|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مطلب " February 24, 2008تحلیلی بر بافت طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی و نقش اپوزیسیون ناسیونالیزم در این رابطه ( بخش اول ) منصور پرستاربرای باز کردن، شناخت و درک بیشتر از ماهیت نظام سیاسی ارتجاعی بورژوازی جمهوری اسلامی لازم است که نگاهی اجمالی به یک قرن و نیم از تاریخ ایران بکنیم زیرا برسی نظلام سیاسی جمهوری اسلامی بدون در نظر نگرفتن تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ماقبل انقلاب 57 ما را به اشتباهاتی نزدیک می کند. چه بسا هنوز طیفها و کسانی هستند که ماهیت جمهوری اسلامی را یک نظام مذهبی شئونیسم فارس می دانند و از این طریق با دامن زدن به احساسات قومی بازار گرمی را برای خود و کسانی که شناخت دقیق از ماهیت اصلی این نظام حاکم ندارند به وجود می آورند. لذا در مباحث بعدی نقش ناسیونالیزم و آن طیف ارتجاعی را که در فکر کسب قدرت برای حفظ منافع شخصی و سرمایه داری که در فکر از راه بدر کردن مبارزات واقعی مردم هستند را مورد برسی قرار می دهم.
ایجاد دولت متمرکز و دولت مرکزی در ایران و بست شئونیزم فارس به عنوان حربه ای برای گسترش بازار دولتی یا اتوریته دولتی که دارای پوشش سیاسی مستعمراتی دولت انگلیس بود. این تاکتیک از طرف انگلیس در خاورمیانه به منظور جلو گیری از جنبشهای آزادیبخش و رادیکال که آن موقع شدیدآ تاحت تاثیر انقلاب روسیه سال 1917 بودند، تدارک دیده شد. این تاکتیک هم یک سری تغیرات را در ساختار جامعه ایران به دنبال خود آورد. نتیجه این تغیر درست شدن طبقه ای به نام "طبقه کارگر" بود. این تغیرات در زمان رضا خان شدت بیشتری پیدا می کند چون برخواسته از نیازهای امپریالیستی و نیازها و تضادهای درون خود جامعه ایران بود و به منافع سرمایه داری گره خورده بود. رقابت با جناحهای دیگر امپریالیستی از یک طرف و بدنبال شکار نیروی کار ارزان و مواد اولیه تضاد و شکاف طبقاتی بیشتر و بیشتر شد. حاکمان نظام جمهوری اسلامی علیرغم اینکه فارسی ، کردی، ترکی و عربی حرف می زنند، منافعشان با منافع سرمایه داری جهانی و جناحهای جهانی این نظام گره خورده و اختلافهای اینها هم با این جناحهای جهان سرمایه داری در جهت منافع طبقه کارگر و زحمتکش ایران نیست بلکه در جهت اختلافات درونی آنها برای سرکوب جنبشهای رادیکال اجتماعی می باشد. تا زمانی که ما نتوانیم شناخت دقیقی از این بافت طبقاتی داشته باشیم و از سیاستی که به نام جمهوری اسلامی که حکم می کند و به سرکوب مردم دامن میزند، در تعین آلترناتیو درست بحثها به حاشیه میرویم و حاشیه رفتن هم به این بر می گردد که بعد از جمهوری اسلامی چه خواهد شد. ما می دانیم که ماهیت این رژیم چیست. سوال اینجاست که آیا این رژیم می تواند با کنار گذاشتن دیکتاتوری ماهیتش عوض می شود؟ آیا این دیکتاتوری جنبه فرهنگی رژیم را نشان میدهد؟ آیا به قول بعضی ها این به خاطر جا معه فئودالی و نیمه فئودالی ومذهبی است که دیکتاتوری به وجود آمده؟ اما واقعیت امر این است که این سیاستهای فاشیستی و بربریستی جمهوری اسلامی بر خواسته از منافع طبقاتی و منافع اقتصادیست که در جهت تامین منافع سرمایه داری جهانی چنین سیاستهایی را در پیش می گیرد. تقسیم ناعادلانه ثروت و قدرت در ایران ماهیت اصلی بورژوایی بودن این حکومت را نشان می دهد. پس چگونگی سرنگونی رژیم هار جمهوری اسلامی، تعین کننده آینده ای است که ما برای مردم ایران نوید می دهیم. پس تاکتیک سیاسی ما اپوزیسیون برای سرنگونی رژیم در مبارزات مردم نقش زیادی ایفا می کند. اگر ما با شناخت دقیق تری از دوران محمد رضا شاه نداشته باشیم نمی توانیم شناخت دقیقی از دوره جمهوری اسلامی داشته باشیم. پیام سیاست رضا شاه پیام درهای باز، صنعت مونتاژ و پیام آزادی و شکوفایی را می داد. این در واقع وارد کردن بار بحران کشورهای متروپل آن وقت مثل امریکا به ایران بود. در واقع این یک ضروریت تاریخی بود که اگر رضا خان هم این کار را نمی کرد دیر یا زود جامعه ایران وارد مرحله سرمایه داری می شد. بعد از مدتی نتایج این کار به شیوه بحران و ترک های شدیدی در خود حاکمیت رضا شاه خودش را نشان داد. نتیجتآ دحکومت شاهنشاهی بعد از چندین سال حکومت فقط نامش را در کتابهای تاریخ می شود دید. بعد از انقلاب 57 جمهوری اسلامی از بطن همین تحولات سیاسی اجتماعی بر آمد البته با دسیسه امپریالیسم آمریکا. اما مقایسه