به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  خبر "

December 29, 2007

اخبار ،مطالب و گزارشات کارگری

مصیبتی که دیگران رقم میزنند، اما...، یاشار سهندی

سال که به سراشیبی می افتد بدبختی ما کارگران صد تا هست هزار تا میشود. "شب عید" عبارتي است که آرام آرام كه سال از نیمه در میگذرد بر زبان کارگران جاری میشود. نه بخاطر اینکه عیدی در پیش است و ظاهرا خوشی هم با این کلمه باید پشت بندش بیایید. که کاملا برعکس خود مصیبت جلو چشم مردم تهیدست رژه میرود. عید نزدیک میشود و اکثر کارگاهها قراردادها را به گونه ای تنظیم کرده اند که یکی دو ماه به عید مانده موعد پایان آن فرا میرسد (میگذریم از کارگاههای که قرارداد کارگران "تهش بسته نیست" یعنی اینکه کارفرما هر وقت نیازش تمام شد قرارداد را "کان لم یکن" اعلام میکند و کارگر را اخراج میکند) و قرارداد بعدی حداکثر تا پایان اسفند تنظیم میشود. و یا قرارداد از پیش مشخص است

که موعد آن روز ٢٩ اسفند است. اینها دست کارفرما را باز میگذارد که براحتی کارگر را سر بدواند و بگویید: حالا بعد از سیزده مراجعه کن تا اگر کار داشتیم در خدمت باشیم! و مهمتر اینکه کارفرما میتواند براحتی از پرداخت عیدی و پاداش آخر سال سر باز زند. چون "قانونا" کارگر نگون بخت تا آخر سال در "اختیار" کارگاه نبوده است. و بعد از سیزده هم کارفرما قرارداد جدید را بر اساس خواست خودش تنظیم میکند و معتقد است که: کار جدید است و شامل اضافه حقوق اعلام شده نمی گردد. "شب عید" آن اصطلاحی است که وقتی از دهان کارگر بیرون می آید جز اشاره به همین مصیبتها به نکته دیگری اشاره ندارد. سوای اینها بر فرض داشتن کار نیز با حقوق دریافتی کارگر همین الان که اواخر پاییز است و در سایه حکومت "مهرورز امام زمانی" کارگر از خرید و مصرف اقلام اولیه زندگی نیز محروم است.

کمی مصیبتهای کارگران را برشماریم:
زمانی نان و پنیر غذایي بود که هر چه نبود بر سر سفره کارگر پیدایش بود. اما اکنون این غذای ساده نیز تهیه اش برای کارگران مشکل زاست. نان بربری دانه ای ٥٠ تومان، سنگک ساده ١٠٠ تومان و پنیر کیلوی ٤٠٠٠ تومان به بالاست. گوجه فرنگی کیلویي ٧٠٠ تومان به بالا را نیمشود کنار آن نان و پنیر گذاشت و یا چای کیلوی ٦٠٠٠ تومان را و همچنین خیار کیلوی ٥٠٠ تومان را. بادمجان که جز باد کردن شکم و احساس سیری کاذب چیزی ندارد فکرش را نباید کرد وقتی کیلویي ٤٠٠ تومان به بالا شده است. اگر زمانی "ون گوگ" تابلوی "سیب زمینی خوران" را کشید تا نشان دهد غذای مردم فقیر چیست، در این زمانه بر همان تابلو که با رنگهای سرد و سنگین ترسیم شده سیب زمینی غیبش زده است. با پایه حقوق ١٨٣٠٠٠ تومان فکر میکنم حساب و کتاب مشکلی نباشد که چه هزینه سنگینی به کارگران تحمیل میشود. میوه دیگر آن محصولی است که فقط در میوه فروشیها جلوه دارد اما نمیشود به آن دست زد. پرتقال ٨٠٠ تومان به بالا، نارنگی ٥٠٠ به بالا، لیمو شیرین از ٦٠٠ تومان کمتر نمیشود گیر آورد. اما آخر شب که میوه ها لهیده شده و بازاری ندارد کیویي ١٠٠٠ تومان، انار ٦٠٠ به بالا، نارنگی این میوه بی حوصله ها که حال پوست کندن ندارند! با هر لایه پوست آن که ازش جدا میکنید جگرتان آتش میگیرد چرا که بابت هر کیلوي آن باید دست کم ٥٠٠ تومان پرداخته باشید. از موز هم بگویم که سه دانه آن میشود ٦٠٠ تومان. دیگر از انگور و هندوانه و میوه های دیگر نمیگویم. من چند وقت پیش به اشتباه گذرم به سعادت آباد افتاد! ـ ما کجا "سعادت آباد" کجا، همان "نعمت اباد" هم اکنون برای ما زیادی شده است! ـ وقتی میدیدم مردم آن محله با چه خیال راحتی خرید میکنند و نایلون نایلون میوه های ترو تازه و خوش رنگ و رو را جابجا میکنند حرصم نگرفت، غصه ام شد. چون یاد خودم افتادم که با وجود آنکه میدانم این مغازه تا مغازه دیگری نهایتش ٥٠ تومان فرق قیمت است (تازه اگر باشد!) ولی ساعتی از من تلف میشود تا مثلا نیم کیلو گوجه فرنگی بگیریم که رنگ به رخسار ندارند و سفت و بیمزه هستند. غصه ام شد وقتی یاد همسرم افتادم که حساب ریال به ریال حقومان را دارد وقتی دوبار در یک ماه اگر مثلا نارنگی بگیریم نگران میشود که پولمان تا آخر ماه نمیکشد. ایکاش مسلمانی را ترک نکرده بودم این جور وقتها بدجوری بدرد میخورد، یک "خدا بزرگ است" میگفتم و غصه ام را فرو میخوردم!

