به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مجيد حسينى "

August 8, 2007

روياهای آمريکايی حزب دمکرات و تقلا برای معامله با جمهوری اسلامی



بيانيه مورخه ۱۹ آوريل ۲۰۰۳ نوهمين پلنوم کميته مرکزی حزب دمکرات کردستان ايران در رابطه با جنگ آمريکا در عراق و پيامدهای آن، به داستان آن سرباز ژاپنی که حدود بيست و چند سالی بعد از پايان جنگ دوم جهانی بی خبر از دنيا، هنوز خود را در عالم جنگ با ديگران می ديد، شباهتهايی دارد. اگر آن سرباز فردی تنها، بی خبر و سر گردان در جنگل بود، حزب دمکرات، حزبی سياسی است، مثل من و شما از رويدادها مطلع بود، در منطقه اردوگاه داشت و از نزديک نظاره گر جنگی بود که بر چهره سياسی دنيا اثر گذاشت. رهبران اين حزب از پنجره مقرهايشان شاهد پياده شدن نيروهای آمريکايی و ستونهای نظامی آنها بودند، شب و روز غرش هواپيماهای جنگی و صدای بمباران و انفجار موشکهايی که مردم را در شهرهای عراق تکه و پاره می کرد، می شنيدند. اما چرا تا پايان اين جنگ و سقوط صدام، ساکت ماند و نتوانست موضعی کند؟ کدام مشکلات و چه مصلحت هايی مانع شد که اين حزب از همان روزهای اول جنگ و يا در خلال آن نتوانست، مفاد همين بيانامه ارتجاعيش را بعنوان سياست خود اعلام نمايد، تا امروز مجبور به شنيدن سرزنش اضافه ای به خاطر اين تاخير نگردد؟ با وجود همه اينها، ژست کميته مرکزی اين حزب در مقدمات بيانيه جالب است، گويا، اين او است که دارد خبر پايان جنگ، سقوط صدام و تسخير يک به يک شهرها را به اطلاع عموم ميرساند؛؛ انگار مردم و جريانهای سياسی که ساعت به ساعت رويداهای مربوط به عراق را تعقيب کرده و در زمانيکه رهبران اين حزب در سکوت خود سرگرم سبک و سنگين سياستهايشان بودند، کوهی از مقالات و تحليل در اين رابطه ارائه داده اند، و صف دهها مليونی مردم خود را در مقابل اين توحش براه انداختند، منتظر شنيدن «خبرات» اين حزب راجع به آن رويدادها هستند؛؛ بدين طريق حزب دمکرات خود را به بی خبری می زند و از زمان و مکان می برد، مردم و جريانات سياسی را به جای آن سرباز ژاپنی قرار می دهد و خود را به جای آنها.

کمترين فايده اين پز، قيافه حق به جانب گرفتن رهبری حزب دمکرات، پوشاندن سکوت اين حزب در آن دوره پرتلاطم و سرنوشت ساز تاريخی و کل آن مشکلات سياسی و تشکيلاتی است که با آن دست بگريبانند. رهبران حزب دمکرات با نمايش اين پز از خود، در درجه اول در رابطه با صفوف درونی تشکيلاتشان و برای توجيه و پيشبردن سياستهای اعلام شده و تحميق مردم نياز دارند. سکوت يا اعلام نظر حزب دمکرات بعنوان جريانی ناسيوناليست و بورژوايی در رابطه با جنگ در عراق در اين دوره که تمام جريانات ناسيوناليست کرد در محضر آمريکا صف بسته اند، از پيش معلوم است و اهميت چندانی ندارد. نکته مهم در اين ميان نشان دادن و بررسی آن عوامل مشخصی است که اين سکوت را به حزبی تحميل نمود که عادت به تعريف و تمجيد از خود و بزرگ نمايی دارد. سکوت اين حزب و بيانيه پلنوم آن نشان می دهد که دوره جنگ در عراق، دوره ای سخت سياسی برای رهبری حزب دمکرات کردستان ايران بوده است. اين سختی نه به خاطر اتخاذ سياستهای«جديد» و يا«چرخش» اين حزب به طرف آمريکا، آنطوريکه جريانات چپ سنتی و ثنا گويان هميشگی اين حزب می گويند. بلکه در روابطه سنتی اين حزب با رژيم عراق، در تقلای تطييق دادن زيست سياسی اين حزب در شکافهای منطقه ای در شرايط جديد، در رسميت دادن به جهت هايی است که سالها است در رابطه با آمريکا در پيش گرفته اند و بالاخره در فايق آمدن رهبری حزب بر معترضين درونی خود و در نهايت تکيه رهبری بر پلنوم نهفته است.

