ایرج فرزاد-یکی بود، یکی نبود…:

یکی بود، یکی نبود…

 

“کارگر تُرک:

شما فارس ها در طول تاریخ ما را نه تنها تحقیر کردید بلکه برای ما جوک ساخته و اسباب خنده تان شدیم. تاریخ ما را انکار کرده و در دوره رضا شاه حتی تُرکی حرف زدن را برای ما قدغن کردید، حالا چگونه ما را هم وطن خطاب می کنید در صورتی که در حق ما تبعیض روا داشته اید آیا این منصفانه است؟

کارگر فارس:

هم طبقه ای عزیزم راست میگوئی…

کارگر تُرک:

دوست گرامی مگر تاریخ ما را انکار نکرده اید؟ جوانان ما را جلوی گلوله در جنگ ایران و عراق نفرستادید؟..

کارگر فارس:

هم طبقه ای عزیزم، چرا فکر میکنی تاریخ ما از تاریخ آذربایجان جداست؟..

کارگر تُرک:

فارس زبان عزیز تو تمام مشکلات را ناشی از حکومت تلقی میکنی در صورتی که این حاکمیت فارس هاست…

در مورد فرهنگ چه میگوئی دوست عزیز، فرهنگ ما را از بین بردید، قلعه بابک را تخریب کرده و شخصیت های ما را بایکوت کردید..

کارگر فارس:  …”

این “دیالوگ” بین یک هوادار جریان فاشیستی گرگهای خاکستری “آذربایجان جنوبی” از یک طرف، با هوادار شعبان بی مخی آریائیان مرز پر گهر نیست. “دیالوگ صمیمانه بین دو کارگر تُرک و فارس” است که در “سهند”، نشریه “کمیته آذریایجان حزب کمونیست کارگری ایران”- ژوئن ۲۰۱۷- حماسه پردازی شده است.

مستقل از اینکه این دیالوگ که نشریه کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری ایران با آب و تاب آن را منعکس کرده است، واقعی باشد یا در “نقشه عمل” مسئولان کمیته “اقلیم” مربوطه برنامه ریزی شده باشد، اما  در هرحال نشان از یک جهت گیری و فراخوان است برای “جذب نیرو”. نیرو از “هم وطن فارس” که به فرهنگ و تاریخ “تُرک”ها و دیگر “قومیت” ها  احترام میگذارد. میدانی که در آن، تعّلُق به جغرافیا و عِرق سرزمین، معیار عدالت و برابری است. تصور نمیکنم حزب کمونیست کارگری ایران به این سادگی برای مواضع و پرنسیپهای مارکسیسم انقلابی و مبانی کمونیسم کارگری در رابطه با ناسیونالیسم، قوم پرستی و “خلق گرائی” تاریخ مصرف تعیین کرده باشد. تا جائی که من با ذهنیت ها آشنا هستم، این “رقیق” کردن و آبکی سازی از مواضع و پرنسیپها و اصول، هدف دیگری را تعقیب میکند: با فاکتور گرفتن از رادیکالیسم کمونیستی شاید بتوان صفوف حزب مربوطه را گسترش داد. اما حزب “توده ای” شده در آذربایجان، و یا در سرزمین “فارس”ها، که در هر حال کارگران آن اقلیم ها نیز از “تحقیر” هویت ترک و یا فارس خون چشمانشان را میگیرد. کسی نیرو جذب کرده است، در این شکی نیست، اما این قطعا نه کمونیسم، که نیروهای سیاسی مدافع جهالت ها، پیشداوریها، خرافه ها و  تعصبات قومی و ملی اند.

حزب کمونیست کارگری قبل از اینکه چشمش به جمال قامت توده ای شده خود در هر سرزمین اقوام و ملیتها روشن شود، فی الحال کلید تصّرف حزب را به ناسیونالیسم و قوم و خاک پرستی تقدیم کرده است. و این  فقط یک “چشم انداز” نیست که رهبری این حزب برای آینده ترسیم کرده باشد. فی الحال، نشریه کمیته آذریایجان به ناسیونالیست ها و قوم پرستان و خاک پرستان تسلیم و واگذار  شده است. برخی رادیوهای محلی این حزب در شهرهای اروپا  که به “پناهجویان” واگذار شده است، با ادبیاتی اداره میشوند که انگار از روزنامه ها و رادیوهای “مجاز “جمهوری اسلامی و  در “چپ ترین” حالت، از سنتها و اصطلاحات طیف دو خردادی ها و یا “روشنفکران دینی” اقتباس و کپی شده اند. “عرصه” فعالیتها و کمپین ها، “خودمختار” اعلام شده اند. اما کسی که کمترین تعّلق به مبانی و پرنسیپها و تاریخ کمونیسم کارگری داشته باشد، قبل از اینکه خود شاهد مُثله کردن مبانی و پرنسیپ و اصول کمونیستی باشند، قبل از اینکه هجوم گرایشات غیر کمونیستی، با این چراغ سبز رهبری قلعه را کاملا از درون به تصرف در آورند، حزب را تَرک میکنند. گرچه کناره گیری ها، نه در نتیجه یک تقابل و مصاف رزمنده، اما بروشنی میتوان دید که عکس العمل مایوسانه و پاسیف، نشان از شور شدن اوضاع در “بالا”ی این حزب  است.

این سیاست و رویکرد، عملا حزب را به مثابه حزبی که خود را “کمونیست کارگری” نام گذاشته است و به اسم و تصویر منصور حکمت و تاریخ اتحاد مبارزان کمونیست و مبانی کمونیسم کارگری آویزان، فی الحال منحل کرده است. کنترل و اداره این حزب در جهت گیری به سمت سیاستهای غیر کمونیستی و حتی ضد کمونیستی عملا به مزایده گذاشته است.

با تاسف بسیار برای کسانی که هنوز هم پس از سالها، تنها نقطه قوت و بزرگترین افتخار زندگی سیاسی خود را عضویت فعال در اتحاد مبارزان کمونیست و رفاقت با منصور حکمت؛ مبارزه در راه اصول و پرنسیپ های مارکسیسم انقلابی تعریف کرده است، باید قصه گفت:

یکی بود، یکی نبود، زیر گنبد کبود، در ایامی که به نظر میرسد تصویری مه آلود از اتفاقات در حافظه ها بجای مانده است و غیر قابل بازسازی، کمونیسم و ادبیاتی ظهور کرد و بسرعت رایج شد که بورژوازی مترقی را اسطوره و تعلق خاطر به جغرافیا را ناسیونالیسم، و معامله نکردن با اصول و پرنسیپ های مارکسیستی و کمونیستی را خمیر مایه شادابی و سرزندگی سیاسی خیلی های دیگر  نیز تعریف میکردند… یکی بود، یکی نبود…

۱۰ ژوئیه ۲۰۱۷

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

 

نظرات مسدود است.



HOME