گفتگو سوسیالیسم امروز با سلام زیجی و عزیز آجیکند –  اجازه نمی دهیم رویداد سال ۵٧ را دوباره به ما تحمیل کنند

 اجازه نمی دهیم رویداد سال ۵٧ را دوباره به ما تحمیل کنند

(گفتگویی “سوسیالیسم امروز” با رفقا سلام زیجی و عزیز آجیکند به مناسب سالگرد انقلاب ١٣۵٧ ایران)

سوسیالیسم امروز: مهمترین زمینه های انقلاب سال ۵٧ علیه نظام استبدادی سلطنتی چه بود، و اکنون بعداز ٣٩ سال گذار از آن تجربه و تاریخ، حزب سوسیالیست انقلابی ایران چه چشم اندازی برای وقوع انقلاب دیگری علیه  جمهوری اسلامی،  به عنوان رژیمی که جانشین رژیم پادشاهی در سال ۵٧ گردید، دارد؟

سلام زیجی: برای بررسی جامع روند انقلاب ۵٧،  و همچنین عواملها و فاکتورهای وقوع و شکست آن میتوان بطور مفصل نوشت. و البته هر جنبش و نیروهی از منظر جنبش و منفعت طبقاتی خودش به وقایع تاریخی مینگرد و از این رو نیز در صدد بررسی  سیاستها و درسهای که باید اتخاد کنند و بگیرند به آن وقایع برخورد می نمایند. در تحولات اخیر دیماه که با اعتراضات گسترده مواجه شدیم هر نیرو و جنبشی یکبار دیگر به آن تاریخ بر گشت و در صدد هدایت اعتراضات و دخالت در آن بر اساس همان تجارب سال ۵٧ و ٣٩ سال گذشته و دیگر تحولات منطقه و جهانی قد علم کردند. ما به سهم خود به عنوان یک جریان روشن بین کارگری و سوسیالیستی بسیار متفاوتر از بقیه به حقیقتهای آن دوران پرداختیم و گفتیم نباید آن تاریخ تکرار گردد چرا که همچنانکه شما هم اشاره کرده اید متاسفانه جمهوری جنایت اسلامی از انقلابی آزادیخواهانه سال ۵٧ “بیرون آمد” که نمی بایست چنین باشد!

در چند اطلاعیه و مقاله و میزگرد و گفتگوی تلویزیونی نیز به سهم خود به جوانب مختلف آن تحولات  از زاویه  طبقه کارگر و جنبشی که تاریخ واقعی انقلاب ۵٧ و شکست استبداد پادشاهی را رقم زد اما به دلیل نا آمادگی و ضعفهایش نتوانست آنرا به نفع خود رقم بزند و خودش قربانی دست پروژه دولتها و نیروهای دست راستی و اسلامی قرار گرفت و میدان را باخت، پرداخته ایم و همه اینها در سایت سوسیالیسم امروز و دیگر رسانها قابل دسترس هستند. گفته ایم چرا متاسفانه حاکمیت دست جریان به مراتب ارتجاعی تر و وحشی تر از رژیم شاه افتاد. بازخوانی مجدد همه آن حقایق بسیار سرنوشت سازتر است برای جامعه و طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی چرا که دیر یا زود ما باید تلاش و آرزوی سرنگوی جمهوری اسلامی را به واقعیت امر تبدیل کنیم و این ضرورت به میدان آمدن نسل و جریان رزمنده و متفاوت و کاملا فاصله گرفته از اشتباهات دوره سال ۵٧ را لازم دارد، اگر بخواهد اینبار پیروز گردد.

 درباره زمینه و خصلت انقلاب ۵٧ بنظرم مانند کلیه انقلابات و خیزشهای توده ای و کارگری که صفت انقلابی بر خود دارند، اعتراض طبقه محروم و کارگر و هدف و خصلت محوری آن انقلاب  آزادیخواهانه بود. چنین قیامهای آزادیخواهانه ای که از پائین جامعه شروع میگردد هدف آنها سرنگونی کلیت نظام حاکم  و پرچم آزادی و برابری و رفاه و ضد استبدادی را در دست خواهد داشت. معمولا مرکز شروع و خروش آن  نیز  محلات فقیر نشین و مراکز کارگری و توسط توده های محرومان و کارگران و نسل جوان روشنفکر مترقی و متعلق به آن طبقه و در یک کلام توسط جنبش های مترقی و آزادیخواهانه و سوسیالیستی و کمونیستی شروع میگردد. اتفاقی که ما در سال ۵٧ شاهدش بودیم، اما مانند بخش اعظم این نوع انقلابات و حرکتهای آزادیخواهانه به دلیل ناتوانی سیاسی، فکری، سازمانی، خصلت غیر کمونیستی و پوپولیستی ناظر بر جنبش چپ و بی اشتهایی و ترسش از کسب قدرت سیاسی – دولتی، هم کل روند به بیراه میرود و هم خود نیروی چپ و انقلاب کنندگان درصف اول قربانیان دست توهمات خود و به قدرت رسیدن جنبش و حزب و طبقه دیگری خواهند بود، تا جایی که به خود ما برمیگردد این مشکل پایه ای و ویرانگر سال ۵٧ جنبش ما برای سرنگونی استبداد شاهنشاهی و روند بعداز آن بود!

