گفتگو “کارگر کمونیست” با کاظم نیکخواه-معنای آزادی، برابری و حکومت کارگری

معنای آزادی، برابری و حکومت کارگری

گفتگو “کارگر کمونیست” با کاظم نیکخواه

کارگر کمونیست: حزب کمونیست کارگری شعاری دارد با مضمون “آزادی، برابری، حکومت کارگری”. تقریبا همه سیاستمداران از “آزادی” می گویند. حزب کمونیست کارگری “آزادی” را چگونه تعریف و تفسیر می کند؟

کاظم نیکخواه: بله این درست است که تقریبا هیچ سیاستمداری نیست که خودش را طرفدار آزادی معرفی نکند. چونکه خواست آزادی یک آرزوی دیرینه و قلبی بشر است. اگر به تعاریف سنتی و معمول آزادی در قاموس اکثر آن سیاستمداران مورد اشاره خود مراجعه کنید معمولا چیزی که دستگیرتان میشود اینست که آزادی بشرطی معنی دارد که از حد معینی فراتر نرود. مرزها را مخدوش نکند. و اگر از این حد فراتر برود دیگر بلبشو و “بی بند و باری” است. برای نمونه آموزش داده میشود که آزادی در چارچوب احترام به مذهب توده ها، احترام به مقدسات ملی و سرزمین و وطن، احترام به خانواده، احترام به عقاید دیگران، احترام به دولت، احترام به سرمایه، احترام به مالکیت خصوصی و خیلی چیزهای شبیه این معنی پیدا میکند. شاید سرراست ترین جواب به سوال شما که می پرسید ما کمونیستهای کارگری آزادی را چگونه تعریف میکنیم این باشد که بگویم ما آزادی را کمابیش با همان مفهومی که این نوع جریانات به آن “بی بند و باری” میگویند قبول داریم. آزادی در چارچوب مالکیت خصوصی و مقدسات مذهبی و امتیازات طبقاتی و ملی و امثال اینها آزادی نیست. بلکه همین جهنمی است که مردم آرزو دارند از آن خلاص شوند. به همین دلیل است که شما حتی هر دیکتاتور و سرکوبگر و حکومت خودکامه ای را که نگاه کنید میگوید طرفدار آزادی است. ما آزادی را به مفهومی که اکثریت مردم آنرا آرزو میکنند بطور مشخص و تعریف شده در همه عرصه های زندگی معنی کرده ایم. آزادی از نظر ما یعنی آزادی بی قید و شرط بیان، آزادی های بی قید و شرط سیاسی، آزادی تشکل و تجمع و انتقاد و اعتصاب، آزادی از زندان و دستگیری و شکنجه. یعنی آزادی از ترس. آزادی یعنی رهایی از فقر و محرومیت و نداری. یعنی خلاص شدن از سموم خرافات مذهبی و دسیسه مسجد و آخوند و کلیسا و کل ارتجاع عهد عتیقی. یعنی آزادی از یکه تازی سرمایه داران و مافیای سود و سرمایه. بله تعاریف آزادی بسیار است. اما بطور واقعی آزادی یک معنا بیشتر ندارد. بدون خلاص شدن از سلطه سرمایه و استثمار و سرکوب طبقاتی نمتیوان ادعای آزادی کرد. چون سرکوب آزادی در دنیای کنونی دقیقا در اینجا ریشه دارد. ما این را در “یک دنیای بهتر” که برنامه حزب کمونیست کارگری است بروشنی باز کرده ایم و در بندهای مشخصی بیان کرده ایم و برای آن مبارزه و تلاش میکنیم.

کارگر کمونیست: “برابری” هم مطالبه ای است که قدمتش حداقل به انقلاب کبیر فرانسه و شعار “آزادی، برابری، برادری” است. “برابری” مد نظر حزب کمونیست کارگری با “برابری” بورژوائی فرقش در چه است؟