 سرسپردگی به آمريکا

يک خاصيت صدور بياننامه رسمی، علنی کردن انتقال اميد حزب دمکرات از سوسيال دمکراسی اروپا به آمريکا است. اين سياستی است که سالها قبل از جنگ خليج در سال ۱۹۹۱ در پيش گرفتند، سابقه آن بر می گردد به دوران جنگ‌ سرد و سقوط بلوک شرق و اين مسئله در بطن تمايل عمومی نيروهای ناسيوناليست کرد به آمريکا قابل درک است. قبلا اين حزب به طرف شوروی گرايش داشت، از کنگره چهار آن در سال ۱۳۵۸ تا کنگره ششم در سال ۱۳۶۲، طول کشيد تا رهبری آن بر مشکلات درونی خود فائق آمد و از کمپ شوروی به سوی سوسيال دمکراسی اروپا متمايل شد. اما اين پروسه در سه کنگره به سر انجام رسيد، چهار سال طول کشيد، حزب دمکرات را بدو پارچه تبديل کرد، حول آن انشعاب شد(پيروان کنگره چهار) و اختلافات شديد و کشداری را در ميان رهبران اين حزب بوجود آورد.

امروز اوضاع جهانی، موقعيت و جناح بندی های درونی حزب دمکرات با آن دوران متفاوت است. هر چند اميد بستن به آمريکا سياستی قديمی و عملی شده از جانب رهبری اين حزب می باشد، اعلام رسمی آن در پلنوم قابل توجه است و مشکلاتی برای اين حزب بدنبال خواهد آورد. يکی از وظايف پلنوم نوهم اعلام سرسپردگی حزب دمکرات کردستان ايران به آمريکا و آمادگی آن برای تکرار سناريوی سياه کردستان عراق، در ايران است، اين کار بمعنی پيوستن آن به کمپ راست ترين جناح راست بورژوازی جهانی و قرار گرفتن در تقابل صف ده ها مليونی بشريت متمدن معترض به جنايات و قلدری آمريکا در جهان است. اين بار دوم است که رهبران اين حزب بی پرده به چنين کاری دست ميزنند. اولين بار در سال ۱۹۹۹، هنگام حمله آمريکا و ناتو به کوسوو و به راه انداختن جنگ قومی در يوگسلاوی سابق، رهبران اين حزب به شعف آمدند و از آمريکا خواستند که به«کمک» مردم کردستان بيايد. وقتيکه در بيانامه می گويد«....که نه عراق تنها کشور کرد نشين است و نه آزادی و دمکراسی تنها در عراق زير پا نهاده شده.» و يا« شعاری که آمريکا با آن به جنگ عليه عراق آمده»،« دفاع از آزادی و دمکراسی و مبارزه عليه تروريزم»،« قابل پشتيبانی قسمت بيشتر اپوزسيون عراق و آزاديخواهان کشورهای ديکتاتور زده ديگر هست.»، ديگر احتياجی به تفسير و توضيح ظرفيت اين حزب و آمادگی آن برای خدمتگزاری به سياستهای پنتاگون آمريکای مدافع «آزادی» و ببازی گرفتن سرنوشت مردم به خاطر بردن سهمی از زورگويی، عليه مردم نيست. رهبران اين حزب در آرزوی رسيدن به موقعيت احزاب ناسيوناليست عراق شب را به روز می رسانند.

اگر آمريکا هم چنان حزب دمکرات را برای مقاصد خود به بازی نگيرد، اين سياست رهبری آن به حکم شرايط جهانی و منطقه و روندی که نيروهای ناسيوناليست کرد در پيش گرفته اند، در تبليغ، در رابطه اين حزب با مردم و نيروهای سياسی و در روابط درونی آن بی تاثير نخواهد بود. در صورتيکه امکان داشته باشد، اين حزب سر راست تر از گذشته ماهيت ضد کمونيسمی خود را نشان می دهد و با شدت بيشتری حقوق و منافع مردم را زير پا می گذارد. اما در اين مسير موانع سياسی و اجتماعی بسيار جدی بر سر راه حزب دمکرات هست، که توانايی منزوی کردن اين حزب و خنثی کردن سياستهای آن را دارند.

