بها لیلی-

“انتخابات”: روشن کردن تنور بدون نان

بها لیلی

هر چهار سال یک بار در اواخر پاییز حکومتی ها در نظام جمهوری اسلامی شروع به روشن کردن تنوری میکنند که هیچ ثمره ای برای مردم نخواهد داشت. تنوری به اسم انتخابات: که نه گرمایی و نه نانی از آن نصیب مردم نخواهد شد. تقریبا شش ماه به انتخابات ریاست جمهوری ایران مانده است. از همین الان جدال دو جبهه در ایران که به اصطلاح آنها را اصلاح طلب و اصول گرا می گویند آغاز شده است. هدف اصلی آن کشاندن مردم به  پای صندوق انتخابات است. در چند روز اخیر ما شاهد جنگ و جدال دو قوه مجریه و قضائیه در مورد میران نامعلوم دارایی و مخارج آنها شده ایم. ولی این جدال چیست که در ماههای نزدیک انتخابات به اوج خود میرسد؟ برای اکثریت مردم در ایران سوال اصلی این خواهد بود که آیا شرکت در انتخابات و نتیجه این رقابت هیچ منفعتی برای آنها خواهد داشت و همچنین دردی را از آنان درمان خواهد کرد؟ آیا تورم و بیکاری و اعتیاد پس از پیروزی این کاندیدا و شکست آن یکی، درمانی خواهد داشت؟ یا حقوق اولیه انسانی و از مهمترین آنان حقوق زنان و کودکان ایران را تامین خواهند کرد؟ آیا آنها با شرکت در انتخابات کذایی و رای دادن به این یاران خمینی و خامنه ای شکم خود و خانوادهایشان سیر خواهد شد؟

ظاهرا همه دست اندر کاران امور نظام در تقسیمات سیاسی جمهوری اسلامی ایران به دو گرایش اصولگرا و اصلاح طلب توافق دارند و کاندیداهای رسیدن به مقام ریاست جمهوری نیز خود را آشکارا منتسب به این دو جناح میکنند. تمامی رسانه های دولتی و روزنامه های وفادار به نظام جمهوری اسلامی مملو از مطالب و نوشته های جهت دار و طرف دار از این دو جناح درگیر در انتخابات است. اختلاف نظر گسترده مابین دارو دسته های اصلاح طلب و اصول گرا در عرصه برنامه ریزیهای اقتصادی با این که می تواند به عنوان یک مولفه تعیین کننده در همایش و یا پراکندگی آنان باشد بیشتر به تبلیغات بی پایه و اساس و چک های بی محل کشیدن و شعارهای پوپولیستی تبدیل گشته به گونه ای که برای ناظر بی طرف عملا غیر قابل موشکافی بوده و منجر به ایجاد یک وضعیت فرساینده مابین جناحین همچون دولت با دیگر قوه ها و گروهای مختلف در نظام گشته است. همانند سخنان حسن روحانی در نشست جامعه نظارت و بازرسی دولت با اشاره به صدور حکم اعدام برای بابک زنجانی گفت: «حالا یک فردی اعدام شود خیلی خب اعدام شد. پول چی شد؟ پولی که در اختیار این آقا بود چی شد و کجا رفت؟ چه کسانی موثر بودند و نقش داشتند.» که در پاسخ این انتقادهای رئیس جمهور رئیس قوه قضائیه گفت: «بابک زنجانی گفته است که میلیاردها تومان به انتخابات رئیس جمهور کمک کرده است؛ ما سخنان او را عین واقع نمی دانیم و ایشان حرف زیاد می زند و ادعا زیاد می کند والا اگر می خواستیم رسیدگی کنیم باید همه کسانیکه مرتبط بودند احضار می کردیم.» میتوان به تمام این انتقادها به عنوان جدالی بی اساس در گرم کردن تنور انتخابات نگاه کرد. در این مورد میتوان چنین برداشت کرد که روحانی جهت سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای اقتصادی خود بعد اعلام پیروزی در نبرد برجام در جهت بهبود شرایط اقتصادی مردم و آمادگی برای انتخابات دست به دامن چنین موضوعاتی برده است. زیرا ناتوانی تمامی ارگان های قانونی و غیر قانونی جمهوری اسلامی برای غلبه بر مشکلات و یا حداقل تحت کنترل درآوردن معضلات اجتماعی به ‌ویژه تورم، گرانی و بیکاری از یک سو موجب دامن زدن به این اختلافات مابین جناح ها و بلند کردن انگشت اتهامات به سوی یکدیگر گشته است و از سوی دیگر بر نارضائی مردم از وضعیت موجود بیش از پیش افزوده و به طبقات و اقشار مختلف جرات اعتراضات و گسترش مخالفت ها را بخشیده است. در این میان میتوان به اعتصابات کارگران، معلمان، بازنشستگان و غیره در نقاط مختلف ایران اشاره کرد. بازنده گان مستقیم سی و هشت سال حکومت اسلامی را که اکثریت مردم تشکیل می دهند یعنی کارگران و زنان و غیره از وعده و وعید های توخالی و پوپولیستی به جان آمده و دست به اعتراض زده اند. متعاقب این مبارزات اقتصادی و اجتماعی، شاهد افزایش پررنگ سرکوب های با برنامه این جنبش های اعتراضی و با دستگیری و زندانی نمودن وسیع فعالین کارگری، دانشجوئی و اجتماعی در همه جا مواجه ایم. در این میان کاندیداهای جناح های مختلف برای سوار شدن بر موج نارضایتی و اعتراضات اجتماعی از هیچ فریب و نیرنگی پرهیز نمی کنند. همانند سخنان روحانی در کمپین های تبلیغاتی خود که از آزادی زندانیان سیاسی و فعالین مدنی دم می زد و در چهار سال عملکرد خود به هیچ کدام از آنها عمل نکرد.

