<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>مبارزان کمونيست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.mobarez-k.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1</id>
   <updated>2008-08-23T07:22:54Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/12/post_400.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.752</id>
   
   <published>2008-12-12T10:58:09Z</published>
   <updated>2008-08-23T07:22:54Z</updated>
   
   <summary>به اطلاع عموم میرسانیم که آدرس مایل سایت مبارزان کمونیست حک شده است، لطفا با آدرس مایل زیر با ما تماس بگیرید.  k.mobarez@yahoo.se...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="مبارزان کمونیست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p><br />به اطلاع عموم میرسانیم که آدرس مایل سایت مبارزان کمونیست حک شده است، لطفا با آدرس مایل زیر با ما تماس بگیرید.</p><h2 align="center"><font color="#ff0000"></font></h2><p align="center"><strong><font color="#ff0000" size="4">  </font></strong><a href="mailto:k.mobarez@yahoo.se"><strong><font color="#ff0000" size="4">k.mobarez@yahoo.se</font></strong></a></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>روز شمار، شماره۴۵ ويژه«اعتراضات ومسائل كارگري۱۳۸۷»نسان  نودينيان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/12/post_304.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.553</id>
   
   <published>2008-12-01T20:38:56Z</published>
   <updated>2008-09-06T20:06:19Z</updated>
   
   <summary> آرشیو سمارهای قبلی روز شمار کارگری www.mobarez-k.com«شهرېور ماه» شماره «۴۵»تجمع اعتراضى کارگران کيان تاير ايلنا: به دنبال پرداخت نشدن مطالبات کارگران لاستيک البرز(کيان تاير)، صبح امروز نزديک به 400 نفر از کارگران اين کارخانه مقابل نهاد رياست جمهورى تجمع کردند. يکى...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="مبارزان کمونیست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="center"><img height="147" hspace="0" src="http://www.bargozide.de/kargarnkiantyre.jpg" width="298" align="baseline" border="0" /> </p><p align="center"><font size="4"><font color="#ff0000" size="2"><a href="/asnad/boltenkargeri.html">آرشیو سمارهای قبلی روز شمار کارگری</a></font></font></p><p align="justify"> </p><p><a href="/"><strong><font color="#ff0000">www.mobarez-k.com</font></strong></a><br /><br /><strong><font color="#ff0000">«شهرېور ماه» شماره «۴۵»<br />تجمع اعتراضى کارگران کيان تاير ايلنا:</font></strong> به دنبال پرداخت نشدن مطالبات کارگران لاستيک البرز(کيان تاير)، صبح امروز نزديک به 400 نفر از کارگران اين کارخانه مقابل نهاد رياست جمهورى تجمع کردند. يکى از کارگران لاستيک البرز گفت: اين تجمع اعتراضى به دنبال پرداخت نشدن وام وزارت صنايع برگزار و طى آن اعضاى شوراى اسلامى کار به عنوان نماينده کارگران براى گفت‌‏وگو وارد نهاد رياست جمهورى شدند. وى افزود: قرار بود با تصويب کميته بحران وزارت صنايع، مبلغ يک ميليارد تومان وام بابت پرداخت مطالبات کارگران در اختيار کارخانه لاستيک البرز قرار گيرد. </p>]]>
      <![CDATA[<p><br />يکى ديگر از کارگران لاستيک البرز گفت: کارخانه 4 ميليارد تومان به سازمان تامين اجتماعى بدهکار است که اين موضوع باعث شده از آبان 86 تا به حال، دفترچه‌‏هاى تامين اجتماعى کارگران تمديد نشود. به گفته تجمع‌‏کنندگان، کارگران لاستيک البرز عيدى و پاداش سال 86 و حقوق و مزاياى ارديبهشت ماه تاکنون را از کارفرما طلبکارند. اين کارگر اظهار داشت: وزارت صنايع با تغيير کاربرى بخشى از کارخانه که در مجاورت جاده قرار دارد، موافقت کرده است. يکى ديگر از کارگران لاستيک البرز نيز از انتشار شايعاتى درباره فروش کارخانه براى پرداخت بدهى بانکى خبر داد و گفت: کارگران بطور اتفاقى از زبان چند مامور بانک در جريان اين مسئله قرار گرفته‌‏اند. محمد حسين محمد حسيني، مدير روابط کار سازمان کار استان تهران درباره اين تجمع اظهار داشت: قرار بود صبح امروز 300 ميليون تومان از وام يک ميلياردى که از ابتداى سال در گرو بانک قرار داشت به حساب کارگران واريز شود. وى درباره ادعاى کارگران مبنى بر موافقت وزارت صنايع با تغيير کاربرى بخشى از کارخانه گفت: اين قضيه مربوط به شهردارى است. محمد حسينى در رابطه با وام ميلياردى بانک صنعت و معدن به اين کارخانه گفت: هنوز هيچ مصوبه‌‏اى از سوى دولت به ما ابلاغ نشده است.</p><p><strong><font color="#ff0000">اعتصاب کارگران شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه</font></strong>  واحد کارگري مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران بيش از 1500 نفر از کارگران و پرسنل شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه در اعتراض به کاهش 50 درصدي سهميه غذايي ماه رمضان ، عدم پرداخت حقوق دوماهه ، فروش 700هکتار از زمين هاي کشاورزي صبح روز جاري پنج شنبه 14 شهريورماه 87 دست از کار کشيدند و جلوي درب مديريت کارخانه تجمع کردند.  شرکت کنندگان در اين تجمع خواستار برکناري مدير عامل و برخي از مديران شرکت شدند . اين تجمع از ساعت 8 صبح آغازو به دليل گرماي بالاي 50 درجه ساعت 12پايان يافت. به گفته ي يکي از فعالان کارگري در اين شرکت قرار است طي روزهاي آينده اين اعتراض و تجمع ادامه داشته باشد .<br /><strong><font color="#ff0000">دهها نفر از کارگران شرکتهای پيمانکاری ايران خودرو در آستانه اخراج قرار دارند</font></strong>  به دنبال تعويض شرکتهای پيمانکاری در ايران خودروطی روزهای گذشته دهها نفر از کارگران اين شرکتها در آستانه اخراج قرار گرفته اند از جمله کارگران شرکتهای احياء گستر سبز &gt;کارگران شرکت ايفاچی کار&gt;کارگران شرکت فن انديش&lt;کارگران شرکت گلاله سبز وکارگران خيلی از شرکتهای پيمانکاری ديگر که کارهای خدماتی ايران خودرو را انجام می دهدبه آنها اعلام شده کارتهای خودرا تحويل داده و تصئيه حساب کنند بهانه اخراج اين کارگران ظاهرا عدم نيازپيمانکاران جديد می باشد در شرکت ايران خودرو کارگران طبق قانون احمد توکلی به صورت برده خريد و فروش می شوند وقتی که پيمانکاری عوض می شود پيمانکار قبلی کارگران شرکت قبلی را در اختيار گرفته و بنابر تشخيص پيمانکار قبلی که ليست کارگران را بر اساس امتياز از جمله فعال بودن کارگران در قسمت در اختيار کارفرمای جديد قرار گرفته عدم نياز اعلام کرده وبه اين بهانه کارگر ران اخراج می کنند.وبرای همين اکنون اسامی دهها کارگر برای اخراج در اختيار کارگزينيهای پيمانکاران قرار گرفته است</p><p><strong><font color="#ff0000">کودکان قربانی لايحه &quot;حمايت از خانواده</font></strong>&quot;  *انجمن نويسندگان كودك و نوجوان:طبق ماده 40 اين لايحه ولى طفل، مي‌تواند كودك را فقط با پرداخت 50 هزار تومان به صندوق دولت از ملاقات با پدر و مادر محروم كند.  ايسنا: انجمن نويسندگان كودك و نوجوان در بيانيه‌اى نسبت به آنچه عدم توجه به حقوق كودكان در لايحه حمايت از خانواده خواند، انتقاد كردند. در بخشى از اين بيانيه كه نسخه‌اى از آن براى ايسنا نمابر شده است، با فراموش خواندن حقوق كودكان در لايحه حمايت از خانواده، آمده است: كودكان گرچه كوچكند اما، نقش‌شان عظيم است و چگونگى تقابل و رفتار پدر و مادر و جامعه با كودكان در سرنوشت آتى جامعه نقشى تعيين كننده دارد. در ادامه بيانيه با اشاره به ماده 23 لايحه حمايت از خانواده كه بر اساس آن به مرد اجازه داده شده در صورت تمكن مالى همسر دوم اختيار كند، نسبت به عدم توجه به سرنوشت فرزندان پس از ازدواج دوم انتقاد و تاكيد شده است: گرچه مرد به اجراى عدالت بين همسران متعهد شده كه اين تعهد هم ضمانت اجرايى ندارد، اما حتى همين مقدار توجه هم درمورد فرزندان رعايت نشده است. براساس اين بيانيه، پس از طلاق بيشترين آسيب متوجه كودكان مي‌شود. كودكان هستند كه تكيه‌گاه خود را از دست مي‌دهند و همچون آونگ ميان پدر و مادر سرگردان مى ‌شوند و به سرنوشتى ناخوشايند گرفتار مي‌آيند، سرنوشتى كه خود در ايجاد آن سهمى نداشته‌اند. باتوجه به بحران‌ها و انحرافات اجتماعى چنين وضعيتى كودكان را به شدت آسيب‌پذير مي‌كند، ترتيبات قانونى قابل اجرا براى حضانت و نگهدارى اطفال و ايجاد مناسبات و روابط لازم براى آنها مي‌تواند از شدت آسيب جلوگيرى كند. ماده 32 لايحه مزبور تكليف حضانت و نگهدارى اطفال را مشخص كرده و ترتيب زمان و مكان ملاقات با پدر و مادر و ساير بستگان را تعيين كرده است اما اين امر ضمانت اجرا ندارد. طبق ماده 40 اين لايحه ولى طفل، مي‌تواند كودك را فقط با پرداخت 50 هزار تومان به صندوق دولت از ملاقات با پدر ومادر محروم و به مكان ديگرى منتقل كند. انجمن نويسندگان كودك و نوجوان در ادامه با بيان اينكه يكى از آسيب‌هاى بزرگ اجتماعى جوامع توسعه نيافته ازدواج‌هاى زودرس است كه دختران نابالغ را متحمل آسيب‌هاى جسمانى و روانى فراوان مي‌كند، عنوان شده است: ماده 47 لايحه حمايت از خانواده براى كسانى كه مبادرت به ازدواج با دختر نابالغ مي‌كنند، مجازات حبس تعيين كرده است، حتى ولى دختر را مستحق مجازات شناخته است. اين قانون گرچه مي‌تواند جنبه بازدارنده داشته باشد اما، به هيچ وجه از پيامدهاى ناخوشايند و ناگوار آن نمي‌كاهد كه بايد آن چاره‌اى انديشيد. </p><p /><p /><p />]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title> اتحاد بين المللى در حمايت از كارگران در ايران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/09/post_424.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.787</id>
   
   <published>2008-09-05T11:12:30Z</published>
   <updated>2008-09-05T11:15:01Z</updated>
   
   <summary>نامه اعتراضى سازمان زنان كارگر و فدراسيون اتحاديه هاى كارگرى سراسر پاكستان راجع به دستگيريها و احكام شلاق،زندان و اعدام عليه فعالين كارگرى...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="خبر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p><a href="http://www.rowzane.com/0000_2008/e_m09/Mpakestan.pdf">نامه اعتراضى سازمان زنان كارگر و فدراسيون اتحاديه هاى كارگرى سراسر پاكستان راجع به دستگيريها و احكام شلاق،زندان و اعدام عليه فعالين كارگرى</a></p><p><a href="http://www.rowzane.com/0000_2008/e_m09/Mpakestan.pdf"><br /></a></p>]]>
      <![CDATA[<p />]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کردستان ايران &quot;پدر&quot; ندارد! دوران عشاير گذشته است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/09/post_423.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.785</id>
   