بعداز اصلاحات ارضی و روی آوری جمعیت کثیری به شهرها که با خود میلیونها کارگر و مراکز وسیع حاشیه نشینی و بیکاری به همراه داشت،  نظام کاپیتالیستی تازه به دوران رسیده تحت حاکمیت نظام پادشاهی قادر به پاسخگوئی به این تحولات نبود، و به مرور زمان جدال طبقاتی در جامعه نوین کارگری و رشد یافته سرمایه داری در شکل جدال و کشمکش با حاکمیت، ساواک، و شاه، به واقعیت کشمکش های اجتماعی و طبقاتی در آن دوران تبدیل شد. شروع دهه پنجاه شمسی مصادف شد با شروع بحران و تعمیق کشمکشهای اجتماعی و طبقاتی که نظام سرمایه داری پادشاهی میخواست از راه سرکوب و ریاضت اقتصادی و نیروی کار ارزان “ایران را به یک کشور مدرن در جهان ” تبدیل کنند که سرشان به بحران و سنگ خورد. و در نهایت سرنگون شدند. وجود نابرابری اقتصادی و تعمیق فاصله طبقاتی، فقر، گرانی و بیکاری و تبعیض های گسترده اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نظام حاکم سرمایه داری پادشاهی، اعمال یک حاکمیت به شدت خشن پلیسی و امنیتی، سازماندهی توحش در زندان و انوع اعدام و شگنجه و ترور، ممنوع کردن هر نوع  فعالیت آزاد سیاسی و رسانه ای، اجازه ندادن به ابراز وجود احزاب مخالف سیاسی، شکل دادن  به حاکمیتی بر مبنای شونیسم فارس، نفرت پراکنی و سرکوب وحشیانه علیه هر شکلی از آزادیخواهی و کمونیسم، سرکوب و تبعیض علیه اقلیتهای اجتماعی، فرهنگی و زبانی دیگر در جامعه و بلاخره بر بستر فقر گسترده در جامعه در راستای گسترش کاپیتالیسم و منفعت یک اقلیت که آشکارا سرگرم یک زندگی مجلل و مفت خوری و اعیان نشینی و عیاشی و فساد و دزدی  از جانب خاندان شاه و طرفداران آنها، همه و همه عواملها و زمینهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی وقوع انقلاب ۵٧ علیه نظام قرون وسطی و مستبد شاهنشاهی را فراهم کرد.

 همچنانکه اشاره شد نیروی محرکه و مفهوم آزادیخواهانه و بستر اصلی چنین انقلابهای انقلابی نیز اساسا طبقه کارگر و مردم زحمتکش و مبارز شکل میدهند. روشن است بحث ما در باره انقلابات واقعی و طبیعی  شکل گرفته از پائین جامعه علیه  دولت و حاکمیت سرمایه داران و نمایندگان سیاسی آنها در قالب دولت چه در شکل “ملی” و چه در شکل “اسلامی” است، نه هر نوع “انقلابی”، مانند “انقلابات مخملی”، و یا تغیر حاکمیتها از طریق “رژیم چنج” و دخالت قدرتهای امپریالیستی یا دراثر دعوا و فروپاشی و کودتاه از درون صفوف خود طبقه حاکمه بورژوائی، اینها اگر اسمشان انقلاب باشد انقلابات ارتجاعی و از بالا و بدون دخالت واقعی انقلابیون و رهبری و هژمونی رادیکال و آزادیخواهی و سوسیالیستی “پائینیها” صورت میگیرد. کشورهای “بهارعربی” و دست بدست شدن بخشی از استبدادهای حاکم و جایگزینی شان به مستبدین دیگری و همچنین تحمیل جنگ و سناریو سیاه طولانی مدت در کشورهای منطقه خود بخشی از این تحولات ضد انقلابی هستند که برخی آنرا “انقلاب” نامگذاری کرده اند، همانطوری که در طول ٣٩ سال اخیر برخی از این جریانات اپوزسیون چپی و ملی  و اسلامیگرا نیز حداقل ٣٩ بار اسم هر حرکتی ولو ارتجاعی را نیز در ایران انقلاب گذاشتند تا واقعیت انقلابی و زیرورو کننده  عمل انقلابی و اجتماعی کارگری و آزادیخواهانه را لوس و تحریف نمایند. همانگونه که مفاهیم سیاسی و طبقاتی خیلی پدیده های دیگر انقلابی را نیز به نفع جنبش راست و پوپولیستی از طرف بخشی از خود چپ تماما از محتوا تو خالی شده اند. اخیرا هم بعداز اعتراضات دیماه شیپور “انقلاب شروع شد” را هم از سوی بخشی از چپ هپروت شنیده و هنوز هم میشنویم و هم از جانب امثال مرتجعین ضد انقلاب واقعی چون مجاهد و وابستگان جریان سلطنت طلب.

