به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مطلب "

May 15, 2009

با رویکرد سندیکالیستی نمی توان با سندیکالیسم مبارزه کرد

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری

مشارکت بسیار مؤثر و همه سویه اتحادیه سراسری کارگران سوئد (LO) در کل برنامه ریزی ها و طرح های سرمایه داران و دولت سرمایه داری برای بیکارسازی های گسترده چندصدهزار نفری توده های کارگر، کاهش 20 درصدی دستمزدها، قلع و قمع امکانات آموزشی و درمانی و رفاهی کارگران و بسیاری اقدامات ضدکارگری دیگر این اتحادیه موجی از نارضایی و نفرت را در میان کارگران عضو  LO  دامن زد. این موج اعتراض و تنفر به ویژه در طول چند ماه اخیر دامنه و برد گسترده ای یافت. افشای قراردادهای مربوط به تقسیم چند ده میلیون کرون حاصل کار و استثمار توده های کارگر توسط خانم « وانیا لوندبی ودین»  و کل سران  LO  بین خود و شرکای سرمایه دار خویش، آن هم در روزهای سلاخی دستمزدهای ناچیز کارگران، این موج را بازهم نیرومندتر ساخت. صدای اعتراض در همه جا بلند شد.

 تظاهرات زیادی به راه افتاد. شعارهای گوناگونی بر سر زبان ها جاری شد. جلسات متعددی توسط فعالان عضو LO در مناطق مختلف سوئد برگزارگردید. همه این کارها انجام شد، اما از همان آغاز و در تمامی طول این جنب و جوش ها و اعتراضات یک چیز بسیار روشن بود : اعتراض و مبارزه کارگران به رغم وسعت و حدت آن ضعیف تر از آن بود که بتواند در سقف بتون کاری شده رفرمیسم سندیکالیستی مسلط بر تار و پود حیات جنبش کارگری سوئد شکاف اندازد. آتش عصیان کارگران همه جا در دود و دم متصاعد از رفرمیسم سندیکالیستی گم می شد و رنگ می باخت. جریانی در درون اتحادیه مهار همه اعتراضات را به دست داشت که خود سخت رفرمیست بود. نهایت نقد این جریان در اصلاح دیوان سالاری اتحادیه ای خلاصه می شد. انتقاد بسیار توخالی رفرمیستی از رهبری LO، طرح برخی انتقاد های  سطحی از صدرنشینان اتحادیه در مورد مقابله با یورش بی عنان سرمایه داران، جار و جنجال تقاضای استعفای این یا آن عضو رهبری LO و نوع این ها کل طول و عرض کارزار اعتراضی این رویکرد را تشکیل می داد، آن گونه که هیچ جایی برای هیچ انتقادی از اساس سندیکالیسم و نقد ضدسرمایه داری رفرمیسم سرمایه سالار اتحادیه ای باقی نمی ماند. این رویکرد خود اسیر سندیکالیسم بود و همسویی آن با موج نارضایی توده کارگر محتوایی سندیکالیستی داشت. بانیان و پیشقراولانش عموماً دست پرورده پیشینه دار سوسیال دموکراسی و جنبش اتحادیه ای و چپ تا مغزاستخوان منحل در رفرمیسم راست و چپ سرمایه بودند. آنچه در فرمول بندی های انتقادی آنان به چشم می خورد بیشتر تمایل به مهار موج خشم و اعتراض عمق یابنده کارگران و حراست از کیان رفرمیسم سندیکالیستی بود. واقعیت این است که این رویکرد به لحاظ نفوذ در جنبش کارگری سوئد در شرایط متعارف قدرت چندانی ندارد، اما به طور معمول در دوره های خاص تعرض و تهاجم سرمایه میدان وسیعی برای ابراز وجود پیدا می کند. نکته قابل تامل این است که در این دوره ها حتی هیچ بهره ای  هم به نفع خود نمی گیرد و فقط سد راه بالندگی ضدسرمایه داری مبارزات توده های کارگر می شود. قادر به استفاده از اوضاع حتی به نفع خویش نیست، زیرا در اساس از سوسیال دموکراسی و سندیکالیسم اتحادیه ای فراتر نمی رود. ظرفیت لطمه زدن و مشکل آفرینی او برای هر گام بالندگی جنبش ضدسرمایه داری توده کارگر نیز مسئله ای آشناست. حفاری چاه ویل رفرمیسم بر سر راه این جنبش از طریق