تعیین تکلیف با یک دوره از تاریخ زندگی و فعالیت سیاسی ام

karimi_y2000@yahoo.se
بر خلاف کسانی که امروز سعی میکنند "اثبات" کنند که سیاست و فعالیت های دو حزب کمونیسم کارگری ایران به رهبری حمید تقوائی و حزب حکمتیست به رهبری کوروش مدرسی در دیدگاههای کمونیسم کارگری تجدید نظر کرده اند، و یا چنین موضعی را به دهان منتقدین خود بگذارند، من اعتقاد دارم
این دو حزب به اصطلح "روزیونیست" نشده اند وهیچ تجدید نظری نکرده اند. اینها همانی هستند که قبلا هم بوده اند. تنها شرایط برای فعال شدنشان فراهم شده است. اینها هیچ وقت و درتمام طول تاریخ کمونیسم منصور حکمت یعنی بعد از انقلاب ایران و تشکیل حزب کمونیست ایران تا روز مرگ او هم خط وهم نظرش نبودند، بلکه همیشه با او "موافق" بوده اند. و دلیل این موافقت هم از یک طرف وجود منصور حکمت و قدرتمندی کمونیسم او درجواب داشتن وراه نشان دادن و راه پیداکردن واز طرف دیگر ناتوانی و بی افقی جنبشی(چپ خرده بورژوائی و غیر مارکسیستی و غیر کارگری) که رهبری این دوحزب به ان تعلق داشتند، بود. اگر به تمام کنگره ها، پلنوم ها و کنفرانس های این سه دهه در حزب کمونیست ایران قبل از جدائی و حزب کمونیست کارگری ایران نگاه کنید، کسی که در این تاریخ خط وسیاست آورده و به مصوبه عالیترین نهاد های حزب تبدلیل کرده منصور حکمت بوده واینها همیشه با ان موافق بوده اند واگر در جاهائی این " در افزوده" های کنونی شان را بیان کرده اند، از طرف منصور حکمت نقد شده وبعد از چند دقیقه تسلیم شده و دست هایشان را بلند کرده اند.( سخنرانی ها و نوشته های منصور حکمت که امروز در دسترس است گواه ان می باشد). و اگرامروز جاهائی از منصور حکمت نام می برند و یا نقل قول می اورند، به این دلیل است که برای انسجام و متحد کردن نیروی خود هنوز به آن نیازمندند، والا این دو حزب امروز با توجه به پایه جنبشی غیر کمونیسم کارگری شان دیگر به منصور حکمت وتئوری های او احتیاج ندارند و برای جلو بردن استراتژی وسیاست های خود استفاده از این تئوری ها را نه تنها لازم نمی بینند، بلکه انها را نیزمانع به حال جلو بردن سیاست های امروزشان می دانند. ودر این مدت بعد از مرگ منصور حکمت چه با تحلیل ها وچه با "درافزوده"ها تمام تلاششان این بوده است که از زیر فشار منصور حکمت و کمونیسم او خلاص شوند. داریم یواش یواش صدای آنها را و خط آنها را که دیگر به نام خود و با سیاستهای خود سخن میگویند و مینویسند، میشنویم و میخوانیم. هیچ "اتهام" و پرونده سازی هم در میان نیست.
این دو حزب نتیجه تلاش و جنگ فرقه ای و حتی "جنگ قدرت" دو جناح جنبش غیر کمونیسم خود بعد از مرگ منصور حکمت و در غیاب کمونیسم او، برای متلاشی کردن حزب کمونیسم کارگری ایران و کنار گذاشتن استراتژی حزب و قدرت سیاسی و تئوری های کمونیسم کارگری از سیاست سازماندهی ما در میان کارگران گرفته تا تحلیل از جمهوری اسلامی و جناحهای آن و سرنگونی و تئوری تحزب کمونیستی و غیره بوده است.
این جنبش از روزاول تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران در این حزب وجود داشت و قدمت ان به خیلی عقب تراز تشکیل حزب کمونیسم کارگری ایران برمی گردد.
