به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مهرنوش موسوی "

December 2, 2007

پرونده موسویان وجنگ درون دالانهاى خونين و کثيف رژيم اسلامی بر سر رابطه با آمریکا !

خود نفس رابطه با آمریکا جدال درون نظام و بحران آن را حادتر کرده است. کشمکش های درونی نظام که از مدتها قبل رسما و علنا شروع شده بود، با پرونده حسین موسویان، عضو تیم سابق مذاکره کننده هسته ایی و معاون مرکز تحقیقات استراتژیک تشخیص مصلحت نظام شدت گرفته و وارد مرحله جدیدی  شده است. سخنگوی قوه قضائیه رژیم روز سه شنبه از تبرئه وی در دادسرا خبر داد. اتهامات موسویان دو فقره ذکر شده بود،

یکم جاسوسی و دوم نگهداری اسناد محرمانه. آخرین اتهام وی که به این پرونده در زمان تبرئه شدن وصل کردند "تبلیغ علیه نظام" ذکر شده بود که بر این اساس قرار بود عجالتا وثیقه پرداخته و سپس به دادگاه برود. جالب اینجاست که  تنها یک روز پس از اعلام اینکه "موسویان تبرئه شد" هم احمدی نژاد و هم کیهان موضع گرفتند که قاضی پرونده و محکمه، تحت فشار عناصر ذینفوذ رژیم بوده اند. لذا دوباره تبرئه موسویان ملغی و سعید مرتضوی امروز اعلام کرد که " دادستان تهران قرار صادره در خصوص اتهامات آقای سيد حسين موسويان را مغاير با موازين قانونی تشخيص داده و آن را نقض كرد" "همچنين دادستان تهران در نامه‌يی خطاب به وزارت اطلاعات افشای هرگونه‌ اطلاعاتی پيرموان اين پرونده را تا زمان رسيدگی نهايی و قطعيت دادنامه ممنوع اعلام كرد." سخنگوی قوه قضائیه روز سه شنبه با توجه با سخنان احمدی نژاد که دادگاه موسویان باید علنی برگزار شود، در جمع خبرنگاران اعلام کرد که " این پرونده دارای حساسیت قضایی و امنیتی ویژه است و نمیشود آن را علنی کرد"  طرفداران هاشمی و از سران کارگزاران اعلام کردند که این دیگر ماجرای کرباسچی نیست. هاشمی و حسن روحانی باید از موسویان دفاع کنند. بیهوده نبود که از جمله رفسنجانی درهمايش " اتحاد ملي، سياست ها و راهبردها "  كه از سوي مركز تحقيقات استراتژيك برگزار شد، موسویان را به همراه خود آورده تا تصاوير اين حمایت علنی در خبرگزاري ها و مطبوعات چاپ شود. بنا به نوشته کیهان " همچنين وزير اطلاعات 23 آبان 86 در جمع خبرنگاران اعلام كرد «تاكنون چندين بار افراد متنفذ، قاضي پرونده را خواسته و براي تبرئه او تلاش كرده اند... پشت سر آقاي موسويان جريانات و افراد متنفذي وجود دارند كه مايلند او را از اتهامات وارده تبرئه كنند... آقاي موسويان مسائلي را برخلاف مصالح و امنيت كشور در اختيار بيگانگان از جمله سفارت انگليس قرار داده است. اين مطلب از ناحيه سيستم وزارت اطلاعات محرز و قابل اثبات است.» کیهان نوشت که " بايد معلوم شود آقاي موسويان پس از كنار رفتن از يك مسئوليت حساس، با سفارت انگليس و برخي محافل ديگر درباره پرونده هسته اي ايران چه مراوده و تماسي داشته است كه از نظر قاضي محترم پرونده حمل بر «تبليغ عليه نظام» شده است. آيا آن چنان كه گفته مي شود او به برخي اختلاف هاي موجود اشاره داشته؟ تبليغ عليه نظام در «خلوت» يعني چه؟ يعني شعار مي داده؟! پوستر پاره مي كرده؟! آيا قصدش دادن اطلاعات نبوده اما عملاً با گرفتار شدن در فرايند رقابت هاي مبتذل جناحي و سياسي تلاش داشته فشار خارجي را عليه رقيب -بخوانيد كشور- برانگيزد و بنابراين، «گرا» داده و ازضعف هاي احتمالي گفته؟ يا... اين ابهامات، در هر حدي كه صحت و سقم داشته باشد، بايد مرتفع شود."