در اینجا لازم به تاکید می دانم که اکنون تمرکز روی اینکه چرا چنین انقلابی به چنین سرنوشتی تبدیل گردیده، باید محکی برای درس گرفتن های بهتر و بیان صادقانه نقد و اقرار اشتباهات باشد، میتواند نور افکن آینده را روشنتر کند، زمینه انقلاب ۵٧ هر چه باشد امروز متاسفانه ما با یک شکست ٣٩ ساله درتاریخ بعداز قیام ۵٧ مواجه هستیم و بسیار پر هزینه بوده و باید راه تکرار آنرا در ایران مسدود کرد.

 چشم انداز حزب ما برای وقوع یک انقلاب دیگر، دوباره تاکید کنیم منظور یک انقلاب انقلابی متعلق به کارگران و مردم تشنه آزادی و برابری و رفاه و امنیت، و به هدف استقرار نظام سوسیالیستی تماما در گرو درس گرفتن جدی ما از انقلاب ۵٧، در گرو عروج متشکل و متحزب طبقه کارگر، در گرو تبدیل شدن احزاب مانند حزب سوسیالیست انقلابی به عنوان یک حزب سیاسی بزرگ تودی ای-کارگری و آماده برای نبرد جدی سیاسی، اقتصادی و نظامی با جمهوری اسلامی و کلیت ‌‌نیروهای راست ملی و اسلامی که دست به اسلحه دارند و میتوانند در تند و پیچ سیاسی امنیت و آرامش جامعه را به هم بزنند ، در گرو تدارک همه  ملزومات ضروری و فوری سرنگونی جمهوری اسلامی است! ما معتقد هستیم بدون وجود چنین آمادگی هر شکلی از سرنگونی یا انقلاب، علیه جمهوری اسلامی حتی به وقوع هم بپیوندند در بهترین حالت ممکن کارگر و زنان و جوان مبارز و سوسیالیستها و کمونیستهای انقلابی همان چیزی بدست خواهد آورد که سال ۵٧ تا کنون بدست آورده است. ما یک نیروی واقع بین هستیم از هیاهو و پوپولیسم بازی و جنجال و خود فریبی خوشمان نمی آید.  فکر میکنیم برای پیروزی قطعی کامل بر جمهوری اسلامی و دست یافتن به آزادی و سوسیالیسم باید هزاران بار بیشتر از موقیت کنونی از هر نظر آماده تر شد!

تردیدی نیست که خواست سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران بسیار عمیق و گسترده است، اما در عین حال از یکطرف موقعیت که جمهوری اسلامی  نیز بدست آورده، و ابزار گسترده سرکوب و مسلح و تروریستی که بسیج نموده ماننده دوره شاه نیست که به آسانی و با چند تظاهرات خیابانی و به زبان خوش قدرت را رها کند، حداقل برای طبقه کارگر و نیروی چپ  به آسانی رها نخواهد کرد. از سوی دیگر بنظر من اپوزسیون بطور کلی و بطور مشخص اپوزسیون چپ در این مقطع هنوز توان و ظرفیت و آمادگی سیاسی و سازمانی ندارند که هژمونی چپ و سوسیالیستی و آلترناتیو قطب کارگری و کمونیستی را نه تنها تامین نمایند که بخش زیادی از آنها من تردیدی ندارم همان نقش چپی را ایفا میکنند که در سال ۵٧  چپ سنتی و پوپولیست و دنباله رو ایفا نمودند. یعنی بخشا به نیروی جنبشهای دیگر و حتی به زیر عبای جنبش و نیروهای دست راستی خواهند رفت.  همزمان ما باید فاکتور بسیار مهم دیگری را نیز در این دوره در نظر بگیریم که در سال ۵٧ با آن روبرو نبودیم، آنهم وجود یک کمبربند گسترده از جنایت و تروریسم و جنگ و حضور قلدرمنشانه امریکا و روسیه و دولتهای همپیمان آنها که همه شان علیه روند چپ و آزادیخواهی و کارگری و مانع قدرت گیری طبقه کارگر و آلترناتیو سوسیالیستی هستند. به این فاکتورها دوباره باید فاکتور مخربتر اپوزسیون راست ملی گرا و اسلامی که بنظرم در صورت ضعیف بودن صف کارگری و سوسیالیستی میتوانند هزار برابر پر مخاطره تر باشند از دوره ای که بخشی از اینها رفتن زیر عبای خمینی برای سرکوب انقلاب ۵٧.

