به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  غفار غلام ویسی "

February 16, 2008

تحريف تاريخ كومه له كمونيست موقوف


اخيرا  اطلاعيه اي به امضاي ٨٥ نفر به مناسبت" روز كومه له" انتشار يافته است كه حاوي ديدگاهي است كه در رابطه با چگونگي بوجود آمدن كومه له و سیر تاریخ رشد و تکامل آن  مواضع عقب مانده ای که در دوره های پیشین پاسخ در خور را از جانب کادرهای کمونیست گرفته است دوباره و در "شرایط جدید" مطرح میکند   كه بنظر من بايد  جواب  بگیرد.


من براي پرداختن بدان٬ لازم ميدانم جهت بررسي درست مساله باختصار به چند محور بپردازم:
١ــشكل گيري سازماني بنام كومه له
٢ــ نقش انقلاب ۵۷ و تحولاتي  که این انقلاب  در كومه له بوجود آورد.
٣ــ نقش منصور حكمت درتحولات  كومه له.
٤ــ تحولاتي كه بعد از جدايي جريان كمونيسم كارگري در كومه له بوجود آمد٠
٥ــ چه شرایطی ضرورت انتشار اطلاعيه اي  بامضاي ٨٥ نفر  را ضروری کرده است؟

١ـــ شكل گيري سازمان كومه له

كومه له بر خلاف كساني كه مدعي هستند  جرياني روستايي و براي خواستهاي ناسيوناليستي ميكوشيد ٬ در واقع بنيان گزاران آن از تحصيل كردگان دانشگاهی  و شهري٬ و خود را كمونيست ميدانستند، حتي با تمام ايرادات ايديولوژكي كه داشتند ٬ خود را كمونيست ميناميدند. رفيق فواد مصطفي سلطاني كه يكي از رهبران بر جسته آنزمان كومه له بود٬سال  ( ۱۳۵۷) كه مصادف بود با جنب و جوش انقلابي در ايران  در شهر مريوان  يك گروه ١١ نفري تشكيل داد  كه يكي از اعضاي اين گروه من بودم.  فواد رهبري گروه را بعهده داشت، در آن موقع، آثار ماركس٬ انگلس٬ لنين و مائو بصورت كتابهاي جلد سفيد وسيعا چاپ و وارد بازار شده بود، رفيق فواد به همگي ما گفت كه تمام كتابهاي جلد سفيد بخصوص آثار مارکسيستي را بخريم و در جاهايي متفاوت آنها را پنهان و نگهداري نماييم. من اين گفته رفيق فواد را بدان خاطر  نقل كردم كه نشان دهم رهبران كومه له خود را  چپ و كمونيست مي دانستند.
 
بوجود آمدن سازماني بنام كومه له جواب دادن به يك ضرورت تاريخي و اجتماعي بود. ضرورت جواب دادن به مسايل جامعه كردستان و ايران٬ جمعي از روشنفكران كردستان را وادار كرد سازماني تشكيل دهند كه با خط چريكي و توده ايستي و ديگر جرياناتي كه جدا از توده مردم بودند و به دخالتگری در مبارزات مردم و تقابل با جریانات ارتجاعی و افشاگری از آنها لاقید بودند، مرزبندي كند. نتيجه اين نگرش تشكيل سازماني بود كه به توده كارگر و زحمتكش متكي باشد. كومه له اي كه در سال ١٣٤٨ تشكيل شد، یک محفل بود که در تحولات و برآمدهای اجتماعی سالهای ۵۷ بشدت از یک گروه مخفی و کوچک و ناشناس در سطح جامعه به یک جریان سیاسی دخالتگر تبدیل شده بود. هر چند تا كنگره دوم كومه له خط فكري غالب بر آن معتقد بود٬ جامعه ايران جامعه اي سرمايه داري نيست و تضاد اصلي در جامعه ايران تضاد كار و سرمايه نيست، بلكه جامعه ايران  جامعه اي نيمه مستعمره و نيمه فيودال است، اما این خط فکری به شهادت تاریخ پراتیک کومه له هیچگاه راهنمای عمل آن سازمان نشد و به دلیل وجود  همین ظرفیت دخالتگری کمونیستی بود که در کنگره دوم آن سازمان، خط مارکسیستی مارکسیسم انقلابی بدون مقاومت قابل توجهی از جانب لایه رهبری و کادری و اعضا کومه له اتخاذ و پذیرفته شد.  جریانات و گرایشاتی که تلاش میکنند با تغییر شرایط و به قدرت رسیدن احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق از یک طرف، و فروپاشی دیوار برلین و از "مد" افتادن کمونیسم و موج "بازگشت به خویش" روشنفکران خرده بورژوا و پشیمان از فعالیت انقلابی و کمونیستی از طرف دیگر، برای خود تاریخ بسازند، امر و انتخاب خودشان است. اما این تسلیم به فرهنگ پوچیسم و نفی گرائی گذشته انقلابی و کرنش در برابر جنبش ناسیونالیسم کرد را مجاز نیستند به یک جریان سیاسی که بطور واقعی یک تاریخ قابل ارزیابی دارد، تعمیم بدهند.

