باستانشناسی هویت شکست خوردگان! سرتیترهای مخالفت با بحث رفیق فاتح شیخ ارائه شده به کنگره دوم

رفیق فاتح هم وظیفه تئوریک دفاع از شکست طلبی کورش مدرسی را در تقسیم کار تیم رهبری به عهده گرفته است. تیتر بحث رفیق فاتح البته " ضرورت مقابله با بحران هويتي کمونيسم معاصر" است که بلافاصله تاکید میکند منظورش از کمونیسم معاصر "کمونیسم بورژوایی" است. اما همچنان که خواننده در خلال بحث میبینید با تردستی ناشیانه ایی یکهو رفیق فاتح این بحران را به "کمونیستهای صادق" تسری و لیز میدهد و از اینجای بحث به بعد، اصلا محور بحث این است که خط کورش مدرسی که رفیق فاتح از آن دفاع میکند، چه باید بکند؟ کمونیسم ایشان بحران هویت دارد و راه دست یابی به هویت جدید کدام است. شاید هم رفیق فاتح و تیم کورش به این نتیجه رسیده باشند که کمونیسمشان حالا که کارگری نیست، حتما بورژوایی است! توضیح این با رفیق فاتح که چگونه است که از بحران هویت کمونیسم بورزوایی آغاز و به خودشان ختمش میکند!
من چند محور را برای بحث برگزیده ام. در این محورها من میخواهم ثابت کنم که چرا این خط الان ادعا میکند که بحران هویت دارد و میخواهد به اصطلاح هویت عوض بکند؟ نقطه صفر این بیگ بنگ پیدایش جدید کجاست؟ چه رابطه ایی میان این هویت جدید با شکست خورده نامیدن مبارزه مردم برای پایین کشیدن نظام هست؟ چه رابطه ایی میان آن با ماجراجویی نظامی گارد آزادی هست؟ چه رابطه ایی میان این هویتگردی با طرح سازمانی اسد گلچینی برای اطراق کردن تحت حمایت جلال طالبانی و حاج آقا بختیار در کردستان عراق هست؟ بالاخره اینکه ملزومات سیاسی که این "تغییر هویت" را جبری کرده چیست؟ آیا واقعا این تغییر است؟ یا این خط از اول هم کمونیستی کارگری نبوده است؟ تاثیر این بیگ بنگ هویتی در صفوف حزب حکمتیست چه خواهد بود؟ ... به همین خاطر هم به نظرم باستانشناسی این خط بی هویت و شکست طلب لازم است.
یکایک میپردازم به این موارد:
1. از کجا این بحران هویت آغاز میشود؟ جنگ پیروزی و شکست!
رفیق فاتح میگوید کمونیسم بورژوایی بحران دارد و لذا دامان یک عده کمونیست صادق را هم گرفته است. وجه مشخصه اش هم این است که این "کمونیستهای صادق و طبقاتی" ، دلسرد و ناامید و بی افقند!
اینجا اگر رفیق فاتح بپذیرد که افق ایشان و این "کمونیستهای صادق" مورد اشاره وی تحت تاثیر کمونیسم بورژوایی و افول و عروج آن هست ما بسیار ممنون هم میشویم. سئوال ما این است که چرا یک عده که اسم خودشان را کمونیست میگذارند تازگیها اصرار عجیبی دارند مدام تحت تاثیر بورژوازی قرار بگیرند؟ و جالبتر اینکه نمیدانیم چرا رهبری حزب حکمتیست دارد دربدر دنبال شکست خورده ها، ناامیدها و بی افقان گشته و تلاش دارد برایشان طرح بریزد و از بی افقیشان برای خود هویت درست کند! آیا این خودش یکی از پایه های هویتی کمونیسم کورش مدرسی و این تیم رهبری نیست؟ آیا این خودش یکی از همان محورهای "تفاوتهای مای" سال 86 نیست؟ فرق میان کمونیسم کارگری با امید و با افق، با کمونیسم بورژوایی شکست طلب و بی افق؟