 برای آنکه متوجه تذکز من شوید قلم و کاغذ بردارید  و اسامی ضد انقلابیون و نیروهای مخاطره آمیز و دست سازدولتهای دیگر را از فدرالیست چیهای قومی کرد و آذری تا مجاهدین و نیروهای وابسته به رژیم فاسد پهلوی و شونیزم وناسیونالیسم عظمت طلب فارس و غیره و انواع جریانات سنی و شعیه  مسلح  کنونی  را اضافه کنید که بدون تردید حاضرند برای سهیم شدن در قدرت آتی و تسلط بر یک مرکز و شهری هر کوچه و پس کوچه ای را درست مانند سوریه امروز بر سر مردم  ایران ویران کنند.

بیان این حقایق به معنی فرار از نبرد انقلابی برای کسب پیروزی نیست! دقیقا بر عکس برای تاکید بر فوریت تدارک ملزومات بسیار گسترده و ملیتانت و متشکل و متحزبی است که قادر باشد اوضاع را به نفع خود و آینده آزادی و برابری کلیه شهروندان رقم بزند. بدون چنین آمادگی و تلاش سخت سوسیالیستی و انقلابی کلاه همه کارگران و زنان و جوانان و کمونیستها و سوسیالیستها و مردم تشنه آزادی و برابری پس معرکه است!

بدین ترتیب روشن بگویم متاسفانه فعلا و هنوز  وجود  یک چشم نداز روشن برای شروع یک انقلاب پیشرو و رادیکال و کوبنده که تحت هژمونی روند سوسیالیستی و کارگری باشد بسیار نا آماده و ضعیف دیده میشود. به بیان دیگر بگویم روزنه پیروزی کمونیزم و کارگر در این مقطع، به دلیل عواملها و کمبودهای جدی که اشاره کردم، متاسفانه با وجود همه عاملهای مثبت توده ای و کارگری و با وجود نفرت گسترده و عمیق که از جمهوری اسلامی وجود دارد ، شانس پیروزیش اکنون کم است. توجه داشته باشید من در باره  چشم انداز روند سرنگونی انقلابی که آینده آن به نفع کارگر و سوسیالیسم و آزادیخواهان تمام گردد صحبت میکنم نه هر نوع “سرنگونی” یا فروپاشی که به هر دلیلی دیگری ممکن است اتفاق بیفتد، مثلا با مرگ خامنه ای و  یاعوامل مشابه ای که ربطی به اراده سازمانیافته  ماانقلابیون نداشته باشد.

حزب ما دقیقا در اعتراض و در نقد به چنین شرایطی پا به میدان گذاشته است که نباید به چنین اوضاع و هیاهوهای ملال آور چندین دهه  شعار دادنها اکتفا نمود ، باید به میدان آمد و ابزارهای سرنگونی رژیم را درست کرد، باید رفت و جنگید و سرنگون کرد و پای هزینه اش هم ایستاد. در اعتراض به این تناقض واقعی که ٣٩ سال است کارگر و زن و جوان  آزادیخواه با یک نظام ضد خودش دست وپنجه نرم میکند و صدها هزار قربانی داده است، اما هنوز ما موفق نشده ایم دو قدم جدی رژیم را به عقب واداریم و یا دو حزب واقعا مصمم و جدی و بزرگ سیاسی و انقلابی و جنگجو را از هر نظر سازمان بدهیم. ما اپوزسیونهایی داریم که رهبریشان را واقعا باید مانند خود سیستم و  افرادی که در حاکمیت جمهوری اسلامی یا هر دولت دیگری در منطقه  حاکم است با زور”سرنگون” کرد، خودشان نه رفتنی اند نه هرگز در قبال هیچ اشتباه وخطای مسئولیتی بر عهده می گیرند. احزاب و “رهبرانی” داریم ۴٠ سال است حکایت میگویند و مرتکب اشتبا و خطا میشوند به ویژه از جانب رهبری ماداملعمرشان، هر روز با قول سرنگونی نیرویش را شارژ میکند، اما مرتبا خودش در انشعاب و عقب نشینی است، و جالب است در پی همه این ناکامی ها  بجای کناره گیری و قبول مسئولیت بیشتر سرحال میشوند!. علاوه بر سنت سیاسی و افق و غیره یک علل اصلی  دیگری که چنین موقعیتی را به وجود آرده است وجود تعدادی “کادرها” وسیاسی کارهایی است که متاسفانه به جای سیاست و آرمان  و شفافیت کمونیستی به محفل و سنت و شخصیت پرستی  عادت گرفته ومتکی است.  در نتیجه چنین روند و سنتی که رد پای آن و عوارض منفی اش برای جنبشمان را از سال ۵٧ تا امروز در بیشتر احزاب میتوانیم ببینیم حتی مانع اتحاد  صفوف کمونیستها و ایجاد احزاب بزرگ رزمنده سیاسی و غیره نیزشده است!

