به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مهرنوش موسوی "

August 28, 2007

پشت جبهه شکست طلبی و آوانتوریسم و ماجراجویی! محورهای مخالفت با مباحث اسد گلچینی


اسد گلچینی پازل سیاستهای شکست طلبانه کورش مدرسی و آوانتوریسم و ماجراجویی تیم رهبری را تکمیل کرده است. در بحثهای اسد گلچینی در باره کردستان نه خبری از ارائه تصویر سیاسی و اجتماعی از مبارزات مردم در کردستان هست، نه تحلیلی از احزاب سیاسی این منطقه، نه خبری از موقعیت جنبش اعتراض کارگری، نه کمونیسم کارگری و نه اینکه باید سیاست سازماندهی کمونیستی در شهرهای کردستان چه باشد، جنبشهای اعتراضی اجتماعی مکانشان در این سازماندهی چه میشود، بلکه رفیق اسد چه باید کردش را از جای دیگر، از مقدرات جنبش دیگری استخراج میکند. تمام هم و غم رفیق اسد و هشدارش این است که مبادا از "بطن اوضاع" اپوزیسیون منتظر نشسته در خاک عراق عقب بمانند. میپرسیم چرا؟ به ما چه مربوط است؟ چرا یکهو اردوگاههای مرزی کردستان عراق برای کورش مدرسی و تیم رهبری حزب ما اینقدر مهم و "استراتژیک" شده است؟ چه رابطه ایی میان این عطف توجه با شکست خورده نامیدن مبارزه مردم وجود دارد؟ چه رابطه ایی میان این عطف توجه با ورود به فاز ماجراجویی نظامی گروه گارد آزادی دارد؟ رفیق اسد جواب همه اینها را دارد. یک به یک به آنها میپردازم. اول اجازه بدهید ببینیم خود رفیق اسد چه میگوید:

" اينجا ما در منطقه اي زندگي ميکنيم که مرکز بحران هاي منطقه اي و جهاني نيز هست.ميتوان و بايد در بطن اين اوضاع بود و بر آن به نفع مردم تاثير گذاشت . جايي که همه مدعيان تاثير گذاشتن و "آينده سازان"  جامعه ايران و کردستان  گرد آمده اند. بايد در بطن اين اوضاع حضور فعال داشت. و هر بخش از فعاليتي که ممکن است را ممکن کند."

چند تا پیام و نکته در این رهنمود رفیق اسد وجود دارد.

1. منظور رفیق اسد از تاکید بر حضور در این منطقه، به خاطر وجود یک جنبش کارگری فعال نیست. چرا که حتی مورد اشاره وی هم نیست. هیچ راه حل و سیاست سازمانی هم ارائه نمی دهد. منظور رفیق اسد سازمانگری اجتماعی جنبشهای حق زن و یا کودک هم نیست. جنبش کمونیسم کارگری هم نیست. اصلا منظور رفیق اسد حتی خود جامعه کردستان هم نیست. منظور وی " جایی" هست که به قول وی همه مدعیان "آینده ساز" جامعه کردستان و ایران در آنجا "گرد" امده اند! آدرس این "جا" اردوگاههای مرزی کردستان عراق است. این جای گرد آمدن البته یک صف معینی از اپوزیسیون ایران است. این صف معین از اپوزیسیون را یک بند قوی و مشترک به "اینجا" کشانده است. به مختصات مرزهای مشترک این "آینده سازان" که رفقای ما قرار است بروند و در بطن آنها شرکت کنند، بعدا میپردازم. فقط میخواستم روشن کنم که رفیق اسد کل سیاست سازماندهی که نوشته یک جمله است: کوچ دادن رهبری و بخش مهمی از کادر رهبری و فعالین حزب به اردوگاه باز کردن در خاک کردستان عراق!
رفیق اسد این چه باید کرد را هم همانطور که میگوید از اینجا استخراج میکند که " آینده سازان" آنجا جمع شده اند و ما اگر بخواهیم تاثیر بگذاریم باید مثل آنها برویم و در این "گردهمایی" شرکت بکنیم. این یعنی اینکه با زبان بی زبانی مقدرات سازمانی و سیاسی رفیق اسد و تیم رهبری کورش مدرسی با مقدرات این صف اپوزیسیون دارد مشترکا توضیح داده میشود.

