عـــزت دارابی- مبارزه با تروریسم یا چرخش به سوی پاتریوت و راسیسم!

مبارزه با تروریسم یا چرخش به سوی پاتریوت و راسیسم!

اگر تا چند سال پیش فقط دولت راستگرا و مذهبی اسرائیل در صدر تجاوز و توسعه گری ظالمانه در حق به مردم رنجدیده فلسطین، لبنان، سوریه ، اردن و مصر بود و “دیوار مرگ” و ضد انسانی خود را درزمین های زراعتی و مسکونی مردم فلسطین بنا نمود، اینک دیگر تجاوز و تبلیغ افکار پوسیده  پاتریوت (Patriot)و پوپولیستی جدا کردن و برتر  قرار دادن مردم خودی از دیگر ملت و مردمان دیگر تحت لوای مبارزه با تروریسم  مُد روز شده است.

حاکمان مطلق العنان و دولت های فاشیستی و نژاد پرست سرمایه داری از آنچه در توان دارند در حق به مردم خودی و غیره خودی دریغ نکرده و نخواهند کرد، تا بتوانند چند صباحی دیگر به حکومت ننگین و بی شرمانه خود ادامه دهند.

دولت اسلامی – فاشیستی ترکیه هم از سال ٢٠١۴ دست به اقدام کشیدن دیوار بتونی و حائل مرزی خود با سوریه به ارتفاع ٣ متر و طول ٩٠٠ کیلومتر زده است. بهانه ایشان هم کنترل مرزی و سد کردن عبور و رفت و آمد تروریسم اعلام شده است. اما در واقع ساختن این دیوار فقط و فقط به خاطر قطع کلیهْ ارتباط میان گریلاهای “باکور” کردستان با “ڕۆژئاوای” کردستان در سوریه است. مخارج سنگین این دیوار عظیم و طولانی هم از به تاراج بردن سرمایه ملی مردم کردستان عراق و بخشی از عراق و سوریه توسط باند و کارتل های نفتی “بارزانی” و “داعش” تامین می شود.

هم اکنون سرکرده این بانیان جنگ و خونریزی در دنیا “آمریکا”  هم دستور به احداث و کشیدن چنین دیواری با کشور همسایه خود مکزیک را صادر کرده و برای تامین هزینه سنگین ساخت این دیوار فرمان به ازدیاد تعرفه گمرکی تا ٢٠% بر کالاهای وارداتی کشور مکزیک را هم در دستور کار گذاشته است.

رگه میهن پرستی و راسیستی کشورهای سرمایه داری اروپا هم مدت هاست به جوش آمده و بعضی از کشورهای عضو این اتحادیه هم چند سال است که مذبذب شده اند و در نظر دارند که احداث و حصار کردن مرزهایشان با چنین دیوارهای شاید برای آن ها منتفع و راهی برای جلوگیری از اعوجاج و کژی سیاست های راست و میهن پرستانه آن ها باشد.

حال باید دید که در عالم واقع هدف از این صیانت مرزها به صورتی ابژکتیو در چیست؟ و باید دید که واقعا هدف این دولت ها و یاوه گویی آن ها جلوگیری از تروریسم و اسلام تندرو است یا اهداف نشخوار کننده گان این ایده و سیاست مسئله دیگری است.

اولا،ایده اسلام تندرو و گروه ها تروریست و بی نهایت ارتجاعی و وحشی، اسلامی ، یهودی یا مسیحی و غیره توسط خودهمین حکومت ها که اکنون از احداث دیوارهای بلند با طول و عرض دهشت آور که نقشه آن را کشیده و به مرحله اجرا در آورده اند پدیدار و تاسیس شده اند.