جوابیه کیهان و تقابل احمدی نژاد را سرمقاله امروز روزنامه اعتماد ملی از کروبی اینگونه داد که "همه پرونده‌ها را باز كنيم !" جالب این است که اعتماد ملی خطاب به احمدی نژاد مینویسد که  "در اين ميان نمي‌توان كتمان كرد كه علي‌رغم ادعاهاي ظاهري برخي مدعيان، مهم‌ترين نقض‌ها و تخلف از خواست رهبري نظام عمدتا توسط كساني صورت مي‌گيرد كه هيچ فرد و يا جرياني را در راه رهبري انقلا‌ب نمي‌دانند."

اینکه میان احمدی نژاد و جناح هاشمی و بقیه بر سر رابطه با آمریکا و مذاکرات هسته ایی اختلاف عمیق و شکاف سیاسی وجود دارد، دیگر محرز و مسجل است. اما نکته جالب پرونده موسویان، شفافتر شدن جایگاه خامنه ایی یا حدااقل زیر سئوال رفتن آن از هر دو سو است. چرا؟ به اعتقاد من جواب ماجرا، تمرکز آن روی فقره دوم اتهام یعنی "نگهداری اسناد محرمانه" و مکث روی آن است. گفته میشود که نگهداری این اسناد از آن رو جرم محسوب شده است که این اسناد حاوی نامه های شخص خامنه ایی به موسویان چه در دوران پست سفیری وی در آلمان و چه به عنوان عضو ارشد مذاکرات هسته ایی میباشد. برای همین هست که حامیان موسویان روی این تاکید میکنند که اگر دفاعیه نامه وی اجازه انتشار پیدا کند، معلوم میشود که موسویان هر کاری کرده با اجازه و دستور شخص خامنه ایی بوده است و بیهوده نیست که سرمقاله امروز روزنامه اعتماد ملی، وابسته به کروبی به این اشاره میکند که اینها " هیچ فردی را در راه رهبری انقلاب نمی دانند". منظور از این "هیچ فردی" قطعا موسویان نیست! اشاره به خود خامنه ایی است!
تلاش احمدی نژاد، خود خامنه ایی و رفسنجانی برای روشدن پرونده ایی که الان زورآزمایی سیاسی وسیعی حول آن وجود دارد، در روزهای آتی به باور من به رودررویی شدیدتری منجر خواهد شد. احراز هژمونی بیشتر و روشن شدن ماجرا از حیطه زورآزمایی میان سخنگوی قوه قضاییه و دادستانی خارج است. نفس مسئله و کیس "جاسوسی" میتواند پای نیروهای انتظامی، ارتشی، سپاهی و اطلاعات را بیشتر از پیش به درون این اختلافات بکشد. آنچه مسلم است اینکه امروز بدون رودربایستی، دو جناح در درون نظام بر سر رابطه با امریکا جنگ و جدال مستقیم دارند. اما این پوشش قضیه است. بحران رژیم مطلقا "دیپلماتیک" و یا حتی "جناحی" نیست. این بار بر خلاف دوم خرداد کشمکش بر سر "هست و نیست" نظام است. جناح رفسنجانی آخرین فرصتش انتخابات اسفند ماه است. این را چپ و راست جنبش ملی- اسلامی نیز دریافته اند. تلاش کل این جبهه در دامنه نظام، در درون اپوزیسیون ضد سرنگونی، ضد کمونیست و ضد کارگری برای