مردم در کردستان ايران شانسی آورده اند که برای حزب دمکرات به يک بد شانسی بزرگ تبديل شده است. مردم ايران، نتيجه دخالت آمريکا در عراق و کردستان آن را ديده و تجربه کرده اند، نظاره گر عواقب محاصره اقتصادی، کوچهای دسته جمعی مردم، تاخت و تاز ارتش های ترکيه، ايران و عراق در کردستان عراق، مهاجرت صدهاهزار نفر از مردم، فقر و گرانی، بی دارويی و مرگ و مير کودکان و در نهايت حمله اخير آمريکا به عراق و ويران کردن زير ساخت اين مملکت و اشغال آن بوده و هنوز هم معلوم نيست اين داستان سر از کجا در می آورد. اين تجربه امکان سواستفاده حزب دمکرات از تنفر مردم نسبت به جمهوری اسلامی را برای توجيه و پيشبردن سياست آمريکايی آن محدود کرده است. اين را قطعنامه دانشجويان و قطعنامه فستيوال عظيم دفاع از حق کودک، عليه جنگ آمريکا، در سنندج بانگ می زند. رهبران حزب دمکرات موقعيت شبيه اتحاديه ميهنی و حزب دمکرات کردستان عراق را نداشته و ندارند، تکرار مصائب آن سوی مرز در کردستان ايران رويايی ضد انسانی است. علاوه بر اينها مردم آزاديخواه کردستان ايران خاطره های زنده ای از مبارزه با سياستهای مضر اين حزب و بی اثر کردن زد و بند هايش با جمهوری اسلامی را دارند. آثار ضربات راديکاليسم قيام ۵۷ هنوز بر پيکر اين حزب ماندگار است. وجود جنبش کمونيستی قوی و راديکاليسم در جامعه کردستان و جريان قدرتمند حزب کمونيسم کارگری، فاکتورهای مهم و اساسی تری در تقابل خواب و خيالهای اين حزب می باشد. نيروهای ناسيوناليسم کرد و حزب دمکرات، در هيچ دوره ای از تاريخ سياسی خود به اندازه اين دوره بی پروا در خدمت آمريکا نگرفته اند. وجود جنبش ضد جنگ در دوره جنگ و ادامه مقابله با سياستهای نظم نوينی آمريکا در جهان، فشار ديگری است بر اين حزب. با اتخاذ رسمی اين موضع در بيانيه پلنوم نهم کميته مرکزی حزب دمکرات، سياست آمريکايی گری کل جنبش ناسيوناليسم کرد را در منطقه تکميل شد. در جنگ عراق برای کشتار مردم غير کرد شانه بالا اندختند، شادی کردند و سياست قومی اسرائيلی کشتار ديگران را به خاطر «ملت» خود پيشه کردند.

 حزب دمکرات و قضاوت جمهوری اسلامی

 يک محور ديگر ديگر بيان نامه، استفاده از تحولات عراق برای نزديکی به جمهوری اسلامی و گرفتن امتياز از آن است. در ادامه تعريف و تمجيد از سياست آمريکا در منطقه که گويا می تواند صدها مليون نفر را به خود جلب کند، می نويسد« در چنين صورتی اهميتی ندارد.... جمهوری اسلامی چگونه قضاوت می کند.». اينجا منظور قضاوت جمهوری اسلامی نسبت به ح _د است و از طريق اعلام علنی نزديکی به آمريکا و ياد آوری ماجرای عراق، ميخواهد از رژيم امتياز بگيرد. بطور واقعی در اين دوره جمهوری اسلامی برای کنترل مردم در کردستان و برای پيشگيری از بکار گيری حزب دمکرات توسط آمريکا، به اين حزب نياز دارد. رهبران اين حزب با درک اين موقعيت جمهوری اسلامی، حضور آمريکا در منطقه، سرسپردگی خود را نشان آن می دهند، تا نرخ خود را در نزد اين رژيم بالا برند. بنابراين شايعه مذاکره ای که اخيرا بين حزب دمکرات و رژيم براه افتاده است، بيشتر از هر وقت ديگری جدی ميباشد. تنها سياستی که اين حزب در طول حيات رژيم بدان پايبند بوده، تقلای آن برای ايجاد رابطه و بند و بست با جمهوری اسلامی است. بياننامه را طوری تنظيم کرده اند که ضمن زيست در شکاف مابين آمريکا و ايران و ترکيه، دل همه و از جمله احزاب ناسيوناليست کرد در عراق را به جا آورده باشند.

