به مناسبت روز همبستگی جهانی کارگران
سازمان سوسياليستهای کارگری افغانستان
اول مه روز همبسستگی جهانی طبقۀ کارگر از راه می رسد، امسال در حالی به استقبال از اين روز می رويم که نظام سرمايه داری در گسترۀ جهان با بحران عظيم و بی نظيری در تاريخ خودش گرفتار آمده است. نظام سرمايه داری که در دهۀ نود قرن گذشته از زبان ايدئولوگها و سخن گويانش در سطح جهان پايان تاريخ را اعلام داشته بود و کاپيتاليسم را يگانه و طبيعی ترين الترناتيو محتوم برای ادامۀ حيات بشريت و سازمان اجتماعی اش می خواند، امروز درگير بحرانی است که کل حياتش را تهديد می کند. این بحران مانند همۀ بحران های ادواری نظام سرمايه داری از ماهیت ذاتی آن ناشی می شود، هرچند در آغاز نشانه های بحران جاری از ورشکسته شدن بنگاه های مالی و سپس سقوط بازار سهام سر برآورد،
اما ديری نپائيد که در عرصه تولید نیز اثراتش را در وجود رکود بازار، بسته شدن تعداد زيادی از مراکز تولیدی، اخراج نيروی کار، کاهش دستمزدها و قدرت خرید مردم و سرانجام گسترش فقر و ناامنی بیشتر در سطح جهان، به نمايش گذاشت. این بحران و ورشکستگی نظام کاپتاليستی در عرصۀ اقتصادی، در عين حال و قبل از همه بازتابی از پوسيده گی و ورشکستگی سیاسی و ایدئولوژیک آن در قد و قوارۀ نئولیبرالیسم و بازار می باشد.
بحران اقتصادی جاری علیرغم تحميل سختی و ايجاد محدودیت و موانع سر راه مبارزۀ طبقۀ کارگر جهانی از طریق گسترش فقر و بیکاری، نتوانسته است مانع اعتصابات و گسترش مبارزۀ طبقۀ کارگر و جدال اجتماعی آن گردد. اعتصابات و اعتراضات ملیونی طبقه کارگر و حقوق بگیران در سطح جهان از آن جمله در فرانسه، یونان، آلمان، ایتالیا و دیگر کشورهای سرمایه داری نشان از آن دارد که طبقۀ کارگر در برابر حملاتی که به زنده گی و سطح معیشت او تدارک دیده شده است، بی تفاوت نمانده و نمی ماند. طبقۀ کارگر در همۀ سنگرها در برابر يورش لجام گسيخته بورژوازی و برنامه های آن برای مقابله با بحران کنونی، که در حقيقت امر تعرض آشکار به سطح معيشت و زنده گی طبقۀ کارگر را در بر دارد، با سازمان دادن اعتراضات و اعتصابات استاده گی خواهد کرد.
نظام سرمايه داری با تداوم حياتش پيهم بحران و فاجعه می آفريند، فاجعه و بحرانی که هر روز مليون ها انسان را به کام نيستی می کشاند. جنگ، فقر، بيکاری، گرسنگی، بيماری و ارتجاع سيمای جهان معاصر را می سازد که نظام برده گی مزدی بر شالودۀ آن حيات ننگين اش را تداوم می بخشد. عليرغم پيشرفت های علمی و تکنيکی خيره کنندۀ بشر، اکثريت مردم جهان از دسترسی به ابتدائی ترين حقوق و امکانات زنده گی محروم است. اين وضع بايد و می تواند دگرگون گردد. بحران اقتصادی و همچنين ورشکستگی سیاسی و ایدئولوژیک بورژوازی، که در ضمن اجحاف و فشار بيشتری را به طبقه کارگر اعمال می کند، می تواند عامل خودآگاهی، اتحاد و رشد جنبش اجتماعی طبقه کارگر در سطح جهان گردد؛ رشد و اعتلای جنبش کارگری می تواند خود زمینه های عینی و ذهنی عروج و پیشروی سوسیالیسم کارگری را برای رقم زدن سرنوشت و آينده بشر فراهم آورد. اين امر همين امروز ممکن و ميسر است به شرط آن که طبقه کارگر با بديل سوسياليستی و با همبستگی جهانی اش در اين جدال پا بگذارد و به راه حل های کاپيتاليستی تن در ندهد.