جلوگیری از دخالت مستقیم مردم در این اوضاع، کمربند زرد ایجاد کردن دور جنبش سرنگونی و تعرض سیاسی، ایدئولوژیک و اجتماعی به مردم ایران، به خانه فرستادن آنها به بهانه جنگ، صلح و غیره فقط و تنها در همین رابطه است. فرصت میخرند تا بحران نظام اسلامی بجای اینکه با دخالت مردم به نفع سناریوی چپ حل شود، با دخالت از بالا، خواه از بیرون و یا از درون، و بویژه امروز هنوز از درون، به نفع سناریوی کاپیتالیستی و راست حل شود. چنانچه از جمله جناح پروغربی درون نظام بتواند در خلوت حضور مردم از بالا کارش را تمام کند. آیا شدنی است؟
نه! حل بحران جمهوری اسلامی از بالا بدون از سر گذراندن یک تحول سیاسی وسیع و عمیق اجتماعی محال ممکن است. خود شکافهای امروز نشان میدهد که این بار بحث بر سر "اصلاح" نظام از درون نیست. جنگ بر سر موجودیت جمهوری اسلامی است. اختلاف درون نظام بر سر "براندازی" و استحاله از درون است. رابطه با آمریکا و غرب، رژیم اسلامی را به لحاظ هویت و مانیفست وجودش فرمت خواهد کرد. هم از این رو اشتباه خواهد بود هر آیئنه این درگیریها با واجبی خور کردن سعید امامی و حتی زدن حجاریان مقایسه بشود. در دوره دوم خرداد تمام این درگیریها و شکافها بر سر نگهداشتن نظام و اصلاحش بود، شکاف امروز بر سر نفی نظام از درون است. واضح است که این استحاله از درون باید با حفظ ساختار ماشین دولتی باشد، اما صحبت بر سر این است که این ماشین دیگر ماشین تروریسم اسلامی نخواهد بود. این تغییرات از بالا بدون کودتا، تعرض و دخالت نظامی و تصفیه های خونین ممکن نیست. بهترین و قویترین استدلالاتی که بر پایه سناریوی کمونیستی مبنای توضیح همین امروز شکافهای درون نظام است، تئوری و تزهای هنوز معتبر منصور حکمت در آخرین ارزیابیش در چند و چون پیروزی سناریوی کمونیستی است.بجاست تا سیاستمداران کمونیسم کارگری برای حرکت خود در تبیین استراتژی و تحلیل اوضاع حاضر، تزهای هنوز پابرجای علوم سیاسی وی را مبنای حرکت خود کنند. وی میگوید:

" برقرارى مناسبات رسمى ميان ايران و آمريکا منوط به حل معادلات سياسى پيچيده ترى چه در خود ايران و چه در سطح بين المللى است. مساله روند صلح فلسطين، موازنه قوا ميان اعراب و اسرائيل، تعيين تکليف ارتجاع اسلامى در خاورميانه و شمال آفريقا، مساله رابطه غرب با عراق، و از همه مهمتر سرنوشت کشمکشهاى جناح هاى مختلف رژيم اسلامى، اينها معضلاتى هستند که عاقبت رابطه ايران و آمريکا به آنها گره خورده است. اما خود طرح مساله عاديسازى روابط با آمريکا جدال جناحها را به مراتب تشديد ميکند.
