یاشار سهندی-حزب  و مبارزه طبقاتی

حزب  و مبارزه طبقاتی

یاشار سهندی

“تاریخ کلیه جوامع تاکنون وجود داشته تاریخ مبارزه طبقاتی است.” جمله ای مشهور که مانیفست با آن شروع میشود و مقصود این است ضمن توضیح حرکت تاریخ، تاکید کند جامعه معاصر نیز از این قاعده مستثنا نیست . مارکس و انگلس در این اثر به روشنی تاکید میکنند این مبارزه جلوه های گوناگونی دارد. در هیچ کجای این بیانیه مهم کمونیستی از مبارزه طبقاتی تصویری بدست نمی دهد که این فقط  مبارزه ای محدوده به محیط کارخانه است که میان کارگر و کارفرما جریان دارد، بلکه به یک امر مهم اجتماعی تاکید دارد که مبارزه طبقاتی در جامعه معاصر به  رهایی کارگر باید بیانجامد و این امر مهم بدون رهایی کل جامعه ممکن نیست.

این مقوله مهم اما به شدت در حنبش کارگری ایران مورد تحریف قرار گرفته است. یک امرتاریخی و اجتماعی را ابتدا به ساکن به یک امر مقدس تبدیل ساختند که به مانند ظهور امام زمان نزد مسلمانان باید هزار یک نشانه از خودش بروز بدهد تا تایید شود که این ممکن است در محدوده مبارزه طبقاتی باشد. مبارزه طبقاتی  را به شدت به مبارزه صنفی کارگران علیه کارفرمایان تقلیل داده اند که در بهترین حالت اوج این مبارزه میتواند بدست گرفتن کنترل کارخانه از سوی کارگران باشد؛ منتها همین هم به هزارویک  اما و اگر مشروط است. بیش از هر چیز گویا باید افق سوسیالیستی شکل گرفته باشد و برای شکل گیری این افق باید آگاهی طبقاتی کارگران رشد پیدا کرده باشد و برای رشد این آگاهی، باید دورهای آموزش خاصی گذرانده شود و این آگاهی طبقاتی گویا زمانی قابل تشخیص است که منجر به ساختن “تشکیلات مستقل کارگری” بشود. تضمین پیشروی این تشکیلات این است که خود کارگران تشکیل داده اند. و بعد تازه کارگران اولویتهای مبارزه را تعیین کنند و مهمترین اولویت باز هم آموزش کارگران است برای رشد آگاهی طبقاتی کارگران. در یک کلام این تشکیلات بیش از آنکه مسئله اش بجلو بردن یک امر مبارزاتی باشد باید حواس اش به این معطوف باشد که اگاهی اش را بالا ببرد و به شدت مواظب باشد که به سمت حزبی گرایش پیدا نکند یا گرایش حزبی در آن مجال عرض اندام پیدا نکند. البته منظور از حزب هم تماما متوجه احزاب کمونیستی است. گویا از پیش تضمین شده این تشکیلات چون کارگران مستقیما دست به تشکیل آن زده اند گرایشات راست و احزاب دست راستی جای در آن ندارند! و بالاخره حزبی هم اگر لازم باشد، تضمین میدهند در انتهای، بی انتهای این پروسه توده کارگران خود حزب کمونیست تشکیل میدهند. سوالی که مطرح است این است که حزب یک امر سیاسی است و قرار است کارگران با این حزب چکار کنند؟ حرف جدی در میان نیست . چون مبارزات “ضد رژیمی” کار کارگران نیست، کارگر اصلا و ابدا نباید به آن فکر کند چون این امری غیر طبقاتی قلمداد میشود، چرا که  بخش های از بورژوازی هم خواستار تغییر رژیم هستند و این ممکن است دامن آگاهی طبقاتی را آلوده سازد. در این مقوله تحریف شده مبارزه برای محیط زیست و مبارزه برای رهایی زنان، مبارزه برای حقوق کودکان، مبارزه علیه سانسور، مبارزه علیه اعدام، مبارزه برای شادی،  … بهیچ عنوان در چهار چوبه مبارزه طبقاتی نمی گنجد بلکه اینها امری انحرافی است. تنها یک امر مقدس وجود دارد و آن مبارزه علیه سرمایه داران آن هم فقط در محدود کارگاه و کارخانه.