حالا که حرف به اینجا کشید بد نیست بدانید گوشت قرمز و سفید هم از قدیم  هم بر سر سفره کارگر نایاب بود؛ اکنون مثل یک غنیمت جنگی است. ماهی را حرفش را نزنیم اگر ماهی باشد بر سر سفره ما او نیز چون خود ما زار و نزار است؛ بد رنگ و بد بو، "ماهی سفید" دریای مازندران از وقتی من یادم می آید فقط بر سر سفره پولدارها ظاهر میشد و اکنون نیز چنین است. یک ماهی یخ زده محصول "شیلات" که نامش هم "شیر ماهی" است کیلوی ١٥٠٠ تومان در "چهارشنبه بازار" است. که چنان طعم بدی دارد که به ضرب زرد چوبه زیاد میشود آنرا پایین داد. از حال بعد از این زرد چوبه خوران هم بگویم؟ از ماهی بگذریم. مرغ کماکان بر سر سفره حضور دارد اما نه همیشه، باید شانس بیاوریم مهمانی بیاید(!) برای حفظ آبرو ران و سینه مرغی به نیش میکشیم!! مرغ کیلویي ٢٠٠٠ تومان به خوشی از گلوی تان پایین نمیرود. از شوخی گذشته ماهی یکبار حتما سروکله اش پیدا میشود. گوشت قرمز حقیقتش را بخواهید قیمتش را ندارم! چون سالیانی است که گوشت یخزده تهیه میکنم که آخرین بارکیلویي نزدیک ٤٠٠٠ تومان بود. یک زمانی کسی به کسی به زبان تحقیر میگفت: "کله پاچه خور"، اما هم اکنون این نیز یک غذای اشرافی است. که سال می آید و میرود یک خانواده کارگری نمیتوانند سراغ این غذا بروند. "خدا بزرگ است"
از مسکن هم بگوییم بد نیست. یک زمانی میگفتند: قیمت فلان چیز شده قیمت جون آدمیزاد. از بابت گرانی بی حد و حصر آن این جمله بیان میشد. اما آدمیزاد این دوره زمانه هیچ قیمتی ندارد. مانده ام قیمت این يك قلم جنس را با چی مقایسه بکنم. مثلا به قول بنگاهی ها در بدترین جای تهران کمتر از یک میلیون برای هر متر پیدا نمیشود. اگر زمانی مردم به کرج هجوم میبردند تا خانه ای بیابند اکنون در دورافتاده ترین مناطق کرج زمین کمتر از متری ٢٥٠ هزار تومان نیست. که البته همه دست نگه داشته اند. چون بوی بالاتر رفتن از این هم به مشام بنگاه داران رسیده است. در شهر جدید هشتگرد که فاصله آن از تهران حدود ١٠٠ کیلومتر است آپارتمان متری ٥٠٠ هزار تومان به بالا است. که چنانچه مترو به آنجا برسد قیمت آن سر به جهنم خواهد زد. در بومهن در شرق تهران حکایت همان سمت غرب تهران است. این دفعه "خدا رحیم است!"

دیگر از چه بگوییم؟ از البسه و کفش. حقیقتش از بس از فروشگاههای "تاناکورا"(مغازه های لباسهای دست دوم) خرید کردم یا از دستفروشها، قیمت ندارم. همین قدر بگویم شب عید یک سری به مغازه های کفش میزنم اما آنقدر میگردم تا ارزان ترین آنرا پیدا کنم، پرواضح است که  البته بی کیفیت ترین آنها. اما من یکسال تمام از آن کفش نگون بخت کار میکشم. یعنی از ماه سوم سال نمیشود به قیافه آن کفش نگاه کرد. خب من هم نگاهش نمیکنم؛ سرم همیشه پایین است اما آنقدر تو فکر هستم که تو نخ کفشم نباشم. همین دیروز نگاهم افتاد به ریخت و قیافه اش که زار میزد. آنقدر از ریخت افتاده که حیفم می آید واکس بزنم!

از تفریحات و مسافرت چیزی ندارم بگویم. چون حقیقتش این برای ما کارگران سم است! حالا گیریم که فرزندمان هیچ وقت دریا را ندید آسمان که به زمین نمی آید. تازه جاده های ایران خطرناک است سالی چند هزار نقر کشته میدهد. آدم عاقل که از جان خودش سیر نشده که با پای خودش به سوی مرگ برود. همان گوشه کارگاه بپوسیم و همسرانمان گوشه خانه، به کسی برنمی خورد. بر می خورد؟

میشود تغییرش داد؛
اینها را ردیف نکردم تا غصه روی دل کسی سوار کنم. خواستم اشاره داشته باشم که همه اینها را جمع بزنید تا به شب عید برسید که همه اینها حتی شاید مسکن دو سه برابر قیمتش بالا میرود تا بفهمید که چرا "شب عید" برای ما کارگران خود مصیبت است. و خواستم اشاره کنم نگاه کنید به آن مردمانی که خودشان را "کارشناس" میدانند در یک جایي به اسم "شورای عالی کار" (البته امسال گویا شده ستاد مزد) چرتکه دستشان میگیرند و حسابی بالا و پایین میکنند یک ریال این وسط به زعم ایشان حیف و میل نشود. هزار جور ریخت و پاش دارند و دسترنج ما را به یغما میبرند. همه دستگاه عریض و طویل دولتی وامنیتی شان و دستگاه‌های تبلیغ تحقیر انسانها را به خرج ما میچرخانند و همینها می‌نشینند و تصمیم میگیرند که دستمزد ما چقدر باشد. ما تنها فروشنده در جهان هستیم که نمی‌توانیم قیمت کالایمان را خود تعیین کنیم. وقتی هم میخواهیم خود اینکار را کنیم جوابمان گلوله و زندان و شکنجه است. اسانلو و صالحی و دهقان و نجاتی و نیکوفر و... در زندان هستند چون خواستند جلوی این غارت را بگیرند.

خدا نه بزرگ و نه رحیم، این انسان است که بزرگ و بخشنده است. انسانی که نعمت می‌آفریند و حق دارد از این نعمات برخوردار شود. آنها کار خودشان را خواهند کرد و ما هم باید کار خودمان را بکنیم. باید بکوشیم حق مان را بستانیم. کوشش کسانی که در زندان هستند و جان بر سر این حق خواهی گذاشتند بیهوده نیست که کاملا انسانی است. یک میلیون پایه حقوق کمترین خواست ما باید باشد. نمیدهند، باید کنارشان زد. ثروت و تعمت به اندازه کافی برای همگان هست باید کرکسانی که بر این ثروت چنگ انداخته اند را پایین کشید و خود قدرت را بدست گیریم تا همگان به رفاه و آسایش رسند.