کردن این دو نوع حکوت از لحاظ سیاسی اقتصادی کاریست اشتباه برای مثال بعد از سرنگونی رضا شاه تا کنون تغیرات وسیعی در سطح جهان صورت گرفته که بسیار مهم است. مثال اول: مناطقی که در تضاد و حیطه ابرقدرتها در جنگ سرد قرار داشتند بعدها از حیطه قدرت آنها خارج شدند. مثال دوم: شکست بلوک شرق. مثال سوم: حرکت و گسترش سرمایه داری لیبرال آمریکا در نقاط بسیاری از جهان و شکوفایی بلوکهای جدید اقتصادی. مثال چهارم: درصد شهر نشینی در مقایسه با زمان شاه ازدیاد پیدا کرده. پس جمهوری اسلامی از این قاعده و این معادله مستثنا نیست. علیرغم اینکه جمهوری اسلامی زیگ زاگ میزند، بالا پایین می رود، شعار می دهد و ژستهای دروغین ضد امپریالیستی می گیرد، در روابط سرمایه داری جهانی آغشته است و در هم آمیخته است. مثلآ همین فروش نفت و گاز را در چهار چوب روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بین المللی انجام میدهد. پس نتیجتآ این رژیم چه از طرف آخوند یا غیر آخوند اداره شود همان ماهیت بورژوازی یعنی حفظ منافع بورژوازی جهانی را دارد. حکومتی که از یک طرف شعار ضد امپریالیستی و استقلال را بلند می کند از طرف دیگر از اولیه ترین مواد غذایی گرفته تا تامین مایحتاج خودش را هم از خارج تامین میکند. کشوری که خود یکی از بزرگترین تامین کننده گاه بنزین و نفت است ولی از کشور های دیگر بنزین و نفت وارد می کند. این نشان دهنده این است که کماکان این رژیم از بیخ و بن به همان رژیم امپریالیستی وصل است و هر گونه بحران در کشور های مثل آمریکا و کشورهای اروپایی و غیره بر ایران تاثیر می گذارد امپریالیست جهانی در معادلات سیاسی و اقتصادی آسیایی نقشی زیادی داشته و نگذاشته که ایران روند تاریخی و حرکتی که اروپا داشته را طی کند. و همین نیروی خارجی است که در واقع جلو تکامل و پیشرفت جریانهای اجتماعی را گرفته است اما به خاطر منافع طبقاتی خودش و به خاطر سیاستهای استثمارگرانه اش مجبور به تغیرات جزیی در بافت جامعه ایران می شود. جامعه ایران جامعه ای است دارای بیش از 10 میلیون کارگر صنعتی، فنی ، کشاورزی و فصلی است. طبقه ای که به خاطر منافع استثمار گرانه نظام سرمایه داری در میدانهای کار روزانه قربانی می شود. جمهوری اسلامی با سر کار آمدن خود با حمله به کردستان، ترکمنستان، قتل و عام کارگران و بستن دانشگاهها خط خودش را به خوبی به همه نشان داد و حتیبه جریاناتی که به خود رژیم متوهم بودند حمله وحشیانه ای شد. اما این سرکوب به معنای از بین بردن جنبش کارگری و خواست طبقاتی آن نبود بلکه این طبقه کماکان در هر زمان تاریخی خود را پیش برده است و با وجود تمام دیکتاتوری که وجود دارد کسانی مثل "محمود صالحی" و "منصور اسانلو" را در دامن خود می پروراند. اما به دلیل ناهموار بودن شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر ایران، یک واقعیت هنوز وجود دارد که چپ رادیکال ایران نباید این واقعیت را فراموش کند و آن هم این است که طبقه کارگر ایران هنوز به آن تعقل اجتماعی و آگاهی کامل طبقاتی خودش نرسیده که بتواند قدرت سیاسی را در آینده ای نزدیک بدست بگیرد در نتیجه ما باید مراحل قبل از قدرت سیاسی را با نیروهای دیگر پیش ببریم. چیز غیر محتمل هم نیست که در شرایط خاص انقلابی این طبقه خود را به شیوه ای متحد سازمان دهد و قدرت را در دست خود قبضه کند. همان طور که ر. ابراهیم علیزاده، دبیر اول کومله، اشاره کردند که چرا چند هزار ملا توانستند در انقلاب 57 انقلاب را قبضه کنند (البته با کمک سی آی ای) ولی چندین ملیون کارگر با قدرتی که دارند نتوانند این کار را انجام دهند؟ پس طبقه کارگر می تواند در شرایط خاص معادلات سیاسی را عوض کند و این هم بستگی به سطح آگاهی و اتحاد این طبقه دارد. جمهوری اسلامی با برداشتن روبنای ارتجاعی مذهب این را ثابت می کند که خود این مذهب نشانگر نمایندگی منافع مشخص طبقاتی است که در طول تاریخ هم برای همه مشخص است. اگر "محمد" بنیان گذار اسلام 1400 سال قبل نماینده جامعه ملوک الطوایفی بوده حالا در قرن بیست و دوم کسانی که در راس قدرت اسلام سیاسی قرار دارند به عنوان نماینده سیاسی طبقه ای است که قدرت سیاسی و بازوی نظامی مشخصی دارند که این بازوی نظامی را در جهت تامین منافع طبقاتی خودشان که همان نظام سرمایه داری است به حرکت در می آورند. زنده باد جنبش کارگری منصور پرستار
|
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||