اژدر امیری -ابتذال و انحطاط  فلسفی – سیاسی انتقادی  !

ابتذال و انحطاط  فلسفی – سیاسی انتقادی  !

من قصد داشتم مطلبی فلسفی – انتقادی  با سند و مدرک و عکس در مورد حیات و هستی و بودن بنویسم و مقاله را برای انستیتوی تئوریهای انتقادی در برلین بفرستم تا ” در دانشنامه ی انتقادی تاریخی مارکسیسم ”  چاپ کنند و بشویم جزو دهها متفکر و هزاران مارکسیست برجسته جهان ، که ناگهان ایرج آذرین بعلاوه عباس گویا از آنطرف  فلسفی جار زدند که خیلی ببخشیدا ! مسئله این نیست ، ” سئوال این نیست “(!)

گفتم بسیار خوب ! بودن (هستی) که مسئله نیست ، ” سئوال این نیست ” ، پس بیا یک مقاله مفصل  ” با سند و مدرک و عکس ” در مورد نبودن و نیستی و چیستی نیستی بنویس  که باز هم هر دو  جار  زدند ، اینهم مسئله نیست ، ” سئوال این نیست ” (!)

عباس گویا بود (هست) ؟ سئوال این نیست (!) ، سئوال نیست به روی چشم ! بنا به احترام  و اجرایی کردن وصیت نامه علنی شده حضرت فیلسوف ، ما هم یکبار و بطور استثنایی از این منطق  اشتیرنری (ماکس مقدس)  ” از چیزی هیچ ساختن  aus  Etwas Nichts  zu machen   ” پیروی میکنیم و از چیزی به نام عباس گویا هیچ می سازیم ! ” نادیده می انگاریم ” و بیجا هم سئوال نمی کنیم که گویا ، عباس گویایی بود و هست !

عباس گویا نبود (نیست) ؟ سئوال این نیست (!) ، با عرض تسلیت به مقام نیستی ، اینهم به روی چشم ! ما هم در مقام بودن و هستی سئوال نمی کنیم که چرا عباس گویایی نبود و نیست ! و بیهوده برای جهان هستی برای ” چیزی که ” نبود و نیست سئوال (مسئله) ایجاد نمی کنیم .

اگر منطق هگلی ” از هیچ  بوسیله  هیچ  به هیچ رسیدن است

Von  Nichts  durch  Nichts  zu Nichts gekommen   ” ،

منطق  ایرج آذرین بعلاوه عباس گویا ( ” بودن یا نبودن ، مسئله این نیست ” ، عنوان  هنری – فلسفی  مقاله ای است از ایرج آذرین به تاریخ  ۱۸  ژوئن  ۲۰۱۶ در رابطه با مسئله خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا ، و ” بودن یا نبودن ؟ سئوال این نیست ” تیتر نوشته ای است از عباس گویا ، که در واقع تیتر را از روی دست آذرین رونویسی  Plagiat  کرده ! ) ، منطق ماکس مقدس است که ” میخواهد هیچ بشود  Nichts  werden will  ” ، و آنچه بود و هست را ، نیست و نابود کند تا از چیزی  هیچ  بسازد ! و دیگر سئوالی نباشد ! و این کار ساده ایی نیست ، چنین کار طاقت فرسایی  تنها از عهده ی فیلسوفان  و  تصورات فلسفی  سطح بالا  بر می آید . نبودن البته که سئوال نیست ، اما با بودن و هستی ، و بودن و هستی انسان است که هزاران هزار سئوال مطرح میشود ، حتی در نبود “چیز و چیزهایی ” که در واقع نیست سئوال میکند .

من قصد داشتم  مقاله ای تئوریک انتقادی با سند و مدرک ” و عکس ” در مورد  سکس ، سکسیسم ، ” گفتمان جنسی ”  بنویسم و مطلب را برای انستیتوی تئوری های انتقادی در برلین بفرستم تا ” در دانشنامه ی انتقادی تاریخی مارکسیسم ” منتشر شود و بشویم جزو ده ها متفکر و هزاران مارکسیست برجسته سراسر جهان ، که ناگهان حسن معارفی پور از آنطرف  زار  زد ، خیلی ببخشیدا ! اینجا رزرو شده است !