..در دالانهاى خونين و کثيف رژيم، توطئه هاى متعددى در شرف تکوين است. سير آتى اوضاع سير اعتراضهاى مردم، عقب نشينى ها و بعد حکومت نظامى هاى رژيم، تعويض چهره هاى جلوى صحنه رژيم و افت و خير جدالهاى درون حکومت خواهد بود. بنظر من رژيم اسلامى در سراشيب سقوط است. اينکه از چه مراحل مشخصى عبور ميکند مسئله‌ بازی است. اما يک چيز مسلم است، بنظر من جامعه ايران تا رسيدن به يک پاسخ سياسى اجتماعى واقعى از تلاطم نخواهد افتاد. از نظر عملى، يک عکس العمل قهرآميز و وسيع قشريون افراطى در برابر سير تخريب تدريجى رژيم که اکنون در جريان است اجتناب ناپذير بنظر ميرسد. سؤال اين است که آيا در آن مقطع مردم به اندازه کافى پرتحرک و هشيار در صحنه خواهند بود تا اين اقدام رژيم را که ميتواند شکل کودتا، حکومت نظامى يا يک تعرض وسيع باند سياهى را بخود بگيرد در هم بشکنند؟ اگر چنين شود آنگاه شخصيتهاى جلوى صحنه امروز و بخصوص خود خاتمى به حاشيه رانده خواهند شد و شرايط يک اوضاع انقلابى که در آن شعار سرنگونى کل رژيم اسلامى در صدر شعارهاى مردم قرار ميگيرد تبديل خواهد شد.
...هيچ نوع ثبات نسبى سياسى، تا چه رسد به يک تعادل ماندگارتر اجتماعى، بدون يک گشايش اقتصادى اساسى در ايران ممکن نيست. اما چنين افقى مادام که رژيم اسلامى بر سر کار است مطلقا وجود ندارد. جمهورى اسلامى بورژوازى ايران را از چنگال انقلاب چپ گرايانه ضد سلطنتى - ضد استبدادى سال ٥٧ نجات داد. اما براه اندازى سرمايه دارى ايران، رشد دادن آن در چهارچوب جهانى کاپيتاليسم امروز و تبديل بازار داخلى در ايران به يک بخش ديناميک و ارگانيک اقتصاد جهانى سرمايه دارى، با مشخصات ماهوى و موقعيت تاريخى - سياسى رژيم اسلامى تناقض دارد. خاورميانه، مادام که اسلام سياسى از آن ريشه کن نشده، مادام که مساله اعراب و اسرائيل به يک سرانجام قطعى نرسيده، مادام که آينده سياسى خاورميانه، ثبات آن و مناسبات کشورها و مردم اين منطقه با جهان غرب از بنياد نامعين و غير قابل اتکا است، از نظر بورژوازى و کمپانى ها و دول غربى در ته ليست صدور سرمايه و انتقال تکنولوژى و گسترش تجارت خارجى قرار دارد. خاورميانه از نظر ايدئولوژيکى، سياسى، فرهنگى بلاتکليف ترين منطقه جهان است. سرمايه، آنهم سرمايه صنعتى در دورانى که يک انقلاب عظيم تکنيکى در جريان است، به اين ابهام سفر نميکند و در اين ابهام ريشه نميدواند. اسلام سياسى و جمهورى اسلامى در ايران خود بخشى از صورت مساله عقب ماندگى و درجا زدن اقتصادى خاورميانه است. نه فقط نميتواند عامل و عنصر پيشبرنده رشد سريع کاپيتاليستى در ايران باشد، بلکه خود از اولين موانع آن است. اين تناقض فقط بر جناح راست و اسلاميون افراطى در ايران نيست که صدق