به نظر من یک مانیفستی باید این رفقا بدهند که اولین تیتر آن این باشد که مشخصات یک کمونیسم شکست طلب چیست! این یکی از مهمترین شاخصهای تفاوت این نوع کمونیسم با کمونیسم کارگری حکمت است. این را من نمی گویم، برنامه یک دنیای بهتر میگوید. کمونیسم کارگری به امید نسلهای بیشماری تعلق دارد که خواه فردی و یا جمعی هیچگاه دست از تلاش برای تغییر این جهان و ایجاد یک دنیای بهتر بر نمی دارند. چرا؟ به این خاطر که کمونیسم طبقه کارگر امیدش و افقش را از یک جنبش اعتراضی میگیرد، از یک هویت پابرجایی میگیرد که با امید پمپ شده به روشنفکر طبقه متوسط کاملا متفاوت است. این طبقه نمیتواند تصمیم بگیرد که نجنگد! وادارش میکنند! روزمره در حال جنگ است. و این کمونیسم کارگری روی عمارت این جنگ بردگان مزدی با امید درست شده است. در ثانی بورژوازی به چه میخواهد امید داشته باشد؟ یک 100 سالی هست که دنیا در تب تغییر و به زیر کشیدن بساط استثمار میسوزد، با سرکوب نگهش داشته اند نه با امید! از هیچ کجای طبقه بورژوا نه از سیاستش، نه از اقتصادش، نه از فلسفه اش امید بیرون نمی زند. امید داشتن فلسفه تغییر است، نه فلسفه عدم تغییر، توجیه وضع موجود و توسل به زور! برای همین هم جنگ میان پیروزی و شکست انعکاس بنیادیترین جدال جهان معاصر ما یعنی جدال کار و سرمایه هست. بیخودی نیست که ما در برنامه یک دنیای بهتر اردوی خودمان را در این زمینه هم مشخص کرده ایم. و بیخودی نیست که ما در این مدت مدام داریم به افق داشتن، آینده داشتن، خوشبین بودن، شکست نخوردن تاکید میکنیم، بر عکس این رفقا به سیاست میپردازند، اعلام میکنند مردم شکست خورده اند، به تاکتیک میپردازند شکست طلبی آنقدر به آنها زور آورده میخواهند عملیات انتحاری بکنند، به سازماندهی میپردازند، سر از جمع و جور کردن شکست خورده های زحمتکشان و حزب دمکرات در می آورند، به منتقد سیاستهای حزب میرسند، توصیه میکنند که به مدلهای خانه نشین که حب شکست اینها را در اپوزیسیون هم قورت داده اند تاسی کنیم، برویم ساکت و ذلیل حرفی نزنیم، خانه نشین بشویم! طرف حتی منتقد خودش را از نسل شکست خورده میخواهد، به تئوری میپردازد میگردد و میگردد و یک نوع کمونیسمی پیدا میکند که بحران هویتش یعنی این که بی افق و بی امید است و "پراتیک" ایشان میشود لی لی به لالای اینها گذاشتن! چرا؟ آیا این اتفاقی است؟ این جنگ امید و پیروزی، با بی افقی و شکست، آیا تصادفی است؟
نه! اصلا. نه اتفاقی است، نه منحصر به امروز است. این جنگ به قدمت خود عمر طبقه کارگر است. همیشه در طول تاریخ یک عده بوده اند که یا تلاش کردند با تفنگ جنگ طبقه ما را به شکست بکشانند، یا مدام بغل گوش کارگران زمزمه کنند که فایده ندارد، شکست میخوری! تو نمی توانی! از روزی که یک کارگری در یک کارخانه ایی شروع میکند سر دستمزدهای معوقه اش اعتصاب بپا کند، تا گرفتن کاخ زمستانی، همیشه سر و کله یک عده پیدا میشود که تلاش میکنند نگذارند و به او یادآوری میکنند که فایده ندارد! شکست میخوری! دلسرد بشو! این یک تقابل دائمی است که بازتابش در صفوف ما هم در مقاطع مختلف، تاریخ خودش را دارد. از روز اولی که اتحاد مبارزان کمونیست پرچمش را زمین کوبید ما با این شکست طلبی در جنبش چپ ایران مسئله داشته ایم. در خط کورش مدرسی هم این علاقه به "شکست" امروزه و جدید نیست. حال که رفیق فاتح دارد هویت یابی میکند و تاریخ برای هویت این خط میسازد ما کمکش میکنیم. اولین باری که کورش مدرسی عنوان کرد که اگر در مبارزه برای پایین کشیدن نظام شکست خوردیم چی؟ اگر پیروز نشدیم چی؟ چند ماه بود که حکمت از دنیا رفته بود. نتیجه این سئوال یک طرحی بود که پس باید برویم دولت موقت درست کنیم. از امکان شکست و زمزمه آن شروع کرد، به یک جای آبرو بری ختم شد! بعدا رفت سراغ سوسیالیسم و اینکه نشدنی است. از همین جا و از همین منظر شکست طلبانه، روی سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی سئوال گذاشته شد. انقلاب کارگری تقلیل داده شد به رفراندوم و نافرمانی مدنی و همینجوری پیش رفت تا امروز که به اینجا رسیده ایم که حتی "انقلاب دمکراتیک" ایشان هم مرحله بندی دارد. دقت کنید میبینید ایشان روی هر چیزی دست میگذارد "نشد" دارد، الا شکست طلبی! اگر منصور حکمت مدام سعی کرد، با حرف و عمل خود مظهر امید نسلهای بیشمار انسانها برای تغییر باشد، دو تا حزب سیاسی را درست زمانی ساخت که یکی در سال 60 بود وقتی تعدادی کرکره ها را پایین کشیده بودند، یکی سال 68 که دور دور شکست خوردگان دیوار برلینی بود، کورش مدرسی هم کارنامه اش شده اینکه اول در سال 82 یک حزبی را دو شقه کند چون سوسیالیسم نمی شود، سرنگونی هم شکست میخورد و پس باید رفت با اجنبی دولت موقت ساخت، یکی هم در سال 86 که جشن تولد کنگره شکست همه چیز و اصلا بی هویتی کامل است!
از مواهب اینکه رفیق فاتح دنبال "تاریخ" برای این نقطه صفر میگردد، بازگشت و رجوع بقیه به همین 4 سال اخیر است. هیچ راه دررو دیگری وجود ندارد. وقتی خود شما دنبال تاریخ تولد میگردی، دیگران هم کمکتان میکنند. فرقی که تلاش امروز با دیروز دارد، کشف حجاب تمام عیار این خط سیاسی و کنار گذاشتن رسمی کمونیسم کارگری است. و راستش ما از این هم استقبال میکنیم. من پیشنهاد میکنم اسم کنگره دوم را کنگره شکست طلبی و اسم این کمونیسم را هم کمونیسم بی هویت و شکست طلب بگذارید!
آخرین ایستگاه این شکست طلبی هم در استراتژی هم در تاکتیک همین است که جنبش پایین کشیدن نظام را هم شکست خورده معرفی کنی. آیا جدا تاسف ندارد که عضو کمیته رهبری این حزب باید بیاید و با قسم و آیه ثابت کند که "کورش مدرسی سرنگونی طلب است هنوز!"
عدم خوانایی این سیاستهاست که دست و پا کردن هویت جدید را ضرور کرده است!
2. بیگ بنگ و نقطه انفجاری صفر در تولد این هویت کجاست؟
کسی دنبال هویت جدید میگردد که آویزان شدن تا کنونی اش به هویت قبلی دیگر برایش صرف ندارد. چرا صرف ندارد؟ یکی به این خاطر که استفاده خودش را به نهایت ممکن کرده است. دوم اینکه این سیاستهای شکست طلبانه ایی که 4 سالی هست دنبال میشود به یک جایی رسیده که عروج بیشترش با هیچ چسبی دیگر حتی به نام کمونیسم کارگری هم نمی چسبد. این یعنی اینکه کمونیسم کارگری آنقدر در جوهر خودش رادیکال، انسانی، با قدرت هست که نمیشود کرد ابزار دست هر ضد حقیقتی! من دوباره به این برمیگردم تا کنکرتتر نشان بدهم که چرا فاتحه جنبش مردم را خواندن به اسم کمونیسم کارگری مقدور نیست! تقلای نظامی آوانتوریستی را نمی شود به این نام در بازار سیاست ایران فروخت! به این برمیگردم که چرا اسباب کشی کامل و همسایه شدن با قوم پرستان زیر چتر جلال طالبانی و حاج آقا بختیار با یدک کشیدن اسم حکمت خطرناک است. نان آدم را قطع میکنند. "عمو جلال" هنوز هم روی دلش مانده که کاک منصور در عراق کمونیسم کارگری درست کرد، شورا راه انداخت و کارگر و زن را علیه تسلط دهها ساله ناسیونالیسم هوایی کرد!
