به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مطلب "

February 25, 2008

كدام پرچم، در آينده ي كميته هماهنگي برافراشته خواهد شد؟, محمد حسين

  

در مقا له اخير حکيمی(کسانی که هدف کميته هماهنگی را قبول ندارند...)  چند نکته قابل توجه وجود دارد . اول اين که ايشان چند صفحه را اختصاص داده اند به اينکه تشکل کارگری به نيروی خود کارگران و بدون مجوزاز دولت بايد ايجاد گردد و بگونه ای جلوه داده اند که گويی ديگران طرفدار ايجاد تشکل قانونی و مجوز دار بوده اند و فقط ايشان و در مقطع ايجاد کميته هماهنگی .... بر ايجاد تشکل کارگری به نيروی خود کارگران تاکيد کرده اند.

 
 
 
 
اولا در مقطع ايجاد کميته هماهنکی ... فقط شما بنيان گذار نبوديد و چهره های سرشناش ديگر جنبش کارگری مثل محمود صالحی و بهروز خباز نيز بنيان گذارکميته هماهنگی نيز بودند.  دوماً از قبل از ايجاد کميته هماهنگی نيز ما بر اين باوربوده و هستيم که تشکل کارگری به نيروی خود کارگران و بدون مجوز از دولت بايد ايجاد شود و با تمام توان خود در اين راه تلاش کرده و می کنيم.
نکات ديگر قابل تعمق در مقاله محسن حکيمی دفاع از اساسنامه پيشنهادی شان است. يک موضوع تکراری همان مسئله تشکل ضد سرمايه داری است، که البته در اين باره به اندازه کافی در سطح جنبش و کميته هماهنگی بحث  شده و مسئله برای بيشتر فعالين جنبش کارگری روشن گرديده است و بنا بر اين من فقط  گذرا به آن اشاره می کنم. مسئله ضد سرمايه داری بودن  تمام هم  و غم همه فعالين راديکال جنبش کارگری است و اساساً اختلاف بر سر دو اساسنامه که يکی ضد سرمايه داری و ديگری طرفدار سرمايه داری است، نيست. بلکه موضوع بر سر اين واقعيت است که گرايش "لغو کار مزدی" چه در درون و چه بيرون کميته هماهنگی سعی دارند، نشان دهند يک تشکل کارگری که برای مطالبات بروز کارگران مبارزه می کند ميتواند  طبقه کارگر را تا سوسياليسم ببرد و هيچ نيازی به تشکل پذيری سياسی و حزبی وجود ندارد  و اين چيزی نيست جز همان جنبش خود بخودی همه چيز مبارزه سياسی هيچ چيز. همه اين داستانها برای اين است تا ثابت شود هر تشکل سياسی فرقه و سکت است و اگر هزاران کارگر آگاه نيز در حزبی متشکل شوند محکوم به فنا هستند، اما اگر کارگران ناآگاهی برای مطالبات ابتدايی خود مبارزه کنند و اگر درصدی به دستمزد شان اضافه شد، راضی شوند - همچون بسياری از اتحاديه های کارگری زرد در اروپا- ضد سرمايه داری هستند. کُنهِ اختلاف اينجا است که ما می خواهيم ثابت کنيم، تشکلی همانند کميته هماهنگی تا حدود خاصی می تواند ضد سرمايه داری باشد. يک تشکل کارگری که برای مطالبات به روز و ابتدايی کارگران مبارزه      می کند، دارای سطح محدودی از مبارزه است و بنا بر اين نبايد به چشم کارگران خاک بپاشيم و بگوييم مبارزه همين است و بس و هر نوع مبارزه و تشکل ديگری فقط فرقه و سکت است. درواقع آنها مبارزه طبقاتی را تا حدود زيادی تنزل می دهند و دقيقا بر اين مبنا است که طرفداران" لغو کار مزدی" در موضع راست قرار می گيرند. حکيمی در ارتباط با ضد سرمايه داری بودن جنبش خودبخودی چنين می گويد :
"کارگر حتی همان وقتی که می گويد چرا من بايد کار بکنم و تو سرمايه دار مفت خور بخوری؟ ويا چرا من که ثروت جامعه را توليد ميکنم خودم بايد در فقر و فلاکت زندگی کنم؟ از مدار پذيرش سرمايه داری فراتر ميرود"
