سلام زیجی-  جنایتکاران تاریخ را نه می بخشیم! نه فراموش می کنیم!

 

 جنایتکاران تاریخ را نه می بخشیم! نه فراموش می کنیم!

( گوشه ی کوچکی از بیان حقایق تاریخی در سالگرد فاجعه بزرگ ٣٠ خرداد سال ۶٠)

سلام زیجی

s_zijji@yahoo.se

خامنه ی، سر کرده جلادان و آدمکشان، این جانشین خمینی فاشیست و قاتل، اخیرا در کنار خزعبلاتی دربیست و هشتمین سالگرد مرگ خمینی، یکبار دیگر به دروغ پردازی حول وقایع تاریخی و جنایتهای جمهوری اسلامی در دهه شصت پرداختند. فاجعه تاریخی٣٠ خرداد  سال شصت، که به سی و ششمین سالگرد آن نزدیک میشویم، سر آغاز این دهه ی مملو از کشتار و جنون و آدمکشی  حکومت اسلامی بود و خامنه ای  قاتل در دفاع از آن جنایتها برآمده است.

 

این نماینده خدا ظاهرا در عکس العمل به “افشاگریهای” اخیر “کاندیداتورهای ریاست جمهوری” علیه هم در جریان نمایش انتخاباتی اخیرشان، که در آن رئیسی را به دست داشتن در کشتارهای  آندوره منتسب می کردند، به  دفاع از”دهه شصت” وحشتناک نظامش برخواستند. در حالی که خود روحانی و کابینه اش درست مانند خامنه ای و رئیسی و رفسنجانی ها،همه محصول آن دوره هرگز فراموش نشده کشتارها و  گور دسته جمعیها ایجاد کردن و شروع   سرکوبگری خشن وخونریزیها علیه طبقه کارگر و مردم آزادیخواه انقلاب کننده هستند. امثال پور محمدی به مراتب جنایتکارتر از رئیسی چهار سال است در دولت “اعتدال واصلاحات” جناب روحانی وامثال رفسنجانی ها و خاتمی ها و “خانواده امام” تشریف دارند. این کثافت بیمار در ٧ شهریور سال گذشته گفته بود:”افتخار می کنیم که حکم خدا و رسول را اجرا کردیم”!

خامنه ای در این سخنرانی کشتار شبیه نازیسم امام و و نظامش را چنین توضیح وتوصیف می کند: مراقب باشیم تا در دهه‌ی شصت، جای شهید و جلاد عوض نشود، زیرا ملت ایران در دهه‌ی شصت مظلوم واقع شد و به‌دلیل اینکه تروریست‌ها و منافقین و پشتیبانان آن‌ها به امام و ملت ایران ظلم و خباثت کردند، ملت در موضع دفاع قرار گرفت و در نهایت هم پیروز شد”. بدین ترتیب از منظر این آخوند و بقیه جنایتکاران اسلامی دها هزار قربانی و اعدامی ها و گورهای دسته جمعی و خاورانها “جلاد” بودند و قمه زن و تروریست و  قاتلین و آدمکشان چون لاجوردی ها و خلخالی ها و دیگر مزدوران و آدمکشان اسلامی آندوره “شهید” اند!

 

روشن است که ما ازعامرین و عاملین جنایتکارمستقیم کشتار، اعدام، سرکوب و از امثال بن لادنها، صدام ها، ابوبکر البغدادی ها، خمینی ها ، بوش ها، بلرها و اکنون خامنه ای و رئیسی و روحانی ها و غیره هرگز  حقیقت را نخواهیم شنید. اما این وظیفه وجدان بیدار، شاهدان عینی و تاریخ نگاران  با شرف و خود نفروخته و  نیروها و انسانهای مسئول است که پرده از روی چهره کریه تاریخ نویسان دروغگو و قاتل و جاهل برداشته و قلب حقیقت و حقایق تاریخی  مربوط به چنین جنایتهای عظیم  ضد انسانی را در دسترس و در مقابل جامعه جهانی قرار دهند و اجازه داده نشود به فراموشی سپرده شود. اینها، تک تک شان، دیر یا زود، سرنگون خواهند شد و باید محاکمه و به شدید ترین شکل ممکن مجازات شوند! حتی مردگان جنایتکار چون خمینی و رفسنجانی و لاجوردی و منتظری و خلخالی و بقیه که حساب پس نداده اند ضروری است در دادگاهای علنی به جنایتشان رسیدگی و در تاریخ ننگین آنها ثبت گردد.