کاظم نیکخواه: داستان برابری در مقایسه با آزادی کمی متفاوت است. بگذارید اول به انقلاب کبیر فرانسه اشاره ای کوتاه بکنم و بعد بقیه داستان را توضیح دهم. این درست است که شعار “آزادی، برابری، برادری” از انقلاب فرانسه بیرون آمد. اما اگر در سیر این انقلاب دقت کنید متوجه میشوید که یکی از شعارهایی بود که از دل  اعتراضات خیابانی برخاست. آن بخش از جامعه که در واقع بخش کارگری و کارکن و چپ جامعه بود و در فرانسه آن زمان آنها را “سن کلوتس” (sans culottes) مینامیدند در پشت سر ژاکوبن‌ها و شخصیتهای رادیکال انقلاب برای تحولاتی عمیق در جامعه فشار می آوردند و از جمله در اثر این فشارها حقوق انسانی یا حقوق بشر هم وارد عرصه سیاسی فرانسه شد. بهرحال این جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه اآبعدا و بتدریج  به صورت یک جنبش چپ و رادیکال و توده ای کل اروپای غربی و کشورهای صنعتی را در هم نوردید و تحولات پیشرویی را دامن زد. منظورم اینست که در انقلاب فرانسه هم این اساسا جناح چپ و کارگری (در حدی که آن زمان این مفهوم میتوانست معنی داشته باشد) بود که چنین گفتمانی را وارد سیاست کرد. بعدا در کل کشورهای صنعتی غرب با تعبیرهای مختلفی حقوق انسانی و آزادی و برابری به گفتمان غالب تبدیل شد.

اما تاریخ به ما میگوید که از همان زمان انقلاب کبیر فرانسه به بعد تمام تلاش جریانات اصلی مدافع سرمایه یعنی جریانات و شخصیتها و تئوریسنهای راست و ناسیونالیست و مذهبی این بوده است که سعی کنند آزادی و برابری را به یک شعار توخالی تبدیل کنند و آنرا از محتوا تهی کنند. از انقلاب فرانسه و برابری طلبی توده مردم فقط برابری در برابر قانون را آنهم بعد از جدالهای بسیار نگه داشتند که آنهم خیلی جاها مخدوش و محدود و سر و دم بریده است. اما از برابری اجتماعی و بویژه برابری اقتصادی خبری نیست و برعکس مدام شکاف و نابرابریهاست که گسترش می یابد و تشدید میشود. پنج انگشت دست را نشانتان میدهند تا نابرابریهای واقعا نجومی در ثروت و امکانات اجتماعی را توجیه کنند.

از نظر ما برابری واقعی بدون برابری در استفاده از امکانات و ثروتهای اجتماعی بی معناست. برابری از نظر ما یعنی نه فقط برابری در برابر قانون و دولت، نه فقط برابری حقوقی و سیاسی، بلکه امکانات برابر برای همه مردم در استفاده از ثروتهای اقتصادی و امکانات اجتماعی. برابری یعنی اینکه همه مردم واقعا شهروندانی با امکانات و اختیارات برابر باشند. تبعیض بر اساس جنیسیت و مذهب و قومیت و ملیت و ثروت خصیصه جوامع طبقاتی موجود است. سیستم سرمایه داری دائما دارد این تبعیضات و شکافها و نا برابریها را به نفع یک اقلیت تعمیق و تشدید میکند. این با نفس زندگی اجتماعی انسانی در تناقض است و تا زمانی که این شکافها و نابرابریها از بین نرود بشریت وارد زندگی اجتماعی به مفهومی که آرزو دارد نخواهد شد.

کارگر کمونیست: وقتی که یک شهروند مطالبه “حکومت کارگری” را می بیند، چه برداشتی داشته باشد؟ بخصوص اگر به معنای معمول کلمه “کارگر” نباشد. آیا این همان حکومت کارگرها است؟ سوسیالیسم است؟ چیست؟

کاظم نیکخواه: بگذارید اول این را بروشنی تاکید کنم که ما کمونیستها جامعه را بدون حکومت و دولت میخواهیم و فکر میکنیم این کاملا عملی است و تا زمانی که بشر به جایی نرسیده که بدون حاکمیت و حکومتگران زندگی اجتماعی داشته باشد، هنوز رهایی و آزادی معنی نخواهد داشت. یعنی اگر بطور واقعی آزادی و برابری واقعی اجتماعی برای همه مردم عملی شود دولت و حکومتی که بر مردم حکومت کند لازم نیست. اما در مورد “حکومت کارگری” باید بگویم که حکومت کارگری از نظر ما بیان دیگری برای یک دولت سوسیالیستی است. حکومت کارگری حاکمیت توده کارگران نیست و حتی به مفهوم رایجی که تاکنون بشر دولتها و حکومتها را تجربه کرده، یک حکومت نیست. “حکومت کارگری” نام دیگری برای “جمهوری سوسیالیستی” است که  در واقع بعنوان دولت گذار نوعی سازماندهی جامعه در مقابل نیروهایی است که میخواهند نظم طبقاتی را بازگردانند. تاکید بر کارگری بودن این دولت یا این حکومت به دلیل ترکیب نیروهای تشکیل دهنده آن نیست. بلکه تاکیدی است بر خصلت و ماهیت طبقاتی آن که ضد استثمار و ضد سرمایه داری است.