بله اين گفته ها همه ضد سرمايه داری است، اما آيا کارگران ما همه در اين راستا گام بر ميدارند؟ آيا بسياری ازکارگران فکر نمی کنند که حق و حقوقشان فقط اضافه شدن درصدی به دستمزدشان است؟ آيا بسياری ازکارگران در جدالها وکشمکشها کارفرمايان را به خدا و پيغمبر واگذار نمی کنند؟ در سالهای گذشته مطالبه بسياری ازکارگران و اعتراضات عمليشان در رابطه با پرداخت دستمزد معوقه شان بوده، آيا اين فراتر رفتن از مدار سرمايه داری است؟ بله اين واقعيتی است که همه ی اينها عرصه هايی از مبارزه طبقاتی اند، اما فراتر رفتن از مدار سرمايه داری نيستند. فراتر رفتن از مدار سرمايه داری لازمه اش مطالبه لغو مالکيت خصوصی و به ميدان آمدن برای آن است. در واقع حکيمی مدارج و سطح مبارزه طبقاتی را ناديده می گيرد تا نتيجه گيری غلط خود را، که همانا جنبش خود بخودی همه چيز است ومبارزه سياسی هيچ را انجام دهد. اگر همه مبارزات خودبخودی فراتر از مدار سرما يه داری می رفت که ديگر چه نيازی به تشکل کارگری و آگاهی سوسياليستی و... بود . دقيقا بر همين مبنا است که حکيمی کميته هماهنگی و يا تشکلهايی از اين دست را که برای مطالبات ابتدايی کارگران مبارزه         می کنند، ظرفهايی برای فراتر رفتن از مدار سرمايه داری ارزيابی می نمايد. اين نگاه با وجود ظاهر چپی که می گيرد عملا دچار رفرميسم است، چون مبارزه محدودش فراتر از مدار سرمايه داری نمی رود. حکيمی شعار ضد سرمايه داری می دهد تا محتوای رفرميستی پوشيده بماند و چنين می گويد:
"درست بر عکس اساسنامه پيشنهادی من اساسنامه ديگر تمام مشخصه ای که کميته هماهنگی با آن شناخته  می شود يعنی ضديت با سرمايه داری را از اين کميته گرفته و آنرا از محتوای واقعی اش تهی ساخته است . در اين پيش نويس هدف " تشکل ضد سرمايه داری وسراسری طبقه کارگر ايران"بطورکامل حذف شده و جای آن را تشکل مستقل و سراسری طبقه کارگرايران" گرفته است.در مقدمه اين پيش نويس بطور مشخص آمده که منظور از تشکل مستقل کارگری "تشکل غير دولتی وغير کارفرمايی"است."
ما معتقديم فعاليت در يک تشکل توده ای کارگری که برای مطالبات حداقل کارگران مبارزه می کند بسيار ضروری و کارساز است و حتی مبارزه يک سنديکا مثل سنديکای شرکت واحد ارزش زيادی داشته و دارد، اما خلاصه کردن ظرف مبارزه به يکی از اين اشکال ريل سازی بسيار خطرناک و ضد جنبشی است، چون برای رسيدن به سوسياليسم بايد از مدار سرمايه داری گذشت در نتيجه ظرفهايی برای اين هدف بايد وجود داشته باشند. مبارزه طبقاتی عرصه ای بسيار گسترده و دراز مدت است و نيازمند تشکلهای مختلف کارگری با ويژگی های خاص خود آنها است. طبقه کارگر با توجه به شرايط  و مدارج مبارزه طبقاتی از تشکلهای شورايی، کميته های کارگری،سنديکا،حزب و گروههای سياسی و حتی چند هسته کوچک سياسی می تواند استفاده نمايد. در سالهای خفقان شديد دهه شصت و هفتاد بسياری از فعالان کارگری مجبور بودند تحت محافل کوچک و زير زمينی مبارزه نمايند و اعتصابی را سازمان دهند. بسياری از اين فعالين تحت همان شرايط دستگير و حتی اعدام شدند،اما آيا راه ديگری وجود داشت و آيا آنها را به خاطر فعاليت زيرزمينی و محفلی بايد محکوم نمود؟ آيا کارگران شرکت واحد که سنديکايی بدون مجوزايجاد نمودند و دست به اعتصاب زدند را بايد محکوم نمود؟ آيا کارگران نيشکر هفت تپه که تلاش نمودند سنديکايی ايجاد نمايند را بايد محکوم نمود؟ آيا طبقه کارگر نيازمند اين نيست که در شرايط انقلابی شوراهايش را در همه کارخانه ها ايجاد نمايد و برای کسب قدرت گام بردارد؟ آيا طبقه کارگرنياز به حزب طبقاتی خود ندارد تا ِِِبتواند بطور مداوم سوسياليسم را تبليغ نمايد، مبارزه را سازماندهی نمايد،هزاران و حتی ميليونها کارگررا برای نبردهای نهايی و خلع يد از خلع يد کنندگان بسيج نمايد؟ آيا همه اين بار را تشکلی مثل کميته هماهنگی می تواند بدوش بکشد؟ و يا فقط با تغيير نام آن به "تشکل ضد          سرمايه داری" اين بار به مقصد می رسد؟ موضوع اختلاف  بر سر اينکه اين تشکل پسوند ضد سرمايه داری بايد داشته باشد يا نبايد، نيست، بلکه بر سرنشان دادن جايگاه واقعی اين تشکل و ضرورت وجود تشکلهای ديگر طبقاتی است تا بتوان زنجيره مبارزه طبقاتی را تکميل نمايند.هر يک از اين تشکلها در حد خود و در موقعيت خود می توانند تا حدودی ضد سرمايه داری باشند ، اما مبارزه را نمی توان به يک شکل آن محدود نمود وهمه را در يک تشکل محدود جای داد.
اما ايرادات بسياری که در اساسنامه قبلی بوده  و حالا دارد اصلاح می شود در درجه اول به خود آقای حکيمی بر می گردد، چون ايشان تنظيم کننده اساسنامه قبلی بوده اند و البته ما همه نيز که آنرا پذيرفته ايم مُبرا از انتقاد نيستيم. اما برای برطرف نمودن ايرادات اساسنامه قبلی طی اين چند سال تلاش زيادی از جانب اکثريت انجام شده و نمونه بارز آن مباحث علنی     بهروز خباز با حکيمی برسر بند دال اساسنامه بود و همه از جمله خود حکيمی قانع شدند که فقط با فرا خوان به اعضای وقت کميته هماهنگی نمی توان تشکل فراگير کارگری ايجاد نمود.
نکته قابل تعمق ديگر تغييری است که در رابطه با بخش مربوط به کار علنی و مخفی آورده شده. در مصوبه آمده : " فراهم کردن گذار از شکل غير علنی فعاليت کنونی فعالان کارگری به شکل فعاليت علنی برای بسيج توده های کارگری حول ايجاد تشکل سراسری کارگران" . و حالا آقای حکيمی جمله "متناسب با توازن قوا" را آورده است. اما همه اعضای کميته هماهنگی و حتی ديگر فعالين جنبش کارگری بخوبی می دانند که در اين رابطه بحثهای زيادی در گذشته انجام شد و حکيمی برخوردهای تندی به کسانی داشت که به فعاليت مخفی در کنار فعاليت علنی معتقد بودند. در مباحث درونی کميته هماهنگی نيز اين بحث که متناسب با توازن قوا بايد حرکت نمود و کار مخفی و علنی در بسياری از موارد ادغام می شوند و بسته به توازن قوا بايد کار مخفی و علنی انجام داد، وجود داشت و در اين رابطه حکيمی هميشه نقطه مقابل اين نگاه بوده و حالا که تقريبا جای دفاعی برای آن نمانده، حکيمی اين پيشنهاد را از جانب خود مطرح می نمايد و همانطور که در نوشته قبلی هم گفتم اين فقط يک عقب نشينی تاکتيکی است.
در مورد اکثريت و اقليت کميته هماهنگی حکيمی چنين می گويد:
".... ادعا کرده اند که اکثريت کميته هماهنگی طرفدار اين پيش نويس هستند. اين ادعا البته کاملا بی پايه و اساس است، زيرا بر هيچگونه نظر سنجی از تک تک اعضای کميته هماهنکی استوار نيست. بر عکس آنچه در مجمع عمومی سوم پيش آمد نشان داد که اتفاقا طرفداران اين پيش نويس نسبت به کل اعضای کميته در اقليت هستند."