برای نمونه می توان اخوان المسلمین در مصر که در سال ١٩٢٨ توسط فردی به نام حسن البنا تاسیس شد، در واقع به کمک و همیاری و نقشه هدفمند دولت انگلیس تاسیس شد. هدف از آنهم سرکوب اعتراضات آزادیخواهان ، روشنفکران و مردم “سکولار” آن دوران در مصر که خواهان جدایی دین از سیاست و دولت بودند و ضد اشغال و حضور نظامی و توسعه گری انگلیس  در مصر بودند تشکیل شد. اکنون همین اخوان المسلمین که ماهیتا سنی مذهب و واقعا تروریسم می باشد، صدان شعبه در کشورهای مختلف دارد که هر یک از آن ها توسط کشور میزبان کاملا حمایت و پشتیبانی می شود و حکومتی هم نیست که دار ودفتر آن ها را ببندد.

یا اگر به جنبش اسلامی و تروریسم “حماس” نظری بیافکنیم می بینیم که این سازمان در سال ١٩٨٧ به رهبری عبدالعزیز رنتیسی و شیخ احمد یاسین به عنوان شاخه فلسطینی اخوان المسلمین با کمک و نقشه هدفمند و به انحراف کشاندن جنبش بر حق مردم فلسطین و باب حصر آن ها  توسط دولت  انگلیس و خود اسرائیل تشکیل شد. وجود همین سازمان اسلامی و تروریسم تا کنون یکی از موانع شکست مبارزات آزادیخواهانه و بر حق مردم فلسطین و بزرگترین حربه تبلیغاتی و تجاوزات وحشیگرانه ارتش مُدرن اسرائیل در طول این سالیان بوده است.

یا اگر به تشکیلات و شبکه القاعده به رهبری اسامه بن لادن بنگریم در می یابیم که اسامه پسر یک میلیاردر سعودی تبار در سال ١٩٧٩ و پس از اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، از جانب دولت آمریکا و سازمان های جاسوسی آن تشکیل، مسلح و کمک شد. هدف از تاسیس چنین گروه اسلام گرا و تندرو همانا تشخیص عقب ماندگی سیاسی و اقتصادی مردم افغانستان و شوراندن آن ها علیه حضور نظامی شوروی آن زمان و حکومت “دموکراتیک” دکتر محمد نجیب الله که از شوروی کمک می گرفت بود. این نقشه هم تا آنجا که به بیرون کردن ارتش روسیه و سرنگونی حکومت نجیب الله انجامید برای آمریکا موفقیت آمیز بود، اما در مقابل، افغانستان را به جهنمی برای کارگران و مردم زحمتکش تبدیل نمود و تا کنون این دوران مکدَر و تیره و تار بر دوش زنان، مردان و جوانان و کودکان افغانستان سنگینی می کند.

حال اگر به سروقت این زمانه که کُل جامعهْ بشری را تحت تاْثیر و رنج و مشقت قرار داده باز گردیم باید به ظهور و اعمال بی نهایت وحشیگرانه جنبش اسلامی – جهادی “داعش” نظری بیندازیم تا دروغگویی و بی شرمی دولت های سرمایه داری را بیشتر بشناسیم. در ٢٩ اسفند ١٣٨١ برابر با ٢٠ مارس ٢٠٠٣ یک ائتلاف بین المللی با شرکت ٢٩ کشور “احمق” به رهبری آمریکا و بریتانیا به عراق حمله کردند و بعد از در هم کوبیدن ارتش عراق و نابود کردن شیرازه مدنی، اقتصادی و سیاسی آن، علی الاصول  باعث یک  خلاء سیاسی و حکومتی در عراق شدند.

 این خلاء سیاسی و دولتی پای همه دولت های مرتجع و فاشیست -اسلامی منطقه همچو (ایران، ترکیه، عربستان، کویت و غیره) را همراه با گروه های تندرو اسلامی به میدان کشید. هر یک از این دولت ها طبق آمال و اهداف شوم و استراتژیک خود به تشکیل و مسلح کردن گروه ، قبیله ، طایفه و اقمار ارتجاعی خود زدند. تا از این راه، از آب گَل آلودی که اربابانشان بوجود آورده اند بیشترین سود را عاید خود کنند و بالانس منطقه را به نفع خود پایه ریزی کنند.