اینجا ولی میخواهم از رفیق فاتح بپرسم که هر تولد جدیدی یک نقطه صفر دارد. بیگ بنگ تولد هویت شما کجاست؟ از کجا به بعد این عمارت خراب است؟ زنگ زده؟ به قول خودتان از مد افتاده؟
آن نقطه صفر و آن بیگ بنگ تئوریکی و سیاسی که میخواهد تاریخ تولد این هویت جدید بشود کدام است؟ اسمش چیست؟ برای عبدالله مهتدی بیگ بنگ پیدا کردن راحت بود، نقطه صفر کیلومتر شمارش را برد گذاشت وقتی که اصلا حزب کمونیست ایران نبود! یعنی منصور حکمت نبود! در خلوت حضور حکمت زمانی که کومله را نیمه فئودال/ نیمه مستعمره ایی ها اداره میکردند، تاریخ برای قوم پرستی و شیادی امروز درست کردن راحتتر است. علیزاده هم از دو طرف ترس دارد صفرش را خیلی عقب ببرد، از سویی زحمتکشیهای کمین کرده در صفوفش سرش میریزند و یک چاقویی هم به پک و پهلوی ایشان میزنند، نبرد و بخواهد چپ بماند فشار کمونیسم کارگری موقع عشوه های شتری در مقابل ناسیونالیسم کرد روی سرش مدام چرخ میزند. این وسط مانده است. وسطی بودن شغل علیزاده است، به آن عادت کرده است. رضا مقدم هم مانده به کجای آن تاریخ فحش بدهد که تف سربالا نباشد، مچش را نگیرند که به دوم خرداد نخ میدهد! سئوال حالا این است که نقطه صفر کورش مدرسی و این خط کجاست؟ من به رفیق فاتح استثنائا این جا حق میدهم که خود پیدا کردن این نقطه شروع خودش بحرانزاست! روی هر مرحله ایی که دست بگذارند درد سر است! بگوید بعد از مرگ حکمت نقطه صفر تولد ایشان است، باید جواب این را بدهد که چرا سوسیالیسم ممکن نیست؟ چرا انقلاب کارگری مرحله بندی شده و سر آخر هم دمکراتیک از آب در آمده! جواب این را بدهد که پس حزب و جامعه چه میشود؟ حزب و قدرت سیاسی چه شد؟ نه تا به اخر به نظام چه شد؟ عدم ثبات رژیم اسلامی کجا رفت؟ و.... دردسری که کورش مدرسی شبانه روز با آن مواجه است. مدام با کمونیسم کارگری مقایسه اش میکنند. پس باید یک بار برای همیشه این دندان را بکند! این روکش را برداشته و به اسم خود حرف بزند! این نقطه صفر اصلی و بیگ بنگ علنی این خط است. ادامه منطقی تکوین پروسه آن بعد از مرگ حکمت تا به حال است. برای این کار ولی باید یک جوری پروژه ریخت که "بحرانی" به نظر نیاید. تا آنجا که ممکن است کسی نتواند سر در بیاورد. مخفی کردن و بستن درها یک راهش هست. سیاست قطره چکانی راه دیگرش، رجعت کردن به یک زبان منبت کاری شده و غامض که فاتح آن را الحق خوب بکار گرفته روش دیگرش، سری بودن و اسم مستعار هم یک روشی مضاف بر همه اینها!
رفیق فاتح با استادی تمام نقطه صفر را طرحریزی کرده است. نقطه صفر همان "بی هویتی" است. عجالتا این خط بی هویت اعلام شده تا بگردد و هویت بازتولید بکند. این تمام شاهکار فاتح است. نقطه صفر این است که این جریان تا اطلاع ثانویی نه کمونیسم کارگری است، نه هیچ کمونیسم دیگری. این اعلام رسمی کنار گذاشتن برنامه یک دنیای بهتر به عنوان سند هویت کمونیسم کارگری است. البته پر وقتی هم نیست که محمد فتاحی این ادعا را رسما کرده و گفته است از این پس برای تبلیغات منشور کورش را مبنا قرار میدهد! ایرج آذرین هم محقل دور و برش را مچل کرده تا انتخاب کنند که اصلا برنامه خوب است یا استراتژی!!
برای همین رفیق فاتح ترجیح داده از همین الان اصلا زیر همه چی بزند! یا رومی روم یا زنگی زنگ! فاتح میگوید اصلا چه کسی گفته هویت کمونیستی باید ثابت باشد؟ کی گفته هویت یک عمارت پابرجاست؟ کی گفته زنگ نمی زند؟ کی گفته هویت از مد نمی افتد! اصلا مگر هویت داشتن حساب پس انداز است؟
آدم میتواند با جمع و تفریق نشان بدهد که تاریخ این صفر و این بیگ بنگ دارد تا کجا عقب میرود. الان سال 57 است. درست زمانی که برای اولین بار اتحاد مبارزان کمونیست اعلام کرد کمونیست کسی است که هویت قابل استناد و نوشته شده دارد! برنامه شد سند هویت مارکسیسم جوان آن دوره ایران که خشت اولیه همان برنامه ایی است که متکای زیر سر یک عده است فعلا!