خواستم تاکید کنم برای شروع نبرد واقعی سرنگونی طلبانه با چنین رژیمی نیازمند سازماندهی احزاب نوین سیاسی و انقلابی هستیم نیازمند تغییر ساختاری فوری و تغییر در نگرش و سنت ٩٩ درصد کلیه احزاب و نیروهای موجود از جمله ‌طیف چپ هستیم. جامعه  وقتی میتواند به میدان نبرد نهایی قدم بگذاردکه وجود واقعی یک مجموعه احزاب مسئول و جدی، و یا یک  آلترناتیو روشن و انقلابی و سوسیالیستی را سراغ داشته باشد و به آن اعتماد کند. نمیشود همینطوری در تاریکی سنگ پرتاب کرد! اگر کسی از حرفهای من دلخور است و یا از نظر فرهنگی برایش سخت است قبول چنین واقعیتهای، لطفا توضیح دهند چرا جریان با سابقه و خیلی کمونیستی آنها توان سازماندهی یک مقاومت از نوع کوبانی و عفرین را ندارند؟ مگر جمهوری اسلامی و جنایتش چه چیزش از داعش و ترکیه کمتر است؟ همه اش “فضای سرکوب باعث شده است”؟  بنظر میرسد این جمهوری اسلامی خوب به داد توجیهات بی عملی اینها رسیده است. این تجارب نشان میدهد حتی گاها  سیاست بسیار شفاف و کلمه به کلمه کمونیستی نیست که میتواند جامعه و مقاومت و نبرد جدی را سرو سامان داد. یا حداقل صرفا با داشتن”سیاست کمونیستی” بدون پراکتیک انقلابی نمیتوان سنگی روی سنگی گذاشت. وجود اراده و از خود گذشتی و عبور از زندگی مجلل و راحت طلبی و جسارت رهبری داشتن و غیره نیز  بخش مهمی از ملزومات انجام هر عمل انقلابی و یا نیمچه انقلابی  در جامعه است. من “رهبرانی” را میشناسم که حقیقا دو روز حتی عرق هم نریخته و معنی گرسنگی هم نمی فهمند چه رسد به پراکتیک انقلابی و کمونیستی، اما برای تعدادی همینها یک پیغمبر تمام عیار هستند. تا این فرهنگ بورژوائی به اسم “چپ” وجود داشته باشد نباید به چنین سازمانها و افرادش هیچ امیدی داشت.

 در هر صورت ما امیدواریم فضای سیاسی اعتراضی جدیدی که به وجود آمده به عروج جنبش انقلابی کارگری و زنان و جوانان منجر گردد، ما امیدواریم احزاب سیاسی و مترقی و سوسیالیستی و کارگری جدید شکل بگیرد ، ما امیدواریم حزب ما به یک حزب بزرگ سیاسی، رزمند، انقلابی، کارگری، مورد انتخاب میلیونها انسان مبارز قرار بگیرد. و ما امیدواریم کلیه ابزارهای نبرد با رژیم هار اسلامی را بتوانیم بسازیم. اگر این امیدواریهای ما به واقعیت مادی در زمین صفت مبارزه تبدیل گردد آنگاه تردیدی نداریم که هر نوع اعتراض و شکلی از جنبش آزادیخواهان و سرنگونی طلبانه ای که صورت بگیرد،  یا هر سطحی از مخاطرات نیروهای مسلح اسلامی و قومی در تحولات پیشرو وجود داشته باشد، هر اندازه خود رژیم دارای نیروی سرکوب باشد و به سرکوبگریش ادامه بدهد،  ما مطئمین هستیم ازعهده همه  شان بر خواهیم آمد.

