به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مهرنوش موسوی "

August 20, 2007

برگزاری علنی کنگره حزبی سنت جنبش کمونیسم کارگری است! جوابیه ایی به نوشته رفیق آذر مدرسی

باز کردن درهای کنگره، استثناء یا قاعده؟ 
آذر مدرسی میگوید:
 " در مقطعی از تاریخ، جریان ما تصمیم گرفتیم که کنگره ای را علنی برگزار کنیم. استدلالات آنهم نه از سر بدهکاری به "اعضا وعموم مردم" یا احزاب دیگر، نه از سر اینکه علنیت هویت ما است، بلکه از این سر بود که حزب را در دسترس مردم قرار بدهیم. نشان بدهیم مکانیزم بحث، تصمیم گیری و انتخابات در این حزب چگونه است. این تصمیم برای یک کنگره معین یعنی کنگره سوم حزب گرفته شد."


سئوال من از رفیق آذر این است که کنگره چهارم حزب کمونیست کارگری چه بود؟ جزو این استثنائات بود؟  سمینار علنی تشکیل حزب حکمتیست چه؟ کنگره علنی اول حزب حکمتیست جزو کدام تاریخ است؟ اگر سال 2000 این تصمیم برای یک کنگره "معین" گرفته شد، چرا پس شما این را الگو کردید و بعدا ادامه دادید؟ چرا مشمول همین " مقطع معین" کردید؟ کنگره چهارم می آمدید و می گفتید دسترسی دیگر بس است درها را ببندیم! چرا منتظر تناسب قوای معینی در جنبش کمونیسم کارگری نشستید برای اینکه درها را ببندید؟ همه کنگره ها و اجلاسهای کلان ما تا تاریخ امروز علنی و درها نه فقط به روی مردم و اعضاء حزب باز بوده است، بلکه ما هزینه میکردیم، تلاش میکردیم، کمپین میگذاشتیم که حضور مردم در کنگره را سهلتر کنیم. چرا امروز عکس این است؟ چرا امروز شما اصرار دارید مردم را پس بزنید؟  حتی اعضاء حزب را مرخص کنید؟ چرا معرفه سیاستهای امروز شما پشت کردن به مردم و سنن کمونیسم کارگری یکجاست؟
ببینید حتی اگر امروز به این نتیجه رسیده اید که همه این کارهای شما تا به حال اشتباه بوده، ایرادی ندارد، فقط بیاید بیان کنید و روی همه این تجربیات خط بطلان بکشید. ولی بیایید حرفتان را بزنید. استدلالهایتان را وسط بگذارید. اینقدر عادل باشید که وقتی دارید به اپوزیسیون سنن تاکنونی شکل میدهید این کار را علنی انجام بدهید تا ما هم حق این را پیدا کنیم از تاریخ زندگی خودمان لااقل دفاع کنیم. آیا این انتظار زیادی است؟ نامشروع است؟  در ثانی از دو حال خارج نیست، یا در سال 2007 این حزب دیگر برای مردم  در دسترس شده است، که البته معنای این، برگزاری علنیتر و وسیعتر کنگره میبود، یا اینکه به دسترسی مردم دیگر نیازی نیست. به اعتقاد من نظر به ارزیابیهای سیاسی شکست طلبانه اخیری که رژیم اسلامی را ماندنی، با ثبات و داری بحران نمی بیند، جنبش سرنگونی مردم ایران را شکست خورده خطاب میکند، 18 تیر را دو دستی تقدیم آپوزیسیون راست کرده است، حتی جنبشهای حق طلبانه زنان و جوانان و غیره را دودستی تحویل "اصلاحات" داده است، نباید دیگر نیازی به در دسترس بودن هم داشته باشد. لابد منظور رفیق آذر مدرسی از "مقطع تاریخی" هم تفاوت ارزیابی مبارزه مردم از آن دوره تا به این دوره است؟  بستن درهای کنگره به روی مردم و حتی خود اعضاء حزب به اعتقاد من دلایل مهم و سیاسی "معینی" دارد. کورش مدرسی و خط حاکم بر رهبری حزب ما این پروژه را امروز شروع نکرده است، این پروژه کلیدش پارسال زده شد. نیمه سنت کنگره، سال گذشته بر باد رفت. وارد کردن حق سه قبضه رای دادن یک بلوکی در کنگره جزو این سیاست بود، لغو کردن انتخابات سراسری جزو این سیاست قطره چکانی بود تا امروز که دیگر بدون رو دربایستی به اینجا رسیده ایم. رفیق آذر میداند که خود من چیزی حدود 20 صفحه نوشته در این باره دارم و ایشان خوانده است. من همین پارسال پیش بینی میکردم که بالاخره این تناقض یک روزی به نفع بسته کردن در کنگره حل خواهد شد. ایشان را به خواندن مجدد نوشته هایم ارجاع میدهم. امروز من به رفیق آذر حق میدهم که میگوید رهبری حزب حکمتیست انتخابش را کرده است. برای اینکه به این انتخاب برسد، سر تک تک این دستاوردها جدال شده است. بستن درهای کنگره در ادامه این جدال است.