ميکند. جناح دوم خرداد هم در همين بن بست قرار دارد. "ديالوگ تمدن ها" و "بهبود مناسبات" با دول غربى و حتى بازگشايى سفارت هاى دولتهاى غربى تغيير ملموسى در اين تصوير عمومى نمى دهد. بحث بر سر رفع تشنج و بهبود مناسبات ديپلوماتيک با غرب نيست (که حتى همين هم بدون از ريشه زدن جناح راست براى دوم خردادى ها ميسر نيست). معضل اين است که اگر بخواهند سرمايه دارى ايران با شرکت و حمايت سرمايه ها و دول غربى يک روند جديد بازسازى و انباشت را تجربه کند، چرخش دولت سرمايه دارى و کل بورژوازى و اليت سياسى و فکرى ايران بسوى غرب بايد چنان آشکار، علنى، چشمگير، مشتاقانه و ايدئولوژيک باشد که ايران به يک پايگاه جدى و فعال علنى طرفدار غرب در منطقه تبديل شود. کشورهايى مانند مصر و ترکيه، با همه اعلام وفادارى شان به غرب و آمريکا و با همه رابطه نزديک سياسى و نظامى شان با غرب، هنوز از نظر اقتصادى از مناطق فراموش شده جهانند. شکوفايى کاپيتاليسم ايرانى به يک نزديکى و اتحاد بين المللى حتى بسيار فراتر از اين کشورها نياز دارد. تامين و تضمين اين درجه نزديکى، حتى اگر دو خردادى ها خودشان بخواهند، از حيطه قدرت و مقدرات تاريخى اين جريان بيرون است. شکست قطعى اسلام سياسى شرط نخست اين روند است. اما جريانى که اسلام سياسى را شکست بدهد بنا به تعريف ديگر نميتواند اسلامى بوده باشد يا مانده باشد. اين ما را به يک حکم ساده ميرساند. اگر هم پاسخ کاپيتاليستى اى که براى اقتصاد ايران، هر قدر کوتاه مدت، وجود داشته باشد، اين پاسخ از درون حکومت اسلامى نميتواند داده شود. جناحهاى جکومت از نظر اقتصادى در يک بن بست تاريخى قرار دارند. با توجه به اوضاع اقتصادى ايران، با توجه به خواستها و انتظارات اقتصادى مردم ايران، بدون پاسخ اقتصادى، ولو پاسخى ميان مدت، تعادل سياسى براى هيچ دولت بورژوايى در ايران ديگر ممکن نيست. نه جناح راست، و نه دوم خردادى ها راهى براى برون رفت از بحران ندارند. هيولاى اقتصاد، جمهورى اسلامى را به سمت سقوط ميراند. نه زدن و بستن و نه توسعه "خودى" ها پاسخ اين مساله نيست.
...هردو طرف لاجرم بشدت مواظب هستند که اولا، پاى مردم حتى المقدور بطور عملى به ميدان کشيده نشود. مردم نظاره گر اوضاع بمانند و به جدال جناحها اميد ببندند. ثانيا، سير تحول اوضاع سياسى شتاب پيدا نکند و کند و قابل کنترل باشد. جدال جناحها بناگزير يک سير پلکانى مقابله- سازش را دنبال ميکند. هدف اين جنگ و گريز بطور قطع دست بالا پيدا کردن در حاکميت و به تسليم کشاندن جناح رقيب است. اما اولين قاعده اين بازى، اجتناب از اتمام آن است. هر جدال بايد به يک سازش جديد منجر شود. همانطور که هر سازش قرار است بعنوان نقطه اى براى شروع يک تعرض جديد بکار برود.