٢ـــ نقش انقلاب ايران و تحولاتي كه اين انقلاب در كومه له بوجود آورد بايد اشاره كرد.

آنچنانكه در بالا توضيح دادم كومه له معتقد بود جامعه ايران٬ جامعه اي نيمه مستعمره و نيمه فيودال است طبق اين ديدگاه مي بايست در ايران انقلاب ارضي مي شد و از طريق روستاها شهرها محاصره مي شدند و بدينگونه آزاد سازي شهرها از طريق روستاها شروع مي شد. بايد اينجا به جايگاه انقلاب ايران در تحول ايديولوژيكي كه در     كومه له بوجود آمد بطور برجسته اي اشاره كرد.
نقش اساسي كارگران نفت و كلا شركت وسيع طبقه كارگر در انقلاب ١٣٥٧ ايران   ثابت كرد كه تضاد اصلي در جامعه ايران تضاد كار و سرمايه است و علاوه بر اين نقش توده هاي شهري بخصوص فقيرنشينان حاشيه شهرها در انقلاب و مصادره كردن مكانهاي دولتي از طريق آنها يكي از دلايل اصلي سرمايه داري بودن جامعه ايران بود.
انقلاب ايران تحولات مهمي را در درون چپ ايران و به تبع آن در كومه له بوجود آورد. خود كومه له هر چند مثل تشكل در سال ١٣٤٨ بوجود آمده بود، اما بيشتر محفلی محدود از روشنفكران بودند. اما تشكيلات كومه له در واقع خود محصول انقلاب ايران بود، در جريان انقلاب ايران و همزمان با جان باختن رفيق محمد حسين كريمي درتظاهرات شهر سقز اعلام موجوديت علنی كرد. راديكاليسم كومه له ومبارزه براي خواستهاي انقلابي مردم در شهر هاي كردستان و رهبري تشكلات شهري و دخالت در اداره امور مردم شهر ها و مبارزه با عوامل مرتجع از جمله مكتب قرآن به رهبري مفتي زاده و مبارزه با سازشكاري حزب دموكرات كردستان ايران، و بطور خلاصه   دخالت كومه له در حيات سياسي مردم كردستان كومه له را به جرياني محبوب و مورد اعتماد مردم در كردستان تبديل كرده بود . هر چند خود فواد در تشکیل اتحادیه دهقانان مریوان نقش فعالی داشت، اما به اتکا فاکتها و فعالیت آن تشکل، نه مساله ارضی و تقسیم اراضی و "جنبش دهقانی" نیروی محرکه آن بود و نه تمرکز در دهات و بی تفاوتی نسبت به فعالیت توده مردم شهری. شهر سنندج يكي از مراكز مهم چپ در ايران بود كه كومه له آنرا رهبري ميكرد  بطوري كه كردستان دربين كمونيست ها٬ كارگران راديكال وكمونيست ٬ آزاديخواهان و سازمانهاي چپ  بعنوان سنگر دفاع ازانقلاب ايران ناميده ميشد. در بحبوحه و گرماگرم ادامه انقلاب ایران و در جریان نوروز خونین سال ۵۸ در سنندج، مردم و آزادیخواهان و روشنفکران انقلابی و فعالین کارگری ایران نه به سراغ مقرهای ناموجود کومه له در کوره راههای کوهستانی و غارها، بلکه به شهر سنندج و به میدان اقبال و مقر جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب و به منازل مردم شهر سنندج میرفتند.
در شهرهاي كردستان جمع وسيعي از عناصر چپ و كمونيست كه در جريان انقلاب ايران پرورده شده بودند و از نزديك با كومه له آشنا شده بودند، به تشكيلات كومه له پيوستند. رشد برق آسا و سریع کومه له هم اساسا از لایه انسانی مردم و روشنفکران و کارگران و انقلابیون شهرها بود و در میان لایه کادری نیروی مسلح هم کادر برخاسته از روستا واقعا اقلیت بسیار ناچیزی را تشکیل میداد. تحولات انقلاب ۵۷ کومه له را بسرعت به یک جریان سراسری تبدیل کرد و توهمات اولیه کسانی که کمین کرده بودند تا از کومه له در بهترین حالت یک گروه تدارکاتچی اتحادیه میهنی و جلال طالبانی و همزاد سازمان ناسیونالیستی "کومه له ره نجده ران" بسازند و آنرا زیر سایه و رهبری خود مصادره کنند، تماما مایوس شدند. با تشکیل کنگره دوم کومه له، آن باریکه راهی که ناروشنی ها و همه با هم بودنها و بی "برنامه" بودن کومه له، امیدی برای بلعیدن آن توسط ناسیونالیسم کرد باقی گذاشته بود، بسته شد. آه و اسف و حسرت و نوستالژی رجعت به آن دوران ابهام و ناروشنی در سیاستهای کومه له اکنون پلاتفرم همه افراد و محافل و جریانات کنده شده از کومه له، و از جمله همین لیست ۸۵ نفره، است. 
 