اینجا باید و جا دارد که از آذر مدرسی بپرسیم که آن مقطع چه چیزش تاریخی بود؟ اگر به قول شما طلبی به مردم نداریم، اگر هیچ توفیری نمیکند مخفی یا علنی باشیم، چرا اساسا چنین مقطعی و چنین تاریخی را شکل دادیم؟ میرفتیم به سنت سابق ادامه میدادیم. چرا اگر علنیت مهم نیست، علی السویه است، برای پلنوم هفتم آمدید و به فوریت  نشریه علنی دادید تا قرار تنبیه و تقبیح بیاورید. اگر نشریه دادن علنی برای پلنومها خوب است، چرا برای پلنوم هشتم که میگویید مصوب کرده اید درها را ببندید نشریه علنی ندادید؟ بالاخره خط شما سنت دارد؟ اسلوب و پرنسیپ دارد؟ یا هر کی هر کی است. به اقتضای منفعت خود یک جا علنی میکنید، یک جا چفت و بست میزنید. آیا بیرون شما، حتی اعضاء حزب یک نوشته یک صفحه ایی مبنی بر اینکه چرا شما دارید درها را می بندید دیده اند؟ من که عضو کمیته مرکزی هستم، نه قبل از پلنوم، نه بعد از آن ندیده ام. از چه مصوبه ایی حرف میزنید؟  این مصوبه روی چه دلایلی امروز درها را می بندد؟ آیا موقت درها بسته است؟ آیا این امر دائم العمری است؟ حدود و ثغورش چیست؟ شامل مردم میشود یا شامل اعضاء حزب هم شده است؟ در اطلاعیه پایانی پلنوم فقط به این اشاره شده است که قرارهای پیشنهادی کمیته رهبری را مصوب کردی، همین! 
شما دارید یک سیاستی را و یک روشی را باب میکنید، آیا نباید اینقدر کالیبر داشته باشید آن را ارائه بدهید؟ نگرانی از چیست؟ اگر مرا ملامت میکنید که به مصوبه برخورد نمی کنم، خوب بیاید حداقل مصوبه را ارائه بدهید. من نامه رسمی نوشته، آنرا درخواست کرده ام. کسی موظف نمی داند جوابی بدهد. الان هم از نوشته شما معلوم شد که حق با من است و آن دسته از رفقای ساده نگری که گمان میکردند این اقدام یک استثنائی است بر یک قاعده و "عجالتا" این بار فقط درها را میبندند اشتباه میکردند. آنطور که از دفاعیه رفیق آذر مدرسی معلوم است، ایشان اصلا کنگره سال 2000 را یک استثناء میداند! فقط یک مقطع معین میداند! الان علنیت برگزاری کنگره های ما "استثناء" شده است. باید برویم دفاع کنیم که نه رفیق جان، سال 2000 یک گسستی صورت گرفت. من ادعا کرده و میکنم که برای همچنین پروژه ایی راه وسط وجود ندارد. ما در سال 2000 بحث کردیم. نقد گذشته را کردیم. تزها و نظراتی پشت این "اقدام معین" بود. عین همین کار را رفقا باید در سال 2007 بکنند. نه پرخاشگری فایده دارد، نه حضور جدید "همافران مش قاسمی" نه  اینکه جواب منتقدین درون و بیرون حزب را با "چهار دیواری اختیاری است" بدهید. حتی اگر فردی مثل من خودش را مقابل این پروژه نمی گذاشت، شما در چهارچوب سیاست خودت هم موظفی به مردم، به جامعه، به اعضاء حزب خودت بگویی چه میکنی و چرا این چنین میکنی. پلنومی که مصوبه به این مهمی دارد قاعدتا باید لیدرش رو در روی جامعه بایستد و اعلام کند که روش حزبش در برگزاری کنگره عوض شده است، به این دلایل! گیریم که اصلا مهرنوش موسوی در این حزب نیست، شما موظف هستید در باره اعمالتان به جنبش کمونیسم کارگری و به مردم توضیح بدهید یا نه اسم مسئولیت در مقابل مردم این بار "پوپولیسم" است؟ ( یادش بخیر منصور حکمت در کردستان در بحثهای خود به نقد پوپولیسم پرداخت، یکهو فردای آن روز یک عده پیشمرگ کومله افتادند به جان مردم و به دلایل مختلف آنها را کتک زدند، وقتی به آنها برخورد شده بود، گفته بودند ما پوپولیست نیستیم!!)
 مهمترین استدلال من در باره بستن درهای کنگره به یکباره این است که کسی که میداند سیاستهایش جدا قابل عرضه نیست، به این روش روی می آورد. کسی که چیزی برای مخفی کردن ندارد، چه مجبور است تازه بعد از 8 سال درها را آن هم "آسته آسته" پیش کند. کمونیسم یک جنبش اعتراض اجتماعی است و علنی. تصرف قدرت سیاسی یک تلاش اجتماعا سیاسی و علنی است. رویکرد به مردم هم خفا بر نمی دارد.
خلاصه کنم،  به نظر من سیاستهایی که به همت کورش مدرسی بر این حزب حاکم میشود، نیازی نه  به مردم دارد و نه به التزام به کمونیسم کارگری حکمت.