2. رفیق اسد طوری میگوید و وانمود میکند که گویا اینها اولا "آینده سازند" در ثانی به خاطر منفعت مردم در کردستان و ایران "آنجا" جمع شده اند. گمان نکنم این جریانات به خودشان بگویند "آینده ساز". گمان نکنم آنها جرئت بکنند به خودشان بگویند ما به خاطر منفعت مردم اینجا جمع شده ایم!  ثانیا لازم بود رفیق اسد یک لیستی از این جماعت آینده ساز به ما ارائه بدهد تا ببینیم رقبای پاره ایی از رفقای تیم رهبری ما چه کسانی هستند. آنها برای چه آنجا چادر زده، اردوگاه به پا کرده اند؟ پروژه های آینده سازانه شان برای مردم ما خواه در کردستان و یا در ایران چیست؟
ما میتوانیم این لیست را به خوانندگان ارائه بدهیم. آیا منظور رفیق اسد باند لومپن، ضد کمونیست، چاقوکش و سیاه زحمتکشان است؟ نکند رفیق اسد معتقد است که رفت و آمد عبدالله مهتدی روی خط ترانزیت سلیمانیه- واشنگتن آینده سازی است؟ جوابش با رفیق اسد و تیم رهبری کورش مدرسی. آیا منظور رفیق اسد حزب دمکرات کردستان است؟ نکند رفیق اسد خواهش و تمنای اینها برای بمباران کردن ایران توسط بوش را آینده سازی میداند؟ منتظر جواب میمانیم!
پژاک چی؟ جزو آینده سازان است؟ آیا ابراهیم علیزاده و حزبش که نزدیک 3 دهه است سیاستشان ارتزاق در شکاف دولتهای منطقه است در این لیست آینده سازانند؟ ما که اصلا "اینده سازی" حتی این نوع چپ را هم نقد کردیم...جواب رفیق اسد هر چه باشد. یک حقیقت این وسط مسجل است. این لیست و این سپاه منتظر در پشت مرزهای ایران در خاک عراق "آینده سازیشان" چند تا وجه مشترک دارد:
الف: همگی بر این عقیده اند که کردستان دروازه به قدرت رسیدن سناریوی آنهاست. حالا چرا؟ به این خاطر که در جریان جنگ تروریستی حاضر، آمریکا به خاطر در صحنه نبودن جریانات کلاسیک ناسیونالیسم عرب، به ناسیونالیسم عشیره ایی و قوم پرست کردستان عراق تکیه کرد. رئیس قبیله پیشمرگان اتحادیه میهنی شد رئیس جمهور و کردستان عراق هم شد اقلیم کردستان که یک عده را از قبل فقر و محرومیت مردم به کاخهای فرعونی رساند. این تصویر بدل به آرزو و آمال نیروهای عشیرتی، ناسیونالیست و قوم پرست اپوزیسیون ایران شد. یک مدتی سخت در حال تقلا و رقابت با هم و در رفت و شد در خط ترانزیت بودند. از هم در دعوت از بوش برای بمباران ایران سبقت میگرفتند. الان هم یکی از اختلافات سازمانیشان این است که چرا کاری نکردیم که آمریکا برای ایجاد تحرک نظامی، دارد خرج پژاک میکند! اینها همگی معتقدند کردستان دروازه به قدرت رسیدنشان هست و قدرت رسیدن اینها هم دو تا ستون دارد. تحرک نظامی از پایین و ساخت و پاخت در بالا. در هر دوی اینها خیلی خیلی خوب استادند. این کالیبر ارتجاعیشان هم با روش آمریکایی انداختن حکومتها و جایگزینی آنها با دست نشانده های خود، خوب با هم جفت و جور میشود.
ب: یکی دیگر از محورهای مشترک این آینده سازان این است که به شدت ضد کمونیستی هستند. بویژه شخصا به خون منصور حکمت تشنه هستند. همین مدتی پیش در سایتهایشان نوشتند که اصلا باید همان موقع رهبری کومله یک عده پیشمرگ را میفرستاد حکمت و اتحاد مبارزانیها را در سال 60 گم و گور میکردند تا این همه مشکل پس از 25 سال نداشتند!
اینها آینده سازیشان در گرو جلوگیری و جبهه درست کردن در مقابل رشد انقلاب کارگری، سوسیالیسم و جنبش کمونیستی در کردستان و هم در جامعه ایران است. خاصیتی را که اسلام سیاسی در جریان سال 57 برای آمریکا داشت، اینها در سال 86 دارند. اینها ضمانت کرده اند که منفعت آمریکا را از خطر سرخ در صورت حرکت مردم برای پایین کشیدن نظام هر جوری شده است ضمانت میکنند. بیهوده نیست که با هم رقابت میکنند کدامشان از آن دیگری ضد کمونیست تر است! چپترینشان که حزب کمونیست ایران است، به ازای هر ده باری که قربان صدقه حزب دمکرات رفته است، در این حزب را برای اتحاد عمل کوبیده است، صد بار ذم کمونیسم کارگری را کرده است! حتی یک بار جربزه این را نداشته است با کمونیستها علیه نظام به جای ناسیونالیستها همپیمان بشود! هنوز بعد از خدات سال نقد ناسیونالیسم و قوم پرستی، چپ و راست به این جنبش آوانس میدهد، به این جنبش لطف و مرحمت دارد.
ج: یک وجه مشترک دیگر همه این نیروها پتانسیل نظامیشان برای تحرکات احتمالی است. شیوه تحرک نظامی این جریانات، چه در گذشته و به شیوه پیشمرگایتی، چه به شیوه پژاکایتی، یا تروریستی  و.... امتداد مستقیم سیاسی و اجتماعی جنبششان، تابع منفعت ناسیونالیسم و قوم پرستی که خمیر مایه مشترک همگیشان هست میباشد. منتهی در گذشته اگر این مبارزه مسلحانه در ادامه مقاومت مردم علیه نظام اسلامی از جنبش ناسیونالیستی برگرفته شده بود، لذا باعث فرعی شدن مبارزه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مردم و در نتیجه ابراز وجود اجتماعی این جنبشها بود، امروز هیچ یک از اینها نیست! امروز رک و رو راست علیه مردم  و طبقه اجتماعی هست که فی الحال در صحنه هست. که دارد ابراز وجود میکند! اینها مبارزه نظامیشان نعل به نعل سیاستهایشان هست. جزء جدایی هیچ وقت نبوده است. دیروز به نفعشان بود به شیوه دیروز مانع ابراز وجود کارگر و زن و چپ و کمونیست در جامعه کردستان بشوند، امروز اقتضای منفعتشان ایجاب بکند سر لوله ها را یک طرف دیگر خم میکنند. مگر حزب دمکرات نکرد؟ این ظرفیتها را هم آمریکا خوب میشناسد و هم نظام اسلامی در ایران!