با نگاهی جامع به عملکرد دولت ها در دوران زمامداری سیستم جمهوری اسلامی می توان دید که نگاه متفاوت دولت های اصلاحات و اصولگرا در زمینه سیاست های اقتصادی تنها سطحی بوده است و هیچ تغییری در اصل و اساس آن ایجاد نشده است. موسوی در زمان ریاست بر دولت اکثرا اساتید دانشگاه و متخصصین را با شعار مکتبی خواندن که برگرفته از این سخن خمینی بود “ما متعهد می خواهیم نه متخصص” دسته دسته اساتید دانشگاه و متخصصین را از کار برکنار و یا روانه زندان کرد. که بر این اساس “انقلاب فرهنگی” در اوایل انقلاب شکل گرفت. آغاز دولت سردار سازندگی و همچنین دولت اصلاحات که می توان همان ادامه دهنده حرکت هاشمی دید با جمع بندی و رفع اشتباهات موسوی که بر گرفته از سخنان خمینی بود. در این دو دولت تصمیم بر سپردن کار به کاردان بود. که در این میان آنها با ایده های همچون تنش زدایی و یا گفتگوی تمدنها سعی در این کردند که متخصصان و یا اساتید سیستم سرمایه داری لیبرال را به آغوش اسلام و ولایت فقیه فراخوانند تا اکثریت جامعه را زیر فشار قراردادهای موقت، چماق بیکاری، بی حقوقی و نپرداختن مزد ها خورد کنند. نتایج این اقدامات را به خوبی بعد از شانزده سال مشاهده کردیم. پس از رسوائی این سیاست ها و رشد دزدی و چپاول خصوصا از جانب مقامات دولتی و نزدیکان آنها که در دوران خاتمی به اوج خود رسیده بود، احمدی نژاد با شعار پول نفت و مبارزه با فساد مافیائی دوران سازندگی و اصلاحات از صندوقچه اصولگرایان به طور کاملا غیر منتظره ای بیرون آمد. جمع بندی احمدی نژاد هم از دولت های گذشته، بر این اساس بود که تفکر صرفا مکتبی و صرفا متخصص نوشداروی اقتصادی رژیم نیست. پس متخصص مکتبی را از جیب کت خویش بیرون آورده و تلاش در ایجاد یک اقتصاد ملی با ارزش های اسلامی کرد بر این اساس سعی در خود کفایی در بسیاری از زمینه ها کرد همانند خود کفایی گندم و بنزین که نمونه هایی کوچک از این تفکر بودند. در مدت کوتاهی این تصمیمات خود حامل مشکلات فراوانی شد. بیکاری، تورم، فقر، اعتیاد، گرسنگی، بی حقوقی کارگران، زنان، زندان و اعدام مخالفان سیاسی از یکسو و پر شدن جیب مافیای قند و شکر، سپاه، بسيج، روحانیت، طرح های پوپولیستی و بيحاصل از سوی دیگر حاصل این تفکر و سیاست بود. کلید دولت روحانی هم باعث افزایش رکود در حوزه های مختلف بخصوص مسکن و ساختمان، نرخ بالای بیکاری، رکود تورمی و افزایش هزینه های تولید و بسیاری دیگر از معضلات دیگر که در حال حاضر می توان به خوبی مشاهده کرد. پس با نگاهی اجمالی می توان نتایج انتخابات را در سیستم جمهوری اسلامی دید. همچون سیاست های اصلاح طلبانه که بعضی از مردم به آن امید بسته اند. در این بین می توان به چوب تاراج زدن به دارائی های جامعه و فروش آنها به عوامل و عناصر وابسته به حاکمان اشاره کرد و همچنین در دولتهای هاشمی رفسنجانی که خود را سردار سازندگی نامید و چه خاتمی کوهی از نابرابری های اقتصادی و حیف و میل های درآمدهای کشور را از خود به یادگار گذاشتند.