   <published>2008-09-04T20:15:49Z</published>
   <updated>2008-09-04T20:16:49Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[سياوش دانشوراخيرا سايت ناسيوناليست و شبه دو خردادى &quot;تهيه&quot; گفتگوهائى با غنى بلوريان زندانى سياسى سابق زمان شاه و عضو قديمى رهبرى حزب دمکرات کردستان ايران انجام داده است. هدف از اين يادداشت کوتاه وارد شدن به اظهارات ناسيوناليستى غنى...]]></summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="مطلب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify" /><p align="justify">سياوش دانشور<br />اخيرا سايت ناسيوناليست و شبه دو خردادى &quot;تهيه&quot; گفتگوهائى با غنى بلوريان زندانى سياسى سابق زمان شاه و عضو قديمى رهبرى حزب دمکرات کردستان ايران انجام داده است. هدف از اين يادداشت کوتاه وارد شدن به اظهارات ناسيوناليستى غنى بلوريان نيست. نکته لقبى است که سايت &quot;تهيه&quot; در مقدمه اين گفتگو به غنى بلوريان يا بقول اين سايت &quot;کاک غنى&quot; بعنوان &quot;پدر کردستان&quot; داده است. </p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify">اين سايت از جمله مينويسد؛ (&quot;غنی بلوریان&quot; پدر کردستان ایران است. از یادگارهای حکومت خودمختار کردستان ایران به ریاست &quot;قاضی محمد&quot; است و به همین جرم نیز بیش از 24 سال در زندان شاه ماند و با سرنگونی شاه در سال 1357 از زندان بیرون آمد و به کردستان بازگشت. در سالهای اول انقلاب شناخته شده ترین رهبر حزب دمکرات کردستان ایران بود. مردم &quot;کاک غنی&quot; را بیش از دیگران می شناختند. در یورش ها و سرکوب های دهه 60 ناچار به جلای وطن شد و اکنون در چند نقطه پایگاه دارد. از جمله در کردستان عراق. او را با زحمت بسیار پیدا کردم. می خواستم در کوران حوادث و سرکوب های جدید در کردستان که حالا دیگر جبهه مشارکت اسلامی نیز در جلسه هفتگی رهبری خود نسبت به آن حساسیت نشان داده، بدانم در گوشه ای از میهنم چه می گذرد. چه کسی مطلع تر از بلوریان؟ که همه گذشته را می داند و هم درجریان حوادث کنونی کردستان است).</p><p align="justify">تمام حقيقت اين مقدمه البته همان سابقه زندانى بودن در دوره شاه است. اما اين سايت و مصاحبه کننده٬ طبعا به دليل جايگاه و سياستش٬ نميپرسد که سياست &quot;کاک غنى&quot; و حزب دمکرات در فرداى قيام ٢٢ بهمن و به قدرت خزيدن جمهورى اسلامى در قبال رژيم چه بود! اينجا فقط به يک نکته اشاره ميکنم که البته در مورد حزب دمکرات کردستان ايران مسئله جديدى نيست. </p><p align="justify">در آستانه انقلاب و با گسترش مبارزات مردم عليه رژيم شاه٬ حکومت سلطنتى ناچار شد که زندانيان سياسى را آزاد کند. در آن دوران٬ برخلاف امروز٬ زندانى سياسى اسطوره اى در ذهن نسل جديد و انقلابى بود. هر زندانى آزاد شده با استقبال وسيع مردم روبرو ميشد و در شهرهاى مختلف از زندانيان بعنوان رهبران و افراد صلاحيتدار در جامعه نام ميبردند. نفس زندانى بودن کافى بود که فرد را در عرش سياست بگذارد. اما اين دوره توهم که خود از محصولات انقلاب بود بسيار زود سپرى شد. بويژه در کردستان ايران ابدا جائى باز نکرد. آنها که احترامى داشتند تنها بدليل سابقه زندانشان نبود بلکه بدليل مواضع سياسى شان و بويژه همراهى شان با مبارزات مردم عليه رژيم اسلامى بود. چون ديناميزم انقلاب ميليونها نفر را به ميدان سياست پرتاب کرد و بسرعت نسلى از کادرهاى قابل و انقلابيون مبارز تحويل جامعه داد که متاسفانه بيشتر آنها توسط رژيم اسلامى کشتار شدند. </p><p align="justify">حزب دمکرات کردستان ايران که تاريخا در منطقه جنوب کردستان پايگاهى نداشت٬ و حتى ناسيوناليستهاى کرد از آنجا که مثلا سنندج و سقز در ماجراى قدرتگيرى کوتاه قاضى محمد در مهاباد همراه با اين موج نرفتند٬ مردم اين مناطق را با زبان لمپنيستى مورد خطاب قرار ميدادند. حزب دمکرات تلاش کرد از &quot;مقام&quot; زندانى سياسى قديمى اش٬ آنهم يکى از معدود زندانيانى که دوره طولانى در زندانهاى رژيم سلطنتى بودند٬ براى باز کردن جاى پاى خود در سنندج و کلا جنوب کردستان استفاده کند. اگر درست خاطرم باشد اوائل سال ۵٨ بود که خبر از هر سو پخش شد که غنى بلوريان همراه با پيشمرگان حزب دمکرات بطرف سنندج در حرکت است. قبل از ورودش خبر پخش شده بود و تلاش شد عده اى را بسيج و به استقبال &quot;کاک غنى&quot; ببرند. بالاخره غنى بلوريان همراه با صف طويلى از پيشمرگان حزب دمکرات وارد سنندج شد و در ميدان اقبال که جاى سخنرانيها و متينگها بود حاضر شد. او تلاش کرد بعد از چند دقيقه همان سياستهاى حزب دمکرات کردستان ايران را – که در آن مقطع با رژيم اسلامى و شخص خمينى در تلاش براى معامله و بند بست بود و نيروهايش ستون ارتش را تحت عنوان حفاظت از پادگان اسکورت کرده بود – با مردم صحبت کند. </p><p align="justify">&quot;کاک غنى&quot; که تعداد زيادى فکر ميکردند اين &quot;اسپارتاکوس&quot; حالا ميخواهد چه بگويد شروع کرد به تمجيد از خمينى!؟ حرفش از دهانش درنيامده بود که از هر سو مردم انقلابى و کمونيستهاى سنندج شعار &quot;مرگ بر خمينى&quot; را سر دادند. داشت اوضاع متشنج ميشد و فحش دادن به غنى بلوريان بالا ميگرفت که خود او هم ناچار شد زير فشار مردم بگويد &quot;مرگ بر خمينى&quot;! جناب غنى بلوريان و حزب دمکرات در اين سناريوى مضحک سرافکنده و بسرعت شهر را ترک کردند. از آن زمان حزب دمکرات عطاى جنوب کردستان را به لقايش بخشيد. اگر هم دفترى جائى داشت از کمترين نفوذى برخوردار نبود. سنندج با تاريخ بعدى اش و تحت رهبرى کمونيستها به سنندج سرخ تبديل شد. </p><p align="justify">حال جالب است! بعد از قريب سه دهه کسانى پيدا شدند و تلاش ميکنند براى اين مردم &quot;پدر&quot; درست کنند. تاکنون خود حزب دمکرات چنين جراتى را بخود نداده بود. شنيده بوديم ناسيوناليستهاى فاشيست براى مردم &quot;مام وطن&quot; و &quot;پدر وطن&quot; و اينگونه ترهات مذهبى و ايدئولوژيک درست ميکنند. اما عنوان &quot;پدر کردستان&quot; يک اطلاق آگاهانه سياسى ناسيوناليستى – دوخردادى است که قرار است رنگ سرخ و کمونيستى و سنت کارگرى و اجتماعى در کردستان را زير سايه ببرد. نتوانستند اسلام را در کردستان در يک ده هم پياده کنند حالا ميخواهند &quot;پدر ملى&quot; براى مردم بتراشند. اين البته سياستى بود و هست که حزب دمکرات دو دهه پيش برد و شکست خورد. از برسميت نشناختن کردستان بعنوان يک جامعه طبقاتى و لذا برسميت نشناختن سازمانهاى کمونيست و مبارزه طبقه کارگر تا دفاع روشن و علنى حزب دمکرات از بقاياى خوانين و سرمايه داران کرد٬ از سربريدن پيشمرگان و هواداران سازمان پيکار تا تحميل جنگ به کومله٬ از خواندان قرآن در ابتداى هر برنامه راديوئى حزب دمکرات تا فحاشى ممتد عليه کمونيستها٬ از سازش و مذاکره با جمهورى اسلامى که در آن چند دبير کل و کادر بالايش را از دست داد تا حمايت مستقيم و ضمنى از جريان دو خرداد و کردهاى مجلس رژيم اسلامى٬ همه تلاش بيوقفه حزب دمکرات براى تبديل شدن به &quot;پدر مردم کردستان&quot; بوده است. حزب دمکرات در تمام اين سياستها شکست خورد اما امروز ناسيوناليستهاى کرد و دو خرداديها٬ که از &quot;ناپيگيرى حزب مشارکت اسلامى&quot; مينالند٬ دارند اين نوار را براى مردم ميگذارند و حزب توده هم آن را با اشتياق تکرار ميکند. و چرا که نه؟ اگر غنى بلوريان که به توده اى هم شهرت داشت &quot;پدر کردستان&quot; باشد٬ لابد امثال کيانورى و صفر قهرمانى هم &quot;پدر مردم ايران&quot; ميشوند! هر دو و هر کدام در مقاطعى و به فراخور حالشان طرفدار خمينى و رژيم اسلامى بودند. در و تخته به هم چفت ميشود!</p><p align="justify">و اما امروز غنى بلوريان چه ميگويد؟ او از حکومت عشيره اى کردستان عراق دفاع ميکند. مدافع &quot;فدراليسم دمکراتيک&quot; يعنى حکومت عشاير و اسلاميها و قوم پرستان است. يعنى همان سياست و پرچمى که شاخه هاى مختلف حزب دمکرات کردستان ايران دارند. هنوز و همراه با حزب دمکرات چشم اميدشان به آمريکا است تا شايد چند صباحى نقش &quot;مام جلال&quot; و &quot;کاک مسعود&quot; را بازى کنند. حال که اسلام در کردستان حنايش بيش از هرجاى ديگر بيرنگ است٬ چرا دست در انبان عقب مانده ترين عقايد عهد عتيق و مناسبات عشيرتى نبرند. اينها البته آرزوهاى برباد رفته و نستالژى است. آرزوهائى که همواره سرشان به ديوار سخت واقعيات اجتماعى و طبقاتى و انکشاف جامعه کردستان بعنوان يک جامعه سرمايه دارى خورده است. نه فقط در دوره انقلاب٬ بلکه همين امروز و هر زمان که تناسب قوا به ضرر جمهورى اسلامى برگردد٬ در کردستان ايران بيش از گذشته پرچمهاى سرخ کارگر و کمونيسم بالا خواهد رفت. بهتر است حزب دمکرات و &quot;کاک غنى&quot; قيد &quot;پدر کردستان&quot; شدن را بزنند و تا دير نشده فکرى به حال همان مهاباد و اطراف آن بکنند که ديگر همان توان و نفوذ سابق را نيز از دست داده اند. </p><p align="justify">جامعه دارالمجانين نيست٬ جامعه و جنبشهاى طبقاتى آنچه را بدست ميگيرد و حول آن جمع ميشود که نياز مادى و تاريخى اش را جواب دهد. حزب دمکرات حتى بعنوان سخنگوى بورژوازى کرد موقعيتش بسيار وخيم تر از ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانى است. حزب دمکرات با چرخش به فدراليسم و سردرگمى مفرط رهبرى آن به جريانى کم تاثير در رويدادهاى سياسى تبديل شده است. جاى خالى اين واقعيات اجتماعى را با اطلاق القاب عشيرتى و پدرسالار و ارتجاعى نميتوان پر کرد. ناسيوناليسم کرد مانند هميشه آب در هاون ميکوبد. * </p><p align="justify"> <br /></p>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کارگران نساجی کردستان و ضرورت درهم شکستن بن بست مبارزه, کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/09/post_422.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.784</id>
   
   <published>2008-09-04T20:10:30Z</published>
   <updated>2008-09-04T20:11:56Z</updated>
   