 در نتیجه  با وجود همه انقلابی گری که داریم با وجود تلاش بی وقفه ای که برای سرنگونی رژیم مافیایی اسلامی داریم بخرج میدهیم، اما به عنوان یک واقعیت عینی باید بگویم که چشم انداز وقوع یک انقلاب مترقی دیگر و اینکه تضمین کنیم یا تضمین داده شود که سرنوشت مبارزه و “انقلاب” این دوره نیز به سرنوشت انقلاب ۵٧ یا حتی بدتر منجر نگردد، تا زمانی که کمبودهای جدی که گفتم رفع نکنیم، به هیچ عنوان نمیتوان به آن پاسخ مثبت داد.

بنظر من هر نیرو و فردی اگر براستی بخواهد در فکر “انقلاب” دیگری باشد مادام که بطور قطع در فکر رفع موانعهای موجود و تدارک ابزارهای پیروزی جنبش خود در این انقلاب نباشد، آن نیرو و افراد را نباید جدی و مسئول تلقی کرد. ما برای رفع موانعها سر راه جنبش خود داریم تلاش میکنیم،چرا که تصمیم داریم حاکمیت هیچ دولت و سازمان و آلترناتیو دست راستی دیگری چه در قالب، ملی گرایی، چه فدرالی، و چه مذهبی، را نخواهیم پذیرفت! ما تصمیم داریم فقط برای پیروزی سوسیالیسم مبارزه کنیم و بدون استقرار یک نظام سوسیالیستی تن به هیچ شکل حکومتی دیگر نخواهیم داد، این حق ترین حقی است که جنبش ما و حزب ما، بعداز بیش از یکصد سال تجربه و له شدن درزیر چکمه و سرنیزه دو حاکمیت  فاسد و سیاه جمهوری اسلامی و شوینیسم پادشاهی و ملی گرایانه  برای خود قائل است. فکرمیکنیم اکثریت جامعه نیز همین راه را انتخاب و حمایت میکنند.

سوسیالیسم امروز: چهار دهه از انقلاب سال ۵٧ را سپری میکنیم ، شما این انقلاب را چگونه ارزیابی میکنید و آیا جمهوری اسلامی میتواند با بحرانهایی که دامن گیرش است وارد پنجمین دهه حاکمیت پراز جنایت خود شود؟ و آیا نسل جدید جامعه امروز میتواند برانداز باشد؟

عــــــــزیز آجیکند: گاها امروز تمام آندسته ازمردمانی که به نسل انقلاب سال ١٣۵٧ موسوم هستند ، در برابر این پرسش قرار میگیرند که چرا انقلاب کردید ؟ هدف شما از انقلاب و براندازی حکومت شاه چه بود ؟ چرا این انقلاب به عمر دیکتاتوری در ایران پایانی نبخشید؟ دیکتاتوری رفت و دیکتاتوری آمد و عملا ایران به جای پا نهادن به دنیای مدرن به عقب برگشت وتا به امروز نیز این دیکتاتوری و این عقب افتادگی بر زندگی مردم سایه افکنده است ؟!

 قیام ٢٢بهمن ۵٧ نقطه درخشانی در پرونده نسلی از مردمان به پاخاسته ای است که در سال ۵٧  به میدان آمدند و  قیام کردند. این نسل از جان گذشته در یک پروسه یکساله با تظاهرات های روزانه، اعتصابات سراسری کارگری و بویژه اعتصاب شرکت نفت، حکومت شاه را سرنگون کردند. قیام مردمان زحمتکش در روزهای ٢١ و ٢٢ بهمن به این سرنگونی قطعیت بخشید و به عمر پر از جنایت حکومت فاسد سلطنتی پایان داد و طومار حکومت ٢۵٠٠ ساله پهلوی را در هم پیچید. امروز که بار دیگر و بعداز چهار دهه به سالگرد چنین روزهایی نزدیک میشویم ، جا دارد یک بار دیگر و اما اینبار از زبان نسلی این انقلاب را ارزیابی کنیم که بعداز این انقلاب به پا خاست و قربانی داد .

این انقلاب آنچه که در نظرها بود و مردم برای آن هزینه داده بودند پیش نرفت و متاسفانه حکومتی سرکارآمد که عملا به یک حکومت سرکوبگرمبدل شد و مشروعیت حکومت خود را از سرکوب و خفقان و زندان و شکنجه از مردمانی گرفت که تا دیروز شعار مرگ بر شاه را سر میدادند و برای سرنگونی آن خون داده بودند..

 متاسفانه در آن زمان نیروهای مترقی و چپ و سوسیالیست بسیار ضعیف بودند وحرکت اسلامی که از حمایت غرب هم بر خوردار بودیکی از گرایش های نیرومند موجود در جریان شکل گیری انقلاب به حساب می آمد. این گرایش برخلاف گرایش های دیگر، رهبری داشت، نهادهای خود را داشت، پایه های فکری و نظری خود را داشت،  متحد و یکپارچه بود . گرایشی که در طی سالیان طولانی همچون دولتی در دولت، در جامعه ایران به حیات خود ادامه داده بود.

