهم" برای منصور حکمت حفظ حزب و ادامه کاریش بود. ایشان نه در این نقل قول و نه در هیچ جای دیگری در آثارش حزب را بر مبنای گرایشات، حزب را بستر گرایشات، آنهم گرایش حکمتیستی(کمونیسم کارگری) و چپ رادیکال تقسیم بندی نکرده است تا در این تقسیم بندیها حمید تقوائی و تعدادی را در صف چپ سنتی و کورش مدرسی و تعداد دیگری را در صف حکمتیستها قرار دهد. او نه گفته و نه نوشته من با تعداد معینی این خط را دارم و فلانی آن خط را. در طول نزدیک به ١٣ سال، از ابتدای تشکیل حزب تا روزی منصور حکمت از دست رفت، مدام در جهت بریدن حزب از سنت گروه فشاری و کم کردن فاصله آن با حزب سیاسی و به عقب راندن تاثیرات گرایشات دیگر بر حزب تلاش شبانه روزی کرده است. در حالیکه در همه این سالها سیاست رسمی حزب کمونیستی بود، منصور حکمت به این سطح فرمال و قبول دارم ها راضی نبود و ورای اینها به عمق ماجرا توجه داشت و معیارش روند های موجود در حزب بود. سیاستهای کمونیستی در دستگاه فکری و سنت و سبک فعالیت چپ درون حزب تبدیل به چیز دیگری میشد که قسمت عمده انرژی حزب را بهدر میداد و فعالیت به سبک کمونیستی به جریان مسلط در حزب تبدیل نشد. سازنده آن حزب و رهبر جنبش کمونیسم کارگری، صاحب حزب بود، حزب را می شناخت، کادرها را می شناخت، دامنه عمل و توانائی گرایشات اجتماعی و اشکال انعکاس آنها در حزب را می شناخت، ولی هیچگاه حزب را خط خطی تعریف نکرد. هیچ زمانی کمونیسم کارگری را از موضع رهبری حزب به سطح حزب و خطوط تنزل نداد تا مجبور شود به جای رهبری در مقابل خطی آرایش جنگی بخود گیرد و حزب را تکه تکه نماید. این روش از سر چشم پوشی بر گرایشات دیگر نبود، ناشی از قدرت عظیم آن کمونیسمی است که رهبر است و از موضع صاحب جامعه حزب را به جلو می برد و به وجدان آگاه و ظرفیت سیاسی انسانها متکی است. تجربه برخورد متفاوت و نوع دیگرش در همین سنت و جنبش، جواب به موقع و قاطع به تحرک گرایش ناسیونالیستی کرد در کومه له و حزب کمونیست ایران در سال ١٩٩١ بدلیل تغییر موقعیت این گرایش در جامعه و به تبع آن در حزب کمونیست ایران و کومه له بود. در آن سال افرادی در این دو تشکیلات پیدا شدند پرچم ناسیونالیست کرد را بلند کردند، ناسیونالیسم آنها در کردستان عراق به نوائی رسیده بودند و این گرایش صاحب پیدا کرد و میبایست بدون گذشت با آن در افتاد. اگر خلاف این میشد کانگستریسم بازی امروز دارودسته های مختلف "زحمتکشان" یها با هم متوجه ما کمونیستها میشد. تجربه برخورد به جریان مستعفیون در آوریل ١٩٩٩ که "اصلاحات" دوخردادی آنها را با خود برد، نمونه دیگری است و هر گاه گرایشی در حزب مدعی و پرچمدار پیدا کرده جوابش را گرفته است. در حزب قبلی، چپ رادیکال مطیع بود، با نقد هر جنب و جوش آن سر جایش می نشست و گرایشات دیگر درون حزب سکوت کردند و سربزیر و بسیار مطیع تر از این چپ بودند و از طرف کسی پرچم جداگانه ای بلند نشد. کمونیسم کارگری همیشه مخالفین را به ماندن در حزب تشویق می کرد، می گفت حرف خود را بزنید در هیچ حزبی این آزادی و امکانات را به شما نمی دهند و در حزب بمانید. ولی امروز حککح گلوی متقاضیان پیوستن به این حزب را در ملاء عام میفشارد و گردنه بگیری می کند. خط خطی تعریف کردن حزب آسان ترین کاری است که از عهده خیلی ها بر می آید، خیلی ها در آن استادند ولی حزب کمونیستی ساختن و رهبری کردن آن کار هر کسی نیست. پایه این سیاست منصور حکمت به مبانی