|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " مهرنوش موسوی " December 30, 2007بازخوانی تجربه 16 آذر و پاسخ به کلیه مخالفین چپ دانشجویی!نوشته ایی را که ملاحظه میکنید بازخوانی تجربه 16 آذر امسال است. ابتدا نگاهی دارم به سه تحرک سیاسی مهم بر متن این روز، دوم به ارزیابی احزاب و سازمانهای مختلف در برخورد به چپ جنبش دانشجویی میپردازم و پاسخی به این داعیه ها میدهم. 1. در 16 آذر امسال سه تحرک سیاسی حول سیاستهای خاصی به نمایش گذاشته شد. این سه تحرک و عکس العمل، نماد کامل اوضاع سیاسی ایران است. این که کدام تحرک سیاسی منشاء "آینده ساز" اوضاع است تنها و فقط با بازخوانی دقیق این سه تحرک قابل بازشناختن است. اولین دلیل ابژکتیوی که بر وجود این "سه" تحرک دلالت میکند، وجود سه تظاهرات سیاسی با سه پرچم مختلف به مناسبت 16 آذر و تحرکات ماقبل و بعد از این روز است. این سه تظاهرات عبارتند از تظاهرات دانشجویان چپ و به قول خبرگزاریها مارکسیستها، تظاهرات صلح طلبانه دفتر تحکیم وحدت و دوم خردادیها، سوم تظاهرات حزب اللهی ها و بسیج دانشجویی طرفدار احمدی نژاد در مقابل دادگستری. 2. سیستماتیزه و کاتگوریزه کردن این سه تحرک امکان شناخت بیشتری را به خوانندگان این نوشته جهت تعمیق شناخت میدهد. لذا لازم است ابتدا بدانیم که شعار و خواسته ها و نیروهای شرکت کننده دراین سه تجمع چیست و طلب کردن این شعارها از کجا ناشی میشود. تفاوتها در یک نگاه کدام است؟ الف: تجمع 13 آذر که متعلق به دانشجویان چپ است از سوی طیف وسیعی از دانشجویان چپ فراخوان داده شده است. اختلافات سیاسی میان گروههای مختلف جریانات چپ به محض رودررو شدن با مسئله جنگ با نظام حاشیه ایی میشود. در درون خود همین طیف چپ هم در روز برگزاری این تظاهرات جبهه وسیع علیه نفس حاکمیت نظام نمایش داده میشود، مسئله جنگ و حمله نظامی حاشیه است. برجسته ترین شعارهای این تجمع علیه نظام است. از همین رو رادیکالترین تجمع 16 آذر امسال فی الواقع این تجمع است. هر کسی از دور نگاه کند میبیند تجمعی که اهل سازش و بند و بست نیست. این یکی است. حرفش را با قاطعیت میزند. سرش به جایی بند نیست، کلیت نظام را نمی خواهد، تمام آزادی را میخواهد. این تجمعی سرخ است. در این تجمع سرود انترناسیونال و سر آومد زمستون خوانده میشود، دم از آزادی و برابری زده میشود، حتی در باره تهدیدات جنگی، مطالبه اش صلح و مدنیت نیست، سلبی میگوید نه به جنگ!. سخنرانان و برپادارندگان آن اصرار دارند اعلام کنند که دانشجویان چپ مستقلا این تجمع را فراخوان داده اند. یکی از دانشجویان علنا در سخنرانی مقابل دانشکده فنی میگوید جنبش دانشجویی راه خود را از حاکمیت جدا کرده است. معنی "استقلال" و جدا شدن راه از حاکمیت را در سخنان دانشجویان زمانی بهتر میفهمید که کشف کنید که آن دو تجمع دیگر، تماما بر متن اختلافات درون نظام و برپایه تکیه به جناحهای اصلی آن شکل گرفته است. تاکید دانشجویان چپ بر همبستگی با طبقه کارگر و مبارزات زنان در تجمعاتشان برجسته است. ترکیب شرکت کنندگان این تظاهرات زنان و مردان جوان هست. با ابتکارات مختلفی تلاش میکنند به جامعه پیام سیاسی خود را ابلاغ کنند. رسما و علنا در این تجمعات که علاوه بر تهران، در جاهای دیگری نیز برگزار شده است سوسیالیسم شعاری مطرح و کاریسماتیک است. چپها تصمیم گرفته اند افق و سیاست خود را در قالب سوسیالیسم مطرح کنند. این از نقطه نظر هر بیننده خارجی قابل روئیت است. اگر صدای آمریکا به عنوان تجمع "مارکسیستها" از ان