این تداخل منطقه ای در عراق، اخاذی دردناکی بود برای کُل مردم زحمتکش عراق و آنها را در چارچوب تقسیمات مذهبی و قومی گسترده ای قرار داد و مردم را با نام و مهر و تعلقات  مذهبی و طایفه ای به جان هم انداخت و صدها هزار قربانی و آواره و زخمی نتیجه حمله نظامی آمریکا و متحدان اروپایی اش زیر لوای “دمکراسی و حاکمیت قانون” بود.

اما دیری نپائید که ارتش آمریکا زیر فشار تظاهرات و اعتراضات مردم عراق مجبور به عقب نشینی نیروهایش از عراق گردید. ولی جمعی از دیپلمات و افراد امنیتی خود را در آنجا ماندگار کرد، تا بتوان در پی ریزی نقشه عمل و فرصت دیگری بهانهْ بازگشت خود را فراهم سازد. سازماندهی گروه “داعش” ازتتمهْ و بازماندگان القاعده در عراق و کمک تسلیحاتی و مالی آن ها  این گروه تندرو “سُنی” مذهب را به نیروی قدرتمندی در عراق و سوریه مبدل کرد که نتیجه آن تصرف بخش های زیادی از خاک عراق و سوریه بود.

همین مسئله بهانهْ «مبارزه با تروریسم » را به صدر اخبار و رسانه های بورژوازی آمریکا و غرب سوق داده و بازگشت دوباره آن ها را به درون خاک عراق فراهم ساخت. دنیای دو قطبی از همین زمان رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت. روسیه، ایران ، سوریه و سازمان حزب الله لبنان از یک سو و از سوی دیگر آمریکا، عربستان، قطر ، ترکیه و برخی کشورهای اروپایی تحت همین نام صف آرائی و متحد شدند.

جنگ علیه “تروریسم” به جنگ نیابتی بین این دو قطب و دولت های وابسته به آنها تبدیل گردید. هر قطب برای کسب “هژمونی” خود بر منطقه از هیچ جنایت ضد بشری و وحشی گری نه تنها دریغ نکرد، بلکه در کُل عراق و سوریه را به خرابه ای  به وسعت جنگ جهانی دوم تبدیل کردند. ترکیه به مرکز تعلیم و آموزش و بدرقه و گسیل جهادی های تندرو کشورها دیگر به عراق و سوریه تبدیل شد، و از این راه ترکیه توانست که در جبهه نظامی به کمک  “داعش” و هم پیمانان جهادی دیگر در سوریه به ویران کردن بخش شمالی سوریه ( شهرهای کُرد نشین) و قتل و عام مردم کُرد بپردازد و در جبهه اقتصادی هم توانست توسط باندهای مافیایی و کارتل های نفتی “داعش” و “بارزانی” به میلیاردها دولار دست یابد و دیوارحائل ٩٠٠ کیلومیتری خود را شروع کند.

اسرائیل هم مشروعیت تجاوز و درست کردن “دیوار مرگ” را از توسعه گری و سیاست های نئولیبرالی و لابیگری یهودیان آمریکا و سران کاخ سفید دریافت کرد. که این کار هم تا کنون از دو نظر به نفع دولت اسرائیل تمام شده است: یکی اینکه به نام جلوگیری  و مبارزه با تروریسم و اسلام تندرو همچو “حزب الله لبنان و حماس در فلسطین” دیوار حائل ساخت و از این طریق بخش زیادی از زمین های زراعتی و محل سکونت مردم فلسطین را ضمیمه خاک خود کرد که تا کنون به شهرک سازی در این زمین ها مشغول است و حتی بنیامین نیتانیاهو دو روز پیش اجازه پروژه ساخت ٢۵٠٠ ساختمان مسکونی دیگر را از ارباب خود جناب “ترامپ” دریافت کرد. از طرف دیگر راسیست ماآبانه به جدایی ملت یهود و عرب همت گماشت.