اکنون که جامعه شرایط انقلابی را از سر میگذارند مهمترین مسئله برای ما کارگران شاغل زیر سقف یک کارخانه نیز، مسئله بود و نبود حکومت است. نباید از نظر دور داشت که اعتراضات و تظاهرات اخیر هر چند خیلی سعی شد که منکر شوند اما در حقیقت اعتراض تهیدستان و گرسنگان جامعه بود. اکنون کارشناسان بورژوازی مجبور شده اند که بروند دنبال تاریخچه این مبارزات. آمار اعتصابات و اعتراضات چند ساله اخیر کارگران را ملاک تحلیل خود قرار بدهند تا به خودشان ثابت کنند که غرش رعد در آسمان بی ابر نبوده است. هر چند آنهای که شامه ای تیزتر داشتند چند ماه قبل تر نسبت به ورود طبقه کارگر آماده باش داده بودند. اگر کارگر را نه صرفا یک فرد زحمتکش با دستان پینه بسته در نظر بگیریم که حداکثر قابل ترحم هستند بلکه به عنوان یک نیروی اجتماعی مهم به شمار آوریم که میتواند حضور او در صحنه، جامعه کنونی را زیر و رو کند برای همین میتواند و باید همه مسائل جامعه را مسئله خودش بداند،از خشک شدن دریاچه ارومیه تا قتلهای سیاسی، از زمین خواری تا ترور همدیگر حاکمان اسلامی، از بازی کردن فلان ورزشکار در مقابل ورزشکاران اسرائیلی، تا بندوبست حاکمان برای چپاول پولی که در فوتبال ایران ریخته است،از اختلاس های نجومی تا کمک به زلزله زدگان، از آسفالت کف کوچه تا مسئله حجاب و تا مقاومت در مقابل گشتهای شبانه بسیج در کوچه و پس کوچه و خلاصه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد. کارگران به مانند بقیه مردم چه در محل کار خود، چه درخانه ومحله و هر جا که حضور دارند اظهار نظر میکنند و خواستار تغییر و تحولی در همه امور جامعه هستند. اگر نخواهیم تسلیم تبلیغات بورژوازی شویم که گویا طبقه متوسطی که بانی تحولات است، اگر باور داریم که مهمترین تحولات که جامعه بشری را دستخوش تحول کیفی کرده است، مبارزات طبقه کارگر بوده است اکنون فرصتی تاریخی مهمی پیش آمده که توده کارگران نقش مهمی در فضای سیاسی ایران بازی کنند.

اگر از مبارزه طبقاتی نخواهیم موضوعی عجیب و غریب بسازیم بلکه امری روتین بدانیم که تا وقتی جامعه طبقاتی است این مبارزه هم وجود دارد و همه امور جامعه را شامل میشود چون دو طبقه معین دو برخورد مشخص و پاسخ متفاوتی به موضوعات جامعه دارند؛ یکی از دریچه سود و به صرفه بودن برای جیبش با مشکلات روبرو میشود یا صحیح تر آن است بگویم خود باعث مشکلات است و دیگری از دید اینکه انسان یکبار بدنیا آمده و حق دارد این فرصت را داشته باشد که از زندگی لذت ببرد تا خود را بشناسد و از بودن و حضور خودش در جامعه شاد باشد به معضلات نگاه میکند و خواستار و در پی آن است مشکلات را حل کند. برای حل اساسی معضلاتی که سرمایه داری برای بشریت بوجود آورده و نفس حیات کنونی را در معرض خطر قرار داده است اولین قدم بدست گرفتن قدرت سیاسی از سوی طبقه کارگر است و این امکان اکنون در ایران بیش از پیش فراهم شده است.

گرایش سوسیالیستی جنبش کارگری ایران در موقعیت حساسی قرار گرفته است. نیاز به “مبارزه تئوری” خاصی برای برخورد و به عقب راندن گرایشاتی نیست که از کارگر موجودی مفلوک میخواهد تا بودن خودش را توجیه سازد بلکه اکنون در عمل شرایطی فراهم آمده است که نظراتی که ربطی به مبارزه واقعی کارگران ندارد به عقب رانده شود و جلوه های از آن را داریم مشاهده میکنیم. اما بسیار بیشتر از اینها مسئله قدرت سیاسی روز بروز بیشتر حاد میشود. بحثهای سیاسی مشخص و معین تری در محیط کار وسیع تر شده و امکانی فراهم شده است که صریح تر از خواسته مطلوب سیاسی کارگران بحث به میان کشید شود. اکنون کارگر بیش از آنکه مسئله رفتن یا ماندن جمهوری اسلامی باشد تاکید میکند این حکومت رفتنی است و سوال بعدی و مهمترشان این است که “بعد ازاینها چه کسی و یا کسانی بر سر کار خواهند آمد؟” کارگران به دنبال آلترناتیو میگردند که جایگزین این حکومت شود و اکنون مبارزه در این عرصه اوج و شتاب بیشتری گرفته است.