در مقطع مجمع عمومی سوم اکثريت بودن ما بر هر حاضر بی غرضی مبرهن بود و اين اکثريت در مقابل مخالفين معنای اکثريت دارد نه آنطور که حکيمی می گويد نسبت به کل مجمع. در مجمع به درستی تعدادی از اعضا بدليل مکفی ندانستن مباحث خواهان فرصت شدند و در اين مدت که مباحث ادامه داشته و می توان گفت بيش از نود درصدشان نظر مشخصی دارند و با اکثريت همراهند. بنا بر اين اگر در مجمع سوم اقليت و اکثريت در مقابل هم بودند حالا اکثريت قاطع در مقابل يک اقليت کوچک  دوازده، سيزده نفره قرار دارد. بله اينها واقعيتی است که فعالان جنبش کارگری بايد بدانند و من برای آنکه اين ادعا را ثابت کنم پس از گسست (که البته عملا مدتی است انجام شده) بر اساس تعداد اعضای شرکت کننده در مجمع (چه مجمع سوم ويا اگر مجمع مشترک ديگری برگزار شود) درصد اعضای اقليت و اکثريت را خواهم گفت تا جای شک و شُبهه و پرده پوشی وجود نداشته باشد. اينکه اکثريت حق ندارد هدف خود را تغيير دهد، بايد بگويم که بهيچ وجه هدف ما تغييرنکرده و اين نام  و اسامی نيستند که هدف را می سازند بلکه عملکردهای چند سال اخير هدف هر يک را متبلور نموده است. اکثريت کميته هماهنگی در مجمع خود، مختار است هر اساسنامه و يا تغييرات ديگری را انجام دهد.آنچه مسلم است دو استراتژی متفاوت در کنار هم نمی توانند بمانند و گسست الزامی است و آقای حکيمی هم اين را می داند و بارها و از جمله در اين مقاله اش اين نکته را گفته است. اما گفتار او در باره اينکه کميته هماهنگی و اکثريت حق تغييرات مورد بحث را ندارد، فقط از آن روست که شکست را از حالا پذيرفته و می داند که در مجمع رای نخواهد آورد و در نتيجه می خواهد نام کميته هماهنگی را همچنان به يدک بکشد. اما اقای حکيمی بايد بداند که اين نامها و اسامی نيستند که سرنوشت جنبش کارگری را رقم می زنند بلکه سير مبارزه طبقاتی و نقش جايگاه هر يک از گرايشات در آنها تعيين کننده خواهد بود. واقعيت اين است که قطار جنبش کارگری از ريل انحرافی که "لغو کار مزدی ها" ساخته بودند، مدتی است که گذشته و کميته هماهنگی نيزبمثابه يک واگن اين قطار از ريل انحرافی رد شده، حالا شما می توانيد قطار لغو کار مزدی را رنگ کنيد و روی آن هر نامی می خواهيد بنويسيد. روی آن ميتوان نام کميته هماهنگی نوشت، ميتوان نام جنبشی نوشت و يا هر نام  ديگری، اما در مسير انحرافی آن تغييری بوجود     نمی آيد.
اما  بيشتر از همه در  مقاله حکيمی وجود تهمت ها،توهين ها ،برخورد ازبا لا و فحاشی برجسته است. آقای حکيمی در مورد اکثريت کميته هماهنگی و همه "فرقه گرايان" (بخوان فعالين چپ وهمه فعالين کارگری که در جمع لغو کار مزدی ها نيستند) چنين می گويد:

".... با سوار شدن بر موج مبارزات کارگران و کشاندن رهبران و فعالين آنها به درون فرقه های خود طبقه کارگر را به سياهی لشکر و جنبش کارگری را به سکوی پرش خود برای کسب قدرت سياسی بدل کنند تا حکومت ديگری از نوع سرمايه داری دولتی حزبی بسازند و به رئيس و وزير وکيل چنين حکومتی تبديل شوند، که اکنون ديگر پس از تجربه شوروی خواب و خيالی بيش نيست."