د: ساخت و پاخت و دیپلماسی سری، بدور از چشم مردم و به شیوه عشیرتی، قوم و قبیله ایی یکی دیگر از وجوهات معرفه این لیست آینده نگر اپوزیسیون با وجود اختلاف درون آنها است. اینها به نسبتی که تفنگ را به این دوش می اندازند، ساخت و پاخت را را روی دوش دیگر به پیش میبرند. 40 سالی است جنبششان در منطقه با هر جانی که سر کار آمده ساخته است، رهبران احزابشان سر این ساخت و پاختها هزینه شده اند ولی یک صفحه کاغذ ندارند که بفهمید در چه تاریخی، چه کسانی، روی چه مبنایی چه مذاکره ایی کرده اند، بده و بستانشان چه بوده و.... از آنجایی که این احزاب و سازمانها هیچ وقتی با هیچ دولت مرکزی هیچ اختلاف بنیادی طبقاتی نداشته اند، ساخت و پاخت و مذاکره و ارتزاق در حاشیه اختلافات اینها هم برایشان راحت بوده، جزو فلسفه وجودیشان است. وقتی دیدند بوش به منطقه آمده یکهو همگی از بوش آمریکایی تر شدند! فریاد میزند و عجز و لابه میکردند که ایران را هم بزند! وقتی خاتمی سر کار آمد از خاتمی اصلاح طلب تر شدند! کفش و کلاه کردند حتی مذاکره کنند. راهشان ندادند. دوره رفسنجانی برای گلکاری شهردار تهران حسرت میخوردند. مردم بعد از قتل و ترور میکنوس فهمیدند که ای بابا اینها رفته بودند  با رژیم جنایتکار اسلامی مذاکره کنند. جالب این است که "مذاکره" یک حلقه ایی از تلاشی نیست که به اینها یک جایی تحمیل بشود. نه! ست فعالیتشان را اصلا از اول یک جوری میچینند  که مذاکره لازم بشوند! در ست فعالیت اینها مذاکره خودش یک نوع فعالیت است! بهشان میگویی چه مجبوری در خاک عراق بشنینی که جیره خور طالبانی باشی، میگوید دارم میجنگم! حالا برای چه میجنگد؟ برای قدرت گیری جنبش خودش که جناح اسلامی اش الان سر کار است! نشد و نتوانست قدرت را بگیرد، باکی نیست، فدرالیستی اش میکند تا نفس طبقه کارگر را بگیرد، بلایی به سر او در آورد که در بهترین حالتش آمریکا سر طبقه کارگر روسیه در آورد. اینها از وجوهات مشخصه این "آینده سازان" است که رفیق اسد با اشاره به حضور آنها میخواهد بار کند و تیم رهبری حزب ما را به عراق و به همسایگی آنها ببرد.