این حزب، شرایط شکل گیری آن، موقعیت گرایشات در جامعه و در حزب و رابط متقابل آنها بر میگردد. این سیاست، ساختن حزب سیاسی و توده ای و بزرگی را هدف قرار داده بود که با افق دادن و دورنما دادن در آن اتحاد و خوش بینی و اعتماد بوجود می آورد. چپ سنتی در کشف خطوط و پیدا کردن ٢٠ خط در میان پنج نفر استاد است و هر گز اهمیت سیاسی و اجتماعی توصیه منصور حکمت برای نگاهداری آن حزب را نفهمید و معلوم شد چنین توقعی از آن زیادی است. کورش مدرسی تقسیم بندی دو خطی بودن حزب را به گذشته و تاریخ آن از همان بدو تشکیل حزب در همان شماره و همان صفحه نشریه "حکمت " سرایت میدهد و چنین آمده است: " جدا شدن ما چیزی جز جدا شدن این دو تاریخ در حزب کمونیست کارگری ایران، که در خلال ١٢ سال گذشته کنار هم و در جدال با هم وجود داشتند، نیست." !! اگر از منصورحکمت بپذیریم که حزب در زمان حیاط او و قبل از چند تکه شدن سر خط نبود، و در دوره بعد از او هم نبود، خوب حالا چطوری از کورش مدرسی بپذیریم که حزب دو خطی بود و بدتر از آن یکی از سه تکه جدا شده از آن ناگهان "حکمتیستی" از آب در آمد؟ کورش مدرسی راست میگوید یا منصور حکمت؟ ایشان تاریخ حزب را با فرمول "دو خط"ی وارونه میکند تا از آن گذشته به امروز حزبش نقبی بزند و به سینه خود و دیگران مدالهای مورد نظر را آویزان کند. هدف محدود به جعل تاریخ حزب نیست، حمله به تمام وجوه کمونیسم مقصد است. منصور حکمت نه گفت من و این تعداد حکمتیستی هستیم و در بحث "رهبری سلبی و رهبری اثباتی" چنین گفت: " من فکر میکنم رادیو ما روی خط حمید کار میکند، نشریات ما روی خط و نظراتی که حمید طرح می کند، می نویسند. درک هر کادر حزب کمونیست کارگری ایران همین است که حمید بیان میکند و درست هم هست که بگویند." صفحه ١٥٧٩ منتخب آثار منصور حکمت. خط تاکید از من است. اینجا از وجود خطی بنام خط حمید تقوائی که، رادیو و نشریات حزب روی این خط کار میکنند و از وجود همان درک در میان کادرها که از جمله کورش مدرسی و بقیه اعضای رهبری حککح را در بر میگیرد صحبت میکند. کسی کورش مدرسی و کادرهای آن حزب را از حزب و ارگانهایش و بقیه کادرها مستثنی نکرد، آنها هم جزء حزب و رادیو و نشریات آن بود و مانند بقیه زیر خط حمید تقوائی در ارگانهای مختلف آن حزب کار میکردند. آن روز کسی بلند نشد بگوید نه من نیستم و من خط منصور حکمت را دارم. فرضا اگر کورش مدرسی میگفت در گذشته منهم خط حمید تقوائی را داشتم، ولی امروز خط دیگری را دارم نکته درستی در بخش اول این گفته فرضی هست و بخش دوم آن قابل تامل می بود و بحث امروز ما از روشن کردن بدیهیات فوق فراتر می رفت. ما مجبوریم برای پس زدن این جعلیات گامی به عقب بر داریم تا به وضع حال و جنبش مشترکی که این احزاب بر آن سوارند دسترسی پیدا کنیم. بنابراین، خط حمید تقوائی در گذشته حزب و دویدن بدنبال کمونیسم کارگری تاریخی پشت سردارد، اما خط امروز کورش مدرسی، فاقد هر گونه پیشنه ای در تاریخ جنبش کمونیسم کارگری و حتی حزب است و به تاریخ کاذب و من در آوردی پشت زده است. هر چه این حزب اصرار کند خط اش با بقیه تفاوت دارد و "حکمتیستی" است، تضاد موجودیت آن با جنبش کمونیسم کارگری برجسته تر میگردد. سابقه این حزب و ظهور این شاخه از چپ رادیکال به دوران بعد از منصور حکمت بر میگردد و در این دوران حزب خط خطی تعریف شد و کورش مدرسی حکمتیستی.! خط حمید تقوائی "معرفه" است، شناخت زیر