آقای “ترامپ” به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا که هوای وطن و جوانه های  فاشیستی میهن پرستی به سرش زده بعد از چند روز که از مراسم “تحلیف” اش نگذشته فرمان به ساخت دیوار حائل میان آمریکا و مکزیک نمود، تا به خیال خودش از مهاجرت کارگران بیکار مکزیکی به آمریکا و ورود دیگر انسان های که توسط همین سیاستمداران، کشورشان به دوزخی تبدیل شده  جلوگیری به عمل آورد. و از طرف دیگر با همین خدعه های جبونانه می خواهد که راْی دهندگان خود را خرسند و بزر نفاق و برتری نژادی مردم خودی را به نمایش بگذارد.

تا اینجا معلوم شد که اهداف کثیف این دولت ها نه مبارزه با تروریسم و گروه های اسلام جهادی و تندرو نیست، بلکه تقویت و سازماندهی آن ها در اشکال مختلف می باشد. مسالهْ دیگری که باید به این مسالهْ و سوژهْ افزوده شود همانا سازگاری ادیان های مختلف با حکمرانان نقاط مختلف جهان در طول دوران های مختلف تاریخی بوده و هست.

اگر امروز دولت های توسعه گر بورژوازی هر “دو قطب” مدعی مبارزه و شرکت در جنگ با “داعش” در عراق و سوریه هستند، معنی عملی این حرکت این است که دیگر گروهی به نام “داعش” کارایی و ثمربخشی خود را از دست داده و باید عقب نشینی کند و فردا همین ساز و برگ جنگی را به تتمه کثیف این ها زیر (لوا و نام دیگری) در نقطه ای دیگر از این کره خاکی می پوشانند.

اغراض متنازع و منفعت بورژوازی جهانی نه تنها در دشمنی با اسلام و ادیان های رنگاورنگ دیگر نیست، بلکه در گسترش و مُماشات با آن هاست. اما زمانی که کار یک گروه از این ها به معصیت برسد چاره ای جُز گوشمالی آن و تعویض و تفویض نام و نشان آن نیست.

در دنیا امروزی هیچ سلاحی به اندازه اسلام و دیگر ادیان به ماندگاری کُلیت سیستم بورژوازی کمک نکرده و نمی تواند بکند. و به همین خاطر بی آگاهی محض است، اگر تصور شود که دولت های بورژوازی بطور جدی با اسلام و گروه های اسلامی تندرو در جنگ هستند. مشارکت در جنگ ، ترور و ارعاب، قتل و عام و نیشتر و ویرانی شهر و شهرک ها در کشورهای مختلف جهان وظیفه و عملکرد سازمان های اسلامی تندرو و جهادی است، و بازسازی و بهره کشَی و سودجویی از مناطق جنگی توسط کمپانی و شرکت های غول پیکرهم وظیفه دولت های بورژوازی می باشد.

یعنی احتیاج به تعمیق و تفحص و غور زیادی نیست که انسان دریابد که این دو سیستم و جنبش در واقع مکمل یکدیگرند و وظایف هر یک آن ها هم کاملا روشن و مشخص است. پس مبارزه با ایده و باورهر دوی این جانیان بشریت در هر نقطه ای از این جهان وظیفه مبرم و اساسی کلیهْ آزادیخواهان و انسان های سکولار و کمونیست است و شکست و عقب راندن هر یک از این ها به معنای شکست و عقب نشینی دیگری هم هست. جدا کردن آن ها از یکدیگر و اپتی میسم  و استنکاف از مبارزه با یکی و نادیده گرفتن دیگری به معنای خاص کلمه شناخت دیالکتیکی ما را از این دو قشر و طبقه نازل جلوه می دهد.

ساخت دیوار حائل بین آمریکا و مکزیک ١۶٠٠ کیلومتر طول دارد که طبق برآورد “ترامپ” ٨ میلیارد اما طبق برآورد کارشناسان ٢۵ میلیارد دولار هزینه در بر دارد و قرار است این مبلغ از طریق افزایش ٢٠% هزینه مالیاتی به کالاو اجناس وارداتی از مکزیک فراهم گردد. ولی باید دانست که با این کار قیمت اجناس مکزیکی در آمریکا در همان سطح افزایش پیدا خواهد کرد که اینهم ناخشنودی و نارضایتی و اعتراضات شهروندان آمریکا را به دنبال خواهد آورد.