داوود رفاهی
اعتصاب كارگران شركت تولید كننده كفش نایكی در ویتنام
روز سه شنبه ٢٧ نوامبر بیش از ١٠ هزار تن از كارگران شركت Tae Kwang Vina كه تولید كننده كفش نایكی (Nike) برای بازار آمریكا است، دست به اعتصاب زدند. این كارگران خواهان افزایش دستمزد، افزایش مرخصی بیماری دراز مدت، دریافت پاداش تعطیلات و بهبود كیفیت غذا در كافه‌تریای شركت هستند.
این شركت در سال ١٩٩٤ تأسیس شده و هم اكنون حدود ١٤ هزار كارگر دارد كه بیشتر آنها زنان جوانی هستند كه از روستاهای اطراف به این مؤسسه پیوسته‌اند. مذاكراتی بین نمایندگان كارگران و كارفرمایان صورت گرفته، ولی بی‌نتیجه مانده است. به همین دلیل هنوز معلوم نیست اعتصاب تا كی ادامه خواهد یافت.
در سال‌های اخیر اعتصاب به یك امر روزمره در ویتنام تبدیل شده است. بر اساس یك آمار محافظه‌كارانه، سال گذشته در این كشور ٣٨٧ اعتصاب صورت گرفته است كه حدود ٣٠٠ مورد آن در مؤسسات و شركت‌های با سرمایه‌های خارجی یا غیر ویتنامی بوده است. این امر در سال گذشته دولت را مجبور به افزایش دستمزد به مقدار ٢۵ درصد در مؤسسات با سرمایه‌های خارجی كرد.
٣ دسامبر ٢٠٠٧
***
اعتصاب كارگران شركت اتومبیل سازی فورد در روسیه
حدود ٢٠٠٠ تن از كارگران شركت اتومبیل سازی فورد در روسیه روز ٢٠ نوامبر در این كارخانه كه در نزدیكی شهر سینت پترزبورگ واقع شده است دست به یك اعتصاب نامحدود زدند. این كارگران كه از مدت بیش از چهار ماه در صدد مذاكره با مدیریت برای افزایش دستمزد هستند روز ٧ نوامبر دست به یك اعتصاب یك روزه زده بودند، اما چون پاسخی نگرفتند تصمیم به اعتصاب نامحدود گرفتند. خواست كارگران افزایش دستمزدها از ١٩ هزار روبل (٧٧۵ دلار) به ٢٨ هزار روبل (١١٤٣ دلار) یعنی بیش از ٤۵ درصد افزایش و انعقاد قرارداد دسته جمعی جدید است. یكی از كارگران با اشاره به هزینه سرسام‌آور زندگی در روسیه گفته است: "ما كار می‌كنیم تا فقط و فقط شكممان را برای روز بعد سیر نگه داریم."
قبلا یك دادگاه محلی اعتصاب روز ٧ نوامبر را غیرقانونی اعلام كرده بود؛ ولی كارگران بدون توجه به رأی دادگاه این بار به یك اعتصاب نامحدود دست زدند و اعلام كرده‌اند تا دستیابی به مطالباتشان به مبارزه خود ادامه خواهند داد.
كارخانه فورد در سنت پترزبورگ روزانه ٣٠٠ دستگاه اتومبیل تولید می‌كند. روز ٢٨ نوامبر، بعد از قول و قرارهایی، تعدادی از كارگران به كارخانه برگشتند و توانستند فقط ٦٦ دستگاه را تولید كنند. كارگران تهدید كرده‌اند چنانچه اتومبیلی در طی دوره اعتصاب تولید شود شماره شاسی‌های آنها را بر روی اينترنت قرار خواهند داد.
١ دسامبر ٢٠٠٧
***
گزارش فدراسیون بین المللی اتحادیه‌های كارگری دربارۀ وضعیت كارگران در تایلند
در تاریخ ٢٦ نوامبر، گزارشی از فدراسیون بین المللی اتحادیه‌های كارگری در مورد حقوق پایه‌ای كارگران در تایلند منتشر شد. این گزارش حاكی از نقض شدید حقوق كارگران در این كشور است. بر طبق این گزارش، حقوق پایه‌ای كارگران بخش دولتی و خصوصی بشدت محدود است و كارگران بخش خدمات عمومی از حق تشكل بطور كلی محروم هستند. قراردادهای دسته جمعی و اعتصاب قانونی نیستند. كارگران تحت اذیت و آزار قرار می‌گیرند و چنانچه كوششی در جهت تشكل‌یابی بكنند، از كار اخراج می‌گردند. كارگران مهاجر نیز از حق تشكل كلا محروم هستند؛ چرا كه بر طبق قانون باید از ملیت تایلندی برخوردار باشند. این تبعیض شامل بیش از ٧٠٠ هزار تن از كارگران مهاجر برمه‌ای، كامبوجی و لائوسی می‌شود. آنها همچنین حق عوض كردن شغل بدون اجازه از كارفرما را ندارند و در صورت اعتراض، خطر دیپورت آنها را تهدید می‌كند.
سرمایه‌داران بطور فزاینده‌ای كارخانه‌ها و مؤسسات خود را در نزدیكی مرز كشورهای همجوار دائر می‌كنند تا با استخدام كارگران غیرتایلندی، خطر تشكل كارگران را پشت سر بگذارند. حتی دولت به بهانه كمبود نیروی كار، در رشته‌های صنایع پوشاك، كفش و لوازم الكتریكی، برای آنهایی كه در نواحی مرزی سرمایه‌گذاری می‌كنند، یكسری معافیتهای مالیاتی در نظر می‌گیرد.
این گزارش همچنین حاكی از تبعیض فاحش در پرداخت دستمزد كارگران زن است. در شغل‌های با درآمد كم، كارگران زن و مرد دستمزد یكسانی دریافت می‌كند ولی در كارهایی كه از دستمزدهای نسبتا بالاتری برخوردار هستند، دستمزد زنان به مراتب از دستمزد مردان كمتر است. همچنین تعداد زیادی از كارگران زن در كارهایی نظیر پارچه‌بافی و پوشاك در خانه‌هایشان كار می‌كنند كه دستمزدهای آنان بشدت ناچیز است.
تبعیض فاحش نسبت به كارگران مهاجر در بخش‌های مختلف اقتصاد از جمله ماهیگیری، كارهای ساختمانی، هتل و رستورانها و بخش كشاورزی، بشدت مشهود است. كارگران مهاجر در رشته تولیدات پوشاك مجبور هستند بدون دریافت اضافه‌كاری ساعتهای طولانی كار كنند و حتی از حداقل حقوق نیز برخوردار نیستند. آنها مجبورند به تعداد زیاد در اتاق‌های كوچك بدون حتی امكانات اولیه آب لوله كشی و هوای مناسب زندگی كنند.
در قسمت آخر این گزارش آمده است كه كار كودكان یك مسئله بسیار جدی است كه شامل تن‌فروشی، حمل و فروش مواد مخدر، كارهای خانگی و كار در بخش كشاورزی می‌شود. خرید و فروش زنان و كودكان بخصوص به منظور تن‌فروشی ادامه دارد و افزایش نیز یافته است. بر طبقه این گزارش فقط تعداد بسیار محدودی از دست اندركارگان خرید و فروش زنان و كودكان محاكمه و مجازات می‌شوند.
١ دسامبر ٢٠٠٧
سرانجام محتوم سنديكاليسم
كاظم نيكخواه