واقعا در باره چنين اتهامی چه جوابی بايد داد؟ آيا همه آنها که در همين "فرقه ها" دسته دسته اعدام شدند و يا سالهای طولانی در زندان و تحت فشار بودند برای پست و مقام تلاش می کردند؟ حتی رهبران آنها دسته دسته اعدام شدند و يا زير شکنجه جان باختند، آيا همه آنها برای پست ومقام و وزير وکيل شدن از جان مايه گذاشتند؟ آيا تاريخ خونين کردستان حکايت از فعالينی داشته که برای پست ومقام تلاش می نمودند؟ من واقعاً متاسفم که به دليل ملاحظات نيمه علنی، نمی توانم هر آنچه را که درتاريخ مبارزه طبقاتی گذشته بوده است، در اينجا بيا ورم ،اما بر هر انسان بی غرضی آشکار است که هزاران انسانی که درزير خاک آرميده اند برای پست و مقام و وزير و وکيل شدن به ميدان نيامده بودند. حال اگر نسلی از آن دست باقی مانده و مدام تحت فشارقرار دارند را بايد متهم به تلاش برای وزير شدن نمود؟ آيا برای نمونه حتی يکنفر به اتهام" فعال لغو کار مزدی" بودن در ميان هزاران جانباخته راه آزادی وآرمانهای طبقه کارگر وجود داشته است؟ البته از ميان همه گرايشات هميشه وهمه جا گرايشات غير کارگری و انحرافی نيز وجود داشته ودارند، اين مسئله در عرصه مبارزه طبقاتی پديده ای طبيعی است، اما همه را با يک چوب راندن و به زمين و زمان مُهر سکت و فرقه ای زدن غير طبيعی است.
اما درمورد اين اتهام که تلاش می کنيم سرمايه داری دولتی ديگری از نوع شوروی بسازيم ، اولاً شوروی و انقلابش قبل از همه تداعی کننده يک انقلاب کارگری به رهبری حزب طبقه کارگر و حکومت شوراهای کارگران است و اگر شوروی بدست استالينيست ها افتاد و تاريخ به عقب بازگشت علتش اين نبوده  و نيست که فعالين کارگری متشکل در حزب شان برای پست و مقام انقلاب کردند.بحث اين مسئله بسيار فراتر از اين مقاله است و تاريخ قضاوت خواهد کرد که کداميک از گرايشات با استالين و يا لنين تداعی خواهند شد.
اما حکيمی به اينها نيز اکتفا نکرده  و اتهام و توهين را در مقايسه ما با تقی شهرام وحتی بدتراز آن پيش برده است. و چنين نوشته:
".....در آن زمان کار به ترور فيزيکی افراد هم کشيد ، اما فرقه گراهای کنونی به تخريب و ترور سياسی افراد اکتفا          کرده اند،هر چند پرونده سازی و اقدام پليسی کسانی چون بهزاد سهرابی در منتسب کردن من به جريانهای خارج کشور- انهم درست در زمانی که من در زندان جمهوری اسلامی بودم – بقول منوچهر روی تقی شهرام را براستی سفيد کرد"
واقعا چه کسی دست به ترور سياسی می زند؟ شما که خود را بارها فعال لغو کار مزدی معرفی نموده ايد و حتی نشريه لغو کار مزدی بايک ضربدر بزرگ بروی آن (يعنی لغو کار مزدی) را منتشر نموديد. و هم شما و هم دوستان تان خود را گروه و حزب نمی دانيد، پس ديگر اين مظلوم نمايی ها برای چيست؟ شما به خاطر مسئله پارک چيتگر چند روزی در بازداشت بوديد، اما بهزاد سهرابی را که نماينده کارگران ريسندگی پرريس سنندج بود و بهمين دليل اخراج شد و بارها برای بازداشتش به منزل او مراجعه کرده اند و در موقعيتی به مراتب بدتر از من و شما قرار دارد، به برخورد پليسی متهم می کنيد؟ شما  چهره ای علنی هستيد و چيزی برای مخفی کردن نداريد پس ديگر اين داستان سرائی ها برای چيست؟ ما در کدام نوشته و کجا به ترور سياسی و تخريب شخصيت پرداختيم، اتفاقاً شما در اين زمينه سابقه گويايی داريد. آيا شما و دوستان تان انواع توهينها و انگها را به مخالفانتان در بحث کار علنی و مخفی نزديد؟ شما و دوستان تان ديگران را سکت يک وجبی، فرقه گراها، وحتی رذل خطاب نکرديد؟ آنوقت ما را به ترور سياسی محکوم می کنيد؟ شما در همين مقاله تان اکثريت کميته هماهنگی را کوتوله های فرقه ای ناميده ايد و آنوقت ديگران را متهم می کنيد؟ مگر همين آقای حيدر کريم ما را به دستور گرفتن از رهبران فرقه ای مان درخارج کشور متهم نکرد؟ چطور برخورد او پليسی نبوده و شما کلامی در مورد آن حرف نزديد؟ شما در همين مقاله ما را متهم به لشکر کشی در مجمع نموده ايد، چطور حضور اکثريت کميته هماهنگی در مجمع لشکر کشی است اما حضور شما چند نفر حضور جنبشی است. متهم نمودن به اينکه تمام فعاليت مان برای وزيرو وکيل شدن است و می خواهيم سرمايه داری دولتی بسازيم ، ترورسياسی و توهين نيست و بحث بهزاد سهرابی ترور سياسی است؟ گفته ايد:".... و نيز برخورد پرونده سازانه و پليس پسند يکی از اين افراد با من – بی آنکه از طرف ديگر افراد اين گرايش محکوم شود- ..." واقعا اين چيزی جز اتهام     بی پايه واساس وجوسازی چيز ديگری نيست. چطور تا به حال حتی يکی از همفکران شما که شاهد چنين برخوردی بوده چيزی ننوشته. چطور هيچيک از شرکت کنندگان در مجمع چنين شهادتی تا به حال نداده و حالا شما آنرا کشف نموده ايد.
