به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  خبر "

May 5, 2009

باز هم ناسازه ی فرهنگ و خشونت ( تقديم به رسول بداغی و با اميد به آزادی سجاد خاكساری)

شمس الدین امانتی
مهدی بهلولی ، عضو کانون صنفی معلمان، 14/2/88
"معلم به پا خیز  برای رفع تبیعض"                                "معلم می میرد   ذلت نمی پذیرد"
وقتی امروز یک بار دیگر این دو شعار بلند آوازه ی فرهنگیان ، به آسمان برخاست ، هم زندگی و زنده بودن این جماعت را نوید  و هم ادامه ی ستم و تبعیض دیرینه را خبر می داد.  محوطه ی روبروی وزارت خا نه ، امروز14/2/88 میهمان فرهنگیانی بود که به فراخوان کانون صنفی معلمان ، گرد هم آمده بودند تا به نزد افکار عمومی ، از فریب کاری و ناراستی  دولت واخواست نمایند. اینان روبروی وزارت خانه  همچنین می خواستند ، بی باکی (؟) وزیر را آزمون کنند . آخر این  علی احمدی کم ادعا نداشته و ندارد و روزگاری دربدر به دنبال آموزگاران پرشر و شور می گشت ! اما به گواهی باغانی ، دبیرکل کانون ، وزیر در وزارت خانه نمانده بود!؟  باغانی در آغاز گردهمایی به درون وزارت خانه رفته بود تا با وزیر سخن بگوید. اما هرچه گشته بود کمتر یافته بود! گویا وزیر نیز به هنگام معرکه ، قافیه را باخته بود! یکی از آن میان  گفت :

از این وزیری که به گفته ی خویش " ذلیل بودجه " است نباید چشمداشتی داشت . شرط می بندم او نیز همچون فرشیدی بی لیاقت ، تنها به کتک خوردن فرهنگیان خواهد نگریست! پس از دقایقی که جمعیت به نزدیک صد نفری رسیده ، هسته ی نخستین گردهمایی پیکری یافته بود، پلیس آغاز به تهدید کرد. پلیس با زیر پا گذاشتن قانون اساسی که چنین گردهمایی را آزاد دانسته است ، پیاپی فرمان پراکنده شدن می داد. رفته رفته ، لحن و آهنگ تهدید ، خشن ترشد و ضربه ها ولگدها و توهین ها آغاز شد! از سویی فرهنگیان نیز فریاد به پا خاستن می دادند: "معلم به پا خیز ‍..."  شاید خطاب به آن دسته از فرهنگیان ناتوان و ترسو! که تنها در دفتر مدرسه نشسته ، نق می زنند و می نالند! بداقی که چسبده به پلیس و با بگومگو با آنها حرکت می کرد و همچنین با صدایی بلند و محکم شعار می داد از سوی افسری که از دیگران پرخاشگرتر بود مورد ضرب و شتم واقع شد و دستگیر گردید. دیگران نیز یکی یکی کتک خوردند و توهین شنیدند. چند نفری از افسران ،  به سر یکی از دوستان ارومیه ای ریختند و او را می زدند.  بهشتی دهانش خونی شده بود. برگونه ی دوستی دیگر ، ناجوانمردانه آنچنان سیلی سختی زدند که عینکش چندین متر پرتاب گردید. گردهمایی ، ناخواسته ، بدل به یک راهپیمایی شده بود. پس از نیم ساعتی و دور شدن خیابانی از وزارت ، گرداگرد معلمان را پلیس گرفته بود. معلمان حاضر شدند که پراکنده شوند به شرط آزادی بداقی. پلیس قول داد که اگر معلمان پراکنده شوند همان دم بداقی آزاد خواهد شد. اما پلیس نیز مانند دولت ، یک بار دیگر دروغ گفت! ( تاکنون که چندین ساعت از بازداشت بداقی می گذرد او را همچنان آزاد نکرده اند) راستی فرهنگیان برای چه کتک می خورند!؟ برای چه زندان می روند و برای چه تبعید می شوند!؟ مگر اینجا آزادترین کشور جهان نیست!؟ مگر ریس جمهور ما پیاپی از آزادی و عدالت جهانی سخن نمی گوید؟ مگر سنگ زیربنای عدالت ، اخلاق نیست؟  مگر رییس جمهور نگفت که از 1/1/88 قانون خدمات کشوری را اجرا خواهد نمود؟ نکند باز سروکله کمبود بودجه پیدا شده است؟ راستی نمی شد از آن 4 میلیارد دلار گمشده ، کمی هم درآموزش و پرورش گم می شد؟ راستی نمی شد از آن 54 درصد انحراف از بودجه ، کمی هم به سوی آموزش و پرورش انحراف می یافت!؟  فرزانه ای گفته بود : "فریاد گریه ی کودکان گرسنه ، سامان دروغین جهان را زیر سوآل می برد" اکنون این روزگار ما فرهنگیان - که سال هاست در هر تجمع کوچک و بزرگ مان ، هم توهین می شنویم و هم کتک می خوریم و هم زندان می رویم – هویت راستین و اخلاقی  سیاست این دیار را سخت پرسش برانگیز می کند.  ( دوستان برای نوشتن شرایط روحی مناسبی نداشتم . بنابراین نتوانستم آن چنان که باید و شاید بنویسم. اما با این وجود می خواهم این نوشته ی ناچیز را به دوست گرامی ام " رسول بداقی" تقدیم کنم که امروز دلیرانه درگیر شد اما در همان زمان نیز می خندید. به امید آزادی بداقی و همچنین سجاد خاکساری که  اکنون نزدیک به ده روز است که در زندان بسر می برد)


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com