٣ـــ نقش منصور حكمت در تحولات چپ ايران و تشكيلات كومه له در جريان انقلاب ايران
برای من باور این مساله سخت است که میشنوم و میخوانم که افراد و محافلی که در دورانهائی با کومه له فعالیت کرده اند و حتی کسانی که سالها بود صف آن تشکیلات را هم ترک کرده و مشغول زندگی خود بودند، اکنون در مقام مالک و صاحبخانه کومه له مدعی اند که منصور حکمت با بحثهایش آن کومه له "صادق" و سر بزیر و "خدمتگزار" زحمتکشان را تضعیف کرد و نسبت به مساله ملی آن سازمان را دچار بی تفاوتی کرد. من در اینجا به نقش آثار بیادماندنی ای مثل  بورژوازي ملي و مترقي ٬ سه منبع و سه جزء سوسياليسم خلقي ايران وديگر آثارهاي مهم او در میان صفوف کومه له فقط  اشاره ای میکنم. حتی تعداد بسیار زیادی از همین دگر اندیش های فعلی در آن دورانها مسابقه میگذاشتند که خود را از عقب ماندگی فکری کنار بکشند. اما چه در رابطه با مساله ملی و چه در رابطه با حزب دمکرات و جنگ با آن حزب، واقعا اگر انتقادات منصور حکمت به سیاستهای رهبری کومه له نبود، اولا رهبری کومه له تبدیل میشد به جریانی شبیه به پیکار و رزمندگان که در قطعنامه ارائه شده عبداله مهتدی و تایید امثال شعیب زکریائی به کنگره دوم کومه له، پیشنهاد داده بود که مساله ملی به کومه له مربوط نیست، چون مساله ملی یک مساله بورژوازی است!! در رابطه با جنگ با حزب دمکرات کمیته رهبری کومه له خواهان "جنگ جنگ تا پیروزی" و "جدال بر سر رهبری جنبش کردستان" و در واقع تکرار سناریو رقابتها و درگیریهای خونین بین احزاب رقیب ناسیونالیست در عراق بود. پیشنهاد آتش بس یکجانبه با حزب دمکرات با تلاش و پیگیری و "قانع" کردن بسیاری از رهبری وقت کومه له توسط منصور حکمت به تصویب رسید که همان وقت هم آقای جواد مشکی، که واقعا هنوز هم برایم سوال است چگونه بدون هیچ پیشینه ای به آن موقعیت باد آورده در رهبری کومه له پرتاب شد، و عبدالله مهتدی به آن پیشنهاد رای ممتنع دادند. به نظرم از اخلاق و شرافت سیاسی به دور است که کسانی که در آن دوران نسبت به مساله ملی دچار ناروشنی و ابهام بودند و در رابطه با حزب دمکرات از سناریو "مام" جلال در تکرار تاریخ جنگ "جلالی و ملائی" و داستان سال ۶۶ کپی برداری میکردند و میخواستند همانوقت کومه له را به آن میدان ببرند، اکنون، شرایط را برای جهادهای ناموجود خود و جعل تاریخ مهیا ببینند. آیا بهتر نیست حضرات به جای قرار گرفتن در دالان نفرت از کمونیسم کارگری و منصور حکمت، داستان زندگی در عالم سیاستهای جدید و کشف شده شان را تعریف کنند؟

