|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " خبر " December 29, 2007اخبار ،مطالب و گزارشات کارگریمصیبتی که دیگران رقم میزنند، اما...، یاشار سهندی سال که به سراشیبی می افتد بدبختی ما کارگران صد تا هست هزار تا میشود. "شب عید" عبارتي است که آرام آرام كه سال از نیمه در میگذرد بر زبان کارگران جاری میشود. نه بخاطر اینکه عیدی در پیش است و ظاهرا خوشی هم با این کلمه باید پشت بندش بیایید. که کاملا برعکس خود مصیبت جلو چشم مردم تهیدست رژه میرود. عید نزدیک میشود و اکثر کارگاهها قراردادها را به گونه ای تنظیم کرده اند که یکی دو ماه به عید مانده موعد پایان آن فرا میرسد (میگذریم از کارگاههای که قرارداد کارگران "تهش بسته نیست" یعنی اینکه کارفرما هر وقت نیازش تمام شد قرارداد را "کان لم یکن" اعلام میکند و کارگر را اخراج میکند) و قرارداد بعدی حداکثر تا پایان اسفند تنظیم میشود. و یا قرارداد از پیش مشخص است که موعد آن روز ٢٩ اسفند است. اینها دست کارفرما را باز میگذارد که براحتی کارگر را سر بدواند و بگویید: حالا بعد از سیزده مراجعه کن تا اگر کار داشتیم در خدمت باشیم! و مهمتر اینکه کارفرما میتواند براحتی از پرداخت عیدی و پاداش آخر سال سر باز زند. چون "قانونا" کارگر نگون بخت تا آخر سال در "اختیار" کارگاه نبوده است. و بعد از سیزده هم کارفرما قرارداد جدید را بر اساس خواست خودش تنظیم میکند و معتقد است که: کار جدید است و شامل اضافه حقوق اعلام شده نمی گردد. "شب عید" آن اصطلاحی است که وقتی از دهان کارگر بیرون می آید جز اشاره به همین مصیبتها به نکته دیگری اشاره ندارد. سوای اینها بر فرض داشتن کار نیز با حقوق دریافتی کارگر همین الان که اواخر پاییز است و در سایه حکومت "مهرورز امام زمانی" کارگر از خرید و مصرف اقلام اولیه زندگی نیز محروم است. کمی مصیبتهای کارگران را برشماریم: حالا که حرف به اینجا کشید بد نیست بدانید گوشت قرمز و سفید هم از قدیم هم بر سر سفره کارگر نایاب بود؛ اکنون مثل یک غنیمت جنگی است. ماهی را حرفش را نزنیم اگر ماهی باشد بر سر سفره ما او نیز چون خود ما زار و نزار است؛ بد رنگ و بد بو، "ماهی سفید" دریای مازندران از وقتی من یادم می آید فقط بر سر سفره پولدارها ظاهر میشد و اکنون نیز چنین است. یک ماهی یخ زده محصول "شیلات" که نامش هم "شیر ماهی" است کیلوی ١٥٠٠ تومان در "چهارشنبه بازار" است. که چنان طعم بدی دارد که به ضرب زرد چوبه زیاد میشود آنرا پایین داد. از حال بعد از این زرد چوبه خوران هم بگویم؟ از ماهی بگذریم. مرغ کماکان بر سر سفره حضور دارد اما نه همیشه، باید شانس بیاوریم مهمانی بیاید(!) برای حفظ آبرو ران و سینه مرغی به نیش میکشیم!! مرغ کیلویي ٢٠٠٠ تومان به خوشی از گلوی تان پایین نمیرود. از شوخی گذشته ماهی یکبار حتما سروکله اش پیدا میشود. گوشت قرمز حقیقتش را بخواهید قیمتش را ندارم! چون سالیانی است که گوشت یخزده تهیه میکنم که آخرین بارکیلویي نزدیک ٤٠٠٠ تومان بود. یک زمانی کسی به کسی به زبان تحقیر میگفت: "کله پاچه خور"، اما هم اکنون این نیز یک غذای اشرافی است. که سال می آید و میرود یک خانواده کارگری نمیتوانند سراغ این غذا بروند. "خدا بزرگ است" دیگر از چه بگوییم؟ از البسه و کفش. حقیقتش از بس از فروشگاههای "تاناکورا"(مغازه های لباسهای دست دوم) خرید کردم یا از دستفروشها، قیمت ندارم. همین قدر بگویم شب عید یک سری به مغازه های کفش میزنم اما آنقدر میگردم تا ارزان ترین آنرا پیدا کنم، پرواضح است که البته بی کیفیت ترین آنها. اما من یکسال تمام از آن کفش نگون بخت کار میکشم. یعنی از ماه سوم سال نمیشود به قیافه آن کفش نگاه کرد. خب من هم نگاهش نمیکنم؛ سرم همیشه پایین است اما آنقدر تو فکر هستم که تو نخ کفشم نباشم. همین دیروز نگاهم افتاد به ریخت و قیافه اش که زار میزد. آنقدر از ریخت افتاده که حیفم می آید واکس بزنم! از تفریحات و مسافرت چیزی ندارم بگویم. چون حقیقتش این برای ما کارگران سم است! حالا گیریم که فرزندمان هیچ وقت دریا را ندید آسمان که به زمین نمی آید. تازه جاده های ایران خطرناک است سالی چند هزار نقر کشته میدهد. آدم عاقل که از جان خودش سیر نشده که با پای خودش به سوی مرگ برود. همان گوشه کارگاه بپوسیم و همسرانمان گوشه خانه، به کسی برنمی خورد. بر می خورد؟ میشود تغییرش داد؛ خدا نه بزرگ و نه رحیم، این انسان است که بزرگ و بخشنده است. انسانی که نعمت میآفریند و حق دارد از این نعمات برخوردار شود. آنها کار خودشان را خواهند کرد و ما هم باید کار خودمان را بکنیم. باید بکوشیم حق مان را بستانیم. کوشش کسانی که در زندان هستند و جان بر سر این حق خواهی گذاشتند بیهوده نیست که کاملا انسانی است. یک میلیون پایه حقوق کمترین خواست ما باید باشد. نمیدهند، باید کنارشان زد. ثروت و تعمت به اندازه کافی برای همگان هست باید کرکسانی که بر این ثروت چنگ انداخته اند را پایین کشید و خود قدرت را بدست گیریم تا همگان به رفاه و آسایش رسند.
اگر كسي ميخواهد بداند سنديكاليسم چه نوع پديدهاي است بايد به اولين شماره نشريه پيك با امضاي "سنديكاي شركت واحد" مراجعه كند. دو تن از رهبران اين سنديكا در زندانند و رهبران اين تشكل اعلاميهاي پر از استغاثه منتشر ميكنند كه تيترش يك جمله از اراجيف خميني است! درست در شرايطي كه جامعه هرجا اعتراض ميكند و به حركت در ميآيد عليه حكومت كثيف اسلامي شعار ميدهد و هر تجمع اعتراضي با سرود انترناسيونال و مرگ بر فاشيسم و مرگ بر ديكتاتور برپا ميشود، سنديكاليستهاي ما در شركت واحد اعلاميه ميدهند و تيتر اعلاميهشان جملهاي از خميني است كه حواسشان هست كه او را "امام خميني" خطاب كنند! ما در شماره ٧٢ نشريه كارگر كمونيست در اين مورد سخن گفتيم ("نشريه پيك صداي كارگران واحد نيست" از شهلا دانشفر) اما لازم است به اين پديده بيشتر پرداخته شود. از كنار اين اعلاميه و اين نشريه نبايد و نميشود بسادگي گذشت. چرا به يك مرتبه بنام كارگر شركت واحد اعلاميهاي داده ميشود و نشريهاي بيرون ميآيد كه بوي ناهنجار دفاع از نظام اسلامي به مشام ميرسد؟ سنديكاي شركت واحد به كجا ميرود؟ كارگران شركت واحد كجا هستند؟ اين صدا صداي ناهنجار و ناهمخواني با آن تصويري است كه تا كنون كارگران شركت واحد از خود نشان دادهاند. اين صداي كارگر نيست. اين صداي شوراهاي اسلامي و خانه كارگر حكومت است كه اين بار از زبان سنديكاي شركت واحد دارد منعكس ميشود. ما هنوز حساب سنديكاي شركت واحد را از اين اعلاميه و از اين نشريه جدا ميكنيم و هنوز اميدواريم كه رهبري اين تشكل بتواند خود را از اين راست روي و اين خط مماشاتجو خلاص كند. ما ميدانيم و گفتهايم كه اين سنديكا محل تلاقي دو گرايش متفاوت و متضاد است. يكي گرايش راديكال و رزمنده و چپ، و ديگري گرايش راست و سنديكاليستي – تودهايستي. اين اعلاميه دارد همين گرايش سنديكاليستي و راست را بيان ميكند. در اين نشريه و در اين اعلاميه يك كلمه اعتراض به نظام و حكومت بخاطر سركوب حقوق كارگري و جناياتش بچشم نميخورد، بلكه سراپا استغاثه و تسليم و وفاداري نسبت به نظام منحوس اسلامي است كه ابراز ميشود. اعلام ميشود كه "ما مسلمانيم و در آموزههاي حضرت محمد مصطفي صلياله نديدهايم كه كارگراني كه به دست آنها بوسه زده شده بود به صرف اعتراض به وضع بد معيشتي زنداني و ضرب و شتم شوند". حتي انقلاب آزاديخواهانه مردم عليه ديكتاتوري پهلوي و اعتصاب و مبارزات كارگران شركت نفت به حساب "انقلاب اسلامي" گذاشته ميشود. اين صدا بهيچ وجه صداي كارگران نيست. و نبايد اجازه داد كه اين گرايش و اين خط بر سنديكاي شركت واحد مسلط شود. آنچه در اعلاميه سنديكاي شركت واحد تحت عنوان "تمام جوامع بشري مرهون كار و كارگر است (امام خميني)" ميخوانيم در واقع نشان ميدهد كه سنديكاليسم چه ظرفيتهاي بيانتهايي در عقب راندن و به منجلاب كشيدن كارگران دارد. و اين خاص سنديكاليسم در ايران و در سنديكاي شركت واحد نيست. سنديكاليسم از نظر تاريخي گرايشي قديمي در جنبش كارگري است كه موضع و خط هويتياش اينست كه اعلام ميكند كارگر نبايد به سياست كاري داشته باشد و فقط بايد در مورد حقوق صنفياش چانه زني كند. اما دور كردن كارگران از سياست، خود سياسي ترين كار است. آنچه تحت عنوان "كارگر نبايد در سياست دخالت كند" دنبال ميشود در واقع دور كردن كارگران از سياست راديكال و سوسياليستي است. حتي سنديكاليسم يا "تريديونيونيسم" پاپيون زده امروز اروپايي، كه مدعي است به سياست كاري ندارد، تاريخا در جنگ خونين طبقه سرمايه دار حاكم عليه كارگران راديكال و سوسياليست در اوايل قرن گذشته كنار طبقه حاكم عليه كارگران ايستاده است. كارگر راديكال و سوسياليست و ضد استثمار را با اخراج و ترور و جو ارعاب، در جنبش كارگري عقب راندند و گرايش راست و اتحاديه چي را جلو كشيدند كه در يك قرن گذشته تاكنون يك پايه رسمي نظام سرمايه داري در همه كشورها را تشكيل داده اند. اينها معمولا بعنوان سياهي لشكر يكي از دو حزب بزرگ و رسمي سرمايه داران عمل ميكنند. حتي در بحبوحه خود اين جنگ طبقاتي عليه كارگران و كمونيستها در اوايل قرن بيست هم شعار سنديكاليستها اين بود كه كارگر نبايد به سياست كار داشته باشد! سنديكاليسم يكي از سياسي