بعد از انقلاب ایران، فعالین و رهبران این غیر کمونیسم، زیر چتر فشار بقایای چپی که از دل انقلاب ۵۷ بار آمده بود و "جنبش کردستان"، همراه کمونیسم منصور حکمت( کمونیسم کارگری) حزب کمونیست ایران را تشکیل دادند. بخش قابل ملاحظه این جنبش، هم از لحاظ نیرو و هم از لحاظ سبک و روش کار در حزب کمونیست ایران همین بخش متکی به "جنبش کردستان" بود که بعد از جدائی از حزب کمونیست ایران این جنبش به چند بخش تقسیم گردید. یک بخش ان در حزب کمونیست ایران ماندگار شد که از دل آن هم پس از مدتی همینهائی را میبینیم که در سازمان زحمتکشان و بعدا انشعاب اخیر در آمد و داستان بحران شان ادامه دارد. یک بخش دیگر بدنبال زندگی خود رفت وکار حزبی و کلا فعالیت سیاسی را ول کرد وبخش سوم که از لحاظ نیرو از دو بخش دیگر بیشتر بود، همراه کمونیسم منصور حکمت وبه رهبری او حزب کمونیست کارگری ایران را تشکیل داد. خود منصور حکمت هم صراحتا میگوید که در دوره تشکیل حزب کمونیست کارگری، ناظر آغاز فروپاشی اردوگاه شوروی سابق و "کمونیسم گریزی" در مقیاس جهانی است. او گفت "سخت گیری نکردیم، از کسی امتحان ایدئولوژیک نگرفتیم، گذاشتیم در آن اوضاع سخت فشار به جنبش کمونیستی همه باشند". و بعد از بحث استراتژی حزب ( حزب و قدرت سیاسی) در کنگره دوم حزب کمونیسم کارگری ایران و سپس بحث حزب و جامعه و حزب وشخصیت ها در پلنوم ۹ این حزب، قسمت دیگری ازنیروی این جنبش استعفا دادند واز حزب رفتند. نیروی این جنبش نوعی غیر کمونیسم و یا نوعی از سوسیالیسم خرده بورژوائی و ملی از روز اول تشکیل حزب کمونیسم کارگری تا روز مرگ منصور حکمت با توجه به نقد های که کمونیسم منصور حکمت در طی این سه دهه از این جنبش کرده و هر روز جدائی کمونیسم خود رااز لحاظ تئوری، نظری، تاکتیکی ، تشکیلاتی قدم به قدم تا استراتژی به قدرت رسیدن کمونیسم ونگهداری این قدرت و برقرار کردن دنیای برابر بیان کرده بود، نتوانست این کمونیسم را هضم کند و به کادر و فعال این کمونیست تبدیل شود. چرا که کمونیسم منصور حکمت ریشه و پایه خود را از سنتهای جنبش کارگری کارگران صنعتی اروپای غربی از جمله انگلیس، فرانسه و المان واز بستر دیدگاهی و فکری مارکس و انگلس و متدهای لنین گرفته بود، اما این چپ و فعالین ان که بخش رادیکال کمونیسم ایران بعد از انقلاب بود، ریشه وپایه خود را از خرده بورژوازی و روشنفکران ناراضی درون جامعه گرفته بود و راحت نمی توانست ازفعال و کادر این سنت به فعال وکادرسنت کمونیسم کارگری تبدیل شود. زیرا رفتن از سنت چپ رادیکال به سنت کمونیسم کارگری ـ به موقعیت اقتصادی و اجتماعی و ـ به تغییر موازنه فکری ان فرد بستگی دارد، کارگر بنا به موقعیت اقتصادی واجتماعی خود آسانتر می تواند این تغیر موازنه را در خود بوجود بیاورد و با کمونیسمی که با حرکت و زندگی اش میطپد چفت شود. اما برای خرده بورژوا و روشنفکر نا راضی این تغییر سنت خیلی مشکل است. این بستر جنبشی کمونیسم خرده بورژوائی در حزب کمونیست کارگری هم از لحاظ نیرو و هم از لحاظ سبک و سنت کار، قوی بود، اما ازلحاظ هژمونی تئوریک، سیاست گزاری، جواب داشتن و راه درست نشان دادن در حزب، منصور حکمت وکمونیسم او قوی وقدرتمند بود. بار ها خود منصور حکمت به سبک کارو نحوه فعالیت این حزب اعتراض داشت ودر آخرین پلنوم قبل از مرگش با صراحت کامل می گوید رهبری حزب ( شامل کمیته مرکزی و مشاورین کمیته مرکزی در ان پلنوم بود) "روی خط من کار نمی کند" و با درایتی که در رهبری داشت، توانست هم در حزب کمونیست ایران و هم در حزب کمونیسم کارگری ایران این جنبش را بدنبال خود بکشاند.