 كومه له برعکس انتظارات اهالی طومار نویس، همانند يك سازمان چپ و کمونیست  درگير مبارزه بر عليه رژيم تازه بقدرت رسيده اسلامي بود و از خواستهاي انقلابي مردم كه مورد هجوم رژيم ايران بود دفاع مي كرد. تمام مساله حضرات این است که بگویند چرا کومه له این دخالتگریها را تحت نام کمونیسم و حزب کمونیست انجام و تکامل داده است. اگر همانوقتها حزب کمونیست تشکیل نمیشد و کسی مثل منصور حکمت به عنوان عنصر و موتور محرکه آن وارد صحنه نمیشد، و    کومه له یک چیزی میشد شبیه به همین سازمان زحمتکشان و فرقه های آن، دیگر مشکلی برای اینها باقی نمیماند. حتی اگر بشرط اینکه منصور حکمت برای "حزب کمونیست کردستان" دخالتی نداشت و از کومه له یک جریانی شبه به حزب شیوعی کردستان عراق در می آمد، باز مشکل اینها حل بود. در هر حال مساله اصلی برای اینها و برای "کمونیستها" یشان هم این است که: "اول کرد" و ناسیونالیست اند و هم خط و هم جبهه حزب دمکرات و قاضی محمد و بدر خان و جلال طالبانی و هر سرعشیره کرد "سوسیالیست"، بعد فعال سیاسی یا هر چیز دیگر. و سوال این است که چه اتفاقی بر سر آن کومه له افتاده است و اوضاع بیرون چه تحولاتی را از سر گذرانده است که این جعل نویسی تاریخ را ممکن کرده است؟ آیا کسانی که از سر فشار جریانات چپ و موج انقلاب ۵۷ و قدرت و جاذبه مارکسیسم انقلابی با کمونیسم درون کومه له "همراه" شدند، با جشن پایان کمونیسم و به قدرت رسیدن "ملتهای آزاد شده" بالکان در خونین ترین تصفیه ها و پاکسازیهای قومی و زیر بمباران ناتو، به میدان کمونیسم گریزی نشتافتند؟ آیا مقام و صندلی و جاه و جبروت فرعونهای کرد فعلی در کردستان عراق، با بلند کردن پرچم گروه ضربت میلیتاریسم آمریکا و ژاندارم بازی حکومت بوش توسط احزاب ناسیونالیست کرد مقدور نشده است؟ و این موقعیت و منصب سران قوم آب از دهن پشیمان شدگان از کمونیسم آویزان نکرده است؟ چه ایرادی داشت اگر این جماعت هم مثل جلال طالبانی روی قبر خمینی سینه بزنند و صریح اعلام کنند که دوران چپ و کمونیسم برای "کردها" بسر رسیده است و آمریکا نجات دهنده کرد است؟ چرا این جماعت استقبال از این سناریو خونین را در نفرت از کمونیسم و منصور حکمت معرفی میکنند؟  اگر هوس مقام و منصب و پول باد آورده کرده اند، چرا میخواهند به نام مردم کرد و ملت کرد و به اتکا خشم مردم از سرکوبگران این صندلیها را برای جلوس خود رزرو کنند؟ چرا میخواهند حاصل مبارزات و جانفشانیهای مردم و انقلابیون کردستان ایران را وثیقه و ابزاری برای تکرار سناریو کردستان عراق و به قدرت رسیدن فرعونهای کرد بسازند و خود در مقام و صاحبخانه کومه له و تاریخ آن و در نتیجه کاندید مشروع این پست های نه چندان شریف و این صندلیهای مخملی نه چندن محترم؟
 