اگر كسي ميخواهد بداند سنديكاليسم چه نوع پديدهاي است بايد به اولين شماره نشريه پيك با امضاي "سنديكاي شركت واحد" مراجعه كند. دو تن از رهبران اين سنديكا در زندانند و رهبران اين تشكل اعلاميه‌اي پر از استغاثه منتشر ميكنند كه تيترش يك جمله از اراجيف خميني است! درست در شرايطي كه جامعه هرجا اعتراض ميكند و به حركت در مي‌آيد عليه حكومت كثيف اسلامي شعار ميدهد و هر تجمع اعتراضي با سرود انترناسيونال و مرگ بر فاشيسم و مرگ بر ديكتاتور برپا ميشود، سنديكاليستهاي ما در شركت واحد اعلاميه ميدهند و تيتر اعلاميه‌شان جمله‌اي از خميني است كه حواسشان هست كه او را "امام خميني" خطاب كنند! ما در شماره ٧٢ نشريه كارگر كمونيست در اين مورد سخن گفتيم ("نشريه پيك صداي كارگران واحد نيست" از شهلا دانشفر) اما لازم است به اين پديده بيشتر پرداخته شود. از كنار اين اعلاميه و اين نشريه نبايد و نميشود بسادگي گذشت. چرا به يك مرتبه بنام كارگر شركت واحد اعلاميه‌اي داده ميشود و نشريه‌اي بيرون مي‌آيد كه بوي ناهنجار دفاع از نظام اسلامي به مشام ميرسد؟ سنديكاي شركت واحد به كجا ميرود؟ كارگران شركت واحد كجا هستند؟ اين صدا صداي ناهنجار و ناهمخواني با آن تصويري است كه تا كنون كارگران شركت واحد از خود نشان داده‌اند. اين صداي كارگر نيست. اين صداي شوراهاي اسلامي و خانه كارگر حكومت است كه اين بار از زبان سنديكاي شركت واحد دارد منعكس ميشود. ما هنوز حساب سنديكاي شركت واحد را از اين اعلاميه و از اين نشريه جدا ميكنيم و هنوز اميدواريم كه رهبري اين تشكل بتواند خود را از اين راست روي و اين خط مماشات‌جو خلاص كند. ما ميدانيم و گفته‌ايم كه اين سنديكا محل تلاقي دو گرايش متفاوت و متضاد است. يكي گرايش راديكال و رزمنده و چپ، و ديگري گرايش راست و سنديكاليستي – توده‌ايستي. اين اعلاميه دارد همين گرايش سنديكاليستي و راست را بيان ميكند. در اين نشريه و در اين اعلاميه يك كلمه اعتراض به نظام و حكومت بخاطر سركوب حقوق كارگري و جناياتش بچشم نميخورد، بلكه سراپا استغاثه و تسليم و وفاداري نسبت به نظام منحوس اسلامي است كه ابراز ميشود. اعلام ميشود كه "ما مسلمانيم و در آموزه‌هاي حضرت محمد مصطفي صلي‌اله نديده‌ايم كه كارگراني كه به دست آنها بوسه زده شده بود به صرف اعتراض به وضع بد معيشتي زنداني و ضرب و شتم شوند". حتي انقلاب آزاديخواهانه مردم عليه ديكتاتوري پهلوي و اعتصاب و مبارزات كارگران شركت نفت به حساب "انقلاب اسلامي" گذاشته ميشود. اين صدا بهيچ وجه صداي كارگران نيست. و نبايد اجازه داد كه اين گرايش و اين خط بر سنديكاي شركت واحد مسلط شود.

آنچه در اعلاميه سنديكاي شركت واحد تحت عنوان "تمام جوامع بشري مرهون كار و كارگر است (امام خميني)" ميخوانيم در واقع نشان ميدهد كه سنديكاليسم چه ظرفيتهاي بي‌انتهايي در عقب راندن و به منجلاب كشيدن كارگران دارد. و اين خاص سنديكاليسم در ايران و در سنديكاي شركت واحد نيست. سنديكاليسم از نظر تاريخي گرايشي قديمي در جنبش كارگري است كه موضع و خط هويتي‌اش اينست كه اعلام ميكند كارگر نبايد به سياست كاري داشته باشد و فقط بايد در مورد حقوق صنفي‌اش چانه زني كند. اما دور كردن كارگران از سياست، خود سياسي ترين كار است. آنچه تحت عنوان "كارگر نبايد در سياست دخالت كند" دنبال ميشود در واقع دور كردن كارگران از سياست راديكال و سوسياليستي است. حتي سنديكاليسم يا "تريديونيونيسم" پاپيون زده امروز اروپايي، كه مدعي است به سياست كاري ندارد، تاريخا در جنگ خونين طبقه سرمايه دار حاكم عليه كارگران راديكال و سوسياليست در اوايل قرن گذشته كنار طبقه حاكم عليه كارگران ايستاده است. كارگر راديكال و سوسياليست و ضد استثمار را با اخراج و ترور و جو ارعاب، در جنبش كارگري عقب راندند و گرايش راست و اتحاديه چي را جلو كشيدند كه در يك قرن گذشته تاكنون يك پايه رسمي نظام سرمايه داري در همه كشورها را تشكيل داده اند. اينها معمولا بعنوان سياهي لشكر يكي از دو حزب بزرگ و رسمي سرمايه داران عمل ميكنند. حتي در بحبوحه خود اين جنگ طبقاتي عليه كارگران و كمونيستها در اوايل قرن بيست هم شعار سنديكاليستها اين بود كه كارگر نبايد به سياست كار داشته باشد! سنديكاليسم يكي از سياسي ترين گرايشات درون جنبش كارگري است. محافظه كاري و دور كردن كارگران از راديكاليسم و انقلابي‌گري در بطن همه انواع سنديكاليسم چه طيف ظاهرا چپ و چه طيف راست آن وجود دارد. دور كردن كارگران از سياست يعني به تمكين كشاندن كارگران نسبت به سياست حاكم. يعني تبليغ اين كه كارگران بايد نظم و قوانين و نظام حاكم را بپذيرند و در چارچوب آن چانه زني كنند. اين را هم بايد اينجا تصريح كرد كه سنديكاليسم با خود سنديكا و اتحاديه يكي نيست. اتحاديه و سنديكا نوعي تشكل است. طبعا سنديكا بدليل ساختار بوروكراتيك خود ظرف مناسبي براي رشد سنديكاليسم است اما در عين حال بسته بشرايط معمولا گرايشات ديگر هم ميتوانند در سنديكاها و اتحاديه‌ها فعال باشند و حوزه مانور سنديكاليستها را محدود كنند. شماري از اتحاديه‌هاي موجود در سطح جهان به دليل قدرت گرايش راديكال و سوسياليستي در آنها، تا حد قابل توجهي از چنگال جريانات و گرايشات سنديكاليستي خارج شده‌اند. اما شمار آنها چندان زياد نيست. هرچه سنديكا يا اتحاديه به مجمع عمومي كارگران متكي باشد، خطر در غلطيدن به دامن بوروكراتيسم و سنديكاليسم كمتر تهديدش ميكند. دخالت توده كارگران در حيات يك تشكل اهرم نسبتا خوبي براي جلوگيري از اينست كه تشكل مزبور به دامن سياستهاي بورژوايي و سازشكارانه بيفتد. سنديكاليسم نه فقط از دخالت كارگران در سياست دل خوشي ندارد، بلكه كلا و به اشكال آشكار يا پوشيده‌اي مدافع بوروكراتيسم و تصميم گيري از بالاي سر كارگران است. اين مرض بسيار رايج بخش اعظم سنديكاها و اتحاديه‌هاي موجود در كشورهاي غربي است كه كلا آنها را از توده كارگران جدا كرده است. بعلاوه هرجا كل فضاي جامعه راديكال است، اتحاديه‌هاي كارگري هم امكان بيشتري دارند كه به مجمع عمومي و كلا دخالت توده كارگران متكي شوند و از سنديكاليسم و راست‌روي و محافظه‌كاري فاصله بگيرند.