گفتم الحق و من الانصاف ایشان حق دارد ، دیدم که مطالب تئوریک انتقادی  زیادی از ایشان در این باره ، در باره ” گفتمان جنسی ” ، در سایت ها منتشر شده است ، از تئوری های انتقادی ” غنی ” در مورد مناطق حساس زنان و مردان  ” بویژه زنان ” بگیر  تا انتقادات تئوریک فلسفی و گیر دادن به پر و پاچه آنجلینا جولی و تا …! و حدس بزنید  چی …؟

تا سئوالات فلسفی تئوریک – تلفنی از بیچاره دختر جوان مریوانی !

” یکبار به یک دختر مریوانی گفتم نظرت راجع  به سکس چیه ؟ ” ، و تا … ، و باز هم حدس بزنید  چی …؟

تا اینکه در گزارشی از ” بیست و یکمین کنگره ی بین المللی مارکسیسم ” ، ( بیچاره مارکس و مارکسیسم ) گفتم :

” خود من یک سخنرانی در مورد میهن پرستی داشتم و در آنجا …” ( این خود من هم ، از اون خود من های پدر و مادر در بیاره ، یعنی اینکه بله آقا ! ما هم اینیم دیگه ! ) . حالا  ” در آنجا ” چی گفته ؟

” اشاره کردم که  میهن پرستی  اگر چه مفهومی سکسیستی است “(!) ، باز هم حدس بزنید چرا ؟

” چون میهن پرستی به ” سرزمین پدری ” گره خورده است . “(!)

اگر میهن پرستی را هم به سرزمین مادری گره میزدند که دیگر واویلا میشد و مسئله خیلی سکسی و سکسیسیتی تر میشد و به پر و پاچه انتقادی آنجلینا جولی گره میخورد !

خب دیگه کاریش نمیشه کرد ! دهها متفکر برجسته ی مارکسیسم حاضر و شرکت کننده در بیست و یکمین کنگره بین المللی مارکسیسم ، اینجوری بحث و تبادل نظر میکنند  ، “مرکز تئوری های انتقادی تنها مباحث مارکسیستی را بررسی نمی کند ، بلکه  به بررسی مباحث مختلفی می پردازد که ممکن است هیچگاه مارکسیست ها به سراغ این مسائل نرفته باشند ” ، و اینجوری  حسن معارفی پور به سراغ مسائلی میرود که هیچگاه مارکسیست ها به سراغ این مسائل نرفته بودند و اینجوری تئورهای انتقادی – فلسفی را به جامعه معرفی میکنند .

سرمان را انداختیم پائین و از ” خیر گفتمان جنسی ” و تئوری های انتقادی  و انتشار ” در دانشنامه ی انتقادی تاریخی مارکسیسم ” گذشتیم .

گذشتیم و رسیدیم به اینکه در مورد تشکل و تدارک و سازمان و سازمانیابی و حزب یک مقاله مفصل با عکس و سند و مدرک  بنویسیم و برای انستیتوی تئوری های انتقادی در برلین بفرستیم  تا چاپ شود و بشویم جزو دهها متفکر و هزاران نظریه پرداز برجسته چپ و مارکسیسم ، که بهمن شفیق “از دست رفته”  از آنطرف زار زد : ” خیلی ببخشیدا ! شما ؟ “