ترين گرايشات درون جنبش كارگري است. محافظه كاري و دور كردن كارگران از راديكاليسم و انقلابيگري در بطن همه انواع سنديكاليسم چه طيف ظاهرا چپ و چه طيف راست آن وجود دارد. دور كردن كارگران از سياست يعني به تمكين كشاندن كارگران نسبت به سياست حاكم. يعني تبليغ اين كه كارگران بايد نظم و قوانين و نظام حاكم را بپذيرند و در چارچوب آن چانه زني كنند. اين را هم بايد اينجا تصريح كرد كه سنديكاليسم با خود سنديكا و اتحاديه يكي نيست. اتحاديه و سنديكا نوعي تشكل است. طبعا سنديكا بدليل ساختار بوروكراتيك خود ظرف مناسبي براي رشد سنديكاليسم است اما در عين حال بسته بشرايط معمولا گرايشات ديگر هم ميتوانند در سنديكاها و اتحاديهها فعال باشند و حوزه مانور سنديكاليستها را محدود كنند. شماري از اتحاديههاي موجود در سطح جهان به دليل قدرت گرايش راديكال و سوسياليستي در آنها، تا حد قابل توجهي از چنگال جريانات و گرايشات سنديكاليستي خارج شدهاند. اما شمار آنها چندان زياد نيست. هرچه سنديكا يا اتحاديه به مجمع عمومي كارگران متكي باشد، خطر در غلطيدن به دامن بوروكراتيسم و سنديكاليسم كمتر تهديدش ميكند. دخالت توده كارگران در حيات يك تشكل اهرم نسبتا خوبي براي جلوگيري از اينست كه تشكل مزبور به دامن سياستهاي بورژوايي و سازشكارانه بيفتد. سنديكاليسم نه فقط از دخالت كارگران در سياست دل خوشي ندارد، بلكه كلا و به اشكال آشكار يا پوشيدهاي مدافع بوروكراتيسم و تصميم گيري از بالاي سر كارگران است. اين مرض بسيار رايج بخش اعظم سنديكاها و اتحاديههاي موجود در كشورهاي غربي است كه كلا آنها را از توده كارگران جدا كرده است. بعلاوه هرجا كل فضاي جامعه راديكال است، اتحاديههاي كارگري هم امكان بيشتري دارند كه به مجمع عمومي و كلا دخالت توده كارگران متكي شوند و از سنديكاليسم و راستروي و محافظهكاري فاصله بگيرند. اما سنديكاليسم با ماهيت ويژه خود و به دليل تلاشش براي دور كردن كارگران از سياست و از دخالتگري سياسي، در يك جامعه درگير جنگ و گريز با حكومت و طبقه حاكم، زمينه مناسبي دارد كه خيلي زود به دامن ارتجاع بغلطد و در خدمت صف ضد كارگري و ضد انقلاب قرار گيرد. اين را هر كارگري بايد متوجه باشد. سنديكاليسم و خط محافظه كاري معمولا با هم خيلي زود چفت ميشوند. همين اعلاميه سنديكاي شركت واحد يك نمونه بارز از اين دست است. به اوضاع امروز ايران نگاه كنيد. هيچ تجمع اعتراضي نيست كه در آن تجمع كنندگان عليه حكومت كثيف اسلامي سرمايه داران شعار ندهند و به طور راديكال اعتراض نكنند. ايران امروز يك جامعه پر التهاب و پر مبارزه است كه نمونه اش در جهان مشاهده نميشود. يك سرمايه داري هار و وحشي با حكومتي مذهبي و عقب مانده و خون آشام در يك سو قرار دارد و در سوي ديگر مردمي هستند كه راديكالترين و پيشرو ترين و انساني ترين خواستها و شعارها را مطرح ميكنند و بر آن پافشاري ميكنند. همين ١٣ آذر امسال يك نمونه زنده از اين دست بود كه هم راديكاليسم و فضاي چپ جامعه را بيان ميكرد و هم نشان ميداد كه جنبش اعتراضي دانشجويان و كارگران