فعالين"لغو کار مزدی" دراين چند سال گذشته در زمينه فحاشی، توهين، جوسازی و تهمت، گوی سبقت را ربوده اند، و پس از بد و بيراه گفتن به احزاب و گروههای سياسی، مدتی است فعالان جنبش کارگری را هدف قرار داده اند، غافل از آنکه سالهای زيادی است که ديگر اين سبک برخورد از بالا و جوسازی کارساز نيست و دوران کنونی، دوران خرد،منطق و روشنگری جنبش کارگری است. آن زمان که چند چريک جوان و يا محصل را می شد با جوسازی و تند خويی مرعوب نمود گذشته است و بقول مرتضی افشاری، آقای حکيمی جنبش کارگری را دست کم گرفته است.
درميدان سياست هر جريانی با يک پرچم شناخته می شود.  مثلا مائوئيستها پرچمدار مبارزه خلق و امپرياليسم، تروتسکيستها انقلاب جهانی، کومله مبارزه در کردستان، احياگران سنديکاها ايجاد سنديکاهای قانونی و... اما فعالين لغو کار مزدی از اين پس با دو پرچم شناخته خواهند شد. يکی پرچم لغو کار مزدی و ديگری پرچم فحاشی.اين پرچم هم مبارکتان باد !!
نکته مهم ديگری که می بايست بر آن انگشت گذاشت، اين است که حکيمی طوری به مسئله ی اصلاح و تغيير اساسنامه اش برخورد کرده است که گويی همه ی آن بندها و مواردی که در اساسنامه دچار تغيير و اصلاح می شود، امری غير دمکراتيک و از نظر ايشان ابدی و عزلی است. البته دگماتيسم حاکم بر نگاه ايشان و برخورد ايشان به مسئله ی تغييراتی اين گونه، به ما   می گويد که ايشان تنها در مواردی که نگاه و بينشش به زير سؤال و يا مورد نقد قرار می گيرد، متوسل به چنين برخوردهايی می شود. ايشان اين طور وانمود می کند که تو گويی اصول کميته ی هماهنگی به اصلاحات اخير در اساسنامه به زير سؤال رفته است، در حالی که اين تنها و تنها نگاه غير واقعی و ذهنی و مخرب گرايش لغو کار مزدی ست که در جمع های مشورتی اعضای کميته به زير ميکروسکوپ نقد قرار گرفته است. شخص حکيمی بارها و بارها نشان داده است چه در نوشته ها و چه در مصاحبه هايش نشان داده است که تحمل حداقل نقدهايی که به او و ديدگاهش می شود ندارد و به هيچ وجه آن را برنمی تابد، او تجسم سمبليک يک نگاه قيم مآبانه و سکتاريسم است.
اما در اين سو آن چه که مدافعين اين تغييرات تاکنون نشان داده اند اين است که نه تنها دارای ظرفيت، شکيبايی، و هم چنين حامل نگاه فراگير و دمکراتيک به ديگر گرايشات از جمله گرايش حکيمی و دوستانش که تاکنون اين چنين ديگرانی را که دگرگونه می انديشند، هستند، چنان که تاکنون متانت قابل توصيفی در برابر اين حملات غير منصفانه از خود نشان داده اند.
   ۶/۱۲/۱۳۸۶


  
 


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com