سرهم بندی نوعی نقد رفرمیستی از کارنامه سران اتحادیه کارگری و سوسیال دموکراسی حربه کار اوست، حربه ای که در شرایط ضعف و فروماندگی و وضعیت دردناک جنبش کارگری به هر حال کارایی بسیاری دارد. برنامه کار، سنت، سلاح دخالت و فلسفه حضور این رویکرد در جنبش کارگری سوئد از دیرباز تا امروز چنین بوده و در حال حاضر نیز چنین است. بیشترین بخش احزاب و فرقه های چپ سوئد و طبعاً  کارگران همراه و همساز این گروه ها در این طیف جای دارند. تاریخ  این بخش از فعالان درون و حاشیه جنبش کارگری سوئد در همه دوره ها جز چرخیدن در دور باطل رفرمیسم چیز دیگری نبوده است. اظهار آه و ناله و نقد بسیار بی رمق رفرمیستی اما اندکی چپ نمایانه از حزب سوسیال دموکرات و سران LO، تلاش برای ایجاد یک شعبه همین حزب با اسم و رسم و  پرچم دیگر، دراز کردن دست در پیش توده های کارگر برای جمع آوری 4% آراء و ورود به پارلمان، ائتلاف با سایر احزاب سرمایه و تقلا برای یافتن نقشی در برنامه ریزی نظم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سرمایه و اعمال این نظم کارگرستیزانه بر طبقه کارگر و نوع این ها کل جریان حیات و تاریخ ابراز وجود این طیف را تشکیل می دهد. این گرایش مادام که شریک مستقیم و مؤثر قدرت سیاسی نیست به همین سیاق برای خود نسخه رسالت می پیچد، لباس سرخ به تن می پوشد، نارضایی کارگران را شکار می کند، ناراضیان را به سوی خود می خواند، با شروع دوره های بحران و شدت تهاجم سرمایه به دار و ندار کارگران، فرصت را غنیمت می شمارد، بازار مخالف خوانی را داغ تر می کند، به زبان انتقاد سخن می گوید، اما با همه این کارها فقط نقش یک گودال را در مسیر کارزار ضد سرمایه داری توده های کارگر ایفا می کند. آنچه امسال در ماه های اخیر و از جمله در روز یازدهم ماه مه در اجلاس مشترک فعالان جنبش کارگری سوئد و خانم وانیا لوندبی ودین رئیس  LO  در استکهلم روی داد نیز یک نمود بسیار بارز از میدان داری همین رویکرد در برخورد با جنبش کارگری در سر بزنگاه های حساس مبارزات توده های کارگر بود. 38 فعال کارگری دارای پیشینه اعتراض به سیاست های مسلط سران دیوان سالاری LO در طول ماه های اخیر و از زمان اوج گیری اعتراضات کارگران به این سوی، در مناطق مختلف سوئد بیشترین اعتماد کارگران را به سوی خود جلب کردند. اینان به بیکارسازی ها معترض شدند. با کاهش دستمزدها مخالفت کردند. به قلع و قمع امکانات رفاهی و معیشتی کارگران به میزان زیادی واکنش نشان دادند. این فعالان به اعتبار همین دخالت گری ها و اعتراضات در مقابل یورش های بی عنان سرمایه همه جا افکار عمومی توده های کارگر را به سوی خود جلب کردند. آنان در روند کارزار خویش بی گمان بسیار صمیمانه و بدون غل و غش گام برمی داشتند. همسویی خویش با عصیان خودجوش کارگران علیه تهاجمات مرگبار سرمایه را به نمایش می نهادند و قصد هیچ توطئه و ترفندی نداشتند. اشکال کار آنان نه ریاکاری و کلاه برداری بلکه از جنس و سرشتی دیگر بود. آنان همان گونه که بالاتر گفتیم خود سخت رفرمیست و سندیکالیست بودند. برد انتقاد و اعتراض آنان در هیچ کجا هیچ میلیمتری از مرز اصلاح طلبی سندیکالیستی فراتر نمی رفت. نقش منفی آنان این بود که کل جنب و جوش و عصیان و موج خشم ضد سرمایه داری توده های کارگر را نیز در داربست همین انتقادات فسیل شده رفرمیستی به بند می کشیدند. مبارزه جاری کارگران این ظرفیت و جوشش و توان تحرک را داشت که در مسیر واقعی ضدسرمایه داری به پیش تازد، این مسیر را حفاری