و بخشهاي مختلف مردم در پيوند بهم به پيش ميرود. در جامعه ايران سرود انترناسيونال دارد به سرود مردم تبديل ميشود. كارگران در اول مهها عليه نظم سرمايه داري قطعنامه صادر ميكنند و سوسياليسم را فرياد ميزنند. در اعتصابات و اعتراضاتشان بر حق اعتصاب و حق تشكل و اخراج مديران تاكيد ميكنند. دانشجويان و زنان و بخشهاي مختلف مردم دارند از آزادي و برابري و رفع تبعيض و جدايي دين از دولت و ضرورت انقلاب سخن ميگويند. ميدانيم كه اينها هنوز همه گير نيست. هنوز ميليونها كارگران و مردم اين كشور را در برنميگيرد اين را ميدانيم. اما اين صداي پيشرو، در هرجا تجمع و اعتراضي برپا ميشود شنيده ميشود. به همين دليل ميتوان تصور كرد كه اين راديكاليسم و حركت مدرن و پيشرو نماينده خواست قلبي ميليونها نفر از كارگران و مردم است. مردم به صورت ميليوني هرروز به خيابان نمي آيند. روزي كه بيايند ديگر كار حاكمين تمام است. اما فضاي خشم و اعتراض عليه حكومت و كل اوضاع موجود در ميان توده هاي ميليوني است كه باعث ميشود هرروز از ده جا اعتراض و اعتصاب و مبارزه به شكلي فوران كند. خود كارگران شركت واحد نقش مهمي در تداوم اين فضاي رزمنده عليه جمهوري اسلامي ايفا كرده اند. اما سنديكاليسم كوته نگر ما اين واقعيات و دستاوردهاي مهم مبارزه همان كارگران واحد براي كل طبقه كارگر را هم نمي بيند يا براي آن ارزشي قائل نيست و در نتيجه كارگر واحد را شكست خورده ميداند. اگر كسي ميخواهد بداند كارگران شركت واحد چه ميگويند و چه ميخواهند بايد همان چند روز اول اعتصاب چندين هزار نفره دو سال پيششان را بياد بياورد. بايد حرفهاي فعالين كارگري شركت واحد در رسانه ها را كه كيفرخواستي عليه كل سرمايه داري و حكومت اسلامي بود بياد بياورد. شواهد گوياي اينست كه همين گرايش سنديكاليستي در اينكه حكومت بتواند اعتصاب كارگران را عقب براند نيز بسيار نقش داشت. خيلي زود اينها پرچم سفيد بلند كردند. سنديكاليسم در شركت واحد فورا كارگران را به پشت وعده هاي دست اندركاران حكومت كشاند و به خانه فرستاد. اكنون در پس تهاجم حكومت به كارگران شركت واحد و به خود سنديكاي شركت واحد، و به بهانه آن، گرايش سنديكاليستي آمده است و با استغاثه و زاري و طلب عفو ميخواهد كارگر شركت واحد را به نيرويي دست و پا بسته و طرفدار حكومت و قانون و انقلاب اسلامي تبديل كند! اين سياست به منافع دراز مدت كل طقه كارگر شديدا لطمه ميزند و كارگر را حتي به ساده ترين و محدودترين خواستهاي صنفي و فوريش هم نميرساند. اين قانون مبارزه كارگر با كارفرمايان و سرمايه داران است كه يا كارگر با قدرت مبارزه اش چيزي را تحميل ميكند يا اينكه عقب رانده ميشود. گرايش سنديكاليستي در ميان كارگران در ايران جاي جدي اي نميتواند داشته باشد. مبارزه طبقاتي در ايران تندتر از اين است كه گرايش راست مماشات جوي تسليم شده به حكومت بتواند جاي پاي جدي اي در جنبش كارگري پيدا كند. اين را هم بايد دانست كه حتي انواع ظاهرا راديكالتر سنديكاليسم نيز به همان دلايلي كه اشاره كردم سرانجامشان چيز ديگري