3. مواهب نداشتن هویت!
مارکسيسم و کمونیسم کارگری بعنوان يک انتقاد عميق و عظيم از جامعه سرمايه دارى، و بعنوان يک تئورى، خدشه پذير و بحران بردار و بی هویت نيست. کسی که امروز با این پز به میدان می آید که هویتش "عمارت پا برجا نیست" یعنی اینکه در مارکسیسمش باید شک کرد. یعنی اینکه دارد میگوید ولم کن هر کار خلافی میخواهم بکنم! پرنسیپ مرنسیپ نمی شناسم!
وقتی به قول فاتح هویت را روزمره مشخص و بازتولید میکنند، شما اولین امتیاز شاهانه ایی که نصیبت میشود این است که از شر منتقد و فشار سیاسی رها میشوی! دوم اینکه از الان خیلی قشنگ میدانی که پروژه هایی که داری در قاموس هیچ "هویتی" نمی گنجد، لذا باید از هم الان جواز اپورتونیسم آشکارش را بگیری. امروز اگر عشقت کشید علیه مردم و مبارزه آنها بایستی، احدی نتواند بگوید بالای چشمت ابرو، چرا؟ دلت خواسته! هیچ کجا قول پابرجایی ندادی که مقابل مردم نباشی! گفتی انقلاب کارگری را ول کن! فعلا رفراندوم یا انقلاب مخملی را بچسبیم، کسی نتواند یقه ات را بگیرد، کو؟ کجا گفته ایی انقلاب کارگری برپا کردن اصلا جزو هویت توست! به مردم پشت کردی و تلاش کردی در شکست دادنشان سهیمت کنند، " پراتیک" آن روزت بوده، قول همینجوری هم که قبلا مجبور بودی بدهی زنگ زده! چه باک! اینها مواهب گرفتن این پز است. تمامش هم سیاسی است و دلیل دارد. دارید به جایی میروید که بیخ خیال کمونیسم هستید. چقدر کورش تحمل کند که چپ و راست از منظر کمونیسم کارگری زیر فشارش بگذارند. امروز رسما باید گفت اصلا کمونیسم کارگری چی! من به هیچ هویتی پایبند نیستم! تا آنجایی که پروژه داری بروی تحویلت بگیرند! در آن دره احزاب وجه مشترک همگیشان مسابقه برای کمونیست نبودن است. شرط بودنشان همین است.
4. این بی هویتی خودش یک نوع هویت است!
رفیق فاتح از من بهتر میداند که در دنیای سیاست تظاهر به "بی هویتی" داریم، ولی بی هویتی نداریم. نقطه صفر نداریم. برای همین رفیق فاتح در بحث خود قدم را جلوتر گذاشته تلاش برای دستیابی و باز تولید هویت جدید را از راه "تقابل و ایجاد تفاوت با ورژنهایی که به نام سنت ما داده میشود" عنوان میکند. این یعنی اینکه ما نه فقط هویت نداریم ( یعنی برنامه نداریم، سنت نداریم، پرنسیپ نداریم) بل راه بدست آوردن آن هم تقابل با آن کمونیستهایی هست، آن ورژنهایی هست که به نام سنت "ما" داده میشود! یعنی کمونیسم کارگری!
با زبان آدمیزاد یعنی اینکه دوره آتی دوره تقابل آشکار این جریان با کمونیسم کارگری خواهد بود. آن شکست خوردگان و طبقه رو به زوالی که دوستان ما دنبال نیرو در آن میگردند جواز ورودش اعلام همین دشمنی است! این تظاهر به بی هویتی، اعلام جنگ با کمونیسم کارگری است با مقاصد کامل سیاسی!