و بم های آن به یمن تلاش رهبر کمونیسم کارگری برای همه ساده است، خط کورش مدرسی آنموقع وجود خارجی نداشت تا بشود در بازبینی و نقد آن به اسنادی در گذشته حزب مراجعه نمود. ناشناخته بودن این خط ما را ناچار به مکث بیشتر بر روی این جریان خواهد کرد. اکنون این خط هم معرفه است و اسناد متکوب تاریخ تولد و سیاست و تئوری و عملکردش جلو دست است و در بخش دیگر این نوشته به آن میرسیم. راستی چرا باید غیبت این خط در گذشته و در تاریخ حزب به نقطه قوت امروز آن بدل شود؟ قرار بر این نیست که صراحت حمید تقوائی در بیان نظراتش در تاریخ آن حزب دستمایه سیاسی دیگران برای حقنه کردن شاخه دیگری از همان خط بنام کمونیسم گردد. مگر میگذاریم هم چون جعلی به سرانجام برسد، مگر در این مملکت چهار تا آدم کمونیست که حقایق را برای مردم روشن نمایند و کاری انجام دهند پیدا نمی شود؟ مشکل به همبن جا محدود نمی ماند و اینگونه تقسیم بندی از حزب با تجربه زنده جنبش کمونیسم کارگری و تجربه تاریخی حزب بلشویک هم متناقض است و تئوری و جنبش با سابقه ای پشت سر آن هست و از تجربه تاریخی شروع میکنیم. مگر کمونیست بودن حزب بلشویک، دلیلی بر تقسیم بندی جناحهای آن به لنینیسم و منشویک بعد از لنین شد؟ بعد از مرگ لنین کدام خط و جناحی کمونیسم لنین را نمایندگی میکرد، استالین یا تروتسکی؟ بلشویک هائی که با این ذهنیت ساده و سطحی و در اصل جبرگرایانه و غیر علمی به حزب و گرایشات اجتماعی و انعکاس آنها در درون حزب بر خورد کردند از جمله سخت کوشان پا گرفتن نوعی دیگری از کمونیسم بورژوائی در تاریخ از آب در آمدند. آیا وجود لنین و موقعیت خط او در حزب بلشویک و منصورحکمت و خط او در حزب ما، دال بر ادامه و امتداد آن خطوط در قالب حزب بلشویک بعد از لنین که انشعابی در ان صورت نگرفت و حزب ما بعد از منصور حکمت که تکه تکه شد میباشد؟ همانطوریکه بعد از مارکس و لنین سرنوشت جنبش کمونیستی تغیر کرد، بعد از منصور حکمت همینطور شد و بکار بستن این تجارب در فعایت ما دارای اهمیت زیادی است. هر چند متد دترمنیستی در چپ ایران جان سخت است و تاریخ کهنی دارد، علم کردن پرچمش از کانال دو خطی کردن حزب توسط کورش مدرسی کار چندان ساده ای نیست، تجربه تاریخی و زنده ای جلو دست است و منصورحکمتی در صحنه است. تقسیم دلبخواه گرایشات بین سه حزب موسوم به کمونیسم کارگری و گذاشتن حکمتیسم برای خود، ابزار و وسیله سیاسی پا گرفتن جنبش دیگر و ورژن دیگری از کمونیسم در دل این ماجرا است که دارد لایه ای از فعالین کمونیست را به کجراه میبرد. برای چپ موجود و سنت کار سیاسی آن هیچ تعریفی طبیعی تر و سر راست تر از این نیست که احزاب کمونیستی را بعد از هم چنین تحولات جدی در آنها به کمونیسم و غیر کمونیسم تقسیم بندی نماید و با خیال راحت به کار "کمونیستی" خود سرگرم گردند. تجربه زنده حزب کمونیست ایران و کومه له را هم جلو دست داریم. بعد از بیرون آمدن منصور حکمت از این جریانات، همگان مشاهده کردند که سرنوشت سیاسی آنها به کجا ختم شده است. این سازمانها و شخصیت هایش در پناه منصور حکمت و آرمانهای بزرگش چقدر بزرگ و عظیم بودند و اکنون نگاهشان کنید قواره اشان میزان آرمانهای کوچک شان شده است. بعد از مرگ منصور حکمت همین داستان دامن این احزاب را گرفته است. حساب دارو دسته های نژاد پرستی چون سازمان زحمتکشان مهتدی و سازمان زحمتکشان جریان رفرم چیز دیگری است و اینجا مورد بحث ما