2. چرا کورش مدرسی؟

آذر مدرسی به من میگوید  چرا در نقد خود، به کورش مدرسی استناد میکنم. آذر تلاش کرده است یک طوری مرا به کوچه بن بست "برخورد شخصی" بکشاند. در حالیکه تمام دلایل من در رد این سیاستها سیاسی است. تازه خودتان میگویید و مینویسید که افتخار گرفتن مواضع این حزب با کورش است. این عین گفته محمد فتاحی است در پاسخ: 
" این نیرو در دو سال گذشته خط سیاسی متفاوتی از کل چپ را به یمن کورش مدرسی به جامعه ارائه داده است. وارد جامعه شده و جاپایی در آن بدست اورده است. در شهرهای مرکزی یک نیروی نسبتا امیدبخش و یک لایه کادری جوان و با کیفیت در درون خود سازمان داده است. در کردستان خشت های اولیه یک ارتش توده ای را گذاشته است. در یک کلام نشان داده است که قدمهایش شباهتهایی به سنتهای منصور حکمت دارد."

محمد فتاحی ادعا کرده است که کل حزب حکمتیست اصلا چپ سنتی است، الا کوروش مدرسی! آیا رفیق بهرام در کم جلسه ایی مشابه این ادعا را کرده است؟ چرا رفیق آذر در مقابل این تملقات نیامده موضع بگیرد و بگوید خوب و بد این حزب مال همه است؟ یا اینکه خوبش مال کس دیگری و بدهایش که کم هم نیستند روی همه ما سرشکن میشود؟
نمیشود شما هر جا دوست داشته باشید به موقعیت "مهم" کورش مدرسی استناد کنید، عکس وی را بالا ببرید، لیدر حزب ( نه رهبری جمعی!) بدانید، قدرت تصمیم گیریهای فوق العاده و ماوارء قدرت پلنومهای کمیته مرکزی به وی بدهید، تلاش کنید روی دیوار اسمش را بنویسد و وقتی که نوبت ارزیابی خوب و بد سیاستهای وی میرسد فریاد بیاورید که این کمیته مرکزی است که مقصر است، کمیته مرکزی مسئول است! مصوب است! درست همین الان که شما استناد به مصوبات میکنید حتی مصوبات حزبی را هم که وی نوشته است زیر تیتر مطالب شخصی وی در سایتش پیدا میکنید. آیا در باره گارد آزادی هم در مقابل نقد، به سنگر مصوبه میروید؟ آیا در باره کنگره آزادی عراق هم به سنگر مصوبه میروید؟ به نظر من این روش مناسب نیست. اجازه بدهید در تاریخ مبارزه سیاسی ما، کورش هم سهم مسئولیت خود را یک جایی حداقل یکبار بپذیرد. همانگونه که مدام در سایتهای خود در نقد منتقدین سیاستهای وی، به عملکرد شخصی آنها اشاره میکنید. همانگونه که از سن و سالشان تا انگیزه نوشتارشان شخص را مد نظر دارید. حرف من با شما این است که با دیگران هم همان کنید، که دوست دارید با شما بشود! عادل باشید.
ثالثا چند بار این "شخصی" نامیدن نقد سیاسی در حزب ما باید مصرف منکوب کردن حرف آدمی  بشود؟ ایرج فرزاد غرض و مرض شخصی دارد، نسان نودینیان شخصی بر خورد میکند! مجید حسینی، عبدالله شریفی، عبدالله کهنه پوشی، اسد نودینیان و.... و حالا لابد نوبت من است. آیا این زیر سطح توقع یک برخورد متمدنانه نیست؟ راستش این نوع برخورد به منتقد هر ضرری داشته باشد، یک کمپین سیاسی است برای "شخص" درست کردن. ببینید  شما وقتی یک بار، دو بار، سه بار،... صد بار، هر کسی دهن باز کند جری میشوید و فورا به طرف میگویید غرض شخصی به کورش دارید، ایشان را خواسته نخواسته تبدیل به یک شخص شخیصی میکنید که نمیشود گفت بالای چشم سیاست شما اصلا ابرو ندارد! گویا ملت کاری بجز این ندارند که هر از گاهی دشمنی شخصی با او داشته باشند. این خودش نوعی تبلیغات است از در عقب!
تعدادی از دوستان تا آنجا پیش رفته که ایشان را با حکمت مقایسه کرده، تازگیها به جزوه "از منظر اژده ها" استناد میکنند. البته چهارسالی هست که ما استفاده های متنوعی از استناد به این جزوه دیده ایم. این آخرین تاریخ مصرف آن است. سئوال من از رفقا این است که چطور حکمت "بحران آخر" ش کهنه شده، علنی گرفتن کنگره هایش دیگر دمده شده، التزامش به مبارزه مردم هم پوپولیستی بوده، بلد نبوده حزب سیاسی درست کند و.... ولی  لیدری اش البته منهای مسئولیت فردی در مقابل موقعیت حزب، سیاستهایش و منهای اتحاد رهبری و صفوف آن  و این یک قلم نوشته اش قابل استناد هست؟
من از رفیق آذر مدرسی، از خود کورش مدرسی و باقی رفقا انتظار دارم با استدلال وسط بیایند!

