به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مطلب "

September 24, 2008

هرکجا بار گرانی، همه بر دوش تو بود

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)

 

کلام زیر درد دل ساده و مختصر کارگری است که یک عمر تمام برای سرمایه کار کرده است. او از سال های کار و نوع کارهایی که در طول زندگی خود برای صاحبان سرمایه انجام داده حرفی به زبان نیاورده است. اما چروک متراکم رخسارش، کمر شکسته اش، اندام لهیده اش و چهره سخت فرسوده اش رنج استثمار و ذوب شدن ده ها سال در کوره سودسازی سرمایه را از دور فریاد می زند.

عمر او از اوان کودکی تا کنون که سن کهولت را می گذراند قطره قطره در آتش حرص و آز افزایش سرمایه و اضافه ارزش های سرمایه داران ذوب شده است و به صورت صخره های عظیم  سر به فلک کشیدۀ سرمایه انجماد یافته است. سرمایه کار مردۀ حاصل از کار زندۀ بردگان مزدی است. کار بردگان مزدی جریان فرسایش و استهلاک جسم و روح و کل هستی آنان است. روند کار جامعه و جهان موجود روند ذوب هستی کارگر و انجماد آن به صورت سرمایه است. زندگی کارگری که عکس او در مقابل چشمان ماست مثل همه کارگران دنیا چیزی جز طی این روند نبوده  و چنین است که او می گوید:

«... ما زندگی نمی کنیم، کاری داریم می کنیم که راه برویم و زنده بمانیم». او درس نخوانده است و مکتب و مرام و آئین نمی داند. اما آنچه بر زبان می راند بیان ژرف ترین اندیشه ها دربارۀ هستی کارگر در نظام بردگی مزدی است. زندگی او کار برای سرمایه است. او زندگی نمی کند. برای سرمایه سود تولید می کند. زندگی وی نه هستی آزاد و بی نیاز انسانی بلکه تحمل بار استثمار و تولید ارزش اضافی برای سرمایه است. او زندگی نمی کند، زیرا توسط سرمایه و به حکم روند کار و جریان سودسازی سرمایه به طور کامل از هستی ساقط شده است. او زندگی نمی کند. فقط استثمار می شود. هیچ اثری از آزادی و اختیار و اراده آزاد انسانی برایش باقی نمانده است، زیرا روند سود سازی سرمایه همه این ها را به بیرحمانه ترین شکلی نابود کرده است. سلول سلول بدن او نیاز و درد و درماندگی است، زیرا تمامی اجزای هستی اش در روند ارزش افزایی سرمایه شمع آجین گردیده است. او کلام خود را این گونه ادامه می دهد:

« مشکلات ما کارگران همه به پول برمی گردد. وقتی پول باشد مشکلات خانواده حل شدنی است و وقتی پول نیست و تضمین اشتغال وجود ندارد چه می توان کرد؟....». پول معادل ارزشیِ کالا است و در جامعه سرمایه داری همه چیز کالا و سرمایه است. نیروی کار هم  کالاست. بازتولید نیروی کار هم در گرو مصرف کالاها است. وقتی کار نیست یعنی خریداری برای کالای نیروی کار وجود ندارد و هنگامی که نیروی کار به فروش نمی رود امکان بازتولید خود را هم از دست می دهد. این حکم سرمایه و نوع نگاه سرمایه به انسان است. کارگری که کمرش زیر بار سرمایه شکسته است  این واقعیت های علمی  را بسیار واقعی تر، ریشه ای تر و ملموس تر از هر فیلسوف پر افاده فاضل نمایی بر زبان خویش جاری می سازد. او سپس به تشریح دردهای روز خود و همه همزنجیرانش می پردازد :

« همه مشكلات به این مملكت بر می گردد.»   مملکتی که مملکت سرمایه و سرمایه داران است. جامعه مبتنی بر رابطه خرید و فروش نیروی کار است. جامعه ای که در آن نیروی کار کالا است و اگر این تنها کالایت را نخرند محکوم به مرگ و نابودی هستی. « من مستاجر نیستم ولی یك سری ازهمكاران هستند كه واقعا بدبختی هایشان صد برابر من است. مستاجر هستند و هزار مشكل دیگر دارند. یعنی واقعا بچه هایشان به سختی دارند درس می خوانند . دختر من پیش دانشگاهی است و پسرم هم كلاس پنجم است. هر كدامشان سختی خودشان را دارند. الان نمی توانم و پول ندارم یك دست لباس و كفش برای روز اول مدرسه برای این بچه ها تهیه كنم. پریروز همسرم رفته با 100 هزار تومان هم نتوانسته است یك دست لباس برای یکی از بچه هایم بخرد كه برای روز اول مدرسه آماده باشد. در یك كلام بگویم، ما زندگی نمی كنیم فقط كاری داریم می كنیم كه راه برویم و زنده بمانیم. نه تنها ما بلكه خیلی های دیگر. كسانی را من می شناسم كه در سال رنگ گوشت مرغ را هم نمی بینند. رنگ یك كیلو گوشت هم نمی بینند. این ها كارگران روزمزد هستند. به ما می گویند برای ثبت نام هیچ پولی پرداخت نكنید. اما در طول سال بچه كه وارد مدرسه می شود می گویند 5 هزار برای این بیاور، 10 هزار برای اون بیاور و...و این طور است كه خانواده را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهند.جمعا در طول سال بیش از 60 هزار تومان از ما پول می گیرند و می گویند که شهریه نمی دهید!! اگر هم مدرسه غیرانتفاعی باشد كه واویلا است. از همان اول سال 700 هزار تومن باید پول بدهی.»


سال ها پیش « پرتو کرمانشاهی » شعری در بارۀ کارگری به نام « تراب » سروده است که نقل ابیاتی از آن را در اینجا بی مناسبت نمی دانیم :

 

 

 

به جگرگوشۀ رنج، تراب

 

 

یاد باد از تو که در رهگذر رنج وشرف               هرکجا بارگرانی، همه بر دوش تو بود

یاد باد ازتوکه خون خوردی وعمری زغرور         شکوه در پردۀ شرم از لب خاموش بود

 

کس ندانست که آن قامت  بیقامت  تو                     آن همه بار گران را به امید چه کشید

کس ندانست و نپرسید که آن پیکر خرد                   آخر از بار کدامین ستم وجور خمید

 

آن دو پایی که به ره چون دوستون پولاد                       همۀ عمر نیاسود، بفرسود آخر

زیر بس بار گران سوده و فرسوده شدی                    گره از عقدۀ پنهان تو نگشود آخر

 

مرغ نور ازقفس چشم تو پرپر زد ورفت       آن دوچشمی که گل و باغ و بهاری نشناخت

چنگ اندوه تو بر دامن مهری ننشست               بر رگ جان تو دستی ز نوازش ننواخت

 

........                                                                                                     

                                                                                                     

نازپروردۀ درد است و جگرگوشۀ رنج                 نام او را نبری این همه آسان ای شهر!

نام و یادش شرف و شوکت خاک است وازاو       چهره ای ساز به زیبایی انسان ای  شهر!                                                                                                       

 

 

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)

 

3 مهر


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com