   <summary>کارخانه نساجی کردستان واقع در سنندج عملاً تعطیل شده است. این کارخانه از روزهای قیام بهمن 57 تا زمان تعطیل در مالکیت نهاد دولتی یا در واقع تراست عظیم مالی و صنعتی موسوم به « بنیاد مستضعفان» قرار داشت و...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="مطلب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<br />کارخانه نساجی کردستان واقع در سنندج عملاً تعطیل شده است. این کارخانه از روزهای قیام بهمن 57 تا زمان تعطیل در مالکیت نهاد دولتی یا در واقع تراست عظیم مالی و صنعتی موسوم به « بنیاد مستضعفان» قرار داشت و تا چند سال پیش بیش از 750 کارگر را در بدترین و سخت ترین شرایط کاری استثمار می کرد. در سال های اخیر همراه با موج تهاجم سرمایه برای پالایش حوزه های کم سودتر و تمرکز هرچه گسترده تر در قلمروهای دارای نرخ سودهای بالاتر، این کارخانه نیز همچون سایر واحدهای بزرگ و کوچک نساجی دستخوش تعییر و تحولات جدی شد.]]>
      <![CDATA[<p align="justify"> با وجود اعتصاب دلاورانه 58 روزه کارگران در چند سال پیش که دولت و کارفرما را موقتا عقب نشاند، حدود 600 کارگر در چند مرحله بازخرید و درواقع برای همیشه اخراج شدند و 150 کارگر باقی مانده نیز در معرض تهدید مدام به اخراج قرارگرفتند. دستمزدهای کارگران برای ماه های طولانی پرداخت نشد. شرایط کار از هر لحاظ سخت تر شد و فشار بر سطح مزدها و معیشت کارگران از همه سو تشدید گردید. روند فوق ناگزیر با اعتراض و خشم کارگران روبه رو شد، به گونه ای که در سال های اخیر بارها شاهد وقوع اعتصاب ها، تحصن ها، راه پیمایی ها و اشکال دیگر مبارزات آنان بودیم. این اعتراض ها تا امروز به هیچ نتیجه ای منتهی نشده است و سرمایه داران همه نقشه های ضدکارگری و جنایتکارانه خویش از جمله اخراج آخرین بخش کارگران را عملی کرده اند. اکنون آخرین دسته کارگران دراعتراض به اخراج خود در محل کارخانه متحصن شده اند.<br />نکته اساسی درمورد روند جاری مبارزات کارگران نساجی کردستان بن بست فرساینده ای است که در شیوه پیشبرد این مبارزات وجود دارد، همان بن بست یا گره کوری که امروز بخش عظیمی از کل جنبش کارگری ایران و حتی کل جنبش کارگری بین المللی در پشت آن زمینگیر شده است. شناخت این بن بست برای طبقه کارگر جهانی و از جمله جنبش کارگری روز ایران یک ضرورت اساسی و حیاتی است. کارگر نساجی کردستان و کارگران همه جای ایران و جهان باید بدانند که دوران عقب نشینی سرمایه جهانی در مقابل رفرمیسم کارگری، حرکت های پراکنده تدافعی کارگران و هر گونه مبارزه خارج از مدار تعرض قدرتمند و مستقیم طبقه کارگر به شیرازه حیات نظام سرمایه داری برای همیشه به پایان رسیده است. آنان که این حقیقت را از کارگران پنهان می کنند مستقل از این که بدانند یا ندانند خاک به چشم بردگان مزدی سرمایه می پاشند و با این کار خود عملا در سلاخی معیشت و مبارزات کارگران توسط سرمایه داران و دولت آن ها شریک می شوند. توده وسیع کارگری هم که این حقیقت را درک نکند و همچنان به امکان مستمر فروش نیروی کار و ادامه زندگی به عنوان برده مزدی  توهم داشته باشد، بی تردید در لای چرخ چالش و ستیز قهری میان سرمایه و کار نابود خواهد شد. ما در روزگار سراسر توحشی زندگی می کنیم که فشار لحظه به لحظه بر سطح معیشت ما، بیکارسازی های میلیونی و چند صد میلیونی توده های طبقه ما، سوزندان میلیون ها همزنجیر ما در چهار گوشه جهان در شعله های آتش جنگ، پرتاب میلیون میلیون کودکان خردسال و گرسنه ما به حاشیه خیابان ها، اجبار زنان طبقه مان به تن فروشی برای یک لقمه نان کوفتی فرزندانشان، فرار ومهاجرت میلیون میلیون برده مزدی از خانه و دیار خویش  و نابودی بسیاری  از آنان در جریان همین مهاجرت قهری و اجباری و فراوان جنایت ها و درندگی های دیگر از این دست علیه توده های کارگر داغ لعنت خورده جهان به شرایط الزامی و حیاتی دوام و بقای سرمایه داری تبدیل شده است. ما در دوران سرتا پا ظلم وستمی زندگی می کنیم که سرمایه داری بیشتر از هر دوره ای در تاریخ سراسر چرک وخون و کثافت اش تحمیل حداکثر تشدید استثمار و تمامی اشکال بربرمنشی و درنده خویی را بر ما کارگران در دستورکار خود گذاشته است. سرمایه جهانی در همان حال با بهره گیری از دستاوردهای چند قرن سرکوب نظامی مبارزات ما و با استفاده از عوارض وخیم ضرباتی که رفرمیسم اتحادیه ای و رویکردهای فرقه ای آویزان به اردوگاه شوروی سابق یا قطب دولتی سرمایه داری در طول یک قرن بر مبارزه طبقاتی ما وارد ساخته اند، آری به یمن همه این ها، از موقعیت مناسبی برای پیشبرد نقشه های شوم بشرستیزانه خود علیه جنبش روز ما برخوردار است.  در چنین شرایطی مثل روز روشن است که ما با مبارزات پراکنده درون این یا آن کارخانه در حال تعطیل، با راه بندان های این یا آن جاده  هیچ مطالبه ای را بر سرمایه داران و دولت آن ها تحمیل نخواهیم کرد. وقت آن است که بن بست مرگبار و شکست آفرین سر راه جنبش خویش را درهم شکنیم. ما بدون اعمال قدرت متحد طبقاتی و سراسری علیه سرمایه هیچ راهی برای ادامه زندگی در پیش روی خود نداریم. این یک جنگ مرگ و زندگی است. بن بست مهلک و شکست آفرین جنبش ما همانا دل بستن به کارایی شیوه های تا کنونی مبارزات روز است. همه چیز و تمامی تجارب 30 سال اخیر پیکارهای ما از زمین و آسمان فریاد می زند که باید ریل مبارزه  خود را عوض کنیم. تلاش برای ایجاد تشکل سراسری ضد سرمایه داری حول منشور مطالبات پایه ای طبقه کارگر و اتخاذ راهکارهای موثر و کارآمد برای اعمال قدرت متحد طبقاتی علیه سرمایه تنها راه غلبه بر بن بست موجود و هموارسازی راه تداوم مبارزه طبقاتی علیه نظام بردگی مزدی است. تنها در این مسیر است که ما می توانیم مطالبات روز خود را بر نظام سرمایه داری تحمیل کنیم. باید این حقیقیت تلخ را باور کنیم که ما تا امروز از نقش آفرینی تاریخی قدرت عظیم طبقه خود به کلی غافل مانده ایم. یک قرن تمام با ناآگاهی و بی افقی به دنبال جنبش های دیگر راه افتاده ایم و در اسارت راه حل های رنگارنگ اپوزیسیون های مختلف طبقه سرمایه دار از راست تا چپ گرفتار آمده ایم. جنبش ما به تسمه نقاله ابراز قدرت این حزب و آن جبهه سرمایه داران تبدیل شده است. پیشمرگ جنبش های ناسیونالیستی و خلقی شده ایم. به همه راه ها کشیده شده ایم و در رکاب هر حزب و گروه و دار و دسته ای جنگیده ایم اما به نیروی عظیم و لایزال طبقه خود اتکا نکرده ایم. مطالبات واقعی ضد سرمایه داری طبقه خود را پرچم مبارزات خویش نساخته ایم.  افق واقعی لغو کارمزدی را پیش روی خود قرار نداده ایم.  در سنگر توفنده ضد سرمایه داری متحد و متشکل نشده ایم. جنبش ما نمی تواند به راه گذشته خود ادامه دهد. این راه به بن بست برخورده  و ادامه آن دیگر ممکن نیست. ما در پشت یک بن بست بسیار سنگین و سهمگین گیر کرده ایم. این بن بست را باید با سلاح قدرت طبقه خود در هم بشکنیم. آنچه امروز سد راه پیشروی و موفقیت مبارزات ما در کارخانه نساجی کردستان، شاهو، پرریس، نیشکرهفت تپه، لاستیک االبرز، صدرای بوشهر، لوله سازی خوزستان، تمامی کارخانه های قند و شکر، تمامی نساجی ها، تمامی واحدهای صنایع فلزی، همه لباس دوزی ها و در یک کلام کل مراکز خرید و فروش نیروی کار است همین بن بست است. بن بستی که در طول سالیان دراز در وهله نخست توسط دولت سرمایه داری و در وهله های بعد توسط رفرمیسم سندیکالیستی و احزاب فرقه ای بر سر راه جنبش ما قرار داده شده است. بن بستی که امروز هم هر کجا می خواهیم علیه سرمایه مبارزه کنیم فوری از یک طرف توسط دولت سرمایه و ازطرف دیگر از سوی همان جریان های کارگرنما و اپوزیسیون باز درمقابل مبارزه ما قرار داده می شود. اولی ما را سرکوب می کند و دومی  نسخه سندیکاسازی را پیش رویمان پهن می نماید. مبارزات ما باید بر این سرکوب ها و سد سازی ها و کجراه پردازی ها غلبه کند. روی این حرف ها لحظه ای درنگ کنیم . دقایقی به پیرامون خویش نظر اندازیم. از تهران تا اهواز، از بوشهر تا رشت ، از کرمان تا قزوین، از بجنورد تا سنندج و از مشرق و شمال تا مغرب و جنوب توده های همزنجیر ما در حال جدال علیه سرمایه اند. چند میلیون کارگر برای دریافت حقوق معوقه خویش، برای جلوگیری از اخراج و ادامه امکان فروش نیروی کار خود، برای دفع تعرض وحشیانه سرمایه به سطح معیشت محقر و رقت بار خود با سرمایه مبارزه می کنند. نیروی سرکوب سرمایه در همه جا به ما یورش می برد و جنبش ما را تار و مار می کند. همه ما برای خواسته های یکسانی مبارزه می کنیم و همه گردان های مبارز طبقه ما توسط نیروهای نظام مسلط موجود درهم کوبیده می شود. همه جا سرمایه است که ما را استثمار می کند و به خاطر تشدید استثمار هرچه وحشیانه تر ما تمامی سیه روزی های موجود از تعویق حقوق تا اخراج و بیکارسازی های گسترده و مانند این ها را بر ما تحمیل می کند. آیا همه این ها با صدای بلند به ما نمی گوید که توده های طبقه ما جز اتحاد و سازمانیابی سراسری ضد سرمایه داری هیچ سلاح دیگری برای دستیابی به خواسته های خود ندارند؟  این وضعیت و این ضرورت اساسی و مبرم باید توسط آحاد طبقه ما درک شود. باید برای تحقق این الزامات حیاتی جنبش خود دست به کار شویم. نگاه خود را از حصار تنگ کارخانه ها به کل جامعه سرمایه داری و از قدرت بسیار محدود چند نفری یا چند صد نفری محیط کار به قدرت عظیم چند ده میلیونی طبقه خود در سراسر ایران و چند میلیاردی خود در جهان معطوف سازیم. از بطن شرایط کار و مبارزه جاری روز خود در کارخانه شروع کنیم و به سراغ همسرنوشتان و همزنجیران خود در سراسر ایران برویم. منشور مطالبات پایه ای طبقه کارگر ایران را سنگ بنای اتحاد و سازمانیابی ضد سرمایه داری خود کنیم. با اتکا به قدرت متحد جمعی خود تدارک لازم برای تصرف کارخانه های در حال تعطیل از جمله کارخانه های نساجی کردستان، شاهو، پرریس و صدها کارخانه بزرگ و متوسط  و کوچک در سراسر جامعه را در دستورکار خود گذاریم. سندیکاسازی و تمامی راه حل های دیگر رفرمیستی شکست آفرین و محصول کار گروه های متوهم به معجزه گری سرمایه را به زباله دانی ها بیندازیم. از این رهگذر و با انجام این کارها قدرت واقعی پیکار طبقه خویش را به میدان کشیم. ما برای مبارزه به قدرت احتیاج داریم.  بدون قدرت هیچ کاری نمی توانیم و محکوم به شکست هستیم. قدرت ما نیز فقط در اتحاد و تشکل ضدسرمایه داری ماست. این نکته بسیار مهم را آویزه گوش و هوش خود سازیم. قرنی است که به ما دروغ گفته اند. همه اش در گوش ما خوانده اند که گویا قدرت ما فقط در تشکل و اتحاد است!! چاره رنجبران وحدت وتشکیلات است !! این حرف نیز دقیقاً مصداق همان ضرب المثل معروف است که می گوید « نصف حقیقت بزرگ ترین دروغ است». بدیهی است که قدرت ما باید متحد ومتشکل شود. اما هر نوع اتحاد و تشکل به هیچ وجه بیانگر قدرت طبقه ما نیست. جنبش کارگری یک جنبش ضدسرمایه داری است و قدرت ما تنها و تنها در اتحاد و سازمانیابی سراسری علیه سرمایه است که به طور واقعی وارد میدان می شود. ضدسرمایه داری بودن برای جنبش ما معنا دارد و تلاش رفرمیست های عوام فریب سندیکاباز برای وارونه ساختن آن تلاشی بسیار عبث و مذبوحانه است. ضدسرمایه داری یعنی این که به شیرازه حیات سرمایه حمله کنیم. مطالبات ما و نوع سازمانیابی ما باید  به طور واقعی و زمینی تجلی این سرمایه ستیزی باشد. سرمایه ستیزی دین و آئین یا مرام و مسلک حزبی نیست. یک جنبش واقعی مادی و زمینی و طبقاتی است. منشور مطالبات پایه ای طبقه کارگر پرچم  اتحاد ضدسرمایه داری توده های کارگر ایران در شرایط کنونی است. بیایید حول این منشور به صورت شورایی متشکل شویم. قدرت طبقه خود را به میدان آوریم. با سرمایه مبارزه کنیم. مطالبات خود را با اتکا به این قدرت بر سرمایه داران و دولت آن ها تحمیل کنیم. گام به گام قدرت خود را باور کنیم و به خودآگاهی برسیم. به اتکای قدرت شوراهایمان مراکز کار و تولید را از دست سرمایه داران و دولت آن ها خارج سازیم. بیایید لکوموتیو مبارزات روز خود را روی این ریل بچرخانیم.  نظام سرمایه داری را سنگر به سنگر به چالش بکشیم.  قدرت سیاسی را به دست آوریم و نقش تاریخی خود را به عنوان گورکنان سرمایه داری ایفا کنیم. یک چیز بسیار روشن است : ما هیچ راه دیگری نداریم. هر چه دیگران می گویند آزمایش خود را پس داده  و حاصل آن همین وضع فلاکت بار و دردناکی است که تحمل می کنیم. زمان غلت خوردن در ورطه آن راه حل ها به سر رسیده است. وقت پیکار ضد سرمایه داری،  سازمانیابی سراسری شورایی حول مطالبات پایه ای طبقه کارگر و تصرف کارخانه های درحال تعطیل است. </p><p align="justify">کارگران علیه سرمایه متشکل شویم !<br />کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)<br />13 شهریور 87<br /><a href="http://www.hamaahangi.com">www.hamaahangi.com</a><br /><a href="mailto:hamaahangi@gmail.com">hamaahangi@gmail.com</a></p><p align="justify" />]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ترکیه . کشمکش بین سکولاریست ها و  اسلامیها</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/09/post_421.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.783</id>
   
   <published>2008-09-04T11:40:19Z</published>
   <updated>2008-09-04T11:41:06Z</updated>
   