 

به سالگرد یک فاجعه  بزرگ تاریخی و  هولناکی که به ٣٠ خرداد سال ۶٠ معروف شده است نزدیک می شویم. در پاسخ به ‌هذیان گوئی امثال خامنه ای ضروری است یکبار دیگر به آن تاریخ  برگردیم و به گوشه های از حقایق مربوط به آن روند اشاره ی کوتاه داشته باشیم. رویدادی که نه تنها دهه سیاه شصت، که سرنوشت ویران شده یک جامعه  بزرگ، شکست انقلاب ۵٧، و تولد و استقرار یک هیولائی وحشی به اسم جمهوری اسلامی را رقم زد.

 

نسلی که درآنزمان هنوز متولد نشده بودند باید بدانند جنایت و سرکوبگری وقوانین قرون وسطی که امروز جاری است، ادامه و محصول یک روند تاریخی و فجایع و تراژدی مهمی در ایران است، رژیمی که  جامعه ایران را به سیاهی،  فقر، زندان و استبداد و به افسارگسیختی قوانین و فرهنگ و خزعبلات اسلامی تبدیل کرده است، همان رژیم قرون وسطی و زالو سفت که  بر پیکر شریفترین انسانهای جامعه،  یعنی کارگران  احکام ضد انسانی شلاق و تازیانه بر پشت آنها فرود آوردند، همان نظام حیوان سفت  و قرون وسطی که جوان دختر وپسر را به جرم شادی و جشن و رقص، در ملا عام  ضربات شلاق را بر بدنشان فرود می آورند و تحقیرشان میکنند، رژیمی که  فعالین کارگری و زنان را در زندان مورد شکنجه و تحقیر و هتک حرمت قرار میدهد، نظامی که دهها میلیون کارگر و خانواده کارگری و انسان زحمـتکش را به زندگی بردگی و زیر خط فقر محکوم نموده اند، رژیمی که از خامنه ای تا تک تک سرانشان دهها و صدها میلیارد دلار “اختلاس” کرده و ثروت آن مملکت را قاپیده اند، رژیمی که در ابعاد میلیونی بیکاری، فقر، اعتیاد ، تن فروشی، کارتن خوابی، گورخوابی و کودکان کار وخیابانی  به جامعه تحمیل کرده است، رژیمی که  هر روز چند ین نفر را اعدام میکند، رژیمی که  با شادی و رقص و تمدن در ستیز است، با تحمیل فشار و استیصال هر روزه ۴ تا ۵ نفر را مجبور به خودکشی میکند، و میشود به دهها مورد دیگر اشاره کرد، بله چنین رژیم فاسد و قاتل و جانی  نه تنها محصول انقلاب سال ۵٧ نیست بلکه محصول به خون کشاندن همان انقلاب و کشتار دها هزار انسان در چند شبانه روز در بیرون و درون زندانها و به ویژه در روز٣٠ خرداد سال  ۶٠ است. با کشتار هزاران نفره در این تاریخ  دهه شصت را نیز به دهه مملو از جنگ و جنایت و ترور و کشتار مخالفین تبدیل کردند که بر این اساس و بر بستر ناتوانی و ضعف انقلابیون و جنبش ما در سنگر بندی و مقابله با این روند وحشیانه، چنین نظام وحشی بر کل جامعه تحمیل و تا امروز به بقای ظالمانه و جنایتکارانه خود ادامه داده است.

 

همه جناحهای دیروز و امروز رژیم ، در تاریخ و جنایت ٣٨ ساله سهیم  بوده و دست داشته اند. اتفاقا فرمان اصلی ماشین کشتار آن تاریخ وحشتناک در دست اصلاح طلبان و معتدلین و سبزها و خط امامی ها ی با و بدون ریشم و پشم قرار داشت، که اکنون در قدرت هستند و بخشا در خارج کشور تکنوکرات شده، لباس “حقوق بشر” پوشیده و خواهان اصلاحات و “خشونت گریز”شده اند ؟! واضح است که ابعاد کارکرد ماشین جنایت جمهوری اسلامی و مسئولیت و شرکت سران همه جناحهای آن در قبال فجایعی نظیر ٣٠ خرداد و شهریور ۶٧  و کلا جنایت که بی وقفه در این سی و ‌هشت سال ادامه داشته است تنها با بیان حقایق تاریخی این فجایع روشن نمیشود. ابعاد واقعی این جنایات عظیم تنها با نابودی این حکومت جنایتکار برای جهانیان روشن  ترخواهد شد همانگونه که بعداز شکست آلمان نازی و مرگ هیتلر کلیه ابعاد آدمکشی های آن دوره بر ملا گردید .