کمونیسم کارگری بعد از مرگ منصور حکمت، تئوریسین،سیاست گذار، رهبر، جواب دهنده و راه نشاندهنده خود را از دست داد و این اتفاق خلاء بزرگی را در حزب بوجود اورد و این خلاء و همچنین بحرانی شدن اوضاع سیاسی ایران، اجازه داد که جنبش سوسیالیسم خرده بورژوائی در حزب یک بار دیگر از لحاظ تئوری و نظری زنده وفعال شود .
دو جناح از رهبران وفعالین این جنبش بعد از مرگ منصور حکمت با اوردن تئوری ها و سیاست های به بن بست رسیده و نقد شده( از طرف کمونیسم منصور حکمت) سازمانهای چپ بعد از انقلاب ایران البته با رنگ و لعاب کمونیسم منصور حکمت دربرخورد به سرنگونی جمهوری اسلامی، حزب وانقلا ب ( سرنگونی معادل انقلاب و انهم انقلاب سوسیالستی)،.دولت موقت و انقلاب مداوم ( سرنگونی معادل انقلاب وان هم انقلاب دمکراتیک) در مقابل هم یک جنگ فرقه ای و خانواده گی را شروع کردند و نتیجه این جنگ متلاشی شدن حزب کمونیسم کارگری ایران بود. و سپس این دو جناح به دو حزب تبدیل شدند ، و هرجناح استراتژی وسیاستهای منتج از انرا به مصوبه حزبشان تبدیل کرد ند و ابزارو تشکیلات مناسب انرا نیز درست نمودند.
امروز ما با دو حزب روبرو هستیم که به لحاظ استراتژی، تاکتیک ، سیاست گذاری، تئوری تحزب، متد وتحلیل، روش کار وفعالیت، شیوه برخورد به منتقدین، مبارزه سیاسی، و پرنسیپهای مبارزه با مخالفان نظری و سیاسی وغیره هیچ ربطی به کمونیسم مارکس و منصور حکمت ندارند و مشغول شدن به انها نه تنها کمونیسم را تقویت نمی کند، بلکه به انهم ضرر می رساند. باید انها را به حال خود گذاشت تا با " درافزوده" هایشان زندگی کنند.
بلند کردن پرچم کمونیسم منصور حکمت وقوی کردن و به قدرت رساندن کمونیسم را باید در جامعه ودر میان کارگران و کارگران رادیکال سوسیالیست و رهبران عملی و مبارزاتی کارگران و توده های مردم و تقابل و جنگ و جدال و مبارزه این بخش از جامعه با بورژوازی وافکار وارای این طبقه جستجو کرد. باید در این میدان بازی کرد.
برای من که عمری را به فعالیت سیاسی مشغول بوده ام، "رها" شدنم از تشکل و تحزبی که پرچم یک نوع سوسیالیسم خرده بورژوائی و آنهم از نوع عقب مانده و از نظر تئوریک سطحی تراز اسلاف چپ ۵۷ی و تنگ نظر تر و محدود نگر تر از سوسیالیسم ملی گرا را نمایندگی میکند، در کنار "رها" شدن دو حزب موجود تحت نام کمونیسم کارگری، از بنیادهای کمونیسم منصور حکمت، موجب هیچ فشاری بر خود نمیدانم. به همین رو، من خود را در مشغله ها و جنگ و "افشاگریهای" آنان سهیم نمیدانم و تلاش میکنم خود را از بقایای تعلقات "درونی" خلاص کنم. من کوشش خواهم کرد به عنوان یک کمونیست که تاریخ مشترک خود با دو حزب موجود را پشت سر گذاشته ام، فقط آنگاه که لازم بدانم به عنوان پدیده هائی خارج از خود، مثل هر جریان و گرایش دیگر حرفی بزنم و نظرات انتقادیم را هر گاه لازم تشخیص بدهم، طرح کنم.
۸ اکتبر ۲۰۰۷