   <summary>بابک شدیدیدر ترکیه باز هم کشمکش بین احزاب عدالت و توسعه و کمالیست ها بالا گرفته است حزب عدالت و توسعه به رهبری اردوغان نخست وزیر فعلی متهم به تلاش برای اسلامی کردن ترکیه است و حزب کمالیست ها که...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="مطلب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p>بابک شدیدی</p><p>در ترکیه باز هم کشمکش بین احزاب عدالت و توسعه و کمالیست ها بالا گرفته است حزب عدالت و توسعه به رهبری اردوغان نخست وزیر فعلی متهم به تلاش برای اسلامی کردن ترکیه است و حزب کمالیست ها که جدیدا تعدادی از منشعبیون از احزاب چپ ترکیه هم بدان پیوسته اند خودشان را مدافع سکولاریسم میراث مصطفی کمال آتا ترک برای ترکیه میدانند . حزب اسلامگرای عدالت و توسعه که رجب طیب اردوغان  از چهره های اصلی آن است سیصد و سی  کرسی از 550 کرسی پارلمان را به خود اختصاص داده است .</p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify"> حزب عدالت و توسعه از طرف دستگاه قضایی این کشور که در اختیار سکولاریست هاست متهم به تلاش برای پایه گذاری حکومت اسلامیست . اخیرا دادستان ارشد ترکیه که او هم از کمالیست هاست طی دادخواستی به دادگاه قانون اساسی ترکیه خواستار ممنوعیت فعالیت اسلامیها و حزب عدالت و توسعه شد که  این دادخواست را هر یازده قاضی این دادگاه پذیرفتند.<br />اختلاف از آنجا آشکار شد که در ماه فوریه 2008 پارلمان ترکیه که در اختیار نسبی حزب عدالت و توسعه است لایحه ای را از طرف را از طرف این حزب اسلامگراتقدیم پارلمان کرد که در آن خواستار لغو ممنوعیت استفاده از حجاب در دانشکاههای این کشور شده بودند و این لایحه در پارلمان به تصویب رسیدهر چند دادگاه قانون اساسی ترکیه آن را نپذیرفت. دادستان ارشد ترکیه مدارکی در اختیار دارد که ثابت میکند اردوغان گام به گام برای اسلامی کردن ترکیه تلاش میکند و در دادخواست چنین آمده بود که دادگاه قانون اساسی باید حزب عدالت و توسعه را منحل و اردوغان را از فعالیت های سیاسی برای مدت نا معلومی منع کند. ۷ تن از قضات دادگاه قانون اساسی حتی خواستار ممنوعیت فعالیت سیاسی عبدالله گل، رئیس جمهور این كشور شده اند. اقدامی كه اردوغان آن را «كودتای قضایی» نامیده است. یالچین كیا  دادستان ارشد نقل قول ها و سخنرانی هایی از اردوغان جمع آوری كرده است كه با استناد به آنها، فعالیت های حزب حاكم را ضدسكولار می خواند. وی اما در اظهارات خود به طور غیرمستقیم به این مطلب اشاره كرده است كه دلیل اصلی ارائه این دادخواست، تصویب لایحه لغو ممنوعیت حجاب در دانشگاه های تركیه است.<br />اما اختلاف کنونی در ترکیه نه اختلاف بین دو حزب عمده در این کشور بلکه اختلافی شدید بین دو ایدولوژی است ایدولوژی سکولار بر گرفته از آرمانهای آتاترک بنیانگذار ترکیه ای سکولار که کمالیست ها آن را رهبری میکنند و ایدولوژی خطرناک اسلامی که در اختیار محافظه کاران اسلامی و حزب آنان به رهبری عبدالله گل و رجب طیب اردوغان است تقابل این دو ایدولوژی تقابل محموعه اجرایی که در دست اسلامی هاست و دستگاه قضایی که در دست کمالیست هاست میباشد دقیقا قبل از پایان دوره احمد سزر رییس جمهور قبلی و سکولار ترکیه او هفت تن از قضات سکولار را در دادگاه قانون اساسی ترکیه منصوب کرد . اکنون با تمام این تحولات اما دادگاه قضایی ترکیه نتوانست در ماه قبل پس ماهها کش و قوس حکم به انحلال حزب اسلامگرا بدهد از یازده قاضی در این دادگاه 5 قاضی حکم به انحلال و 6 قاضی حکم بر خلاف آن صاد ر کردند تا اسلامگرایان یک بار دیگر در ترکیه جان سالم بدر ببرند .<br />ممنوعیت فعالیت احزاب، از اختیارات دادگاه قانون اساسی تركیه است. این دادگاه پیشتر هم در سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۱ دو حزب «فضیلت» و «رفاه» را منحل كرد. از نظر اتحادیه اروپا، انحلال یك حزب، خلاف موازین دموكراسی است، مگر آنكه آن حزب برای پیشبرد اهداف خود متوسل به زور شود یا تبلیغ به خشونت كند. در مورد حزب عدالت و توسعه دست كم چنین اتهاماتی وارد نیست. اروپا اختیار دادگاه قانون اساسی در انحلال یك حزب را ضعف قانون اساسی تركیه می داند و این كشور را به اصلاح قانون اساسی خود فرا می خواند. بنابراین اگر كمالیست ها در این نبرد پیروز میشدند، رشته های سیاسی تركیه برای ورود به اتحادیه اروپا پنبه شده بود. ناآرامی های سیاسی چند ماه اخیر، همچنین تأثیر منفی خود را بر بازار سرمایه این كشور گذاشته است. ارزش واحد پول تركیه نیز كه مدت ها ثابت و بی نوسان بود، در پی ناآرامی های اخیر كاهش یافته است<br />اما در کنار تمامی اینها نمیتوان بی تفاوت از نقش ارتش در ترکیه گذشت . ارتش ترکیه و ژنرالهای آن خود را حافظ بی چون و چرای میراث آتاترک یعنی جدایی مذهب از سیاست میدانند وطی چند دهه اخیر دو بار هم با کودتای نظامی دولت های وقت را ساقط کرده اند اما در کش و قوس های تا کنونی ارتش هیچ عکس العمل جدی از خود نشان نداده شاید هم دلیل آن اتحادیه اروپا و امریکا و بدهی  بالغ بر 500000000میلیون دلاریشان باشد  این بار باید منتظر ماند و دید که این کشمکش به کجا ختم میشود و آیا این بار پای ارتش ترکیه هم به این ماجرا کشیده میشود یا نه !<br />بابک شدیدی<br />سوم سپتامبر 2008</p><p align="justify" />]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اعتراض اتحادیه کارگران خدمات عمومی کانادا به احکام شلاق ، زندان و اعدام در ایران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/09/post_420.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.779</id>
   
   <published>2008-09-01T10:36:38Z</published>
   <updated>2008-09-01T10:37:14Z</updated>
   
   <summary>اخبار مربوط به حکم های شلاق و زندان های ناعادلانه موجب گردید ه که رهبران اتحادیه کارگران خدمات عمومی کانادا (  سی یو پی ای ) بار دیگر به رئیس حمهور ایران نامه بنویسند. پل مویست، رئیس و کلادی جنروکس...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="خبر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"><br />اخبار مربوط به حکم های شلاق و زندان های ناعادلانه موجب گردید ه که رهبران اتحادیه کارگران خدمات عمومی کانادا (  سی یو پی ای ) بار دیگر به رئیس حمهور ایران نامه بنویسند. </p><p align="justify"><br />پل مویست، رئیس و کلادی جنروکس خزانه دار این اتحادیه در نامه  خود به تاریخ  20 اوت  2008 می نویسند : &quot; اخبار  مربوط  به صدور احکام تازه زندان و شلاق علیه فعالین کارگری در ایران انزجار ما را بر انگیخته است.&quot;<br /></p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify"> به گزارش  منابع  این اتحادیه، سوسن رازانی و شیوا خیرآبادی هر کدام به  چهار ماه زندان و 15 ضربه شلاق، عبداله خانی به  سه ماه زندان و 40 ضربه شلاق و سید غالب حسینی به شش ماه زندان و 50 صربه شلاق  محکوم شده اند.<br />افزون بر این، به رهبران این اتحادیه  گزارش شده است که خالد حسینی یکی از فعالین کارگری به دلیل حمایت از محمود صالحی در زمانی که او زندانی بود، به 91 روز زندان و  30 ضربه شلاق محکوم شده است. رهبران این اتحادیه همچنین از رفتار دد منشانه نسبت به فرزاد کمانگر که  در یک محاکمه  هفت دقیقه ای به مرگ محکوم شده اطلاع یافته اند . <br />در این نامه همچنین در خواست شده که منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد که  از هفتم ژوییه 2007  تا کنون دوره پنج سال حکم زندان خود را می گذراند، از زندان آزاد شود. <br />دراین  نامه آمده  است : &quot; این دستگیری ها و اقدامات، حمله ای است به کارگران جهان. ما از شما می خواهیم همه اتهامات و احکام زندان علیه فعالین کارگری در ایران را پس بگیرید.<br />برای اعتراض به سرکوب فعالین کارگری در ایران به سایت لیبر استارت مراجعه کنید:<br /><a href="http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=416">http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=416</a><br /> <a href="http://cupe.ca/globaljustice/Irans-lashing-senten">http://cupe.ca/globaljustice/Irans-lashing-senten</a><br />ترجمه و تكثير: اتحاد بين المللى در حمايت از كارگران در ايران<br /><a href="mailto:info@workers-iran.org">info@workers-iran.org</a></p><p align="justify" />]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نا امنی در محیط کار سند جنایت و محکومیت جمهوری اسلامی است!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/09/post_419.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.778</id>
   
   <published>2008-09-01T10:35:04Z</published>
   <updated>2008-09-01T10:35:43Z</updated>
   