و اما سازمانهای چپ به عنوان گرایشی دیگر که برای سرنگونی نظآم سلطنتی به میدان آمده بودند،  کلاملا در سردرگمی به سر میبردندو تصویر روشنی از اهداف برنامه­های خود در آنزمان نداشتند. و صد البته پراکندگی سازمانی و سلطه دیدگاههای عموم خلقی بر تفکر و عمل آنها اجازه نداد که استراتژی روشنی در قبال شرایط جدید در پیش گرفته شود.  چپ ایران در آن دوره بازتاب وزن اجتماعی خاص خرده­بورژوازی در جامعه­ی ایران  بود و حضور فعال این طبقه در عرصه مبارزات سیاسی محدود به آن دوره زمانی تعریف میشد. نمایندگان فکری این طبقه حامل دیدگاههای پوپولیستی بودند. در همان حال طبقه کارگر هم با وجود این فضا اگرچه نتوانسته بود رهبری سیاسی خود را شکل دهد، اما با حضور مؤثر خود در صحنه مبارزه بر علیه رژیم شاه و سرمایه­داران، توانسته بود اعتبار اجتماعی غیرقابل انکاری در سطح جامعه ایران کسب کند و زمینه و امکان اجتماعی دور شدنش از دیدگاههای خرده بورژوایانه­ی مسلط را فراهم سازد.

مردم ایران در چنین شرایط و اوضاع و احوالی که حتی یک رهبر انقلابی و پیشرو برای هدایت انقلابش  به عنوان یک بدیل قابل اتکا  در دست نداشت به خیابان آمده بود و در سنگر مبارزه علیه رژیم سرکوبگر شاه قرار گرفته بود و تصمیم گرفته بود که شاه را برکنار کند. خمینی جنایتکار در آن روزها که انقلاب ایران فاقد یک استراتژی روشن بود، هدف واضح و مشخصی را در برابر مردم قرار داد و قاطعانه آن را پیگیری نمود، ملاک وی تنها رفتن شاه بود و هیچ. خمینی به مثابه یک مرجع تقلید و فعال سیاسی شیعه و با توجه به سوابقی که در مخالفت با شاه و نفوذی که در میان قشری از روشنفکران واپسگرا در جامعه ایران کسب کرده بود، در چنین موقعیتی و در شرایط فقدان آلترناتیو دیگر  به عنوان یک بدیل در عرصه سیاسی ایران ظاهر شد.

عوامفریبی های خمینی به او فرصت داد تا خود را برای سرکوب قطعی و نهایی انقلاب آماده سازد.بدین ترتیب خمینی به عنوان یک استراتژیست ضد انقلاب، فرصت یافت تا ضربات پیاپی خود را بر پیکر انقلاب نوپای ایران فرود آورد. او در گامهای نخست و با کمک افرادی چون بنی صدرو خلخالی و دیگر نیروهای ملی اسلامی به جان مردم افتادند وانقلاب ایران را در صحنه های مختلف اجتماعی به شکست کشاند. جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی که در به زانو درآوردن رژیم شاه نقش تعیین کننده ای ایفا کرده بودند، یکی پس از دیگری آماج حملات وحشیانه و سازمان یافته رژیم نوخاسته اسلامی قرار گرفتند.

 در فاصله زمانی کم اهداف خمینی تحقق می یابد . پس می بایستی در اولین فرصت ممکن شعله های این انقلاب مردمی را خاموش کرد . برای این امر ابزارهای ویژه خود را میطلبید. جلادانی چون هاشمی رفسنجانی ، خامنه ای، باهنر ، بهشتی ، خلخالی ،بنی صدر،محسن سازگارا، چمران و هزاران چماق بدست دیگر چنین ابزاری در دستان خمینی قرار گرفتند و آتشی به پا کردند که تا به امروز نیز زبانه های آن قربانی میگیرد.

جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه حاکمیت ارتجاعی و جنایتکارانه اش هزاران انسان سیاسی و کمونیست و آزاده را به چوبه دار سپرد. فقرو بدبختی و نداری و بیکاری قسمتی از زندگی مردم ایران شد . آواره و دربدری دیگر جزوی از زندگیشان بود . ماشین کشتار جمهوری اسلامی در فاصله این مدت بدون وقفه در حرکت بود . سرکوب ، شکنجه ، زندان ، اعدام ،به خون کشیدن هر اعتراض و ندای آزادیخواهانه ای جزو کارنامه ۴٠ ساله حکومتیست که امروز با بزرگترین بحرانهای داخلی و جارجی دست و پنجه نرم میکند .