مسئله دیگر این است که “ترامپ” درمبارزات انتخاباتی به اخراج دو میلیون مهاجر خلافکار و ١١ میلیون مهاجر غیره قانونی از آمریکا متعهد شده است و جلوگیری از مهاجران مسلمان به خاک آمریکا یکی دیگر از وعده های ترامپ است. کُل این مسائل قبل از آنکه از نیت و سیاست راست و شخصی “ترامپ” سرچشمه بگیرد، ناشی از بحران اقتصادی و سیاسی ای است که سال هاست از طرفی  به خاطر فقدان بی برنامه گی و طرح های دراز مدت اقتصادی و از طرف دیگر به خاطر سیاست های خارجی متناقض و پارادوکس آمریکا و شرکاء ، بحران های عظیم اقتصادی، سیاسی و انسانی را در اشکال گوناگون در سطح جهان را موجب گردیده است. ترامپ قرار است که در حد توان به این مسائل جواب دهد. اما سیاست های راست روانه و پاتریوت تا کنونی ایشان نه تنها جوابگوی این بحران عظیم جهانگیر نیست، بلکه بر عکس و در این سطح بر شدت آن می افزاید.

زیرا راه حل مهار کردن بحران مهاجرت انسان ها از نقاط مختلف دنیا، مهاجر ستیزی و دیوار حائل کشیدن نیست، بلکه قطع جنگ و تداخل نکردن استعمارگرانه در امور کشور و ملت های دیگر است. یا اینکه اسلام ستیزی و مبارزه با ترور به شیوهْ  ترامپ نه تنها کارساز نیست بلکه آنرا هر چه بیشتر افزایش می دهد. تنها راه حل مبارزه با اسلام تندرو و تروریسم، سازماندهی نکردن و قطع کمک های مالی و لوجستیکی به آنها توسط خود آمریکا و دولت های فاشیست اسلامی و غیره اسلامی می باشد.

 سیاستمداران و دولتمردان توسعهْ گر و نئولیبرالیسم آمریکا در طول یک قرن خود باعث و بانی تمام جنگ ها، سازماندهی گروه های تروریستی، نا امنی اجتماعی، سیاسی واقتصادی، ایجاد بی ثباتی تمام عیار در اکثریت کشورهای جهان و ویرانی گسترده خانه و کاشانه مردم و آوارگی انسان ها بوده و هست، در حالیکه امروزه خود همین آقایان دارند از مبارزه با تروریسم و اسلام تندرو صحبت می کنند و بر مهاجران تف می اندازند و دیوار ضد مهاجران را می سازند.

تغییر دنیا به نفع اکثریت بشریت از نقش و کاراکتر سرمایه داری خارج است. اگر زمانی بورژوازی علی الاصول در مبارزه با ساختار نظام فئودالی و آوردن علم و تکنولوژی تازه اندکی مترقی و دموکراسی بورژوازی اتوپیای خیلی از احزاب و گروه های اجتماعی بود، اکنون سال هاست که این ایده و و باور سوبژکتیو  به سر رسیده و بورژوازی قدرت ادارهْ جامعه بشری را مدت هاست از خود تکانده و ادامه دکترین اقتصادی، سیاسی و نظامی بورژوازی نتیجه ای جُز نابرابری و شکاف عمیق اجتماعی غیره قابل تحمل، اجحاف و تضییق در حق اکثریت جامعه بشری، جنگ و نا امنی اقتصادی و سیاسی نیست. زیرا تروریسم سرمایه داری اکنون خود را در تروریسم سایبری، لیزری، اقتصادی، دولتی و اتومی نشان می دهد که بی نهایت غیره انسانی مضرند.

 بورژوازی به بیماری اپیدمیکی تبدیل شده که در صورت جواب نگرفتن از سوی کارگران ، آزادیخواهان و انسان های سکولار و کمونیست جهان ، میتواند در آینده نه چندان دور جامعه بشری را به سوی نابودی کامل سوق دهد.

عـــزت دارابی

۲۰۱۷-۰۱-۳۱

 

نظرات مسدود است.



HOME