اسم برد به دلیل روئیت شدن همین یک قلم بود. سوسیالیسم یک شعار برجسته این تجمعات چپ بود! سوسیالیسم سایر شعارها و تلاشها را به نسبت خود رنگ پریده کرده است. این یک تصویر کلی و عمومی و یک فلاش اولیه روی این تجمع است. این تجمعی نیست که بر خلاف برداشت عامدانه تعدادی یک شبه سبز شده باشد، مدتهاست که در سطح خود جنبش دانشجویی، خواه در روز کارگر، یا روز جهانی زن، در گورستان خاوران یا در تظاهرات و اعتصابات یک طیفی از دانشجویان به اسم چپ به جامعه فراخوان میدهند، اعلام همبستگی و.. میکنند. 16 آذر ادامه این روند است. خود همین گرایش در میان دانشجویان انعکاس واقعیت عمیقتری در بطن جامعه است. بعدا به این میپردازم. بویژه پس از برپایی این تجمع رادیکال و چپ، احزاب دیگر از زاویه برخوردشان به ارزیابی این تظاهرات و تلاش برای آزادی دانشجویان جلوه دیگری از تعمیق این روند را به نمایش میگذارند. ب: دومین تظاهرات تظاهرات دفتر تحکیم وحدت است. تحکیم وحدت شعارهایش و قطعنامه اش یک مسیون سیاسی اصلی را نمایندگی میکند. این پیام سیاسی، کشیدن پای جنگ قدرت درون نظام بر سر رابطه با غرب به دانشگاه است. بیهوده نیست که شعار اصلی این تجمع و نگاهش به "صلح" است. صلح و حقوق بشر، اصلی ترین پیام سیاسی این تجمع است. منظور از صلح سازش و برقراری رابطه با آمریکا و منظور از حقوق بشر، عمدتا حق برپایی رفراندوم است. رفراندومی که سنگ بنای انقلاب مخملی برای براندازی نظام است. هر کسی در این مدت دقت کرده باشد می بیند که روی مسئله انتخابات مجلس هشتم این سیاست دارد مستمر تبلیغ میشود. زیگنالهای دیگری از سوی تحکیم در صحنه مخابره میشود که در واقع سنگ چینهایی هستند که مانند داستان کودکان "هنزل و گرتل" قرار است ناظرین را به سرمنشاء اصلی هدایت کنند. سرود ای ایران تاکیدی بر مارک شناسایی ناسیونالیسم پرو غرب است، پلاکاردهای زرد، ترکیب مردانه جمعیت تظاهر کننده، این سنگ چینها را تکمیل میکنند. جالب است بدانیم که امسال تحکیم وحدت اصرار عجیبی داشت که به اسم خودش، با همین قامتی که نشان داد و با همین "گفتمان" صلح و حقوق بشر روئیت شود. هم از این رو چند روز قبل از تظاهرات اعلام کرد که چپها نمی توانند خودشان تظاهرات مستقل برپا کنند و شروع به بهانه گیری کرده که گویا چپها تظاهرات تحکیم را مصادره میکنند! به اعتقاد من رهبری تحکیم داشت با زبان بی زبانی به دانشجویان چپ میگفت که امسال میخواهد با تظاهرات به اسم خودش کاسبی دیگری بکند. معامله ایی که پرچم سرخ و هو کردن خاتمی ونه به جنگ و مرگ بر دیکتاتور با آن جور در نمی آید. رهبری و سیاست حاکم بر تحکیم وحدت میخواست به نیروی اجتماعی و سیاسی معینی در درون و بیرون نظام نشان بدهد که قادر است به اسم صلح که اسم رمز رابطه با امریکاست نیرو به صحن دانشگاه بیاورد، تستی که در واقع شکست خورد و بی بضاعتی آنها را هم به نمایش گذاشت! ج: تظاهرات سوم و تقلای سوم به تروریستهای اسلامی، بسیج دانشجویی و لباس شخصیهای احمدی نژاد و بیت رهبری تعلق دارد. در این تظاهرات که جلو دادگستری برگزار و تنی چند از نمایندگان مجلس هم در آن حضور داشتند، اصلیترین خواست اعدام موسویان و دستگیری و محاکمه علنی آن است. مقابله غیر مستقیم و غیر علنی با آمریکاست. حول و حوش این تجمع البته یک رشته سخنرانی و ابراز وجود در دانشگاه هم صورت میگیرد. جالب اینجاست که قاتلین رژیم این بار در 16 آذر به جز گرفتن و زدن و زندانی کردن "سیاسی کار" شده، آمده اند دانشجویان را از "مقاصد یک عده که هدفشان