خوب حالا جا دارد از رفیق اسد چند تا سئوال بکنیم:

• شما برای رقابت کامل با اینها باید تحرک نظامی یا لااقل پتانسیل تحرک نظامی رو کنید. چه میکنید؟ آیا به همین خاطر رفیق مظفر و عبدالله دارابی و تیم رهبری کورش دارند در رسانه های حزبی دم از ورود به فاز نظامی و درگیری و ماجراجویی نظامی میزنند؟  مگر دست زدن به مبارزه مسلحانه مستلزم پيدايش شرايط سياسى و سطحى از تحرک توده‌اى در مبارزه اقتصادى و سياسى  و اجتماعی نیست  که در آن مبارزه مسلحانه بتواند توسط توده‌هاى وسيعتر يک اقدام نتيجه بخش در يک آينده قابل پيش بينى تلقى بشود؟ خودکشی و عملیات انتحاری و ماجراجویی تلقی نشود؟ توده وسيعتر مردم  تنها در متن تناسب قواى سياسى  معینی به اين شکل از فعاليت ميپيوندند، يعنى وقتى که پيوستن به مبارزه مسلحانه گامى منطقى در مقايسه با سطح موجود اعتراض سياسى در جامعه باشد. ما میگوییم جنبش مردم برای سرنگونی نه فقط شکست نخورده بلکه پا برجاست. اما همین مردم هم برای ورودشان به مبارزه مسلحانه باید از لحاظ سیاسی، تشکیلاتی، ساز و برگ رهبری، روانشناسی اجتماعی و توازن قوا آماده باشند. شما که حتی معتقدید این مردم شکست خورده اند، پس با توسل به چه نیرویی میخواهید وارد این فاز شوید؟ اینطور که معلوم است حتی این تحرک نظامی را دارید بدون حساب مقدرات مبارزه مردم میکنید. اگر مردم در محاسبات شما نیست، پس روی چه حساب میکنید؟
 