جز همين افتادن بدامان حكومت و قوانين حاكم نيست. سنديكاليسم يعني آن گرايشي كه ميخواهد كارگر را از دخالتگري سياسي، از مبارزه راديكال و تغيير اساسي اوضاع جهنمي موجود دور كند. اينها خودشان را سنديكاليست نميخوانند اما شناختنشان چندان مشكل نيست. گرايشاتي كه ميخواهند كارگر را در چارچوب قوانين حاكم محدود كنند، و گرايشاتي كه تلاش ميكنند شورا و مجمع عمومي و دخالتگري مستقيم توده كارگران را محدود كنند و به انحاء مختلف مبارزه كارگران را به خواستهاي صنفي محدود كنند، اينها سرنوشتشان دير يا زود همين است و انزوايشان در جامعه متلاطم ايران حتمي است. ما هيچ ترديدي نداريم كه بخش اعظم كارگران شركت واحد با اين اعلاميه و اين مواضع مخالفند و اين خط را مخصوصا وقتي كه ديگر اينچنين راست روي آن به نحو ذوق زننده اي به چشم ميزند، كنار خواهند زد. سنديكاي شركت واحد يك دستاورد ارزشمند كارگران در ايران است. نبايد اجازه داد كه اين تشكل به محمل سياستهاي راست و طرفدار حكومت و قوانين اسلامي تبديل شود. هيچ درجه فشار و سركوب توجيهي براي اين همه راست روي نيست. اين تشكل اگر بخواهد بعنوان يك تشكل كارگري باقي بماند و جايگاه خود را در ميان كارگران حفظ كند بايد حساب خود را از اين اعلاميه و اين سياست جدا كند. در غير اينصورت بدون ترديد خيلي زود به حاشيه رانده خواهد شد. در هفته ای که گذشت علاوه بر برگزاری مراسم ١٦ آذر توسط دانشجویان سوسیالیست در تهران و چند دانشگاه دیگر که بار دیگر نشان از حضور قدرتمند و گسترده نیروهای سوسیالیست داشت، چند رویداد دیگر نیز نشان داد که تنها با اعتراضی یکپارچه و رادیکال میتوان به خواستهای مطرح شده در اعتراضات اجتماعی، حتی در زمینه صنفی دست یافت. در این مورد خاص میتوان به اعتصاب کارگران نیرورخش و شاهو اشاره کرد. در همین روزها پس از چندین روز فراخوان از تشکلهای معلمین توسط کانون صنفی، برای دیدار با نمایندگان مجلس اسلامی بالاخره چند تشکل از کانونهای صنفی با چند نماینده دیدار کردند. از جهتی این وقایع جالب توجه است. با نگاهی به نتایج و مضمون این وقایع میتوان به این نتیجه رسید که کدام روش مثمرثمر و اثربخش در زندگی روزمره جامعه و محیط های کار و زندگی انسانهائی است که در این اعتراضات شرکت میکنند. همین چند وقت پیش بود که کارگران هفتتپه نشان دادند تنها با اعتراض پیگیر و مستقل از حکومت و قوانینش میتوان از دستگیری و بازداشت نمایندگان و فعالین اجتماعی جلوگیری کرد. امروز هم کارگران نیرورخش نشان دادند که تنها با این روش میتوان کارفرما را وادار به لغو حکم اخراج کرد در دیدار نمایندگان کانونهای صنفی با نمایندگان مجلس، تنها تعدادی از تشکلها و فعالین این عرصه حضور داشتند و از آن سو هم تنها چند نماینده مجلس بی بو و خاصیت اسلامی، که خودشان هم از این دیدار انتظار چندانی نداشتند. این اتفاق بار دیگر نشان داد تشکلها و فعالین عرصههای مختلف، تا زمانی که نیروی رادیکال اکثریت همکاران خود را در صحنه نداشته باشند، حکومت و ارگانهای مختلف آن به آنها اهمیتی