ما بقول ” اکس ” رفیق رضا بعد از دویست سال  “شکستهای چنان سهمگین گرایش سوسیالیستی” ، که هیچ خیر و برکتی برای بشریت نداشته ! ،  بعلاوه  بیست سال از دست رفتگی خودمان ، بعد از کلی تلاش و تدارک در جهت سازمان یابی برای اینکه از دست نرویم ، توانستیم با چند نفر دیگر که از دست دیگر سازمان ها و احزاب موجود در رفته بودند ، یک جمع شش نفره را تدارک ببینیم . یه کنفرانس موسس گذاشتیم ، و یک بیانیه به زبان فارسی برای مردمی که لاتینی میخوانند و مینویسند ، یعنی برای ونزوئلایی ها نوشتیم ، یه کنفرانس  ، کنفرانس اول گذاشتیم  و یک بیانیه  به زبان فارسی برای مردمی که روسی حرف میزنند و مینویسند نوشتیم ، یعنی برای خلق های بی تاریخ لوگانسک و دونتسک . ( عارشون  میشد که یک بیانیه حتی به زبان لاتینی یا روسی هم که شده برای مردمی که فارسی حرف میزنند و میخوانند و مینویسند ، بنویسند .)

هنوز درهای کنفراس موسس کاملن بسته نشده بود که چهار عمل اصلی به عمل آمد ، و عمل تقیسم صورت گرفت و شدیم سه نفر ، بعد از مدتی  باز هم چهار عمل اصلی به عمل آمد و عمل جمع صورت گرفت و یکی از دوستداران ولی فقیه به جمعمان پیوست ، و شدیم چهار نفر ! چهار نفر هوادار  ولی فقیه !

کنفرانس اول را ( پالتاکی یا غیر پالتاکی ) ” با موفقیت ” برگزار کردیم . و قرار شد ” بزودی ” کنفرانس بعدی را برگزار کنیم  تا در آنجا بحث کنیم که ” آیا باید از جمهوری اسلامی دفاع کرد ، یا نه ؟ ” ( بعد از بیش از سه دهه حکومت خون و جنایت ) قول و قرار کنفرانس بعدی  مبنی بر یک هفته دیگر ، یک ماه دیگر ، شش ماه دیگر ، شش سال دیگر  همچنان پابرجا !

ما به کارگران و زحمتکشان گفتیم که تنها راه تشکل و سازمانیابی ، امتناع و پرهیز کاری است ! ، امتناع و پرهیز از هرگونه مخالفتی با حکومت اسلامی ! مثل  خود ما که چند سالی ست که روزه سیاسی گرفته ایم ! ما حتی به کارگران گفتیم بروید ” در جهت اجرای آن بخش فراموش شده تفسیر اصل ۴۴ قانون اساسی …” گام بردارید که ” توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تنظیم شده و با تاکید رهبر نظام در شمار سیاستهای کلی نظام به تصویب رسیده است . ” ، ” و از نظر حقوقی .. هیچ مانعی بر سر راه شما وجود ندارد . ” (!)

  امتناع و پرهیز کن تا کامروا شوی !

خیلی ببخشیدا ! شما چه چیز بهتر و عالیتری از این سیاست امتناع و پرهیز از مخالفت با حکومت اسلامی برای تشکل و سازمانیابی کارگران ، و فراخوان به کارگران که بروند و در جهت آن بخش فراموش شده قانون اساسی حکومت اسلامی گام بردارند سراغ داری ؟ ها…! تو دیگه چی میخوای بگی ؟ امتناع کن آقا ! امتناع ! امتناع و پرهیز کن تا کامروا شوی !

اینجا هم سرمان را انداختیم پائین و از ” خیر ” مقاله  و تشکل و تدارک و سازمان و سازمانیابی ” اینچنینی ” ، و انستیتوی تئورهای انتقادی و انتشار آن در دانشنامه ی انتقادی تاریخی مارکسیسم گذشتیم .

 مبارزه با ابتذال و انحطاط  خودی ها ، همین خودی هایی که لباس مارکسیسم بر تن دارند ، از مبارزه با ابتذال و انحطاط  و قهقرایی که حکومت غریبه ها به جامعه ایران تحمیل کرده اند جدا نیست .

اژدر امیری .  ۰۱٫۱۱٫۲۰۱۷

 

نوشتن نظر



HOME