• تصدیق میکنید که این نوع تحرک نظامی پشت جبهه میخواهد. در ثانی، چه تحرک نظامی بکنید، چه نکنید، نفس اینکه بروید و در "بطن اوضاع" انها باشید لازمه اش استقرار شما در خاک عراق است. دیگران برای اینکه آنجا باشند لازم نیست هزینه زیادی بکنند. ضد کمونیست که هستند، امتحان ایدئولوژیک جلال طالبانی را لازم ندارند. دیپلماسی شان هم که مخفی است، اصلا لازم نمی بینند به کسی توضیح بدهند. در سطح قوم و قبیله خودشان سرش را سرپوش میگذارند، شما چی؟ شما از چه طریقی میخواهید اجازه فعالیت کسب کنید؟ چه هزینه ایی میخواهید بپردازید؟ آیا قول میدهید کلیه مذاکرات و دیدارها و قرار و مدارهایتان با حاکمان "اقلیم کردستان" و سران دولت عراق علنی باشد؟ اگر طرف شما نخواست چه؟ حاضرید علنیت دیپلماسی در مقابل مردم را هزینه نکنید؟ حاضرید درها را به روی مردم نبندید، پافشاری کنید که چون کمونیستید، چون در مرامتان نیست سر مردم کلاه بگذارید باید آنها را از مراوده با این دولت و احزاب حاکم مطلع کنید؟ قول میدهید سنت جنبش کمونیسم کارگری را در این زمینه نمایندگی کنید نه اینکه به لباس آنها درآیید؟
• همانگونه که میدانید آینده سازی این صف منتظر خدمت، شکست خورده است. بر خلاف شما، ما معتقد نیستیم مردم شکست خورده اند، ما میگوییم اینها شکست خورده اند. خود جلال طالبانی این را دریافته است. دفاعش از المالکی در مقابل درخواست بوش برای تغییر وی از یکسو و فعال کردن آمد و شدها به تهران از سوی دیگر نشانه این دورنگریها برای روز مبادای تخلیه عراق از نیروهای آمریکایی است. شما هم که در تحلیلهای این دوره خود مدام برای اثبات قدر قدرتی رژیم اسلامی به عراق استناد میکنید، لذا جای پرسش دارد که اگر ترازوی مذاکرات این بار از طرف غرب به جمهوری اسلامی چرخید شما در "بطن آن اوضاع" چه میکنید؟ برای حزب دمکرات و باند زحمتکش مشکلی نیست. میروند یک جوری با توسل به ریاست رفسنجانی در مجلس خبرگان در مقابل "صدای پای فاشیسم" خودشان را روبه راه میکنند، شما چی؟ تا کجا و چند سانتی متر میخواهید در بطن اوضاع اینها باشید؟  جلال طالبانی را دیده اید. میدانید که خودش جواز عبور سپاه قدس را داده است. جلال طالبانی اولین کسی است که پای سپاه پاسداران و اطلاعات را به کردستان در این چند ساله باز کرد. میدانید که با همکاری مستقیم اطلاعات ایران و با پشتوانه کیهان شریعتمداری به مقر کمونیست کارگریهای عراق حمله کرد، کمونیستها را کشت و نیروهایش با تانک جلو اولین خانه زنان عراق رفتند. حتما میدانید که همین امروز دولت ایشان و همپالگیهایش در اتحادیه میهنی رهبر کارگری را ترور میکنند، به صف اعتراضات مردم بر علیه فقر و محرومیت آتش گشوده اند، عامل مستقیم قتل ناموسی و سنگسار زن و دختر بچه هستند. چه جوری میخواهید از اینها امتیاز بگیرید؟ آن صف آینده ساز، آینده خودشان را اینجوری ساز کرده که خودشان جزو لشکر عمو و عموزاده هایشان در حکومت عراق باشند، اگر در مبارزات کارگران موصل دهها فعال کارگری را بگیرند سر ببرند، همین کسانی که شما بهشان استناد میکنید از ترس جیره هایشان صدایشان در نمی آید، چه بسا که کمک نیروهای پلیسشان هم بکنند، جلو چشمشان دختر بچه 11 ساله را کشتند، می بینند، می فهمند، میدانند نقش نیروهای مسلح اتحادیه میهنی در این سنگسارها چیست، در قتل های ناموسی چیست ککشان نمی گزد! همان نیروهای پلیس آسایش را که برای چاقو نکشیدن روی همدیگر احضار کرده اند حتی مجاب نمی کنند، سئوال نمی کنند که چه نقشی در این پروژه های سنگسار دارند. شما چی رفیق اسد؟ شما که نمی توانی کمونیست باشی و جلو چشمت اینها را ندیده بگیری. شما چه خواهی کرد؟ رفیق اسد شما  دیر آمده اید به بطن اوضاع اینها. اوضاع دارد میچرخد به این سمت که بروند یک جای دیگری برای زد و بند و مذاکره پیدا کنند! دارند خودشان را می سازند حتی با جمهوری اسلامی در عراق هم کنار بیایند، شما چه؟ ته این سیاست شما به کدام ناکجا آبادی منجر میشود؟ همه اینها برای اینکه "در بطن" باشید؟
• رفیق اسد آیا این اتفاقی است که شما یکهو تصمیم گرفتید به لمپن چاقوکش و ضد کمونیستی که اسم بچه های منصور حکمت را در بستر بیماری داشت در سایت ضد کمونیستی بروسکه به اطلاعات ایران لو میداد "آینده نگر" میگذارید، اما رویکردتان به مردم این است که میگوید شکست خورده اند، نفهمیدند، در اوهام فرو رفته اند و دستشان به کلاهشان است؟ دارید به رفقای حزبتان میگوید مش قاسم! به نیروهای قوم پرست و ناسیونالیست و عشیرتی میگویید "آینده ساز" که تازه لابد برای نفع مردم هم جمع شده اند! آیا این اتفاقی است؟ یا اینکه جواز عبور و مالیات رفتن به این منطقه این است؟ رفیق اسد "آینده ساز" جنبش ما نیروی اعتراض کارگری است! فعال جنبش برابری طلبی است، رهبر و مبتکر جنبش حقوق کودک است! آینده ساز جنبش ما صف انقلاب کمونیستی است. آینده ما با اینها خودتان می دانید فرق دارد. اینها زمانی آینده ساز میشوند که بزنند آینده ما را با خودمان به خون بکشند و آینده ما وقتی ساز میشود که نگذاریم سیاست اینها و آینده سازیشان از لحاظ سیاسی دست بالا پیدا کند. نگذاریم کلاه سر مردم بگذارند. شما خودت را متعلق به کدام آینده میدانی؟ از کدام آینده شما حرف میزنی؟ اصلا کدام آینده را شما داری میسازی؟
• رفیق اسد چند درصد رهبری این حزب باید برود اردوگاه نشین خاک عراق بشود؟ شما دارید از رهبری کمیته کردستان و همچنین فرماندهی و رهبری گارد آزادی صحبت میکنید. رهبری کمیته کردستان جزو اصلیترین ستون کمیته مرکزی حزب است، افراد آن جزو کمیته رهبری و تیم رهبری کورش هستند، فرماندهی گارد آزادی هم همینطور. آیا منظور شما این است که رهبری حزب حکمتیست باید مشغله اش تماما رفع و رجوع مقدرات این منطقه بشود؟ جاى رهبرى سياسى در اردوگاه جنگى مرزى نيست و بهتر است به کارى که از رهبرى يک جنبش انتظار ميرود مشغول باشد، مگر اینکه کلا انتظار و استراتژی دیگری طرحریزی نموده که رهبری را نیز اینگونه می پسندد؟ کدامیک؟ آیا دارید لباس نظامی به تن رهبری این حزب میکنید؟ لابد نصف آن دنبال دیپلماسی است، نصف دیگرش مشغول تحرک نظامی! آیا این اندوخته سیاسی و تئوریک شما در این جنبش در عرض بیست و اندی سال و با این کوله بار نقد است؟
شما دارید در واقع در آستانه کنگره ترکیب اعضاء کمیته مرکزی را هم با این حساب رقم میزنید. اگر اسم مستعارها را کنار بگذاریم، در واقع میخواهید به یک رهبری اردوگاه نشین و ماجراجوی نظامی و آمد و شد بکن دیپلماتیک شکل بدهید، یا من اشتباه میکنم، منظور شما این مختصات نیست؟