 

سرکوب انقلاب ١٣۵٧ در ایران توسط ضد انقلاب اسلامی به قدرت رسیده، یک جنایت عظیم و یکى از فجایع و تراژدیهاى مهم  قرن بیستم بود. شبیه سرکوب و کشتارهای آلمان نازی . سی ام خرداد سال ۶٠  نقطه اوج این جنایت و شروع  سرکوب خونین و سیستماتیک روند آزادیخواهانه انقلاب ۵٧  و تلاش برای خفه کردن آن بود. بعد از جنایت ٣٠ خرداد، یعنی نزدیک به ٢ سال و نیم که از شروع انقلاب ۵٧ میگذشت، ارتجاع اسلامی حاشیه جامعه با اتکا به اینکه غرب خمینی را به عنوان “رهبر” در بوق و کرنا کرد، توانست خود را با زور گلوله و سرنیزه  و اتکا به همان ارتش و نیروی باقی مانده از نظام استبدادی شاهنشاهی، اتکا به یک قشر از مردم مرتجع و همچنین همراهی کردن خمینی مرتجع از جانب چند گروه و سازمان عقب افتاده و مرتجع چون جبهه ملی، مجاهدین، نهضت آزادی، حزب توده و اکثریت،  این اعزامی های امریکا و دولتهای غرب و آماده شده درنشت “گودالوپ”، توانستند خود را به جامعه و انقلابیون مترقی و سکولار و چپ و کارگران  انقلاب کننده  تحمیل کنند.

 

واقعیت این است که علت به قدرت رسیدن جریان کپک زده اسلامی، مذهبی بودن جامعه نبود و مذهب آن درجه از نفوذ و قدرت را در حیطه تعیین تکلیف سیاست در ایران نداشت. نه تنها جریان اسلامی یک نیروی قدرتمند نبود و خمینی رهبر هیچ انقلاب و تحولی نبود، بلکه تنها با حمایت و همکاری بی دریغ  دول غربی و مرتجعین داخلی و انجام کوهی از جنایت و کشتار بیسابقه بود که توانستند انقلاب را شکست دهند و خمینی را” رهبر” و حزب جمهوری اسلامی را “صاحب انقلاب” کنند  بدین ترتیب حمایت غرب از ارتجاع اسلامی و خمینی در مقابل چپ جامعه در حال انقلاب، و متعاقب آن سرکوب وحشیانه و سیستماتیک جبهه انقلاب توسط این ارتجاع به قدرت خزیده، شکست انقلاب ۵٧ و پیروزی ضدانقلاب اسلامی را توضیح میدهد.

 

و بالاخره اینکه انقلابی که در آن خواست و پرچم چپ جامعه، آزادیخواهی انقلابی و آرمان برابری و عدالت و رفاه دست بالا داشت، چرا و چگونه مقهور و مغلوب این ضدانقلاب بورژواامپریالیستی شد، ضمن عوامل جنایتکارانه فوق میتوان به ناآمادگی فکری و سیاسی و سازمانی صف پیشروان طبقه کارگر در پیشاپیش اردوی انقلاب و نیروهای دفاع از آزادی و انقلاب، دست نبردن سازمانیافته و توده ای به اسلحه در مقابل یورش وحشیانه اسلامیون، و همچنین وجود توهم گسترده در چپ و غالب بودن پوپولیسم عریان  و “خلق”گرائی و “ملی” گرائی مضحک  درصفوف چپ و دنباله روی از خمینی و شعارهای پوچ او، همراه شدن با یکی ازجناح بندیهای رژیم، چیزی که امروز هم دامن  بخش عمده چپ ایران را گرفته است،  و سر آنجام  پیوستن و حمایت بخشی از جریانات شرکت کننده در “انقلاب ۵٧ “به جریان اسلامی و رفتن زیر عبای خمینی و شراکتشان در کشتار انقلابیون  میتوان شکست انقلاب و قدرت گیری خمینی و همراهان جلادش را توضیح داد.