٤ـــ چه تحولاتي  بعد از جدايي كمونيزم كارگري در سازمان كردستان حزب كمونيست ايران بوجود آمد ؟
سازمان كردستان حزب كمونيست ايران (كومه له ) كمكان سازماني بود كه خود را ادامه دهنده تاريخ خود ميدانست و ميداند اما در درون اين سازمان گرايش ناسيوناليستي لانه كرده بود و منتظر فرصتي بود كه به روياهاي خود دست يابد ٠ جنگ اول خليج و امكان اظهار وجود ناسيوناليسم كرد در كردستان عراق اين امكان را فراهم كرد٠
در جريان جنگ اول خليج و حمله آمريكا و متحدينش به عراق٬ آمريكا جريانات ناسيوناليستي در كردستان عراق را جهت پيشبرد نيازهاي تجاوزطلبانه خود به بازي گرفت ٠ اين جريانات ناسيوناليستي در سايه سياستهاي آمريكا و متحدينش به نان و نوايي رسيدند اين تحولات در كردستان عراق و ميداني كه براي جريانات ناسيوناليستي باز شده بود تاثير مستقيمي بر گرايش ناسيوناليستي دردرون سازمان كردستان حزب كمونيست ايران (كومه له) داشت ٠ جريان ناسيوناليستي در كومه له كنگره هشتم سازمان كردستان حزب كمونيست (كومه له ) را به گروگان گرفتند جريان جعبه سياه و و عده هايي كه جلال طالباني به سردمداران جريان ناسيوناليستي درون كومه له داده بود٬ براي همگان آشكار است كه  جرياني قوم پرست  ٬ضد كمونيست كه بتاريخ گذشته خود در حزب كمونيست ايران و سازمان كردستان آن پشت كرد و گذشته خود را نفرين مي نمود تا دل سران ناسيوناليست در كردستان عراق را بدست آورد و به كمك آنها ٬عبدالله مهتدي و شركا سازمان قوم پرست زحمتكشان را بوجود آوردند ٠
سازمان قوم پرست زحمتكشان دايما در دالانهاي ماموران دون پايه آمريكايي براي تبديل شدن به يكيتي نيشتماني كردستان ايران وببازي گرفتن سازمانش در حمله احتمالي آمريكا به ايران در يوزگي ميكرد خوشبختانه اين طرح شكست خورد و آرزوي عبدالله مهتدي و شركايش بواقعيت نپيوست ٠
جريان ما  به عنوان کمونیسم کارگری منصور حکمت قبلا به مناسبت هاي مختلف در رابطه با بوجود آمدن جريان قوم پرست زحمتكشان اظهار نظر كرده است من لازم نميدانم بتفصيل وارد اين بحث شوم برای نمونه به بحث ( بحران و انشعاب دركومه له) سخنراني منصور حكمت در انجمن ماركس در لندن رجوع کنید.