فرصت تاریخی مهمی جلو روی گرایش سوسیالیستی جنبش کارگری قرار گرفته است. اکنون با این گرایش است که آلترناتیو سوسیالیستی را مقابل توده کارگران قرار دهد. برای گرفتن قدرت سیاسی نیاز به تشکل سیاسی است، این تشکل اکنون فراهم است. پشتوانه چهل سال مبارزه بی وقفه و سنگین و پر هزینه را پشت سر گذاشته است. اما پشتوانه بسیار مهم خود این تشکل ( حزب کمونیست کارگری) آن نیروی در عرصه مبارزه طبقاتی بوده است که خواستار تحولی عمیق و زیر و رو کننده برای داشتن یک جامعه انسانی است، در واقع شکل گیری آن پاسخ به نیاز طبقه کارگر بوده. برای بورژوازی در ایران تشکل سیاسی به عنوان حزب اهمیت چندانی ندارد چون به پشتوانه دیکتاتوری فردی کارش را تا این لحظه پیش برده است و به نظر میرسد در آینده هم چنین است، فعلا که دارند شازده از تاج و تخت مانده را باد میزنند؛ اما برای کارگران اقدام متحدانه و سراسری مهم است بخصوص امر به دست گرفتن قدرت. و این برای کارگران ممکن نیست الا به متشکل شدن و متحد شدن در حزب سیاسی خودش. قرار نیست که حکومت حزبی جایگزین شود این از تبلیغات بورژوازی در میان کارگران است و از نتیجه تحریف مبارزه طبقاتی و تقلیل دادن آن است. بلکه این حزب معین باید نمایندگی سیاسی ما کارگران باشد در مقابل قدرت سهمگین بورژوازی.

دیکتاتوری فردی برای بورژوازی در کشوری مانند ایران در عین حال تضمین دیکتاتوری طبقاتی اوست. فرد دیکتاتورتنها و غریب نیست بلکه قدرت اجتماعی طبقه سرمایه داران را پشت سر خود دارد. اگر در حزب سیاسی متشکل نیستند اما در شکل های متنوعی گوناگونی منافع طبقه خود را تضمین میکنند تا فرد دیکتاتور بتواند کارش را که تضمین کار خاموش و ارزان است انجام دهد. و ما کارگران درست نقطه مقابل این طبقه میخواهیم یک زندگی انسانی برای همه آحاد جامعه فراهم باشد نه اینکه بخاطر گرسنگی زندگی انسانها به گروه گرفته شود. متشکل شدن در حزب نقطه عطفی مهم در جریان  مبارزه طبقاتی است. اگر بورژوازی در سال ۵٧ توانست انقلاب را بدزد و به خون بکشد و دقیقا به خاطر این بود که تصویر کج و معوجی از مبارزه طبقاتی درمیان گرایش سوسیالیستی کارگران ساخته بودند و نبود یک نیروی سیاسی کمونیستی  معین که تصویر درست از مبارزه طبقاتی بدهد.

“هر مبارزه طبقاتی هم خود یک مبارزه سیاسی است.” ما کارگران اکنون درلحظه معین از مبارزه طبقاتی در ایران قرار گرفتیم که به عیان ترین شکلش بروز کرده است. قیام گرسنگان در مقابل غارتگران زندگی. و برای اینکه این بار تحولات به نفع طبقه کارگر و کل جامعه رقم بخورد لازم است کارگران صدای بلندی در عرصه سیاسی داشته باشند. این صدا فراهم است فقط باید انتخابش کرد و بطور وسیع به میان توده کارگران برد. برای درک اهمیت بودن حزب کمونیست کارگری در فضای سیاسی ایران کافی است یک لحظه تصور کنیم این حزب نمی بود آیا کارگران به عنوان یک طبقه در امر سیاست، مبارزه طبقاتی چیزی برای گفتن داشتند؟

 

نوشتن نظر



HOME