به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مطلب "

May 8, 2008

یک جنبش، یک پرچم، در نقد بیانیه ی اخیر دانشجویان سوسیالیست ( مازیار حمیدی )

چندی پیش و در حالی که جنبش چپ دانشجویی شرایط سختی را از سر می گذراند، گروهی با عنوان «دانشجویان سوسیالیست» اعلام موجودیت نمودند. ما ابتدا بنا به منش سیاسی مان این اعلام موجودیت را به فال نیک گرفته و از آن استقبال کردیم، به آن امید که ضمن گسترش جنبش چپ در دانشگاه ها هم چنین دریچه ای جهت نقد این جنبش از درون و به شیوه ای پراتیک و منطقی گشوده شود.

 اما با گذشت مدت زمانی اندک رفته رفته نقاب از چهره ی کودک نوزاده به کنار رفت و راز این تولد غبارآلود عیان گشت. «دانشجویان سوسیالیست» با نادیده گرفتن شرایط واقعاً موجود جامعه و رعایت نکردن حداقل های پرنسیب سیاسی، مواضعی اتخاذ کردند که حتا اگر با هدف تضعیف دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دنبال نمی شد، عملاً چنین نتیجه ای را پی می گرفت. ابتدا تصور بر این بود که اتخاذ این مواضع ناشی از ناپختگی و فقدان تجربه ی کار سیاسی است، به همین سبب ترجیح داده شد قضیه در سطح گفتگو حل و فصل شود. ولی با ادامه ی این روند که در نهایت به بیانیه ی اخیر این گروه ختم می شود، مشخص شد که چنان رفتاری نه از سر ناپختگی که نتیجه ی بلافصل بینش سیاسی و ایدئولوژیک گروه مذکور است. بنابراین اکنون دیگر نقد رادیکال جریان موسوم به «دانشجویان سوسیالیست» ضروری و اجتناب ناپذیر می نماید. این نوشته سعی می کند تا ضمن نقد بیانیه ی اخیر این گروه به طور خاص،هم چنین و درخلال آن به نقد کل عملکرد و افق جریان مذکور بپردازد.

 

کل بیانیه ی مذکور را می توان در چند عبارت خلاصه کرد: «گسست غیرمترقبه ی دانشجویان چپ رادیکال از شورای همکاری فعالین و تشکل های کارگری»، «دلایل واهی و سرسری این گسست»،«چرخش اساسی در مواضع دانشجویان چپ رادیکال»، و در یک کلام «انحراف دانشجویان چپ رادیکال».

دلایل جدایی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از شورای همکاری قبلاً در بیانیه ی ویژه ای ذکر شده و ما پرداختن به این جنبه ی موضوع را امری زائد می دانیم، چه آن بیانیه به میزان کافی روشن است. بنابراین نقد خود را بر وجه دیگر بیانیه ی «دانشجویان سوسیالیست» ــ یعنی «انحراف دانشجویان چپ رادیکال» ــ متمرکز می کنیم.

به طور مشخص همواره سنت گرایشات پوپولیستی  و بورژوایی چپ بر متهم کردن دیگران به «انحراف» واقع بوده و بر این مبنا این بیانیه و کل مواضع اخیر «دانشجویان سوسیالیست» امر تازه ای نیست. اما این موضوع نکات ریزتری را در رابطه با این جریان پیش می کشد. کافی است کمی به عقب برگردیم : به نقطه ی پیدایش این گروه. در بیانیه ی دوم «دانشجویان سوسیالیست» آمده است : «جریان " دانشجویان سوسیالیست " .... خود را جریانی متعلق به قطب  چپ جنبش دانشجویی ایران و بخشی از حرکت " دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب " می داند که در ماههای اخیر در پی حوادث 13 آذر ماه به حرکتی سراسری در جنبش دانشجویی ایران بدل گشته است». بر کسی پوشیده نیست که هسته ی اصلی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را دانشجویان چپ رادیکال شکل می دهند؛ امری که بیانیه ی اخیر «دانشجویان سوسیالیست» خود به آن اذعان می کند. بنابراین «انحراف» دانشجویان چپ رادیکال هم چنین به معنای «انحراف» دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب می باشد، جریانی که دوستان ما خود را متعلق به آن می دانند! با اندکی دقت و مقایسه ی دو بیانیه متوجه می شویم که « بدل شدن حرکت دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در پی حوادث 13 آذر به حرکتی سراسری در جنبش دانشجویی » ناگهان به «اقدامات فاجعه بار و ابلهانه اي که .... سطح فعاليت چپ دانشجويي در تهران را به موقعيت زير صفر برگرداند» تغییر نام می دهد! ــ تناقضی که ظاهراً مضحک می نماید، اما مسأله ریشه ای تر از یک اشتباه کودکانه است. کلید حل این تناقض در چیست؟ مسلماً در «انحراف» «دانشجویان سوسیالیست» نیست! این گونه برچسب زدن ها ساده ترین و پیش پا افتاده ترین و در عین حال سطحی ترین توضیح برای موضوع است، که با منش سیاسی ما به کلی متفاوت است. به باور ما گروه موسوم به «دانشجویان سوسیالیست» جریانی خاص را نمایندگی می کند که تعریفی جز اپورتونیسم نمی توان برایش قائل شد. ساده است : این گروه با اشراف بر اینکه جریان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در حال از سر گذراندن شرایط سختی است و به زعم خود می تواند هژمونی خویش را به جنبش چپ دانشجویی تحمیل کند، به اصطلاح با هدف «تلاشی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از درون» شکل می گیرد و بنابراین ابتدا خود را فرزند این جریان معرفی کرده تا سپس و در موقعیت مناسب کمر به قتل مادرخوانده ی خویش ببندد! این است راز این تولد غبارآلود!

اما دوستان ما در تحلیل های خود از دو نکته غافل اند:

نخست این که جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پس از تحمل ضربه ای سخت و شرایط دشوار بعد از آن و دقیقاً به همین دلیل در حال اوج گیری است و به طور قطع اکنون از نظر توازن قوا در شرایط به مراتب بهتری قرار دارد. نکته ی دوم به هم پیوستگی و اتحاد صفوف دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب سراسر کشور است. جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مجموعه ی چند محفل پراکنده نیست که از سر ناآگاهی و یا فرصت طلبی شکل گرفته باشند که اکنون بخواهند توبه نامه امضا کنند!

نه! ما همه عضو یک جنبش ایم و یک پرچم داریم! ــ زنده


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com