ایرج فرزاد -نسخه تسلیم کارگرکارگری

نسخه تسلیم کارگرکارگری

آقای رضا رخشان هم در باره شلاق خوردن کارگران معدن طلای آق دره، از “موضع کارگری”، چند رهنمود واقعا راهگشا داده است.

ایشان نوشته اند: “اگر درد شلاق شدید است، اما زود گذر است” و بلافاصله اضافه کرده اند “هر چند نفس همین شلاق در هیچ قاموس و ایدٸولوژی نمیگنجد” و “محکوم” است، اما چون بهر حال از موضع او: “کارگران تحقیرهای بیشتر از این هم زیاد دیده اند”، شلاق خوردن کارگران جای اعتراض چندانی نیست. ایشان میفرمایند حسرت و حرمان های کارگران از “صد شلاق خوردن بد تر است”. از این مساله فعلا صرفنظر میکنم که حکم اسلامی شلاق و تازیانه، فقط محدود و منحصر به کارگر نبوده است و؛ بلکه معلم و شاعر و هنرمند و ورزشکار و…را هم همراه با تبه کاران و “اراذل و اوباش” و مجرمین علیه “عفاف و حجاب”، یک کاسه  مشمول این بربریت و رافت و عدالت اسلامی شده اند.

اما از آنجا که آقای رخشان از قرار “خودشان کارگر”اند و این تعریف کارگر با موقعیت صنفی و به عنوان جزٸی از ابزار تولید، حیاط خلوتی شده است که غیر کارگران و عقاید و افکار خارج از درد و رنج و عرق جَبین در حین تولید و کار بدنی، هر اندازه عمیق و انقلابی و علمی، را به آن راهی نیست، اما بهر حال ببینیم ایشان برای “ما کارگران” چه نسخه ای پیچیده است؟ پاسخ ها این است:

مبادا به “ابزار رسانه های بورژوازی” توسل جوٸید که نهادهای بین المللی مثل سازمان جهانی کار و یا سازمان ملل، رژیم اسلامی را بخاطر زیر پا گذاشتن موازین لازمه یک دولت “متعارف”، و به ریشخند گرفتن مقررات و قوانین و معاهدات بین المللی، به  راه انداختن کمپین اخراج و بایکوت سیاسی این رژیم که به مراتب از حکومت “طالبان” و رژیم آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی بدتر و نامشروع تر  است “تحریک” شوند. مبادا در مدیاهای “سرمایه داری جهانی” سر و صدا علیه دولتهای غربی راه انداخت که چرا علیرغم زیر پا گذاشتن همه موازین و عرف و حقوق مدنی و حقوق بشر و…توسط یک مشت گانگستر اسلامی، این رژیم را از نهادهای بین المللی اخراج نمیکنند؟ چرا درست همزمان با جنایت ضد انسانی علیه کارگر معترض به بیکاری، فرش قرمز زیر پای وزرا و سفیر و کاردارهای رژیم لومپن های اسلامی پهن میکنند، که “وزیر دادگستری” اش، یکی از سه مامور بیرحم منتخب توسط شخص “بنیانگذار” حاکمیت اسلام سیاسی در ایران، خمینی، برای قتل عام هزاران زندانی سیاسی است؟ خیر! به نظر آقای رخشان در این رابطه نباید به کار “عبث”: حساب باز کردن روی مدیای سرمایه داری نظیر بی بی سی و صدای امریکا روی آورد! چه عکس العمل مستقیمی باید در مقابل شلاق زدن کارگر معترض و درست علیه آن و همین الان و در صحنه وقوع جنایت علیه کارگر انجام داد؟ “هیچ”! نسخه آقای رخشان در واقع این است اگر کسی و یا کسانی همانجا و در صحنه شلاق زدن کارگران خودشان راسا جنایتکاران را به سزای اعمالشان میرساندند و یا چنانچه کسانی مردم را تشویق میکردند که صحنه عربده کشی قمه کش ها و اراذل و اوباش اسلامی را بر سرشان خراب کنند، مخصوصا اگر “خودشان کارگر” نباشند، قبول نیست. چون “طبقه کارگر به قهرمان و سوپر من نیاز ندارد”!! رضا رخشان مخاطب خود را خوب میشناسد و رگ خواب آنها را مدتهاست یافته است. “فعال کارگری” را در ذهنیت و به خود مشغولیها و خود فریبی های فلان هسته و محفل  و منفردین بیرون از طبقه کارگر و بی ربط به آن، اما در هر حال دل در گرو هر راه حل “خشونت گریز” جناحی از رژیم، ولی کماکان “هوادار طبقه کارگر” تصویر و تثبیت میکند. از آن نوع فعالان کارگری که میگویند طبقه کارگر به حزب انقلابی و به لنین و به اراده و تصمیم انسانهای زنده نیاز ندارد. خیر این نوع پایبندی به تعریف طبقه کارگر به عنوان انسان “طبیعی” و به عنوان جزٸی از فن و تکنیک در تولید، با تعابیر “اراده گرایانه” امثال مارکس، این “روشنفکر بیرون از دایره تولید”، که طبقه کارگر را “انسان اجتماعی” تعریف کرده است، خواناٸی ندارد! آنهم بویژه در ایران که شاهنامه و نهج البلاغه و قرآن و مکتب عاشورای حسینی، با سنت و “فرهنگ” و میراث چند هزار ساله، بین “شرق خودمان” و “غرب آنها”، شکافی اجتماعی بوجود آورده است. آقای رخشان به این ترتیب در عین حال آن طیف را از عمل شنیع و جنایتکارانه و اسلامی شلاق کاری کارگر، آنهم در سالهای پایانی دهه دوم قرن بیست و یک، دور و دور تر میکند و به ستایش خرافه هایشان می نشیند. جامعه را نیز  همزمان از همان دریچه کارگر پناهی دروغین و بی نیازی به حزب انقلابی طبقه کارگر و اراده انقلابی شهروند دنیای مدرن و “دهکده جهانی”؛ نسبت به عکس العمل مستقیم و بموقع و درجا علیه این طالبان های حاکم بر ایران، از تعمق و چاره جوٸی، باز میدارد. به این ترتیب مسیر ناممکن استحاله مسالمت آمیز  رژیم اسلامی و تعیین تکلیف آن در مصاف نهاٸی و انگار “مُقّدر” و گریز ناپذیر بین تفسیر قرآنی و یا شاهنامه ای از جامعه و سیر تاریخ، را کماکان مفتوح گذاشته است. نه مبادا به فکر  این بود که درست در صحنه شلاق کاری کارگران، مردم با “تحریک” اقدام و عمل جسورانه چند “قهرمان”، بساط قمه کشی اراذل و اوباش حاکم بر ایران را بر سرشان خراب کنند: در این هنگامه که لات و لومپنهای اسلامی کوچه را قُرُق کرده و  کارگر مملکت را در وسط میدان شهر به شلاق بسته اند:

تنها راه، “تشکل مستقل کارگری است”!!

این “کارگر کارگری” ترین سفسطه، یا به عبارت دقیقتر سفسطه گرانه ترین شیوه براٸت رژیم اسلامی در پرده کارگرگارگری از جرم و بربریت شلاق زدن کارگران است. خیر جناب رضا رخشان! طبقه کارگر ایران نیز گریزی جز این ندارد که همراه با “قهرمانان” خویش و عزم و اراده انقلابی آنان، چه بسا که ممکن است “خودشان کارگر” نباشند و افکارشان هم خیلی “غرب زده” باشد، بساط رژیم کانگسترهای اسلامی را بزیر بکشد. آنوقت رسانه های “بورژوازی بین المللی” و تمامی طرفداران عبور مسالمت آمیز از حکومت شلاق و شکنجه و ستون اسلام سیاسی در خاورمیانه و “کشورهای اسلامی” هم ناچار خواهند شد، با دستپاچگی به اراده مردم گردن بگذارند و بابت نزدیک به چهار دهه سازش و مماشات و بند و بست دولتهای غرب با حکومت ضد تمدن راهزنان اسلامی، آنان را به پس دادن حساب به افکار عمومی در همان “مدیای سرمایه داری جهانی” مجبور کنند.

دوم ژوٸن ۲۰۱۶

iraj.farzad@gmail.com

نظرات مسدود است.



HOME