اکنون بیش از سه دهه از جنایت ٣٠ خرداد و دیگر جنایتهای دهه شصت از جمله کشتارهای شهرویور ۶٧ میگذرد. نزدیک به چهار دهه جنایت و کشتار و به تباهی کشاندن زندگی کارگر و زن و جوان آن مملکت ریشه در تاریخ آن رویدادها و مسیر جنون آمیز و خونینی دارد که جمهوری اسلامی  بر بستر آن به قدرت رسید. اکنون اکثریت مردم، نسلهای بعد از آن انقلاب، فاجعه عظیم  ٣٠ خرداد را  ندیده اند یا یادشان نیست. به نسل امروز در ایران و جهان باید  آن جنایات و تاریخ را یاد آور شد. چنانچه  عمیقا از  کم و کاستیهای آن زمان درس گرفته نشود و اقدامات و آمادگیهای سیاسی و عملی دیگری تدارک دیده نشود، ارتجاع جهانی و ایرانی میتوانند  تحولات امروز ایران را دوباره و در اشکال دیگری از جمله در قالب  تقویت عرق ملی گرای و نژاد پرستی یا از کانال کشاندن جنگ خونین مذهبی و قومی به ایران  به دوره به مراتب بدتر و مخاطره آمیزتری سوق دهند.

 

چنانچه تجربه شکست انقلاب ۵٧ توسط کمونیستها و رهبران طبقه کارگر به درستی درک و فهم نشود، روند سرنگونی جمهوری اسلامی و تحولات پیش رو میتواند باز به شکست و ناکامی منجر گردد. یاد آوری ٣٠ خرداد بخشی از روند آگاهگری و درک و فهم تجربه شکست انقلاب ۵٧ است. دوباره باید تاکید کرد که منادیان دو خرداد و فعالین ارتجاع سبز، و سازندگان اصلی دولت “اعتدال” جزئی از صف یاران و همقطاران خمینی جلاد بودند و مستقیما در فاجعه نسل کشی ٣٠ خرداد ۶٠ و کل دهه شصت دست داشته اند و لازم است به عنوان جزئی از عاملان و قاتلین آن رده بندی شوند. از ٣٠ خرداد و شهریور ۶٧ تا  کهریزک و کشتار کارگران و شلاق زدن کارگر و جوانان ،از به فقر و نابودی کشاندن طبقه کارگر، تا اسید پاشی ها و “گشت های نامحسوس”، از سازماندهی شبکه های ترور و قمه کشی واعدامهای پی در پی، تا  جنگ افروزی در کشورهای منطقه و هزینه کردن ثروت جامعه در جنگهای تروریستی و کشتار مردم بی دفاع، از تداوم آپارتاید جنسی و فشار و سرکوب  مداوم زنان و به قهقرا بردن امید و خواست و آرزوی نسل جوان همه و همه  زنجیره جنایتها ی غیر قابل چشم پوشی و بخش تفکیک ناپذیری از تاریخ نفرت انگیزی است که بر پیشانی این حکومت بورژوا اسلامی حک شده است.

 

 

این رژیم را باید سرنگون کرد و سرانش را در ملاء عام  محاکمه نمود. به این روند جنایتکارانه باید نقطه پایانی گذاشت! برای این هدف مهم و تحقق  کم مشقت آن امروزتنها  شکلی ازسرنگونی و  انقلاب کردن می تواند به یک ایران آزاد و خوشبخت منجر گردد، که  ماهیت و مطالبات روند سرنگونی و انقلاب و خیزشهای توده ای و کارگری ضروری است از لحظه تولد و در قدم اول، متکی باشد به پرچم و سیاست و سازمان و حزب و رهبری سوسیالیستی و کمونیستی  خود. متکی باشد به بسیج نیروی  جنبش طبقاتی خود. متکی باشد به ابزارهای سرنگونی طلبانه و مبارزاتی سیاسی و سازمانی و مسلحانه جنبش آزادیخواهی و برابری طلبانه و کارگری خود. کسی که سیاست موج سواری  و یا همه با هم بودن را در پیش میگیرد همان دوره ۵٧ را  دارد تکرار میکند که عمیقا  فریبنده و ضد کمونیستی است.  جریانی که بر طبل ارتجاع مذهبی و قومی می کوبد چیز بهتری از ویرانیهای امروز سوریه و عراق برای ایران به ارمغان نخواهد آورد!

 

روند آزادیخواهانه و سرنگونی طلبانه از جانب جنبش توده ای و کارگری باید بتواند چنان سیاست روشن و قدرت اجتماعی و سازمانی داشته باشد که استقرار یک نظام سوسیالیستی بر ویرانه های جمهوری اسلامی برای جامعه را ممکن و تضمین کند.  این یعنی درس گرفتن از سال ۵٧!

 

 

جنایت عظیم ٣٠ خرداد سال ۶٠ فراموش شدنی نیست!

جنایتکاران تاریخ را نه می بخشیم! نه فراموش می کنیم!

 

نابود باد جمهوری اسلامی

 

 

 

 

 

نظرات مسدود است.



HOME