اما سنديكاليسم با ماهيت ويژه خود و به دليل تلاشش براي دور كردن كارگران از سياست و از دخالتگري سياسي، در يك جامعه درگير جنگ و گريز با حكومت و طبقه حاكم، زمينه مناسبي دارد كه خيلي زود به دامن ارتجاع بغلطد و در خدمت صف ضد كارگري و ضد انقلاب قرار گيرد. اين را هر كارگري بايد متوجه باشد. سنديكاليسم و خط محافظه كاري معمولا با هم خيلي زود چفت ميشوند. همين اعلاميه سنديكاي شركت واحد يك نمونه بارز از اين دست است. به اوضاع امروز ايران نگاه كنيد. هيچ تجمع اعتراضي نيست كه در آن تجمع كنندگان عليه حكومت كثيف اسلامي سرمايه داران شعار ندهند و به طور راديكال اعتراض نكنند. ايران امروز يك جامعه پر التهاب و پر مبارزه است كه نمونه اش در جهان مشاهده نميشود. يك سرمايه داري هار و وحشي با حكومتي مذهبي و عقب مانده و خون آشام در يك سو قرار دارد و در سوي ديگر مردمي هستند كه راديكالترين و پيشرو ترين و انساني ترين خواستها و شعارها را مطرح ميكنند و بر آن پافشاري ميكنند. همين ١٣ آذر امسال يك نمونه زنده از اين دست بود كه هم راديكاليسم و فضاي چپ جامعه را بيان ميكرد و هم نشان ميداد كه جنبش اعتراضي دانشجويان و كارگران و بخشهاي مختلف مردم در پيوند بهم به پيش ميرود. در جامعه ايران سرود انترناسيونال دارد به سرود مردم تبديل ميشود. كارگران در اول مه‌ها عليه نظم سرمايه داري قطعنامه صادر ميكنند و سوسياليسم را فرياد ميزنند. در اعتصابات و اعتراضاتشان بر حق اعتصاب و حق تشكل و اخراج مديران تاكيد ميكنند. دانشجويان و زنان و بخشهاي مختلف مردم دارند از آزادي و برابري و رفع تبعيض و جدايي دين از دولت و ضرورت انقلاب سخن ميگويند. ميدانيم كه اينها هنوز همه گير نيست. هنوز ميليونها كارگران و مردم اين كشور را در برنميگيرد اين را ميدانيم. اما اين صداي پيشرو، در هرجا تجمع و اعتراضي برپا ميشود شنيده ميشود. به همين دليل ميتوان تصور كرد كه اين راديكاليسم و حركت مدرن و پيشرو نماينده خواست قلبي ميليونها نفر از كارگران و مردم است. مردم به صورت ميليوني هرروز به خيابان نمي آيند. روزي كه بيايند ديگر كار حاكمين تمام است. اما فضاي خشم و اعتراض عليه حكومت و كل اوضاع موجود در ميان توده هاي ميليوني است كه باعث ميشود هرروز از ده جا اعتراض و اعتصاب و مبارزه به شكلي فوران كند. خود كارگران شركت واحد نقش مهمي در تداوم اين فضاي رزمنده عليه جمهوري اسلامي ايفا كرده اند. اما سنديكاليسم كوته نگر ما اين واقعيات و دستاوردهاي مهم مبارزه همان كارگران واحد براي كل طبقه كارگر را هم نمي بيند يا براي آن ارزشي قائل نيست و در نتيجه كارگر واحد را شكست خورده ميداند.  اگر كسي ميخواهد بداند كارگران شركت واحد چه ميگويند و چه ميخواهند بايد همان چند روز اول اعتصاب چندين هزار نفره دو سال پيش‌شان را بياد بياورد. بايد حرفهاي فعالين كارگري شركت واحد در رسانه ها را كه كيفرخواستي عليه كل سرمايه داري و حكومت اسلامي بود بياد بياورد. شواهد گوياي اينست كه همين گرايش سنديكاليستي در اينكه حكومت بتواند اعتصاب كارگران را عقب براند نيز بسيار نقش داشت. خيلي زود اينها پرچم سفيد بلند كردند. سنديكاليسم در شركت واحد فورا كارگران را به پشت وعده هاي دست اندركاران حكومت كشاند و به خانه فرستاد. اكنون در پس تهاجم حكومت به كارگران شركت واحد و به خود سنديكاي شركت واحد، و به بهانه آن، گرايش سنديكاليستي آمده است و با استغاثه و زاري و طلب عفو ميخواهد كارگر شركت واحد را به نيرويي دست و پا بسته و طرفدار حكومت و قانون و انقلاب اسلامي تبديل كند! اين سياست به منافع دراز مدت كل طقه كارگر شديدا لطمه ميزند و كارگر را حتي به ساده ترين و محدودترين خواستهاي صنفي و فوريش هم نميرساند. اين قانون مبارزه كارگر با كارفرمايان و سرمايه داران است كه يا كارگر با قدرت مبارزه اش چيزي را تحميل ميكند يا اينكه عقب رانده ميشود.

گرايش سنديكاليستي در ميان كارگران در ايران جاي جدي اي نميتواند داشته باشد. مبارزه طبقاتي در ايران تندتر از اين است كه گرايش راست مماشات جوي تسليم شده به حكومت بتواند جاي پاي جدي اي در جنبش كارگري پيدا كند. اين را هم بايد دانست كه حتي انواع ظاهرا راديكال‌تر سنديكاليسم نيز به همان دلايلي كه اشاره كردم سرانجامشان چيز ديگري جز همين افتادن بدامان حكومت و قوانين حاكم نيست. سنديكاليسم يعني آن گرايشي كه ميخواهد كارگر را از دخالتگري سياسي، از مبارزه راديكال و تغيير اساسي اوضاع جهنمي موجود دور كند. اينها خودشان را سنديكاليست نميخوانند اما شناختنشان چندان مشكل نيست. گرايشاتي كه ميخواهند كارگر را در چارچوب قوانين حاكم محدود كنند، و گرايشاتي كه تلاش ميكنند شورا و مجمع عمومي و دخالتگري مستقيم توده كارگران را محدود كنند و به انحاء مختلف مبارزه كارگران را به خواستهاي صنفي محدود كنند، اينها سرنوشتشان دير يا زود همين است و انزوايشان در جامعه متلاطم ايران حتمي است.

ما هيچ ترديدي نداريم كه بخش اعظم كارگران شركت واحد با اين اعلاميه و اين مواضع مخالفند و اين خط را مخصوصا وقتي كه ديگر اينچنين راست روي آن به نحو ذوق زننده اي به چشم ميزند، كنار خواهند زد.

سنديكاي شركت واحد يك دستاورد ارزشمند كارگران در ايران است. نبايد اجازه داد كه اين تشكل به محمل سياستهاي راست و طرفدار حكومت و قوانين اسلامي تبديل شود. هيچ درجه فشار و سركوب توجيهي براي اين همه راست روي نيست. اين تشكل اگر بخواهد بعنوان يك تشكل كارگري باقي بماند و جايگاه خود را در ميان كارگران حفظ كند بايد حساب خود را از اين اعلاميه و اين سياست جدا كند. در غير اينصورت بدون ترديد خيلي زود به حاشيه رانده خواهد شد.
روشها و نتايج
تجربياتي كه براي حركت معلمان نيز آموزنده است
مرتضی فاتح از ايران

در هفته ای که گذشت علاوه بر برگزاری مراسم ١٦ آذر توسط دانشجویان سوسیالیست در تهران و چند دانشگاه دیگر که بار دیگر نشان از حضور قدرتمند و گسترده نیروهای سوسیالیست داشت، چند رویداد دیگر نیز نشان داد که تنها با اعتراضی یکپارچه و رادیکال میتوان به خواستهای مطرح شده در اعتراضات اجتماعی، حتی در زمینه صنفی دست یافت. در این مورد خاص میتوان به اعتصاب کارگران نیرورخش و شاهو اشاره کرد.