• رفیق اسد منظورتان چیست که میگویید:  " مثلا در اين سالها يک بخش کاملا قابل توجه از نا اميد شدگان از اين احزاب  و سرخوردگان به ناسيوناليسم و اين چپ بوجود آمده اند، هستند و عموما زير چتر ناسيوناليسم و يا چپ متوهم و ملي فعاليت دارند، مسايل خود را مرتبا طرح ميکنند. در سايت ها، روزنامه ها، نشريات دانشگاه ها مطرحند و ما بعنوان حزبي با داراي سياست و برنامه روشن براي کردستان در تقريبا همه مباحثات و مسايلي که اين طيف پيشارو ميگذارد دوريم."

منظورتان این است که برویم مشغله این ناامید شدگان را بکنیم سیاست و مشغله روزمان در کردستان؟ مگر کردستان کارگر ندارد؟ رهبر و فعال کارگری ناامید نشده و شکست نخورده ندارد که برویم آن هم دنبال ناامید شده های صف زحمتکشانیها یا دمکراتها و... ؟ کردستان فعال حقوق زن کم آورده که ناامید نیست؟ فعال حق کودک کم آورده؟ این شد فعالیت کمونیستی؟ برای پیدا کردن ناامیدان که لازم نیست اسباب کشی کنید، کرور کرورش در صف دوم خرداد هست!  قرار است بروید منطقه که دنبال جمع کردن یک مشت ناامید شده قوم پرست باشید؟ اینها امیدوار که بودند یک لحظه دم از دشمنی با کمونیست و کارگر بر نمی داشتند، چه رسد به اینکه ناامید شده باشند! چه جوری هست که تیم رهبری شما بهترین کمونیستهایی که نزدیک سه دهه در این جنبش زندگیشان را فدا کردند را متهم به انفعال میکند در حالیکه شما دارید برای جمع کردن ریزش کرده های یک صف ضد کمونیستی، اردوگاه درست میکنید؟ غم و غصه مشغله هایشان را میخورید؟ چگونه هست که شما فاتحه کمونیسم کارگری را بل کل خوانده اید ولی دارید از صف ضد کمونیست یارگیری میکنید؟ عجیب نیست رفیق اسد؟
این عده از چی ناامید شده اند؟ از اینکه بوش نیامد ایران را بزند؟ از اینکه سهم دلارهای آغشته به خون کارگر، دلارهایی که بوی خون دعاها را میدهد میانشان خوب تقسیم نشده؟  از اینکه سهم اینها را به پژاک داده اند؟ اینها که تازه وقتی پشیمان میشوند ضرب نفرت به کمونیسم کارگری و اهانت به منصور حکمت را بیشتر بالا میبرند، منظورتان کدام مشغله هایشان هست؟ نوشته هایشان؟ همانها که تقصیر امروز گند کاریهایشان را هم به گردن آن نصفه روزی می اندازند که اسم خودشان را کمونیست گذاشته بودند؟  مردم ایران را ول کنیم؟ کارگر و رهبر کارگری را ول کنیم، دانشجو و مبارزه برای تبدیل دانشگاه به سنگر مردم را ول کنیم برویم سراغ مشغله ریزش کرده های یک جنبش دیگر؟ خوب چرا نمی رویم سراغ گنجی؟ سراغ تحکیم وحدتیها؟ این که مدیومش از آنها بزرگتر است! راستی وقتی ما داریم آنها را امیدوار میکنیم، یا بر عکس آنها ما را متقاعد میکنند که بابا مردم شکست خورده اند، اصلا کمونیسم کارگری بدرد نمی خورد، خطش بزنیم! حکمت هم بدرد نمی خورد و.... کی به داد مردم میرسد؟ کی مبارزه کارگران را مراقبت میکند؟ کی مبارزه برای آزادی و برابری را به جایی میرساند؟ کی دم از سوسیالیسم و انقلاب کارگری میزند؟
آیا ما حزب شکست نخوردگانیم یا حزب ناامیدان ریزش کرده صفوف قوم پرستان؟