اینجا هم جای سئوال دارد. با چه چیز کمونیسم کارگری تقابل میکنید؟ جنبشش را که اعلام کردید نمانده! سوسیالیسم هم که وقت ظهور! انقلاب هم که تبدیل شد به دمکراتیک و مرحله بندی! گرفتن قدرت سیاسی هم که شد گوش مالی ماموران بسیج آبادیهای اطراف! حزب سیاسی و علنی هم که شد حزب اسم مستعار! برنامه هم که یواش یواش داریم میفهمیم عمارت زنگ زده است! هویت ثابت داشتن "ورد رادیکال" خواندن است! چی مانده که دیگر با آن تقابل کنید؟ اسمش را هم که دارید به سلامتی بر میدارید. تقابل چی؟ رفیق فاتح تقابل شد و خط شکست طلبی باخت. به همین خاطر بحران هویت دارد. یک فکر دیگری برای "بازتولید هویت" بکنید. راه قبلی بسته است!
5. نتیجه این رویکرد در حزب حکمتیست چیست؟
برای کورش مدرسی منسجم کردن بالای حزب حکمتیست روی سیاستهای شکست طلبانه کار راحتی نیست. نمیشود یک عده را در ابتداء به اسم اعتبار حکمت و البته با معذرت خواهی بابت حرفهای کورش و از اینکه ایشان داشته بلند بلند فکرای بد میکرده! جمع کرد و بعدا کفتر از زیر دستمال پر داد که نخیر آقا هم فکرهایش درست بوده، هم بلند بلندش! نمی شود. نمی گیرد. این وفاداری مقطع کنگره با وجودیکه آب رفته است، زودگذر است. وقتی صندلیها تقسیم شد، تازه مجالی برای این پیدا خواهد شد که افراد معنی عملی این خط را تجربه کنند. بایستند و به بیرون توضیح بدهند. جمع کردن نیرو برای تقابل با گذشته ایی که خود این نیروها در آن سهیم بوده اند کار راحتی نیست. احدی نمی تواند افراد را روی بی افقی، شکست و ناامیدیشان جمع و متحد کند. غیر ممکن است. محال است. با اسم مستعار هم محال ممکن است که بشود دسته و گروهی را دور هم نگه داشت. واقعیتها سرسختترند. برای همین دایره وفاداران این سیاست روز به روز تنگتر میشود. در آخرین دور مباحثی که صورت گرفته است می بینیم که بخش زیادی از کادرهای حزب نخواستند از شکست طلبی حمایت کنند.
در ثانی وقتی شما به بحران هویت میروید و تقابل با کمونیسم کارگری را شرط تولید هویت میکنید برای اپوزیسیون حی و حاضر این حزب هم هویت و اسم گذاشته اید: "کمونیسم کارگری"! و ما با افتخار این جایگاه را قبول میکنیم! ثالثا شما شروع کنید برای هویتتان تاریخ جور کنید، مدافعین کمونیسم کارگری در این حزب هم از سردرگمی در آمده، غبارها را می تکانند و آدمها صاحب تاریخ خودشان میشوند.
تاثیر این مباحث روی آرایش رهبری حزب این است که رهبری حزب ما بدل به تیم گارد آزادی میشود. پایین این حزب از الان مرخص است. رهبری حزب به این نیرو احتیاجی ندارد. اسامی 46 نفره مستعار تابلوست. علامت حذف رسمی 46 نفر آدم حقیقی و حقوقی حی و حاضر است که جای آنها با اسم مستعار پر شده است.
این تیم رهبری، جغرافیای فعالیت و عرض اندامش دیگر نه داخل کشور، نه خارج است. اردوگاههای عراق است و ریزش کرده های شکست خورده آنجا. این با مقاومت روبرو خواهد شد هم در داخل و هم در خارج کشور.
در طول این مدت تیم رهبری کورش مدرسی تلاش کرده اند یا با اهانت نسبت به منتقدین حزب، آنها را وادار به سکوت کنند یا رسما به آنها بقبولانند که بهتر است بروند ولی ساکت بروند! ( نوشته محمد فتاحی در پاسخ)
آیا کادرها و بدنه حزب ما جدا به این توصیه عمل خواهند نمود؟ با سکوت خواهند رفت؟ با شکست طلبی این بار در اپوزیسیون همراه خواهند شد؟
اینکه در آینده چه خواهد شد، ایستادگی امروز آن را شکل میدهد. هر آدمی که امروز بگذارد شکستش بدهند، فردا حتی در زندگی شخصی خود هم سرش را نمی تواند بالا بگیرد!
باید به این خط تعرض تئوریک و سیاسی کرد، آن را روی تناقضات خودش خرد کرد. ما این پرچم را بلند کرده ایم. عقب نمی نشینیم.