نخواهد داد. اعتراضات اقشار مختلف هر چه طلبکارانهتر و پایهای تر باشد گوشهای شنوای بیشتری پیدا خواهد کرد. اکنون دیگر مدتهاست که جنبش کارگری خود را از بند توهمات جناحی و حکومتی و روشهای محافظهکارانه بر سر خواستهای طبقاتی خود، رها کرده است. اما در زمینههای اعتراضی معلمان، متاسفانه گردانندگان کانونهای صنفی هنوز هم سرنوشت خود را به جناحها و کانالهای قانونی و حکومتی گره زدهاند. اعتراضات گروههای مختلف اجتماعی به شکلی روزانه در جریان است، از سوی دیگر حکومت با دستگیری و تهدید فعالین اجتماعی سعی در سرکوب این اعتراضات دارد. به عنوان نمونه حکومت هنوز هم با تکیه بر قوانین و دستگاههای امنیتی خود با صدور احکام جدید برای فعالین و اعضای کانون سعی در سرکوب حرکتهای اعتراضی معلمان دارد. در چنین شرائطی آن دسته از فعالین و تشکلهای جنبش اعتراضی معلمان که از تجربیات و دستآوردهای اعتراضات طبقه کارگر درسهای عملی نگرفتهاند و آینده خود را به بازیهای انتخاباتی و جناحهای شکست خورده حکومتی گره زدهاند و به وعده وعیدهای آنان پس از پیروزی در انتخابات دل خوش کردهاند، راه به جائی نمیبرند و از عرصه مبارزه جدی و حداکثری در جامعه کنار گذاشته خواهند شد. تجربه کارگران در سالهای اخیر نشان داده است تا گروههای معترض اجتماعی با خواستهای روشن و مستقل و سراسری وارد عرصه نشوند، نه تنها در ایجاد تغییر در زندگی روزانه دچار ناکامی خواهند شد، بلکه با به حاشیه راندن انسانهای معترض شرکت کننده در این اعتراضات، از ایجاد تغییرات اساسی در جامعه موجود نیز جلوگیری خواهند کرد. تاچر از محتوای سخنان اسكارگیل اطلاع داشت و نگرانیای كه با "یان" در میان گذاشته بود این بود كه اگر اسكارگیل بتواند همه كارگران را پشت سر خودش داشته باشد، احتمال سقوط دولتش وجود دارد. از "یان" كمك میخواهد و نظرش را میپرسد. "یان" میپرسد كه آیا از سال ٨١ كه با اتحادیه معدنكاران مواجه شده بود، توانسته است برای حداقل یك سال ذغال انبار (احتكار) كند. جواب تاچر هم البته این است كه هر انسان هوشیاری كه خودش را برای جنگی آماده میكند، باید پیش بینیهای لازم را كرده باشد. دولت تاچر در این جنگ با كارگران پیروز میشود. اعتصاب كارگران را در هم میشكند. اما آنچه كه به نظرم مهم است، این است كه تاچر خودش را برای جنگ با كارگران كاملا آماده كرده بود. با این مقدمه اجازه بدهید از خودمان بپرسیم كه مائی كه اكنون دیگر در یك مبارزه سرنوشتسازی با رژیم جمهوری اسلامی هستیم، چقدر آمادهایم؟ از چه تجاربی استفاده كردهایم و یا آنان را در نظر گرفتهایم؟ این مشكل ویژه ایران نیست. كارگران در همه جای جهان با این مشكل روبرویند. اگر تفاوتی بین شرایط متحول امروزه ایران با مثلا نروژ هست در این است كه رهبران كارگری در ایران، كسانی كه رهبری تشكل، چه قانونی و شناخته شده و چه غیرقانونی و موقت را در دست دارند، میخواهند اعتصاب شروع شود و ادامه پیدا كند؛ و در این راه گاها مشكلات پیشرو را هم دستكم میگیرند. در یك اتحادیه كارگریای كه جزئی از سیستم