...رفتن جمهورى اسلامى در چه پروسه‌اى اتفاق ميافتد. و اينجا من ميخواهم توجهتان را به دو مقوله جلب کنم: يکى سرنگونى و يکى انقلاب. آيا عليه جمهورى اسلامى انقلاب ميشود؟ و آيا اگر عليه جمهورى اسلامى انقلاب نشود به معنى اين است که جمهورى اسلامى سرنگون نميشود؟
به نظر من الان ديگر احتمال دارد خيزشى که مردم عليه جمهورى اسلامى ميکنند آنقدر وسيع باشد که بشود اسم آنرا يک انقلاب گذاشت. ولى حتى بدون آن هم به نظر من جمهورى اسلامى سقوط ميکند. سقوط جمهورى اسلامى در مقابل نارضايتى عمومى محتمل است؛ به اين خاطر که بورژوازى ميگويد چرا ما اين وزنه را به پا و گردن خودمان آويزان نگهداشته‌ايم! ولش کنيم، از شرش خلاص شويم و تا مردم انقلاب نکرده اند اين حکومت را عوض کنيم. اين عملى است. يعنى مبارزه مردم ميتواند منجر به شرايطى شود که بخشهاى مختلفى از هيات حاکمه بگويند از شر اين حکومت خلاص شويم و گرنه يک ٥٧ ديگر ميشود و اين دفعه ديگر چپ‌ها سرکار ميآيند. در نتيجه اگر ميخواهيم حکومت دست بورژوازى بماند، بايد کودتا کرد. بايد کنار گذاشت، بايد خودمان برويم کنار، بايد بدهيم دست کسى، بايد پايه را وسيع کنيم. بعد از سه حلقه حکومت جمهورى اسلامى که ائتلافى‌تر شده ممکن است جاى خود را به چيز رابعى بدهد. برعکس، ممکن است اينها کودتا کنند و عليه‌شان از طرف کسانى که کاملا بيرون از جمهورى اسلامى هستند ضد کودتا بشود. اگر اينها کودتا کنند ممکن است به فاصله ٦ ماه ارتش به طرفدارى از راست غربى کودتا کند. آيه نيامده که حتما اگر ارتشى باشى طرفدار جمهورى اسلامى هستى. هزار و يک پروسه محتمل است که در آن اينها بروند، بدون اينکه مردم انقلاب کرده باشند. در نتيجه اين دو حالت هر دو باز است. بحث من اين نيست که مردم انقلاب ميکنند و اينها را سرنگون ميکنند. بحث اين است که مردم اينها را سرنگون ميکنند. بهتر است انقلاب بشود چون پروسه‌اى که طى ميشود خيلى راديکالتر و عميق‌تر در جامعه ريشه ميدواند ولى بهرحال مردم اينها را سرنگون ميکنند.
.. ... نقطه قوت اين جنبش ( ملی- اسلامی) اين است که در ساختار قدرت دست دارند. قانونى هستند. به مردم و به عناصر محافظه کار و پاسيفيسم در جامعه دسترسى دارند. و کسانى که از تحولات ناگهانى مى‌ترسند بالاخره به اينها روى ميآورند. اينها کسانى هستند که از ترس مردم براى قدرتشان استفاده مى‌کنند. ميگويند اگر ما نباشيم، تحولات تدريجى و خشونت گريزانه نباشد، در مملکت خشونت عجيبى ميشود، شير تو شير ميشود و جنگ داخلى ميشود و نمى‌خواهيم اينها تکرار شوند. اين يکى از خطهاى اصلى استدلالشان است.
پايه اين بخش را محافظه‌کارترها و کسانى که اهل تغييرات فاحش نيستند تشکيل ميدهند.
...انتظارات و آرمانهاى جنبشى که اينک براى آزادى در ايران شکل ميگيرد، آنقدر وسيع و فراگير و راديکال است که چهارچوب محقر جامعه مدنى ادعايى دوم خردادى ها حتى يک روز هم نميتواند به آن قالب بزند. آزادى تشکل و اعتصاب و احزاب، آزادى مطبوعات، جدايى دين از دولت و نه فقط اين بلکه يک تعيين تکليف اساسى با کليت دين در پهنه جامعه، آزادى زن، مدرنيسم، حقوق فردى و مدنى گسترده و تضمين شده، دخالت مستقيم مردم در سياست و دولت در راديکال ترين و بى تخفيف ترين شکل به پيشاپيش صفوف اين جنبش جارى رانده خواهد شد. اين ديگر جنبش خام انديش و خوشباور سال ٥٧ نيست. اين جنبش تمام پيچيدگى ها و پختگى دنياى امروز و نسل معترض ايران امروز را منعکس ميکند. جنبش که امروز در ايران به راه افتاده است ميتواند پيش درآمد نخستين انقلاب سوسياليستى قرن ٢١ باشد.


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com