گول زدن دانشجویان و هزینه کردن آنهاست" مطلع کنند. تمام مخاطب حسن عباسی و حسین شریعتمداری در این روز دوم خردادیها و شیفت کرده های آنها به سمت رابطه با آمریکاست. اگر خاتمی طاقت نیاورده و موسویان را تبرئه میکند. رييس ستاد نمايندگي ولي فقيه در سپاه در تجمع دانشگاه تربیت معلم به مناسبت روز دانشجو با اشاره به جزئياتي از پرونده موسويان در جريان تحقيقات میگوید : " اگر حتي ثابت شود كه موسويان جاسوس است اعدام نخواهد شد و ما در اين زمينه نقص قانوني داريم، پشت پرونده اين فرد زور است و او نماينده جرياني است كه اگر زير آب برود، كل اين جريان را با خود خواهد برد." اگر جمع بندی کنم. همین جا و با همین گزارش مختصر معلوم است که 16 آذر امسال هم صحنه زور آزمایی جناح پرو غرب درون نظام با جناح ضد غربی آن بود. هم یک جنبش دیگری سوای این دعواهای قدرت، روبه روی مردم پرچم خود را بر افراشت. برای همین هم شعار "تحریم انتخابات" در کنار سایر شعارها بر زبانشان جاری شد. این به این معنا بود که فریاد بزنند بر علیه هر دو جناح نظام هستند. خود همین تصویر نشان میدهد که اوضاع سیاسی ایران در حال تحول است. جنبش دانشجویی از این اوضاع متاثر است. روندی که در بیرون و درون نظام قابل روئیت است جهت گیریهای هر چه بیشتر آشکارتر و علنیتر بلند پایه ترین مقامات نظام به سوی رابطه با آمریکاست. رادیکالترین شعارها علیه آمریکا از درون بیت رهبری جای خود را به سکوت معنی دار خامنه ایی در مقابل گزارش سازمانهای اطلاعاتی، غلاف شدن گزارشات روزمره حسین شریعتمداری در کیهان از چند وچون "فن آوری هسته ایی اسلام" و جمع کردن بساط تهدیدات علنی حسن عباسی و بقیه داده است. به جای این روزمره از درون نظام دارد به عنوان راه حل اقتصادی، سیاسی و حقوق بشری، رابطه با آمریکا طرح و تبلیغ میشود. هم الان در باره انتخابات مجلس هشتم به نحوی سخن میگویند که گویی جدا این انتخابات رسما رفراندوم آری یا نه به رابطه با امریکا خواهد بود! از جبهه مشارکت تا کارگزاران و خود خاتمی و هاشمی و... این یک روندی است قابل مشاهده. این روند قبلا از درون جنبش ملی- اسلامی زیر ساخت سیاسی و ایدئولوژیک شده است. از مدتها قبل و به موازات شکست دوم خرداد، افراد و عناصر این جریان رسما و اشکارا به راست پرو غرب شیفت کردند. الان تلاش هماهنگی در بیرون و درون نظام صورت میگیرد که بورژوازی ایران را با الیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعیش به پای این رابطه ببرد. سر رابطه با آمریکا شاهد یک اجماعی در میان ملی- اسلامیها و راست پرو غرب هستیم. بهتر است بگویم 2 ستون در اوضاع سیاسی اینها را کنار هم قرار داده است. یکی تقابل با مردم و جنبش سرنگونی و لذا با چپ و کمونیسم کارگری و یکی تقارنشان با غرب و رابطه با آمریکا بر محور استحاله درونی و قدم به قدم نظام فعلی. خود این دسته بندیها رنگ خود را به تمام وقایع سیاسی میزند. این دو ستون به هم مربوطند. چگونه؟ ببینید یک حقیقتی که در این سئوال رابطه با آمریکا، آری یا نه عمدا مسکوت گذاشته میشود، این است که رابطه کی با آمریکا؟ رابطه نظام با آمریکا؟ مگر قرار است این نظام بماند؟ برای دیپلماسی نظامی طرح میریزند که اول خود آن مشروع باشد، بعدا سراغ خوب و بد روابطش میروند. در ثانی چه کسی گفته رابطه نظام اسلامی با امریکا یک پروبلماتیک "دیپلماتیک" است؟ چه کسی گفته که سازش نظام اسلامی با امریکا یک روز آفتابی از توی صندوق رای در می آید؟ پس جنبش سرنگونی این وسط چکاره است؟ دستگیری و محاکمه سران نظام چه شد؟ انحلال سپاه و ارتش چه شد؟ شکست دادن کامل اسلام سیاسی و از صحنه بیرون کردنش چه شد؟ اعمال اراده مستقیم مردم چه شد؟ و راستی داعیه های حقوق بشری آمریکا و اپوزیسیون پرو غرب چه شد؟ همین دیروز عبدالله مهتدی و مصطفی هجری به همراهانشان قول دادند که امریکا "دوست خلق کرد" است، چطور شد که دارند الان برای دوستی نظام اسلامی با امریکا رای میگیرند؟ نظر سنجی میکنند؟ کمونیستها نگفتند همه این تبلیغات دروغپردازی بود؟ از اول نگفتند؟ حسن عباسی در همین سخنرانی اخیر خود گفته بود به اعتقاد وی خطر نارضایتی مردم از جنگ آمریکا بیشتر است! و واقعیت همین است. و بر مبنای همین واقعیت است که چپ رشد کرده است و امروز سر از دانشگاه با قامتی افراشته در آورده است. چپی که بستر اصلی کمونیسم کارگری است رادیکالترین و سازش ناپذیرترین نقد به نظام موجود است. و درست بر مبنای همین واقعیت هست که جناحی در درون نظام از خطر چپ شدن خیزش آتی مردم ایران کاسه زهر را سر میکشد! صحبت اصلا و فقط بر سر دانشگاه نیست. چپ دانشگاه نوک کوه یک واقعیت عظیمتر سیاسی است. این واقعیت که جامعه ایران در آستانه یک انتخاب اصلیتری قرار گرفته است. یا سرنگونی نظام اسلامی و برچیدن دم و دستگاه دولتی استثمار و خفقان و یا چشم دوختن به بالا، حفظ و در بردن نظام از طریق سازش و مصالحه با آمریکا و استحاله تدریجی آن. این تقابلی است که اساس و پایه شکل دادن به همه دسته بندیهای درون و بیرون نظام است. همه جنبشهای اجتماعی هم از این نقد و از این واقعیت متاثر میشوند، هم آن را بکار میگیرند و در حوزه عمل خود آن را به جلو سوق میدهند. جنبش دانشجویی یکی از این جنبشهاست. فرق جنبش دانشجویی امروز ایران با قبلا این است ک چپ دانشگاه تصمیم خودش را گرفته است. چپ دانشگاه دیگر نمی خواهد دانشگاه حیاط خلوت جریانات ملی- ملی اسلامی و جریانات سازشکار باشد. این چپی است که به خاطر نوع کمونیسمش در سیستم آن ساخت و پاخت طراحی نشده است. این چپ کمونیسم را نه از بیژن جزنی و گلسرخی و چه گوارا بل از منصور حکمت آموخته است. تمام ترمهای دستگاه فکری حکمت، خواه آنها که قبولش دارند، خواه آنها که مخالفش هستند امروز گفتمان مسلط چپ دانشجویی دانشگاههای کشور است. چپ دانشگاه بنیان گذار این چپ نیست، متاثر از آن است. اگر ایراد و نقصانی وجود داشته باشد تامین رهبری فکری و تئوریک و سیاسی برای کاربست سیستم فکری منصور حکمت در اوضاع جدید است. این نقصان میتواند باعث شود که یک روز زرافشان چپ را با جبهه سازی علیه جنگ به جای تشدید مبارزه برای پایین کشیدن نظام مشغول به خود کند، یک روز کورش مدرسی این تصویر را از چپ به خودش بدهد که اصلا چپ یعنی جریانی که همان چندغاز بندهای بیانیه سناریوی رنگی آنها را علیه جنگ به رسمیت میشناسد! جلو پیشروی این جنبش را نمیشود نه با سرکوب گرفت نه با این خزعبلات نیم بند. مسئله این است که چپ ایران، کمونیسم ایران یک موجودیت اجتماعی است. چرا که انسان محتاج عدالت حتی در شرایط نبود منصور حکمت به جستجوی این پرچم پرداخته و آن را بلند کرده است. روز اول مه هم شاهد روئیت کردن این جنبش بودیم. در گورستان خاوران هم این جنبش روئیت شده است. در مبارزه علیه اعدام، در مبارزه علیه تبعیض به زن، مبارزه علیه بی حقوقی کودک این جنبش روئیت شده است. شرط قدرتمند کردن این جنبش و تغییر موازنه قوا به نفع آن اول و قبل از هر چیز دفاع از آن و به رسمیت شناختن آن است. دقیقا به خاطر اینکه کمونیسم کارگری در چشم انداز خود