3. رای جمع کردن و بالن تعدد نظر!
رفیق آذر میگوید که من در یکی از سئوالاتی که از کورش در باره "رد صلاحیت" کاندیداهایی که جلو مردم خجالت نمی کشند حرف بزنند  کرده ام میخواهم با این نقد برای خود رای جمع کنم!
جواب من یک جمله است، اگر میخواستم رای جمع بکنم که منتقد نبودم. وفاداری در این دوره زمانه یک گونی رای و محبت و توجه می آورد! من دارم از زندگی سیاسی خودم دفاع میکنم. این سننی که دارم از آنها دفاع میکنم تاریخ زندگی خود امثال من است. به من یکی اگر حتی دو رای هم داده شده، قولا از راه "حلال" به دست آمده!
جالب این است که رفیق آذر این را بهانه کرده است بگوید و مدلل کند که چرا نباید به منتقد سیاستهای کورش، یعنی افرادی مثل من رای داد. در این دفاعیه مانده است "تعدد نظر" را چه بکند؟ آخر هر چه باشد خود کورش تئوری تعدد نظر را به میدان آورده است. آذر دارد با زبان بی زبانی میگوید نه فقط دوره علنی بودن کنگره سپری شده، دوره دلخوش کردن دوستانی هم که ساده انگارانه  تصور میکردند که خط سیاسی کورش مدرسی اصلا نقد خود را بر می تابد هم به سر رسیده است. نمی دانم چرا رفیق آذر اگر به این تئوری امروز خود اعتقاد دارد به کنگره پنجم حزب کمونیست کارگری نرفت؟ مگر غیر از این بود که کادرها و اعضاء این حزب میگفتند به دلیل حمایت کورش از سیاستهای غلط میخواهیم به وسیله رای وی و یارانش را پایین بکشیم؟ یا اینکه منظور کورش حق تعدد نظر خودش و نوآوریهای تئوریک خودش در مقایسه با خط منصور حکمت بوده است؟ پروسه ایی که به نظر میرسد در حال به فرجام رسیدن است. معلوم نیست این چه تعدد نظری هست که اصلا نباید پیدا باشد. نه در نشریاتش، نه در سایتهایش، نه در انتخابهایش، نه در تقسیم مسئولیتهایش و....؟ کورش مدرسی در همین مصاحبه اخیرش در باره سالگرد حزب با افتخار در جواب " حزب تعدد نظر" میگوید، هر کس سایتها را نگاه کند میبیند! کدام سایتها؟ کو؟ بیاید جواب رفیق آذر را بشنود. تعدد نظر فقط ویترین است. اصل ماجرا این است که میبینیم. نمیشود در بیرون افتخار کنید، به درون بگویید تعدد نظر به شرط همراهی با من!
اما سئوال من از رفیق آذر این است اگر به منتقدینی مثل من رای نمی دهید و حذف میکنید، پس چرا اصلا میخواهید 7 روز کنگره بگیرید؟ اعلام موافقت و وفاداری به سیاستهای فعلی که پشت بلندگو عمرش به 2 ثانیه هم نمی رسد. با کی میخواهید بحث کنید وقتی این کنگره همه موافقان با همدیگر جمع بشوید؟
4. نقد از مجاری حزبی!
جهت اطلاع رفیق آذر بگویم که نوشته من در باره علنی بودن یا مخفی بودن کنگره، قبل از اینکه روی هیچ سایتی برود  اول برای کورش مدرسی، سردبیر نشریه کنگره ارسال شد. من واقعا فکر میکردم ایشان به این قولی که داده است که حتی نظر منتقدین سیاستهای حاکم را هم منتشر میکند التزام دارد. دیدم نه! از این خبرها نیست. این جواب نامه وی به من است:

" آیا این را باید در نشریه کنگره چاپ کرد؟
به نظر من نه! این بحث در باره حزب نیست، جن گیری سیاسی است.
کورش مدرسی"

همین چند خط. به همین راحتی! نه اینکه این مطلب بد است، باید اصلاح شود! حتی نه اینکه با مضمون آن من مخالفم! نه حتی اینکه پیشنهاد میکنم این مطلب را داخلی بزنیم، مطلب دیگری بنویس در نشریه بزنیم. نه! به همین راحتی! جن گیری سیاسی است، من نمی زنم. انصاف داشته باشید خودتان قضاوت کنید که آیا  این روش حرف زدن لیدری در یک حزب سیاسی است. آذر جان چند بار ببخشیم، دندان روی جگر بگذاریم؟ به مردم که راست راست توهین میکند، به اعضاء کمیته مرکزی که توهین میکند، چرا ما باید این روش را بپذیریم؟ آیا جدا خود این روش برخوردی که کورش در رفتار با اغلب منتقدین خود دارد به همین منظور نیست که یکی یکی یا بچه ها را فراری بدهد، یا مجبورشان کند بروند یک جایی حرفشان را بزنند تا بساط تقبیح و تنبیه پهن بشود؟  تعدد نظر یعنی احترام به حق نظر مخالفین شما دیگر! آیا این جملات معنی اش احترام است؟
برای من یکی اصلا تعجب آور نیست که بهرام مدرسی عضو بالاترین ارگان رهبری این حزب به این روش غیر قابل باور برخورد میکند، اگر پشتش به این برخوردها گرم نبود جرئت نمی کرد این همه کمونیست را مش قاسم بنامد.
این برخوردها نه اخلاقی است نه مطلقا من یکی زیر بار این میروم که با "سرکوب" و نبودن دمکراسی آن را توضیح بدهم. اینها برای نقدی که من دارم بسیار کم است. من میگویم لازمه این بینش و خط سیاسی همین است. کمونیسم کارگری محصول جنگ است. یک جنگ فکری، تئوریک، سیاسی و اجتماعی. لذا به همین خاطر عروجش با بیان آزادانه خودش و تلاش برای بیان مخالفین خطش مقدور شده است. این نوع کمونیسم تنها وقتی رشد میکند که بیان بشود و اجازه بیان بدهد. کمونیسمهایی که میخواهند رواج پیدا کنند محتاج این نیستند. پشتشان را به سنن طبقاتی میبندند که الا ایوحال وجود دارند. در نتیجه خلاف جریان نیستند. شما وقتی میخواهی تغییری ایجاد کنی باید خودت را بیان کنی و تعامل داشته باشی. اصلا نقد یعنی بیان صریح خودت برای تغییر. اگر بخواهی پشتت را به سنن رایج ببندی خرجی ندارد. با یک مصوبه و با بستن یک دری تمام است. جامعه نمی خواهی، رویکرد اجتماعی لازم نداری. جامعه سیاستهای توجیه وضع موجود را اصلا از شما تحویل نمی گیرد. برای کمونیسم کارگری همه اینها از سنن تحزب تا باز کردن درهای حزب تا سیاستها، تا نه تا به آخر به نظام یک سیستم به هم بافته است. شما سیستم ندارید. یک روز "وظایف کمونیستها در انقلاب" را تز میکنید، یک روز انقلاب چی؟ فاتحه همه چیز خوانده شده است. این دوران به اعتقاد من برای این خط حاکم شده بر حزب ما دوران گذار است. تئوری تحزبش هم مال دوران گذار بود. الان خود فرموله کننده های "تعدد نظر" توی آن گیر کرده اند. این کنگره سوت ورود به یک دوره دیگر است. این دوره مطمئنا با مقاومت همراه خواهد بود. تضمین اینکه مدنیت بر آن حاکم باشد بیان علنی و مستدل خود است.


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com