نیست. منصور حکمت رهبر خط معینی بود، با او کومه له و حزب کمونیست ایران چیز دیگر و از جنس دیگری بودند و بدون او چیز دیگری شدند و سرنوشت حزب ما هم چنین شد. آن زمان کومه له و حزب کمونیست ایران، امروز با تفاوتهائی، حککا و حککح در حمله به کمونیسم منصور حکمت، کم کردن نقش منصور حکمت و نادیده گرفتن جایگاه آن در رهبری این سازمانها و جنبش کمونیسم کارگری گام بر میدارند و برای ما کمونیستها داستان تکراری است و در این روند حککح از حککا بسیار جلو زده است. با این وجود من نمیخواهم از این نمونه ها قاعده بسازم و بگویم همیشه سیر حوداث و تحولات درون احزاب کمونیستی و سر نوشت آنها به چنین نتایج محتومی منجر خواهد شد. عکس این موارد در صورت دخالت آگاهانه انسانهای برابری طلب و آزادیخواه هم می تواند اتفاق بیفتد. متاسفانه، تجربه حزب بلشویک و تجربه زنده ما و سرنوشتی که حزب منصور حکمت بدان دچار شد باز هم تائیدی بر تکرار این تجارب تلخ تاریخی در بسیاری از زمینه ها است. از دست دادن رهبر یک حزب و یک جنبش آن چنان حفره هائی بوجود می آورد که با ادعای تو این هستی و من آنم و انگ و اتهام زدن و قرار "دفاع از حرمت" و "تقبیح" و تحقیر مخالفین و اهانت به مردم و سر زنش کردن کارگران پر شدنی نیست. محور دیگر توضیح آن جدائی از طرف حککح، زیر پا گذاشتن قرار و مدارها و موارد اساسنامه ای از طرف جناح مقابل بود. در این میان به، سرباز زدن جناح مقابل(حککا) از آمدن به پلنوم ٢١ که قبلا توسط رهبری حزب در موردش توافق شده بود، دور زدن کمیته مرکزی و ارگانهای قانونی حزب و به جای آنها تهیه طومار برای بر گزاری "کنگره پنجم " در میان اعضا اشاره میشود. موارد دیگری از جمله اولتیماتم ٤٨ ساعته لیدر وقت حزب(حمید تقوائی) در مورد دادن اسناد درونی مباحثات رهبری به اعضا و غیره از آن جمله اند. ظاهرا موارد فوق از جمله زیر پا گذاشتن قوانین و مقرارات قانونی حزب بودند و در این چهار چوب می گنجند، لیکن اینها جوابی بر آن جدائی و حتی دلیلی برای توضیح گوشه کوچکی از آن نیست. همه این موارد در انتهای پروسه و جنگ جناحی و چند ساله رهبری در شرایطی که حزب منصور حکمت روزهای آخر عمرش را میگذراند روی داد. بفاصله خیلی کمی و در مواردی چند روزه از این اتفاقات، حزب رسما دو تکه شد. اینها از جمله اتفاقات روز جدائی و چگونگی عملی شدن آن بودند، هیچ ربطی به علت خود جدائی و پروسه ای که حزب را به این نقطه رسانده بود، ندارد. اینها شیوه جدائی آن جناح بود، همانطوریک جا زدن اینها بعنوان عامل جدائی شیوه این یکی است و میشود روش و عملکرد هر دو جناح در این مورد را خردتر و دقیق تر دنبال و با ذکر ده ها فاکت مستدلش نمود. اگر پلنوم مشترک گرفته میشد و "کنگره فوق العاده" هم لغو می گردید سرنوشت حزب به همان جائی میرسید که رسید. چون خیلی وقت پیش از این حزب و رهبری آن بدو دسته کاملا جدا و اعلام نشده تقسیم شده بودند، همه اعضای رهبری و اکثریت کادر و اعضا از موضع جناح خود به پلنوم نگاه می کردند، کار مشترک به بن بست کامل رسیده بود و به احتمال زیاد چنین پلنومی جدائی را به انتها میرساند و مشکل ابدا تشکیلاتی و اساسنامه ای نبود. استفاده از این داستانها برای "حزبی" و "اصولی" نشان دادن خود در گذشته و دادن تصویر از مخالفین درجه پایداری این حزب به رعایت اساسنامه ای و جنس حزبییت آنها را نشان می دهد. این حزب پروژه اتحاد با احزاب موجود را در دستور