کارگران در افغانستان، سرزمينی که از سالهای دور بميدان کارزار ارتجاع قومی و مذهبی و مداخله مستقيم قدرتهای بزرگ امپرياليستی و منطقۀ تبديل گرديده است، شرايط ناگوار و دشواری را از سر ميگذرانند. با وجود سرازير شدن منابع عظيم مالی بالغ بر نيمی از نيروی فعال کار در افغانستان بيکار است. اگر از يکسو فقر و تنکدستی از آنان قربانی می گيرد از سوی ديگر جدال دو قطب ارتجاع امپرياليستی در هيئت نيروهای اشغالگر و مزدوران اسلاميست شان، القاعده- طالبان، کارگران و زحمتکشان را از هستی ساقط نموده و خانه و کاشانۀ شان را بر سر شان ويران می نمايند. سطح دستمزد، ايمنی محيط و شرايط کار در جامعه افغانستان در نازل ترين سطح ممکن آن قرار دارد و کارگران جهت امرار معاش و فرار از بربريت جاری، جنگ، فقر، بيکاری، سلطۀ نيروهای ارتجاعی خطر را به جان خريده راهی ايران، پاکستان، ترکيه و کشورهای حوزه خليج می شوند؛ تعدادی از اين کارگران، مانند مرگ فجيع پنجاه تن در يک کانتينر، بدست آزمند سود جويان و قاچاقچيان گرفتار شده و در راه رسيدن و دست يافتن به بازار کار کشورهای همسايه جان های عزيز شان را از دست می دهند.
با تأسف بدليل وضعيت موجود، سلطه و اقتدار ارتجاع امپرياليستی، از يک جانب و فاکتورهای عينی و تاريخی از جانب ديگر طبقۀ کارگر افغانستان نتوانسته است به عنوان يک نيروی اصلی و سرنوشت ساز وارد جدال اجتماعی برای شکل دادن جامعه و ادای نقش در تحولات سياسی و اجتماعی گردد. در تشتت و عدم سازمانيابی جنبش طبقاتی کارگران است که ارتجاع چه در شکل و شمايل طالبان و تبارگرايان و چه در قد و قيافه حاکميت پوشالی و اربابان امپرياليست شان اين چنين چهار نعل می تازند و آزادی و حرمت انسان ها را به فجيع ترين و دهشتناک ترين وجهی به بازی گرفته اند؛ کارگران و زحمتکشان افغانستان به عنوان سازنده گان جامعه و نيروی فعالۀ هر تغييری بنفع اکثريت جامعه، ناگزير از سازمانيابی خودشان به عنوان يک جنبش اجتماعی و طبقاتی اند، جنبش اجتماعی و طبقاتی يی که با آگاهی و تشکل پذيری می تواند نقش دوران ساز و تاريخی اش در شکل دادن به يک دنيای برابر و آزاد را بازی کند.
سازمان سوسياليستهای کارگری افغانستان سازمانيابی و ارتقای آگاهی طبقاتی کارگران در شرايط جاری را در صدر فعاليتهای خود قرار داده و برای برآورده شدن اين مأمول از هر تلاشی قاطعانه حمايت ميکند. با توجه به وضعيت سخت و دشوار كنونی و برای خلاصی و نجات جامعه از بلاهت ارتجاع قومی- اسلامی و سلطۀ بلا منازع سرمايه، کارگران افغانستان به تشکل و آگاهی طبقاتی و همبستگی جهانی نياز دارند. به پيش بسوی سازمانيابی طبقۀ کارگر!
زنده باد همبستگی جهانی کارگران!
زنده باد سوسياليسم!
سازمان سوسياليستهای کارگری افغانستان
20 اپريل 2009