شده، رهبران اتحادیه مخصوصا مشكلات ناشی از یك اعتصاب را عمده و در اكثر مواقع غلو میكنند. در جلسات این اتحادیهها كم با لفاظیهائی چون "مردم باید قسطهایشان را بپردازند" برخورد نمیكنیم. كارگر هم در تجربه دیده است كه بانكها و دیگر مفتخوران و انگلها چگونه كمین كردهاند تا با یك اشتباه كوچك از طرف وام گیرنده، پلیس و كلانتر را برای مصادره خانه و ماشین سراغ آنها بفرستند. همین كه داشتم این نوشته را مینوشتم، با دوستی در راه سر كار گپ میزدیم. بدون اینكه حتی در باره این موضوع حرفی زده باشیم، میگفت كه دنبال كاری است كه خیالش از این نظر راحت باشد كه بتواند سر ماه قسط خانهاش را بپردازد! نگرانی واقعی است. اما واقعی بودن نگرانی نمیتواند كارگر را از مبارزه باز دارد. راه حلها راه حل سنتی و كلاسیك: در یك جامعه متعارف كه توازن قوا پذیرش حق داشتن تشكل مستقل كارگری را به بورژوازی تحمیل كرده است، درصدی از حق عضویت كارگران به اعتصابات احتمالی آینده تعلق میگیرد. و یا كارگران بورژوازی را وادار به پرداخت درصدی به صندوق اعتصاب میكنند. اینها در یك جامعه متعارف هستند و توازن قوا هم آشكارا به نفع كارگران است. كارگران در یك چنین وضعیتی از موقعیت بهتری برخوردار هستند. توجه خواننده را به این نكته جلب میكنم كه اینها راه حلهای سنتی و مربوط به شرایط ویژه و جوامع بازی هستند كه در جنگ بین كارگران و سرمایه به نوعی تعیین تكلیف شده و توازن قوا یك سلسله قوانینی را به نفع وضعیت معیشتی كارگران به تصویب رسانده و در نزد افكار عمومی جا انداخته است. منتها مهم است كه این نكته را در نظر بگیریم كه توازن قوا در شرایط خاصی به كارگر این موقعیت را داده است. با تغییر شرایط، توازن قوا نیز میتواند تغییركند. برای مثال در اعتصاب معدنكاران انگلیس و یا در اعتصاب كاركنان هواپیماها و فرودگاهها در آمریكا در سال ١٩٨١ با سنگین بودن وزنه به نفع دولتهای آمریكا و انگلیس، اعتصابات قدرتمندی در هم شكسه شدند. در كشورهای غربی و یا كشورهائی كه حق داشتن تشكل كارگری به سرمایه تحمیل شده است، هر روز شاهد در هم شكسته شدن اعتصابات كارگری هستیم، اما بسیاری از این اعتصابات توسط سران خود اتحادیهها به تسلیم كشیده میشوند. اعتصابی را كه كارفرما و یا دولت كارفرماها توانسته باشد به راحتی سركوب كند و در ذهن جامعه آن را توجیه كند، نادرند. نكته اصلی من این است كه این راه حل (سنتی) به درد اوضاع متحول امروز ایران نمیخورد. راه حل ویژه ایران: در جوامعی چون ایران هم هر روزه شاهد اعتراض و اعتصابات گسترده كارگری هستیم. كارگر منتظر نمیماند كه توازن قوا خود بخود به نفع او تغییر كند. چنین چیزی غیرممكن است. این مبارزه كارگر است كه توازن قوا را به نفع او تغییر میدهد. یكی از بهترین نمونهها، همین اعتراض قدرتمند اخیر كارگران نیشكر هفتتپه بود. اما سركوب عریان و زیر خط فقر بودن دستمزدها، به او این اجازه را نمیدهد كه بخشی از دستمزدش را برای روز مبادا پس انداز كند.
|
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||