   <summary>اسماعیل مولودی esmail-m@hotmail.com در گزارشی که سازمان تامین اجتماعی جمهوری اسلامی ارائه داده، نا امنی در محیط کاررا نانشی از بیدقتی کارگران، بیحفاظی وسائل و معیوب بودن وسائل را نام نهاده. به گزارش همین سازمان در سال گذشته چهارده هزار...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="مطلب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">اسماعیل مولودی <br /><a href="mailto:esmail-m@hotmail.com">esmail-m@hotmail.com</a> <br />در گزارشی که سازمان تامین اجتماعی جمهوری اسلامی ارائه داده، نا امنی در محیط کاررا نانشی از بیدقتی کارگران، بیحفاظی وسائل و معیوب بودن وسائل را نام نهاده. به گزارش همین سازمان در سال گذشته چهارده هزار مورد از حوادث براثر بیدقتی و بی احتیاطی بوده. همین سازمان در گزارش خود اعلام میدارد که آمار تلفات در محیط کار نسبت به سال 1382 بطور سرسام آوری بالا رفته.</p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify"> طبق این گزارش آمار حوادث در محیط کار در سال 1382 شانزده هزار و سیصد و سی هشت مورد بوده که در سال 1386 به 24 هزار و هفتاد و پنج مورد رسیده است. آمار نسبت به سال 1385 هزار مورد حوادث بیشتر شده است. یعنی اگر این آمارها درست باشد سالانه دهها هزار کارگر قربانی نا امنی در محیط کار خواهند شد. مثلا در سال گذشته 260 مورد ناقص شدن کارگر بوده که دیگر قادر به بازگشت به بازار کار نشده اند. البته سرنوشت تعداد زیادی از کارگرانی که در محیط کار ناقص شده اند را خبری نیست چون آمارهای سازمان تامین اجتماعی تنها آن دسته از کارگران را در بر میگیرند که کار رسمی دارند و بیمه شده اند. در صورتیکه همه میدانیم با توجه به وضعیت اقتصادی جمهوری اسلامی و نبود یک سیستم درست آمار دقیقی در مورد حوادث در محیط کار وجود ندارد. بنابراین قطعا تلفات ناشی از کار در محیط کار صدها مرتبه بالاتر و وحشتناک تر از اینهاست. </p><p align="justify">مثلا کارگرانی که بر اثر بیماری ناشی از کار بیکار میگردند و مجبور میشوند بازار کار را ترک کنند در هیچ آماری ثبت نیستند. یا کارگرانی که در کارخانه ها و محلهای کاری که بیمه ندارد و دچار حوادث ناشی از کار و یا محیط کار میشوند در هیچ جایی ازشان اسمی برده نمیشود و حتی در هیچ جای کارخانه شان هم ثبت نیست. کارگران قالی بافی ها، کارگران فصلی کوره های آجر پزی، کارگران کارگاههای کوچک. از همه مهمتر کارگران کودک یا کودکان کار در هیچ جایی در آمارهای سازمان تامین اجتماعی وجود ندارند. در همان حال سازمان تامین اجتماعی در گزارش خود مشخص نمیکند که سرنوشت کارگرانی که مثلا آسیب جزیی دیده اند چه شده؟ آیا به سرکار برگشته اند یا نه؟ مثلا در سال گذشته 600 نفر بر اثر حوادث ناشی از کار بین 33 تا 66 در صد آسیب دیده اند که طبق ارزیابی سازمان تامین اجتماعی از کار افتادگی جزیی محسوب شده اند. اما چند در صد و یا چند نفر از آنها به کار برگشته اند و یا چه نوع کار گرفته اند را ذکر نمیکند. یعنی نمیتوان دید سرنوشت کارگران بعد از حوادث به کجا میکشد؟ مثلا سازمان تامین اجتماعی به کارگرانی که صد در صد از کار افتاده اند، باید 45 میلیون تومان پرداخت کند. آیا چگونه و تا چه مدتی این 45 میلیون تومان میتواند مثلا خانواده پنج نفره یک کارگر را جواب بدهد. باتوجه به تورم بالای 40 در صدی که در ایران هست. و با اقرار بانک مرکزی جمهوری اسلامی بیش از 14 میلیون انسان در ایران زیر خط فقر زندگی میکنند. </p><p align="justify"><br />سازمان تامین اجتماعی در گزارش خود میگوید بیشترین حوادث کار در تهران رخ میدهد و سال گذشته 3100 حوادث در محیط کار فقط در تهران بوده که از بریدگی و شکستگی بدن کارگران بوده. طبق سازمان تامین اجتماعی بی احتیاطی در محیط کار بیشترین تلفات را به کارگران میرساند. همچنین بیشترین حوادث در تابستان رخ میدهد. یک بدلیل وضعیت هوا و گستردگی فعالیت اقتصادی در جامعه دوما بد لیل بالا رفتن سرعت کار و فشاری که سرعت کار بوجود میآورد.  </p><p align="justify"><br />این آمار ها گویای وضعیت محیط کار کارگران در ایران است. سالانه هزاران نفر کارگر قربانی آسیبهای محیط کار میشوند و تنها تعداد ناچیزی از آنها کمکهای دولتی یگیرند. آنهم کمکی که حداقل زندگی روزانه و خرج خانواده های کارگر آسیب دیده را تامین نمیکند. حوادث ناشی از محیط کار نشانه ای از وجود سلامتی کارگران در محیط کار و جامعه است. اگر در هر کشور به سطح رفاه و آسایش انسانها نگاه کنید متوجه میشوید که انسان در آن جامعه چه جایگاه و حرمتی دارد. در اروپا به یمن مبارزات کارگران و مردم آزاده سالهاست که مسئله تامین محیط کار به کارفرما تحمیل شده. وجود تشکلهای کارگری تا اندازه ای ضامن امنیت کارگر است. کارفرما مسئولیت دارد که محیطی امن برای کارگران بوجود آورد و تلاش نماید حداکثر امنیت شغلی را برای کارگر تامین کند.  </p><p align="justify"><br />جمهوری اسلامی و سازمان تامین اجتماعی اش اعلام میکند که اکثر حوادث در محیط کار ناشی از بی احتیاطی و بیدقتی است. اما اگر به کنه مسئله نگاه کنیم. چقدر دولت و کارفرما بر آموزش کارگران در محیط کار برای حفاظت کارگران سرمایه گذاری میکنند. آیا آموزش صحیح حفاظت از خود در محیط کار وجود دارد؟ آیا کارگران هر دوره باتوجه به بالا رفتن تکنیک آموزش میبینند؟ آیا کارفرما برای امنیت جانی کارگر وسائل ایمنی در محیط کار را بوجود میآورد. آیا خود محیط کار آنقدر مناسب از نظر جا و محل رفت و آمد کارگران در سالنهای کار در نظر گرفته شده است؟ وسائل کار مثل لباس مناسب، دستکش، و انواع واقسام وسایلی که کمک میکند کارگر بدون مشکل کارش را پیشببرد وجود دارد؟  </p><p align="justify"><br />همه اینها بستگی به سیاست و وضعیتی دارد که یک دولت در جامعه باید به آن فکر کند وامکانات لازم را مهیا نماید تا کارگران بتوانند در محیطی امن کار کنند. اما جامعه ای که سر دمدارانش به خرافات و روشهای کثیف مذهبی متوصل میشوند تا مردم را سرکوب کنند قطعا به امنیت محیط کار نمیاندیشند. آمارهای موجود در مورد نا امنی در محیط کار گوای جنایات رژیم در محیط کار است. زیرا قانون یا قوانینی انسانی وجود ندارد که به امنیت کارگر فکر کند. کشوری که افتخارش ترور و اختناق است و هدفش آماده کردن جامعه برای پیاده شدن امام زمان است جایی برای حرمت انسان در افکار و تصمیماتش وجود ندارد. جمهوری اسلامی به مثابه یک حاکمیت سیاه مذهبی سرمایه قطعا جایی از حرف زدن برای آسایش و رفاه انسان وجود ندارد. همین امکاناتی هم که هست از قبل مبارزات خونین کارگران و مردم آزاده بهشان تحمیل شده. در سال گذشته به نوشته آمار سازمان تامین اجتماعی 117 نفر جان خودرا در محیط کار و بر اثر صوانح ناشی از کار از دست داده اند. آیا خانواده و بچه های این 117 نفر امکانات لازم برای زندگی دارند؟ آیا روشن شده که مسئولین این حوادث چه کسانی هستند؟  </p><p align="justify"><br />نابود باد جمهوری اسلامی</p><p align="justify">زنده باد حکومت کارگری</p><p align="justify"><br /></p>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پیروزی کارگران مه نخ درگرو تغییر شکل مبارزه آنان است, کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/09/post_418.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.777</id>
   
   <published>2008-09-01T10:33:22Z</published>
   <updated>2008-09-01T10:34:19Z</updated>
   
   <summary>کارگران کارخانه مه نخ قزوین مدت هاست که علیه تعویق طولانی مدت دستمزدها و آینده کاملاً نامعلوم اشتغال خویش  مبارزه  می کنند. کارگران بارها دست به اعتصاب زده اند، به تحصن روی کرده اند، همراه با همزنجیران دیگر خویش در...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="اطلاعيه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">کارگران کارخانه مه نخ قزوین مدت هاست که علیه تعویق طولانی مدت دستمزدها و آینده کاملاً نامعلوم اشتغال خویش  مبارزه  می کنند. کارگران بارها دست به اعتصاب زده اند، به تحصن روی کرده اند، همراه با همزنجیران دیگر خویش در کارخانه های دیگر به راه پیمایی پرداخته اند. کارگران در هفته قبل به طور متحد و جمعی از قزوین به تهران آمدند و ساعت ها در مقابل دفتر ریاست جمهوری علیه وضعیت موجود خویش تجمع کردند. این دومین اجتماع اعتراضی آنان در طول 2 سال در  تهران بوده است. تجمع قبلی در مقابل مجلس برگزار شده بود. </p><p align="justify"><br /></p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify">کارخانه مه نخ در چهارچوب خصوصی سازی ها و اجرای اصل 44 قانون سرمایه از سوی دولت سرمایه داری به یک شرکت خصوصی واگذار گردید. سیمای ظاهری واقعه چنین بود. اما کدام کارگر ایرانی نمی داند که معنای خصوصی سازی در جهنم سرمایه داری ایرای  جز فروش حاصل کار و استثمار نسل های متوالی کارگران به مشتی سرمایه دار خونخوار نورچشمی به قیمت بسیار ارزان و با هدف کمک به سرمایه گذاری ها و سرمایه اندوزی های هر چه عظیم تر و غول آساتر این سرمایه داران هیچ چیز دیگری نیست؟ در همین جا یک بار دیگر تأکید می کنیم که پدیده های  خصوصی سازی  یا مالکیت دولتی مسئله ما کارگران نیست. ما با رابطه سرمایه به طور کلی طرف هستیم و این رابطه است که باعث و بانی تمامی سیه روزی ها و نکبت و ذلت و بدبختی های ماست. بگذریم. کارخانه مه نخ نیز در چهارچوب اصل یاد شده مانند بسیاری از کارخانه های دیگر از سوی دولت به چندتن از سرمایه داران صاحب یک شرکت درواقع هدیه شد. این چند نفر سرمایه دار در طول مدتی کوتاه تا توانستند وام های کلان از بانک ها و مراکز مالی دولتی دریافت کردند، کارگران را وحشیانه استثمار کردند، ماه ها دستمزد آنان را مصادره نمودند، از سرمایه های غیرمنقول و منقول هر چه فروختنی بود فروختند و صدها کار دیگر از همین نوع  انجام دادند.  پس از دستیابی به کوه عظیم سرمایه ای که لازم داشتند آن ها یک افلاس نامه مشروح هم برای دولت و بانک ها نوشتند و طلبکارانه دنبال سرمایه گذاری های نوین خود رفتند.  سپس همین کارخانه به عده ای دیگر از سرمایه داران هدیه شد تا اینان نیز همان بلاها را و البته بسیار بدتر از آن ها را به سر کارگران بیاورند و دنیای سرمایه لازم برای سرمایه گذاری های بسیار بزرگ و افسانه ای آتی را نصیب خویش سازند. کاندیدای این عطیه عظیم این بار « گروه صنعتی پاژنگ» بود. سرمایه داران صاحب این گروه صنعتی در یک چشم به هم زدن به حکم رئیس جمهوری عدالت سرمایه کارخانه را اشغال کردند و برنامه های از پیش تنظیم و حساب شده را یکی یکی به اجرا نهادند. از جمله:<br />- با توافق شورای عالی کار بیش از 360 کارگر شرکت را بدون این که هیچ کلمه ای با آنان صحبت کنند به بیمه بیکاری معرفی کردند. <br />- عده ای از کارگران را که مالکان قبلی کارخانه به روش همین گروه صنعتی پاژنگ بیکار کرده و به سازمان تأمین اجتماعی سپرده بودند بدون این که هیچ دستمزدی به آنان پرداخت کنند ( چون ظاهرا بیمه بیکاری می گرفتند ) به کارگرفتند و مورد استثمار قرار دادند. تجمع اخیر کارگران در تهران به طور مشخص در اعتراض به این عمل کارفرما بوده است.<br />- معنای روشن دو نکته بالا این است که گروه صنعتی پاژنگ از یک سو صاحب میلیاردها  تومان سرمایه کارخانه شد و از سوی دیگر نیروی کار مورد نیاز خود را به صورت رایگان و بدون پرداخت حتی یک ریال دستمزد در اختیار گرفت. <br />- مطابق معمول با همدستی و همگامی دولتمردان و نهادهای دولتی سرمایه هرچه هم می خواستند سرمایه های حاصل کار و استثمار هزاران کارگر را به صورت وام های کم بهره از بانک ها و مراکز مالی دریافت کردند. <br />آنچه در این راستا و به دنبال دو نوبت فروش کارخانه نصیب کارگران گردید بیکاری تام و تمام همه آنان یعنی کل ششصد کارگر کارخانه بود. البته کارگران نیز تاکنون بیکار ننشسته اند و دراین مدت بارها دست به تجمع و راه پیمایی زده اند. اما واقعیت این است که این شکل های مبارزه  اصلا کارساز نبوده  و نیستند. آنان باید شکل مبارزه  خود را عوض کنند.<br />دوستان کارگر همزنجیر در کارخانه مه نخ!<br /> ما مجبوریم شکل مبارزه خود را عوض کنیم. مجبوریم برای موفق بودن آن دست به تلاش و تدارک جدید بزنیم. تمامی تجارب سالیان دراز ما نشان می دهد که با اعتراضات پراکنده در این کارخانه و آن کارخانه یا تحصن در مقابل این نهاد و آن نهاد دولتی به هیچ موفقیتی دست نمی یابیم. ما باید به سراغ همزنجیران خویش در کارخانه ها و مراکز کار و تولید دیگر برویم. این کار را کم و بیش هم اینک شروع  کرده ایم. راه پیمایی مشترک شما با سایر همسرنوشتانتان در مقابل مجتمعات صنعتی قزوین گامی در این راستا بوده است. اما این پیوند خوردن را باید هر چه بیشتر گسترش داد و از آن مهم تر آن را حول راهکارهای جدید مبارزه سازمان دهیم. اساسی ترین نکته در روند مبارزات ما این است که واقعاً تجلی اعمال قدرت متحد و گسترده ما علیه سرمایه باشد. مبارزات ما باید دشمن را مجبور به قبول خواسته های ما کند. برای این کار در شرایط کنونی تدارک تصرف کارخانه های درحال تعطیل مناسب ترین و مؤثرترین شیوه پیشبرد مبارزه است. جنبش ما در حال حاضر به شدت زیر فشار این خلاء اساسی به حالت فلج افتاده است. صدها هزار کارگر عین وضعیت ما را دارند و یا وضعیتی بسیار بدتر از آن دارند. همه آن ها هم در حال مبارزه و اعتراض هستند. به کارگران نیشکر هفت تپه نگاه کنید. راه پیمایی های روزهای اخیر همزنجیرانمان در لوله سازی اهواز را ببینید. واقعیت این است که توده های طبقه ما از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب همه جا در حال کشمکش و جدال علیه سرمایه داران و دولت سرمایه هستند. با همه این ها در همه جا شکست می خوریم. در گرداب انتظارات بیهوده فلج می مانیم. ما را ماه ها سر می دوانند و آخر هم بیکار می سازند. دستمزدهای مان را پرداخت نمی کنند و اعتراضات ما را به هیچ می گیرند. تمامی این حوادث آژیر یک کمبود مهم مبارزات را در مغز ما به صدا در می آورد :  شیوه  مبارزه ما علیه سرمایه دچار اشکال اساسی است. تصرف کارخانه های در حال تعطیل حلقه مهمی است که برای رفع این اشکال باید هر چه مصمم تر آن را به دست گیریم. ما صدها هزار یا میلیون ها کارگر بیکار و در حال اخراج باید صدها کارخانه در حال تعطیل را تصرف کنیم. درجریان تصرف این مراکز کار و تولید باید به هم پیوند خوریم. قدرت اتحاد خویش در این و آن کارخانه را به قدرت اتحاد سراسری طبقه خود در سطح جامعه گسترش دهیم. از همزنجیران خویش در نفت و گاز و آب و برق و حمل و نقل و خودروسازی ها و لاستیک سازی ها و جاهای کلیدی دیگر بخواهیم که به یاری ما بشتابند و در حمایت از تصرف کارخانه توسط ما دست به اعتصاب بزنند. </p><p align="justify">کارگران علیه سرمایه متشکل شویم !<br />کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)<br />10 شهریور 87<br /><a href="http://www.hamaahangi.com">www.hamaahangi.com</a> <br /><a href="mailto:hamaahangi@gmail.com">hamaahangi@gmail.com</a></p><p align="justify"><br /></p>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یک گام به پیش چند گام به پس! در نقد حزب حکمتیست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/08/post_417.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.776</id>
   