کند، نیروی طبقاتی خود را در این بستر متمرکز سازد، بر گرد مطالبات فراگیر ضدکارمزدی به تمرین تجمع نیرو و اعمال قدرت پردازد، با بخش های دیگر جنبش طبقاتی خود در سطح جهانی پیوند خورد و بسیاری کارهای دیگر را دستور کار روز خود کند. چنین مسیری همیشه و همه جا در پیش روی توده های طبقه کارگر قرار دارد و در دوره های خاص تشدید تعرض سرمایه و اجبار کارگران به مقابله و دفاع یا تعرض، وارد شدن  به آن بسیار بیشتر تسهیل و بالفعل می شود. تحقق این امر در گرو حضور نیرومند و مؤثر رویکرد ضدسرمایه داری است و در غیاب این رویکرد به طور معمول این یا آن گرایش رفرمیستی درون و حاشیه یا حتی بیرون جنبش کارگری است که عنان مبارزات توده های کارگر را به دست می گیرد. 38 فعال جنبش کارگری سوئد نیز دقیقاً همین کار را کردند. آنان دنیای خشم و شور و مقاومت کارگران را یکسره به درخواست اصلاحات در ساختار دیوان سالاری  LO و جا به جایی برخی سیاست های ضدکارگری سران اتحادیه های کارگری محدود ساختند. آنچه مطلقاً در برنامه کار این فعالان قرار نگرفت و طبعاً بنا هم نبود که قرار گیرد سازمانیابی توده های کارگر حول مطالبات ضدسرمایه داری طبقه خویش و تلاش برای همبستگی بین المللی کارگران با هدف تحمیل این مطالبات بر نظام سرمایه داری، به عقب راندن سرمایه از سنگر تعرضات جنایتکارانه و انسان کش، تلاش برای تحکیم و تقویت و استوار ساختن شالوده پیکار طبقاتی ضدسرمایه داری کارگران، درهم شکستن داربست رفرمیسم اتحادیه ای و آزاد سازی جنبش کارگری از این مهلکه بود. 38 فعال کارگری در این راستا گام برنداشتند. برعکس، با پیش کشیدن بحث اصلاحات در ساختار دیوان سالاری  و این یا آن سیاست  کثیف و زشت و مزدورمنشانه LO  و محدود ساختن کل انتظارات و برد پیکار کارگران به همین اصلاحات و جا به جایی ها عملاً راه جهت گیری آگاهانه ضدسرمایه داری مبارزه جاری کارگران را نیز کج کردند. گفتگوی این فعالان در اجلاس مشترک خویش با خانم وانیا لوندبی ودین از آغاز تا فرجام غرق بودن آنان در رفرمیسم سخت جان سندیکالیستی را نشان می داد. این عده به خانم وانیا گفتند که خواستار رهبری LO توسط کسانی هستند که آماده اعتراض به سیاست های روز دولت ائتلافی احزاب راست تر سرمایه باشند، رهبرانی که به بیکارسازی ها اعتراض کنند. هیچ یک از این 38 فعال کارگری هیچ حرفی فراتر از این ها بر زبان نراندند و هیچ کدام هیچ انتظاری بالاتر از اعلام آمادگی رهبران LO برای اعتراض به بیکارسازی ها مطرح نکردند. همگی از مدافعان جنبش اتحادیه ای و سندیکالیسم بودند. تفاوت آن ها با سران  LO در این است که خواهان کمی دموکراسی و عنایت بالایی ها به پایینی ها هستند. آنان اتحادیه دموکراتیک می خواهند به همان سیاق که در جامعه و جهان موجود هم سرمایه داری دموکراتیک را آرزو می کنند. نظام بردگی مزدی در اساس خود برای آنان تقدس دارد، و اتحادیه ای که موجودیت و ماندگاری این نظام  را بر توده های کارگر تحمیل کند نیز از همه تقدس لازم برخوردار است. چیزی که آنان اصلاً درک نمی کنند این است که سرمایه داری در هیچ کجای تاریخ و هیچ نقطه جهان هیچ تعهدی برای قبول قید و شرط های خاص آنان نداشته است و نمی تواند داشته باشد. تا زمانی که سرمایه داری پا برجاست، موجودیت آن نه با قید و شرط های 38 فعال کارگری رفرمیست معترض یا چند صدهزار و چند میلیون رفرمیست سندیکالیست نوع آن ها در سوئد و ایران و سایر جاهای دنیا بلکه فقط با رابطه خرید و فروش نیروی کار و تولید ارزش