در همین روزها پس از چندین روز فراخوان از تشکلهای معلمین توسط کانون صنفی، برای دیدار با نمایندگان مجلس اسلامی بالاخره چند تشکل از کانون‌های صنفی با چند نماینده دیدار کردند. از جهتی این وقایع جالب توجه است. با نگاهی به نتایج و مضمون این وقایع میتوان به این نتیجه رسید که کدام روش مثمرثمر و اثربخش در زندگی روزمره جامعه و محیط های کار و زندگی انسانهائی است که در این اعتراضات شرکت میکنند.
کارگران شاهو و نیرورخش با یک اعتراض متحد و رادیکال کارفرما و نمایندگان حکومتی آنان را مجبور به پذیرش خواسته‌هایشان و بازگرداندن همکارانشان به کار کردند. اما نمایندگان کانون‌ها نه فقط از این دیدارها نتیجه‌ای نگرفتند، بلکه بار دیگر نشان دادند که به امامزاده‌ای دخیل بسته‌اند که از آن  انتظارهیچ معجزتی نمی‌رود.
در این دیدار واقعیت را باید از زبان یکی از این نمایندگان شنید که گفته است دیگر از این روشها (روش حركت در چارچوب قوانین و دسته بندیهای حکومتی) راه به جائی نمیبریم. حتی یکی از نمایندگان مجلس هم به صدا در آمده و میگوید به این مجلس نمیتوان امیدی داشت.
کارگران شاهو و نیرورخش به تمام آنچه که مطرح میکنند با اعتراض متحد، رادیکال و چند روزه دست میابند.  اما پس از گذشت چندین ماه از صدور احکام ضد بشری علیه معلمان، در سایه مطالبات محدود به قوانین توسط کانون‌ها، هنوز هیچ حکمی لغو نگردیده است.

همین چند وقت پیش بود که کارگران هفت‌تپه نشان دادند تنها با اعتراض پیگیر و مستقل از حکومت و قوانینش میتوان از دستگیری و بازداشت نمایندگان و فعالین اجتماعی جلوگیری کرد. امروز هم کارگران نیرورخش نشان دادند که تنها با این روش میتوان کارفرما را وادار به لغو حکم اخراج کرد در دیدار نمایندگان کانون‌های صنفی با نمایندگان مجلس، تنها تعدادی از تشکل‌ها و فعالین این عرصه حضور داشتند و از آن سو هم تنها چند نماینده مجلس بی بو و خاصیت اسلامی، که خودشان هم از این دیدار انتظار چندانی نداشتند. این اتفاق بار دیگر نشان داد تشکلها و فعالین عرصه‌های مختلف، تا زمانی که نیروی رادیکال اکثریت همکاران خود را در صحنه نداشته باشند، حکومت و ارگانهای مختلف آن به آنها اهمیتی نخواهد داد.

اعتراضات اقشار مختلف هر چه طلبکارانه‌تر و پایه‌ای تر باشد گوش‌های شنوای بیشتری پیدا خواهد کرد. اکنون دیگر مدتهاست که جنبش کارگری خود را از بند توهمات جناحی و حکومتی و روش‌های محافظه‌کارانه بر سر خواستهای طبقاتی خود، رها کرده است. اما در زمینه‌های اعتراضی معلمان، متاسفانه گردانندگان کانون‌های صنفی هنوز هم سرنوشت خود را به جناح‌ها و کانال‌های قانونی و حکومتی گره زده‌اند.
این واقعیت تنها ناشی از تفاوت در روش‌ها و امکانات نیست. چرا که مثلا در جریان اعتراضات سال گذشته معلمان با وجود نیروی عظیم و سراسری که به خیابان آمده بودند، میشد بسیاری کارها انجام داد. این روش هدایت اعتراضات ناشی از دیدگاه و تفکری است که خواهان ایجاد تغییرات عمیق در بنیادهای ناعادلانه وضعیت موجود نیست. این تفکر تنها در تلاش است تا با استفاده از توده معترض، امتیازاتی محدود از حاکمان و بوجود آورندگان این شرائط غیر انسانی، در چارچوب وضعیت موجود کسب نماید. این تفکر و سیاست در نهایت نه تنها خواهان تغییری اساسی در وضعیت موجود نیست بلکه نیروهای درگیر در این اعتراضات را در روندی طولانی فرسوده کرده و به حاشیه میراند و نهایتا با زدوبند با جناح‌های حکومتی به حفظ وضع موجود کمک خواهد کرد.متاسفانه گردانندگان اصلی و سیاستگزاران کانون با این روشها خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب کسانی میریزند که احکام اخراج و تبعید معلمان را صادر نموده‌اند. کارگران که در همه جای ایران درگیر در مبارزه‌ای مستمر با کارفرمایان و ارگان‌های سرکوبشان یعنی حکومت اسلامی هستند نسبت به اعتراضات معلمان بسیار کمتر تلفات داده‌اند و این نشان دهنده این واقعیت است که هرچه مماشات و محافظه‌کاری کمتری در جریان اعتراضات اجتماعی، بر فعالین این عرصه‌ها حاکم باشد، امنیت شرکت کنندگان در این اعتراضات بالاتر خواهد رفت.