بایستی این نکته را در نظر گرفت که نگاه هر دو جناح به ثروت ها و منابع درآمدی ایران خصوصا درآمدهای نفتی نگاهی فرصت طلبانه و سود جویانه در جهت منافع خود و جناحی است. آنان درآمد های حاصله از این ثروتهای جامعه را که بایستی در جهت رفاه مردم صرف کنند در عوض آنها را در خدمت جلب آراء و رسیدن به اهداف گروهی و طبقاتی خود قرار می دهند. در حالیکه هردو جناح از توسعه و آینده نگری سخن ها به میان می آورند عملا تنها ثروت های مردم ایران و آیندگان را در ماشین پول سوزی اسلامی و در خدمت فربه کردن اقلیتی از جامعه نابود می کنند. همچنین قسمتی از دآمدها را صرف اشاعه ایدئولوژیک خود در جهان می کنند. دخالت جمهوری اسلامی در بحران های منطقه ای و فرامنطقه ای باعث شده است که قسمتی از این درآمد صرف اقدامات تروریستی نظام که از طرف تمامی جناحین نظام مورد تائید است قرار گیرد. همین اشارات بالا نشان دهنده این امر است که اولا در ایران جمهوری اسلامی تنها کسانی مجازند به عنوان کاندیدا در انتخابات خود را نامزد کنند و از فیلتر صلاحیت موفقیت آمیز رد شوند که مورد تائید رهبری بوده، و سرسپردگی خویش را به نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و ارگان ها و نهادهای ضد بشری آن اعلام کرده باشند. این آبکش انتخابات به نام شورای نگهبان که کاملا زیر نظر مستقیم خامنه ای است آنقدر تنگ است که خاتمی به عنوان مریدی از این نظام هم در رد شدن از آن مردد می ماند و با زرنگی تمام خود را با حفظ صورت کنار می کشد، که میتوان به انتخابات هشتاد وهشت اشاره کرد که جای خود را علیرغم مخالفتهایی از جانب بعضی از هم جناحی ها به موسوی داد. این حرکت خاتمی به معنی دریافت پیام خامنه ای جهت کنار کشیدن از کاندیداتوری بود. اینکه آراء شرکت کنندگان در انتخابات واقعا به حساب می آید و آیا رقابت سالمی بین کاندیداها صورت می گیرد اینجا کاملا جانبی است، چرا که اولا آزادی انتخابات در همان ابتدا نقض می گردد و عملا کاندیداها بعد از رد شدن از فیلتر رهبری منتصب ایشان خواهند بود و ثانیا با این فرض چه تفاوتی می کند که انتخابات سالم بر گزار شود یا نه؟ به‌هرحال، آنچه دستور ولی فقیه و صلاح نظام است یا با زبان خوش یا با تهدید و یا با تقلب و زور سپاه و بسیج از صندوق آراء در خواهد آمد. زیرا این روش و اقدامات به مصلحت سیستم ایدئولوژیک اسلامی است که سی هشت سال قبل با سرکوب انقلاب برسر کار آمد.

اساس و پایه انتخابات در نظام جمهوری اسلامی که می توان اعضای آن را فرزندان گمنام امام زمان و یاران همیشه گی خمینی نامید، در هر صورت پایبند به اصل ولایت فقیه است. ظاهرا تمام دعواهای جناحی در نظام بر سر رشد فقر، گرانی، بیکاری، اعتیاد، فحشا و فساد است. این خود در حالی است با تمام شواهد عینی هیچ کدام از کاندیداهای جناحین از خود نمی پرسد پس از سی و هشت سال حکومت چرا باید موضوع اصلی انتخابات ریاست جمهوری بدبختی و فلاکت مردمی باشد که به نان شب هم محتاجند؟ چرا تمامی معضلات بیان شده در کمپین های تبلیغاتی نه تنها حل نشده بلکه بر بسیاری از آنها افزوده شده است؟ کارنامه امام و امام زاده ها چنان ننگین است که چاره ی دیگری برایشان نگذاشته است که برای حفظ نظام به اقدامات خود ادامه دهند. جهت ادامه حیات سیستم جمهوری اسلامی کاملا نیازمند این اعمال و نمایشها هستند.

در طول عمر جمهوری اسلامی در ایران رهبر و امامشان خمینی که هر یک از این کاندیدا ها خود را مرید و دست پرورده او می دانند چه گلی به سر مستضعفان زد که کاریکاتورهایش بتوانند بزنند؟ ضد انقلابی که خود را “انقلاب مستضعفان” نامید. پس بایستی توجه کرد که انتخابات این کلاه برداران سیاسی که برای جلب آراء مردم جانماز آب می کشند، نتایج قطعی خواهد داشت. شرکت در این انتخابات بی شک عمر سرکوب را طولانی تر و حقوق اکثریت مردم جامعه ایران همچون معلمان، زنان، کارگران و غیره را طولانی تر خواهد نمود. رای دادن به کاندیداهای رهبری دست ارازل و اوباش بسیجی و نیروهای خودسر را در سرکوب زنان، دانشجویان، فعالان کارگری و مدنی بازتر خواهد کرد و وجهه ای دروغین به این سیستم ستمکار خواهد بخشید. پس بایستی قبل از انجام دادن هر کاری به نتیجه آن خوب فکر کنیم. براساس مباحث مطرح شده نتیجه شرکت در انتصابات در ایران کاملا مشخص است. *