اضافی تعیین می شود. تا زمانی که سرمایه داری وجود دارد، نقش رفرمیسم سندیکالیستی و جنبش اتحادیه ای نیز خواه در سوئد و فرانسه و انگلیس و آمریکا یا در کشت و صنعت نیشکر هفت تپه  و شرکت واحد  تهران به هر حال سر بریدن جنبش ضدسرمایه داری طبقه کارگر در آستان ماندگاری این نظام است. برخلاف آنچه 38 فعال کارگری سوئد می پندارند معضل توده های کارگر این کشور یا هر کجای دیگر جهان نه کمبود دموکراسی در اتحادیه ها که اصل موجودیت این اتحادیه ها به عنوان مظهر شوم همزیستی و سازش طبقاتی کارگران با سرمایه و ابزار کفن و دفن جنبش ضدکارمزدی کارگران است. آخرین سخنی که  38 فعال کارگری سوئد باید با گوش بازبشنوند این است که به رغم همه انتقاداتشان اگر روزی خودشان بر سکوی قدرت LO بنشینند با کارگران همان خواهند کرد که سردمداران کنونی اتحادیه سراسری کارگران سوئد می کنند. چه بسا آنان حتی بسیار بدتر از سردمداران کنونی عمل کنند، زیرا نظام سرمایه داری در هر ثانیه بسیار بربرمنشانه تر از ثانیه پیش در تدارک تعرض به هست و نیست توده های کارگر است، و نقش جنبش اتحادیه ای و رفرمیسم سندیکالیستی نیز چیزی جز تحمیل این توحش ها بر طبقه کارگر نیست. این نه گناه 38 فعال کارگری که سرشت سندیکالیسم است و اشکال این فعالان نیز در سندیکالیست بودن آن ها است. توده های کارگر سوئد اگر می خواهند هر روز در کام موج جدید و کوبنده تری از بیکارسازی فرونروند، اگر می خواهند هر روز شاهد کاهش بیش از پیش دستمزدهای خود نباشند، اگر می خواهند مهد کودک  فرزندان خردسالشان قربانی سود انبوه تر سرمایه نشود، اگر از تعطیل روزمره مدارس کودکان و جوانانشان ناخشنودند، اگر راضی به تحمل کاهش 50 درصدی تخت های بیمارستانی و کاهش 30 درصدی شمار پرستاران بیمارستان ها نیستند، اگر از طولانی شدن صفوف بیماران در مراکز درمانی و زمان انتظار چند ساله برای یک عمل جراحی رنج می کشند، اگر می خواهند برای امرار معاش مجبور به فروش نیروی کار خود نباشند، اگر می خواهند استثمار نشوند، اگر می خواهند با کار و محصول کار و قدرت خویش و با همزنجیران خود در سوئد و کشورهای دیگر احساس بیگانگی و دشمنی نکنند، اگر می خواهند شاهد فقر و سیه روزی و تن فروشی و اعتیاد و جنگ و آوارگی و بی خانمانی و خفقان و سرکوب و زندان و کشتار انسان ها در روی کره زمین نباشند و، در یک کلام، اگر به موجودیت ننگین دنیای سرمایه داری و پیامدهای شوم  و بشرستیزانه آن اعتراض دارند، یک راه بیشتر ندارند. باید دست به کار مبارزه متحد سازمان یافته علیه سرمایه داری شوند. باید شورایی و ضدسرمایه داری متشکل گردند. باید حول یک منشور مطالبات ضدکارمزدی دست در دست هم گذارند. باید بساط اتحادیه و اتحادیه بازی را جمع کنند. باید از این طریق و در این مسیر راه نابودی نهائی نظام بردگی مزدی را در پیش گیرند. 38 فعال کارگری و همه همرزمان آن ها باید بدانند که توده های کارگر حتی در کارزار جاری خویش علیه سرمایه و برای دفع تهاجمات سرمایه داران جز رفتن برروی ریل پیکار ضدسرمایه داری راه دیگری ندارند و آنان اگر واقعاً راست می گویند، اگر خواستار دفع تعرض سرمایه علیه زندگی روز کارگران هستند، باید به این مبارزه بپیوندند و در مسیر انجام این کارها گام بردارند.

کارگران علیه سرمایه متشکل شویم !
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری
25 اردیبهشت 1388
www.hamaahangi.com
khbitkzs@gmail.com



 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com