بعداز ۴٠ سال

و اما امروز قریب به ۴٠ سال از آنروز میگذرد و جمهوری اسلامی با نسل نوینی از انقلابیونی طرف است که از والدین خود دریافته اند که نمی خواهند زیر سلطه حکومتی باشند که زندگی را به کام ولدینشان تلخ کرده بود . امروز این نسل این حکومت را نمی خواهد . کارگران ، زحمتکشان ، معلمان ادیبان و روشنفکران و زنان و جوانان انقلابی وارد عرصه دیگری از مبارزه شده اند . فشارها روز به روز ابعاد وسیعتری به خود میگیرند. و همه این فشرها از سرنگونی میگویند و مردم عملا می خواهند انقلاب دیگری را تجربه کنند.

گفتمان نسل سومی ، گفتمانیست از نوع تغییر بنیادی. این نسل برانداز است و می خواهد ریشه اسلام و اسلام گرایی را بخشکاند. با خیابان دست آشتی داده است و سرنگونی را میطلبد. این نسل از ایده و آرمانها جمهوری اسلامی با همه جناح ههای ریزو درشتش فاصله گرفته است و تسویه حساب کرده است . این نسل هروز در حال بازسازی خود است و کاراکتر جدید می پروراند. میخواهد خواستهایش را فراگیر کند و در سطح عمومی تری خود را به جامعه بشناساند . بستر فعالیت و مبارزه خود را یافته است و هدف مشخصی را برای رسیدن به خواستهایش را می پیماید . این نسل باید به رسمیت شناخته شود و باید انرا باور کرد.

این نسل ، نسلی سیاسی است که خواستار مشارکت و ایفای نقش بیشتر در جامعه ، در قدرت و در آینده  و سرنوشت خود و همنوعانش را در سر دارد  . این نسل به برکت پدید آمدن فضای انقلابی جامعه و ادعای سرنگونی، نه تنها در فضای مدارس و دانشگاه ها، حضوری فعال و موءثر دارد، بلکه در عرصه های سیاسی و اجتماعی جامعه به خصوص بعداز رویدادهای ٧ دیماه در ایران، حضوری تعیین کننده  و چشمگیر دارد. این نسل که در دوران پرشور و پرتحرک اعتصابات و اعتراضات خیابانی و دانشگاهی  و مراکز کارگری رشد کرده، حضور در عرصه های مختلف اجتماعی و دخالت در تعیین سرنوشت خود را حق خود می داند و با توجه به جمعیت به شدت رشدیافته خود، با استفاده از آزادی و اختیاری که با آگاهی خود بدست آورده است، بیشترین نقش را در اعتراضات و اعتصابات و مبارزه های خود برای دستیابی به خواستهایش بدست آورده است . این نسل، اکنون ۶۵ تا ٧٠درصد جامعه ایرانی را تشکیل می دهد و در آینده، بدنه اصلی قدرت خود را به وجود خواهد آورد و به دلیل برخورداری از قدرت تحلیل و آگاهی به تحولات سیاسی، امید می رود که بهتر از دو نسل پیشین، جامعه را در جهت تحقق اهداف انقلاب سوسیالیستی اداره کند.

 حزب سوسیالیست انقلابی میکوشد در راستای این جنبش قدم بر دارد. این جنبش را میشناسد و ارزیابی درست از آن دارد و به  استعداد و توانائی های این نسل زنده جامعه اعتماد و باور دارد .

کلیه فعالیت های سیاسی ، کار ترویجی و ظرفیت های سازمانگرانه حزب ما باید در خدمت این نسل باشد. شرط موفقیت ما فعالان حزب سوسیالیست انقلابی این است اجازه ندهیم دوباره ارتجاع به بهانه و سکل دیگر سناریو سال ۵٧ را بر ما تکرار کنند، با ید تلاش کرد چپ که مرتکب اشتباه شد در سال ۵٧ در دوره پیشرو از تکرار آن برحضرش نمود. حزب ما پتانسیل اینرا دارد  که کماکان برای به هم نزدیک کردن تمام نیروهای موجود طرفدار سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و مدافعین استقرار فوری  یک نظام سوسیالیستی و کارگری تلاش و مبارزه جدی تری را به پیش ببرد .

 این نسل و شرایط به وجود آمده امروز در جامعه ایران ، نیروی فعال سیاسی ، مسئول و رزمنده و کمونیست و انقلابی می طلبد تا بدین شیوه بتواند در مبارزه آینده خود ودر گفتمان سرنگونی ، قطب چپ و رادیکال درون جنبش خود را قویترو رزمنده تر از هر زمانی کند.

منبع: شماره ٣۵ نشریه سوسیالیسم امروز

٢١ بهمن ١٣٩۶

 

نوشتن نظر



HOME