آمدن این جنبش را میدید در عرض این چند ساله اخیر مدام تلاش کرد تا جریاناتی را که دشمنی ویژه ایی با سوسیالیسم داشتند پس بزند. رسوا کند کسانی را که با کمپین "نمیشود" مدتها بود جار میزدند که سوسیالیسم غیر ممکن است، سوسیالیسم نشدنی است! سوسیالیسم رم میدهد. دفاع آن روز انها به اعتقاد من سقف امروز یک جبهه بندی علیه چپ جامعه ایران است. ان دفاعیات را الان دیگر از دهان کورش مدرسی و... اکثریتیها، جمهوریخواهان و... تحویل و بلغور میکنند. تعجب نکنید اگر روزنامه هایشان را باز میکنید و بطور ابژکتیو در مقابل همین جنبش دانشجویی چپ آن استدلالات آشنا را در می یابید! 3. بعد از 16 آذر موضع گیریهای سیاسی افراد، احزاب و سازمانهای مختلف درخور توجه بود. البته این موضع گیریها ادامه مواضع این جریانات و سیاستهای تاکنونی آنهاست. ولی بد نیست سر خط پاره ایی از انها را بیان کنیم. الف: چپ اشتباه کرد! چپ نباید ابراز وجود سیاسی بکند! این یک هسته اصلی برخوردهای تعدادی از جریانات مختلف بود. این یک طیف رنگین کمانی است که کسانی را در بر میگیرد که به اصطلاح خودشان را چپ میدانند تا ملی- مذهبیها و.... از ایجاد "همدلی" توسط ارگانهای امنیتی فعلا میگذریم. اشاره من به این بود که این اطلاعیه خواست آزادی دستگیر شدگان را با انتقاد از آنها همراه کرده است. همانگونه که اطلاعیه های لیبرالها و... نیز همین را متذکر شده اند. احمد زید آبادی هم بعد از قصه و حدیث زیاد گفته است که طبیعی است که یک عده، یعنی خودش و سایر دو خردادیها از آزادی یک عده دیگر، مثلا چپها حمایت نکنند! یعنی طبیعی است که آزادی برای اینها شرط و شروط دارد. راستش همیشه داشته است. این هم اتفاقی نیست. تنها و فقط طبقه کارگر و جنبش کمونیسم کارگری میتواند تمام آزادی را بخواهد. چرا؟ چون تنها طبقه کارگر هست که نقدی ریشه ایی و عمیق از جامعه دارد. بیان چنین نقد عمیقی همه آزادی را لازم دارد. بقیه به نظارت استصوابی اعتراض دارند! کورش مدرسی بیمه بیکاری و دولت موقت سازش میخواهد! آن دیگری فقط جنگ نمی خواهد، آن یکی سناریوی استیصال خودش را. فقط و تنها آن نقدی که نظام بردگی مزدی و استثمار و خفقان ناشی از آن را نمی خواهد برای بیان خود همه آزادی را لازم دارد. ب: سوسیالیسم رم میدهد! دانشجویان فرار میکنند! من از خودم سئوال کردم رابطه میان انتقاد همزمان از چپ با محکوم کردن سرکوب چیست؟ چرا ما چپها هیچگاه این کار را نمی کنیم؟ چرا ما برای محکومیت حکم اعدام کبری رحمانپور سراغ پرونده ایشان نرفتیم. چرا ما مثل ملی- اسلامیها "اما" نیاوردیم. گفتیم اعدام اعدام است، اما و اگر ندارد. باید ملغی بشود. چرا پس اینها که آزادی را همیشه برای عموزاده ها و آقازاده های خودشان در حکومت میخواهند موقع محکومیت سرکوب دانشجویان چپ یاد انتقاداتشان می افتند. بعدا و با پیشرفت حمله به دانشجویان چپ جوابم را گرفتم. جواب در پاسخی هست که اینها در باره انتقاداتشان دارند. جواب در رابطه ارگانیک سرکوب و استدلال اینها علیه چپهاست در مملکتی که نصیحت و سرزنش به خرج کسی نمی رود! آنجا میفهمید رابطه بین نقد اینها با سرکوب حکومت چیست. جان کلام این است که چپ نباید ابراز وجود میکرد. چرا؟ چون سرکوب میشود! خب هر آدم عاقلی میگوید اوکی پس بیا سرکوب را محکوم کن! چرا پس به چپها میگویی کوتاه بیایند. چون سرکوب را که ساکت شدن کنار نمیزند، بر عکس مقاومت عقب میزند. میگوید نه! اصلا چپ چیز بدی است. چپ برای ایران زود است. ایران هنوز آمادگی ندارد. دانشجو آماده نیست! رم میدهد! به سخنان آقایان علی صمد از سایت اکثریت، مهرداد درویش پور جمهوریخواه و سیاوش دانشور و آذر ماجدی از حزب اتحاد و بخشی از اطلاعیه جمهوریخواهان لائیک، اکثریت و زحمتکشان و.. نگاه کنید: آقای صمد در سایت اکثریت میگوید: " در واقع مناسب بود که در روز دانشجو گرایشات متنوع دانشجوئی درجهت تقویت هر چه بیشتر صدای دانشگاه و مشخصا" جنبش دانشجوئی عمل می کردند و نه برای اعلام موجودیت و تحمیل اتوریته این یا آن طیف دانشجوئی در دانشگاه.... مناسب و منطقی بود که فعالین دانشجوئی به این تفاوت ها و اختلافات توجه بیشتری مبذول می کردند و در ادامه فعالیت های خود شرایطی را میان خود از طریق گفتگو برای رسیدن به یک توافق مشترک به وجود می آورند تا بلکه از این طریق اکثریت بالائی از جریانات دانشجوئی بتوانند در گرامیداشت ۱۶ آذر روز دانشجو خود را شریک و سهیم در فعالیت ها احساس کنند.... شما فعالین دانشجوئی باید توجه داشته باشید که سازمان های چپ، به اضافه جریانات جمهوریخواه سکولار، دمکرات و آزادیخواه هنوز نتوانسته اند پس ازگذشت ۲۰ سال، اقدامی مشترک بر اساس برنامه یا پلاتفرمی حداقل را میان خود سازمان بدهند. صمیمانه و صادقانه بگویم که حتی بسیاری از آنان درعرصه اتحادها با ایجاد مانع جلوی فعالیت های مشترک را گرفته اند. متأسفانه چپ و دیگر نیروهای دمکرات در خارج و داخل کشور نیز، پرونده مثبت و قابل اتکائی درعرصه اتحاد ها ندارند و - در این جا به تقصیر هر که باشد کاری ندارم - در تحقق اتحاد در مانده اند. در چنین شرایطی پیروی از چنین نیروهایی در داخل و خارج کشور (تأکید می کنم: پیروی و نه مثلاً تعامل و تقرب انتقادی نسبت به این نیروها) به نفع فعالین جنبش های اجتماعی در ایران و به ویژه فعالین دانشجوئی، نمی باشد! رهنمود ها و شعارهای سرخ به ظاهر انقلابی و سوسیالیستی، بی آن که به نیاز اتحاد و اشتراک عمل در جنبش دانشجوئی توجه داشته باشد و یا در صورت توجه به این نیاز فاقد پشتوانه ای واقعی از عمل کسانی باشد، که این شعارها را سر می دهند، نمی تواند و نباید منطقا اعتمادها را برای همراهی با آنان در میان فعالین دانشجوئی ایجاد کند. شما دانشجویان نیاید قدم در راهی بگذارید که شکست از آن حاصل شود. من به عنوان یک فعال سیاسی چپ در خارج از کشور باید این حرف تلخ را به شما فعالین دانشجوئی بزنم.... اما در این بین نباید فراموش شود که این فعالیت ها و مبارزات در شرایط سرکوب با دشواری های بسیاری مواجه خواهد شد. داشتن صف مستقل چپ در دانشگاه های ایران بخودی خود علی العموم مثبت و دارای اهمیت زیاد است. اما در دورانی که هنوز چپ های دانشگاه از سازماندهی و تشکل لازم برخوردار نیستند و سازماندهی برای ادامه کاری به شکل وسیع وجود ندارد و این که هنوز بحث ها و گفتگوها برای پیشبرد برنامه مشترک به نتیجه مشخص و لازم برای برآمد بیرونی نرسیده است، آیا ضرورت دارد که یک بخش از چپ دانشجوئی تصمیم به این بگیرد که به عنوان یک طیف از یک مجموعه، صدای خود را به شکل علنی و مستقل از دیگر جریانات دانشجوئی و حتی بدون آمادگی دیگر طیف های چپ دانشجوئی از طریق یک تجمع در دانشگاه اعلام بیرونی کند؟ آیا این باعث بالا رفتن هزینه ها برای خود این دوستان و دیگرگرایشات چپ در دانشگاه نمی شود؟ آیا چنین حرکتی دیگر جریانات دانشجوئی را در برابر کار انجام شده برای قبول اتوریته یک بخش از چپ بدون بحث و توافق قرار نمی دهد؟ اعلام رسمی بیرونی جهت تثبیت اتوریته خود درمیان دیگر فعالین طیف های چپ دانشجوئی و نیز مطرح کردن خود در میان دیگر طیف هایی که خود را در چارچوب چپ تعریف نمی کنند و دارای گرایشات لیبرال، ناسیونالیست، قومی و ملی و مذهبی می باشند شاید از عمده دلایل سازمان دهندگان حرکت اخیر باشد.... البته هنوز روشن نیست که آیا این دوستان در شرایط کنونی نسبت به انجام اقدام خود به اندازه کافی به هزینه ها و آینده کاری فعالیت های گرایشات چپ در درون دانشگاه ها مکث کافی داشته اند؟ آیا در شرایط سرکوب و انواع فشار و آزار و اذیت ها علیه فعالین دانشجوئی و نیز وجود انشقاق میان طیف های متنوع چپ، چنین حرکت یک جانبه ای به نفع کدام یک از جریانات چپ تمام خواهد شد؟" اطلاعیه جمهوریخواهان لائیک هم همین خط را دنبال میکند. آنها میگویند: منظور جمهوریخواهان لائیک که همانا دوم خردادیها و لایه های اکثریت و حزب توده وچپ ملی- اسلامی هستند از "اهداف آینده دورتر" همان شعار سوسیالیسم است. اینها معتقدند دانشجویان هم لابد باید پایشان را از دمکراسی و لائیسیته فراتر نگذارند. جالب اینجاست که اینها حتی لائیک بودن وحقوق بشرشان را هم از قضا اگر واقعا خواستار باشند باید از ما بخواهند والا خودشان میدانند که ایران سوئیس نیست! ایران کشور نیروی کار ارزان است. در این کشور تا مادام که سرمایه حاکم باشد خبری از همان حقوق بشر نیم بند هم نیست! امر این حقوق مدنی و انقلاب فرهنگی و لائیسیته هم بر دوش انقلاب سوسیالیستی افتاده است. لذا باید به خود اینها گفت مواظب باشید خودتان آنچنان رم نکنید که برای طلب لائیسیته دنبال خانم عبادی و خاتمی راه بیفتید تا لائیسیته را با اسلام آشتی بدهید! اما جالب در این میان موضع گیری هسته مسئول حزب اتحاد است. آذر ماجدی که در رویکرد انتقادی به کمیته صلح هم یادش نرفت چاپلوسی شیرین عبادی را بکند، به ایشان میگوید زیاد برای زنان زحمت کشیده است! به دانشجویان که میرسد حرف همان همراهان خانم عبادی را میزند. ایشان میگوید: " يک سوال اما به ذھن خطور ميکند، آيا اين شرايط بيانگر توازن قوای عمومی در جامعه است، يا اينکه شتاب زدگی در اين تمايز صفوف وجود داشته است؟ بايد با ھوشياری و درايت قابل توجه ای اوضاع را تعقيب کرد. پس معلوم میشود که این عمل دانشجویان عملی "فرقه ایی و ایدئولوژیک" است. نمیدانم چرا آقای عبدالله مومنی مسئول سابق تحکیم هم عین این نظر سیاوش دانشور را دارد. اینها از کجا فرض گرفته اند و چرا ما باید قبول کنیم که چپ بودن و به رسم و شیوه چپ ابراز وجود کردن دانشجو را رم میدهد؟ چرا؟ کی گفته دانشجوی دانشگاههای ایران که صدی 80 شان از طبقه کارگر و محروم این مملکتند از سوسیالیسم، از سرنگونی طلبی، از برابری طلبی رم میکنند از صلح و حقوق بشر و خاتمی رم نمی کنند! این پاپوش راست درست کردن برای دانشجویان است! این یک تصویر مکتبی از سوسیالیسم است. این نظر میخواهد توده ای بشود بدون رادیکالیسم! میخواهد وحدت کند بدون سوسیالیسم! تازه مگر دانشجو امروز پرچم چپ بلند کرده است. 7 سال است در هر تجمع دانشجویی پرچم آزادی و برابری بلند است. آنجنان که این خواست بدل به خواست عموم دانشجویان شده است. تازه سئوال این است اوکی نگوییم سرنگونی و سوسیالیسم از نظر اینها چگونه این مبارزه توده ایی میشود؟ اکثریتیها میگویند بروید سر خواستهای صنفی! توده اییها میگویند به درون نظام چشم بدوزید! آقای مومنی میگوید اصلا دانشجو را چه به سیاست. دانشور چه میگوید؟ ایشان خجولانه میگوید اصلا آکسیون اعتراضی نکنند تا این مشکلات پیش نیاید. یعنی رسما دست از اعتراض علیه نظام بکشید. این البته حرفی است که آمدند سر جدال روی جنگ بزنند، روی دستشان زدیم، خجالت کشیدند و رفتند اصلا یک بیانیه دیگر نوشتند. در باره سناریوی سیاه و جنگ هم مگر همین را نگفتند؟ گفتند در سناریوی سیاه و جنگ نمیشود سرنگون کرد! باید رفت کارهای امدادی کرد. الان هم میگویند به بهانه سرکوب نمیشود اعتراض کرد، باید رفت کار فرهنگی کرد! اینها این عین سخنان سیاوش دانشور است که بعد از پیچ و تاب دادن زیاد بخود بالاخره حرفش را اینگونه میزند که: " بدون تعریف اشکالی از مبارزه و تحرک اجتماعی دانشجویان که خصوصیت مناسبتی و آکسیونی ندارند، بدون حضور توده دانشجو در مبارزات و پذیرش صلاحیت و درایت چپ، چشم انداز تثبیت رهبری و پیشروی چپ ناروشن است." خب سئوال هر کسی اینجا این است که اوکی اگر دانشجو اعتراض نکند، تظاهرات نکند، آکسیون نکند، تجمع نکند، پس چه بکند تا این اتوریته چپ در گوشه خانه تثبیت بشود؟ این کدام اشکال مبارزه اختراعی هست که هر چه هست معلوم است بی بخار و غیر اعتراضی است. سیاوش میگوید: " تثبیت هژمونی چپ در ایندوره و پایان دادن به یک تاریخ و تتمه "انقلاب فرهنگی" باید به فرجام برسد" یعنی چه؟ یعنی اینکه اتوریته چپ با اعتراض تثبیت نمیشود. یعنی اینکه 16 آذر که یک "مناسبت و آکسیون" معین بود نباید عرصه نبرد چپ بود، لابد باید دانشجویان چپ صحنه را میدادند دست صلح طلبان و سازشکاران تحکیم و میرفتند سماق انقلاب فرهنگی میجویدند! نکند منظور سیاوش از لفظ دهن پر کن "انقلاب فرهنگی" همان نافرمانی مدنی رضا پهلوی است؟ کدام انقلاب فرهنگی هست که اعتراضی نیست؟ به توده ایی شدن منجر میشود؟ نکند منظور سیاوش دانشور این است به سیاست کاری نداشته و به قول عبدالله مومنی سراغ فرهنگ و علم بروند؟ ج: خارج کشور مقصر است، احزاب سیاسی مقصرند! این سیاست هم یکی دیگر از پایه های توجیه سرکوب نظام علیه چپ است. یک پایه دیگر تبلیغات دوم خردادی و اکثریتی علیه آپوزیسیون در خارج کشور است. برای اینکه میدانند که چپ در ایران به خارج وصل است. جدا میکنند تا سرکوب راحتتر باشد. دلیلش فقط همین است. این تزها به اعتقاد من همانگونه که گفتم مبانی سیاست سرکوب رژیمند! کاری که اکثریتیها تمرین آن را در خرداد 60 کرده اند. اگر کسی شک دارد به اطلاعیه خود نظام نگاه کند و با این سخنان بسنجد. " نايب رئيس کميسيون امنيت ملي اعلام کرد که تعدادي از دستگيرشدگان «دانشجو» بوده اند.وي گفت؛«در اين جلسه پس از استماع نظرات مسوولان وزارت اطلاعات مشخص شد که تعداد اندکي از افراد دستگير شده را دانشجوياني تشکيل مي دادند که از اپوزيسيون خارج و فرصت طلبان آن سوي مرزها خط گرفته و دنبال ايجاد يک تشکل جديد در دانشگاه ها بودند و روي تعداد کمي از دانشجويان نيز کار شده بود.»
این جریانات خیلی راحت و بدون رو دربایستی رهبری حزب حکمتیست می گویند متعلق به کدام صفند! خود این سازمانهای بسیار بسیار "خوشنام" در رکاب راست پرو غرب و هم رژیم اسلامی علت دفاعشان را بر ملا میکند. مطلب خود را با ابراز نظر مهرداد درویش پور که چون سیاوش دانشور نگران "ایدئولوژیک" بودن چپهاست به پایان میبرم. جالب برای من این است که امثال آقای درویش پور وقتی کنار افشاری قرار میگیرند نمی پرسند چرا ایشان هنوز در وصف شب قدر مینویسد! ولی تا اسم چپ را میشنوند یاد "ایدئولوژیک" بودن می افتند. به اعتقاد من این هم دلیلش مشروعیت بخشیدن به سرکوب است. این یک پایه سرکوب کمونیستها در غرب و به شیوه راست است! |
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||