   <published>2008-08-31T19:10:20Z</published>
   <updated>2008-08-31T19:11:12Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[حسین مراد بیگی (حمه سور) از اعضای رهبری حزب حکمتیست در مطلبی تحت عنوان &quot;حزب &quot;اتحاد کمونیسم کارگری&quot; این تناقض را چگونه توضیح میدهد&quot; سئوالاتی را در مقابل رهبری حزب ما قرار داده است که مایلم به آنها پاسخ دهم....]]></summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="علی جوادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify" /><p align="justify">حسین مراد بیگی (حمه سور) از اعضای رهبری حزب حکمتیست در مطلبی تحت عنوان &quot;حزب &quot;اتحاد کمونیسم کارگری&quot; این تناقض را چگونه توضیح میدهد&quot; سئوالاتی را در مقابل رهبری حزب ما قرار داده است که مایلم به آنها پاسخ دهم. این نوشته در عین حال این امکان را فراهم میکند که نگاهی به جوانبی از پروژه اتحاد صفوف کمونیسم کارگری بیندازیم. اما دوست دارم قبل از پرداختن به این مطلب به مساله ای در این زمینه اشاره کنم. متاسفانه مدتی است که در صفوف جنبش ما &quot;پاسخ ندادن&quot; و &quot;چیزی نگفتن&quot; به یک خصیصه تبدیل شده است.</p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify"> این &quot;ویژگی&quot; مسلما تاٽیراتی هم بر ما هم دارد. عمل به مٽل یک عکس العمل غریزی است. مسلما به &quot;نقدهای&quot; معینی نباید پاسخ داد. &quot;جدل آنلاین&quot; و ادبیاتی که این صف در تقابل با سنت نقد در صفوف کمونیسم کارگری ایجاد کرده است، نمونه ای از مجموعه ای است که توجیه کننده این سیاست است! ضرب المٽل نه چندان محترمانه ای نیز &quot;خاموشی&quot; را در این گونه مواقع توصیه میکند. اما نوشته حسین مراد بیگی از این جنس نیست. سنتی که ما نیز در حزب اتحاد کمونیسم کارگری از آن پاسداری میکنیم از پاسخگویی به &quot;نقد&quot; واهمه ای ندارد. برعکس، ما یک مکانیسم قوی شدن صف خود را در خصلت انتقادی جریان خود میدانیم. ما باید راه خود را با نقد هموار کنیم. خط کمونیسم منصور حکمت اکنون در موضع انتقادی نسبت به دو حزب دیگر کمونیست کارگری قرار دارد. با این مقدمه به سراغ نقد مطلب حسین مرادبیگی میروم. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">مفروضات نادرست، استنتاجات نادرست تر</p><p align="justify">هیچ فرضیه یا نظریه ای را چه در عرصه علوم و چه در ریاضیات نمیتوان با مفروضات غلط و نادرست اٽبات کرد. مٽلا نمیتوان فرض کرد که خورشید به دور زمین میگردد و سپس بر این اساس تلاش کرد علت این چرخش را توضیح داد. مطلب رفیق حسین مراد بیگی هم از معضلی از این جنس رنج میبرد. اساس نقد ایشان بر این فرض غلط استوار است که حزب اتحاد کمونیسم کارگری در &quot;ماه آوریل ٢٠٠٨ قراری صادر کرد و در آن اعلام کرد که به حزب حکمتیست میپیوندند&quot; و سپس به نقد حرکت و واکنش ما در این پروسه مینشیند و خواهان توضیح ما در قبال نقدهای اخیرمان به خط مشی سیاسی رهبری حزب حکمتیست میشود. ایشان سپس فراتر میرود و به روشی روانشناسانه به تحلیل علل &quot;روحی&quot; و &quot;روانی&quot; پشت نقدهای اخیر رهبری حزب ما به سیاستهای غیر کمونیستی حزب حکمتیست میپردازد و علت را نه در خود موضوعات مورد نقد بلکه در &quot;ناکامی&quot; و یا &quot;رنجش خاطر&quot; ما جستجو میکند؟! در باره این مجموعه باید گفت، هم آنچه که مبنای تحلیل قرار گرفته و هم ابزاری که با توسل به آن مسائل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است و هم صحنه ای که چیده شده ربطی به کمونیسم و مارکسیسم ندارد. در این بررسی گویا کودکانی با اسباب بازیهایشان به بازی &quot;سیاست&quot; نشسته اند، به یکباره رنجیده خاطر شده و بنای بد رفتاری را آغاز کرده اند! و روانشناسی به علل &quot;بد رفتاری&quot; این کسانی که مشغول بازی هستند، میپردازد و علت این رفتار را در ناکامی یک طرف بازی کشف میکند. تحلیل عمیقی است!؟ متاسفانه بیش از هر چیز نشان رشد سطحی گری و فرار از واقعیات سیاسی جدی در جنبش ماست. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">اگر حقیقت کماکان ارزشی داشته باشد و اگر کسی انتظار حقیقت گویی را داشته باشد، باید به خود این قرار و نه تحریف حسین مراد بیگی رجوع کند. در این قرار آمده است: &quot;کمیته مرکزی حزب اتحاد کمونیسم کارگری، هیات پنج نفره ای را موظف میکند تا پروژه اتحاد &quot;حزب اتحاد کمونیسم کارگری&quot; با &quot;حزب کمونیست کارگری ایران - حکمتیست&quot; را از نظر نظری، عملی و تشکیلاتی مورد بررسی قرار دهد و نتیجه را به اطلاع کمیته مرکزی برساند.&quot; (تاکید از من است) همانطور که در قرار تصریح شده است این قراری در مورد پیوستن به حزب حکمتیست نیست. قرار &quot;بررسی&quot; نظری، عملی و تشکیلاتی در این زمینه است. اما حسین مراد بیگی برای رسیدن به استنتاجات روانشناسانه خود و پرهیز از پرداختن به یک بحٽ سیاسی جدی، ناچار شده است که با یک چرخش قلم مساله &quot;بررسی&quot; را از کل این قرار حذف کند تا به نتایج مورد نظر خود برسد. واقعیت این است که حزب اتحاد کمونیسم کارگری هیچگاه تصمیم به پیوستن به حزب حکمتیست نگرفت. چنین تمایلی مسلما وجود داشت، تلاشهایی هم شد. اما نتیجه این بررسی منفی بود. کمیته مرکزی حزب ما در یک اقدام سنت شکنانه به اتفاق آراء رای به ایجاد کمیسیونی برای بررسی این امر داد. هدف بررسی این روند و اعلام نتیجه آن به کمیته مرکزی حزب بود. نتیجه بررسی اما منفی بود.</p><p align="justify"> </p><p align="justify">پروژه اتحاد صفوف کمونیسم کارگری و طی کردن کوتاه ترین راه برای دستیابی به این امر، یک هدف اعلام شده ما بود. ما اعلام کرده بودیم تا زمانیکه به ما اٽبات نشود امر اتحاد صفوف نیروها و احزاب منتسب به کمونیسم کارگری امری غیر ممکن است به این تلاش خود ادامه خواهیم داد. همین سیاست را هم دنبال کردیم. تلاش بسیاری کردیم تا دیوارهای نفرت و کینه توزی و دوری از کمونیسم کارگری منصور حکمت در این جنبش را نقد کنیم. از منافع خودمان حرکت نکردیم. از مصالح جنبش مان حرکت کردیم. اعلام کردیم که ما رگه ای در کمونیسم کارگری هستیم که به خود از نقطه نظر یک جنبش اجتماعی نگاه میکند. مساله سرنوشت جنبش ما، چه بر سر این جنبش می آید، میزان کارآیی و قدرت عمل آن در جامعه چیست، یک امر جدی ما است. ما بر خلاف احزاب و جریاناتی که فلسفه وجودی خودشان را از خودشان میگیرند. تشکیلات خودشان نقطه آغاز و پایان تعقل و معیارها و ارزشهایشان است، اعلام کردیم که تشکیلات و حزب را بمٽابه جریان و ابزاری متشکل در یک بستر اجتماعی و جنبشی مورد ارزیابی قرار میدهیم. اما گویا این مفاهیم دیگر از آن برد و عمق در جنبش و احزاب منتسب به کمونیسم کارگری، چه حزب حکمتیست و چه حزب کمونیست کارگری، برخوردار نیستند. گویا مفاهیمی هستند نا آشنا، دور از واقعیات سیاسی که شکل دهنده ذهنیت و پراتیک روزمره این احزاب است.  </p><p align="justify"> </p><p align="justify">ما در راه پیشبرد امر اتحاد صفوف کمونیسم کارگری میدانستیم که باید گام های اول را برداریم. میدانستیم که حتی &quot;سازش اصولی&quot; برای دست یابی به منافع بزرگتر در این جنبش امری لازم است. ما علیرغم اختلافات نظری معین و اعلام شده ای که با برخی سیاستهای این حزب داشتیم خواهان بررسی پروسه اتحاد و اعلام این جهتگیری بودیم. از این رو پیشقدم شدیم. اما این راه را در تاریکی طی نکردیم. ما میدانستیم که فائق آمدن بر این موانع به تلاش هرکولی نیازمند است. میدانستیم که نمیتوان سنگر منافع گرایشات غیر کمونیستی - غیر کارگری را به سادگی درهم شکست. به همان توپخانه سنگینی نیاز است که دیوارهای چین را درهم شکست. از این رو رهبری حزب &quot;کمیسیونی&quot; را مامور &quot;بررسی&quot; جوانب &quot;نظری، عملی و تشکیلاتی&quot; کرد. ما میدانستیم که برای اتحاد و یا پیوستن به حزب حکمتیست و تامین بخشی از هدف اتحاد صفوف کمونیسم کارگری باید شناخت بیشتری از کلیه جوانب و سیاستهای این حزب بدست آوریم. جهت گیری ها و سیاستهایشان را بدون هرگونه پیش داوری و یا قضاوتی مجددا مورد ارزیابی و بحٽ و بررسی قرار دهیم. رفتار و عملکرد تشکیلاتی، نرمها و ضوابط کار درونی این جریان را بررسی و در عمل مشاهده کنیم. برای ما مساله اتحاد کالایی نبود که میشد بسادگی خرید و در صورت عدم تمایل عودت داد و یا با کالای دیگری تعویض کرد. انسانها حتی زمانیکه به خرید یک جفت کفش میروند، آن را میپوشند، امتحان میکنند. راه میروند تا ببیند اندازه شان است، پایشان را اذیت میکند یا نه و سپس تصمیم میگیرند! برای ما  تصمیم گیری در چنین زمینه مهمی آسان و ساده نبود. از این رو کمیسیونی به منظور بررسی تشکیل دادیم. به بررسی نشستیم. اما متاسفانه یا خوشبختانه حزب حکمتیست حتی منتظر نتیجه کار کمیسیون و اعلام علنی نتیجه بررسی آن نشد. این مساله را در پلنوم شان به بحٽ گذاشتند و با فورمولی بنظر &quot;نجات بخش&quot; و &quot;طلایی&quot; رای عدم تمایل خود را مبنی بر پیوستن حزب اتحاد صفوف کمونیسم کارگری با تفرعن خاص لیدرشیپ این حزب اعلام کردند. و در نتیجه به ما و جنبش کمونیسم کارگری و جامعه نشان دادند که نه تنها رهبری کنونی این حزب فاقد ظرفیت سیاسی لازم برای گام نهادن در راه حل معضلات جنبش کمونیسم کارگری است، بلکه اصولا این معضلات را حتی معضل خود نمیداند. رفتاری که بیش از هر چیز نشان دوری و بیگانگی رهبری این حزب از مصالح عمومی و خط کمونیسم کارگری منصور حکمت است. در این پروسه به ما نیز اٽبات شد که دستیابی به امر اتحاد صفوف کمونیسم کارگری راه حل ساده و میان بری ندارد. از کانال اتحاد با احزاب منتسب به کمونیست کارگری نمیگذرد. منوط به تامین هژمونی سیاسی خط کمونیسم کارگری منصور حکمت در این جنبش و حاشیه ای کردن همه جانبه گرایشات چپ راديکال و سنتى در این جنبش است.</p><p align="justify"> </p><p align="justify">به هر حال بر خلاف تصور غیر سیاسی حسین مراد بیگی ما با حزب حکمتیست خود را &quot;سرگرم&quot; نکرده بودیم. تامین اتحاد صفوف کمونیسم کارگری برای ما بازی و سرگرمی نبود. حزب حکمتیست هم اسباب بازی این &quot;بازی&quot; نبود. ما مجذوب و شیفته اتحاد و وحدت نشده بودیم. ما به دنبال اتحاد و گردآوری نیروهای پراکنده صفوف &quot;کمونیسم کارگری&quot; بودیم. مساله ما موقعیت تضعیف شده کمونیسم کارگری است. مساله ما توقف و برگرداندن روندی است که منجر به تجزیه صفوف این جنبش شده است. انسان باید واقعا دچار &quot;نابینایی سیاسی&quot; شده باشد که این واقعیات را نبیند. پراکندگی و تشنج در این صفوف را نبیند. ضعف کنونی موقعیت عمومی این جنبش را نبیند. و آنگاه با &quot;اعتماد به نفسی کاذب&quot; اینگونه وانمود کند که اوضاع بر وفق مراد است. سئوال این است: چقدر این جنبش باید تضعیف شود، چقدر جنبشهای دیگر باید از آن نیرو بکنند، تا برخی از نیروهای کمونیسم کارگری بخود بیایند که مساله ای موجود است؟ و باید کاری کرد! مساله این است که تشخیص اصولی معضل خود نیمی از پاسخ به مساله است. ندیدن این مساله از جانب رهبری حزب حکمتیست و حزب کمونیست کارگری نشان بی ربطی گرایشات حاکم بر این احزاب به کمونیسم کارگری منصور حکمت است. ما آگاهانه علیرغم مشکلات این پروسه در آن گام گذاشتیم. زخم زبانهای بسیاری را بمنظور تقویت کمونیسم کارگری به جان خریدیم. از همان مصالحی حرکت کردیم که منصور حکمت بر اساس آن جریانات مختلف کمونیستی در عراق را در حزب واحد کمونیسم کارگری متشکل کرد. از همان مصالحی حرکت کردیم که منصور حکمت حزب کمونیست ایران را شکل داد. با این تفاوت که مرجعیت عظیم فکری و سیاسی، منصور حکمت، در این دوره غائب بود. ما تلاشمان را در این چهارچوب کردیم. موظف بودیم که این راه را آزمایش کنیم. اما اذعان میکنیم که موفق نشدیم. مساله در نادرستی و یا غیر واقعی بودن این امر و یا اهدافی نبود که در مقابل خود گذاشته بودیم. آنچه که اکنون اٽبات شده است از پیش روشن نبود. باید طی پروسه ای این مساله روشن و اٽبات میشد. و این متاسفانه اولین باری نیست که جنبش ما در مسیر حرکت تاریخی خود موفق نشده است. به احتمال زیاد آخرین بار هم نخواهد بود. ما از این &quot;ناکامی&quot; عبور کرديم. نتایج تاکنونی کارمان نیز صحت این جهت گیری را نشان میدهد. اذعان &quot;حراست&quot; ایران خودرو به نقش حزب اتحاد کمونیسم کارگری، گوشه ای از قدرت عظیم کمونیسم کارگری است. این تازه آغاز راه ماست. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">ارزیابی &quot;خوشبینانه&quot; از حزب حکمتیست؟</p><p align="justify">آیا در این پروسه اشتباه نکردیم؟ آیا آنطور که حسین مراد بیگی ادعا میکند، این مساله نشان تفاوت جنبشی و یا تعلق ما به سنت دیگری به غیر از سنت کمونیسم کارگری منصور حکمت نیست؟ آیا این ارزیابی ما که جهت گیری حزب حکمتیست را در زمینه ای مورد تایید قرار داده بودیم، نشان &quot;خوشبینی&quot; غیر موجه ما نبود؟ به این مسائل باید پرداخت. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">در پاسخ باید گفت که این نگرشی غیر تاریخی است. دینامیسم تغییر و تحولات احزاب سیاسی از متدش غائب است. واقعیت این است که احزاب سیاسی تغییر میکنند. چیزی هستند، چیز دیگری میشوند. از مکان اجتماعی معینی شروع میکنند و در تاریخ حرکت خود میتوانند به جا و مکان اجتماعی دیگری منتقل شوند و یا کلا پدیده دیگری شوند. دوران کنونی نمونه های بسیاری از این نوع بدست داده است. بعلاوه این پروسه خطی نیست. همواره در یک جهت نیست. فراز و نشیبها و عقب و جلو رفتنهای خود را دارد. حزب حکمتیست هم از این قاعده مستٽنی نیست، ما هم نیستیم. انسانها و همینطور احزاب سازنده سرنوشت خود در شرایط داده شده ای هستند. از این نقطه نظر سرنوشت و آینده حزب حکمتیست برای ما مساله ای از پیش روشن و یا رقم خورده نبود. بسته به اینکه چه گرایشی سکان و رهبری این احزاب را در دست دارد، میتوان به ارزیابی های متفاوتی در باره روند عمومی تغییر و تحولات این جریانات رسید. اما در هر حال مساله بر سر موقعیت و نقش داده شده هر جریانی در مبارزه و جدال طبقاتی و کشمکشهای جنبشهای موجود در جامعه است. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">ما بر خلاف تحلیل های سطحی حزب حکمتیست این حزب را، علیرغم انتقادات سیاسی روشن و اعلام شده ای که به خط مشی این جریان داشتیم، در مجموع در صفوف جنبش کمونیسم کارگری ارزیابی میکردیم. ما شاهد بودیم که چگونه جدال گرایشات درونی این جریان در دوران پس از کنگره دوم این حزب بر خلاف شانتاژهای رهبری حزب کمونیست کارگری، گرایش &quot;راست&quot; در رهبری این حزب را تا حدودی عقب راند. ما شاهد بودیم که چگونه در دورانی این جریان جهتگیری روشن تری در حوزه پراتیک کمونیسم کارگری از خود نشان داده است. ما این نقاط قوت را مشاهده میکردیم، نقاط ضعف این حزب را هم میشناختیم. ما بر خلاف سکتاریسم موجود در دو حزب منتسب به کمونیسم کارگری ابایی نداشتیم که به این واقعیت اذعان کنیم و تلاش کنیم بر آن تاٽیر گذار باشیم و تقویتش کنیم. ما این گام به پیش را دیدیم. از آن استقبال کردیم و آن را به جامعه اعلام کردیم. ما قید حزب حکمتیست را نزده بودیم. برای کمونیستهایی که در این حزب گرد آمده اند، شانه بالا نینداختیم. سرنوشت این افراد و نیروها برای ما مهم است. ما اجازه ندادیم که کینه توزیها و شانتاژهای حزب کمونیست کارگری در رابطه با همسویی حزب حکمتیست با قوم پرستان، بدون پاسخ بماند. ما عمیقترین انتقادات را به سیاستهای راست رهبران این جریان در دوره های مختلف مطرح کردیم. هیچگاه نیز تجدید نظری در مضمون این انتقادات نداشتیم. هر چند که به سهم خود در ناتوانی از جلوگیری از انشعاب در صفوف کمونیسم کارگری اشاره کردیم. اما در عین حال و علیرغم انتقاد عمیق سیاسی مان به رهبری این جریان تلاش کردیم که این صفوف متحد تر شود. برای ما حزبیت کمونیسم کارگری به معنای توافق بر سر تک تک تاکتیک های سیاسی و یا هر قطعنامه حزبی نیست. اگر اینگونه بود که اصولا تلاش برای اتحاد صفوف این جنبش از پیش معنایی نمیداشت. توافق بر سر تاکتیکها و تمامی مصوبات حزبی پیش شرط شکل گیری حزب واحد کمونیسم کارگری از نقطه نظر ما نیست. مساله اساسی و در درجه اول تعلق جنبشی و اجتماعی هر جریانی است. سئوال اصلی ما قبل از پرداختن به تاکتیک ها و قطعنامه ها این است که این حزب و یا هر حزب دیگری به کدام جنبش و سنت اجتماعی تعلق دارد. از کدام معضلات و دردی در جامعه نشات میگیرد. به چه معضلاتی پاسخ میدهد. چه رابطه ای با اعتراض سوسیالستی و رادیکال کارگر دارد؟ چه مرزبندی ای با سایر جنبشهای اجتماعی و سیاسی موجود در جامعه، ناسیونالیسم پرو غرب و ملی اسلامی ها و چپ سنتی دارد. در این چهارچوب مسلما اساس برنامه ای یک رکن تعیین کننده هر ارزیابی است. اما جایگاه و مکان پراتیک حزبی به همان اندازه مهم و تعیین کننده است. اختلافات تاکتیکی در هر حزبی میتواند موجود باشد. عدم وجودش باید مایه تعجب و استٽناء باشد. برای ما حزب واحد کمونیسم کارگری یک فرقه سیاسی نیست. یک حزب مدرن سیاسی است. میتواند دارای گرایشات &quot;چپ&quot; و &quot;راست&quot; باشد. اما مساله در درجه اول همانطور که تاکید کردم بر سر تعلق جنبشی و مکان اجتماعی و طبقاتی و پراتیکی است. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">آیا این مکان حزبی امری لایتغیر و ایستا است؟ آیا احزاب همانی هستند که خود میگویند؟ آیا تغییر تعلق جنبشی امری غیر منتظره است؟ پاسخ روشن است. اما مساله بر سر این است که احزاب در هر دوره باید نشان دهند که به چه کشمکش اجتماعی پاسخ میگویند. در هر زمانی نشان دهند که در کجای کشمکش طبقاتی و اجتماعی و جدال جنبشها در جامعه قرار دارند. چگونه بر این روند مادی تاٽیر میگذارند و چگونه از آن متاٽر میشوند. حزب حکمتیست در دوره ای، علیرغم برخی سیاستهای غیر کمونیستی در حوزه منشور سرنگونی و استراتژی تصرف قدرت سیاسی، یک گام پراتیک مهم به جلو برداشت. اما متاسفانه در دوره اخیر بسرعت گامهای چندی به عقب برداشته است. این چند گام به پس در حقیقت تحکیم بیشتر همان سنتهای چپ سنتی و فرقه ای در این جریان است. در محور چنین عقب گردی بی ربطی مضاعف و رو به فزونی این حزب به اعتراض رادیکال و سوسیالیستی کارگر قرار دارد. در نگاهی کوتاه به ادبیات این حزب نه تنها نشانه های قوی ای از عدم تحرک و حساسیت در قبال اعتراض کارگری را میتوان مشاهده کرد بلکه متاسفانه این امر در سطوح متفاوتی در بی ٽمر بودن اعتراض کارگری حتی فورموله میشود. اتخاد سیاست رابین هودی مصادره اموال و انبارها در پاسخ به فلاکت اقتصادی توده های مردم زحمتکش در جامعه به درجات زیادی ناشی از این دوری و سرخوردگی از اعتراضات کارگری و اجتماعی است. گویی اعتراضات و جنبش کارگری و رهبران رادیکال و سوسیالیست طبقه کارگر جایی در استراتژی این حزب در تصرف قدرت سیاسی ندارد. در این زمینه باید بیشتر بحٽ کرد! این حزب در دوران پس از ١٦ آذر به جلو آمد اما بسرعت در رویدادهای بعدی پس رفت. این ویژگی جریانات و احزابی است که از جایگاه و تعلق اجتماعی جا افتاده و سنت داری برخوردار نیستند. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">به این اعتبار در پاسخ به سئوال حسین مراد بیگی باید گفت که ما تغییر نکردیم. علت تغییر ارزیابی ما از حزب حکمتیست تغییر متد و روش برخورد ما نیست. واقعیت این است که حزب حکمتیست تغییرات معینی کرده است. سیاستهای غیر کمونیستی را اتخاذ کرده است. واقعیات و داده های سیاسی پیرامون ما تغییر کرده است. حزب حکمتیست چند گام به عقب برداشته است و ما ناچاریم که به این مسائل بپردازیم. من میپرسم آیا موقعیت حزب حکمتیست اکنون همان است که در هشت ماهه گذشته بود؟ آیا حزب کمونیست کارگری همان حزبی است که دو سال پیش بود؟ ما مطرح کردیم که حزب حکمتیست تغییراتی کرده است. زمانیکه این تغییرات را مٽبت ارزیابی کردیم آن را به جامعه اعلام کردیم. زمانیکه این تغییرات نشان از دوری از کمونیسم کارگری و سنت ما بود، نیز آن را به جامعه اعلام و نقد کردیم. متاسفانه خطی که اکنون حزب حکمتیست در حال حاضر پیش گرفته است یک روند دوری از سنتهای شناخته شده و جا افتاده کمونیسم کارگری است. این موضوع مورد نقد ماست.</p><p align="justify"> </p><p align="justify">استنتاجات یک تحلیل روانشناسانه </p><p align="justify">حسین مراد بیگی در مطلب خود اعلام کرده است که قصد وارد شدن به &quot;محتوی&quot; نقد ما به حزب حکمتیست را ندارد. چرا؟ روشن نیست؟ اما به قضاوت در مورد علت این انتقادات می نشیند. و آن را به بیان دیگری ناشی از &quot;سرخوردگی&quot; ما از &quot;پاسخ&quot; این جریان به مساله پروژه حزب اتحاد کمونیسم کارگری قلمداد میکند. این برخورد در بهترین حالت یک تحلیل روانشناسانه است. اما مساله در همین سطح خلاصه نمیشود. مهمتر استنتجات ناشی از این روش است. در این چهارچوب ایشان زحمت یک بررسی و تحلیل کمونیستی و اجتماعی را بخود نمیدهد. تلاشی نمیکند تا نشان دهد که &quot;اشکال&quot; نقدهای ما به سیاستهای این جریان چیست؟ حکمی را صادر میکند و به دنبال آن ساده انگارانه میکوشد که گریبان خود را از هرگونه پیچيدگی و تلاش سیاسی خلاص کند. در این روش ارزیابی، هرگونه نقدی از جانب ما به سیاستهای این جریان از پیش مهر محکومیت بر پیشانی دارد. جای تاسف است که این گونه روشهای غیر کمونیستی در جنبش ما جا باز کرده است. احزاب با این شاخصها و معیارها مورد قضاوت قرار میگیرند. آیا قرار است که از این به بعد تحلیل علمی و طبقاتی و کمونیستی را با تحلیل &quot;من میدانم&quot;، &quot;من از مسائل پشت پرده خبر دارم&quot; و تحلیل روانشناسانه جایگزین کنیم؟ آیا دیگر باید کتب مارکس در مورد مبارزه طبقاتی در فرانسه و هجدهم برومر لوئی بناپارت و کاپیتال را به دور بی اندازیم و برای پی بردن به حقایق سیاسی به کتاب روانشناسی ١٠١ رجوع کنیم؟ نه! نباید اجازه داد چنین روشهایی در جنبش ما جا باز کند. همان یک قلم&quot;جدل آنلاین&quot; کافی است! بگذار &quot;جدل آنلاین&quot; بی همتا بماند!</p><p align="justify"> </p><p align="justify">اما مساله نتایج ناشی از چنین برخوردی است. گویا خواننده مطلب ایشان باید بدون هیچگونه استدلال و تحلیلی، ارزیابی ایشان را بپذیرد. بپذیرد که ما خود را &quot;سرگرم&quot; نقد حزب حکمتیست کرده ایم. برای چه؟ برای هیچ و پوچ! برای سرگرمی! تعدادی انسان میان سال که فقط حدود سی سال از سابقه فعالیت حزبی و تشکل یافته آنها میگذرد به یکباره دچار کمبود &quot;سرگرمی&quot; شده اند و در این جهان پهناور و با انواع کالاهای سرگرم کننده چیزی به جز حزب حکمتیست نیافته اند. من این &quot;توهین&quot; به حزب حکمتیست را حتی زمانیکه از جانب رهبری خود این حزب باشد، نمی پذیرم. سئوال این است که چرا مسائل انتقادی مطرح شده، &quot;سرگرمی&quot; است؟ من میپرسم: آیا نقد منشور سرنگونی این حزب و ارائه مجموعه ای از اصولی ترین نقدهای کمونیستی به تاکتیک دو مرحله ای این حزب از روی سرگرمی است؟ آیا خود ایشان تماما منشور سرنگونی و مساله ائتلاف با جریانات راست و نتایج سیاسی این منشور را هنوز قبول دارند؟ آیا نقد ما به تزهای انقلاب دو مرحله ای این جریان و &quot;جنبش سرنگونی دمکراتیک&quot; سرگرمی و تلاشی برای تفنن است؟ آیا ایشان این تزها را قبول دارند؟ آیا ایشان این تز چپ سنتی که سوسیالیسم را نیروهای تحصیل کرده و دانش آموختگان به درون طبقه کارگر میبرند و جنبش کارگری تنها میتواند گرایش برابری طلبانه از خود برون دهد را قبول دارند؟ در این صورت چرا لقب &quot;حکمتیست&quot; را با خود حمل میکنند؟ آیا ایشان نگاهی به لیست کتب آموزشی و توصیه های مطالباتی این حزب در سایت خودشان انداخته اند تا ببینند که کدامیک از آٽار دوران کمونیسم کارگری در این مجموعه است؟ هیچکدام! آیا ایشان میتواند کماکان ادعا کند که حزب حکمتیست ربط چندانی به خط مشی کمونیستی منصور حکمت دارد؟ کدام تزها و سنتهای کمونیستی منصور حکمت راهنمای عمل این جریان است؟ آیا ایشان سیاستهای رابین هودی این جریان در مورد مصادره انبارها در پاسخ به حل معضلات اقتصادی و فلاکت گریبانگیر توده های کارگر و مردم زحمتکش را قبول دارد؟ آیا نقد ما از این سیاستها و ارائه سیاست &quot;کنترل کارگری&quot; در کنار تلاش برای کسب بیمه بیکاری مکفی و تحمیل سوبسید دولتی مساله ای از سر تفنن و سرگرمی است؟ آیا نقد ما به تلاش این جریان برای ایجاد &quot;دولت موقت انقلابی&quot; در تقابل با حکومت کارگری نقدی از سر تفنن است؟ پاسخ ایشان به این انتقادات چیست؟</p><p align="justify"> </p><p align="justify">نوشته حسین مراد بیگی تناقضی را در مقابل رهبری حزب ما قرار نداده است. ما اذعان میکنیم که موضع ما در قبال حزب حکمتیست تغییر کرده است، اما علت این تغییر رفتار و اخلاقیات ما نیست. مساله را باید در واقعیت وجودی خود حزب حکمتیست جستجو کرد. علت تغییر موضع ما تغییر در سیاستها و دوری این حزب از سنتهای کمونیسم کارگری است. </p><p align="justify"> </p><p align="justify">تغییر و تحولات دو حزب حکمتیست و حزب کمونیست کارگری بیان واقعیتی در جنبش ماست. جامعه ایران بسرعت در حال متحول شدن است. احزاب سیاسی هم با این تحولات دگرگون میشوند. تغییرات احزاب سیاسی بر خلاف تغییرات ژنتیک در دراز مدت صورت نمیگیرند. تغییر و تحولات دو حزب کمونیست کارگری، تغییراتی هشدار دهنده و چشم باز کننده اند. حزب حکمتیست و حزب کمونیست کارگری هر دو در یک دوران انتقالی تعیین کننده بسر میبرند. دارند چیز دیگری میشوند. ما شاهد این هستیم که چگونه حوزه فعالیت و سوخت و ساز این احزاب دارد به چیزی غیر از تحرک رادیکال و سوسیالیستی طبقه کارگر تبدیل میشود. یکی به اکس مسلم چسبیده است و رسما اعلام کرده است که تعلقی به جنبش کمونیسم کارگری ندارد، حزب جنبش سرنگونی است و دیگری به گارد آزادی چسبیده و جامعه و تغییر و تحولاتش را از این مجرا می بیند. اولویت و مشغله های این جریانات آن چیزی نیست که در دوران حیات منصور حکمت بود. این احزاب به سرعت در حال فاصله گرفتن از سنتهای پایه ای کمونیسم منصور حکمت هستند. پروژه &quot;عبور از منصور حکمت&quot; در این احزاب اسم رمز این تحول است. آینده را نمیتوان پیش بینی کرد. اما ادامه این روند بدون تردید منجر به تغییرات اساسی و اجتماعی در موقعیت این احزاب خواهد شد. باید هشیار بود. یک شرط پیشروی کمونیسم کارگری تاکید بر خطی است که به این جنبش در دوران اخیر معنا بخشیده است. تٽبیت خط کمونیستی منصور حکمت در محور این حرکت قرار دارد!* </p><p align="justify" />]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پیشنهادی به کلیه مدیران و دست اندرکاران سایتهای اینترنتی فارسی و کردی زبان مدافع کارگران ، آزادیخواه و مبارز،  و سایتهای احزاب و سازمانهای ک</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/08/post_416.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.775</id>
   