اعتراضات گروههای مختلف اجتماعی به شکلی روزانه در جریان است، از سوی دیگر حکومت با دستگیری و تهدید فعالین اجتماعی سعی در سرکوب این اعتراضات دارد. به عنوان نمونه حکومت هنوز هم با تکیه بر قوانین و دستگاه‌های امنیتی خود با صدور احکام جدید برای فعالین و اعضای کانون سعی در سرکوب حرکتهای اعتراضی معلمان دارد. در چنین شرائطی آن دسته از فعالین و تشکلهای جنبش اعتراضی معلمان که از تجربیات و دست‌آوردهای اعتراضات طبقه کارگر درس‌های عملی نگرفته‌اند و آینده خود را به بازیهای انتخاباتی و جناحهای شکست خورده حکومتی گره زده‌اند و به وعده وعیدهای آنان پس از پیروزی در انتخابات دل خوش کرده‌اند، راه به جائی نمیبرند و از عرصه مبارزه جدی و حداکثری در جامعه کنار گذاشته خواهند شد. تجربه کارگران در سالهای اخیر نشان داده است تا گروه‌های معترض اجتماعی با خواستهای روشن و مستقل و سراسری وارد عرصه نشوند، نه تنها در ایجاد تغییر در زندگی روزانه دچار ناکامی خواهند شد، بلکه با به حاشیه راندن انسانهای معترض شرکت کننده در این اعتراضات، از ایجاد تغییرات اساسی در جامعه موجود نیز جلوگیری خواهند کرد.
برای یك اعتصاب مشخص حاضر شویم
ناصر اصغری
كتاب "یان مك گرگور" (Ian Mac Gregor) رئیس كمیته سراسری (ملی) ذغال سنگ (NCB) در دوره اعتصاب سال‌های ٨٤ و ٨۵ معدنكاران انگلیس به نام The Enemies Within كه فكر كنم ترجمه فارسی آن همانا "ستون پنجم" باشد، حاوی نكات مهمی برای كارگرانی است كه وارد جنگ سرنوشت سازی با دولتی می‌شوند. یكی از این نكات جلسه‌ای است كه او با مارگارات تاچر دارد. تاچر كه در سال ١٩٨١ خواسته بود اصلاحات مورد نظرش را به اجرا بگذارد، دولتش با خطر سقوط از طرف اعتصاب معدنكاران مواجه شده بود كه او ناگزیر به عقب نشینی شده بود. "یان" می‌گوید كه تاچر برخلاف نخست وزیر قبل از خود، Ted Heath، عاقلانه عقب نشینی می‌كند تا خودش را برای جنگی دیگر آماده كند.
آرتور اسكارگیل ٩ ماه قبل در كنگره اتحادیه معدنكاران انگلیس قاطعانه گفته بود كه حاضر نیست ناظر ویران شدن دست‌آوردهای كارگران و جامعه باشد. گفته بود كه تاچر نماینده اقلیتی در پارلمان است و حاضر است دولتش را پائین بیاورد.

تاچر از محتوای سخنان اسكارگیل اطلاع داشت و نگرانی‌ای كه با "یان" در میان گذاشته بود این بود كه اگر اسكارگیل بتواند همه كارگران را پشت سر خودش داشته باشد، احتمال سقوط دولتش وجود دارد. از "یان" كمك می‌خواهد و نظرش را می‌پرسد. "یان" می‌پرسد كه آیا از سال ٨١ كه با اتحادیه معدنكاران مواجه شده بود، توانسته است برای حداقل یك سال ذغال انبار (احتكار) كند. جواب تاچر هم البته این است كه هر انسان هوشیاری كه خودش را برای جنگی آماده می‌كند، باید پیش بینی‌های لازم را كرده باشد. دولت تاچر در این جنگ با كارگران پیروز می‌شود. اعتصاب كارگران را در هم می‌شكند. اما آنچه كه به نظرم مهم است، این است كه تاچر خودش را برای جنگ با كارگران كاملا آماده كرده بود.

با این مقدمه اجازه بدهید از خودمان بپرسیم كه مائی كه اكنون دیگر در یك مبارزه سرنوشت‌سازی با رژیم جمهوری اسلامی هستیم، چقدر آماده‌ایم؟ از چه تجاربی استفاده كرده‌ایم و یا آنان را در نظر گرفته‌ایم؟‌
یكی ازاصلی‌ترین نگرانی كارگران، شاید مهمترین نگرانی آنها، این است كه بعد از وارد شدن به اعتصابی چگونه زندگی‌شان تأمین می‌شود. درست است كه اعتصابات علی‌العموم خودجوش‌اند و بخش عظیمی از كسانی كه وارد اعتصابی می‌شوند، از قبل برای آن برنامه‌ای نمی‌ریزند؛ اما تمام كسانی هم كه دست به این كار می‌زنند، بی‌برنامه نیستند. روی سخنم نیز اتفاقا با همین‌هاست كه تعداد زیادی از همین "با برنامه‌ها" برای آماده كردن كارگران ماه‌ها در حال تدارك یك چنین روزی بوده‌اند.
راستش مشكل كارگران امروز در ایران این است كه چه با برنامه وارد اعتصابی بشوند یا بدون برنامه، سفره‌شان خالی است. هیچگونه پس‌اندازی برای روز مبادا ندارند. یعنی آن جمله مانیفست كه می‌گوید: "كارگران در این جنگ چیزی جز زنجیرهای پایشان را ندارند كه از دست بدهند" در مورد كارگران ایران "بدون شرح" صدق می‌كند. با این حال كارگری كه دستمزدش پرداخت می‌گردد، حال این پرداخت گرچه با چند ماهی هم به تعویق افتادن صورت بگیرد، وقتی كه یك هفته خودش را به یك اعتصاب می‌زند، برای مدت طولانی‌ای نمی‌تواند شاهد چشمان گرسنه كودكی باشد كه احتیاج به یك قرص نان و لیوانی شیر دارد. همین دستمزد چندرغازش او را وادار می‌كند كه دست از اعتصاب بكشد و یا اصلا قبل از وارد شدن به اعتصاب، فكر چنین كاری را به مخیله‌اش راه ندهد. این متأسفانه از سر تجارب تلخ است. كارگری را كه در تجربه دریافته است كه توان كشش دیدن گرسنگی خانواده‌اش را ندارد، به سختی می‌توان بار دیگر به اعتراض و اعتصاب كشاند. هر فعالی كه شاهد اعتصابی بوده باشد، این را تصدیق می‌كند كه مشكل میلیتانسی كارگران در روبروئی با باتون پلیس نیست. و اتفاقا سرمایه‌داران هم تا آخرین لحظه می‌خواهند خانواده گرسنه كارگران را به جنگ با كارگر اعتصابی بفرستند، نه پلیس و پاسدار را! آنچه كه كارگر را از پای در می‌آورد گرسنه نگه داشتن و در واقع گروگان گرفتن نان شب خانواده‌اش است.

این مشكل ویژه ایران نیست. كارگران در همه جای جهان با این مشكل روبرویند. اگر تفاوتی بین شرایط متحول امروزه ایران با مثلا نروژ هست در این است كه رهبران كارگری در ایران، كسانی كه رهبری تشكل، چه قانونی و شناخته شده و چه غیرقانونی و موقت را در دست دارند، می‌خواهند اعتصاب شروع شود و ادامه پیدا كند؛ و در این راه گاها مشكلات پیش‌رو را هم دست‌كم می‌گیرند. در یك اتحادیه كارگری‌ای كه جزئی از سیستم شده، رهبران اتحادیه مخصوصا مشكلات ناشی از یك اعتصاب را عمده و در اكثر مواقع غلو می‌كنند. در جلسات این اتحادیه‌ها كم با لفاظی‌هائی چون "مردم باید قسط‌هایشان را بپردازند" برخورد نمی‌كنیم. كارگر هم در تجربه دیده است كه بانك‌ها و دیگر مفتخوران و انگل‌ها چگونه كمین كرده‌اند تا با یك اشتباه كوچك از طرف وام گیرنده، پلیس و كلانتر را برای مصادره خانه و ماشین سراغ آنها بفرستند. همین كه داشتم این نوشته را می‌نوشتم، با دوستی در راه سر كار گپ می‌زدیم. بدون اینكه حتی در باره این موضوع حرفی زده باشیم، می‌گفت كه دنبال كاری است كه خیالش از این نظر راحت باشد كه بتواند سر ماه قسط خانه‌اش را بپردازد! نگرانی واقعی است. اما واقعی بودن نگرانی نمی‌تواند كارگر را از مبارزه باز دارد.