رفیق اسد شما در نوشته خودت گلایه میکنی که مشکل حزب ما این است که رهبری ما متحد نیست. من هم میگویم همین است. اما چرا متحد نیستیم؟ متحد کردن یک عده کمونیست دو تا اصل دارد. نه چشم بندی است، نه سحر و جادو و نه با ضرب زور و پاکسازی ممکن میشود. محال ممکن است اینجوری کسی کسی را متحد بکند. امروز علی را بزنید، فردا نقی بلند میشود! مطمئنم شما هم در این زمینه با من هم نظری. من به نظرم تمام شاهکار حکمت این بود که روی دو اصل یک الیت کمونیستی کارگری را با تمام بدیها و کج و معوج بودنهاش کنار هم گذاشت. یکی از این اصول سیاست متحد کننده و مارکسیستی بود. یکی هم لیدر و رهبر متحد کننده با منش و شخصیت انسانی بود. ببینید زمین را بگردید، زمان را زیر و رو کنید هر جنبشی را دو تا اصل در راس خودش متحد میکند. یکم سیاست مقتضای منفعت جنبش، دوم شخص رهبر!
ما الان قبل از هر چیز سیاستمان مطلقا با منفعت جنبشی که ادعایش را داریم جور در نمی آید. بحران رهبری ما انعکاس عدم خوانایی حرفهای کورش مدرسی و تیم رهبری با مقتضیات مبارزه طبقه کارگر ایران و مردم محروم است. نمی شود شما یک روزیی بیایی بگویی سوسیالیسم زود است، یک روز بیایی به مبارزه علیه اعدام هم یک اما بگذاری چون به اندازه کافی حکمتیستی نیست! نمی شود شما کمونیست باشی، بخواهی قدرت بگیری، ولی در کنگره ات را راحت مثل آب خوردن ببندی و ککت هم نگزد مردم راجع به شما چه برداشتی دارند؟ نمی شود کنگره را ببندی ولی بار کنی بروی خاک عراق که دسترسی داشته باشی! نمی شود به مردم بگویی شکست خوردند، ولی بلند شوی به نیابت آنها بروی جنگ مسلحانه راه بیندازی! نمی شود یک روزی بگویی آنقدر آمریکا قدر قدرت است که اگر جنگ شد در خارج شعار مرگ بر جمهوری اسلامی ندهید، ارجح ما این است برویم جلو در کارخانه اوپل بگوییم کارگران اعتصاب کنید و فرماندهان نظامی هم لوله تفنگ را به سوی خانم مرکل برگردانند!! نمی شود اسد جان! شما حتی در چهارچوب تفکر خودتان هم نمی دانید چه میگویید و نمیدانید چه تناقضاتی با کمونیسم کارگری که هیچ با تئوری مارکسیسم و با مانیفست کمونیست دارید. این تئوریها به نفس خودش متحد کننده نیست. این تئوریها یک دلیل مهم شقه کردن صف جنبش کمونیسم کارگری بوده و استمرار دارد. برای همین هم یک مدتی برای حق داشتن "تعدد نظر" تلاش کردند. امروز دیگر خاصیت ابزاری اش را از دست داده است. این سیاستها قرار نیست با متحد کردن صفی به جایی برسد. اتحاد جزو انتگره افق آن نیست. هیچ وقت نبوده است. مگر شما میتوانی کمونیست باشی و با این تزهای مشعشع متحد بشوی؟ نمی توانی. این را من که از روز اول مخالفش بودم نمی گویم، کسانی میگویند که برای تثبیت آنها قلم زده اند. برگشتند و در عمل دیدند که معنی این سیاستها چیست. این نقشی است که این تئوریها در این 4 ساله ایفاء کرده است. شکاف انداختن در جنبش کمونیسم کارگری و بردن یک بخشی از نیروهایش برای هزینه کردن در جهت این سیاستها. من مطمئنم که صف بعدی کسانی که برمیگردند همین مدافعین امروز این سیاستها هستند. مگر به همین راحتی است. هر چقدر بدنه کادری ما بی خبر از مارکسیسم باشد میرود رجوع میکند. مگر اینکه قید همه چیز را بزنید!
سیاست مارکسیستی متحد میکند، سیاست غیر مارکسیستی وقتی به اسم حکمتیست شروع کند حرف ناحق بزند، کمونیستها را ناراحت میکند، نگران میکند! وادار به دفاع میکند. با این سیاستها متحد شدن پشت کردن آشکار هم به مردم است و هم به مارکسیسم. برای همین مدام بحران می آفریند. اسد جان، برادر، شما به جای اینکه سراغ احزاب ناسیونالیستی و ریزش کرده های آنها بروی، راه دور نرو، بیا تفکر کن ببین چرا بغل سنگر شما همسنگرانت با تعجب نگاهتان می کنند!
اصل دومش هم لیدری است و کاریسمای رهبری. ببین اسد جان اساس فلسفه لیدر داشتن همین کاریسما بود. لیدر در یک کلمه یعنی متحد کننده غیر بخش نامه ایی!!  یک عده سیاستشان مانع اتحاد است! یک عده خودشان، شخصیتشان و کاراکتری که این چند ساله بروز دادند مانع این است که کسی با آنها حتی سلام و علیک کند، یک عده هم نه سیاست دارند و نه کاراکتر! تکلیف این همه کمونیست این وسط چیست؟
بر خلاف عده ایی همان موقع حکمت گفت که ما عجالتا چنین آدمی نداریم. گفت نکنید، عقب بنشینید. عجله نکنید. عجالتا حزب را نگه دارید و فرصت بدهید. او همین بدبختی که به سر ما آمد را پیش بینی کرد. اولین کسی که کفش و کلاه کرد و گفت من هستم، من کالیبرش را دارم رفیق کورش بود. البته آن هم نه در حضور حکمت. پس از مرگ وی. حالا نمی توانی در سبد اوضاع سیاسی و احوال شخصی این و آن بگذارید. کاریسمای رهبری و متحد کنندگی هم نه موروثی است نه به ضرب رای هست، نه با جمع کردن یک حلقه وفادار است، نه زورکی است. کسب کردنی است. کسب کردنش هم بعد از یک رهبری که تا عمر داریم معیار مقایسه ما خواهد بود سخت است. برای همین گفت نکنید! بگذارید آدمها نسوزند. وقت بدهید، فرصت بدهید در پروسه سیاسی و عمل اجتماعی اعتماد حاصل بشود. این پروسه را هول هولکی قیچی کردند. الان باید برای نگه داشتن همان اقدام هول هولکی، مدام هزینه کنند. اینور می چرخند میشود حلقه وفادار و متملق ایجاد کردن، آنطرف میچرخند حاصلش بی اعتمادی مطلق است. ( تازگیها محمد جعفری گفته است بله لنین و تروتسکی زمانه ما منصور حکمت و کورش هستند. من نفهمیدم جعفری کدام یک را لنین و کدام را تروتسکی میداند؟ باید فقط گفت جل الخالق!) 
ما هیچ کدام از این دو اصل را راستش را بخواهی نداریم. به سیاست نگاه میکنیم سرمان سوت میکشد. به کاریسمای رهبری نگاه میکنیم میبینیم اطلاعیه دادید که بهرام مدرسی خوب کرد! یعنی در واقع بهرام لیدر شماست.
اگر میخواهید متحد بکنید اول بروید یک فکری به حال این سیاستها و بعد هم به حال آورندگان آن بکنید. بعد هم تلاش کنید حتی برای سیاست خودتان هم با تعامل اتحاد ایجاد کنید نه با روشهای غیر قانونی اسم مستعار درست کردن برای سه قبضه کردن حق رای و صندلی. این روشها زیر توقع یک آدم معمولی در جامعه است. هیچ الف بچه ایی نمی آید دستش را توی دست این روشها و این سیاستها بگذارد. مطمئن باشید.



 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com