   <published>2008-08-29T20:56:01Z</published>
   <updated>2008-08-29T20:57:29Z</updated>
   
   <summary>فرهاد شعبانیبا درودهای گرم و دوستانه به همه شما   دوستان گرامی !شمار کودکان کار و خیابانی در بعد بین المللی و ایران بطرز بیسابقه ائی در حال افزایش است. این خود نشانه گسترش دامنه و عمق فقر و شکاف...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="اطلاعيه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">فرهاد شعبانی</p><p align="justify">با درودهای گرم و دوستانه به همه شما </p><p align="justify">  دوستان گرامی !</p><p align="justify">شمار کودکان کار و خیابانی در بعد بین المللی و ایران بطرز بیسابقه ائی در حال افزایش است. این خود نشانه گسترش دامنه و عمق فقر و شکاف طبقاتی در جهان و ایران است، که کودکان اولین قربانیان بیدفاع چنین شرایطی خواهند بود. قشر وسیعی که شرایط کار و زندگی اش  هر لحظه دشوارتر از لحظه پیش است و تلفات انسانی اش هردم افزایش می یابد.</p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify"><br /> کودکان خانواده هائی که فقر به والدین، و والدین نیز علی رغم هست و همت مملو انسانیت و انسان دوستی شان اما ناچارا&quot; به فرزندانشان فشار آورند تا با به فروش گذاشتن نیروی کار دستها و بازوان لطیف و ضعیف شان در تامین بخور و نمیر زندگی خانواده آستین همت بالا زده و به نان آوران کوچک تبدیل شوند. </p><p align="justify">باور نکردنی است. امروز در دنیا جسم و جان نزدیک به 400 میلیون کودک در محیط های کار بزرکسالان و خیابانهای شهرهای بزرگی چون تهران، ریو، داکا، دهلی، استانبول، آنکارا، بغداد، قاهره و اسکندریه ، بانکوک و کاتماندو، مسکو و صوفیا و ............. توسط  سرمایه و باندهای تبهکار فروش مواد مخدر و اعضای بدن، و تاجران سکس بطرز وحشیانه ائی استثمار می شود، و ما نه تنها شاهد کاهش شمار این قربانیان حاکمیت اختاپوسی سرمایه نیستیم. بلکه  فضای حاکم بر دنیا جهت عکس را به ما نشان می دهد. </p><p align="justify">برماست که با چشمان باز و بیدار ستم و استثمار جسم و جان آینده سازان بشریت را به سرمایه و سرمایه  داران نبخشیم.  اما با تاسف فراوان مشاهده می کنیم که اخبار مربوط به شرایط کار و زندگی &quot;کودکان کار و خیابانی&quot; در سایتها و میدیای ما جایگاه متناسب با ابعاد وحشتناک و روبه افرایش را پیدا نکرده است، و آنها  در میدیای ما دیده نمی شوند.  این کمبود بزرگی است. به این علت بود که بنظرم رسید از همه شما صمیمانه و بنا به مسئولیتی که نسبت به سرنوشت حال و آینده این قشر وسیع از انسانهای دردمند و رنجدیده دارید. در کنار سرفصل های دیگر سایتهایتان، بطور مشخص سرفصلی را تحت عنوان &quot; کودکان کار و خیابانی&quot; باز کنید و اخبار مربوط به دشواریها ی زندگی و رنجهائی که بر این کودکان می رود  و مسئولیتی که  جامعه بشری در مقابل آنها دارد را وسیعا&quot; منعکس کنید. مطمئن باشید با اینکار ارزشهای انسانی را پاس داشته و برای بسیاری از ما این اقدام، جزء لاینفکی از مبارزه طبقاتی ما بر علیه ستم و استثمار سرمایه است.  </p><p align="justify">موفق باشید.                 </p><p align="justify">با احترام به همه شما</p><p align="justify">فرهاد شعبانی<br /></p>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ناپدید شدن یک کارگر نانوایی در شهر مریوان,</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/08/post_415.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.774</id>
   
   <published>2008-08-27T05:48:00Z</published>
   <updated>2008-08-27T05:48:49Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[انجمن کارگری جمال چراغ ویسیطبق گزارش رسیده، یک کارگر نانوایی با نام &quot;جلال مرادی&quot; مدت چهار روز است که به خانه و نیز محل کار خود مراجعه نکرده است. جلال مرادی کارگر 25 ساله، اهل و ساکن شهر مریوان از روز...]]></summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="خبر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">انجمن کارگری جمال چراغ ویسی<br /><br />طبق گزارش رسیده، یک کارگر نانوایی با نام &quot;جلال مرادی&quot; مدت چهار روز است که به خانه و نیز محل کار خود مراجعه نکرده است.<br /> <br />جلال مرادی کارگر 25 ساله، اهل و ساکن شهر مریوان از روز شنبه تاریخ 2/6/87 ساعت 4 بعد از ظهر ناپدید شده است.<br /> گفتی است که جلال مرادی از طریق مبایل خود با (اس ام اس) به دوستان خود اطلاع داده است که: &quot;سه نفر میخواهند با زور من را ببرند&quot; </p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify">همکاران و دوستان جلال مرادی ضمن اظهار بی خبری ازچگونگی ناپدید شدن وی، نگران وضعیت او هستند و تا به حال خبری از وضعیت او در دست نیست.</p><p align="justify" /><p align="justify">انجمن کارگری جمال چراغ ویسی<br />26/8/2008<br /><a href="http://www.akjch.blogfa.com">www.akjch.blogfa.com</a><br /><a href="mailto:ankjch@yahoo.co.uk">ankjch@yahoo.co.uk</a></p><p align="justify"><br /></p>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>تعرض به دانشجویان را در مهر ماه پاسخ میدهیم!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.mobarez-k.com/2008/08/post_414.html" />
   <id>tag:www.mobarez-k.com,2008://1.773</id>
   
   <published>2008-08-27T05:43:08Z</published>
   <updated>2008-08-27T05:43:47Z</updated>
   
   <summary>دستگیری دانشجویان در ایام تعطیلی دانشگاهها و احضار فعالین دانشجوئی به دادگاه اوج استیصال و درماندگی رژیم در مقابل موج اعتراضات و خواستهای انسانی دانشجویان است.روزهای آغازین تابستان همیشه برای دانشجویان روزهای بازداشت و ارعاب و تعقیب بوده است. وزارت علوم...</summary>
   <author>
      <name>asad</name>
      
   </author>
         <category term="سعید ولدبیگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.mobarez-k.com/">
      <![CDATA[<p align="justify" /><p align="justify">دستگیری دانشجویان در ایام تعطیلی دانشگاهها و احضار فعالین دانشجوئی به دادگاه اوج استیصال و درماندگی رژیم در مقابل موج اعتراضات و خواستهای انسانی دانشجویان است.روزهای آغازین تابستان همیشه برای دانشجویان روزهای بازداشت و ارعاب و تعقیب بوده است.</p><p align="justify"> وزارت علوم به کمک نهادهای اطلاعاتی و امنیتی حاکمیت در روزهاای تابستان اقدام به بازجوئی ا