فکر نمیکنم این واقعیت اکنون دیگر نیاز به استدلال زیادی داشته باشد که دولتهای موجود همگی ابزار حاکمیت یک اقلیت یعنی طبقه سرمایه دار بر اکثریت جامعه هستند. این دولتها ستون مالکیت خصوصی، مدافع سیستم سود و استثمار و ابزار اساسی حفظ و حراست از این سیستم هستند. شما هیچ دولتی را پیدا نمیکنید که نماینده یک اقلیت ستمگر و استثمارگر نباشد. فقط مقاطع کوتاه و استثنایی ای در تاریخ وجود دارد که دولت بطور واقعی در دست مردم بوده است مثل کمون پاریس یا دولت بر آمده از انقلاب اکتبر روسیه. اما این جالب است که تمام تئوریسنها و آکادمیسینها و فیلسوفان و جامعه شناسان رسمی یا بهتر است بگویم غیر کارگری و غیر کمونیست وجود دولت را بعنوان یک نیاز اساسی جامعه بشری فرض میگیرند. گویا اگر دولت وجود نداشته باشد بلبشو و بی نظمی و جنایت و دزدی و جرم و فساد همه جا را خواهد گرفت. یک ذره حقیقت در این بحث وجود ندارد. حقیقت ساده اینست همه این ناهنجاریها در ابعاد وسیع بصورت آشکار و نهان هم اکنون بر دنیا حاکم است. روشن است که جامعه طبقاتی و آرایش طبقاتی موجود برای حفظ همین دزدیها و چپاولها و یکه تازیهای سرمایه داران قطعا به دولت و حکومت نیاز دارد. اما بشر آزاد و برابر به دولت و حکومت از هیچ نوع آن نیاز ندارد. کل دورانهای طبقاتی یا دوره های دولتمداری انسان را در واقع باید دوره پیشا تاریخی انسان نام نهاد که باید از آن عبور کرد و تردیدی ندارم که بشر به ناگزیر از آن عبور خواهد کرد و جامعه را بگونه ای دیگری سازمان خواهد داد که تک تک افراد جامعه بعنوان انسانهایی برابر در امور اجتماعی دخیل میشوند و تصمیم میگیرند.

بنظرم این حقیقت را امروز بیش از هر زمان میشود لمس کرد. مدیای اجتماعی و اینترنت و ارتباطات روزمره و جهانی افراد بشر در دوره کنونی دارد طلایه های سازمان جامعه آینده و بدون حکومتها و طبقات حاکم و آقا بالاسرها را هم از جنبه‌هایی نشان میدهد. بهرحال حکومت کارگری نوعی آرایش اکثریت مردم برای چنین گذار تاریخی ای است. حکومت کارگری تضمین کننده پیشروی و پیروزی انقلاب کارگری و سوسیالیستی است. حکومت کارگری اهرم آزادی برای تک تک مردم است. حکومت کارگری اهرم بر پا کردن جامعه ای است بدون استثمار و ستم طبقاتی و تبعیض اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و جنسی و ملی. حکومت کارگری اهرم ریشه کن کردن استثمار در جامعه با انقلاب سوسیالیستی است. حکومت کارگری یعنی مردم مسلح در شوراهای خود که از منزلت و رفاه و آزادی و برابری برای تک تک افراد جامعه دفاع میکند. این چنین حکومتی همانطور که اشاره کردم روشن است که با تمام حکومتهای تاکنونی که حاکمیت اقلیت ستمگر و استثمارگر هستند متفاوت و در واقع متضاد است. و به همین دلیل حکومت به مفهوم دقیق کلمه نیست و بتدریج جای خود را به خود مدیریتی اجتماعی در یک جامعه آزاد و برابر خواهد داد.

مصاحبه توسط ناصر اصغری از اعضای تحریریه کارگر کمونیست تهیه شده است.

نظرات مسدود است.



HOME