خود گذاشته است و فکر می کند با جمع عددی این احزاب و کادرها در کنار هم میشود موقعیتی شبیه به گذشته را دوباره احیا کرد. آن دوره رفت و تمام شد، احزاب که هیچی، کادرها دارند چیز دیگر غیر از آنچه در گذشته برایش جنگیده اند میشوند. در سوگ و عزای حزب قبلی نشستن فایده ای ندارد. نه این اتحاد ممکن است و نه جمع عددی احزاب کنونی و اتحاد از این سر می تواند خیرآنچنانی را به کمونیسم برساند. اتحاد خوب است و چپ و راست حول فوائد و محسنات آن سخن میگویند و گره مشکل چگونگی رسیدن به آن است. ما قبلا اتحادمان را از این راه بدست نیاورده بودیم تا بشود از همین راه دو باره آن را احیا کرد. در مورد مشخص بحث ما، تنها رهبری کمونیستی حول جنبش سیاسی که نقد این سه حزب و خط ناظر بر آنها جزء اولویتهای دوره ای آن باشد می تواند اتحاد بوجود آورد و نیرو جمع کند. پروژه اتحاد این حزب، برنامه اتحاد آنرا در ردیف سنت اتحاد چپ های فعلی قرار میدهد که چند نسل است بدان سرگم اند و هنوز در جا می زنند. ما در اوج اتحاد مان و بودن در یک حزب مشترک نتوانستیم با هم کنار آئیم حالا در بطن هجوم به کمونیسم منصور حکمت توسط این احزاب و فرو ریختن حزب آن چطور میشود این کار را کرد؟ اگر هم بشود نتایج سیاسی اش چه خواهد بود و خیرش به کجا میرود؟ به جای سرگردانی بدنبال اتحاد از این راه، باید بفکر ساختن سنگری در مقابل هجوم کمونیسم خرده بورژوائی به کمونیسم کارگری و سر نخ های دیگری برای اتحاد بود. با این یکی دعوایم شده و با آن دیگری متحد میشوم، فعالیت و دورنما نمی شود و اگر این دورنمای آن حزب است چرا شامل حال حککا هم نمیشود؟ اگر این پروژه را درست می دانید چرا آنرا به موافقت و مخالفت دیگر احزاب گره زده اید و خود بطور یکطرفه آنرا به پیش نمی برید؟ اگر نمی شود بطور مستقل این کار را کرد حتما طرح ایراد جدی دارد. تجربه دور اول جدائیها و تجربه این دوره فعالیت این حزب بیفایده بودن این برنامه را چند باره اثبات کرد. پروژه اتحاد با احزاب موجود رسمیت دادن به حاشیه ای بودن این حزب در کناره آنها است. هر دوی این احزاب در برخورد به حزب اتحاد کمونیسم کارگری در دوره جدایش از حککا و بهنگام تلاش اخیر آنها برای پیوستن به حککح جهت عمومی مشترکی داشتند و این اتفاقی نبود. حزب اتحاد کمونیسم کارگری از نظر جنبشی با دو حزب دیگر تفاوتی ندارد و به اندازه ای خود را به حککح نزدیک می بینند که کمیته مرکزی آن قرار ٢٥ فوریه ٢٠٠٨ را برای پیوستن به آن حزب تصویب کرد و کار شکنی حککح این برنامه را به بن بست رساند. پروژه اتحاد تا این تاریخ، بیشتر اتحاد با حککح و حداکثر طیف جریانات کمونیسم کارگری فعلی در کشورهای اروپائی را در اذهان بوجود آورده است و متحد کردن طیف وسیع کمونیستها در جامعه و در تصویر بیرونی که این حزب از خود میدهد گم است. اصلا معلوم نیست این حزب میخواهد حزبی مستقل باشد و متکی به فعالیت خود سر پا بماند یا نه؟ سیاست رسمی هر چه باشد، تصویر عمومی و رو به بیرون همین است. با همه اینها تلاش این حزب برای پیدا کردن راه بیرون رفت از این وضعیت از جمله تفاوت آن با دو حزب دیگر است. در بخش مربوط به بررسی احزاب، به سرانجام پروژه اتحاد، مراحل آن، تاثراتش بر این حزب و رابط اش با دیگر احزاب خواهم پرداخت. در قسمت بعد به عوامل اصلی انشعاب میرسیم. ادامه دارد ١٩ ژوئن ٢٠٠٨
|
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||