راه حل‌ها
این نوشته مدعی نیست كه برای این مشكل راه حل مشخصی دارد. امروز با این مشكل روبرو هستیم. به قول معروف، تشخیص مشكل نیمی از راه حل است.  باید كارگران و فعالین كارگری بیشتری، بخصوص كسانی كه با این مشكل مشخص درگیر بوده‌اند و تجاربی در این مورد مشخص دارند نظر بدهند. كارگرانی كه در تشكل‌های توده‌ای علنی دوره انقلاب دست داشتند. كارگرانی كه در اتحادیه صنعتگر سنندج فعال بودند. فعالین سندیكای خباز سقز و غیره. بسیاری از این تشكل‌ها سنتی نبودند. منظور از سنتی را پائین‌تر توضیح خواهم داد. بهر حال اكنون وقت آن است كه كارهای مشخص و كنكرتی كرد.

راه حل سنتی و كلاسیك: در یك جامعه متعارف كه توازن قوا پذیرش حق داشتن تشكل مستقل كارگری را به بورژوازی تحمیل كرده است، درصدی از حق عضویت كارگران به اعتصابات احتمالی آینده تعلق می‌گیرد. و یا كارگران بورژوازی را وادار به پرداخت درصدی به صندوق اعتصاب می‌كنند. اینها در یك جامعه متعارف هستند و توازن قوا هم آشكارا به نفع كارگران است. كارگران در یك چنین وضعیتی از موقعیت بهتری برخوردار هستند. توجه خواننده را به این نكته جلب می‌كنم كه این‌ها راه حل‌های سنتی و مربوط به شرایط ویژه و جوامع بازی هستند كه در جنگ بین كارگران و سرمایه به نوعی تعیین تكلیف شده و توازن قوا یك سلسله قوانینی را به نفع وضعیت معیشتی كارگران به تصویب رسانده و در نزد افكار عمومی جا انداخته است. منتها مهم است كه این نكته را در نظر بگیریم كه توازن قوا در شرایط خاصی به كارگر این موقعیت را داده است. با تغییر شرایط، توازن قوا نیز می‌تواند تغییركند. برای مثال در اعتصاب معدنكاران انگلیس و یا در اعتصاب كاركنان هواپیماها و فرودگاه‌ها در آمریكا در سال ١٩٨١ با سنگین بودن وزنه به نفع دولت‌های آمریكا و انگلیس، اعتصابات قدرتمندی در هم شكسه شدند. در كشورهای غربی و یا كشورهائی كه حق داشتن تشكل كارگری به سرمایه تحمیل شده است، هر روز شاهد در هم شكسته شدن اعتصابات كارگری هستیم، اما بسیاری از این اعتصابات توسط سران خود اتحادیه‌ها به تسلیم كشیده می‌شوند. اعتصابی را كه كارفرما و یا دولت كارفرماها توانسته باشد به راحتی سركوب كند و در ذهن جامعه آن را توجیه كند، نادرند. نكته اصلی من این است كه این راه حل (سنتی) به درد اوضاع متحول امروز ایران نمی‌خورد.

راه حل ویژه ایران: در جوامعی چون ایران هم هر روزه شاهد اعتراض و اعتصابات گسترده كارگری هستیم. كارگر منتظر نمی‌ماند كه توازن قوا خود بخود به نفع او تغییر كند. چنین چیزی غیرممكن است. این مبارزه كارگر است كه توازن قوا را به نفع او تغییر می‌دهد. یكی از بهترین نمونه‌ها، همین اعتراض قدرتمند اخیر كارگران نیشكر هفت‌تپه بود. اما سركوب عریان و زیر خط فقر بودن دستمزدها، به او این اجازه را نمی‌دهد كه بخشی از دستمزدش را برای روز مبادا پس انداز كند.
اما به نظر من موقعیتی كه امروز مبارزه كارگر در ایران را از هر جای دیگر دنیا متمایز می‌كند، وضعیت ویژه ایران است. در هیچ كجای دنیا اعتراض و نفرت علیه رژیم حاكم مثل ایران این چنین همه‌گیر نیست. برای مبارزه كارگران معنی عملی این نفرت علیه جمهوری اسلامی این است كه می‌توانند در چنین شرایطی به جامعه اتكا كنند. كارگران در مجامع عمومی خود قبل از شروع اعتصاب، اول از هر چیزی بهتر است تیمی را برای جلب حمایت مردم شهر و حومه سازمان بدهند. تجارب كارگران نساجی‌های كردستان و شاهو در این مورد می‌تواند راه‌گشا باشند. كارگران در این اعتراضات دقیقا روی همین نفرت مردم سنندج بر علیه جمهوری اسلامی حساب كردند و نتیجه هم داد. راستش گرچه این تاكتیك می‌تواند در شرایط ویژه ایران بسیار كارا باشد، اما حتی اتحادیه‌ها‌ی سنتی هم چنین تاكتیكی را به كار می‌گیرند. كمیته‌ای برای مصاحبه با مطبوعات و غیره را سازمان می‌دهند كه حداقل بتواند از تبلیغات زهرآگین كارفرماها بكاهد. اما در ایران كار این كمیته از جهاتی بسیار ساده می‌باشد. هر جا خبری از اعتراضی به گوش برسد، مردم معترض می‌خواهند به هر شیوه‌ای كه ممكن است به آن یاری برسانند. كار ما در چنین موقعیتی نمی‌تواند صرفا جلب حمایت معنوی و نوشتن نامه حمایتی و حمایت‌های این چنینی باشد. باید به طور مشخص خواهان كمك مالی شد. باید گفت كه تنها راه به پیروزی رسیدن اعتراضی علیه جمهوری وحشت، حمایت مالی كارگران اعتصابی است. تمام بخش‌های جامعه، از كارگر و پرستار و معلم گرفته تا كارمندان رده پائین دولتی در چنین موقعیتی گیر كرده‌اند. مشكل همدیگر را درك می‌كنند و راه مقابله با آن را هم با پوست و گوشت لمس می‌كنند. جامعه می‌داند كه مبارزه كارگر از هر جهتی ربط مستقیم به ماندن و نماندن رژیم دارد. و باور كنید كه برای كم كردن سایه شوم این رژیم لحظه شماری می‌كنند. امروز هر اعتراض موفقی در این جامعه جرقه‌ای برای رو آمدن اعتراضات بیشتری می‌شود. و این بهترین عیدی‌ای برای هر معترض این جامعه است كه حاضر است نان شب فرزندش را با خانواده كارگر اعتصابی شریك شود. شايد اين تمام راه حل نباشد اما بخشي از مساله را حل ميكند و در عين حال نيروي عظيمي را متوجه حركت اعتراضي و اعتصاب كارگران ميكند كه براي به پيروزي رسيدن هرچه سريعتر و كم دردتر مبارزه كارگران بسيار مهم است.
٦ دسامبر ٢٠٠٧

 


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com