|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مطلب " August 22, 2008نوشته ای از منصور پرستار, چند نکته درباره مفهوم "آزادی"واژه آزادی برای انسانها معانی و مفاهیم خاص خود را دارد. ما انسانها این واژه را بر اساس احساسات درون، موقعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، عقاید مذهبی، سیاسی و غیره تعریف می کنیم. این بدان معنا است که ما از پشت عینکی که بر چشم داریم به این مساله می نگریم. آزادی یک پدیده اجتماعی است. "رابینسون کروزو" در جزیره ای که زندگی می کرد به این احتیاج نداشت که به آزادی بیاندیشد که آیا او آزاد است یا نه؟ جنبش آزادی "روبینسون" به سختی محدود بود چون او "مجبور" بود که در جزیره اش زنده بماند. آزادی "مادی یا جسمی" او خیلی محدود بود چون او مجبور بود در طول زمان بیداریش سخت کار کند تا از گرسنگی نمیرد. همین امر هم در آزادی "روان" و "شخصیت" او صدق می کند چون "گرسنگی" محدودیتهای فشرده ای را بر انسان حاکم می سازد. اما تا زمانی که "روبینسون" در جزیره اش تنها بود و جزیره و خود "روبینسون" به وسیله آدمهای دیگر کنترل شده نبوند، او در یک آزادی اجتماعی بسر می برد. آزادی اجتماعی را می توان به پدیده های مختلفی تقسیم کرد. آزادی فردی، سیاسی، اندیشه و غیره. مثلا آزادی اجتماعی بستگی به چگونگی سیستم حاکم یا جبر اجتماعی دارد. اما وقتی بیشتر به آزادی فکر کنیم شاید از خود بپرسیم که آیا این آزادی چیست که آدمیان در جهت کسب آن جان ها فدا می کنند،شعرا در رسای آن شعرها می سرایند، اندیشمندان پیرامون آن قلم فرسایی می کنند و در یک کلام ، چرا آزادی این همه عاشق دارد؟ آیا واقعآ آنسان تا چه حد آزاد است یا باید باشد؟ حد و مرز آزادی برای ما چه معنی دارد؟ آیا انسانها در "آزادترین" جوامع بورژوازی امروز تا چه حد آزادند و تا چه حد حق آزادی را دارند؟ آیا فقط آزادیی کافی است که افراد جامعه به همدیگر آسیبی نرسانند؟ حد و مرز آزادی برای حاکمانی که قدرت را در جوامع، احزاب و گروهها در دست دارند تا کجاست و حد و مرز آزادی برای اعضاء تا چه حد است؟ این سوالها و صدها سوال دیگر را می توان در این زمینه فورموله کرد و به آن اندیشید. سوالها را می توان به یک شیوه نوشت ولی جوابهای مختلفی را می شود خواند. آیا آزادی برای من همان معنی را میدهد که برای منصور اسانلو، جورج بوش، مگابه، نلسون ماندلا، گاندی، خمینی، فرزاد کمانگر، کارگر آجر پزی، شاملو، هیتلر، مریم دختر عاشق و غیره را دارد؟ در جواب باید گفت نه! چون ما آزادی را به گونه ای تعریف می کنیم که موقعیت کنونی، آرزوهای درون و خواستهای عقیدتی، بر ما حکم می کنند. برای مثال به تعبیر "خمینی" " آزادی یک نعمت بزرگ الهی است" و در جمله ای دیگر می گوید "اول مرتبه ی تمدن، آزادی ملت است" . نعمتی که آزادی را از انسانها سلب می کند و آزادی را به حاکمان و نمایندگان آسمانها، سرمایه و جهل و خرافه می دهد تا دیگران در بند اسارت گرسنگی و بردگی باشند و تمدنی به زیبایی تمدن بربریت در قرن بیست ویکم. آزادی به تعبیر "آلبرکامو"، نویسنده معاصر فرانسوی، یعنی " آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است ". احمدی نژاد در پاسخ خبرنگار شبکه "ان ار اس" هلند درباره میزان آزادی در ایران گفت: در ایران آزادی "مطلق وجود دارد" و همه شخصیتها و گروهها می توانند آزادانه نظر خود را اعلام کنند!! ملت به برنامه های دولت رای داده و این برنامه مشخص است و طبق آن جلو می رویم. البته "در حال حاضر" در شرایط سازندگی و افزایش رشد اقتصادی قرار داریم و .... مهاتما گاندی هم در باره آزادی می گوید"سوء استفاده لجام گسیخته از آزادی، توهین مبتذلی است به خود و دیگران". برای یک فرد مذهبی متعصب آزادی یعنی یافتن آزادی در کلام خدا و کلام خدا برای او به معنای بی بند و باری نیست، و لازمه رسیدن به آزادی واقعی اطاعت از کلام خداست! آزادی برای کارگر ساختمانی یعنی: نان، آب، برق، نفت و گرما، کتاب برای بچه هایش، لبخند فرزندانش، داشتن یک توپ فوتبال برای بچه اش و ... آزادی شاید برای بعضی ها یعنی عشق، هنر، کار، سینما، شعر، قصه و ..... آزادی شاید برای بعضی ها به این معنی است که انسان باید از درون آزاد باشد تا آزادی واقعی را تجربه کرد. آزادی برای فرزاد کمانگر شاید بمعنی زنده ماندن دوباره، در سر سفره مادر خود نشستن و، آزادی یعنی یک بار دیگر غذای مادر را خوردن، آزادی یعنی یک بار دیگر بچه های کلاسش را دیدن، آزادی یعنی شب و روز را در کوچه ها دویدن و یا ... آزادی یعنی آزادی! یعنی فارغ شدن از استثمار انسان بدست انسان! پس آزادی برای انسانها بسیار مهم است و آنقدر بزرگ و زیباست که باید در راهش بعضی مواقع زندگانی را در راهش فدا کنیم، چرا که زندگانی بدون آزادی ،یک زندگی انسانی نیست. برای این است که انسانهای چپ و آزادیخواه زندگی خود را فدای آزادی دیگران می کنند. انسانهایی که از بچه ها، خانواده و خوشیهای زندگی خود می گذرند تا بچه های دیگران شاد باشند، نان و آب داشته باشند، بخندند، امنیت داشته باشند. روزی مزرعه داری قفسی را به بازار شهر برد، که در این قفس او چند جوجه کبوتر را که خودش تربیت کرده بود به همراه داشت، هر کبوتر با نخی به کبوتر دیگری وصل بود، و طوری تربیت شده بودند که بصورت رژه وار به دور یک دایره و بدون توقف می گشتند. مزرعه دار کبوترهایش را به امید فروش به معرض نمایش گذاشت، یک ساعت گذشت، دو ساعت، یک روز و دو روز سپری شد ولی هیچکس بنظر مشتاق خرید کبوترها نبود. تا اینکه روزی شخصی آمده همه کبوترها را مزرعه دار خریده و به او گفت که آنها را آزاد کند، مزرعه دار با تعجب از او سوال می کند، بله، فرمودید چکار کنم؟ شخص خریدار می گوید، گفتم که آنها را آزاد کنید، پس مزرعه دار نخهای دور پای کبوتر را از پای آنها باز کرده و آنها را در هوا رها کرد، فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟ کبوترها پس از چند دقیقه و با فاصله چند قدم دورتر به روی زمین نشسته و شروع به رژه دایره وار خود کردند. این یعنی کبوترانی آزاد از بیرون ولی اسیر از درون! اسیر رفتار اجباری بر ضمیر خوداگاه و ناخوداگاه. |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||