٥ـــ ضرورت دادن اطلاعيه از جانب ٨٥ نفر چيست؟

همچنانكه اشاره شده رهبران جريان قوم پرست تلاش زيادي كردند كه از جانب آمريكا در جريان جنگ احتمالي عليه ايران ببازي گرفته شوند ٬ اما روياي ضد انساني آنها بوقوع نپيوست و پروژه اي كه سازمان قوم پرست زحمتكشان بر اساس آن طرح ريزي شده بود شكست خورد. مثل همیشه قهرمان این سناریو، عبدالله مهتدی و مشاورین اش، درجه و مدال دیگری از کرسی تخصص در اشتباهات سیاسی به سینه زدند و ارتقا رتبه یافتند. نتوانستند بفهمند که سناریو یوگوسلاوی و تکرار آن در خاورمیانه و آنجائی که مساله کرد به شدت با منافع استراتژیک آمریکا و غرب و و متحدین آنها در منطقه گره خورده است، با این ساده لوحی و آماتوریسم هواداران جلال طالبانی مقدور نیست. خود معضل و مشکل آویزان بودن وضعیت مدنی کردستان عراق به همین دلیل فعلا روی دست زعمای قوم مانده است. متوجه نشدند که برای وردستهای اینها از چنین حاتم بخشیها  حالا حالا ها خبری نیست.
 بعد از شكست پروژه  سازمان قوم پرست زحمتكشان  ٬ اين سازمان دچار بحران شد آنها در اردوگاه هايشان بروي هم چاقو كشيدند و امنيت نيروي انساني شان را در مخاطره يك تراژدي انساني قرار دادند بطوري كه استادان همپيمانشان در سليمانيه عراق طرفين را خلع سلاح كردند و مراب زير نظر قرار داشتند.
بنظر من ضرورت دادن اطلاعيه اي كه ٨٥ نفر آنرا امضا كرده اند و خود را كادر ها و اعضاي سابق كومه له مينامند  بدليل شكست پروژه سازمان قوم پرست زحمتكشان به عنوان بازوی "میلیتانت" باور و توهم به تکرار سناریو کردستان عراق در ایران است. در بين امضا كنندگان كساني همچون آقاي هاشم رضايي هستند كه جزء هيات حل اختلاف بين سازمان كردستان حزب كمونيست ايران (كومه له) و سازمان قوم پرست و ضد انساني زحمتكشان بودند ٠
 اكنون كه اين پروژه شكست خورد ه است امضا كنندگان اين اطلاعيه ميخواهند نقش ايفا كنند و آنگونه كه خود بيان كرده اند باصطلاح "كومه له" ای را بنا نهند كه  از رسوائیهای سازمان زحمتکشان تبری جویند. این طومار نویسیها تشریفات مراسم "برائت" از رویه زمخت قوم پرستی و تلاش برای ذخیره نیروی نفرت از تاریخ کمونیستی کومه له برای روزها و فرصتهای مناسب دیگری است. پروژه همان است، عامل و مجری را میخواهند عوض کنند. اما چون اصل سناریو جز یک توهم پوچ نیست، تنها افتخاری که برای این جماعت میماند همان اشتراک با نفرت علیه کموتیسم کارگری و منصور حکمت اما "با حفظ مواضع مستقل" است! به نظرم چنین می آید که مرزبندی و کشیدن خط نفرت با کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت، پلاتفرم مشترک همه طیفها و محافل بریده از تاریخ و بستر کمونیستی کومه له است. چند فازی از تاریخ و از تحولات دنیا عقب اند. فکر نمیکنند که نه تنها سناریو قوم سازی و پاکسازی قومی که حتی انقلابات مخملی و نارنجی و رنگی دیگر پس از تعیین تکلیف تقسیم بلوک فروپاشیده سرمایه داری دولتی و بلوک سابق شوروی به سرانجام خود رسیده است. گرچه اذهان اینها پر از اوهام عتیق است، اما این اوضاع آشفته، درهم برهم و پریشانی بهر حال حتی اگر خودشان هم برسمیت نشناسند رقت انگیز است و شاید به دلیل اعتقاد "راسخ" به چنین خرافات و موهوماتی، شایسته ترحم هم نباشند. برای اشخاص و محافلی که نفرت کور را خمیر مایه سیاست خود و روش زندگی انتخاب کرده اند، نمیتوان کاری کرد. فقط میتوانم بگویم که از علائم شناسی این بیماری میتوان نتیجه گرفت که نه در سیاست و جامعه و مردم شناسی، بلکه در طب و علم پزشکی راه معالجه ای موجود و ممکن است. به نظرم بهتر است که دور چنین سیاست و "زندگی" شبه مذهبی سیاسی ای خط کشید. لااقل زندگی تان را با خاطرات دورانهای افتخار آمیز مبارزه در راه برابری و حق و حرمت انسان ادامه بدهید، این تنها آرزوی من است، امیدوارم این آرزو را هم از جانب کسی که تاریخ افتخارات و انقلابیگری کومه له را به خود متعلق میداند، به شعله های همین آتش نفرت کور نسپارید.

 ١٢ فوريه ٢٠٠٨ اسلو



 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com