 ناخوانايی سوسيال دمکراسی

 شايد اين يادآوری به جا باشد که بودن حزب دمکرات و يا هر جريان ديگر بورژوايی در کمپ شوروی و سوسيال دمکراسی اروپا يا آمريکا، مساوی تحويل گرفتن، وابسته بودن و حتی پذيرفتن سرسپردگی اين جريانات از طرف اين قطب ها نيست، اين مسئله بستگی دارد به درجه به بازی گرفتن اين جريانات از طرف اين دولت ها. نکته مهم آن است که اقتصاد و سياست جهانی سرمايه مسلط بر جهان، مابه اذائ خود را حول قطب های بزرگ در هر دوره، دائما بوجود می آورد و چگونگی پيدايش اوليه هر حزب و سازمانی تغيری در اين ايجاد نمی کند. و نکته مهم تر آن است که با درک اين روندها می توان سياست متناظر و تغيراتی که در هر دوره ای اين جريانات از سر ميگذرانند، بشناسيم. نيروهای کوچک و بزرگ بورژوايی، سعی دارند خود را به يکی از قطب های بزرگ وصل کنند. کل نيروهای ناسيوناليست کرد به طرف آمريکا و در جهت انطباق با نظم نوين آن قرار دارد. در طول تاريخ ناسيوناليسم کرد در نتيجه تحولات جهانی و کشمکش ميان قطب های مختلف سرمايه رشد و يا افول کرده است و مسائل محلی و منطقه ای در اين باره کمترين نقش را داشته اند. در حقيقت موقعيت ناسيوناليسم کرد بستگی به ميزان استفاده قدرت های بزرگ دنيا از آن دارد و «جهانی شدن مسئله کرد»، که انگار به افتخارات جديد ناسيوناليستهای کرد اضافه شده است، مختص اين دوران نيست و قديمی است. برای نمونه قاضی محمد را شوروی سابق به جلو انداخت، آمريکا ملامصطفی را از طريق محمد رضاشاه برای کم کردن فشار بر اسرائيل علم کرد، در نتيجه جنگ خليج در سال ۱۹۹۱ و تلاش آمريکا برای هژمونی بر جهان، ناسيو ناليسم کرد در عراق به اين موقعييت رسيد و تحرک ناسيوناليسم کرد در منطقه آغاز گشت، و سرانجامی و سر نوشتی که پ ک ک در ترکيه هم پيمان آمريکا و عضو ناتو پيدا کرد، در اين چهار چوب قابل درک و توضيح است.

حزب دمکرات حزبی بورژوايی است، از دوره تمايل به شوروی، بعد به سوسيال دمکراسی اروپا و امروز خوابيدن در باد آمريکا، مسيری را طی کرده است، تغيراتی را در جهت راست تر شدن و صراحت بخشيدن به سياستهای ناسيوناليستی اش نموده است. بطور مثال دوره ای از سوسياليسم دم می زدند و اگر به آنها می گفتی مخالف کمونيسم، کارگر و مردم زحمتکش می باشيد، و يا سرسپرده قدرتهای بزرگ هستی، اعتراض می کردند، خود را طرفدار سوسياليسم می دانستند، نوشته «کورته باسيک له سه ر سوسياليسم» (بحثی کوتاه در باره سوسياليسم) را مثال می آوردند. حتی در دوره ای ناسيوناليست ناميدن آنها رنجشان ميداد و بعنوان «اتهامی» به خود به حساب می آوردند. حالا مسئله درست بر عکس شده است، به ضد کمونيسم بودن و ناسيوناليسم خود افتخار می کنند، توحش نظم نوين جهانی آمريکايی را بنام«آزادی» در بوق و کرنا کرده اند. اکنون سوسيال دمکراسی اروپايی با فضای راست بوژوازی و در راس آنها آمريکا جور در نمی آيد، و در سطح محلی هم با قافله ناسيوناليسم کرد و بالا رفتن غلظت قومی و فاشيستی آن هماهنگی ندارد و ديگر برايشان دست و پاگير شده است. نيروهای ناسيوناليست کرد راست تر و ارتجاعی تر از آنند که تحمل ادای سوسيال دمکراسی را داشته باشند. اين ديگر مزاحم کارشان است.

۱۳ مه
۲۰۰۳
مجيد حسينی


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com